صفوه الصفا و زبان باستان آذربایجان

پاراگراف پایانی و نتیه گیری ژان اوبن ار رساله در باره ترک زبان شدن آذربایجان بنا به صفوه الصفای ابن بزاز

پاراگراف پایانی و نتيجه گیری ژان اوبن از رساله در باره ترک زبان شدن آذربایجان بنا به صفوه الصفای ابن بزاز

«تحلیل کتاب ابن بزاز از دیدگاه ترکی شدن زبان آذربایجان» نام یکی از رساله های مهم در موضوع دگرگشت زبان در آذربایجان به قلم ایرانشناس فرانسوی ژان اوبن است که یک تحلیل زبانشناختی و جامعه شناسی از کتاب «صفوه الصفا» اثر ابن بزاز اردبیلی است. کتاب صفوه الصفا در سده هشتم هجری (سال ۱۳۵۰ میلادی) یعنی درست در بحبوحه تغییر زبان مادری اکثریت مردم آذربایجان نوشته شده است. اگر شروع روند تغییر زبان را با سلجوقیان (۱۰۴۰ ) و تکمیل نسبی آن را ابتدای صفویان یعنی ۱۵۰۱ فرض کنیم، سال ۱۳۵۰ تقریبا نیمه این دوره است، یعنی زمانیکه اصولا باید زبان نخست یا مادری اکثریت مردم آذربایجان قسما لهجه های ایرانی (پهلوی) مانند آذری باستان، تاتی و تالشی باقی مانده و قسما ترکی شده باشد.

طوری که می‌دانیم، «صفوه الصفا» در مورد زندگی شیخ صفی اردبیلی و خانواده او نوشته شده و اساسا اوضاع منطقه اردبیل، میانه و سلطانیه (قزوین) را شرح می دهد. چیزی که کتاب را از دیدگاه زبانشناسی جالب می کند، صحبت از اقشار مختلف جامعه است که در نتیجه اطلاعاتی در باره زبان آنها هم می دهد. اگرچه خود کتاب در مورد زبان نیست ولی اشاره های روشنی از زبان و سبک کتاب و همچنین اشخاصی که از آنها سخن می رود، ما را در جریان وضع زبان آن سال ها یعنی حدود ۶۵۰ سال پیش می گذارد.

اگر چه نام این ایران شناس در میان اهل علم آشناست، اما متاسفانه این رساله که به زبان فرانسوی است، تا کنون بطور کامل به فارسی ترجمه نشده است،  من با امید اینکه کسی همت کرده، متن کامل فرانسوی این رساله را به فارسی ترجمه خواهد کرد، نکات اصلی آن را به کمک دوستان فرانسوی ترجمه کردم که در اختیار علاقمندان میگذارم.

در پاراگراف نخست صفحه ۱۵ رساله ژان اوبن می خوانیم:

«از این نوشته ابن بزاز و دیگر مورخین ایرانی معاصر او چنین بر می آید که وامواژه های ترکی و مغولی در زبان مردم بومی آذربایجان شرقی بسیار کم است ولی در واژگان آنها لغات اداری، حقوقی و فنی ترکی و مغولی وارد شده است که بطور روان در میان دیوانسالاران بکار برده می شود.»

ژان اوبن چندین مثال می آورد. او از جمله چند دو بیتی از خود شیخ صفی، یک دو بیتی به زبان «اردبیلی»، یک دوبیتی دیگر به زبان «خلخالی»، یک جمله به زبان «تبریزی» و دو جمله از خود شیخ نقل میکند که ظاهرا به لهجه و یا گونه آذری باستان نوشته شده است. همچنین ابن بزاز در این کتاب چند بار از لغات ترکی و یا مغولی مانند اردو (لشکر)، ایلچی (سفیر) و یا اولوس (مردم، ملت) استفاده کرده است.

آخرین پاراگراف رساله ژان اوبن را می توان نوعی نتیجه گیری ژان اوبن از وضع زبان مردم آذربایجان حدود ۶۵۰ سال پیش یعنی در اواسط قرن چهاردهم میلادی محسوب نمود. او می نویسد (توضیحات داخل پرانتز از مترجم است):

