سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

امپراتوری ایران و یکی دو سؤال

نقشه ایران در عهد صفویه

عباس جوادی – حداقل در همین منطقه خودمان چند امپراتوری داشتیم؟ هخامنشی، ساسانی، بیزانس، امویان، عباسیان، صفویه، عثمانی، روسیه… آیا در دوره نادرشاه، و قاجاریه هم ایران «امپراتوری» بود؟ کتاب های تاریخ را که بخوانیم معمولا تا زمان پهلوی (ویا حد اقل تا آخرین جنگ های ایران و روس و ایران و عثمانی و از دست رفتن ولایات قفقاز، بخشی از کردستان و عراق در غرب و ولایات مرو وهرات در شرق) از ایران به نام «امپراتوری ایران» نام میبرند – یعنی تا زمانی که در دوره قاجار ایران هم آن مناطق را از دست داد و هم خود صحنه رقابت و اعمال نفوذ امپراتوری های انگلیس و روس شد.

تعریف «امپراتوری» میتواند مختلف باشد و هر موردی با مورد دیگر فرق کند. مثلا معلوم نیست آیا میتوان به دولت های پهناور آتیلای هون و یا چنگیز خان مغول که مبتنی بر نظامی ایلاتی و تسخیرات موقتی و متکی بر یک فرد بود نام «امپراتوری» را داد یا نه زیرا اگرچه فتوحات آتیلا و چنگیز بسیار سریع و گسترده رشد کردند اما فقط بر حمله و غارت متکی بودند که علتش هویت نظام ایلاتی، کوچنده بود که نظام ثابت و یکجا نشین دولتی نداشت و حتی اغلب دارای پایتخت ثابتی هم نبودند، بعنوان «دولت» تداوم نشان ندادند. این حکومت ها در سرزمین ها ئی که فتح کرده بر آن حکمرانی میکردند چندان «بومی» نشدند و ادامه نیافتند بلکه بزودی پس از مرگ «خان» های کلیدی یعنی آتیلا و چنگیز و چند وارث آنان متلاشی گشتند. یعنی به نظر میرسد تداوم و بقای حداقل نسبی و داشتن معیار های حد اقل یک «دولت» عمل کننده، از شروط اولیه «امپراتوری» است.

هسته مرکزی و قومی دولت های غز (اوغوز) و ترکمان ایران مانند سلجوقیان و آق قویونلو ها هم اساسا همان ترکیب ایلاتی را داشت. آن خان ها و سلطان ها هم در درجه نخست به قبایل و ایلات خود (سلجوقیان، بایندر) متکی بودند. اما اینجا فرق بزرگ با حکمرانی آتیلا در آن بود که سلجوقیان و یا دیگر سلسله ها تا صفویان به دولتداری و بوروکراسی بومی ایرانی تکیه میکردند. ثانیا آنها با وجود آنکه خود از زندگی کوچنده میامدند، با صنف بزرگ خواجگان و مدیران اداری، دولتی، فرهنگی و دینی بومی یعنی ایرانی می آمیختند تا جائیکه بعد از چند صد سال یعنی تا صفویان نخبگان و رهبران و حتی اکثریت توده این ایلات دیگر یکجا نشین، بومی و ایرانی شده بودند. احتمالا بدون این دو عامل یعنی یاری گرفتن از بوروکراسی محلی که در زمینه دولتداری تجربه امپراتوری جهانی داشت و ثانيا بدون آمیزش و بومی شدن خود این قبایل، سرنوشتی مانند آتیلا و یا چنگیز در انتظارشان می بود. در موارد دیگر هم این را میتوان دید. جوامع یونان و روم هزار سال پیش از آن، هجوم ها و مداخلات اغلب ویرانگر قبایل واندال، ویزی گوت و یا هون را با موفقیت در خود مستحیل کردند. اما این روند در اکثر مناطق اوراسیای روسیه کنونی که صاحب تجربه دولتداری نبوده اند دیده نمیشود.

