مقدمه كتاب «ادوارد براون و ايران»

Sir Edward G Browne

Sir Edward G Browne

توضيح «چشم انداز» – استاد حسن جوادى چند ماه پيش كتابى را كه چهار سال بود براى تكميلش كار ميكرد به اتمام رسانيد: ادوارد براون و ايران. اين كتاب ٣٥٠ و چند صفحه اى اكنون آماده چاپ است و مولف آن با موسسات گوناگون انتشاراتى در اين مورد گفتگو ميكند. فرصت را غنيمت شمرده قبل از چاپ كتاب مقدمه آن و يكى از پيوست هاى آن را كه روابط براون و يكى از شاگردانش بنام شيخ حسن تبريزى را بررسى ميكند در «چشم انداز»  منتشر خواهيم نمود. براى آشنائى بيشتر با زندگى و آثار ايران شناس و متخصص تاريخ ادبيات و مشروطه ايران ادوارد گرنويل ميتوانيد به اين لينك و ديگر منابع مراجعه كنيد.

حسن جوادى – آشنایی من با آثار براون در تبريز سال هاى 1330 از کلاس نهم شروع شد. بعد از کلاس نهم من مریض شده به مدرسه نرفتم و سه سال آخر را بصورت متفرقه امتحان داده در دو سال گذرانیدم. من از طریق نوشته های علامه قزوینی با آثار و زندگی براون آشنا شدم. با زحمت زیاد چهار جلد تاریخ ادبیات براون را از نشریات دانشگاه کیمبریج سفارش دادم. يك پیرمرد ارمنی را که از دست بلشویک ها گریخته بود و زبان های زیادی می دانست پیدا کردم و از جلد سوم براون که مربوط به دوره مغول و تیموریان است شروع به مطالعه کردیم. ترجمه های براون از آثار شعرای ایران در سر تاسر تاریخ ادبیات خیلی به بهتر ساختن انگلیسی من کمک کرد. «مسیو لئون» مقالاتی دربارۀ شرق شناسان بزرگ روس، انگلیس، فرانسه و آلمان نوشته بود که هیچ کدام را در جایی چاپ نکرده بود. آنها را برای من می خواند و اینها باعث علاقه مندی من به تاریخ شرقشناسی گردید.

در سال 1338 من از دانشکده ادبیات تبریز لیسانس انگلیسی گرفتم و عنوان رسالۀ من «تاثیر ادبیات فارسی بر روی ادبیات فارسی.» بود. اندکی بعد برای ادامه تحصیل اول به پاریس و سپس به کیمبریج انگلستان رفتم و هیچ انتظار نداشتم که در دوره دکترای ادبیات انگلیسی کیمبریج قبول شوم ولی این کار شد. استاد من پروفسور آرتور ج آربری معروف بود که او هم شاگرد رينولد نیکلسون بود و به براون ارادت خاصی داشت. از سوی دیگر پسر عموی پدرم مرحوم حاج میرزا عبدالله مجتهدی، که از فضلا و مجتهدین نامدار تبریز بود، نامه ای به انگلیسی به پروفسور مینورسکی نوشته سفارش مرا کرده بود. مینورسکی که سالها در ایران بود و چند سالی در تبریز کنسول روس بود معلومات وسیع و عجیبی داشت. دوازده زبان می دانست و اغلب آنها را بخوبی صحبت می کرد. مینورسکی پس از این مدتی بعد از انقلاب اکتبر به درخواست بلشویک ها بعنوان شارژه دافر روسیه در تهران مانده بود، به روسیه بر نگشته به پاریس مهاجرت کرده بود. براون اول از او دل خوشى نداشت و فکر می کرد که او از عمّال روس است، ولی بعداً که علاقه مندی او را به ایران دیده بود سعی کرد به او کمک کند. آخر سر هم دوست نزدیک براون سر دنیسن راس مینورسکی را بعنوان استاد به مدرسۀ السنه شرقی و آفریقایی لندن آورده بود. زمانی که من در سال 1960 به کیمبریج رفتم مینورسکی باز نشسته شده در آپارتمانی دو طبقه ای روبروی باغ نباتات کیمبریج زندگی میکرد.

