سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

بحث خطرناک «تغییر نام استان آذربایجان غربی»

ولایات آذربایجان غربی با پرچم کردستان طبق تصور طرفداران تغییر نام استان آذربایجان غربی به کردستان شمالی

ولایات آذربایجان غربی با پرچم کردستان طبق تصور طرفداران تغییر نام استان آذربایجان غربی به کردستان شمالی

عباس جوادی – ظاهر امر چیزی بی خطر و معصومانه است. وزیر کشور چیزی به فکرش میرسد و میگوید که شاید هم بهتر باشد ده استان جدید به تقسیمات اداری کشور اضافه کنیم. نماینده شهر مهاباد جناب «عثمان احمدی» از این خوشش میاید و میگوید البته، آذربایجان غربی یا قسمتی از آن را بگیزیم و با مرکزیت مهاباد بنامیمش استان «کردستان شمالی». نماینده سابق سنندج در مجلس شورای اسلامی جناب جلال جلالی زاده هم این نظر را حمایت میکند. و نه فقط حمایت میکند بلکه میزند به تاریخ که اصلا آذربایجان غربی در تاریخ استان کُرد نشین بوده و حتی «صائب تبریزی» – تبریزی – اشعارش کُردی است و همه تاریخ آذربایجان باستان کُرد و یا آذری قدیم بوده و آن وقت ها از تُرک خبری نبوده و تُرک ها از آسیای مرکزی آمده اند (خوب؟ یعنی اینجائی نیستند):

اولین دلیلی که می توان به آن استناد کرد حقایق تاریخی ومتون موجود وشخصیت های کرد وآذری وورود ترکها از مناطق آسیای میانه به این خطه است،وجود ایوبیان ،صفویه ،صائب ،خاقانی ،چارپردی ،ارموی ها وهزاران نفر دانشمند وشاعر ونویسنده کرد زبان در این منطقه ووجود نامهای تاریخی ووجود روستاهای اطراف شهرها که اکثرا کردنشین می باشند.دومین دلیل مطالب مورخینی مانند مرحوم کسروی ودیگران است که ثابت می کند این مناطق از روزگاران دوردست سکونت گاه چه ملت های بوده است جالب اینجاست لهجه صائب تبریزی کردی اورامی بوده است.ومی توان در این مورد چندها دلیل را ذکر کرد. (از صفحه فیس بوک جناب جلالی زاده)

در یک کشور معمولی در شرایطی معمولی و روابط «بین القومی» معمولی و کشوری دمکراتیک با سنت تعامل و تحمل افکار همدیگر و در عین حال حفظ و رعایت اصل حد نگهداری و احترام به دیگران، این بحث در همین جا تما م میشد و یا چند روزنامه آزاد یکی دو مطلب هم در این باره مینوشتند و یکی دو کانال آزاد تلویزیون در این مورد بحث راه میانداختند و بقیه کار میماند به حکومت و مخالفت. و یا اصلا جدی نمیگرفتند و بحث بین همان چند نفر میشد و تمام میشد.

در ایران ما، چه داخلش و چه خارج از آن، چه حکومتش و چه اپوزیسیون اش، چه کُردش و چه تُرک و فارسش، از همان اولش داستان را میکشند به تاریخ – همانگونه که آقای جلالی زاده هم به «کُردی ارومیائی تبریز» اشاره میفرمایند تا اسناد خاک خورده هزار سال  پیش را درآورده باصطلاح ثابت کنند که «کُرد های ایشان» هزار سال قبل هم در تبریز و ارمیه و مهاباد بودند ولی تُرک ها نبودند. یعنی حالا هم این سرزمین ها در حقیقت «مال» ماست و «مال» آنها نیست – پس بما بدهید. در حقیقت پس بدهید. بدنبال آن تظلم های همیشگی و در واقع بحق هم میشنوید مانند حق کُشی مضاعف نسبت به اهل تسنن که با وجود صحت در اصول هیچ ربطی به اصل موضوع ندارند ولی نقششان این است که استدلال «به ما یک استان دیگر بدهید» را گویا معصومانه، محق، و دمکراتیک جلوه دهند.

موضوع اینجا تمام نمیشود. یک جریانی در فیس بوک ایجاد میشود بنام «جنبش تغییر نام استان آذربایجان غربی» به «کردستان  شمالی» که محور تبلیغاتی اش نژاد پرستانه است: اینجا سرزمین تاریخی ترک ها نیست. ترک ها باید برگردند و به جائی که از آنجا آمده اند «یعنی مغولستان» (!!) حالا مغولستان چرا، خدا میداند! این درجه جهالت و غرض بجای خود، اما تا این حد تحریکات نژاد پرستانه، دشمنی و نفرت بین اقوام نه موسسین آن گونه صفحه های شبکه های اجتماعی را ناراحت میکند و نه چهار هزار و خرده ای اعضای آن را. این هم «نقشه» همان «جنبش تغییر نام آذربایجان غربی» از باصطلاح استان ها و ولایات کُرد (!) شامل اولا اراضی ایران و ترکیه و جمهوری آذربایجان و ارمنستان و عراق و سوریه و در داخل ایران شامل استان های آذربایجان غربی و شرقی و کردستان و استان های دیگر). هیچ کس هم چیزی نمیگوید. تکذیب و محکوم نمیکند. هشدار نمیدهد.

Kurdish Provinces

تمام نشد. در مقابل نمایندگان ارومیه در مجلس بیانات میدهند که «به تجزیه استان آذربایجان غربی اجازه نخواهیم داد». همزمان، یک جریان متقابلا نژادپرستانه از سوی تُرک زبانان آذری  براه میافتد که میگویند همه استان آذربایجان غربی ترک است و باید هیچ کُردی را به آذربایجان غربی راه نداد (!!) با چنین تصاویر و با نام «جنبش اخراج کُرد ها از آذربایجان»:

Ekhraje Kordha

«اخراج» کُرد ها از آذربایجان؟ آقا شما اصلا کی هستید که کسی را از یک استان اخراج کنید؟

تعداد باصطلاح «طرفدار»: گویا 2700 نفر.

باز، نه صدای اعتراض بلندی، نه دقتی، نه چیزی.

انتظار دارید تمام این باصطلاح «بحث» (!) بین کُرد ها و تُرک ها، اقلیت های دیگر، بین تهران و نبریز و اردبیل و ارومیه و مهاباد، بعد اربیل و دیاربکر و آنکارا چطور پیش رود و چه نتایجی بدهد؟

اگر خدای نکرده با بهانه و تحریکی بین ده پانزده روستای کُرد نشین و تُرک نشین زد و خورد و قتل عامی شد چه کسی این شعله را خاموش خواهد کرد؟

در ترکی ما مثلی داریم میگوئیم «آرا قاریشیپ مصّب (مذهب) ایتیپ» (یعنی بلبشو افتاده و مذهب گم شده) و یا «ایت ییه سین تانیمیر» (یعنی سگ صاحبش را نمیشناسد) که هر دو به اوضاعی اطلاق میشود که نظم و آرامش بهم خورده و کسی به کس دیگری گوش نمیکند و همه در حال دعوا و جنگ و سود بردن شخصی و یا گروهی از این هرج و مرج هستند. راستش از نظر روایط قومی در ایران، من شدیدا نگران پیش آمدن چنین اوضاعی هستم.

