آیا آتروپاتن مستقل بود؟

کاخ آپادانا در تخت جمشید: سرباز پارسی (پیش) و ماد (پس)

کاخ آپادانا در تخت جمشید: سرباز پارسی (پیش) و ماد (پس)

وقتی کورش هخامنشی در سال ۵۵۰ پ.م. پادشاهی ماد بزرگ را شکست داده به امپراتوری نوخاسته خود ملحق نمود، روابط سه جزء اصلی ایران آینده یعنی عیلام، پارس و ماد نه با خشونت و دشمنی بلکه بیشتر با آمیزش پیش رفت. ظاهرا کورش پادشاهی ماد را لغو نکرد (۷) بلکه فقط قدرت پادشاهی مرکزی دست بدست شد اما کورش و جانشینان هخامنشی او عناوین رسمی پادشاهان ماد و نظام دولتی آنها را قبول نمودند و سرزمین ماد در امپراتوری هخامنشی همچون دومین سرزمین پس از خود سرزمین پارس مقام ممتاز خود را نگهداری کرد (همانجا). اکباتان (همدان) که پایتخت ماد بزرگ بود بعنوان یکی از پایتخت های هخامنشی باقی ماند و نیروی ویژه «ده هزارسیمین تن» ارتش هخامنشی عبارت از پارس ها، عیلامیان و ماد ها بود (همانجا).

زبان فارسی نیز که در زمان هخامنشیان هنوز اساسا منقسم به گونه های محلی بزرگ یعنی شرقی، جنوبی و غربی بود که از همدیگر دور و هرکدام به لهجه های شفاهی گوناگونی تقسیم میشدند، با اتحاد سیاسی جدید و گسترده ای که با امپراتوری هخامنشی ایجاد شده بود به سوی استاندارد شدن و آسان تر شدن حرکت کرد. اولین محصول این روند در زمینه زبان، مرحله «فارسی میانه» و یا «پهلوی» بود که تقریبا ۲۰۰ سال بعد در اواخر هخامنشیان آغاز شده باعث افزایش آثار نوشتاری بویژه در عصر ساسانی گردید. در همین دوره است که گونه جنوب- غربی زبان ایران یعنی پارسی با آمیزش و مبادله واژگانی، دستوری و آوائی با دیگر گونه های شرقی و غربی، بصورت زبان مشترک و بتدریج استاندارد ایران در میاید (۸) و زبان های شرقی و غربی پهلوی بتدریج و در عمل از گردونه «کاربرد مشترک» امپراتوری خارج شده اساسا بصورت لهجه های شفاهی (شرقی و غربی) ادامه حیات میدهند.

به موضوع زبان در آتروپات و یا «ماد کوچک» بازخواهیم گشت، اما منظور از ذکرنکات بالا درباره نظام اداری و یا زبان دولت ماد و آمیزش آن با نظام و زبان دولت هخامنشی اشاره به تسلسل و تداوم دولتداری و فرهنگ در این دو دولت و آمیزش و جوش خوردن آنها در یک نظام و دولت است که اگرچه با حمله اسکندر و سقوط هخامنشیان دچار سکته گردید، اما بزودی بصورتی دیگر از سر گرفته شد.

ویل دورانت در جلد نخست «تاریخ تمدن» («ریشه های شرقی ما») در باره شکست ماد ها و دویست سال بعد شکست جانشینیان هخامنشی آنان میگوید: «با پارسیان (هخامنشی) همان شد که پیش از ایشان با مادیان شده بود، چه، پس از گذشتن دو سه نسل از زندگی آمیخته به سختی، آنان به خوشگذرانی مطلق پرداختند» (۹). مورخین یونان باستان نوشته اند که داریوش سوم ، آخرین پادشاه هخامنشی، شخصی متوسط و بی لیاقت برای لحظه های بحرانی تاریخ و حتی ترسو بود. اما از روی انصاف این را هم باید گفت که ساتراپ هائی که در آن مرحله، ایالات گوناگون ایران را اداره میکردند نیز طبق بسیاری از روایات تاریخی چندان با لیاقت نبودند و حتی بین همدیگر مشغول کشاکش، حسادت و دشمنی و نسبت به شاهنشاه امپراتوری متمایل به سرکشی بودند. اگر به همه این شرایط، درخشیدن ستاره اقبال اسکندر مقدونی در کشورگشائی را هم علاوه کنیم، آسان تر خواهیم فهمید که چه شد که داریوش سوم، وارث بزرگترین امپراتوری جهان تا آن سال ها، با وجود برتری نیروهایش، در خود توان ایستادگی در مقابل اسکندر را ندید و دولتداری هخامنشی در پی چندین شکست بالاخره در سال ۳۳۱ پ.م. متلاشی شد.