سؤال دیگری که تاریخ نویسان در جستجوی جواب آن هستند این است که چه عواملی باعث پیدایش و بعدا سقوط امپراتوری ها شده است؟ چرا بعضی ها مانند ایران صفوی فقط ۲۰۰ سال و بعضی دیگر مانند ترکیه عثمانی ۶۰۰ سال پا بر جا بوده اند؟ چه عواملی باعث شده اند که همچون تصادفی جالب درست زمانی که سلسله صفوی دچار انحطاط و سقوط کامل شد ستاره امپراتوری روسیه تزاری درخشیدن گرفت تا حدی که نه فقط ایران صفوی و تا حد قابل توجهی ترکیه عثمانی را شکست داد بلکه با امپراتوری بریتانیا هم شروع به رقابت نمود.

تاریخ شناس فرانسوی آگوست بیلی در تحلیل علل فروپاشی امپراتوری بیزانس یک دلیل اصلی را در نظام وراثت سلطنت می بیند که در صورت بر سرکار آمدن آدمی بی کفایت، خونخوار، فاسد و یا بی تدبیر باعث فروپاشی امپراتوری و یا تضعیف جدی آن میشد.این موضوع البته در تمام سلسله های ایرانی هم صادق بود.

بی شک این نکته مهمی است اما نظام وراثتی در تقریبا همه امپراتوری های گذشته وجود داشته و نمیتواند تنها توضیح زوال آن نظام ها و یا کوتاهی عمرشان باشد.

سازمان دهی امور اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مملکت هم بنظر میرسد عامل دیگری در حفظ و یا متلاشی شدن کشور های بزرگ و امپراتوری ها بوده است. در ایران (و بسیاری از امپراتوری های دیگر) شکل مناسبات مرکز و مناطق اساسا بر زور و جنگ استوار بوده. مناطق به مرکز مالیات و باج میسپردند و اگر نمی سپردند مرکز به آن مناطق لشکر کشی میکرد. از سوی دیگر مرکز، مناطق و رؤسای قبایل و اشراف آن منطقه را در کار های حکومت محلی آزاد میگذاشت. در هنگام جنگ مناطق به مرکز سرباز و مالیات اضافی میدادند و وقتی خود مناطق مورد حمله قرار میگرفتند مرکزمسئول دفاع از آنها بود اگرچه این کار را بیشتر نه بخاطر خود آنها بلکه ادامه باج گیری از آنها میکرد.

وضع جغرافیائی ایران، صحرا و غیر قابل کشت بودن اقلا نصف آن، طول راه ها و دوری آبادی ها از همدیگر که مثلا باعث کم و دیر رشد کردن ارتباطات و خرید و فروش و در ضمن صنایع شده است عامل دیگر فروپاشی سلسله های ایرانی بوده و در عین حال پراکندگی و نه انسجام ملی را تشویق کرده است.

خودکامگی پادشاه عامل دیگر و مهمی در سلسله های ایرانی بود. هیچ کس بدون رضایت شاه نمی توانست در نردبان ترقی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه بالا رود. شاه هر لحظه میتوانست بدون هیچگونه دلیلی هر کسی را که خواست از کار برکنار کند، او را به زندان بیاندازد و یا حکم قتلش را بدهد. حکمرانان و والیان محلی هم که مطلقا هست و نیستشان وابسته به شاه بود در برابر زیر دستان خود نقش شاه های محلی را بازی میکردند و تمام این نظام باعث آشوب و بی حسابی در اجتماع، ترس از آینده، بی اعتنائی به قانون و خرید و فروش «عنایت» و «لطف» پادشاهان، والیان، وزیران، وکیلان، قضات و روحانیون میشد.

این بی بند و باری حکومت بخصوص با بر سر کار آمدن صفویان به شدت بدتر شدزیرا پادشاهان صفوی حکومت را با دین و مذهب هم معنا کردند و خود را نه فقط پادشاه بلکه سایه خدا و نائب امام زمان هم نامیدند طوریکه کوچکترین مخالفت و اعتراض به آنها و حکومتشان «محاربه با خدا و ائمه اطهار» شناخته میشد و خون آدمی را حلال میکرد. در عین حال بنظر میرسد بنائی که در زمان صفویه با رسمی کردن تشیع به عنوان مذهب دولتی، به زور قبولاندن آن به مردم و محروم کردن غیر شیعه از بعضی مزایای کلیدی اجتماعی و سیاسی گذاشته شده، در عین حال که ایران را در مقابل هجوم های عثمانی و اوزبک های سنّی متحد و مقاوم کرده، بخش های غیر مسلمان و غیر شیعه ایرانیان را از دولت دور کرده و باعث افتراق و شکنندگی وحدت ملی و دولتی گشته است.