بنظر من آذربایجان غربی پیوسته یکی از این مراکز فی القوه خطرناک اختلافات قومی بوده و این خطر در چند سال اخیر حتی حاد ترهم شده است. جنبه خوب کار این است که مردم آذربایجان غربی شامل تعداد قابل توجهی از هموطنان ترک و کرد و در ضمن آسوری و تا حدی ارمنی و دیگران است. اگر در کلیت موضوع بگیریم و اختلافات دوران پیشه وری – قاضى محمد را در نظر نگیریم از دوران جنگ اول جهانی نزاعی جدی بین اقوام و گروه های زبانی و یا مذهبی در این منطقه شعله ور نشده است. اما هر کس در این منطقه میداند و به شما خواهد گفت که آتش زیر خاکستر پیوسته در زیر خاکستر باقی مانده و با تحریک گروه های افراطی و بخصوص مسلح هر لحظه میتواند به این یا آن بهانه شعله ور شود و خرمن زندگی مشترک و مسالمت آمیز همسایگان ترک و کرد و غیره را بهم بزند و زندگی همه شان را یکجا بر باد دهد.

این موضوع بخصوص در بستر تحولات منطقه (عراق، ترکیه و سوریه) حالتی خطرناک تر میگیرد زیرا ظاهرا گروه های افراطی کُرد از این تحولات دل و جرات میگیرند و گروه های دیگر و بخصوص دو کشور ایران و ترکیه از این اوضاع دچار نگرانی سراسیمه واری میگردند.

مدتی طولانی است که همزمان با فعالیت های مسلحانه و تروریستی در نوار های مرزی ایران، ترکیه و عراق، مُد شده است که  این فعالیت ها  تحت لوای شعار هائی مانند «حق تعیین سرنوشت»،  «خود مختارى» و «فدراليسم» در كشور هائى نظير ايران و تركيه انجام بگیرد. خیلی ها، حتی کسانی که دست به اسلحه در کوه ها هستند، به نمونه هاى تاحد زياد موفق قومی مانند كانادا و سوئيس اشاره ميكنند. اين نمونه ها همه خوب و درست، اما آيا مدل سوئيس و يا كانادا را ميتوان در كشورى مانند ايران و يا تركيه و عراق با ويژگيهاى تاريخى، قومى، عشيره اى، دينى و مذهبى، فرهنگى و زبانى پياده كرد؟ در شرایط تحریک دشمنی و نفرت و فعالیت های مسلحانه و تروریستی؟

در منطقه هزار و یک معضل قومی، زبانی و مذهبی وجود دارد. تبعیض و حق کشی میشود و این تاریخ و گذشته دارد و حتی در قانون ها منعکس شده است. اما راه حل در چیست؟ در دامن زدن اختلافات و نفرت؟ در جدائى و افتراق؟ در تغییر نام استانها و مراجعت به هزار سال قبل؟ در اینکه یکی سعی کند دیگری را به مغولستان بفرستد و دیگری آن یکی را به استان «خودش» (!!) راه ندهد؟

بقیه این مقاله را من از یک مقاله دیگر که تقریبا نُه ما پیش نوشته بودم عینا کپی میکنم که در باره همین موضوع یعنی باصطلاح موضوع تُرک و کُرد در آذربایجان غربی نوشته بودم. آن وقت ها موضوع تغییر نام این استان هنوز مطرح نشده بود اما این بحث بخصوص از طرف گروه های ناسیونالیست کُرد که هر روز با یک نقشه سیاسی و جغرافیائی فرامرزی بحث ها را داغ میکردند  و گروه های قوم گرای تُرک که به آنها جواب میدادند میشد. متاسفانه انگیزه این مقاله جدید عوض شده اما ماهیت آن همان است که نُه ماه پیش بود و همان بحثی است که نزدیک به 60 سال پیش بین پیشه وری و قاضی محمد بود.

بنظر من اگر واقع بين هستيم آن اسم ها و القاب و شعار ها را يك لحظه فراموش كنيم و جواب اين سوال را بجوئيم: آیا راه حلی نیست که دمکراتیزه و غیر متمرکز کردن جامعه را بدون جداکردن انسان ها بر اساس قومیت، زبان و یا مذهبشان در نظر بگیرد؟ از نقطه نظر بنده اگر نتیجه کار طوری باشد که دعوا بر سر آن درگیرد که کدام ده، شهر، منطقه و یا استان «مال» کیست، اگر یک کُرد در آذربایجان غربی، یک ترک در کردستان و یا یک فارسی زبان دربلوچستان نتواند با خوشی زندگی کند، نتواند بخاطر«همزبان نبودن با محیطش» احساس راحت برابری رفتار وحقوق کند و اگرترجیح بدهد که از آنجا به شهر و منطقه «خودش» کوچ کند، در آنصورت ما در سرتاسر ایران، از آذربایجان و کردستان تا خراسان و بلوچستان بحرانی جدی و قوم- بنیاد خواهیم داشت که آن سرش نا پیداست و میتواند به سرعت با شعله کوچکی در نقده و یا زاهدان تمام خرمن ایران را به شعله آتش تسلیم کند.

احساس خطر اصلی بنظر میرسد از ناحیه آذربایجان غربی و ادعای «مالکیت» ترک ها و یا کُرد ها بر تقریبا تمام نواحی و شهر ها و دهات این استان و از جمله نقده / سولدوز، بوکان و حتی خود ارومیه و ده ها روستای استان است. بیش از هزار سال است که بخصوص در آذربایجان غربی، کُرد ها، ترک ها، آسوری ها و ارامنه و از سوی دیگر اهل تشیع و تسنن و دیگر مذاهب و طریقت های ادیان مختلف زندگی میکنند. این زندگی طوری که همه میدانیم هیچوقت آسان نبوده است. در همین اواخر هم  اخبار مناقشات حتی بین روستائیان و یا اینکه کدام پاسدار و یا شهردار«کجائی» هست کم نبوده اند. بنظر بنده یک محرک عملی اوضاع تحولات مربوط به کردستان عراق و ترکیه است که به احساسات مردم استان تاثیر مستقیم میگذارد. اگر مردم کُرد استان در مقابل عملیات تروریستی و قوم گرایانه این و یا آن گروه آشکارا نایستند، اگربحث در این باره برخیزد که فلان جا «مال» کدام گروه است و اکثریت جمعیت فلان شهر متعلق به کدام گروه است و در تاریخ چطور بوده و چطور عوض شده و یا  فلان شهردار «کجائی» هست و اگر پیش زمینه این بحث ها آن باشد که هر قوم و گروهی باید در محدوده جغرافیائی و در داخل «مرز»های این یا آن استان زندگی کنند (که در تاریخ ما چنین «مرز» های قومی بر خلاف اروپا هیچ وقت وجود نداشته)، در آن صورت میتوان گفت کسانی که نقشه انتقال مجادلات کرکوک و کردستان عراق و ترکیه را به ایران دارند اولین قدم ها ی خود را در این راه برداشته و موفق هم شده اند.

