سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

ضعف و قوت الفبا های فارسی و لاتین

اولین کتاب چاپی فارسی: «داستان مسیح» به لاتین و فارسی چاپ 1639 در لایدن هلند

اولین کتاب چاپی فارسی: «داستان مسیح» به لاتین و فارسی چاپ 1639 در لایدن هلند

نقاط ضعف و قوت الفباى فارسى و لاتين برای ما ایرانیان آذربایجانی و ترک زبان درچيست؟  با در نظر گرفتن اینکه ما اکثرا خواندن و نوشتین ترکی آذری را بلد نیستیم، از نظر راحتى خواندن و نوشتن و با در نظر گرفتن شرایط عملی و نياز هاى زبان تركى، این دو الفبا چه فرق هائى دارند؟ از اين مقايسه ها چه نتايجى ميتوان گرفت؟

این بحث بصورت انتزاعی برای ما مطرح نیست.

معنائی ندارد بطور انتزاعی و به دور از مثال زبان های مشخص در کشور های مشخص در باره الفبا و یا املا و تغییر آن و یا حتی این موضوع صحبت کرد که کدام الفبا باصطلاح «بهتر» و «مناسب تر» و کدام یک «بدتر» و «نامناسب تر» است و یا کدام الفبا کلا مثلا مصوت های  ترکی و یا فارسی را بهتر و یا بدترمنعکس میکند. در آنصورت بحق از آدم میپرسند در مورد کدام زبان و در کدام کشور و منطقه و کدام مقطع تاریخی صحبت میکنید؟ فارسی؟ عربی؟ ترکی ترکیه؟ ترکی آذری؟ اوزبکی؟ امروزو یا صد سال پیش؟  تا بدانیم کی چه میگوید و حرفش تا چه حد به واقعیت و شرایط و نیاز های زمان و آن مردم در آن کشور نزدیک تر و عملی تر است.

حالا نه کسی میخواهد و نه برنامه دارد الفبای کسی عوض شود اگر چه افراد و گروه های جداگانه برای نوشتن ترکی آذری ما از الفبا ها و املا های گوناگونی استفاده میکنند و بنده در جا های دیگر هم اظهار نگرانی کرده ام که در این زمینه شاهد یک بلبشو هستیم (مثلا این لینک).

قبل از همه چیز بگویم که  بخاطر همان دلیلی که ذکر شد – یعنی پرهیز از یک بحث مجرد و انتزاعی و دور از واقعیات عینی، لازم نیست در اینجا روی الفبای پهلوی (سُغدی، پارسی، اشکانی، اسکیت و ختن) و یا الفبای دیر تر اورخون ینی سئی ترکی باستان (اورخون، گوک تورک، اویغور باستان) تامل کنیم که هر دو اصالتا همانند الفبای کنونی عربی و عبری از الفبای«صامت بنیاد» آرامی متاثر بودند، از نظر انعکاس مصوت ها چیزی مانند الفبای عربی امروز بودند و امروزه دیگر الفبا های «آرکائیک» و بی بازگشت به شمار میروند.

و اما در باره دو الفبای عربی- فارسی و لاتین که نوعی از این دو در اين هزار و چند سال گذشته در ایران، ترکیه، جمهوری آذربایجان، آسیای مرکزی و کشور های عربی رايج بوده و هنوز هم در بسيارى از اين كشور ها كاربرد دارد، چه میتوان گفت؟

یکم: هم فارسی و هم ترکی (عثمانی) بعد از اسلام الفبای عربی را قبول کرده اند. در زبان و نوشتار فارسی ایران مدتی بعد از ظهور اسلام برای انعکاس چهار آوای فارسی که در عربی استاندارد موجود نیست چهار حرف پ، چ، ژ، گ علاوه شد و املای آن متناسب با ویژگی های فارسی کی تغییر یافت. بنا بر این به این الفبا عربی- فارسی و اغلب فقط «الفبای فارسی» میگویند. این الفبا در هر دو زباترکی و فارسی ١٠٠٠ و خُرده ای سال است که مورد  استفاده قرار گرفته و میگیرد. اکثریت قریب به اتفاق آثار هر دو زبان تا قرن بیستم با همین الفبا نوشته شده است اگر چه در قواعد املا، هم بین فارسی و عثمانی و هم در داخل هر کدام از آنها در جریان تحولات تاریخی تغییرات و اصلاحات جزئی هم بوقوع پیوسته است.

