سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

من آنچه شرط بلاغ است به شما عرض میکنم

طرحی مربوط به منظومه «لیلی و مجنون» نظامی

طرحی مربوط به منظومه «لیلی و مجنون» نظامی

این داستان یک «صحبت فیس بوکی» است. من بدون تفسیر (و بدون ذکر نام شرکت کنندگان صحبت، چونکه اجازه آن را ندارم) متن کامنت ها را در اینجا نقل میکنم. ابتدا من لینک این مقاله را که در سایت «رادیو آزادی» منتشر شده (و اصل فارسی اش در سایت «چشم انداز» چاپ شده) در فیس بوک گذاشتم با این یادداشت:

http://www.azadliq.org/content/article/25100195.html
ساختار مقاله فارسی «چشم انداز» مربوط به نظامی گنجوی را برای خوانندگان جمهوری آذربایجان کاملا عوض کرده ام.
Mənim şəxsən çıxardığım ümumi nəticə budur ki, Nizami gəncəli, azərbaycanlı və iranlıdır. Onun əsərləri İran-fars ədəbiyyatına aiddir. O, dünya ədəbiyyatına və bəşəri mədəniyyətə aiddir və hər kəs, iranlı da, azərbaycanlı da, fars da, türk də, kürd də, erməni də. alman da onu oxuyub faydalansa yaxşı olar. Kim istəsə, Nizami ilə fəxr də edə bilər. Ancaq «Nizami kimindir?» sualından çox, onun əsərlərini oxumaq və yaşadığı dövrü kəşf etmək daha maraqlıdır

بعد بحث به این صورت ادامه یافت:

م.: فارسی اش را هم برای ما که از دانستن ترکی محروم ایم همخوان بفرمایید.

عباس جوادی – کم و بیش همانست. کمی 1-2-3-4 کرده ام که آسانتر باشد – .منظور بطور خلاصه اینست که نظامی زاده گنجه بود و همانجا زندگی کرده گنجه در جمهوری آذربایجان کنونی است. اگرچه آنوقت کشوری بنام ایران نبود (و کشورمستقلی بنام آذربایجان هم اصلا نبود و «آذربایجان» نام یک ولایت آن هم در جنوب ارس بود) اما قفقاز و ایران کنونی که زیر فرمان سلجوقیان و بعد اتابکان بود از نظر سنت ادبی و تاریخ و فرهنگ حوزه فرهنگی ایران و زبان فارسی بود . قفقاز و آذربایجان و بلاد روم هنوز کاملا ترک زبان هم نشده بود و تمام آثار نظامی فارسی است (ادعای دیوان ترکی داشتن نظامی بی اساس جلوه میکند و ظاهرا به یک نظامی دیگر، نظامی قونوی از عثمانی 200 سال بعد مربوط است). از سوی دیگر بعد از صفویه قفقاز بطور رسمی به هیئت سیاسی و دولتی ایران برگشته و تا جنگ های ایران و روس در اوایل قرن نوزده م در ترکیب ایران بوده. بعلاوه اکثریت بزرگ شاعران و نویسندگان قفقاز (و ولایات دیگر این حوزه فرهنگی و سیاسی ایران) تا قرن بیستم غالبا به فارسی و کمتر به زبان های دیگر مانند کُردی یا ترکی نوشته اند. بنا بر این بله، نظامی گنجه ای و آذربایجانی هست و ایرانی هم هست و هر کس در دنیا اگر میخواهد میتواند با شخصیت نظامی افتخار کند اما مهمتر از آن اینست که چه ایرانی، چه فارس و ترک و کُرد و ارمنی بهتر است از آثار او فیض ببرند و محیط اجتماعی و سیاسی دوره ای را که او زندگی میکرد کشف کنند و این بهتر از دعوا بر سر «سند مالکیت» نظامی گنجوی است.

و. – آقای جوادی، از نظامی میتوان بعنوان شاعر ادبیات فارسی یاد برد بخاطر شعرهایش که به این زبان سروده است ولی دیگر نمیتوان از او بعنوان یک ایرانی یاد برد. این دیگر میشود پان ایرانیسم ( این تمامیت خواهی و تفکری استعماری هستش که چون هر ناسیونالیسم و تفکر استعماری دیگری یکی از خصوصیاتهای ناسیونالیسم ایرانی و پان ایرانیسم میباشد.) نظامی اهل گنجه هستند و گنجه هم آذربایجان هستش و وی هم آذربایجانی میشود. در دنیا نویسندگان مختلفی به زبان انگلیسی اثر مینویسند. آنها را میتوان نویسندگان زبان و ادبیات انگلیسی خواند ولی دیگر نمیتوان یک نویسنده زبان انگلیسی در هند را آمریکایی، کانادایی و … خواند.

