سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

دگرگشت زبان چیزی عادی است

Another Design by Abol Bahadori

Another Design by Abol Bahadori

عباس جوادی – نوه یکی از دوستان اردبیلی که در اصفهان متولد شده و همانجا هم بزرگ شده میگفت «شرمنده ام که نمیتوانم ترکی حرف بزنم. میفهمم ولی نمیتوانم خوب حرف بزنم.» گفتم «دشمنت شرم کند. جای شرم نیست. البته اگر وقت میگذاشتی و یاد میگرفتی، خیلی خوب میشد. یک زبان دوم و یا سوم  دانستن و ندانستن  زمین تا آسمان فرق دارد. اما این، چیزی بسیار طبیعی است و در همه جای دنیا دیده میشود.»

چند سال پیش در کنفرانسی در استانبول یکی از دوستان که از ایران آمده بود و خودش از ترک های خلج بود در باره کاهش تعداد متکلمین ترکی خلجی در ایران صحبت میکرد و میگفت که فعلا فقط حدود دو تا سه هزار نفر مانده که میتوانند خلجی صحبت کنند و آن هم احتمالا در حال زوال است چونکه این تعداد از خلج ها اغلب مسنّ هستند در حالیکه اکثریت بزرگ جوانان خلج دیگر فارسی زبان شده اند.

در زبانشناسی این تحول را «دگرگشت زبانی» و یا به انگلیسی

language shift

میگویند. دگرگشت و یا تغییر زبان همیشه در تاریخ و در همه جوامع وجود داشته و هنوز هم دارد. دگرگشت زبانى میتواند در داخل یک زبان بصورت تغییر لهجه یک گروه  و قبول لهجه باصطلاح «معتبر» تر یعنی مثلا لهجه استاندارد و رسمی یک کشور و یا دگرگشت زبان یک گروه در یک کشور به زبانی دیگرباشد که بازمعمولا زبان رسمی و اکثریت و بنا بر این «زبان معتبر» ترآن کشور است.

در آلمان و اتریش لهجه های مختلف از قبیل بایری، برلینی و یا وینی بتدریج جای خود را به گونه استاندارد آلمانی میدهند اگر چه آن لهجه ها هم به اشکال گوناگون به حیات خود ادامه میدهند. در ترکیه مردم ولایات معمولا به جای لهجه های ترکی ارضروم، ترابوزان و یا اژه عملا  ترکی استانبولی را بکار میبرند.

گونه های زبانی که تغییر می یابند ممکن است به درجات مختلف از زبان استاندارد دور و یا به آن نزدیک باشند. در ایران، هم لهجه اصفهانی که به فارسی استاندارد نزدیکتر است و هم سمنانی و مازنی (مازندزانی) که بعضی هااین دو گونه آخر را زبان مستقل میشمارند در مقابل فارسی استاندارد عقب نشینی کرده اند و حتی من از بعضی ها شنیده ام که مازنى دیگر عملا از بین رفته  و گیلکی هم بتدریج پسرفت میکند.

اما در بعضی حالات هم، طوریکه گفته شد، کلا زبان یک گروه ممکن است تغییر یابد. یک نمونه این دگرگشت زمانی اتفاق می افتد که مثلا یک خانواده آذری ترک زبان از اردبیل به تهران و اصفهان مهاجرت میکند و یا یک خانواده کُرد زبان دیاربکر ترکیه به استانبول و آنکارا کوچ میکند و زبان نخست این خانواده ها هم بعد از دو سه نسل فارسی و یا ترکی میشود.

امروزه بین شهر های مختلف دنیا بیشترین متکلمین کُردی بعنوان زبان نخست افراد نه دیاربکر بلکه استانبول است که حدود 13 میلیون نفر جمعیت کل دارد و حدود 14 در صد آنها کُرد زبان هستند. در عین حال احتمالا بیشترین تعداد متکلمین ترکی آذری در تهران هستند که تقریبا 12 میلیون جمعیت کل دارد و طبق بر آورد بعضی منابع تعداد  آذری های ترک زبان تهران بیشتر از جمعیت تبریز است.

