قومیت ایرانی و تشیع

 

Analysis 2

عباس جوادی – تشیع احتمالا هنوز در قرن بیست و یکم هم قویترین عنصری است که ترک و فارس و کرمانی و همدانی را متحد میکند. بدین ترتیب تشیع از زمان شاه اسماعیل صفوی به اینسو که مذهب رسمی ایران اعلام شد، یک عامل مهم «ایرانیت» بوده و هنوز هم هست. مشکل در اینجاست که در این رهگذر، غیر شیعه اعم از سنّی و غیر مسلمان به حاشیه رانده میشوند و این، بخصوص در شرایط تقویت حس و طلب های برابری حقوق همه شهروندان که از قرن بیستم در خاور میانه شاهدش بوده ایم، میتواند منبع خطری جدی برای اتحاد و تمامیت ارضی کشور باشد. بنظرم مثلا در کشاکش شاه اسماعیل و سلطان سلیم و کلا عثمانی و صفوی مذهب نقشی اساسی داشته است. اما بنظرم در 200-300 سال اخیر فقط این عنصر تشیع نبود که ایرانیت را حفظ و تقویت کرده است. تاریخ مشترک، زبان و فرهنگ و آداب و رسوم و غیره هم نقشی مهم داشته و دارند.

در دوره های مختلف تاریخی، ده ها عامل از نظام سیاسی و خاطره تاریخی گرفته تا زبان و ادبیات مشترک، رسانه ها، دستگاه مرکزی آموزش و پرورش و حتی غذاهای ملی، هر کدام به نسبتی و تا درجه ای، هویت ملی یک ملت و یا قوم را معین میکند. اما این عامل ها و آن احساس هویت ملی و تمایز «ما» و »آنها» خود چیزی در حال تحول و تغییر است. در میان اكثريت بزرگ ایرانیان، حدود 500 سال است که تعلق به مذهب شیعه اسلام یکی از عوامل اساسی و اصلی هویت و قومیت ایرانی است. اما در تاریخ ایران هر چه تاکید دولت ها و نظام های سیاسی بر مذهب شیعه بیشتر شده، اکثریت شیعه را بهمدیگر نزدیک تر نموده اما بخش های غیر شیعه جامعه را از آن احساس مشترک و هویت و قومیت ایرانی جدا تر و نسبت به آن سرد ترکرده است.

شايد بيان اين تشخیص تاريخي تا حدي تکراری شده، اما به هر حال بخاطر تکرارش بي اعتبار نشده و خيلي ها هم اصلا آن را نميدانند: 500 سال پيش وقتي شاه اسماعيل صفوي بر سر کار آمد، يک اتفاق تاريخي براي سرنوشت ايران رخ داد که نقطه عطف در تاريخ ایران شد. وقتی صفوی آمد، تقريبا ٩٠٠ سال از ظهور اسلام در شبه جزيره عربستان و توسعه آن از جمله به ايران، فراز و فرود امپراتوري هاي بني اميه و سپس بني عباس که ايران کنوني هم جزو آن بود، زوال حکمراني و کنترل خلفاي شام و سپس بغداد، خيزش سلسله هاي محلي منطقوي مانند سامانيان، کوچ انبوه قبايل ترک از شرق به غرب و بالاخره حمله مغول و حاکميت و در نهايت زوال آنها گذشته بود. برآمدن صفويان در ايران اين سرزمين را بعد از آن همه توفان هاي ٩٠٠ ساله به صورت دولت- ملت در آورد که در مقابل ديگر کشور هاي همسايه و منطقه از جمله ترکيه عثماني دوباره صاحب هويت و شخصيت خود شد. شايد مهمترين کارصفوی، دادن انسجام و هويت به مفهومي از «ايران» بود که از سقوط ساساني به اين سو، براي صد ها سال از بين رفته و يا بي اهميت شده بود.

شاه اسماعيل و دیگر شاهان صفوی با گسترش و حفظ دولت صفوي، هم از نظر سرزمين و حيطه حاکميت و روحيه وابستگي اتباع اين سرزمين به يک مرز و بوم «قوميت ايرانی» را احياء و تقويت کردند و هم براي اين کار فقط به فتح سرزمين و حکمراني بر آن بسنده ننمودند. تند روی ها و خشونت هاي بي شماري به وقوع پيوست، اما با تبديل تشيع به مذهب رسمي ايران هويت و قوميت ايراني به غير از سرزمين، صاحب ايدئولوژي و شخصيتي هم شد که ايران و ايراني بتواند از آن پس خود را از محيط و همسايگان خود علي الخصوص عثمانيان و اوزبکان سنَی در غرب و شرق متمايز و جدا کند. با اين ترتيب بيرقی که قيزيلباشان صفوي وعساکر عثماني زير آن برضد همديگر مي جنگيدند اگر چه فقط رنگ شيعه و سني نداشت اما به هر حال، پیوسته و از هر دو طرف تابشی شدیدا مذهبی هم داشت.

صفوی در عین تبدیل شیعه به مذهب رسمی دولت، نظامی شرعی مبتنی بر شیعه اثناء عشری هم در ایران برقرار کرد. زمانی که در استانبول سلاطین عثمانی حاکم بلا منازع امپراتوری خود و مدعی خلافت جهان اسلام بودند، پادشاهان صفوی هم در عین سلطنت و حاکمیت بر ایران شیعه، ادعای نمایندگی امام دوازدهم را هم داشتند و با این ترتیب به حاکمیت مطلق خود رنگی شدیدا مذهبی هم میدادند. پادشاهان و سلسله هائی که بعد از صفویه در ایران بر سر کار آمدند، به غیر از یکی دو مورد کوتاه مدت، همه شیعه مذهب بودند و اگر هم به حدت و شدت صفوی ها دین و مذهب را وسیله حکومت نکردند، اما به هر حال به مقام و منزلت تشیع و روحانیون شیعه و نفوذ آنان در جامعه خللی وارد نکردند. حتی در زمان پهلوی و برقراری نظامی مرکزی با آموزش و پرورش و دستگاه قضائی دنیوی، هر دو پادشاه پهلوی و بخصوص محمد رضا شاه کوشش داشتند که تناقض و ضدیتی بین حاکمیت و مذهب و روحانیون شیعه به وجود نیاید. برقراری جمهوری اسلامی نوعی احیای حاکمیت مطلق شیعه – بنیاد دوران صفوی با رنگی گرفته از قرن بیستم بود.

در زمان صفوی صد ها هزار نفر از علویان آناتولی به ایران شیعه و صفوی کوچ کرده و در مقابل صد ها هزار نفر از کرد ها و ترک های سنی ایران به عثمانی مهاجرت کرده و به ترکیب قومی و مذهبی این دو کشور مهری ماندنی زدند. در ایران قرن بیست و یکم تقریبا 90 در صد جمعیت شیعه مذهب و اکثریت بزرگ آنان محافظه کار ومذهبی است اگرچه لزوما با اندیشه ها و سیاست های جمهوری اسلامی همراه نیست. این عامل ورای خواست حکومت و یا مخالفین همجنان و مانند 500 سال گذشته باعث نزدیکی و انسجام ملی اکثریت شیعه ایران و ایرانیان میشود. اما تاکید جمهوری اسلامی بر اولویت و مطلقیت تشیع در کشورداری ایران در عین حال انسجام و همبستگی اقلیت غیر شیعه جمعیت را خدشه دار کرده احساس همگانی قومیت ایرانی را تضعیف میکند.

 



دسته‌ها:چشم انداز آذربایجان و ایران, زبان، هویت و ملیت

برچسب‌ها:, , ,

نطری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s