که در آن صورت یقین من بر اینست که هیچ قوم و گروهی از این مهلکه همچون «برنده» و «پیروز» بیرون نخواهد آمد، نه گروهی که «حق» کمتر گرفته و نه گروهی که ظاهرا «حق» بیشتری را از آن خود کرده. همه در آنصورت خدانکرده در باتلاق نزاع های قومی و محلی و منطقه ای و بعد سرتاسری فرو خواهند رفت که نمونه هایش در منطقه را هر روز اخبار به ما خاطر نشان ميكند.

اگر به نمونه عراق نگاه كنيم و آينده مبهم افغانستان ، سوريه و حتی تركيه را در نظر بگيريم بفكر يك چاره جوئى مشترك، ملى و عملى خواهيم افتاد كه هم منافع منطقى همه اقوام ملت را تامين كند و هم منافع ملت و كشور را.

بنده كه خودم شخصا نه سر پيازم و نه ته پياز كه تاثيرى در روند حوادث بگذارم. اما آرزوى صميمى و شخصى بنده اينست كه چه حكومت ها و چه گروه هاى مختلف هر كارى هم كه بكنند و روى هر نقشه و برنامه اى هم كه كاركنند فقط طورى بكنند كه مردم اين مملكت بخاطر زبان، فرهنگ، قوميت، دين و مذهب و يا باور ها و ترجيح هاى زندگى شخصى شان نسبت به همديگر احساس تبعيض، خصومت و جدائى نكنند و خود را باين خاطر از ديگر شهروندان اين ملت جدا نكنند.

اگر هر كس بخاطر زبان و يا مذهب و يا قوميت خود بخواهد حساب خود را از بقيه شهروندان اين مملكت جداكند ماهم به روز عراق و يا سوريه خواهيم افتاد.

در نهايت سوال اينست كه آيا ما، چه دولت و چه تك تك ما، بالاخره قادر خواهيم بود طورى كنيم كه شهروندان اين مملكت. صرفنظر از زبان مذهب و قوميت خود بطور دوستانه اى در يك اداره كار كنند و در يك شهر، يك بخش و روستا همسايگان خوب ديوار به ديوار همديگر بمانند يا نه؟

——————————————

از فیس بوک:

( این بحث مربوط به آوریل 2013 است که با مشورت در باره یک طرح برای غیر متمرکز کردن اداره دولتی شروع میشود)

دوست یکم. طرح جالبی است اما جایی چند و چون دارد. عجالتا به چند نکته اشارت می رود:1. اگر ملاک زبانی است که ظاهرا اینگونه است، شهرهای کردنشین آذربایجان غربی قاعدتا باید جزو ایالت کردستان قرار گیرند؟ و بخش های ترک نشین همدان و قزوین و مرکزی در زمره ایالت آذربایجان.
2. اگر معیار تاریخی است، در تاریخ دوره میانه مناطق مرکزی و غربی ایران از اصفهان و همدان و حتی زنجان( برخلاف تصور برخی که آن جزو آذربایجان می پندارند) و اراک ایالت جبال و بعدها عراق عجم نام داشت. شهرهای ساحلی خلیج فارس و دریای عمان نیز جزو ایالت های فارس و کرمان بودند…
3. به لحاظ تاریخی و حتی جامعه شناختی تعابیر فارس مرکزی و فارس جنوبی تعابیر درستی نیستند. ایالت فارس در تاریخ محدوده مشخصی داشته و در وسیع ترین شکا شامل استان فارس کنونی+ بوشهر+ بخش های غربی هرمزگان+یزد+کهکیلویه+ بهبهان(ارجان تاریخی) بوده است.
4. ایالت قومس/ کومش(سمنان کنونی) همانند گیلان و سیستان جزو ایالت های تاریخی ایران بوده است، چرا الان نباشد. از سوی دیگر به نظر می رسد قم و حتی مرکزی اگر به ایالت تهران ملحق شوند به دلایل مختلف تاریخی، فرهنگی و جامعه شناختی درست تر باشد.

دوست دوم: ترویج قوم گرایی در قرن ۲۱ را چندان دلچسب نمیابم. این طرح یک یوگسلاوی دوم در ایران به وجود خواهد اورد. کلا به مردمانی که درعصر حجر زندگی میکنند، یک کلاشینکوف بدهید، خواهید دید با همسایگان خود چه خواهند کرد. اول می باید فرهنگ را سامان داد، حقوق افراد و قومیت ها را به رسمیت و اجرا کرد ، بعد نهادینه کردن دموکراسی و اصول حقوق بشری و بالا بردن سطح معیشتی مردم هر کاری خواستید بکنید..

دوست سوم: آقای (دوست یکم)،همه ی این ها را بذار کنار.مردم هر ناحیه هستند که تصمیم می گیرند چه باشند و چه نباشند.اگر مردم زنجان خواستند که بخشی از آذربایجان باشند،مساله دیگری باقی نمی ماند.دیگر اینکه در تاریخ چه بوده یا نبوده مهم نیست.مهم حق انتخاب انسان هاست نه کتب تاریخی. با دوست دوم هم صد در صد موافقم.

عباس جوادی: نظر بنده اینست که تقسیم بندی اداری برای تسهیل اداره مملکت و تمرکز زدائی لازم است اما من نگران تقسیمات اداری بر پایه تمایز های صرفا قومی هستم. استان های ایران تا همین 20-30 سال پیش کم و بیش رنگ قومی داشتند (مانند خوزستان و کردستان و آذربایجان و بلوچستان) اما هیچوقت مرز و حدودی برای زندگی مثلا فارسی زبانان و یا کرد ها و ترک ها کشیده نشده. مخصوصا از 50 سال قبل بانطرف همه به همه جا کوچ کرده اند و همه استانها و بخصوص شهر های بزرگتر ازنظر قومی و مذهبی و زبانی تا حد زیادی مخلوطند. بد ترین چیز برای ما کوشش مرزبندی های قومی است که موجب اختلافات شدید و حتی نزاع میتواند شود. آقای پور ثانی درست میفرمایند: بخش قابل توجهی از آذربایجان غربی کردستان است یا آذربایجان؟ فلان شهر و حتی دهکده «مال» کُرد هاست یا لُر ها؟ میخواهیم این قبیل بحث ها شروع شود و کار مانند دوره پیشه وری و حتی دوران پهلوی و جمهوری اسلامی به کشاکش بین دهات و قبایل و ایلات بکشد؟ مااز نظر تاریخی مرز بندی های دقیقی که مبتنی بر اقوام باشد نداشتیم. حدودا استانها چنین تعریف شده بودند ولی هرگز مثل یوگسلاوی نبود. تازه در یوگسلاوی که مرزها معلوم هم بود جنگ و قتل عام رخ داد. اگر مثل ما مرز ها روشن نباشد چه خواهد شد؟ چرا اصل حقوق برابر در مقابل قانون خواست های قومی همگان را مانند کانادا و یا هندوستان تامین نکند؟ کانادا بنظر من نمونه جالبی است. کوبک زبان رسمی اش فرانسوی است اما کسی کسی را مجبور نمیکند فقط زبان رسمی را بخواند. یک کُرد اگر خودش را در آذربایجان و یا یک آذربایجانی خودش را در کُردستان راحت و برابر حقوق حس نکند کار ما تمام است.