در واپسین سال های سلسله هخامنشیان، آتروپات، سرکرده یک طایفه بانفوذ محلی از شمال ماد، ساتراپ هخامنشی در ماد بزرگ ودر عین حال فرمانده لشکر هخامنشی ماد، آلبانیا و ساکاسن (سرزمین سکا ها، بخشی از اورارتو و ارمنستان سابق) در جنگ با اسکندر مقدونی بود و حتی تا مرگ داریوش سوم به او وفادار باقی ماند. اما پس از مرگ داریوش و احتمالا بدنبال مشاهده وضع پریشان لشکر هخامنشی، آماده  همکاری با طرف پيروزمند يعنى اسکندر شد. اسکندر که در این موقع (سال ۳۳۰ پ.م.) در همدان بود ساتراپی ماد را به یکی از فرماندهان یونانی اش سپرده بود. اما دو و یا سه سال بعد، از آن فرمانده روگرداند و باقبول پیشنهاد آتروپات، او را به ساتراپی کل ماد منتصب نمود (۱۰).

پس از مرگ اسکندردر سال ۳۲۳ پ.م. امپراتوری وسیع او در بابل بین فرماندهانش به سه بخش یونانی، مصری و آسیائی تقسیم شد که هرکدام از آنها نیز به پادششاهس های کوچکترو امیرنشین ها  تقسیم میشد. به بخش آسیائی دولت «سلوکیان» گفته شد چرا که این بخش که سرزمین وسیعی را از سغد و هرات در شرق تا دجله و آناتولی شرقی درشرق را دربر میگرفت به سلوکیوس یکم، یکی از فرماندهان ارشد اسکندر داده شده بود. در همین تقسیمات بعد از مرگ اسکندر بود که سرزمین گسترده ماد بین «مادکوچک» (آذربایجان و کردستان ایران کنونی) و «ماد بزرگ» (مابقی سرزمین های ماد شامل همدان، لرستان، خوزستان، فارس و اصفهان، ری و صفحات ساحلی دریای خزر) تقسیم شد و آتروپات که در اواخر هخامنسیان بر این خطه حکمرانی میکرد، درمقام خود یعنی ساتراپ «ماد کوچک» تائید گردید. از آن پس این بخش شمالی ماد بعنوان «ماد آتروپات» و یا «ماد کوچک» و یا بطور مختصر «آتروپاتن» (یعنی سرزمین آتروپات، به فارسی میانه «آتورپاتاکان» و یا آذورباداگان به معنی «سرزمین نگهبان آتش») نام گرفت که در فارسی معاصربه آذربایگان و بعد تر آذربایجان تغییر یافت.

روشن است که بخصوص بخاطر دسترس نبودن امکانات فنی و علمی و در عین حال تحولات دائمی در حوزه نظامی و سیاسی، آن هم در اینچنین شرایط جنگی هجوم ها و عقب نشینی ها، مرز سرزمین کوچک و دولت محلی نااستواری مانند آتروپاتن نه دقیق و معین بود و نه  آن مرز تخمینی که وجود داشت، ثابت ماند. اما طوری که ذکر شد، اکثریت منابع تاریخی گواهی میدهند که سرزمین آتروپاتن «در شمال دولت بزرگتر ماد» قرار داشت. بنا به محاسبات مورخ معروف ماد و خاورمیانه باستان، اشتفان کرول که حتی به کشیدن نقشه سیاسی و جغرافیائی آتروپاتن کوشش کرده، در اصل مرز های آتروپاتن ماد احتمالا از این قرار بوده اند: در شمال، رود ارس آتروپاتن را از ارمنستان جدا میکرد. در شرق گستره این سرزمین تا کوه هائی میرسید که در امتداد سواحل دریای خزر قرار گرفته اند، و در غرب تا دریاچه ارومیه (ماتیان لیمن باستانی) و کوه های کردستان کنونی» (۱۱).

مورخ یونانی استرابو (۱۲) مینویسد که پس از چند سال آتروپات از فرمانبرداری سرکردگان یونانی سلوکی سرپیچی نموده پادشاهی و سرزمین خود را مستقلا اداره نمود. این، دوره زوال حاکمیت مرکزی سلوکیان بود که از بابل تا اصفهان و پارس بیرق «استقلال» برافراشتند در حالیکه به گفته رومن گیرشمن «این دولت ها لقمه سهل التناولی برای قدرتی جدید محسوب میگردیدند» (۱۳). این قدرت جدید دولت پارتیان بود که از شرق دریای خزر برخاسته بودند تا بقول گیرشمن به دوره رواج و پیشرفت اقتصادی و آمیزش ایران و یونان پایان دهند و به «ایرانیت» دوره هخامنشی بازگردند (۱۴).