این یک جانب موضوع است. جانب دیگر اینست که وقتی خانواده ای کُرد زبان و یا بلوچ زبان به تهران کوچ میکند، معمولا بعد از دو یا سه نسل زبان نخست  آنها به فارسی تغییر مییابد. ما از تجربه خودمان هم میدانیم که مثلا در استانبول زبان نخست نسل سوم مهاجران کُرد به استانبول دیگر نه کُردی بلکه ترکی است و در تهران شاید نه نسل دوم ولی یقینا نسل سوم آذربایجانی های ترک زبان که پدرانشان به تهران مهاجرت کرده اند دیگر در درجه اول فارسی زبان هستند اگر چه احتمالا ترکی هم میفهمند. در کشور های پیشرفته هم اینطور است. در میان دانمارکی زبان های شمال آلمان زبان نخست مردم امروزه بیشتر آلمانی است. در عین حال زبان نخست نسل  سوم و بعد تر خانواده های ترک در آلمان معمولا آلمانی است و نه ترکی و اعراب فرانسه هم همین وضعیت را دارند.

در عین حال ممکن است یک گروه زبانی بدون آنکه به جائی مهاجرت کند زبانش را بتدریج تغییر دهد. در این قبیل موارد غالبا ابتدا شاهد نوعی «دو زبانی گری»

bilingualism

میشویم و مدتی بعد زبان جدید جای زبان نخست قبلی را میگیرد. مثلا در منطقه آلزاس فرانسه که تا اوایل قرن بیستم هنوز لهجه آلزاسی که یک لهجه بخصوص ژرمنی و نزدیک به آلمانی است در میان اکثر آلزاسی ها مورد استفاده بود عملا از بین رفته و با فرانسوی جایگزین شده در حالیکه مثلا در ایالات ماساچوستس، مین و یا لوئیزیانای ایالات متحده که قبلا بخش قابل توجهی از مردم متکلم «فرانسوی کبک» بودند امروزه اکثریت بزرگ انکلیسی صحبت میکنند.

از نظر تاریخی هم میدانیم که  قرن ها پیش زبان اکثریت مردم مصر، عراق، ترکیه، آذربایجان (قفقاز و ایران) و یا ایالات متحده عوض شده است. البته این کار نه یک شبه بلکه بتدریج و طی قرن ها انجام گرفته و در اغلب موارد امروزه هنوز هم کم و بیش آثاری از زبان ها و یا لهجه های باستانی این سرزمین هاباقی مانده است.

این تغییرات زبانی چیزی عادی است و در همه کشور ها دیده میشود و حتی فقط مربوط به دوره معاصر هم نیست. تاریخ هزاران نمونه تغییر زبانی را به ما نشان میدهد. البته بعضی عوامل مانند سیاست حکومت ها (از قبیل منع و یا تشویق تحصیل به این یا آن زبان)، جنگ ها و مهاجرت های بزرگ با تاثیرات کلان جمعیتی، کوچ از روستا ها به شهر ها و یا از شهر های کوچکتر به شهر های بزرگ تر و یا مراکز صنعتی و اشتغال میتوانند با تغییرات مهم زبانی همراه باشند.

