سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی رهبر نهضت تنباکو در آذربایجان

مرحوم صمد سرداری‌نیا (1326-1387) تاریخ‌نگار و پژوهشگر

مرحوم صمد سرداری‌نیا (1326-1387) تاریخ‌نگار و پژوهشگر

یادداشت عباس جوادی – مدت ها بود میخواستم مقاله ای از مرحوم دکتر صمد سرداری نیا را که من ایشان را  بیشتر از طریق مقالاتشان در مجله «وارلیق» میشناختم در «چشم انداز» باز نشر کنم اما مقاله ای یصورت «دیجیتال» پیدا نمیکردم چونکه مقالات ایشان و دیگر مقالات «وارلیق» هیچکدام «دیجیتال» نبود. بالاخره آنروز دوستی این مقاله ایشان را بمن فرستاد که دیدم از تصادف روزگار در باره جد پدری بنده  مرحوم حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی است. در باره حاج میرزا جواد آقا مجتهد که نام خانوادگی ما از ایشان است در مقاله «در باره اجداد من» بطور مختصر صحبت کرده ام. اما میخواهم حتما این مقاله را هم مخصوصا بدین جهت که از طرف استاد سردارى نيا نوشته شده است  در «چشم انداز»  باز نشر کنم. 

صمد سرداری نیا – سال ها بود که زعامت روحانیّت آذربایجان را خاندان میرزااحمد مجتهد به عهده داشت که آنان را آل احمد تبریز می نامیدند. در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، این وظیفه را ابتدا حاج میرزا باقر مجتهد و سپس برادرش حاج میرزا جواد مجتهد به عهده داشتند. مهدی بامداد می نویسد:

«حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی، پسر میرزااحمد تبریزی که از شاگردان سید حسین کوه کمری و محقّق ایروانی بوده و در تمام آذربایجان، به ریاست کلیّه و مطاعیّت عامّه ممتاز بوده است. پس از بازگشت از نجف به تبریز، به موجب دستخط ناصرالدین شاه، در سال 1288 هـ . ق، امام جمعه آذربایجان شد.»(1)

نادر میرزا که خود همعصر صاحب ترجمه بود درباره وی می نویسد:
«حاج میرزا جواد مجتهد، فرزند چهارم میرزا احمد بود. عالم و فقیه و در علم اصول فقه در این شهر بی نظیر و مطاع، و جواد و کریم است و مطلقاً «مجتهد» مخاطبه دارد. ثروت و مکنت این عالم، بسیار، ارتفاع ضیاع و عقار او نزدیک شانزده هزار تومان باشد. مخارج زندگی او قریب به تبذیر و اسراف بود. از مال او سائل و محروم را حقّی باشد. کریم النفس و ابی الضّیم است. اکنون به تبریز مطاع تر از او نباشد و سزاوار است به هر بزرگی. نماز جمعه به جماعت این عالم گزارد. تولد او به سال یک هزار و دویست و(؟) از هجرت است. تحصیل علوم ادیان به مشهد عزّی کرده، اصول فقه از حضرت شیخ جلیل مرتضی الانصاری دزفولی رحمه الله علیه فراگرفته که او فرید و وحید بود و چنوئی از دانشمندان این علم نه آمده. این عالم نبیل را حلقه ]ای [ باشد انبوه از طلبه علوم. من چند نوبت بدان دوره حاضر شدم و فایدتی چند بردم.»(2)

علامه محمدعلی مدرس تبریزی نیز در ریحانه الادب می نویسد:
«حاج میرزا جواد بن میرزا احمد، از اعاظم علمای امامیّه آذربایجان، اوایل قرن چهاردهم هجرت، علاوه بر مراتب علمیّه، در اصول سیاست هم نابغه عصر خود بود. در فطانت و ذکاوت و سخاوت و شهامت وی نوادر بسیاری منقول است. بعد از وفات برادر والاگهر خود حاج میرزا باقر مجتهد، ریاست مطلقه علمیّه که توأم با نفوذ و اقتدار بی نهایت بوده، بدو منتهی شد و لفظ مجتهد در صورت اطلاق و نبودن قرینه بدون متصرف می باشد. سالیان دراز با نفوذ تمام، حامل لوای ریاست تامّه بوده و کارهای مهم بسیاری را با کمال شهامت و موفقیت از پیش برده است. در نزد امرا و حکام و درباریان و طبقات متنوعّه ملّت با تمام احترام و عزّت زیسته، بلکه در اثر وجهه ملی فوق العاده که داشته امرا و حکام وقت از وی ترسناک و اندیشناک بودند، اوامر و احکام او را با کمال تذّلل قبول و اجرا می کردند و اصلاً قدرت ردّ آن ها را نداشتند. در تنفیذ حکم میرزای شیرازی که در حرمت استعمال دخانیات صادر بوده، شهامت بی نهایت به خرج داد.»(3)