دوست یکم: آقای (دوست سوم) گرامی صحبت بنده سر معیار تقسیمات کشوری بود و اینکه چه چیزی متر و ملاک تقسیم است زبان، تاریخ یا هر دو یا هیچیک. بنده نیز معتقدم تصمیم اصلی رو باید خود مردم بگیرند در عین حال بر این باورم این موضوع مساله ای بسیار مناقشه برانگیز و حساس است.

دوست سوم: آقای جوادی ما اگر بتوانیم در کشور قانون اساسی دموکراتیک و تکثرگرایی تدوین کنیم و ساز و کارهای لازم را برای اجرای صحیح قانون فراهم کنیم،به مرور می توانیم فدرالیسم را هم در کشور پیاده کنیم؛مثل اسپانیا که از سیستم استانی به سیستم فدراتیو گذر کرد.این قدر هم نگویید آذربایجان غربی اکثریت کرد دارد.من یک ترک اهل شهرستان نقده هستم و وضعیت آنجا را بهتر از شما می دانم.در انتخابات مجلس شورای اسلامی از مجموع 11نماینده ی استان4نفرشان کرد و 7 تنشان ترک بودند.

دوست سوم: (دوست یکم) گرامی؛بالاخره ما داریم در سال 1392 زندگی می کنیم.شما همین استان زنجان را در نظر بگیر،تا هفتصد سال پیش مردم این ناحیه از کشورمان سنی شافعی و زبانشان تاتی بوده اما الان مردم زنجان ترکزبان و شیعه مذهب هستند.می خواهم بگویم که شرایط تغییر کرده و ملاک ما برای تصمیم گیری باید زمان حال باشد.

دوست دوم: اقای دوست سوم گرامی همین که ۴ نفر کرد بودند نشان از این هست که بخش قابل توجعه ای کرد هستند ولی اکثریت همانطور که اشاره کردید ترک هستند. بنده هم این استان را به خوبی می شناسم و این استان قابلیت تبدیل به شهر موتسار بوسنی را دارد. کلا وظیفه اخلاقی و انسانی بالا بردن سطح اگاهی و گذر از تقدیس خاک و خون به پاسداشت حقوق انسانی، شهروندی که مشمول حقوق اتنیکی هم می شود، می باشد. حقوق مردم را رعایت کنیم، عزت فرهنگی و زبانی را بر قرار سازیم. اقتصاد و معیشت مردم را رونق بخشیم، انزمان بسیاری از مسائل حل خواهد شد.

دوست سوم: بی شک چنین است.

دوست دوم: سرنوشت ایران نه فقر اقتصادی و نه تبیعضات اتنیکی، جنسی، عقیدتی هست منتها در میان بسیاری از فارس زبان ها توهمات تاریخی و حس خود بزرگ بینی مانع از اتحاد بر یک محور مشترک هست و جالب اینکه این تو همات به ترک ها هم سرایت کرده. امید وارم شاهد تفوق عقلانیت و مدنیت باشیم.

عباس جوادی: البته بنده نه اینجا ونه جای دیگری عرض نکرده ام که در آذربایجان غربی کُرد ها بیشترند یا ترک ها چونکه دقیقا نمیدانم. اما مسئله من اینست که باید طوری شود که فرق نکند کدام گروه اقلیت و یا اکثریت است. باید طوری شود که اگر گفته شد مهاباد جزو کردستان است یک لُر و یا فارس و یا تُرک مهاباد از آنجا رخت بر نبندد. هر سیستمی که ضمانت و راحتی خاطر و احساس امنیت و برابری حقوق را برای همه صرفنظ از زبان و مذهب و قومیت و غیره تامین کند آن سیستم و یا راه حل خوبست و باید آنمان آرزو باشد گرچه فعلا و فورا یافت می نشود.

دوست چهارم: باید آنمان آرزو باشد؟ فروردین 1358، لشکر کشی حزب دمکرات برای بیرون کردن ترک های نقده و الان اعلام اورمیه بعنوان پایتخت کردستان جائی واسه آرزو باقی نمیذاره. روشنفکری و آرزو دردی رو در چهارچوبه ایران حل نخواهد کرد. وضعیت خیلی جدی تر از اینهاست.

دوست پنجم: عموما این نوع از تقسیم بندی مبتنی بر قومیت و جغرافیا در مرحله گذار به سیستم کاملا دموکراتیک و غیر متمرکز گریز ناپذیر است.
پایندی به مرزهای استانی در مرحله اول لازم است.
جای دادن تمامی مناطق دو قومیت اصلی (پر جمعیت) ترک و فارس در قالب یک واحد سخت است.
برای حل مسئله اختلاط و جلوگیری از بروز درگیری قومی، تعیین حداقل دو عنصر زبانی اصلی برای هر واحد (زبان اول و زبان دوم هر واحد) راهگشاست. برای مثال در 10 واحد کل ایران، ترکی در 3 واحد (2 واحد، منطقه به هم پیوسته ترکنشین شمالغرب تا مرکز- 1 واحد، قشقایی) زبان اصلی و در 3-4 واحد دیگر استاتوس زبان دوم را می‌تواند احراز کند. (ترکها در خارج از محل تمرکز اصلی‌شان، به غیر از چند منطقه کوچک قومی مثل بلوچستان، عنصر اولِ مشترک و یا عنصر دوم هستند)
تلاش برای تعیین زبان رسمی و مشترک فارسی برای ایران، مساوی عقیم گذاشتن پروژه گذار به سیستم غیر متمرکز و تبدیل آن به پروژه تجزیه ایران است. همه‌ی زبانها باید در قانون اساسی به طور مساوی به رسمیت شناخته شوند. زبان ارتباط هم به طور طبیعی در قالب یک سیستم عُرفی تعیین خواهد شد. که به نظر در اکثر موراد این زبان فارسی خواهد بود.

عباس جوادی: در ترکی ما مثلی داریم میگوئیم «آرا قاریشیپ مصّب (مذهب) ایتیپ» و یا «ایت ییه سین تانیمیر.» من در ته دل شدیدا نگران چیزی هستم که آقای دوست چهارم میفرمایند که حرف های روشنفکری و آرزو و امیدهای صلح و برابری و برادری و غیره دیگر خواب و خیال است و «وضعیت خیلی جدی تر از اینهاست» و یا حتی «کار از این حرف ها گذشته است.» این زمانی هست که بحران ملی ایجاد گردد یعنی وضع ایران مثلا در نتیجه جنگ سرتاسری و یا محلی منتج به جنگ داخلی شود و در نتیجه امنیت ملی و آرامش اجتماعی در مجموع بهم بخورد و هرکسی بخواهد بنفع خودش از جنگ، نزاع عمومی و بحران شبه جنگ داخلی استفاده ببرد – که معمولا استفاده ای است علیه دیگران. آن وقت دیگر در حالیکه ترور و اسلحه سخن میگوید حرف کسی بگوش کسی نمیرسد و تازه برسد هم فایده ای ندارد چونکه تصمیم را نه کسانی خواهند گرفت که اهل آرامش و مکالمه هستند بلکه کسانی که بهرحال میخواهند به اهدافشان برسند اما درد آور آنست که در این شرایط حتی یک قوم هم از این مهلکه سالم و پیروزمند بیرون نخواهد آمد و همه – همه گروه ها و اقوام برای ده ها و شاید صد سال دیگر شدیدا متضرر خواهند شد.

