فرق میان قوم گرائی کُردی و تُرکی آذری

Notebook1

عباس جوادی – بنظرم بين قوم گرائى (*) كُردى چهاركشور عراق، ترکیه، ایران و سوریه از طرفی و قوم گرائى تُرکی آذرى دو كشور ايران و جمهوری آذربايجان از طرف دیگر چندين فرق اساسى و بزرگ هست :

١- قوم گرائى كُردى در يك كشور (عراق) در حكومت است و پشتيبانى بين المللى دارد، در يك كشور (تركيه) بیش از سی سال در گير جنگ مسلحانه و تروريستى بوده و از حمايت قابل توجه مردمى برخوردار است، در يك كشور (سوريه) كه در بحران جنگ داخلى است توانسته خودش را در منطقه خودش تثبيت كند و به نيروى سياسى تعيين كننده تبديل شود. درمقابل قوم گرائى آذربايجانى در جمهورى آذربايجان کنونی برای مدتی طولانی بخاطر حاكميت روسیه و سپس شوروی اصولا موجود و یا نظر رس نبوده و در بیست و چند سال اخیر جمهوری آذربایجان محدود به چند شخصيت و گروه کوچک عليحده بوده است. در ایران، صرفنظر از دوره اشغال ارتش شوروی و حکومت پیشه وری، تظاهر و تبلور قوم گرائی نه بصورت گسترده و سازمان یافته، بلکه به شکل کار محدود مطبوعاتی و ادبی و یا فعالیت های محدود به چند شخص و گروه كوچك بوده که پیوستگی نشان نداده است. از نظرعرض اندام سیاسی، نیرو های قوم گرای ترکی آذری در ایران برای مدت کوتاهی کوشش به استفاده از مخالفت آیت الله شریعتمداری با تاسیس نظام ولایت فقیه نمودند اما آن کوشش ها نتیجه ای نداد. بعضی تظاهرات ها و اقدامات بر علیه توهین های قومی و یا خشک شدن دریاچه ارومیه تا کنون تداوم نشان نداده و از هدایت و سازماندهی مستمر بدور بوده اند.

٢- قوم گرائى كُردى در ٤٠-٥٠ سال اخير اقلا در عراق و تركيه تداوم فعال نشان داده و و اگر چه مردم این دو کشور را بین دو «جبهه» طرفدار و مخالف تقسیم کرده اما اولا حمایت عملی ویا ضمنی اکثر افراد «قوم خودی» را جلب کرده و ثانیا در حیات سیاسی این دو کشور همیشه مطرح بوده است. قوم گرائى كردى در ايران بعد از جريان قاضى محمد كه بيشتر متكى به حضور و حمايت شوروى بود بيشتر به شكل فعاليت مستقل دو و يا سه سازمان سياسى كردى بوده كه مستقل از سازمان هاى ايرانى ديگر عمل ميكنند، با سازمانهاى فرامرزى كردى در تماس هستند اما با وجود ظاهرا حمايت مردم منطقه، فعاليت هايشان بخاطر فشار و پيگرد محدود است. قوم گرائى كردى سوريه بيشتر به بركت نا آرامى سياسى دو سال اخير اهميت پيدا كرد. یعنی قوم گرائی کُردی وسیع و عموما مورد حمایت مردم خودی آنها بوده وآدرس و مخاطب شخصیتی و سازمانی داشته است. اين در حاليست كه قوم گرائى تركى آذرى در شمال ارس تنها بعد از فروپاشى شوروى و در شخصيت رئيس جمهور سابق جمهورى آذربايجان ابوالفضل ائلچى بيگ و چند نفر ديگر ظهور و مدت كوتاهى بعد بدون داشتن طنينى جدى در آذربايجان ايران بدليل مشكلات داخلى جمهورى آذربايجان خاموش گرديد. اما قوم گرائی در مورد آذربايجان ايران هیچ وقت حالت مردمی و وسیع پیدا نکرده و تنها بصورت اقدامات بيشتر فرهنگى و شخصی چند فرد و گروه کوچک و یا حرکات و تظاهرات های علیحده ای که وابستگی سیاسی و سازمانیش نامعلوم بود به چشم خو

٣ – آذربایجانیان ایران فعالیت سیاسی و حزبی خود را (بجز در دوران فرقه دمکرات آذربایجان) در گروه ها و یا احزاب صرفا آذربایجانی انجام نداده بلکه عموما در سازمان ها و احزاب ایرانی و سرتاسری متشکل و فعال بوده اند. تنها مدت كوتاهى بعد از انقلاب اسلامى عده اى سعى كردند به «حزب جمهورى خلق مسلمان» به رهبرى معنوى آيت الله شريعتمدارى رنگ قومى و آذربايجانى بدهند كه در نتيجه خود آيت الله شريعتمدارى از آن فاصله گرفت. بر عكس سازمان دهى سياسى كرد ها غالبا در تشكيلات هاى قومی، یعنی گُردی (و نه ایرانی – سرتاسری) است.

