سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

زبان غزه ته چی رضا

O_olmasın,_bu_olsun_(film,_1956)

دقیقه:

39m50s

سال هاست که ایرانیان برای تحصیل و يا كار به استانبول میروند. اول در دوره عثمانی آنها اصولا به استانبول میرفتند. بهر حال آنجا پایتخت بود و هم مرکز تجارت و سیاست و هم علم و مطبوعات. در قرن بیستم پس از تاسیس جمهوری ترکیه افراد بیشتری به ترکیه و شهر ها ی مختلف این کشور رفتند. برای ایرانیان ترکیه و قفقاز «دروازه تمدن اروپائی» محسوب میشد.

این سنت سفر، تجارت، تحصیل و اقامت و زندگی در ترکیه شامل مردم آذربایجان قفقاز هم میشد.

یک تاثیر که خواهی نخواهی مشاهده میشد، تاثیر زبان ترکی عثمانی (که بعدا «لهجه استانبولی» نامیده شد) بر گویش هم ایرانیان و هم مردم ترک زبان قفقاز بود. هنوز هم وقتی با ایرانیانی که مدت زیادی در ترکیه مانده اند صحبت میکنید، چه فارسی زبان باشند و چه بخصوص ترکی آذری زبان، میتوانید تاثیر این «لهجه استانبولی» را در محاوره و حتی نوشتار آنها ببینید و بشنوید.

مردم عادی ترک زبان در آذربایجان این تاثیر را فورا میفهمند و طبق معمول آذری ها (بخصوص در تبریز و باکو) آن را دست میاندازند.

از وقتی تعداد دانشجویان، گردشگران و، تجار ایرانی و قفقازی که در ترکیه زندگی، تحصیل و اقامت میکنند بیشتر و بیشتر شده و بخصوص از وقتی سریال های تلویزیونی ترکیه محبوب خانه های ایرانی شده است، تمایل تقلید لهجه ترکی ترکیه بخصوص در میان آذری های ترک زبان ایران هم زیاد شده است. آنها به سرعت تلفظ «وطنی» خود را رها کرده و حتی در نوشتن ترکی (و حتی فارسی!)، تاثیر شدید ترک ترکیه را نشان میدهند.

یک نمونه این را میتوان در فیلم معروف و کلاسیک «او اولماسین، بو اولسون» تهیه شده در آذربایجان شوروی دید که قهرمان اصلی اش یک بقال ثروتمند بنام «مشهدی عباد» است که میخواهد با تكيه بر ثروتش با دختری بسیار جوان ازدواج کند. پدر دختر هم که مقروض همه است موافقت میکند اما دختر نامزدی دارد جوان که او را دوست دارد. آنها بکمک پدر، «مشهدی عباد» را فريب داده مجبور به امتناع از ازدواج میکنند طوریکه دو عاشق جوان بالاخره با هم ازدواج میکنند و مشهدی عباد هم با دایه دختر جوان ازدواج میکند – «او اولماسین، بو اولسون!» یعنی حالا که آن یکی نشد، حد اقل این یکی بشود!

در بالا یک پارچه از همین فیلم معروف «او اولماسین بو اولسون»، اثر اوزییر حاجی بیگوف از سال 1910 (تهبه فبلم از سال 1956) را می بینید که زندگی همان دور باکو را نشان میدهد بسیار آموزنده است – حتی برای امروز ما. توليد اين فيلم كه به كودكى همه نسل من و بعد از من مُهر خود را زده بنظرم به سال 1956 يعنى هشت سال بعد از وفات حاجى بيگوف مربوط ميشود.

از فیلم «او اولماسین بو اولسون» (مشهدی عباد). ضیافت. سر میز غذا. «غزه ته چی رضا» (روزنامه نگار vqh) که تحصیل کرده استانبول است هم جزو مدعوعین است. سر میز طبق عادت هر کس صحبتی میکند. «غزه ته چی رضا» هم با لهجه ترکی استانبولی شروع به سخن میکند و در ابتدا از حضار اجازه میخواهد که صحبت کند. اما کسی حرفهایش را بخاطر لهجه استانبولی اش نمی فهمد. بنا براین جواب نمیدهند. «غزه ته چی رضا» که نمیداند مردم لهجه او را نمیفهمند عصبانی میشود و میخواهد مجلس را ترک کند. حضار جلوی او را میگیرند. مشهدی عباد میگوید «آنقدر غلیظ حرف میزنی که من که کتاب «تاریخ نادری» را تا نصفش خوانده ام نمیفهمم. این بیسواد ها از کجا بفهمند»؟ بعد «غزه ته چی رضا» به لهجه معمولی ترکی آذری شروع به صحبت میکند و مردم میفهمند و همه آشتی میکنند.

متن صحبت:

«(غزه ته چی رضا): افندیلر، مساعده نیزله بیر قاچ کلمه سؤز افاده سینه اشد احتیاجم وار… (سکوت) افندیلر؟ سکوت ایدیورسونوز؟ عجبا مساعده وئرمک ایستمییورسونوزمو؟ هه؟ افندیلر، بیرده جواب وئرمییه جک اولورسانیزسا، بو مبهم سکوتونوزی کندیم اوچون بویوک بیر حقارت عد ائده جگم.
— (جماعت) بارک الله، بارک الله، یاخشی دانیشیرسان…
— بکلیوروم افندیلر… (سکوت) رستم بيگ؟
(یک نفر) — اده، دلی اولموسان؟
— رستم بیگ، بنده نیزی تحقیر ائتمک فکرینیز واردیرسا، نه اوچون بونو کندی خانه نیزده اجرا ائدیورسونوز؟ باشقا بیر یئرده ادا ائتمک قابل دگیلدی می؟ هه؟
(رستم بیگ نمی فهمد): چوخ ساغ اول، چوخ راضی یم…
— آرتیق بو حقارتدیر. من بوردا اوتورمام (دستمال را به میز میزند ومیخواهد برود. یکچند نفر مانعش میشوند و میگویند بیا و بنشین. این بار بازبان معمولی ترکی آذری میگوید:) اده، سحر دن من سیزینن دانیشماق اوچون سیزدن جواب ایستییرم سیز هئچ جواب وئرمک ایستمیرسوز.
(مشهدی عباد): آ کیشی، او قدر غلیظ دانیشیرسان که بیلمک اولمور که نه دییرسن. من ئوزوم تاریخ نادری کتابی نی یاریسینا قدر اوخوموشام اما سنون دئدیگووی آنلامیرام بو بیسوادلار هاردان باشا دوشسون؟!!»

———————————

در ضمن بخوانید: 

حسن جوادی: حلقه استانبول – ایرانیان مقیم استانبول و ادوارد براون

برچسب‌ها: , ,

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s