عباس جوادی – این دیگر آلرژی است. یک آلمانی که به انگلیسی مینویسد نویسنده بریتانیا نیست ولی یک اسکاتلندی که انگلیسی مینویسد نویسنده بریتانیائی است. ما مگر از دو کشور مختلف سخن میگوئیم؟ ما کی کشور های مختلف بودیم؟ فقط در دوره خلافت عربی – اسلامی تک تک ولایات وابسته به بغداد بود اما اندیشه تاریخ و فرهنگ هنوز پا بر جا بود چنانکه تا آخر قرن نوزدهم در میان مسلمانان قفقاز هم بود. واقعا این دیگر سوپر آلرژی است بی آنکه متکی به تاریخ و واقعیت باشد.

عباس جوادی – حالا یعنی بهرنگی، ساعدی، شهریار، کسروی، تقی زاده، ویا – دور تر برویم – خاقانی و نظامی و شاه اسماعیل شاعران و نویسندگان ایرانی نیستند؟ پس عثمانی هستند؟ این حرفها کدامست اخر؟ پیشنهاد میکنم بجای فورا نظر دادن اول مقاله را بخوانید.

و. – بله آقای جوادی، ایران و آذربایجان کشورهای مختلفی هستند و نمیدانم چرا بعضیها در قبول این واقعیت سختی میکشند و برای انکار آن و اعمال تفکرات پان ایرانیستی همش میروند به گذشته و از نوستالژی دوران امپراطوریها حرف می زنند.

عباس جوادی – اه… شورش را در نیاورید. حالا ایران و جمهوری آذربایجان دو کشور جدا هستند. تا قرن نوزدهم هم آذربایجان (یعنی جنوب ارس) و هم ولایات قفقاز مانند شیروان و گنجه همیشه بخشی از ایران بود ند و یا جزو مناطق ایرانی خلافت اسلامی مانند دوره سلجوقیان و اتابکان. بعد از صفویه باز همیشه جزو ایران بودند. این ایران که از آن خوشتان نمیاید بیشتر ساخته دست اجداد من و شمای آذربایجانیست و کمتر فارسی زبانها که نقش کمتری در احیا و حراست ایران معاصر بعد از اسلام داشتند. تا اینکه در قرن نوزدهم در جنگ ایران و روس قفقاز را گرفتند. واقعا در عجبم که تاریخ را کجا خوانده اید؟

و. – بله آقای جوادی از بهرنگی، ساعدی، شهریار، کسروی، تقی زاده میتوانید نویسندگان ایرانی یاد ببرید چرا که تابعیت ایران را داشتند. در عین حال آذربایجانی هم هستند بخاطر اینکه از ایالت آذربایجان هستند. ولی اگر فرض کنید آذربایجان جنوبی چند سال دیگر خودش یک کشور مستقل شد و استقلال گرفت دیگر بطور تکنیکی نمیتوان آنها را نویسندگان ایرانی خظاب کرد (با این حال میتوان از آنها بعنوان نویسندگان زبان و ادبیات فارسی یاد برد) از آنها فقط میتوان بعنوان نویسندگان آذربایجانی یاد برد.

عباس جوادی – از نظامی حرف میزنیم… از نظامی… و خاقانی … و دیگران… تا 1920. سلیمان رستم و بختیار وهابزاده و صمد وورغون درست، «مال» جمهوری آذربایجان اند…

و. – بله آقای جوادی از نظامی حرف می زنیم و در آن زمان هم نه ایرانی بود، اگر هم بود امروز نیست و نظامی اهل گنجه و آذربایجانی هستند… و با منطق شما ازبکستانیها هم میتوانند بگویند که ایران مال ازبکستان بود چرا که در زمان امیر تیمور تحت سلطه آنها بود.

عباس جوادی – ثانیا که از «تابعیت» حرف نمیزنیم. از تاریخ و فرهنگ و زبان حرف میزنیم. آنوقت ها پاسپورت و شناسنامه و ویزا که نبود. مگر شکسپیرگذرنامه پادشاهی انگلیس را داشت؟ تیمور؟ چنگیز؟ آخر واقعا به این حرف هائی که میزنید معتقدید؟ واقعا؟

و. – آقای جوادی راستش من از تابعیت حرف می زنم. اینکه ایشان آذربایجانی هستند نه ایرانی. در مورد زبان که بحثی ندارم در کامنت اول هم نوشتم. ایرانی خواندن نظامی تفکری پان ایرانیستی- استعماری می باشد.