یک مثل ترکی هست که میگوید «تفنگ ایجاد اولدی، مردلیک پوزولدی» یعنی «از وقتی تفنگ ایجاد شد، مردانگی از رواج افتاد.» میگویند این مثل زمانی به زبان مردم افتاد که در جنگ چالدران نیروهای شاه اسماعیل که نه اسلحه گرم داشتند و نه به آن اعتقادی داشتند با تفنگ ها و آتش توپ های اردوی عثمانی روبرو گشتند که سلطان سلیم از غرب گرفته بود و این هم به نوبه خود نقش مهمی در شکست ایران صفوی بازی کرد. البته قبل از «دوران تفنگ» هم به سختی میتوان از «مردانگی» در جبهه های جنگ سخن گفت. اما به هر حال بعد از شروع انقلاب صنعتی و اصلاحات در غرب و عقب افتادن شرق دیگر دوران فتوحات سنتی مبتنی بر شمشیر و اسب گذشته بود و قرار بود دیگر نشانی از هیچکدام از آن امپراتوری های سنتی نماند. آخرین آنها امپراتوری عثمانی بود.
————————–
از فیس بوک
EF
سوالی براینم پیش آمده است:
بومی و ایرانی شدن رهبران و نخبگان به چه معناست؟

Abbas Djavadi
سلام، این سوال را با هم جواب بدهیم. بنظر من یک اصل آن دست کشیدن از زندگی کوچنده و چادرنشینی و یکجا نشین شدن است. طبیعتا ازدواج، آموزش زبان و عادات و خود منطبق کنی با فرهنگ بومی، عدم تمایز بین قبیله و قوم «خودی» و کشوری که این قبایل به آنجا آمده اند مهم است. یعنی آن کشور را سرزمین و میهن خود شمردن. این را استاد خلیل اینالجیق هم گفته بودند و من مغز این فکر را از ایشان گرفته ام. میگفتند سلجوقیان که به بیزانس آمدند و بتدریج حکومت را در دستشان گرفتند فقط به تسخیر زمین برای اسلام و تالان اموال و املاک مسیحیان بومی یعنی یونانی و آرامی و غیره نپرداختند. بیزانسی شدند. ایشان میگفتند فرق بزرگی که سلجوقیان مثلا با آتیلا داشتند این بود که آنها از «فیلتر» فرهنگی و دینی و اداری و سنت امپراتوری دولتداری در ایران گذشته و به آناتولی آمده بودند. و بهمین جهت در آناتولی بیگانه نماندند و خودی شدند. اگر سلجوقیان قابلیت خود منطبق کنی با فرهنگ و تاریخ ایرانی را نداشتند در ایران موفق نمیشدند و اگر تجربه ایران را نمیداشتند بعید بود که در آناتولی موفق شوند

Abbas Djavadi
به طریق دیگر این را با ترکان ترکیه در آلمان، با اعراب آفریقای شمالی در فرانسه و مهاجران در ایالات متحده مقایسه کنید. کمی شاید مقایسه عینا منطبق با هزار سال پیش نباشد. اما بالاخره سوال این است که نو آمدگان خودی و بومی میشوند یا نه؟

AF
میشه مثالی دیگری هم زد اگر به زندگی سلطان محمد خدابنده اولجایتو رجوع کنیم که پداران آنها چکونه به ایران آمدند و خود چگونه در ایران زیستند.

Abbas Djavadi
البته، خیلی از ایلخانان مغول دیگر ایرانی شدند. غازان خان هم یک مثال دیگر. شاید از اولین شاهزادگان و پادشاهان ایلخان مغول که دیگر عملا ایرانی شده بود اگرچه برای تربیت ابتدائی به مغولستان هم فرستاده بودندش. البته غازان خان متولد مازندران هم بود.