٤ – آذربايجانيان ايران حد اقل از پانصد سال به این سو یعنی از زمان صفويه به بعد چه در حاكم و رسمى كردن تشيع در سرتاسر كشوربعنوان عامل مهم وحدت ملی – ایدئولوژیک درمقابل تعرض همسایگان و چه در احيا و حراست ايران نو و معاصر بعد از اعراب نقش رهبرى كننده و پیشقدم داشتند. آنها، هم بخاطر نقششان در رهبری و مدیریت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی تمام ايران و هم از جهت کثرت تعدادشان هرگز خود را همچون اقلیتی حس نکرده اند که صاحب اختیار خودشان نباشند و اين باعث عدم رشد نيروى مركز گريز در میان آذربايجانیان ايران شده، چيزى كه در مور د كُرد هاى هيچ كدام از كشور هاى چهارگانه صدق نميكند.

٥ – تجربه یکساله حکومت پیشه وری که در درجه اول نتیجه تجاوز ارتش شوروی و طرح ریزی مشخص حزب کمونیست اتحاد شوروی بود در ذهن مردم ایران و حتی اکثریت مردم آذربایجان این سوء ظن را بوجود آورد که انگیزه اصلی طرح حقوق قومی و بخصوص حق تحصیل بزبان مادری اصولا باید بهانه و بازیچه ای برای تجزیه و تجاوز خارجی باشد. میتوان به جرات گفت که در آن دوره حتى روشنفکرانی مانند احمد کسروی اصولا با زبان ترکی مخالفت و دشمنی نداشتند بلکه در شرایط اشغال ایران از طرف روس ها و مدت کوتاهتری از سوی عثمانی نگرانیشان این بود که روس ها و عثمانی ها موضوع زبان را بهانه ای برای تجزیه، تجاوز و دست اندازی خود در ایران خواهند کرد (و واقعا چنین هم شد). با این ترتیب موضوع سوء استفاده سیاسی از مسئله زبان و حق تحصیل بزبان مادری در پس منظر عوامل فوق الذکر ظهور جنبشی مبتنی بر مطالبات محلی و قومی مانند زبان مادری در آذربایجان را مشکل تر کرد.

٦ – سرعت شهرى شدن و امتزاج آذربايجانيان ايران بمراتب بيشتر از همه بخش هاى كردى چهار كشور بوده كه هنوز داراى ساختار هاى قوى جامعه عشايرى هستند. اين عامل در شانس موفقيت طرح مسئله قومى در جامعه نقش بسزائی بازى ميكند و بالاخره:

٧ – شمال ارس (اکنون جمهورى آذربايجان) ٢٠٠ سال تاريخ جدائى از آذربايجان ايران داشته، چيزى كه شمالى ها را بيشتر به روسيه و ملل شوروى سابق نزديك تر كرده. در این مدت امتزاج مردم و اقوام ايرانى بخصوص از قرن بيستم به بعد سرعت فزاينده اى يافته. علاوه بر این، در همین 200 سال مرز های آذربایجان ایران و قفقاز (بخصوص در زمان شوروی) کاملا مسدود بوده و مناسبات خصمانه ای بین دو طرف روسیه (شوروی) و ایران حكمفرما بوده در حالیکه مرزهای چهار منطقه کردنشین هم عملا باز (و يا نيمه باز) بوده و باعث رفت و آمد لاینقطع و فرامرزی کُرد ها شده . این موضوع هم احتمالا باعث امتزاج کمترو رشد ضعیف تر روحیه «برابری قومی» بین دو طرف آذربایجانی رود ارس شده در حاليكه در مورد كرد ها، همراه با عوامل ديگر، امتزاج و نزديكى روحى، خانوادگى و اقتصادى آنها را حفظ كرده است .

——————————————

* بنظرم باید در مورد کاربرد تعبیر «قوم گرا» و یا «قوم گرائی» توضیحی بدهم تا سوء تفاهم بعضی دوستان رفع شود.

تعبیر «قوم گرا» ویا «ملی گرای قومی» در اینجا  به معنی

ethnic nationalist

استفاده میشود. «قوم گرا»  جایگزین «ملی گرا» (و یا «ناسیونالیست») در مورد افرادی است که نه مانند «ملی گرایان» از حقوق یک ملت در کل (مثلا ترکیه، ایران، عراق) بلکه فقط  یکی از اقوام و گروه های اتنیکی آن ملت دفاع میکنند. میتوان بجای قوم گرا «ملت گرای قومی» و یا «ناسیونالیست قومی» هم گفت. در اینجا منظور از کاربرد تعبیر «قوم گرا» تفکیک بین طرفداری از چیزی است که منافع و آرمان های یک ملت (همه آحاد یک کشور صاحب دولت – ملت) تصور میشود (ملی گرا، ناسیونالیست) و آنچه که طرفداری از منافع و آرمان های یک گروه قومی – اتنیکی در درون آن ملت (قوم گرا) در نظر گرفته میشود.



دسته‌ها:چشم انداز آذربایجان و ایران

برچسب‌ها:, , ,

نطری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s