حاج میرزا جوادآقا نه تنها در بین مردم و در نزد دولت از وجهه و اعتبار فراوانی برخوردار بود، بلکه در خارج از کشور نیز نفوذ کلام داشت. چنان که کسروی می نویسد: «جوانی از تبریز به قفقاز رفته و در آنجا کار می کرد. و چنین رو داده که کسی را کشته و یا گناه دیگری نزدیک به آن کرده و این بوده او را گرفته و به سیبریا فرستاده بوده اند. مادر جوان، به حاج میرزا جواد پناهیده و از او رهایی پسرش را می خواهد. حاج میرزا جواد تلگرافی به امپراطور روس فرستاده، رهایی آن جوان را درخواست می نماید (و دانسته نیست این به رهنمایی که بوده) و پس از چند روز، پاسخ می رسد که امپراطور درخواست او را پذیرفت و دستور داد که جوان را از سیبریا خواسته، روانه ایرانش گردانند و به مادرش رسانند.»(4)

مرحوم دکتر مهدی مجتهدی که یکی از اعقاب حاج میرزا باقر مجتهد برادر صاحب ترجمه بوده، درباره عموی بزرگش، این اطلاعات را به دست می دهد: «حاج میرزا جواد آقا مجتهد فرزند چهارم میرزا احمد مجتهد، از شاگردان شیخ انصاری و از رفقای میرزای شیرازی بود. مردی کریم النّفس، ذی نفوذ، شجاع و بی باک بود و از تعدّیات دولت جلوگیری می کرد. از طرف زنش با میرزا تقی خان امیرکبیر نسبت داشت…»(5)

وی در زمینه نفوذ کلام مجتهد می نویسد: «جهانشاه خان امیرافشار، از مالکین بزرگ زنجان، حاکم آن سامان را به کلّی مغلوب و منکوب نمود، ولی از غضب ناصرالدین شاه ترسید به روسیّه فرار کرد. مدّتی آنجا بود تا به تبریز آمد به مرحوم حاج میرزا جواد آقا مجتهد معروف تبریز ملتجی شد. در اثر وساطت مجتهد، شاه از تقصیرات او چشم پوشید و اجازه داد به زنجان برگردد.»(6)

«حاج میرزا جواد آقا مجتهد در وجهه و نفوذ به آنجا رسید که به ناصرالدین شاه گزارش دادند که چندین اصلاح طلب، او را نامزد سلطنت کردند.»(7)

میرزا حسین خان سپهسالار، صدر اعظم وقت که میرزا فتحعلی خان صاحب دیوان پیشکار آذربایجان را بر اثر بدکرداری بیش از حد، از سمتش معزول نمود، طیّ تلگرافی، زمام امور آذربایجان را تا رسیدن مظفرالدین میرزا ولیعهد به تبریز، به حاج میرزا جواد آقا مجتهد می سپارد. تلگراف مزبور بدین شرح است:

«جناب شریعت مآب، حاج میرزا جوادآقا مجتهد سلّمه الله تعالی، انشاءالله مزاج شریف قرین اعتدال است و رفع عارضه شده است. جناب صاحب دیوان، از مأموریت آذربایجان خلع شده، حضرت اشرف ارفع والا ولیعهد ادام الله اقباله عنقریب با اجزای تازه تشریف فرما می شوند. تا ورود موکب مسعود والا لازم است که از طرف جناب سامی کمال مراقبت در انتظام امور عامّه و آسایش خلق معمول شود و به نصایح لازمه و مواعظ شافیه، موجبات تأمین و آرامش خلق را فراهم فرموده از مراقبات وافیه، اخلاصمند را قرین اطمینان دارید.
حسین 28 ربیع الاول»(8)