Abbas Djavadi
من یک نظر دیگری هم دارم. بعد از اسلام چطور شد زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی که سرخورده و مغلوب شده بود درخشید و از هند تا بوسنی، از کاشغر تا بغداد درخشید و زبان سرتاسری شرق مسلمان و غیر عرب شد؟ بنظر من این را قبایل و فتوحات ترکان از جمله سلجوقیان میسر نمود. بدون کشور گیری و فتوحات ترکان از هندوستان تا بالکان گسترش زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی امکان پذیر نمی بود. بدون زبان و فرنگ فارسی هم حکمرانی 600 ساله عثمانی در آناتولی میسر نمی شد. ترک و ایرانی از این جهت بنظرم متمم همدیگرند. و عرب البته. با عنصر متحد کننده دین و زبان و خط عربی…

HR
آقای دکتر جوادی! در نوشته های شما یک تناقض وجود دارد. شما می گویید شاهان ترک ایرانی شدند. اما در خصوص مردم عادی عکس این نظر را دارید. مردم بومی و ایرانی زبان چگونه فرهنگ و زبان اقلیت را پذیرفتند و ترک شدند؟ دقیقا در خصوص مردم مراغه در تفسیر قسمتی از سفرنامه چلبی شما نظرتان این بود که مردها با توجه به ارتباطی که با حکومت داشتند ترک شدند ولی زنها زبان پهلوی را حفظ کردند. جالب است که نخبگان و بزرگان و حکومتی های قوم مهاجر ایرانی می شوند ولیکن ایرانی های بومی ترک می شوند!

Abbas Djavadi
نه قربان، طور دیگری بود. داستان مراغه (مراغه بود یا همدان؟) از حقیر سراپا تقصیر نبود نوشته اولیا چلبی بود که هنوز هم هست. اینکه چطور شد زبان آناتولی و در ضمن آذربایجان برگشت موضوع دیگری است. در این مورد که بنده هر چه از دست عاجزم برآمده نوشته ام. آذربایجان را ول کنید. اول ببینیم چطور شد زبان مردم یونانی و ارمنی و ایرانی و غیره زبان آناتولی ترکی شد و دین مسیحی شان مسلمان شد؟ آذربایجان وابسته به آن متغیر بود. در مورد آذربایجان شما را به مقاله استاد فاروق سومر رجوع میدهم.

Abbas Djavadi
فاروق سومر: تاریخ ترک زبان شدن آذربایجان

HR
به هر حال نظر شما اینست که حکومتی ها زبان و فرهنگ خودشان را کنار گذاشتند و ایرانی شدند. این برای من سوال است که چرا در خصوص مردم عادی عکس این موضوع اتفاق افتاده است. اولا اینکه بنا به نظر شما مهاجران ترک اقلیت بودند و ثانیا اینکه شاهان ترک در جهت ایرانی شدن گام بر می داشتند.

Abbas Djavadi
اما باز موضوع کشیده شد به صحرای کربلا…:)

HR
اگر ادعا اینست که مهاجرت ترکها در طول صدها سال ادامه داشته است هم مجددا سوال فوق مطرح است.

Abbas Djavadi
تاریخ سلجوقیان و قبل از آنها غزنویان را بخوانید موضوع روشن تر میشود. سلطان محمود غزنوی که از فردوسی خواست شاهنامه را بنویسد خودش خوب فارسی نمیدانست اما پسرش سلطان مسعود به فارسی شعر میگفت. سلاطین هندی و عثمانی هم همین طور.

Abbas Djavadi
ببخشید، من کم کم خسته شدم. اصلا موضوع ادعا و نظر نیست. موضوع تاریخ است و اینکه چه شد. عرضم اینکه مثلا مختصری از تاریخ غزنویان و سلجوقیان را بخوانید.شما مثل اینکه به عرض دوم بنده هم در مورد نقش کشور گیری ترکان در نوسعه زبان و فرهنگ فارسی و ایرانی (به موازات اشاعه اسلام) توجه نفرمودید

Advertisements

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s