تبریز، خوی، رضائیه، مهاباد، آستارا – بعد از تلاشی فرقه


kordha_va_fergheye_demokrate_Azarbayejan

آنچه میخوانید یکی از گزارش های متعددی است که در سال 1325 شمسی (1347) از طرف کنسولگری آمریکا به سفارت آمریکا در تهران و از آنجا توسط سفیر وقت آمریکا جورج وی الن به وزارت خارجه آمریکا در واشنگتن مخابره شده است. این سند عین گزارشی است که کلنل جی.دی. پایبوس، وابستة نظامی بریتانیا بلافاصله بعد از متلاشی شدن حکومت فرقه دمکرات در آذربایجان و فراراکثر رهبران و بازداشت و یا قتل برخی از آنان بدنبال سفر خود به شهرهای آذربایجان و مهاباد کردستان کرده و برداشت ها و اطلاعات خود را در آن جمع آورى نموده است. این مجموعه توسط آقای کاوه بیات در کتاب «کُرد ها و فرقه دمکرات آذربایجان» (1389 تهران) گرد آوری و ترجمه شده است. توضیحات سفیر آمریکا در ابتدا قید شده است. او میگوید «از آنجایی که (این سند) نخستین گزارشی است که از وضعیت کلی آذربایجان پس از اعادة اقتدار دولت مرکزی در آن استان به سفارت رسیده است، گزارش پراطلاع و ارزشمندی است» و ظاهرا بهمین جهت است که آنرا به اطلاع واشنگتن میرساند. ماخذ سند کتاب «کُرد ها و فرقه دمکرات آذربایجان»، اسناد کنسولگری آمریکا در تبریز در یک دوره بیست ماهه است که توجه خاصش به بحران آذربایجان و کردستان است. 

سرویس خارجی ایالات متحدة آمریکا، سفارت آمریکا

تهران، ایران، ۱۵ ژانویه ۱۹۴۷/۲۵ دی ۱۳۲۵

شمارة ۲۶۴، محرمانه

موضوع: ارسال گزارش سفر وابستة نظامی [سفارت] بریتانیا به آذربایجان

حضرت اجل وزیر خارجه، واشنگتن. افتخار دارم که یک نسخه از گزارش کلنل جی.دی. پایبوس، وابستة نظامی بریتانیا را در شرح ملاحظاتش از سفری که در فاصلة ۲۹ دسامبر ۱۹۴۶ تا ۳ ژانویه ۱۹۴۷/۸ تا ۱۲ آذر ۱۳۲۵ در آذربایجان داشته است، پیوست نمایم.

یادداشت‌های کلنل پایبوس از آنجایی که نخستین گزارشی است که از وضعیت کلی آذربایجان پس از اعادة اقتدار دولت مرکزی در آن استان به سفارت رسیده است، گزارش پراطلاع و ارزشمندی است.

در مورد یادداشت‌های مربوط به اصطلاح «مهاجر» کنسولیار دوهر که در نیمه دوم سال گذشته سرپرستی کنسولگری تبریز را برعهده داشت، اظهار می‌دارد که یک گروه چهارمی از مهاجران وجود دارد که در گزارش کلنل پایبوس بدان‌ها اشاره نشده است؛ این گروه تعداد معتنابهی از اتباع ایران را شامل می‌شوند که در دورة رضاشاه به دلیل عقاید چپ‌‌گرایانه خود مجبور شدند به اتحاد شوروی فرار کنند. این پناهندگان، ازجمله پیشه‌وری، جاوید و دیگر سران جنبش دموکرات آذربایجان بعد از اشغال کشور توسط ارتش سرخ در ١٩۴١/١٣٢٠ به ایران مراجعت کردند. علاوه بر این کنسولیار دوهر بر این باور است که رقم ارائه شده در این گزارش در مورد تعداد مهاجران محافظه‌کارانه است و در بخش اعظم دوره‌ای که دموکرات‌ها بر سر کار بودند حداقل ۵٠٠٠ مهاجر در آذربایجان بودند.