بیشک الفبای عربی قبل از همه چیز آوا های «مصوت» (باصدا) (در ترکی مانند
a, e, i, ı, o, ö, u, ü
و در ترکی آذری ə)

را نمیتواند بخوبی منعکس کند. از طرف دیگر در فارسی و ترکی برای گروه های حرفی مانند ز-ذ-ظ و یا س-ث-ص و یا ت-ط یک آوا (واج) داریم (در حالیکه در عربی این آوا ها از نظر تلفظ استاندارد فرق میکنند اما این اختلافات در ترکی و فارسی نیستند). این دو مسئله مهمترین کمبودی است که منتقدین الفبای عربی – فارسی مطرح میکنند. براستی هم این، نقطه ضعف مهمی برای الفبای فارسی – عربی است.

اما این، موضوع يكى دو دهه و اينها نيست – حداقل در مورد خط فارسى كنونى ما – بر سر حدودا ١٢٠٠ سال است. موضوع اتوموبيل هم نيست كه هر ١٠-١٥ سال عوض كنيد و مدرنترش را بخرید. اينجا موضوع اصلا بر سر غيرت و شرف و الفباى «ملى» هم نيست. نه خط ژرمن ها و بريتون ها و اسلاو ها و یونانی ها كاملا و از دوران نخست «مال» انها بود و نه خط ایرانیان و ترك ها و اعراب و یهودی ها – همه اينها الفبايشان را از آرامی و آرامی هم از فنیقی گرفته و عوض كرده اند. «قدوسيت» الفبا هم بى معناست. صرفا الفباى قران كريم بودن عربى هم دليل مقدس بودن الفبا نيست…

اين را جاهاى ديگر هم عرض كرده ام. اگر ما تاحالا اصلا الفبائى و اثر مكتوبى نميداشتيم، مينشستيم و فكر ميكرديم كدام دستگاه خطى را پيشه كنيم كه مناسب تر از همه باشد، چه از نظر انعكاس آوا ها و چه موافق بودن و استفاده راحت از آن در تكنولوژى مدرن – مثلا اينترنت و یا چاپ مدرن، چونکه از اين جهت هم خط فارسى مشكلات بيشترى نسبت به لاتين دارد. ولى ما ایرانی ها حدود ١٢٠٠ و ترك های آسياى مركزى حدودا ١٠٠٠ سال سابقه استفاده از اين الفبا را دارند. يك دليل بنده كه اغلب مثال فرزند خودتان و فرزند همسايه را میزنم همين است. حتما فرزند همسایه هم خوب است. حتی شاید از بعضی جهات مهارت های بهتری از فرزند شما داشته باشد. اما چون فرزند همسایه مثلا خوش صداتر است شما فرزند خودتان را با او عوض نمیکنید.

شما، خوب یا بد، سنت طولانى و مكتوبی با اين الفبا داريد. البته ممكن است الفبای همسايه  بهتر باشد. اما مگر ارمنى و چينى و يهودى الفبايش را عوض ميكند و به لاتين ميگذرد؟

دوم: نكته اساسى از اين نشبیه كه آوردم تسلسل حافظه تاريخى در فرهنگ و ادبيات مكتوب ماست كه بنظرم اهميتى اساسى دارد و هربار كه الفبا را عوض ميكنند، تاثير آن مانند زلزله اى بزرگ و فرهنگى آموزشى است. اين تغيير هميشه با تغييرات و «پاكسازى» واژگان و حتى دستور و تلفظ همراه است و نتيجه هايش را در جمهورى آذربايجان، تركيه، و اخيرا اوزبكستان و تركمنستان ديده ايم و در نتیجه همین تغییرات شاهد گسست دهشتناک آنان با گذشته شان هستيم. مردم از گذشته و ذخيره ادبيات مكتوبشان محروم ميشوند،. خلاصه: تغییر الفبای ترکی ایران قبل از همه در حافظه زبانی، فرهنگی و تاریخی خود مردم ترک زبان ایران گسستی نابخشودنی بوجود خواهد آورد همچنانکه در ترکیه و جمهوری آذربایجان بعد از گذشت  ۸۰  و اندی سال از لغو الفبای فارسی – عربی و «پاکسازی» های لغوی و دستوری که همیشه با تغییر الفبا و با انگیزه های ناسیونالیستی همراه است، امروزه حتی تحصیلکرده ها زبان آثار ادبی و علمی ١٠٠ سال  پیش این ملت ها را هم نمیتوانند درک کنند. علاوه بر این، تغییر القبا از فارسی به لاتین باعث گسستگی در رابطه زبانی، فرهنگی و تاریخی با بقیه مردم ایران خواهد شد که احتمالا با همان الفبا و خط ١٢٠٠ سال و یا بیشتر گذشته به راه خود ادامه خواهند داد.