دوست ششم: بجث دوستان بسیار برایم جالب بود. اما چند نکته در ذهنم بوجود آمد. فکر می کنم جدا کردن و تقسیم بندی بر اساس قومیت در ایران حاضر و آینده نچندان دور به منازعات قومی (خونینی)، به نظرم، ختم خواهد شد. در یک سیستم دموکرات شاید بشود به این تقسیم بندی براساس قوم و جغرافیا رسید ولی در حال حاضر من چنین بستری در توده مردم ساکن ایران نمی بینم. جنگ و نزاع در ایران بدون شک باعث نزاعهای خونینی (در بعضی در حال حاضر وجود دارد) در تمام کشورهای منطقه خواهد شد. نکته دیگر خودمختاری بخشهایی از ایران در این طرح است که کاملا محروم هستند. آیا خودمختاری به رفع محرومیت از آنها کمک خواهد کرد؟ در مورد تهران من خودم به شخصه خیلی مواقع تورکی صحبت کردن در آنجا کارم رو راه بندازم و میشه گفت تورکی بهتر از فارسی جواب داده برای من تبریزی. آیا نباید تهران جزو آذربایجان باشد با این تقسیمات؟ با دیدن این تقسیمات به یاد تقسمات کشوری در زمان قاجار و صفویه افتادم. کمی نزدیک به این نقشه است.نقشه «ممالک ایران»(1721 م تهیه شده به دستور ابراهیم متفرقه عثمانی)

(ادامه بحث فیس بوک از 29 سپتامبر)

M
البته موضوع خیلی خیلی پیچیده است. و من حتی فکر می کنم دیگر راه حلی هم ندارد. البته بدیهی است که بدبین شده ام و انشاالله اینطور نباشد.

به بالکان و یوگسلای اشاره کرده اید. اتفاقاً در آنجا قومی که دست بالا را داشت، از همه بیشتر متضرر شد. بوسنیائی ها صربهای مسلمان هستند. چه اشکالی داشت با صرب مسیحی در یک کشور زندگی کنند؟

Abbas Djavadi
کاملا…

Abbas Djavadi
منظور من این است که اگر در آذربایجان انفجار قومی و مذهبی صورت بگیرد این اولا در رابطه با آذربایجان غربی خواهد بود و ثانیا تحریک کننده و «الهام بخش» اصلی آن نه از داخل بلکه بخاطر تحولات کردستان عراق و ترکیه خواهد بود. متاسفانه. ولی بقول شما انشالله اشتباه میکنم.

Abbas Djavadi
البته قاضی و پیشه وری مشکلات بسیار جدی داشتند ولی آن موضوع دیگری است…

Ə
در زمان حکومت ملی آزربایجان و جمهوری مهاباد حقوق اقلیت کرد در غرب آزربایجان و حقوق ترکهای ساکن در محدوده تحت اداره جمهوری مهاباد به رسمیت شناخته شد و بین دو حکومت قراردادی در این رابطه امضا شد و بدین صورت از مشکلات تا حد زیادی کاسته شد. مشکل کنونی این هست که احزاب کردی هم اکنون کل آزربایجان غربی را ادعا می کنند و آن را در داخل نقشه کردستان قرار می دهند.

Abbas Djavadi
http://wp.me/pDroa-7bz هم سیاسی و هم نظامی. موضوع بر سر بده بستان های قومی هم بود و همان داستان ها که کجا ها ترک نشین است و کجا ها کرد نشین. جهانشاهلو این را در خاطراتش نوشته که چطور هیات مرحوم قاضی برای مذاکرات با پیشه وری به تبریز آمد و نتیجه ای نگرفته برگشت. من متاسفانه دیجیتال آن را پیدا نکردم که اینجا بگذارم.

روایت اسناد انگلیسی و آمریکائی از بحران آذربایجان

M
به غیر از مرزبندی مشکل دیگه ای هم بوده؟

Abbas Djavadi
مرز بندی البته مشکل اصلی بود. خوب، ولی مگر این کافی نیست شعله به خرمن افکند؟

Abbas Djavadi
مشکل بنده هم اصولا روی باصطلاح «مرزبندی» است. این بحث که شروع شود و این کشاکش که کجا مال کی هست و کی کجا اکثریت است و هرکس یک قصه تاریخی و کتاب تاریخ و نقشه ای را پیش بکشد کار ما تمام است

M
خوب هر زمانی که کردها یا ترک ها بخواد خط بکشه این مشکل پیش میاد و بنده هم عرض کردم که همانطور که شما دلمشغولی های خودتون رو به اشتراک گذاشتین، این امر نادرسته

M
به ویژه بین کرد و ترک در ایران محال ممکنه

M
خوب واجبه که بنده گفتارمو اصلاح کنم. شما درست میفرمایید

E
در زمان حوکومت میللی! همواره درگیری های فراوان میان کردزبانان و آذری ها رخ می داد. این را نمی توان انکار کرد چون در تاریخ مندرج است.

Abbas Djavadi @ M
عذر میخواهم. مثل اینکه در پست های من هم نقایص فنی بود.