صاحب ترجمه، همیشه از نفوذ خود در مبارزه با سیطره بیگانگان به ویژه روس های تزاری استفاده می کرد. چنان که طاهرزاده بهزاد می نویسد: «در این ایام، جاسوسان روسیه تزاری، دربار ولیعهد را در اختیار خود گرفته و مانع این بودند که مردم بیدار و مطلّع آذربایجان، او را ملاقات و از خواب غفلت بیدار کنند. اکثر خانه های تجار تبعه روس، مرکز جاسوسی بود. راپورت ها مثل سیل، به طرف کنسولگری روسیه ارسال می گردید. ولی آذربایجان بیدار، از نفوذ روسیه باخبر بود و همه وقت علیه آن می کوشید. باید دانست که بعضی از علمای برجسته آذربایجان مثل حاج میرزا جواد و پسرش حاج میرزا آقا به شدت علیه این نفوذ می کوشیدند و مردم طبقه دوم و سوم هم به شدت از تجری روسیه در آذربایجان متنفر بودند و کسانی که تبعه روس شده بودند، در میان جامعه منفور و مغضوب بودند.»(9)
در زمینه مخالفت مرحوم حاج میرزا جواد آقا مجتهد با سیاست استعماری روسیه تزاری، ابوالحسن احتشامی، داستان جالبی نقل می کند. وی می نویسد:

«حاج میرزا جواد از علما و فقها و مجتهدین طراز اول آذربایجان به شمار می رفت که مدت ها با اجرای قانون «رژی» مبارزه کرد و در سراسر آذربایجان، استعمال توتون و تنباکو را تحریم نمود و چون در شهر تبریز و سایر نقاط آذربایجان شهرت و نفوذ بسزائی داشت ناصرالدین شاه او را به تهران احضار کرد تا بلکه او را راضی کند که از در دوستی درآید و از مخالفت با اجرای قانون «رژی» چشم بپوشد، ولی حاج میرزا جواد به این امر تن در نمی داد، تا این که روزی ژنرال قونسول روسیّه تزاری در تبریز از او ملاقات کرد و مخالفت و مقاومت او را درباره قانون رژی ستود و گفت امپراطور روس تلگرافی مخابره نموده و متذکّر شده که با علمای ایران در راه مخالفت با رژی از هر نوع کمک و همکاری مضایقه نخواهد کرد.

حاج میرزا جواد، پس از شنیدن این پیام، سخت آشفته حال و عصبانی گردید و فردای آن روز مردم شهر را به مسجد خوانده و در بالای منبر گفت:
«من تا امروز، تکلیف شرعی خود را در این می دیدم که با شاه از در موافقت نیایم و با قانون «رژی» مخالفت نمایم، ولی از دیشب، رأی و عقیده ام عوض شد، زیرا می بینم که اجنبی ها می خواهند در کار ما دخالت نموده و از این وضع به نفع خود استفاده کنند از این رو من بر خود واجب می دانم که امر شاه را اطاعت کنم ولو آن که به عقیده من شاه مرد جابر و ظالمی باشد. از این جهت فردا به طرف تهران حرکت می کنم و با ناصرالدین شاه هماهنگی می نمایم.»

حاج میرزا جواد بنا به گفته خویش، صبح روز بعد به طرف تهران حرکت نموده، در تهران در منزل مرحوم حاج کاظم ملک، پدر آقای حاج حسین آقا ملک اقامت گزید. نقل می کنند که مردم تهران از او استقبال شایان نموده و از وی خواستند که در یکی از مساجد تهران، نماز جماعت بگذارد و چون او قبول نکرد، از آن نظر که بتوانند به او اقتدا کنند، تمام دیوارهای خانه های بین منزل او و مسجد شاه را که تعداد زیادی خانه می شد سوراخ کردند تا بتوانند بنا به دستور مذهب، با چشم به او اقتدا کنند.»(10)