عباس جوادی – طغرل بیگ سلجوقی و جانشینان او از آلپ ارسلان تا ملکشاه بنام ایران حکومت کرده اند و حتی وارثینشان که ترک زبان بودند نامهای ایرانی مانند کیخسرو گرفته اند و شیر و خورشید را آرم خود کرده اند و به تاریخنویسان خود گفته اند اعقاب خود را به ایران باستان وصل کنند. عین این کار را سلجوقیان روم کرده و در ابتدا صلیب بر سکه های خود گذاشته خود را از تبار قیصر های روم خوانده اند. فکر میکنید چرا؟

عباس جوادی – آقا بنده تسلیم وقت شده با اجازه میروم. من آنچه شرط بلاغ است به شما عرض میکنم… بقیه اش کار خودتان است. هر اعتقادی هم داشته باشید برای من فرقی ندارد. دانش را میتوان تغییر داد اعتقاد را نه.

و. – آقای جوادی، من خواستم نظر خودم را بنویسم ولی آنچنان که از جمله های شما ( مثلاً: اه… شورش را در نیاورید) بر می آید شما خودتاً شخصاً خیلی حساس هستیید به این مسئله و سریع عصبانی می شوید.

ط. – کسی را که خواب است می توان بیدار کرد اما بیدار کردن کسی که خودش را به خواب زده آسات نیست

م. – بسیار مقاله ارزنده و پرباری است. دست مریزاد.

عباس جوادی (به: و.) – من حساس هستم ولى باور كنيد نه به اينكه اعتقاد شما اين و يا آنست. اين كار خودتان است. بحث من بر سر اعتقاد نيست، بر سر دانسته هاى تاريخى است واين، موضوعات اوليه و ابتدائى درس تاريخ است كه بعد از اسلام چه شد، طاهريان و صفاريان و سامانيان و غزنويان كى بودند كى از كجا آمدند و چه كردند، سلجوقيان و اتابكان و مغول و آق قويونلو ها بهمين ترتيب. صفويه كى بودند و چطور شد آمدند و چرا آنها ابتداى ايران «معاصر» بعد از اسلام بودند و متعاقبينشان كه بودند و چه كردند. عذر ميخواهم، آخر اينها را كه ندانيد و بحث كنيد نميشود. در مقاله نظامی صحبت بر سر این هاست و نه نظر من و شما. در این باره اگر اشتباهی شده بفرمائید. اينجا صحبت بر سر نظر كه نيست، بر سر اينست كه چه شد و چگونه شد؟ نظر دادن بدون اطلاع كه ماشاالله زير سايه فيس بوك آسان شده آدمى را از مسئوليت دانستن و بعد حرف زدن معاف نميكند. اینجا که میدان تظاهرات و شعار سیاسی نیست. حساسيت من به اين است كه بدون اين دانش اوليه تاريخ كه در هر كورس دانشگاهى، آنهم نه فقط در ايران بلكه اروپا و حتى تركيه به هر جوان دانشجو ميدهند نميتوان چپ و راست نظر داد. اينكه نميشود. حتى استادان يك رشته وقتى بحث ميكنند سوال هم ميكنند كه اين چطور هست و آن بنظر شما چطور است؟ شما محض رضاى خدا يك سوال نميكنيد، شك نميكنيد، معذرت ميخواهم، ظاهرا آن پايه تاريخ را هم كه نداريد، اما بجاى اينكه بخوانيد و تحقيق كنيد و شك كنيد و بيشتر بخوانيد و واقعا بحث (و نه جدل) كنيد ميخواهيد فورا نظر بدهيد. براى بنده كه واقعا فرقى نميكند. اما از اين طريق باور كنيد چيز جديدى عايدتان نميشود. ببخشيد كه هر چه از دلم ميگذشت را گفتم و «آچديم سانديغى، تؤكدوم پامبيغى.»

ز. – تعصب ، چشم های بینا را کور میکند و گوش های شنوا را کر می سازد و شخص را معتقد به اموری میکند که خرد و دانش آن را گواهی ندهد !!
ابوریحان بیرونی
شعرا و نویسندگان و فرهیختگان ا زمیان انسانها برخاسته اند و به تمامی بشریت تعلق دارند از مصادره کردن انها بپرهیزیم !!!

برچسب‌ها:

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s