Ə
وجود درگیری و اختلاف بین دو واحد سیاسی امری طبیعی هست. هر کجا که انسان هست اختلاف منافع هم هست. مهم نحوه حل مسئله و یا حداقل تلاش برای حل مسئله هست. متن قرارداد بین حکومت ملی آزربایجان و جمهوری مهاباد از اسناد فرقه دموکرات آزربایجان :(نسخه ترکی و ترجمه فارسی)
ماده ۱- لازم گوروندويو محللرده هر ايکی ملی حکومت آراسيندا نماينده مبادله سی اولسون٠
ماده ۲- آذربايجاندا اهاليسينين معين بير قسمی کوردلر اولان يئرلرده، دولتی اداره ايشلرينده کوردلردن، و کوردستاندا اهاليسينين معين قسمی آذربايجانليلار اولان يئرلرده، دولتی اداره ايشلرينده آذربايجانليلاردان دا اولاجاقدير٠
ماده ۳- هر ايکی ملتين مشترک اقتصادی موضوعلارينی حل ائتمک اوچون بير مختلط اقتصادی کوميسييون تشکيل وئرمک و بو کوميسييونون قرارلاری هر ايکی ملی حکومتين باشچيلارينين سعی ايله حياتا کئچيريلمه ليدير٠
ماده ٤- آذربايجان و کوردستان ملی حکومتلری آراسيندا نظامی همکارليق ياراتماق، ايجاب ائدن وقتلرده هر ايکی حکومتين نظامی قوه لری بير – بيرلرينه لازمی کمک ليق ائتمه ليديرلر٠
ماده ۵- تهران حکومتی ايله بير مذاکره لازم گليرسه، آذربايجان و کوردستان ملی حکومتلرينين هر ايکيسينين موافق نظری ايله عمله گلمه ليدير٠
ماده ۶- آذربايجان ملی حکومتی، آذربايجاندا ياشايان کوردلرين ملی ديل و مدنيتينين ترقی لری اوچون لازم گلن شرايطی، ممکن اولدوغو قدر ياراتماليدير. همچنين کوردستان ملی حکومتی، کوردستاندا ياشايان آذربايجانليلارين ملی ديل و مدنيتينين ترقی لری اوچون لازم گلن شرايطی، ممکن اولدوقجا ياراتماليدير٠
ماده ٧- آذربايجان و کورد خالقلارينين تاريخی دوستلوق و ملی دموکراتليق قارداشليغينی پوزماق و يا لکه دار ائتمه يه چاليشان شخص، هر ايکی طرفين مشترک اقداماتی ايله جزالاناجاقدير٠
———————————————————–
ترجمه فارسی:
ماده ۱- در محلهای لازم، ميان هر دو حکومت ملی نماينده مبادله می گردد٠
ماده ۲- در آذربايجان، در جاهايی که تعداد معينی از اهالی آن را کردها تشکيل می دهند، در ادارات دولتی آذربايجان کردها نيز مشغول بکار شوند. در کردستان نيز در جاهايی که تعداد معينی از اهالی آن را آذربايجانيها تشکيل می دهند، در ادارات دولتی کردستان آذربايجانيها مشغول بکار شوند٠
ماده ۳- برای حل مشکلات مشترک اقتصادی هر دو ملت، کميسيون اقتصادی تشکيل گردد و تصميمات اين کميسيون با تلاش رهبران هر دو حکومت ملی اجرا شود٠
ماده ٤- همکاريهای نظامی ميان هر دو حکومت ملی آذربايجان و کردستان ايجاد می گردد و نيروهای نظامی هر دو حکومت در مواقع لزوم به يکديگر کمکهای لازمه را انجام خواهند داد٠
ماده ۵- در صورت لزوم مذاکره با حکومت تهران، بايد ميان هر دو حکومت ملی آذربايجان و کردستان توافق حاصل شود٠
ماده ۶- حکومت ملی آذربايجان تا حد امکان شرايط رشد و شکوفايی زبان و فرهنگ ملی کردهايی که در آذربايجان زندگی می کنند را فراهم می سازد. حکومت ملی کردستان نيز تا حد امکان شرايط رشد و شکوفايی زبان و فرهنگ ملی آذربايجانيهايی که در کردستان زندگی می کنند را فراهم خواهد سازد٠
ماده ٧- اشخاصی که تلاش نمايند روابط دوستی تاريخی و برادرانه دموکراتيک ملی هر دو ملت آذربايجان و کرد را بهم زنند و يا خللی بر آن وارد آورند، با اقدام مشترک هر دو حکومت مجازات خواهند شد٠
اين قرارداد در سوم ارديبهشت ماه سال ۱۳۲۵ در ساختمان مجلس ملی آذربايجان در شهر تبريز از سوی سيد جعفر پيشه وری، رهبر حکومت ملی آذربايجان و قاضی محمد، رهبر حکومت ملی کردستان به امضاء رسيد٠
در مراحل مذاکره و امضاء قرارداد مذکور، علاوه بر نمايندگان مجلس ملی آذربايجان، اعضای کميته مرکزی فرقه دموکرات کردستان و آذربايجان، نمايندگان دولت و عده ای از سران طوايف کرد حضورر داشتند٠

M

آقای جوادی با توجه به وجود انجمن ژ.ک (ژییانه وه ی کوردیستان) و روحیات قاضی که با وجود اصرار بارزانی مبنی بر فرار همراه با وی ، آیا به نظر شما گزاره های نوشته سالار سیف الدینی-کاوه بیات (که مراجع هم در پی نوشت قرار ندارد) صحیح و معتبر می باشند «« روسای کردهای غرب و هم چنین قاضی محمد سرخورده از مواعید بر آورده نشده دولت شوروی در حمایت از آنها …حاضرند با دولت مرکزی در حمله به آذربایجان مشارکت کنند. مشروط به آن که دولت مرکزی بدان ها اطمینان بدهد فعالیت های نظامی خود را با آن ها هماهنگ کرده و قول دهد که بعدا همان سیاست سرکوبگرانه رضاشاه را در قبال عشایر از سر نخواهد گرفت» . [۷]
شرط ذکر شده از زبان سران کرد در این گزارش به این معنا است که بر
خلاف ادعاهای رایج امروزی قاضی محمد و طوایف کرد، در پی تامین برخی خواسته هویتی و قومی نبودند و تنها اهداف ایلی و قبیله ای را دنبال می کردند و چیزی که برایشان اهمیت داشت نه مسئله هویت بلکه قدرت و نفوذ منطقه ای بود. پیرو همین مذاکرات قوام در پیامی که از طریق دوهر در ۱۲ آبان به سران کرد ارسال می دارد تضمین می دهد که سیاست های سرکوبگرانه رضاشاه بر “ایلات” تکرار نخواهد شد.[۸]»

M
ژ.ک (ژییانه وه ی کوردیستان) = انجمن حیات مجدد کردستان

M

آقای ع این قرارداد رو کجا میشه پیدا کرد؟

Abbas Djavadi
http://wp.me/pDroa-9o2 صفحات مزبور از خاطرات دکتر جهانشاهلو را میتوانید در اینجا بخوانید:

محمد قاضی و جعفر پیشه وری: درخواست تقسیم شهر های آذربایجان
cheshmandaz.org

F
بسیار زیبا و عالی نوشته اید جناب دکتر. با عرض معذرت دوباره مجبورم کامنت بنویسم فکر کنم ثبت نشده.
ابتدا می خوام آرزو کنم مردم ایران امنیتی که در حال حاضر دارند رو قدر بدونند و تلاش کنند به اصلاح مملکت در کنار همدیگر. موارد سوریه و عراق در ربروی ما هست و آنها نشان می دهد افراط گری و قوم گرایی نتیجه ای جز بدست گرفتن اسحله نخواهد بود. حتی امنیت حال حاضر ایران با ترکیه هم قابل قیاس نیست. در ترکیه برای وارد شدن به مراکز تجاری هم باید از گیت امنیتی رد شد. ( من برای اولین بار بود که می دیدم).
البته باید گفت انتخاب استاندار یا تقسیمات استانی سالهای زیادی هست که تنش در بین مردم ایجاد می کند. حتی بین هم زبانان در یک استان یا شهر.
دوم سوالی داشتم آقای دکتر، شما نتایج آرای ریاست جمهوری گذشته را استان به استان و شهر به شهر شاید دیده باشید. برخلاف انتظار شهرها و استانهایی مرزی و استانهایی که فکر می شود تنش ممکن است در آن وجود داشته باشد و مثل کردستان، بلوچستان، خوزستان یا شهری مرزی مثلا پارس آباد تعداد شرکت کنندگان در انتخابات از شهرهای مرکز نشین بسیار بیشتر بوده است. آیا مردم عادی برخلاف فعالین راه دیگری را انتخاب کرده اند؟ موج تحریم و دعوت کردن مردم به شرکت نکردن در انتخابات (برای به قدرت رسیدن گروه های افراطی در ایران و نهایتا تنش ایران با غرب که )هدف اکثر حزبها و فعالین اون ( عمدتا خارج نشین) مناطق بوده است. آیا مردم عادی فارغ از بحثهای مجازی تصمیم گیری می کنند؟