من در کالج پمبروک بودم و بعداً هم مدّرس فارسی و دستیار آربری شدم. براون پیش. از ازدواج در پمبروک زندگی می کرد و در «حیاط پیچک ها » آپارتمانی داشت که روزگاری محل اقامت جوان ترین نخست وزیر انگلیس یعنی پیت بود. من در کیمبریج با لارنس لکهارت ، که کتاب نادر شاه او مشهور است، آشنا شدم. او نیز شاگرد براون بود و شرح کلاس های براون را می داد که چقدر پر جذبه و جالب بودند، و می گفت اغلب شبها دانشجویان در اطاق براون جمع می شدند و پای صحبت او می نشستند. من درکتابخانه دانشگاه کیمبریج و همچنین کتابخانه کالج پمبروک بیشترکتابها و یادداشت های براون را دیده بودم و می دانستم که او کتابی بنام «نامه هایی از تبریز» دارد که هرگز چاپ نشده بود. سال 1962 یک صدمین سالگرد تولد براون بود و مراسمی در کالج بر گزار شده بود. یکی از دو پسر براون یعنی سر پتریک براون که قاضی دیوان عالی لندن بود به مناسبت این مراسم به پمبروک آمده بود. من از او اجازه گرفتم که «نامه هایی از تبریز» را ترجمه و چاپ بکنم. ولی کار ترجمه این کتاب چند سالی طول کشید وتا برگشتن به ایران در 1965 مقدور نشد.

در 1969 دوباره برای تدریس به کیمبریج برگشتم ودر فاصله این چند سال ترجمه «نامه هایی از تبریز» از انگلیسی بفارسی تمام شده بود و من آنرا برای نشر به شرکت خوارزمی سپرده بودم. البته براون این نامه ها را از فارسی به انگلیسی ترجمه کرده بود ولی من هر قدر گشته بودم آنها را پیدا نکرده بودم. هنگام اقامت دوم در کیمبریج با شادروان لکهارت در این باره صحبت کردم. او گفت یکی از نوه های براون باسم خانم کرافورد را می شناسد که خارج از کیمبریج زندگی می کند و مقداری از اسناد براون پیش اوست. یک روز بهمراهی لکهارت بخانه خانم کرافورد رفتم واو ما را به زیر زمین خانه اش برد که دو صندوق پر از اسناد و نامه های براون آنجا بود. این اسناد که این خانم در کمال محبت در اختیار من گذاشت اکنون در کتابخانه دانشگاه کمبریج هستند. تمام نامه ها را در آنجا یافتم ، و چنان که در جای خود خواهد آمد، چاپ کردم. آن زمان ماشین کپی بصورت امروزی رایج نبود ولی من توانستم ازمقداری از مکاتبات براون نسخه برداری کنم.

خواندن این مکاتبات و اسناد بیش از پیش مرا به شخصیت براون علاقمند ساخت، و مقاله ای تحت عنوان «ای. جی. براون و نهضت مشروطۀ ایران » نوشتم که در سال 1976 در ایران : مجلۀ موسسۀ بریتانیا برای مطالعات ایرانشناسی منتشر شد، و این سرآغازی بود برای کتاب حاضر. تا آنزمان کسی در ایران، وحتی می توانم بگویم در انگلستان نیز، براون را در زمینۀ لیبرال های آزادیخواه انگلیس مطالعه نکرده بود. آنها کسانی بودند که با سیاست استعماری دولت خودشان در خاور میانه، خصوصاً سیاست سر ادوارد گری برای راضی نگه داشتن روسها بخاطر ترس از آلمان، و دادن هرگونه آزادی عمل در ایران به آنها مخالفت می کردند ، و یا بر ضدسیاست های انگلیس در ایرلند، و همچنین جنگ های بوئر بودند. براون مانند دوستش ویلفرید بلانت، که نشریاتش دربارۀ فجایع انگلیس در مصر در انگلیس غوغایی بر پا کرد و بخاطر مخالفتهایش دربارۀ ایرلند به زندان افتاد، او در میان لیبرالها شخصیت نابی بود. براون چهل سال از عمر خود را به تدریس و تحقیق ، در درجه اول به فرهنگ و ادبیات ایران و سپس به مطالعات اسلامی، عربی و ترکی اختصاص داد و متون مهم زیادی را چاپ و یا ترجمه کرد. او تدریس ترکی را در کیمبریج آغاز کرد و به مطالعات فارسی و عربی حیاتی نو بخشید.