«همه چیز نشان دهنده آنست که در همه طبقات مردم ازجمله شهری ها، روستائیان، طبقات بالا مانند اعیان صوفی و بازرگانان بلند پایه و همچنین طبقات پائین تر همچون پیشه وران و به تاحدی هم مردم دهات، بسیاری از مردم دو زبانه هستند و هم فارسی و هم ترکی سخن می گویند و شاید حتی زبان مغولی هم می فهمند. توصیفات صفوه الصفا نشان می دهد که چه در آذربایجان و چه در دیگر مناطق ایران ساختارهای جامعه بومی در میانه قرن چهاردهم (میلادی) هنوز محکم بود و این هم نشان می دهد که روند ترکی شدن زبان ظاهرا محدود به برخی مناطق جغرافیائی بوده است. در کتاب ابن بزاز همه روستائیان فارسی سخن می گویند. صفوه الصفا در واقع اشاره ای به کاربرد لهجه های گوناگون ایرانی یعنی فهلوی نمی کند که در آن دوره بطور گسترده ای تکلم می شدند. همچنین به ما معلوم نیست که آیا ابن بزاز عالمانه از ثبت نفوذ زبان ترکی خودداری کرده است یا نه. ما در عین حال نمی دانیم که آیا کم بودن لغات ترکی و مغولی در توصیفات ابن بزاز نمایشگر مقاومت طبقه تحصیلکرده (در مقابل استفاده از زبان ترکی) بوده یا نه. شاید هم این روش، تصمیم ابن بزاز و شیخ صدرالدین بوده است که اولین منبع معلومات برای تالیف این اثر و مشوق آن بوده است.»

از این نوشته معلوم می شود که در سال ۱۳۵۰ میلادی هنوز زبان قاطبه مردم آذربایجان کاملا ترکی نشده، اما لغات و تعابیر ترکی و مغولی بطور روزافزونی وارد زبان بومی مردم می شده است و در عین حال در این سال ها اکثر مردم در نواحی اردبیل، میانه و سلطانیه «دوزبانه» بودند. اوبن ده ها مثال می دهد. این هم جالب است: او می گوید کلمه «ارابه» (یا «عرابه») (با تشدید روی ر) از زبان ترکی است که ترک ها به کار می برند، اما مردم اردبیل به ارابه «گردونه» می گفتند. ظاهرا کلمه «ارابه» (عرابه، عرابا) که هنوز هم در ترکیه و کشور های عربی بکار می رود، از ترکی به عربی وارد شده است.

و حالا چند پاراگراف دیگر از گزارش اوبن:

بخاطر قرار داشتن در مسیر «جاده مرگ»، «راه سلطانیه» و «راه خراسان» ناحیه میانه در گذر قشون مهاجم بوده است، چه در حرکت به سوی تبریز و چه در عزیمت به طرف عراق عجم… متاسفانه متونی که اینگونه حرکت های نظامی را نشان دهند بسیار کم هستند. لااقل می دانیم که این همان مسیر ورزقان گرمرود است که محمد مظفری در بهار ۱۳۵۹ به طرف آهیجوق (؟) در پیش گرفته است که منتهی به فتح تبریز گردید…

ناحیه اردبیل در مسیر دیگری قرار داشته و این مسیر اردوی شاهزادگان و روسای مغولی بود که از ییلاق خود در اطراف رود ارس گاهی به قشلاق رود اوجان و اغلب به قشلاق قنقور اولنگ (مرغزار وحشی) که در آنجا سلطان اولجایتو سلطانیه را بنا کرده بود، می رفتند. در سال های ۱۲۸۵ و ۱۲۹۶ قوریلتای (قورولتای) مغولان در مرغزار سایین بین سراو ( احتمالا سراب) و اردبیل برگزار گردید. در ۱۲۸۴ ایلخان احمد که از پیله سوار به مغان قنقور اولنگ آمده بود، در اول ماه مه در اردبیل از طرف اعیان شهر مورد استقبال قرار گرفت. اتخاذ این راه غیر معمول مسلما بخاطر عصیان شاهزاده اورغون در قزوین بوده است. اردوی مغول که در ماه مه بیله سوار را ترک کرده بود، اندکی بعد به علت بارش برف در اطراف اردبیل تاخیر کرده و در ۲۹ ژوئن به مرغزار های اوجان رسید. در سال ۱۳۲۶ اردوی شاهی از گاوباری (؟) حرکت کرده، در ۷ ژوئن از طریق اردبیل به سلطانیه می رسد. در بهار ۱۳۲۸ موقع بازگشت از قشلاق اران، اردوی ابو سعید در فاصله نه چندان زیاد از اردبیل، در مرغزار ویل یاریلیق فرود می اید. در این سفر هزاران نفر، بسیاری گوسفند، اسب و استر و سگ در ناحیه سفید رود – غرب اردبیل – متوقف می شوند.