Abbas Djavadi
متشکرم. این موضوع بیشتر مربوط به حوادث سیاسی اخیر است و از طرف دیگر روحیه مردم در مناطق مورد بحث که این موضوع را من راستش دقیق نمیدانم…

A
همیشه در فکرم به دنبال راه حلی سیاسی برای مسائل جنوب استان خودمان -آذربایجان غربی- گشته ام. چگونه می شود این مسئله را با صلح به سرانجام رسانید. چگونه ادبیات خشونت محور جای خود را به ادبیات سیاسی می دهد. در تمام این مدت با این که به روش منسجمی برای حل بحران ها نرسیده ام اما در یک چیز مطمئنم. اگر صحبت از راه های صلح آمیز است. اگر صحبت از پرهیز از خشونت است باید بستر های ایجاد خشونت از بین برود. نقد شود و به کناری گذاشته شود تا عاقلان سخن همدیگر را بشنوند. از عقلای کرد شدیدا انتظار می رود خشونت های پژاک را نقد کنند و خود را مبری از آن نشان دهند. چنانکه خشونت های سپاه از جانب فعالین مدنی آذربایجان باید رد شود. اگر فعال کردی از سر بحث خشونت پژاک بپرد متاسفانه باید بگویم که به احتمال زیاد بدش نمی آید که ترکیب جمعیتی شهر های استان با سیاستی خاص به هم زده شود. مسئله پژاک و روحیه ی اشغال گری آنان دقیقا مانند بمب اتم در روابط ایران و آمریکاست. متاسفانه در مورد صدای دوستان آرامش خواه کرد کمتر شنیده شده است. با احترام

M
آقای آ. عزیز منظور شما از عقلای کرد برای بنده مشخص نمی باشد و همچنین ارتباط پژاک که جایگاه مردمی ندارد و بسیار منفور می باشد در این قضیه را متوجه نمی شم. معتبر ترین و مردمی ترین جایگاه در بین احزاب کرد متعلق به جریان دمکرات (به ویژه نحله فکری دکتر قاسملو) می باشد و پژاک هیچ محلی از اعراب در تفکرات و کنش های سیاسی کردها ندارد. این گروه به اشتباه سیاست های پ ک ک را در کردستان ایران میخوان پیاده کنن که به شباهت های بسیار کمی میان مشکل کردها در این دو کشور وجود دارد و پیاده سازی استراتژی آنها امری به غایت غلط می باشد. با این توضیح که بنده کرد هستم.

Ə آقای M
از اینترنت فقط لینک زیر رو پیدا کردم:
http://achiq.org/m.hukumet/kurdustanla%20muqavile%20tf.htm
این لینک مربوط به سایت حرکت فدرال-دموکرات آزربایجان هست. آما متن قرارد بین حکومت ملی آزربایجان و کردستان در ترجمه فارسی کتابهای دکتر جمیل حسنلی( تاریخدان اهل جمهوری آزربایجان) تحت عنوان » آذربایجان ایران، شروع جنگ سرد» و همچنین کتاب دکتر اکرم رحیملی( از مهاجران فرقه دموکرات به جمهوری سوسیالیستی آذربایجان(شوروی) بعد از سرکوب 1325 با عنوان » ح‍رک‍ات م‍ل‍ی – دم‍وک‍رات‍ی‍ک در آذرب‍ای‍ج‍ان» در تهران منتشر شده اند، موجود است.
http://www
achiq.org
بو سندلر اولدوغو کيمی، يعنی ۱۳۲٤_ ۱۳۲۵- جی ايللرده يازيلديغی اصطلاح وادبياتلا، رداکته و ويرايش اولمادان تقديم اولونور:

A
آقای م عزیز. منظور از عقلای کرد دوستانی چون شما هستید که این مواضع را بیان می کنید

M
آقای جوادی در صحت این خاطرات بنده شک های بسیار بسیار جدی دارم. ناوارد ترین نسبت به قاضی مربوط به ملا مصطفی بارزانی است. ایشان برای کمک به قاضی به مهاباد آمدند و پشتیبانی کاملی از قاضی داشتن. به طور مثال مسعود بارزانی در منزل خانواده سلطلنیان در همان زمان به دنیا آمدند. یا پرچم کردستان که موقع خروج از مهاباد ، قاضی به بارزانی داد و این پرچم چند سال قبل در مراسمی به اهتزاز درآمد و موارد دیگر…. در ضمن کجا جمعیت مکریان اعم از دهبکری و منگور و گورک و بانه و سردشت و بوکان صد هزار نفر بوده!!!!!!!

Abbas Djavadi
كاملا متوجهم آقاى م

M
البته شما به بنده لطف دارید. بنده اینجا از محضر آقای جوادی درس میگیرم. ما کجا و عقلای دیگران بودن کجا

M
سپاسگزارم آقای ع بزرگوار

M
این آقا حتی اعلام کرده که قاضی تیر باران شده!!!!!!! قاضی در میدان چهر چراغ به همراه دو پسر عمویش به دار آویخته شد.

A آقای M
؛ فعلا که حزب پ ک ک در کردستان ترکیه و حزب پ ی د که شاخه ی پ ک ک ی سوریه محسوب می شود در منطقه ی کردستان سوریه قدرت بدون منازعه بشمار می رود. در کردستان ایران هم تمام طرفداران دو حزب دموکرات و کومله را روی هم بگذاری در برابر طرفداران حزب پژاک اقلیتی بیش نیستند. من این را بر اساس مشاهداتم درشهر نقده که زادگاه من است خدمتتان عرض می کنم.

M
خیر آقای الف اینگونه نیست .شاید در نقده به واسطه تنش های قومی ، جوانان کم سن و سال به دلیل اینکه این (مثلاً ) حزب تنها حزب فعال است به اون سمت متمابل باشن. اما در سایر شهرها و به ویژه در میان میان سال ها و تحصیل کرده ها و نیروهای الیت اعتباری ندارن.

M
کسی که در قرن 21 و دهکده جهانی اطلاعات و تاثیر گذاری هرچه بیشتری پارامتر حقوق بشر و بدون داشتن پایگاه مردمی اقدام به مبارزه مسلحانه بکنه جز خسارت و ندامت چیزی جلو روی خودش نداره

F
آقای م ! برائت زبانی و ارادت قلبی، جزو سیاستهای نخ نماشده می باشد. (نمی دانم، شاید شما استثنا باشید!) تلاشهای مزبوحانه شما برای تطهیر لکه ننگ پژاک از کردستان، شاید مرکزنشینان بیخبر از پیرامون را بتواند فریب دهد، ولی دقت کنید که شما اولین کردی نیستید که ما آذربایجانیها با آن رو به رو می شویم.