با احترام

جرج وی.الن

سفیر آمریکا

پیوست: گزارش سفر در آذربایجان

۲/۶۰

پیوست شمارة ١ به مراسلة شمارة ۲۶۴،

مورخ ۱۵ ژانویه ۱۹۴۶ [۱۹۴۷]،

از سفارت آمریکا، تهران، محرمانه

یادداشت‌هایی از یک سفر به آذربایجان

بین ٢٣ دسامبر ۱۹۴۶ تا ۳ ژانویه ۱۹۴۷

مسیر

مسیری که در پیش گرفته شد عبارت بود از تهران ـ قزوین ـ زنجان ـ میانه ـ تبریز ـ جلفا ـ خوی ـ رضائیه ـ مهاباد ـ میاندوآب ـ تبریز ـ قزوین ـ رشت ـ پهلوی ـ آستارا ـ پهلوی ـ رشت ـ قزوین ـ تهران، مسیری معادل ۱۸۰۰ مایل. به دلیل کمبود وقت از مراغه بازدید نشد و به دلیل برف‌گرفتگی مسیر مستقیم تبریز به آستارا از طریق اردبیل، لازم شد به قزوین مراجعت شود.

هدف

چند هفته پیش در گفتگویی با ریاست کل ستاد ارتش، ابراز امیدواری کردم که ارتش ایران پس از تصرف مجدد آذربایجان رفتار متعادلی در پیش گرفته و نباشد که در التهاب اولیه پیروزی با یک کینه‌توزی کور نسبت به هواداران پیشین احزاب توده و دموکرات، قانون را به دست خود گیرند. ژنرال رزم‌آرا به من اطمینان داد که نگرانی‌ام بی‌مورد است و پیشنهاد کرد که خودم به هر کجا که میل دارم ببینم، بروم.

تبریز

(سرکنسول اعلیحضرت [پادشاه بریتانیا] برای گزارش نیم سال خود گزارش مفصلی در مورد آخرین روزهای حکومت دموکرات‌های آذربایجان در دست تهیه دارد). برای آن که ترکیب اصلی گزارش به درازا نکشد وی به توصیة من، یک روزشمار رخدادها و یک فهرست رجال از شخصیت‌های اصلی پیوست خواهد کرد).

از تیمسار هاشمی فرمانده نیروهای آذربایجان و کفیل استانداری دیدار کرده و اطلاعات ذیل را از او گرفتم:

۱- در فاصلة فروپاشی تشکیلات فرقة دموكرات آذربایجان تا ورود نیروهای دولتی در ۱۳ دسامبر / ۲۲ آذر حدود ۳۰۰ نفر از دموکرات‌های سابق توسط مردم خشمگین کشته شدند. حدود ۳۰% آنها قفقازی یعنی از اتباع شوروی بودند که شناسنامة ایرانی نداشتند.

۲- از ورود ارتش به بعد کشتاری صورت نگرفت.

۳- بسیاری از تسلیحاتی که توسط دموکرات‌ها توزیع شد در دست اوباش است و هنوز شب‌ها تیراندازی‌هایی صورت می‌گیرد (در ایامی که آنجا بودم سه گلوله به دیوار سر کنسولگری اصابت کرد).

۴- سرکنسول شوروی تقریباً هر روز از ژنرال هاشمی دیدار کرده و نسبت به تعقیب دموکرات‌های سابق و دیگر «عناصر روشنفکر» شکایت می‌کند.

۵- اهالی تبریز نسبت به پیشنهاد انتصاب صدیقی به سمت استاندار، تحت عنوان آن که وی از اعتبار، «اقتدار» و تجربة کافی برخوردار نیست، اعتراض کرده و از اعلان این [خبر] که در نهایت علی منصور [بدین سمت] منصوب شده است استقبال کرده‌اند. از نظر آنها آذربایجان از آنچنان اهمیتی برخوردار بود که رجال درجة اول بدانجا اعزام شوند. مگر نه که در ایام قاجار ولیعهد ادارة آنها را برعهده داشت؟

خوی

۱- در این شهر (که) از قفقاز‌ی‌های پشتیبان دموکرات‌ها آسیب فراوان دید، بیست و یک نفر آنها پیش از فرارسیدن قوای دولتی به دست مردم کشته شدند. حدود بیست و پنج نفر دیگرشان نیز که بعد از اسارت تحت بازجویی قرار گرفتند، اظهار داشتند که از اتباع روسِ شهر گنجه (کیروف‌آباد) می‌باشند.

