هویت و گِردی گردو

Diversity in Harmony

عباس جوادی – آیا میتوان گفت همه طرفداران فلان تیم فوتبال و یا همه آمریکائی ها، و یا همه مسلمانان، و یا همه کاتولیک ها، و یا همه ایرانیان و یا همه ترک ها فلان و یا بهمان طورند؟

مرحوم پدر من  در دانشگاه تبریز فلسفه و ادبیات خوانده بود و حتما میخواست بعضی چیز ها را به من هم یاد دهد. چیزی که او مرتبا بعنوان یک اصل فلسفی به من میگفت و به تفصیل توضیح میداد  این بود: هر گردوئی گِرد است اما هر گِردی گردو نیست. بعد ها در دانشگاه در مورد هویت انسان ها دو مطلب را بعنوان دو اصل اولیه به ما آموختند.

یکم

یکم: هویت اجتماعی انسان ها چیزی یک لایه نیست. ده ها لایه و شاخص هویت هر فرد را معین میکند که در نتیجه در عین حال که یک شخص با هزاران و صدها هزار انسان دیگر شاخص ها و گروه های مشترک اجتماعی دارد با همان اشخاص ده ها نقاط جدائی و تمایز هم دارد در حالیکه آن نقاط مورد اختلاف را با گروهی دیگر تقسیم میکند. یعنی هر انسان هرگز فقط یک هویت اجتماعی ندارد بلکه در عین حال صاحب ده ها هویت اجتماعی است.

به این ترتیب هیچ کس مثلا فقط ایرانی، فقط مسلمان و یا فقط تُرک زبان، و یا فقط معلم وغیره نیست. ده ها شاخص دیگر مانند کشور و محل زندگی، جنسیت، خانواده، فرهنگ محیط، سطح تحصیل و درآمد و یا روحیات فردی و مشخصات جسمی و عوامل ژنتیک در تعیین هویت هرکس اثر میگذارد. اینست که بلا استثناء بین مثلا  دو آلمانی، دو مسلمان، و یا دو فارسی زبان همیشه یک رشته فرق های مهمی وجود دارد که که در نتیجه هر انسان روی زمین  در عین حال که متعلق به این یا آن گروه است، در عین حال  شخصی منحصر بفرد است. از این جهت یک نفر هم عضو یک گروه قومی و ملی است، هم عضو ده ها گروه دیگر اجتماعی است و هم در عین حال شخصی منحصر به فرد هم هست و شبیه مطلق هیچ کس دیگر در جهان نیست.

آیا معنای این اصل رد گروه های متمایز اجتماعی مانند ملت ها، اقوام، مومنان این یا آن دین و مذهب، اعضای این یا آن شغل و پیشه و یا این و یا آن عقیده و حزب سیاسی و طرفداران این یا آن تیم فوتبال است؟ البته نه. البته همه این گروه ها و صد ها گروه دیگر اجتماعی وجود دارند.

جای دیگری هم عرض کرده بودم. مثلا بنده خودم تبریزی، آذربایجانی، ایرانی و ترک زبان هستم. اما فقط تبریزی، آذربایجانی، ایرانی و ترک زبان نیستم. دین، جنسیت، سن، تحصیل، درآمد، محل اقامت، تجربه زندگی، خانواده، روحیه و خلق و خو، و ده ها عامل دیگر باعث میشوند من، هم خود را عضو یک جامعه هفتاد میلیونی ایرانیان حس کنم و هم جزو جامعه ترک زبانان آذربایجان، هم مسلمانان دنیا، هم شیعه ها، ولی در عین حال بخاطر اشتراک درمحل زندگی، خانواده و یا تحصیل و تجربه گذشته و یا تمایلات فکری و عادات اجتماعی خود را از جهاتی به یک ترک ترکیه  و از جهاتی دیگر به اروپائی ها و یا آمریکائی ها نزدیک تر از ایرانی ها حس کنم.