انسان ها میتوانند از این تغییرات استقبال کنند، نسبت به آن بی تفاوتی نشان دهند و یا بخاطر از دست رفتن لهجه و یا زبان پدری و مادری خود ناراحت شوند – که همه این واکنش ها قابل فهم است. در مورد آن روند های تغییر زبانی که دیگر متعلق به تاریخ نیست و هنوز کاملا تمام نشده است، بعضی ها که نمیخواهند این روند را به سادگی قبول کنند سایت های حمایت از لهجه و یا زبان خود را بوجود میاورند، در شبکه های اجتماعی فعالیت میکنند و سعی میکنند مسئولان را اقناع نمایند که توجه بیشتری به حفط این ارزش فرهنگی جامعه نشان دهند. این کوشش ها تقدیر آمیزند اما در حالیکه اقناع حکومت در این قبیل موارد کار ساده ای نیست، این کوشش همیشه هم نتیجه نمیدهد چراکه همه چیز غالبا چندان به حکومت هم مربوط نیست و در نهایت بستگی به واقعیات زندگی و ترجیح خود خانواده ها دارد که مثلا کودکان خود را چگونه و در کدام زبانی میخواهند بار بیاورند و یا به محیط دیگری کوچ میکنند یا نه.

سال ها پیش در سایتی بنام «فرزندان کمیجان» مطلبی با این مضمون در باره مردم ترک زبان کُمیجان  نوشته شده بود (توضیح این که مردم کمیجان که حدودا در 100 کیلومتری اراک قرار دارد ترک زبان و بعضی ها تات زبان هستند – و یا بودند):

همه ميدانيم که زبان مادری مردم کميجان ترکی است و در زمان تحصيلات ابتدايی اينجانب در سالهای ۴۲ به بعد مردم کميجان به ندرت فارسی بلد بودند و اکثر مردم در برقرار کردن ارتباط با افراد اداری که از مرکز اعزام ميشدند دچار مشکل می شدند .

در خانه ها و منبر و مساجد و اجتماعات عمومی و خصوصی تمام مکالمات به زبان ترکی انجام ميشد . ولی بعد از انقلاب موضوع آموزش زبان فارسی به کودکان در اولويت خانواده ها قرار گرفت و به جايی رسيد که هم اکنون بسياری از بچه های کميجان در ترکی صحبت کردن مشکل دارند و ترجيح ميدهند فارسی تکلم نمايند به نحوی که مثلاٌ پسر ۴ ساله خواهرم اصلاٌ ترکی بلد نيست و روزی که مادر بزرگش باو گفته بود اگر شلوغ کني« شاپالاخ » با تعريف و تکرار اين کلمه خودش می خنديد و ديگران را هم به خنده وا ميداشت .

در گردهائی اخير هم که به همت انجم ن تشکيل شد اگرچه برای کميجانيهای مقيم تهران بود که در محاورات روزمره همگی به زبان فارسی صحبت ميکنند ولی عموماٌ شرکت کنندگان قادر به زبان مادری خود بودند ولی از آنجا که ما اساساٌ مطالب علمی را به زبان ترکی ياد نگرفته ايم لذا برای تمامی حاضرين صحبت کردن و فهميدن متن سخنرانی ها به زبان ترکی ميسر نبود و با کمال تاسف تمام سخنرانی های رسمی به زبان فارسی انجام شد .

در عين حال مکالمات عادی و احوالپرسی ها تماماٌ به زبان ترکی بود .

هفته گذشته با دوستی از تهران که اصلا اهل کمیجان است صحبت میکردم. میگفت اکثریت بزرگ کمیجانی های تهران (بجز نسل سالمندشان) طبیعتا فارسی زبان شده اند. مردم خود کمیجان هم چه ترک و چه تات و بخصوص نسل جوان و میانسال بیشتر فارسی حرف میزنند اگر چه تا حدی ترکی و یا تاتی هم میفهمند.

میتوان حسرت ترکی و تاتی از دست رفته را خورد. میتوان زبان و لغات و یا اشعار مردم کمیجان را چه ترکی و چه تاتی جمع کرد و دست به تبلیغات فرهنگی زد. اما بعید است این روند را بتوان بطور جدی تغییر داد.

———————————–

نشر نخست: نوامبر 2012

در ضمن بخوانید: ترکی در تهران، کُردی در استانبول

برچسب‌ها: , ,

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s