M
امیدوارم که پژاک نتونه در بین جوانها جایگاهی پیدا بکنه. بنده با ارزیابی دارم اونها رو بسیار خطرناک میدونم.بنده البته وکیل وصی کسی نیستم (در ضمن ترسی هم ندارم که ریا کنم) اما اطافیانم همه بدشون میاد

M
در مورد نقده هم که احتمال میدم زیاندیده حوادث سال 59 می باشید. به عرضتون برسونم که از جانب کردها به رخ کشاندن تیر و تفنگ و راهپیمایی مسلحانه اقدامی اشتباه بوده. اما نسل کشی در قارنا توسط تیره و طایفه حسنی یک جنایت علیه بشریت و نسل کشی بوده

A آقای M
چه طور ممکنه حزب پژاک جایگاه مردمی نداشته باشه اونوقت اینهمه جوان کرد برای پیوستن به این حزب عازم کوه بشن ؟ چه طور ممکنه حزب پژاک طرفدار نداشته باشه و در عین حال بتونه در مناطق کردنشین دست به فعالیت اونهم از نوع مسلحانه بزنه؟ این سلاح هارو از کجا میاره؟ چه طور اینهمه سازمان یافته و منظم داره فعالیت می کنه؟ بدون نیرو،بدون پشتیبان و بدون طرفدار هیچ وقت پژاک نمی تونست اینقدر تاثیرگذار باشه. من خودم ترکم اما اگه کرد بودم حزب پژاک رو به احزاب نیمه تعطیل و ضعیفی مثل دموکرات و کومله ترجیح می دادم. دموکرات و کومله ای که تو خارج کشور با اپوزوسیون جمهوری اسلامی لابی می کنن تا بلکه بتونن در برابر نفوذ و محبوبیت پژاک در بین مردم کرد، برای خودشون جایگاهی بدست بیارن.رهبر ایدئولوژیک حزب پژاک و پ ک ک یعنی عبدالله اوجالان هم یک سر و گردن از همه ی رهبران کرد بالاتره چه از نظر محبوبیت و کاریزما ،چه از نظر رهبری ، چه از نظر باور به دموکراسی و چه از نظر سواد.

M
1- اسلحه از طریق پ ک ک تامین میشه.2- کجا این همه جوان عازم کوه شدن فکر میکنی مثلاً چند نفرن؟؟ 3- به غیر از منطقه قندیل و نزدیک به ماکو و یا بانه انهم کشتن چند مامور و پاسدار جه کار دیگه ای کردن؟!!!

M
اما در خصوص دموکرات و کومله حق با شما ست و این احزاب عملاً از هم پاشیدن

M
قطعاً اوجالان قوی ترین رهبر کرد در حال حاضره اما بنده ایشون رو تنها واسه کردهای ترکیه مفید میدونم و کردهای ایران در حال حاضر از خلا رهبری رنج میبرن. شاید بشه گفت پژاک هم داره از این خلا سو استفاده میکنه

M
نبودن احزاب موثر در داخل و رهبران مردمی باعث میشه که هر کردی بدون دانش سیاسی و فهم اجتماعی درست راهی رو پیش بگیره که عموماً دچار افراط میشن به ویژه جوان ها که فکر میکنم آقای فرازی با اونها سر وکار داشته مه بنده میگن تلاش مذیوحانه!!!!!! به هر حال توصیه میکنم که ادر تصمیم گیری براساس حرف های چند جوون بیشواد و رادیکال محتاط باشید. کسی که بیاد بگه نقده کلاً مال کردهاست یا ترک هاست اصلاً محلش نزارین که عقل و سوتدش جای شک داره و محوم به شکسته.

A آقای M
امروز شما فقط یک آلترناتیو قوی دارین و اونهم حزب پژاک هستش. اگه بخواهین خودتونو به اینجور حرفا دلخوش کنین که فردا ایران دموکراتیک می شه و ما هم حق و حقوق خودمون رو می گیریم سخت در اشتباهید چه اصلاح طلبای داخل کشور که روزنامه هایی مثل بهار و شرق به خوبی چهره ی ناسیونالیست و تمرکزگراشون رو به ما نشون می ده و چه اپوزوسیون خارج کشور از سلطنت طلب و مجاهد گرفته تا جمهوریخواه و چپی همه و همه شون( به جز چند نفر استثنا ) همه شون در مورد ملیتهای ایران با جمهوری اسلامی کم و بیش همصدا هستن.برید و خدا رو شکر کنید که حداقل تشکیلاتی مثل پژاک هست که از حق و حقوق کردها دفاع کنه. در سوریه حزب پ ی د که شاخه ی سوریه ای حزب پ ک ک محسوب می شه تونست کردهارو از شر جانوران اسلامی حفظ کنه.

A
نقده یا همون سولدوز خودمون ملک مشاع ترک و کرده. در ضمن پژاک در بین عموم مردم کرد محبوبیت داره دوست عزیزحالا شما می تونی اینو قبول نکنی. پ ک ک حکومت ترکیه رو به زانو درآورد. شاخه ی سوری اون امنیت کردهای سوریه رو تامین کرد و شاخه ی ایرانی اون هم در سر بزنگاه به کمک کردهای ایران خواهد اومد. فقط آذربایجان می مونه که بین یه تعداد ایرانچی و تورکچی گیر افتاده و باید حق و حقوقش رو از حکومت تهران گدایی کنه.

M
جناب م عزیز، من امیدوارم آنجه در خصوص شهر خودمان ارومیه در نظر دارم به پایان برسانم. منظور جناب آ را من اینطور می فههم که عقلای دو طرف. حزب دموکرات و شادروان قاسملو هم در ارومیه عملکرد خوبی نئاشته اند. من سال 58 در دبیرستان فردوسی ارومیه درس می خواندم که یک دفعه به شهر حمله شد. گذشته ها گذشته، و بهتر است به آینده فکر کنیم و واقعیت ها را هم قبول کنیم.
کرد و ترک متاسفانه نزده می رقصند و بهتر است این مسئله باز شود و کسانی که به حقوق همدیگر احترام قائلتد ابتکار عمل را در دست بگیرند.

M
پ ک ک با نیروی نظامی ترکیه رو به زانو در نیاورده بلکه با حمایت 24 میلیون کرد داخل و لیلا زانا و نیروهای به شدت فعال در اروپا و امثالهم اونهم از طریق اتحادیه اروپا این کارو کرده و گرنه با چند تا تیر و تفنگ بزرگترین ارتش ناتو به زانو در نمیآد دوست عزیز. در ضمن بنده که فعالان کرد در داخل کمابیش در تماس هستم از این مورد مطمئن هستم.حالا چند چوپان زاده و جوان احساسی چیز دیگری میگن قضیه فرق میکنه.هیچ شخصیت فرهنگی علمی سیاسی و …. کرد از آنها حمایت نکرده.

Abbas Djavadi
ائله چوخوموز چالمادان اوینوروق!!:)

M
ببخشید این نوشته شما ارتباطی به من هم داره آقای جوادی؟

B
بله، پ کا کا را محبوبیت آن میان میلیونها کرد قوی کرده است. حتی اتحادیه اروپا هم آن را تروریست می داند ولی کاری از ارتش ترکیه برنیامد. از تجربه ترکیه باید درس گرفت.

Abbas Djavadi @ M
نه، نه، فقط من باب حسن ختام بود. خودم را هم در نظر داشتم و همه را. در ایران و عراق و ترکیه… عرضم بیرون از مجلس…

————————————————–

(باز نشر با تغییرات از 26 آوریل 2013)

برچسب‌ها: , ,

دسته‌بندی شده در: چشم انداز آذربایجان و ایران, بالاترین های ۲۰۱۶

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s