سوم اينكه هروقت اين مسئله آن هم در كشور هاى عقب مانده مطرح شده، این اساسا از روى ملاحظات سياسى و عقده هاى عقب ماندگى بوده است و نه دغدغه انعكاس مصوت ها و يا آموزش راحت تر و سريعتر. در تركيه و آذربايجان قفقاز كه در قرن بيستم الفباى بيش از هزار ساله عربى را عوض كردند يا زور بلشويك ها بود و در ترکیه اصولا بخاطر شيفتگى سياسى نسبت به غرب با اين خواب و خيال كه از اين طريق مدرن و مرفه ميشويم و خودمان را از قيد خرافات و دين و شرق مسلمان خلاص مينمائيم. كه ديديم نشد.

چهارم اينكه هيچ الفبائى حتى لاتين كاملا آوا هاى حقيقى در گفتار متكلمين يك گروه زبانى را منعكس نميكند. در فرانسه و انگليسى يك حرف و يا تركيب چند حرف در محيط هاى الفبائى و معنائى گوناگون تلفظ و معنا هاى مختلف دارد. حالا مال عربى و فارسى پيچيده تر است. چينى و ژاپنی از آن هم پيچيده تر است. البته خطی که کمی قدیمی تر باشد نسبت به الفبا ها و خطوط بعدا ساخته شده، کمتر آوائی است. از این جهت است که در بحثی بنده مطرح کردم که این ماشین ظرفشوئی نیست که بعد از چند سال مدل جدیدش را بگیرید که مثلا صدای کمتر داشته باشد و مصرف آب و برقش هم کمتر باشد و بهتر ظرف بشوید.

پنجم اينكه نه الفباى فارسى و عربى بخودى خود مردم را عقب نگه ميدارد و نه هر ملتى كه الفباى لاتين دارد مدرن و مرفه و آزاد است و گرنه ژاپنى ها با آن الفبا و خطشان بايد اول خط لاتينى را قبول ميكردند.

ششم: موضوع تاثير خوب يا بد تغيير الفبا بر آموزش البته با نكته مسئله گسست فرهنگى و حافظه اى و سواد آموزى هم مربوط است ولى اين را بايد بيشتر شرح دهيم. متون زبان را هيچ متكلم آن زبان با نگاه به تك تك حرف ها و حجى كردن نميخواند. خارجى هائى كه تازه زبانى را ياد ميگيرند چرا، اما بنده مثلا وقتى كلمه «قلم» را به فارسى ميخوانم تك تك حروف ق – ل – م را نميخوانم بلكه بعنوان آدم تحصيل كرده به اين كلمه عادت كرده ام و ميدانم كه مثلا «قالم» و یا «کالم» نيست. بمحض اينكه آن را ميبينم تشخيصش ميدهم. از اين جهت آوا ها را هم تشخيص ميدهم و لازم نيست حتما هميشه دانه دانه هر آوا مشخص شده باشد. اين اصل كه با تحصيل و خواندن و نوشتن بدست ميايد در خط مصرباستان و رونى هم صادق بود، در الفباى قديمى و اصلاح شده نوين چينى هم هست و در خط فارسى و لاتين هم اعتبار دارد. در فرانسه و انگلیسی هم همینطور است. بنده وقتى به انگليسى كلمه
daughter
را ميبينم ميدانم «داوگ-تر» نيست و يا آن را حرف به حرف نميخوانم بلكه يكجا كه ميبينم ميدانم چطور بايد خواند. بهمين ترتيب ميدانم كه تركيب لاتين
ch
در اول
china
تلفظ «چ» دارد و در اول
chemistry
«ك» صدا ميدهد.

هفتم (در رابطه با نكته ششم) اينكه آدم اگر تحصيل كند و تمرين نمايد در زبان و الفباى چينى هم ميخواند و مينويسد در زبان و الفباى هندى هم، عربى و آلمانى هم. آدم بيسواد در محيط الفباى لاتين هم خالصا مخلص بيسواد ميماند چونكه كلمه ها را نمى شناسد و بايد حرف ها را تك به تك حجى كند. علت بيسوادى مردم در دوره قاجار الفباى فارسى نبود. ٢٠ برابر همان جمعيت در ٤٠-٥٠ سال اخير به بيش از ٨٥ -٩٠ درصد باسوادى رسيده است. بهمين ترتيب علت باسوادى آلمانى ها الفباى لاتين نيست. بيش از نصف مردم كلمبيا در آمريكاى جنوبى با وجود الفباى لاتين و حتى زبان بين المللى اسپانيولى هنوز بيسواد
است.