چنان که گفته شد، حاج میرزا جواد آقا مجتهد، در خارج از مرزهای ایران نیز نفوذ داشت و در واقعه رژی، نه تنها در آذربایجان، بلکه در ممالک همجوار نیز دخالت می کرد، چنان که در ماجرای درگیری بازرگانان ایرانی مقیم استانبول با شرکت تنبک، از نفوذ خود بر علیه بیگانگان استفاده نمود. دکتر هما ناطق، بخشی از کتاب خود را تحت عنوان «درگیری با استانبول» به این رخداد اختصاص داده است. وی می نویسد:

«این درست که رژی تنباکو را برداشتند و تاوان را هم مشخص کردند، امّا هنوز قرارنامه شرکت تنبک را سر راه داشتند و تجّار ایرانی استانبول را در کمین. به ویژه که در این شهر، نزدیک پانصد بازرگان ایرانی دست اندرکار تنباکو فروشی بودند و به آسانی نمی شد آنان را بیکار کرد…
در آوریل 1892، شرکت قرارنامه نوینی با ایران بست و بر عهده شناخت که تا 25 سال، انحصار تنباکوی صادراتی ایران را در خاک ترکیّه به دست گیرد. بدین سان، کار از دست تنباکوفروشان ایرانی به در آمد. حتّی گزارشگران انگلیسی هم خود گواه بودند که این انحصار، داد و ستد بازرگانان تنباکوفروش را به کسادی کشاند…

ناگفته پیداست که کنار آمدن دولت ایران با شرکت تنباکو، بسیاری از بازرگانان را ناگوار آمد. اکنون ترکان زیر فشار امتیاز داران، بیش از پیش ایستادگی می نمودند و می خواستند که تنباکو فروشان ایرانی مال خود را به آن شرکت وانهند. به گفته میرزا آقاخان کرمانی، که در آن سال ها هنوز در تبعید عثمانی به سر می برد، رژی نوین که به کار افتاد از طرف دولت عثمانی رسماً اعلان شد که معاملات خرید و فروش تنباکوی خارجه در ممالک عثمانی با اراده سلطانی منحصر به قومپانیه رژی باشد. بدین سان دست شرکت آزاد بود که یا با تجّار و یا با دولت کنار بیاید. بعدها حاج محمّد حسین جواهری زاده، بازرگان مقیم استانبول از زیان و پی آمدهای ناگوار شرکت تنباکو برای ایرانیان به تفصیل یاد کرد و نوشت: سه چهار سال پیش، یعنی در 1892 قومپانیه رژی با انحصاری که از دولت عثمانی گرفت، برای ایرانی ها موجب خسارت و مضرّت بسیار شد، زیرا که کار از دست ایرانی بیرون آورد و از این راه تجارت تنباکو را در واقع لغو کرد.

از میان بازرگانان، یکی میرزا حبیب سلماسی بود که رفت و عقل جناب سفارتپناهی را دزدید، 1400 لیره باج و رشوه داد و امضای این کار را گرفت. یعنی میانجی خرید تنباکوی بازرگانان ایران برای شرکت شد. بدیهی است این سازش، مخالفان را خوش نیامد و مجتهد تبریز حکم ارتداد میرزا حبیب را داد.»(11)

استفتای مرحوم حاج میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی و پاسخ روانشاد میرزای شیرازی، زینت بخش بولتنی است که از سوی مدیریت اسناد ملی شمال غرب کشور (به صورت زیراکس) منتشر گردیده است. دراین سند که توسط آقای سید جمال ترابی طباطبائی به این مدیریت اهداء گردیده، آمده است:

بسم الله الرحمن الرحیم
حجّت الاسلاما ادام الله تعالی ظلکّم العالی
در باب دخانیّه حکمی از حضرت مستطاب عالی انتشار یافت که تصریح به حرمت آن فرموده بودید، ولی ترخیص آن را معلّق به رفع امتیاز فرموده اید. چون مقصود از رفع مشتبه بود و فعلاً به جهت انتشار بعض اخبار به رفع و وصول پاره ای تلگرافات و غیرها در اطراف تکلیف و امر متشابه است مستدعی چنان است که تکلیف فعلی عموم مکلّفین را معیّن و مناط رخصت را مقرّر فرمایند تا اطاعت شود و بر تقدیر بقاء حکم منع آیا استعمال دخانیاتی که ملک خود شخص است و در دست فرهنگی نیامده جایز است یا خیر، با شرایط رفع امر عالی مطاع مطاع مطاع.