هویتی که من خود را متعلق به آن حس میکنم مخلوط و مجموعه همه آن ده ها و صد ها عامل و شاخص است. هویت چیزی یک بُعدی  و یا «یک حزبی» نیست بلکه ده ها و صد ها لایه دارد. من مانند هر فرد دیگر، عضو ده ها گروه اجتماعی بزرگ و کوچک هستم اما درعین حال درست بخاطر ویژگی بخصوصم در ترکیب اینهمه عامل و شاخص که در هیچ کس دیگری در جامعه بشری نیست، مانند هر فرد دیگر این جامعه چند میلیاردی، من هم مختص به خود و منحصر به فرد هستم.

بدین ترتیب تصور «ما» ایرانی ها در مقابل غیر ایرانی ها، «ما» تُرک ها در مقابل دنیای غیر تُرک، «ما» مسلمانان در مقابل دنیای غیر مسلمان و غیره در عین حال که هر کدام تا اندازه ای درست است زیرا هر کدام از ما یا ایرانی است یا نیست، یا ترک زبان است یا نیست، یا مسلمان است و یا نیست، اما این تصویر کامل نیست و فقط گوشه ای از واقعیت است در حالیکه واقعیت هویت ما موزائیکی از هویت های گوناگون و مکمل یکدیگر است.

تصوراتی که مبتنی بر «ما»ی خالص و صد در صد تک هویتی بر ضد «آنها»ی خالص و صد در صد تک هویتی هستند ناشی از فرهنگ محدود خود برتر بینی است که بعضی ایدئولوژی ها، سیاست ها، احزاب و متاسفانه حتی ادیان مختلف تبلیغ کرده و میکنند و تا حد زیادی در مخیله نسل های جامعه بشری اثری پایدار گذاشته است. همین تفکیک های مطلق قومی، فرهنگی، نژادی، زبانی و یا دینی هم با واقعیت پیچیده تر و بمراتب رنگارنگ هویت اجتماعی انسانها منطبق نیست و هم زمینه ساز خصومت و نزاع بین بلوک های باصطلاح «خالص» و تک هویتی گروه های اجتماعی میشود.

اکثر پیشداوری های قومی و فرهنگی، زبانی و مذهبی ناشی از همین طرز تفکر است. اگر هویت انسانها را نه یکرنگ بلکه مطابق با واقعیت چند بُعدی و رنگارنگ ببینیم «همه مسلمانان فلان طورند» و یا «همه آمریکائی ها فلان جورند» نخواهیم گفت و فریب تبلیغاتی ابتدائی و هولناک مانند «نژاد پاک آریائی» و یا «فقط تُرک ها دوست تُرک ها هستند» را نخواهیم خورد.

نکته دوم

نکته دوم و بهمان درجه مهمی که در دانشگاه به ما یاد داده اند اینست که هویت هر فرد چیزی شخصی است و کاملا وابسته به تشخیص آزادانه آن فرد. نمیتوان و نباید به زور تبلیغات، دولت و یا قانون هیچ فرد جامعه را مجبور کرد که خود را عضو و یا تابع این یا آن هویت گروهی و اجتماعی حس کند.

اگر کسی، گروهی، رسانه ای، حزبی و یا حکومتی با تبلیغ و تشویق خواست انسانها را وادار کند که خود را فقط عضو یک گروه اجتماعی، یک قوم، یک ملت، یک دین و مذهب، یک نژاد، یک گروه زبانی و غیره حس کنند یعنی مشترکات انسانها با گروه های دیگر را نادیده گیرند و در عمل افراد گروه های دیگر را «بیگانه» و «غیر خودی» محسوب نمایند در ذهن بنده فورا یک زنگ خطر بصدا در خواهد آمد که ته این فرهنگ و تبلیغات، دانسته یا نادانسته، نقشه ای برای تفرقه و دشمنی بین انسانها خوابیده است.

گذاشتن مصنوعی و زورکی انسانها در قوطی های مجزا از هم  و تک هویتی مانند این ملت در مقابل آن ملت، این قوم در مقابل آن قوم و این مذهب در مقابل آن مذهب، هم خلاف طبیعت و واقعیت است و هم ایجاد تفرقه و خصومت میکند.



دسته‌ها:چشم انداز آذربایجان و ایران, زبان، هویت و ملیت

برچسب‌ها:, , ,

نظری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s