۲- با گروهی متشکل از پانزده نفر از نمایندگان طبقات مختلف خوی دیدار کردم که باعث شد از دورة حکومت دموکرات‌ها تصویر نسبتاً روشنی به دست آورم. از یک ملا که شخص هوشمندی بود پرسیدم که چرا تشکیلات دموکرات سعی نکرد با حسن رفتار در قبال مردم، محبوبیتی برای خود کسب کند. وی پاسخ داد که در خلال ربع اول حکومت یک سالة دموکرات‌ها، در واقع آنها در پی کسب محبوبیت بودند. تأکید مستمرشان بر آن بود که همگی برادران هم بوده و در یک سنت و براساس یک راه و رسم زندگانی بزرگ شده‌اند از این‌رو برای حکومت بر آنها از تهرانی‌های تن‌پرور و نادان و نادرست، شایستگی بیشتری دارند. در این‌که توانسته بودند ـ البته با روش‌هایی بی‌رحمانه ـ به میزانی از امنیت در حوزه‌های برون‌شهری دست یابند که با دورة رضاشاه قابل مقایسه بود،‌ تردید نیست. برای مرمت راه‌‌ها اقداماتی کرده و در صورت مشاهدة ارتشاء در میان زیردستان خود نیز با شدت عمل برخورد می‌شد. برای جلوگیری از مصرف تریاک نیز تلاش‌های دامنه‌داری را آغاز کرده بودند. آموزش نیز تشدید شده بود (تعدادی از کتاب‌های درسی را نیز به من نشان دادند که از باکو تأمین شده بود ولی به دلیل عدم آشنایی به زبان ترکی نتوانستم این ادعای گروه مزبور را بررسی کنم که می‌گفتند زبانی که در [این کتب] به کار گرفته شده بود ترکی باکو بود و با زبان محلی تفاوت بسیار داشت)… . به گفتة روحانی مزبور دموکرات‌های محلی لااقل به ظاهر سررشتة امور را در دست داشت و بنا به اعتقاد او جز دستیابی به نوعی خودمختاری محلی در چارچوب دولت ایران هدف دیگری نداشتند. در طول نه ماه آخر حکومت [دموکرات‌ها] بود که دگرگونی‌هایی مشاهده گردید. انبوهی از «مهاجران« (در انتهای گزارش یادداشتی در [توضیح] این اصطلاح آمده است) سرریز شده و کنترل نهضت را به دست گرفتند. از آن مقطع به بعد هواداران محلی [فرقه] موقعیتی ثانوی یافته و دوران قتل و ترور، شلاق و تجاوز، و دست‌اندازی به اموال غیر آغاز شد . شروع صادرات گستردة مواد غذایی به روسیه، از دیگر جوانب این دگرگونی بود. به نظر روحانی مزبور در این زمان بود که صحبت در مورد مختاری محلی خاتمه یافت و دموکرات‌ها به صورتی علنی از جدایی از ایران سخن به میان آوردند. ترور به عنوان سریع‌ترین و مؤثرترین روشِ سرکوب مخالفت و هم‌چنین مهیا کردن مردم برای هرگونه تغییر در نوع حکومت یا حاکمیتی که ممکن بود از بیرون تحمیل گردد، آغاز گردید.

۳- اختیارِ بین خوردن پهن اسب و یا تحمل ضربات شلاق یکی از شیوه‌های رایج مهاجران در تنبیه مخالفان سیاسی بود. پشت کسی را دیدم که مجازات دوم را انتخاب کرده و پنجاه ضربه شلاق را تحمل کرده بود.

۴- چند نفر از اعضای این گروه بر این عقیده بودند که دولت ایران باید آموزش زبان فارسی را توسعه دهد تا زبان ترکی به تدریج از این ایالت محو گردیده و در نتیجه گرایشات جدایی‌طلب هم از میان برخیزد (من با توجه [به حساسیت موضوع] و به ویژه با یاد داشتن توصیة نافرجام سر ریدر بولارد در زمان پیشنهاد تشکیل یک کمیسیون سه جانبة تحقیق، در مورد زبان ترکی و دیگر زبان‌های [رایج در] ایران، از ورودِ به این موضوع شده بودند اظهار داشتند فارسی زبان اصلی منطقه بوده و ترکی توسط فاتحان مغول تحمیل شده بود که در مورد دقت تاریخی این نظریه اطلاعی ندارم).

۵- اگرچه خوی شهر کوچک و نسبتاً دور افتاده‌ای است که انگلیسی‌ها به ندرت از آن دیدار می‌کنند ولی محبوبیت ما آشکار بود. صبح روز بعد کل جمعیت شهر به بدرقة من آمدند. اصرار بر یک سخنرانی داشتند و صفوفی از شاگردان مدرسه که سرود ملی ایران را می‌خواندند، تشکیل شد.

رضائیه

۱- در اینجا نیز شور و شوق فراوانی نسبت به شاه و ارتش مشاهده می‌شود.