حاشیه:
بسم الله الرّحمن الرّحیم
بلی حکم به حرمت کرده ام، چنان که انتشار یافته و مراد از رفع امتیاز که معلّق علیه رخصت است رفع ید فرنگی است از دخانیّات بالمرّه در داخله و خارجه و چون اعتماد از تلگرافات مرتفع شده، مادام که به نحو مذکور بر خود حقیر رفع محض نشود و مطمئن نشوم و خود اخبار ننمایم به رفع حکم منع موجود و اجتناب لازم و رخصت نیست، هر چند مأخوذ از فرهنگی نباشد.

حرره الاحقر محمّد حسین الحسینی

بسم الله الرحمن الرحیم سواد مطابق اصل به خط و مُهر احقر محمد حسن الحسینی است.
اثر مهر: عبده محمد حسن الحسینی(12)
حاج میرزا جواد آقا مجتهد تا پایان عمرش، امامت مسجد جامع، در مدرسه طالبیّه را که به مسجد جمعه معروف است به عهده داشت.(13)
تعدادی از شعرای نام آور آن روزگار، از جمله لعلی و شکوهی، مجتهد را مدح گفته اند. میرزا علی لعلی، منظومه های متعددی در وصفش سروده است از جمله:
جناب مجتهد العصر متقّی و جواد سلیل سلسله احمدی ز نسل گهر
توئی که شرع مبین از تو در جهان مجری است چنان که دین نبی از کننده خیبر
فضیلت و ادب و علم و حلم و زهد و ورع به دیگران چو عَرَض باشد و ترا جوهر
جواهری که در اعراض تست در یک دم بیان علم الهی کند دو صد دفتر
از آن تفوق لعلی بود بر امثالش که جز ثنای تواش نیست گفته دیگر
چو عید باد مبارک جمال میمونت خدای عید شریفت کند مبارک تر
مدار ملّت و دولت بر آشیان تو باد الامدار کند تا که قطب در محور(14)
این روحانی جلیل القدر، با آن قدرت و اعتبار، در تبریز زعامت روحانی داشت و به قول دکتر مجتهدی: «در همه چیز مداخله می نمود، از ملت پشتیبانی را دریغ نمی داشت. استبداد حکّام را محدود می ساخت.»(15)
با مظفرالدین میرزا ولیعهد و اطرافیانش نیز برخورد داشت، چنان که امین السلطان، صدر اعظم ناصرالدین شاه، با مخابره تلگرافی، مجتهد را به همراهی با ولیعهد دعوت می کند. متن تلگراف بدین شرح است: «خدمت جناب مستطاب حاج میرزا جواد مجتهد سلّمه الله، هر دو تلگراف محترم جنابعالی رسید. این نکته نباید از نظر دقیق و فکر عمیق جناب عالی مخفی باشد که الآن حضرت مستطاب اشرف ارفع اقدس والا ولیعهد روحی فداه، در نظم دادن مملکت و مرفّه داشتن عموم رعیّت و ملّت مسئول می باشند و چنانچه رطوبت از آب منفکّ نمی شود اختیار هم از شخصی که در… هر عمل مسئول است انفکاک نخواهد داشت و طریقه نظم و حفظ مدارج مدنیّت این خواهد بود که هر کس هر عرض و ادعائی دارد به حاکم و فرمانروایی مثل حضرت مستطاب اشرف ارفع اقدس والا ولیعهد دامت شوکته که در علم و بصیرت امور آنجا و علم به قواعد مردم داری و رعیت داری در این سی و چهل سال کامل و منفرد شده اند عرض نماید، بدیهی است که چنین شخصی که قریب چهل سال است در آذربایجان است و بصیرت کامل دارد و تمام مردم آنجا را تبعه به خود و مثل اقربای خود می داند و هرگز راضی به بی نظمی نخواهند شد و نمی گذارد ولایت هم به هم بخورد و احقاق حق عارضین را کاملاً خواهد کرد و ظالم و متعدّی را تنبیه خواهد نمود و تکالیف شرعیّه و عرفیّه هم همین اقتضا را دارد لاغیر. در این صورت یقین حاصل است که جناب مستطاب عالی با چنین شخص همراه و موافق و معاون ظاهری و باطنی خواهید بود و رفع تمام این تصوّرات می شود. هرگز خدای نکرده تصوّری غیر از این به خود راه ندهید. ـ صدراعظم»