آتروپات نام خود را به آذربایجان داد اما دودمان او نیز مانند دودمان های دیگر ابدی نبود. جانشینان آتروپات تقریبا ۴۰۰ سال یعنی در دوره سلوکیان و اشکانیان بر آذربایجان و بخشی از ارمنستان حکمرانی کردند. اولین جانشین آتروپات یعنی آرتوبازان (به یونانی: آرتوبازانس) بود که گفته میشود نوه داریوش دوم پادشاه ایران از خانواده پدری بود. او حاکمیت سلوکیان را پذیرفت اگرچه استقلال عمل معینی را نیز حفظ نمود. از این به بعد است که اداره و سازماندهی دولتی ارمنستان هم به اداره آتروپاتن علاوه شد و حتی آرتابازان و اکثر جانشینان او عنوان «حاکم ارمنستان و آتروپاتن» را گرفتند (۱۵). با این ترتیب در زمان اشکانیان (پارتی ها) آتروپاتن نیز مانند بقیه ماد و ایران تاریخی، بخشی از امپراتوری اشکانی شد.

برخی منابع تاریخی به تبعیت از استرابو چند قرن حاکمیت سلسله آتروپات در«ماد کوچک» را دوره «استقلال» این پادشاهی نامیده اند. این از نگاهی درست است. اما «استقلال» دوهزار سال پیش در مقایسه با امروز معنی دیگرو محدودتری میدهد. در حالیکه امروز عوامل و عناصر به مراتب بیشتری شرط «استقلال» به حساب میایند، در گذشته دو عامل اصلی: پرداخت باج و خراج به دولت مرکزی بزرگتر و تامین جنگجو و آذوقه برای حکمران بزرگ در زمان جنگ، تعیین کننده استقلال و یا تبعیت از دولتی بزرگتر بود. از این جهت میتوان گفت آتروپاتن زمانی خود عبارت از دولت ایران بود (پادشاهی ماد)، بعد بخشی مهم از امپراتوری ایرانی هخامنشیان شد، بعد استانی از دولت بزرگ اسکندر بود و بعد از مرگ اسکندر از پرداخت مالیات و باج سرپیچی کرد (و با معیار های گذشته «مستقل» شد) اما بزودی مانند دوره هخامنشیان تحت حاکمیت دولت های بزرگتر اشکانی و ساسانی در آمد.

با این ترتیب «استقلال» و سرپیچی آتروپاتن از پرداخت مالیات و تامین سرباز و آذوقه به دولتی مرکزی (یعنی جانشينان سلوکی اسکندر) تا اوایل دولت اشکانی که آتروپاتن بازجزو امپراتوری گردید، احتمالا حدودا ۱۵۰ سال طول کشیده است.

در تاریخ کشورهای بزرگ، سركشى و پيدايش اینگونه کشورهای کوچک و «مستقل» معمولا از عوارض ضعف مزمن برخى پادشاهان، تقسيم يك كشور بزرگ به دولت هاى كوچك تر و ضعيف تر بدنبال مرگ حكمران بزرگ و  يا شكست آن دولت در جنگ با دولتى ديگر و تقسيم آن به بخش هاى مجزا و یا بروز دشمنى هاى مستمر داخلی در درون دولت های بزرگ بوده است. بنظر ميرسد در نمونه «استقلال» نسبى و موقتی آتروپاتن در پى شكست هخامنشيان و تقسيم ايران بين فرماندهان  سلوكى و معتمدين آنان، همه اين عوامل و شرايط موثر و سهيم بوده اند.

اما همانگونه که دوره هخامنشیان دوره آمیزش ماد و پارس و عیلام بود، دوره اسکندر، سلوکیان، و اشکانیان یعنی پارتیان نیز دوره ادامه آمیزش و استحاله دولتی، قومی و زبانی-فرهنگی ماد های آتروپاتن با پارتی ها، پارس ها و حتی ارامنه و یونانیان بود تا جائیکه خود آتروپاتن دخترش را به همسری یکی از دوستان و ندیمان نزدیک اسکندر داد، طوری که قبلا هم گفته شد یکی از نوادگان داریوش دوم پادشاه ایران بنام آرتوبازان جانشین آتروپات شد و مهرداد اشکانی دختر تیگران بزرگ پادشاه ارمنی را به همسری گرفت.
—————————————-

(7) Schippmann, K.: Azerbaijan iii, Pre-Islamic History, Encyclopedia Iranica Online, as viewed in Sep. 2016
(۸) جوادی، ع.: سرگذشت زبان ها، در: ایران و آذربایجان، لندن ۲۰۱۶، ص ۲۸۰-۲۸۳
(9) Durant, W.: Our Oriental Heritage, p. 381, New York, 1951
(10) Chaumont, M. L.: «Atropates,» Encyclopaedia Iranica Online, as viewed in Sep. 2016
(11) Kroll, S. E.: Map 90 Media Atropatene, Princeton University, 1994, PDF
(12) Strabo: Geography, 11.13.1
(۱۳) گیرشمن، رومن: تاریخ ایران تا اسلام، جاپ نهم، تهران ۱۳۷۲، ص ۲۸۷-۲۸۸
(۱۴) گیرشمن: همانجا
(15) Schippmann: ibid



دسته‌ها:ماد و آتروپاتن, رنگارنگ