وجود طایفه هزاره قره اوناس در ناحیه اردبیل که شهرت به چپاولگری داشتند، باعث نا امنی گردیده بود. آباقاخان سیاه کوه (قره داغ) را به عنوان ییلاق و طارم را بعنوان قشلاق به آنها داده بود. بعضی از این طوایف که نمی خواستند از محدودیت های مقرر شده غازانی اطاعت کنند، به صورت دسته جمعی به طرف خراسان کوچیده بودند و عده ای هم در جا های خود مانده بودند. هزاره های قره اوناس در جنگ های دوره ایلخان ابوسعید شرکت کرده بودند. بدبختی روستائیان مخصوص آنها نبود و کسان دیگر نیز از این نوع بدبختی ها داشتند. ابن بزاز مثالی در این مورد میدهد: شیخ صفی در مسافرت به سلطانیه از یک امیر هزاره قره اوناس دیدار می کند و امیر به میمنت دیدار او تمام بردگان زن و مرد خود را آزاد می سازد. از این داستان ها زیاد است. یک بار دیگر شیخ صفی در «صادق ده»، نزدیک اردبیل، حدود سی نفر مسلمان را می بیند که همه زخمی بودند. گوش بعضی ها و بینی بعضی های دیگر بریده شده بود (…) شیخ همه را با دادن چند قطعه حریر دمشقی می خرد و آزاد می سازد.

رفت و آمد اردو ها و یا دسته های جنگجویان حالت حضور همیشگی آنها را داشت. تیول و املاکی که اعیان مغول و یا ترک و مغول از روزگار فتح ایران بدست آورده بودند ، باعث ایجاد روابط اقتصادی و پیوند هائی می شد که در شرایط بی قانونی و زورگوئی قابل ملاحظه بود.

وضع مردم شناختی (دمگرافیک) این قسمت از ناحیه باروانان (؟) خاص این منطقه نبود، چه تمرکز عظیم ایلات و صحرانشینان که در زمان های مختلف به این نواحی فرستاده شده بودند، تغییرات عمده ای را به وجود آورده بود. از سراب تا اوجان و هشترود و در مسیر شاهراه تبریز–سلطانیه که از جنوب باراوان می گذشت، به علت عبور لشکریان و هم چنین تقسیماتی که غازان خان کرده بود، خرابی و کسادی زیادی را سبب شده بودند.

برای اسکان ایلات، از میان بردن راهزنی و بی امنیتی بیش از حد که در نیمه قرن چهاردهم در اطراف اردبیل وجود داشت، اقداماتی به عمل آمده بود. یک روستائی از کلخوران شرح می دهد که یک شب موقع آبیاری مزرعه خود می بیند که عده ای از لشکریان به طرف دهکده می روند. او حتم می یابد که آن شب کلخوران تاراج خواهد شد و از ترسش تمام شب در صحرا می خوابد، تا دیده نشود و او را اسیر نگیرند…

نتیجه ای که به وضوح از این رساله ایرانشناس فرانسوی می توان گرفت، آن است که در قرن هشتم هجری (چهاردهم میلادی) هنوز زبان اکثریت مردم آذربایجان کاملا به ترکی تبدیل نشده بود، اکثر مردم شهری و طبقات بالا و بسیاری از مردم دیگر دو زبانه یعنی متکلم هم فارسی و هم ترکی بودند و لغات ترکی و مغولی وارد کاربرد زبان فارسی شده بود، اگر چه واژگان ترکی و مغولی در زبان بومی های آذربایجان شرقی هنوز بسیار کم بود.

منابع

Aubin, Jean: Le Temoignage d’Ebn-e Bazzaz sur la Turquisation de l’Azerbaydjan, in Ch.-H. de Fouchécour and Ph. Gignoux, eds., Études Indo-Aryennes offertes à Gilbert Lazard, Paris, 1989, PDF

Cahen, Claude: Osmanlılardan Önce Anadolu, İstanbul 2008

جوادی، عباس: فاروق سومر در باره تاریخ ترک زبان شدن آذربایجان، در «چشم انداز»

رئیس نیا، رحیم: دگرگشت زبان در آذربایجان، در: آذربایجان در سیر تاریخ ایران، جلد دوم، ص 882-906، تهران 1370، پی دی اف

مشکور، محمد جواد: نظری به تاریخ آذربایجان، تهران 1375 (انتشارات کهکشان) (در این لینک «کتابخانه دیجیتال نور» قابل مطالعه است)

Sümer, Faruk: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış». Türk Tarih Kurumu, Belleten, cilt XXI, sayı 83, Temmuz 1957, s. 429-447, PDF

Yarshater, Ehsan: The Iranian Language of Azerbaijan, Encyclopedia Iranica Online, 2011



دسته‌ها:دگرگشت زبان آذربایجان و آناتولی, رنگارنگ

برچسب‌ها:, , , ,

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s