حاج میرزا جوادآقا با این که طبق دستخط ناصرالدین شاه، از سوی او به امامت جمعه آذربایجان منصوب گردیده بود، ولی در نهضت تنباکو، جانب ملّت را گرفت و با شرکت رژی و دربار به مبارزه برخاست. و به همین علت هم هست که ناصرالدین شاه، طی نامه ای خطاب به میرزا حسن آشتیانی رهبر نهضت در تهران، او را متهم می کند که راه حاج میرزا جواد تبریزی و آقانجفی اصفهانی را ادامه می دهد.

شاه می گوید: «من شما را آدم فقیر و شخص مُلای بی غرض و دولتخواه می دانستم، حالا بر ضدّ آن می بینم که اقتباس به مجتهد تبریز و آقانجفی اصفهانی و غیره می کنید.»(16)

امین السلطان نیز گفته است: «حالا ثابت شده است که مجتهد ]منظور میرزا جواد آقا مجتهد تبریزی است [ نقش فتنه آمیز بزرگی در تمام آشوب های اخیر مربوط به رژی ایفاء کرده است.»(17)

شیخ حسن کربلائی که خود در آن روزها ناظر رخدادهای تاریخی بود، درباره نقش حاج میرزا جواد آقا می نویسد: «بلی خبر مملکت آذربایجان که عموم مردم، خاصّه علمای اعلام و مخصوصاً جناب مستطاب شریعتمدار آقای حاج میرزا جواد آقا مجتهد مسلّم القول تبریز، الحق بر حسب وظیفه و منصب بزرگ خودشان در مقام خیرخواهی ملّت و دولت اسلام، از هیچ رو خودداری نفرموده، از آغاز تا انجام در مقام امتناع از پذیرفتن این گونه تکلیفی که منافی مقاصد دین و دولت بود، به پای مردانگی مقاومت و ثبات ورزیده و هر چند که دولت در این خصوص اقدام و اهتمام نمود، ایشان زیاده از آن، بر اصرار و امتناع خود افزودند: تا بالاخره به ملاحظات چندی بنابراین شد که عجالتاً آذربایجان را از این تکالیف معاف دارند. حاج میرزا جواد… در فطانت و ذکاوت بی بدیل و بر اوضاع محل، کاملاً مسلّط و حکام محل و حتّی دولت های مجاور هم از او حساب می بردند. در موضوع حرمت دخانیات، شهامتی بزرگ به کار برده و در سال 1313 هـ . ق در تبریز وفات و در مقبره سید حمزه امانت و بالاخره جنازه او به نجف اشرف نقل و در مقبره خانوادگی مدفون گردید رحمه الله علیه.»(18)
«موقع وفات او چند روز تعطیل عمومی شد و در تمامی بلاد ایران، مجالس ترحیم منعقد گردید و هنگام ورود جنازه به نجف نیز مرثیه های بسیاری گفته شد و از آن جمله است:

دفنوک فی ارض الغری موسدا بحمی الوصی وسوف تلتقیان
جاورت سلطانا و روحک لم تزل قبل الممات بحضره السلطان»(19)
شادروان حاج محمد آقا نخجوانی، در ثنای این روحانی جلیل القدر، شعری سروده و ماده تاریخ درگذشت او را این چنین بیان داشته است:
جواد زمانه که هرگز نبودی به علم و فضیلت نظیر و مثالش
به سوی جنان رفت از این دار فانی خرد گفت با من به روز وصالش
بدو شکل اگر سال تاریخ خواهی دو تا سیزده گو رقم زن به سالش(20)
گفتنی است که این روحانی متنفّذ، بارها از نفوذ خود برای رهائی ستّارخان سردار ملی از زندان مظفرالدین میرزا ولیعهد وقت در تبریز، استفاده کرده بود. در دوران پیش از مشروطیت، در سال هائی که ستارخان در سنین جوانی، با دیدن ظلم و بی عدالتی دولتیان، خونش به جوش می آمد و به مخالفت با عمال قاجار بر می خاست و با مأموران ولیعهد درگیر می شد، آن مرد غیرتمند، سال ها در راه دفاع از ستمدیدگان در مقابل درباریان، عمر خود را به مبارزه گذرانده و در نتیجه بارها طعم تلخ زندان های مخوف آن روزگار را چشیده بود. لکن بار اول که جوان 17 ـ 18 ساله ای بیش نبود و دو تن از خوانین قره داغ، به نام های صمدخان و احمدخان را در باغ «حاج محسن» تبریز پناه داده بود و هنگام درگیری قاطرچیان ولیعهد با آن دو برادر، با پای زخمی دستگیر شده بود، پس از مدتی با وساطت حاج میرزا جوادآقا مجتهد از زندان رهائی یافته بود. حاج اسماعیل امیرخیزی از قول حسین آقا فشنگچی می نویسد: «حاج میرزا جواد مرحوم، به ولیعهد نوشته بود که ستار صغیر است و حبس صغیر در شرع جایز نیست.»(21)

به اعتقاد امیرخیزی: «زندانی شدن ستّارخان با وجود حداثت سن در وقعه کشته شدن صمدخان و احمدخان که مدتی در آن تاریکخانه گرفتار زجر و شکنجه بود و اگر وساطت مرحوم حاج میرزا جواد در بین نبود به احتمال قریب به یقین، بدرود زندگی می کرد.»(22)

————————————————————————-
1-مهدی بامداد ـ شرح حال رجال ایران (ج 1) ـ ص 295.
2-نادر میرزا ـ تاریخ و جغرافی دارالسلطنه تبریز ـ به تصحیح و تحشیه طباطبائی مجد ـ ص 162.
3-محمد علی مدرس ـ ریحانه الادب ـ (ج 5) ـ ص 180.
4-کسروی ـ تاریخ مشروطه ایران ـ ص 130.
5-دکتر مهدی مجتهدی ـ رجال آذربایجان در عصر مشروطیبت ـ ص 68.
6-دکتر مهدی مجتهدی ـ رجال آذربایجان در عصر مشروطیبت ـ ص 185.
7-مجتهدی ـ نشریه کتابخانه ملی تبریز ـ آبان 1355 ـ ص 2.
8-تلگرافات عصر سپهسالار ـ به کوشش محمود طاهر احمدی ـ ص 367.
9-طاهرزاده بهزاد ـ قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران ـ ص 117.
10-باقر عاقلی ـ مشاهیر رجال ـ ص 347.
11-دکتر هما ناطق ـ بازرگانان در دادوستد با بانک شاهی و رژی تنباکو ـ ص 210.
12-گزیده اسناد ـ سازمان اسناد ملی ایران، مدیریت شمال غرب کشور ـ بولتن شماره 1 ـ بهمن 1373.
13-محمد علی صفوت ـ تاریخ فرهنگ آذربایجان ـ ص 198.
14-دیوان لعلی ـ ص 36.
15-دکتر مجتهدی ـ رجال آذربایجان در عصر مشروطیت ـ ص 104.
16-س. لمبتون ـ سیری در تاریخ ایران بعد از اسلام ـ ص 284.
17-دکتر علی اکبر ولایتی ـ تاریخ روابط خارجی ایران، دوران ناصرالدین شاه ـ ص 420.
18-کربلائی ـ قرارداد رژی ـ ص 35.
19-ریحانه الادب ـ (ج 5) ـ ص 181.
20-حاج حسین نخجوانی ـ نشریه مخصوص کتابخانه ملی تبریز به یاد مرحوم حاج محمد نخجوانی ـ 1341 ـ ص 53.
21و22- امیرخیزی ـ قیام آذربایجان و ستارخان ـ ص 10 و 26

منبع : فصلنامه تاريخ و فرهنگ معاصر شماره 23 و 24
————————————————————-

منبع مقاله دکتر صمد سرداری نیا: مرکز بررسی های اسلامی
در ضمن بخوانید:
عباس جوادی: در باره اجداد من

برچسب‌ها: ,

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s