۲- گفته می‌شود که تا پیش از ورود ارتش که به اقدامات خودسرانه مردم پایان داد، حدود یکصد «مهاجر» توسط مردم خشمگین کشته شدند. در رضائیه تعداد همکاران و هواداران [دموکرات‌ها] کم نبود و به گونه‌ای که گفته می‌شود، تقریباً اکثر آنها از میان اقلیت‌های آسوری، کلدانی و ارمنی جذب شده بودند.

۴- در مورد یکی از فضایل [دورة پیشین] که بسیار تأثرانگیز است داستانی شنیدم و بعداً نیز از مادر قربانی دیدار کردم. در غیبت شوهر این خانم که به دروغ به خبرچینی متهم شده بود، سه «مهاجر» شبانه به خانة او ریخته و دختر پانزده سالة او را در برابر چشمانش مورد تجاوز قرار دادند. دخترک که مشاعر خود را از دست داده در حال حاضر در بیمارستان است.

۵- به دلیل حضور بارزانی‌ها در اطراف نقده و استقرار یک واحد [از آنها] در شیطان‌آباد که به راه اصلی نزدیک‌تر است هنوز امنیت برقرار نیست. در نتیجه به من توصیه شد که شب را در آنجا به سر برده و صبح روز بعد همراه با یک نیروی محافظ به راه خود ادامه دهم.

مهاباد

۱- این شهر کوچک که اخیراً هم مقر ارتش کرد و هم مرکز نهضت استقلال کردها تحت سیاست خردمندانة ژنرال همایونی، فرمانده سابق قوای ایران در کردستان، به سرعت به حالت عادی برمی‌گردد. در این حوزه نیز در حال حاضر مسئله اصلی را بارزانی‌ها تشکیل می‌دهند. قاضی محمد که در حول و حوش ١١ دسامبر/٢٠ آذر در میاندوآب (حدود ٣٠ مایلی مهاباد) خود را تسلیم ژنرال همایونی کرده بود [همان روز] به مهاباد مراجعت کرد. اگرچه وی به ظاهر برای فراهم آوردن زمینة ورود نیروهای ارتش در روز بعد، بدانجا بازگشت ولی در این فرصت باقی‌مانده ضمن چپاول ساختمان‌های دولتی تمامی تسلیحاتی و مهماتی را که ذخیره کرده بود تحویل بارزانی‌ها داد. [گفته بود] حال که تسلیم شده‌ام دیگر برای آنها کاربردی ندارم و حیف است که به دست ارتش ایران بیافتد. اگرچه این اقدام خائنانه برای او که اینک در مهاباد تحت بازداشت است و منتظر محاکمه، سودی دربرندارد ولی تا حد زیادی بر قابلیت دردسرآفرینی بارزانی‌ها افزوده است.

۲- از آنجایی که تا پیش از ورود ارتش، قاضی محمد کنترل اوضاع را در دست داشت، مهاجران هدف انتقامجویی قرار نگرفتند و مهاجران نیز که اصولاً از آغاز نیز در مقایسه [حضورشان در میان] دموکرات‌ها، در میان کردها زیاد نبودند نیز فرصت کافی برای فرار داشتند.

آستارا

۲- در اینجا قوای دفاعی دموکرات‌ها (مرکب از ۵۰۰ مهاجر و ۵۰۰ نفر از قشون [فرقة دموکرات] آذربایجان) در برابر ستون اعزامی ارتش ایران که از سمت بندر پهلوی پیشروی می‌کرد به سختی مقاومت کردند. تاریخ پیشروی این ستون درز کرده بود ـ (در ارتش ایران مسائل امنیتی به هیچ وجه رعایت نمی‌شود) ـ و در نتیجه دموکرات‌ها از چهار روز قبل مطلع بوده‌اند. به گفته افسر فرمانده [قوای مستقر در آستارا]، افسر اطلاعات محل، و حدود پانزده مغازه‌داری که من با آنها صحبت کردم دموکرات‌ها تحت هدایت نمایندة تجارتی روسیه، به صورتی منظم کل بازار را مورد چپاول قرار داده و آنگاه اموال غارتی را توسط کامیون بدان سوی مرز که ٢٠٠ یارد آن طرف‌تر واقع است، ارسال داشتند. کامیون‌ها برای حمل و نقل این اقلام، هر یک بیش از پنجاه سفر بار زدند. سپس دموکرات‌ها برای جلوگیری از پیشروی ستون اعزامی موضع گرفته و هنگامی هم که بر عقب‌نشینی تصمیم گرفتند، حدود ١٠٠ یارد از بازار را آتش زدند که اینک ویرانة کاملی است.

