لعنت بئله قوم بی حیایه!

Shakhsey vakhsey عباس جوادی – این شعر «قوشما» را از دوره دانش آموزی میشناسم. هر وقت بین دسته های عزاداری محله های مختلف و یا بین گروه هائی از مدرسه ها، محله ها، حتی بین افراد اختلافی، دعوائی میشد هر کس کلمه اول این قوشما را متناسب با آن مورد مشخص عوض میکرد و یا کلا یک «قوشما»ی مشابهی میسرود و بعد هر گروه 10-15 نفره یا بیشتر آنرا با هم میخواندند. آنچه که در یاد من مانده این چهار بند است (منظور از «دارائی» در اول قوشما خیابان و محله «دارائی» و یا «منصور» در تبریز است):

«دارائی» گلیپ بیزیمله جنگه

بئش بئش بامادور باسیپ تفنگه

هردن آتیری بیرین هوایه

لعنت بئله قوم بی حیایا!

(ترجمه: «دارائی» آمده به جنگ با ما / پنج شش گوجه فرنگی را کرده توی تفنگ / هر از گاهی یکی اش را پرت میکند به هوا / لعنت به این قوم بی حیا!

که در مقابل مثلا گروه محله دارائی هم جواب میداد:

«منصور» دا گلیپ بیزیمله جنگه…

و الخ.

شاید بعضی ها در این قبیل ادبیات و رسوم نطفه های اجتماعی رویاروئی و نزاع را ببینند. واقعا هم بعضی از این قبیل شعر ها نمونه های ابتدائی متلک انداختن بهمدیگر حتی با لحنی توام با توهین بود. در سال های اخیر طرفداران تیم های فوتبال هم از این نوع «قوشما» ها استفاده میکنند و حتی بعضی ها متاثر از این قبیل اشعار قوشما های کاملا جدیدی درست میکنند و نسبت به رقیب و یا رقیبان میگویند. بعنوان مثال در سایت «تیم تراکتور» به مناسبتی این قوشما نوشته شده بود:

اي بير ناهارا اؤزون ساتانلار

بئش بئش بامادور قويوب قاچانلار

هردن بيريني آتئر هوايه

لعنت بئله قوم بي حيايه

(ترجمه: ای کسانی که برای یک ناهار خودشان را میفروشند / پنج شش گوجه فرنگی را گذاشته فرار میکنند/ هر از گاهی یکی اش را پرت میکند به هوا / لعنت به این قوم بی حیا !)

در عمل هم آخر این قبیل «قوشما پرانی» ها ممکن بود ولی حتما لازم نبود به گلاویز شدن و دعوا هم بکشد. معمولا طرف ها این را به همدیگرمیگفتند و کار بدون حوادث ناگواری تمام میشد.

ما به هر شعری که مردم  با یک زبان ساده و ساختار آسان شعری ردیف میکنند و قدیم ها در محافل و مجالس (بخصوص در محیط روستائی) و یا در کوچه وبازار و مدرسه، در مراسم تاسوعا عاشورا و در این دوران باصطلاح «مدرن» وقت بازی های فوتبال در استادیوم ها میخوانند «قوشما» میگوئیم. قوشما همیشه حالت تقبیح و توهین ندارد. یک نمونه دیگر قوشما شعری هست که  با این مصرع  شروع میشود:

اوشودوم ها اوشودوم،داغدان آلما داشیدیم…

البته قوشما فقط این نیست. بیشتر به فولکلور و ادبیات شفاهی و شاید هم بیشتر به زندگی روستائی مربوط است. معنی اصلی قوشما وزنی است در شعر، شاید هم قدیمی ترین شکل شعر در ترکی که وزن ساده ای دارد و گفتنش هم مثلا در مقایسه با غزل و غیره بمراتب آسان تر است. «بایاتی» ها و یا رباعیات فولکلور را و حتی ابیات «حیدر بابایه سلام» مرحوم شهریار را هم بعضی ها «قوشما» حساب کرده اند. «قوشما» از فعل ترکی «قوشماق» یعنی سر هم کردن، سرودن، پهلوی هم چیدن و یا مونتاژ کردن میاید. از این جهت اگر خیلی دقیق باشیم شاید به ترکی هر شعر یک «قوشما» هست. اما معمولا «قوشما» به اشعار ساده مردمی گفته میشود. ولی این، بحثی جداگانه است.



دسته‌ها:يادداشت های سرپائی

برچسب‌ها:

نظری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s