نكته هشتم نیز خیلی مهم است و چیزی است که باید در باره آن مقاله مفصلی نوشت. و آن اینکه با الفبای فارسی، ما تا اوایل قرن بیستم از کاشغر تا استانبول ترکی و فارسی را هم با الفبای فارسی مینوشتیم و هم کلمات و لغات و تعابیر را طوری مینوشتیم که در همه جا مینویسند. همان طوریکه در کشور های مختلف عربی هم که تلفظ عربی شان از همدیگر بسیار فرق میکند همه مثلا «محبت» («محبه») را یکجور مینویسند اما هرکس به لهجه خودش میخواند. این، نوعی نزدیکی و اتحاد زبانی و فرهنگی درست میکرد. بعد از اینکه شوروی ها و بعد آتاترک الفبا را عوض کرد این پیوستگی و تفاهم گسست پیدا کرد. حتی اصلاحات فقط املائی که مثلا در ترکیه «محبت» را «مو-حابت» و «کتاب» را «کیتاپ» یعنی برپایه تلفظ محلی و مخصوص خودشان مینویسند، این گسست را بیشتر میکند. متاسفانه. دلیلی هم که مطرح میشود همان موضوع یعنی این است که نوشتار باید حدالامکان آوائی باشد و خط فارسی – عربی همه تلفظ دقیق و آوائی را نشان نمیدهد در حالیکه شاید این، از یک نقطه نظر اتفاقا یک جهت مثبت و «وصل دهنده» است و نه «فصل دهنده.»

ودر نهايت نكته  نُهم – و اينجا مخاطب من اصولا هويت طلبان صميمى آذرى ما در ايران و همچنين قومگرايان آذرى ما هستند كه كاربرد الفباى لاتين را وسيله اى لازم براى آموزش زبان مادرى ميشمارند گوئى تركى آذرى ما را با همين الفباى فارسى نميشود آموخت.

خط تركى آذرى ايرانيان آذربايجانى لاتين نيست، خط فارسى است. آنها كه اين ادعا را ميكنند اول بايد زبان و نوشتن و خواندن تركى خودمان يعنى تركى آذرى ايران را درست و حسابى ياد بگيرند – تركى تركيه كه بنده انقدر هم دوست دارم تركى ما نيست همچنانكه اوزبكى هم تركى ما نيست. بزرگترين نقطه ضعف هم هويت طلبان صميمى و هم قومگرايان آذرى ما اينست كه اكثرشان خواندن و نوشتن تركى ما را نميدانند بلكه تركى تركيه را آنهم بصورتى شكسته و بسته تقليد ميكنند، بعد هم بهانه مياورند كه نگذاشتند و اجازه ندادند بخوانيم براى كليت جامعه متوجهم اين يعنى چه. اما كسى جلوى هيچ كس را نگرفته كه بطور شخصى و فردى با كار و كوشش خود يك تركى آذرى خوب ياد بگيرد كه بومى خود ما باشد و نه ملغمه اى با لغات و تعابير و خط براى ما نا آشناى تركيه. كى جلوى كى را گرفته كه مبادا بطور شخصى زبان مادرى اش را ياد بگيرد؟ مگر مرحوم شهريار براى نوشتن حيدربابا به مدرسه تركى رفته بود؟

نتیجه گیری بنده این است که زبان نخست اكثر آذربايجانيان ايران تركى آذرى است. علت اينكه آنها بزبان مادرى خود نميتوانند بخوانند و بنويسند، مشكل انعكاس نُه مصوت تركى آذری و يا سه صورت مختلف ذ-ز-ظ براى يك آوا در الفباى فارسى نيست، مشکل آوائی نبودن الفبای فارسی نیست، این نیست که برای یک حرف مثلا «ز» ما سه حرف «ز»، «ذ» و «ظ» داریم، بلكه اين است كه آذربایجانی های ترک زبان به دلایل گوناگون و از جمله تاریخی و سیاسی، در مدرسه زبان تركى را تحصيل نميكنند.

خلاصه: خواهش میکنم نگاهی به تجربه ترکیه، جمهوری آذربایجان، اوزبکستان، ترکمنستان و یا تاجیکستان بکنید و ما را با الفبای خودمان راحت بگذارید. اما در مورد ترکی آذری اگر هم صبورى و هم نفَس لازم براى دوى استقامت را داريد چاره ای بیاندیشید که هرکس که خواست این زبان را یاد بگیرد و بنویسد و بخواند – با همین الفبای هزار و خرده ای سال فارسی خودمان – و املائی که اکثریت با آن آشناست.

Advertisements

برچسب‌ها: ,

دسته‌بندی شده در: ترکیه، جمهوری آذربایجان و آسیای میانه, زبان و ادبیات, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش

پاسخی بگذارید

Please log in using one of these methods to post your comment:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s