من همیشه می خواستم مکاتبات و اسناد براوان را در جایی چاپ بکنم ولی افسوس که دیگر به قسمت اعظم آنها دسترسی نداشتم. تمام این نامه ها واسناد براون توسط خانم کرافورد به کتابخانه دانشگاه کیمبریج اهدا شده بودند و من بعد از 1970 ، دیگر گذرم به کیمبریج نیفتاده است. خوشبختانه چند تن از دوستان عزیز به من کمک کرده اند تا این کتاب را بجایی برسانم. يكى از آنها جان گرنى، استاد باز نشسته اکسفورد است که سالها درباره براون کار کرده است و کتاب مفصلی درباره او دارد که هنوز چاپ نشده است، گرنى لطف خاصی بمن داشت و هر وقت سئوالی داشتم با کمال گشاده رویی جواب داده است، و من بیش از همه رهین منت او هستم. دوست دیگری که تمام نامه های براون به حسین دانش در استانبول را در اختیار من گذاشته است استاد پیتر چلکفسکی از دانشگاه نیوریورک است که سالها پیش این نامه ها را از مجموعه ای درخانواده دانش در استانبول بخط خود استنساخ کرده و مقاله ای هم بر اساس آنها نوشته است. این نامه ها گویا در سرقتی که بعداَ از خانه دانش شده است از بین رفته اند. پروفسور چلکفسکی رونوشت تمام این نامه ها و یادداشت های خود را در اختیار من گذاشت، ولی متاسفانه به جواب این نامه ها که 32 عدد است و در بين اسناد بروان در دانشگاه کیمبریج است دسترسی نداشته ام. دوست جوانتری که خیلی کمک کرده است آقای دکتر منصور بنکداریان می باشد، که در کتاب باارزش خود «بریتانیا و انقلاب مشروطیت ایران سالهای 1911-1906 : سیاست خارجی، امپریالیسم و مخالفت» (چاپ دانشگاه سیرا کیوز 2006)، تمام مدارک مربوط به براون و دیگر مخالفان سیاست استعماری انگلیس نه تنها درمورد ایران بلکه درباره ایرلند را هم جمع کرده است. علاوه بر این کتاب دکتر بنکداریان مقالات دیگر خود را نیز در اختیار من گذاشته است و هیچ گونه همفکری و راهنمایی را از من دریغ نکرده است. زنده یاد استاد ایرج افشار علاوه بر چاپ کتابهای متعددى چون «نامه های براون به تقی زاده» و غیره کمک های زیادی برای بدست آوردن اسناد و عکس های این کتاب کرده است و راهنمایی های ایشان نیز مثل همیشه خیلی مفید بوده است. از دوستان دیگر کمک های دوست و همکار عزیز من دکتر ویلیم فلور، ایرانشناس بنام هلندی، دکتر احمد کاظمی موسوی از دانشگاه مریلند، آقای عارف همدم از دوستان دانشمند افغانی و همچنین خانم مونیکا ویت از همکاران آمریکایی نویسنده را باید ذکر کنم.

حسن جوادی

بتسدا، مریلند، جون 2013
———————————————————

Browne
فهرست فصل هاى كتاب «ادوارد براون و ايران

فصل اول: ایام تحصیل

فصل دوم: وضع سیاسی انگلیس و دوستان ایرانی براون

فصل سوم: یک سال در میان ایرانیان

فصل چهارم: تدریس فارسی و مطالعات بابیه

فصل پنجم: بحثی در تصوف و ایرادات کسروی

فصل ششم: حلقۀ استانبول: ایرانیان مقیم استانبول و براون

فصل هفتم: براون و بلانت ، شرقشناسی ، اسلام و استقلال ملل شرق

فصل هشتم: مقدمات مشروطه و علاقه مندی براون به سیاست

فصل نهم: بعد از فتح تهران : کمیته ایران بعد از فتح تهران ودوره دوم فعالیت براون

فصل دهم: اوقاف گیب

فصل یازدهم: سه کتاب : انقلاب ایران، شعر و مطبوعات ایران،  نامه هایی از تبریز

فصل دوازدهم : سالهای جنگ جهانی

فصل سیزدهم: براون و کرزن

فصل چهاردهم: تاریخ ادبیات ایران

فصل پانزدهم : سالهای باز پسین

پیوست ها

1 . شیخ حسن تبریزی

2 . لارنس لکهارت

3. عیسی صدیق

4. ذبیح بهروز 306

5. اقبال لاهوری

6. رابینو

7. یحیی دولت آبادی

8. دهخدا

9. براون و دوستان ایرلندی او

10. مینورسکی

11. دنیسن راس

12. سر آلبرت شیندلر

13. گای لسترانج

14. رینالد نیکلسون

15. معاضد السلطنه نائیتی

16.میجر استوکس

17. آرامگاه براون و همسرش

 



دسته‌ها:مقالات حسن جوادی

برچسب‌ها:,

نطری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s