۳- تا چند روز بعد از تصرف مجدد آستارا نیروهای مورد بحث دموکرات، در آن سوی رودخانه‌ای که مرز را تشکیل می‌دهد مستقر بودند و حدود یک هفته پیش توسط ارتش شوروی چند کیلومتر آن‌طرف تر، به آرچوان منتقل شدند که پایة خط آهن باکو را تشکیل می‌دهد. افسر اطلاعاتی [قوای آستارا] که افسر ژاندارم مطلعی است، اظهار داشت که براساس اطلاعاتی که به او رسیده است، (نیروی مزبور) خلع سلاح شده و ابواب جمعی قشون آذربایجان ـ ایرانیان آذربایجانی‌ای که به خدمت فراخوانده شده بودند ـ توسط راه‌آهن به نقطه‌ای نامعلوم اعزام و به کار اجباری گمارده شده‌اند.

معترضه

یکی از مهاجران مجروحی که در رضائیه دستگیر شد، پس از اعزام به بیمارستان، نام خود را «شیخ حسن» اعلان داشت. درحالی‌که به جراحت او در ناحیه ران رسیدگی می‌شد، متوجه شدند که او ختنه نشده است. دکتر گفت حقیقتاً که مسلمانی واقعی هستی؟! … اسیر مجروح پاسخ داد «که مادرم خیلی شتاب داشت» چندی بعد که زخم وی چرک کرد و وضعیتش رو به وخامت نهاد دکتر را فرا خواند و در گوش او گفت «مرا به آیین مسلمانی دفن نکنید. نام من ایوانوف است و از تاشکند آمده‌ام».

یادداشتی دربارة اصطلاح «مهاجر»:

۱- ریشه‌شناسی: اسم فاعل «هجر»

۲- معنا: کسی که به ویژه به دلیل آزار مذهبی، فرار می‌کند.

۳- کاربرد آن در وقایع اخیر:

۱- ساکنین حوزه‌ای که تا پیش از عهدنامة ترکمانچای بخشی از ایران محسوب می‌شد که در پی امتناع از پذیرش تابعیت روسیه به ایران مهاجرت کردند. تعدادی از خاندان‌های سرشناس ایرانی همانند نخجوانی ها از این زمره‌اند. و گمان نمی‌رود که «مهاجرانی» از این دست به جنبش اخیر پیوسته باشند.

۲- آن دسته از پناهندگان که در فاصلة سال‌ها ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۵ از طریق مرزهای خراسان یا آذربایجان وارد ایران شده و همة آنها مسلمان نبودند. رضاشاه با اعطای پناهندگی و تابعیت ایران بدان‌ها موافقت کرد ولی تأکید داشت که از حوزة مرزی به نواحی داخلی ایران منتقل گردند. به‌رغم مدت زمان طولانی که [از استقرار آنها در ایران] گذشت، به نظر می‌آید که در مقام ستون پنجم عمل کردند، زیرا بعداً از شمال سر در آوردند. تعدادی از آنها به یونیفورم دموکرات‌ها که روس‌ها در اختیارشان گذاشتند، درآمده و در تحرکات فرقة دموکرات و حزب توده در آذربایجان، استان‌های ساحلی دریای کاسپین و خراسان نقش راهبردی ایفا کردند.

۳- اتباع ترک‌زبان روسیه، تقریباً همگی مسلمان. اکثراً از آذربایجان شوروی و در مواردی استثنایی نیز از جماهیر شوروی در ماوراء خزر. آنها را روس‌ها برای تقویت صفوف ارتش حکومت آذربایجان، فدایی‌ها (داوطلبان مسلح فرقة دموکرات) خدمت در پلیس مخفی و در خدمت کشوری مربوط به نهضت، وارد کرده بودند.

۴- تعداد. ارائة ارقامی دقیق در این زمینه غیرممکن است ولی برآورد ذیل را می‌توان کم‌ویش مقرون به صحت دانست:

الف) کسانی که در فاصلة فروپاشی نهضت تا ورود قوای دولتی توسط مردم تبریز، رضائیه و خوی کشته شدند. ۴۲۱
ب) دستگیر شده و منتظر محاکمه هستند. ۵۰۰
پ) از سوی فرماندهان محلی تخمین زده می‌شود که در اختفاء هستند. ۵۰۰
ت) از آستارا به قلمرو شوروی گریخته‌اند. ۵۰۰
ج) از جلفا به قلمرو شوروی گریخته‌اند ۵۰۰
کل ۴۲۱/۲


دسته‌ها:از ۲۱ آذر تا ۲۱ آذر

برچسب‌ها:, , , , , ,

نطری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s