سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

هنگاميكه آذربايجان و كردستان ايرانى شد

ایگور دیاکونوف،۱۹۱۵-۱۹۹۹

ایگور دیاکونوف،۱۹۱۵-۱۹۹۹

ریچارد فرای مینویسد: در مقام مقایسه، میتوان میان گسترش ماد ها و در واقع همه اقوام ایرانی در ایران غربی در اوایل هزاره بکم پیش از میلاد و گسترش ترک ها دو هزار سال بعد در آذربایجان قرن یازدهم و دوازدهم میلادی شباهت هائی یافت (۳۱). درهر دو مورد زبان اكثريت مردم آذربايجان بتدريج تغيير يافته است.

همچنين، همانگونه که در مورد کوچ ترک ها هم میتوان دید، در زمان کوچ و سکونت ماد ها به شمالغربی فلات ایران اقوام دیگر ایرانی نیز بطور همزمان به این مناطق آمدند. مثلا منابع اورارتوئی و آشوری از سرزمینی بنام «پارسوا»،  در شرق اورارتو و آشورسخن گفته اند که جائی میان جنوب دریاچه ارومیه و کرمانشاه کنونی قرار داشته و بسیاری دانشمندان در این مورد نظر داده اند. آیا مردم «پارسوا»، نامی که به احتمال قوی با واژه های پارس و پارت (فارس کنونی) مرتبط است اجداد همه اقوام ایرانی بودند؟ امروزه پاسخ دقیق این پرسش ممکن نیست. بنظر دیاکونوف همه این واژه ها اشکال کوناگون واژه ایرانی باستان «پارساوا» هستند که «مرز، حاشیه، پپرامون» معنی میدادند و این هر سه منطقه در حاشیه دولت ماد قرار داشتند (۳۲). برپایه این دیدگاه میتوان گمانه زنی نمود که بغیر از فرارود (ماورالنهر)، دستکم یک مسیر دوم کوچ اقوام گوناگون ایرانی در هزار سال پ.م. از شمال قفقاز یعنی ازجنوب روسیه کنونی (احتمالا از سواحل دریای خزر و گذرگاه دربند) به جنوب قفقاز و سپس آذربایجان کنونی بوده است (۳۳).

زمانیکه ماد ها وارد فلات ایران شدند، دستکم هفت قبیله در منطقه آذربایجان، کردستان، همدان و کرمانشاهان کنونی زندگی میکردند:

  • کادوسی ها و کاسپی ها و یا خزری ها (در سواحل دریای خزر)،
  • کوتّی ها (بیشتر در طرف شرق) و بخش مهمی از لولّلوبی ها که خویشاوندان کوتّی ها بودند (از جنوب دریاچه ارومیه تا کردستان عراق کنونی)،  بخش مهمی از هورّی ها (که خویشاوندان زبانی اورارتوئی ها بودند.) همه این اقوام و طایفه ها که در داخل خود نیز به تیره های جداگانه تقسیم میشدند از کوهپایه های البرز در استان اردبیل تا کوهپایه های زاگرس، از آذربایجان غربی تا کردستان کنونی، از ارس تا همدان میزیستند.
  • در همسایگی این منطقه دولت های مهم وقت (آشور، عیلام، اورارتو) و مناطق و اقوام دیگر مانند کاسیان (حدودا در لرستان کنونی) میزیستند که ما در این سلسله مقالات از بحث در این باره صرفنظر میکنیم اگرچه همه آنها در دوره های مختلف و به درجات گوناگون با مردم و دولت های محلی منطقه مورد نظر ما رابطه، تجارت، کشاکش و آمیزش داشته و در روند تاریخ این مناطق دخیل و سهیم بودند.

یعنی در سرزمین مورد نظر ما مجموعا پنج قبیله بزرگ با زبان های مختلف میزیستند که بمعنی کنونی «ایرانی» یعنی گویشوران شاخه ایرانی خانواده زبانی هند و ایرانی نبودند.

هنوز ایرانیان به سرزمینی که بعد ها پارسوا، پارس، پارت و «ایران» نامیده شد، نیامده بودند.

این تا سه هزار سال پیش بود، یعنی تا اوایل هزاره یکم پیش از میلاد.

با افزوده شدن قبایل ایرانی ماد به مجموعه قبایل بزرگترمذکور،  تعداد قبایل این منطقه به شش میرسد.

خود قبایل ماد که نه تنها در آذربایجان و کردستان کنونی بلکه در سرتاسر ایران شمالی، مرکزی و غربی از جمله ری و اصفهان دامن میگستردند نوعی «اتحادیه قبیله ای» بشمار میرفتند.  به نوشته هرودوت (۳۴) ماد ها خود به شش قبیله تقسیم میشدند: بوسیان، پارتاکنیان، استروخاتیان،آریزانتیان، بودیان و مُغان (مُغ ها که بعد ها قشر روحانی آئین زرتشتی را تشكيل دادند.

به تشخیص دیاکونوف در منطقه مورد نظر ما «توده اصلی مادها از کوتّیان و عیلامی زبانان و بر روی هم قبایل کاسپیان (سواحل خزر) که زبان نورسیگان هند و اروپائی ماد را کسب کرده بودند، تشکیل میشد، نه اینکه ساکنان این خطه کلا تعویض شده باشند» (۳۵)، بدون اینکه بومیان به سرزمین دیگری کوچیده و مادی های ایرانی جای آنها را گرفته باشند.

یعنی آذربایجان و کردستان کنونی تاآن دوره ایرانی زبان نبود بلکه با آمدن ماد ها بتدریج ایرانی شد اما فقط ماد ها نبودند که منطقه را ایرانی کردند بلکه ماد ها انگیزه ای شدند تا منطقه بطور کل «مادی زبان»، یعنی ایرانی زبان و بعبارت دیگر ایرانی شود.

قبایل ایرانی ماد در اینجا با قبایل بومی آمیخته زبان آنها را بتدریج تبدیل به مادی-ایرانی کرده بودند. قومیت آمیزش یافته بود و بعد از چند قرن زبان غالب مردم هم تغییر یافته، مادی و ایرانی شده بود. یعنی مثلا کاسپی ها (مردم سواحل خزر) از آن جمله مردم گیلان و آستارا و لنکران کنونی و یا لولّوبی ها و کوتّی های بین دو رشته کوه های البرز و زاگرس و یا هوریّان جنوب دریاچه ارومیه تا کردستان عراق کنونی که اصولا ماد زبان و ایرانی زبان نبودند در مجاورت و همزیستی با مادهای ایرانی زبان و نورسیده، خود بتدریج ایرانی زبان شدند در حالیکه تا آن دوره اصالتا مادی و ایرانی نبودند.

بدین ترتیب بخش مهمی از مردم کوتّی و لولّوبی و کاسپین و هورّی به مادی های ایرانی پیوستند و مادی و ایرانی شدند.

برای اثبات این نظر، دیاکونوف از جمله  تاکید میکند که برای نام های خاص مادی که در سده های نخستین کوچ ماد ها به ما رسیده بسختی میتوان ریشه ای از زبانهای ایرانی یافت، در حالیکه از قرن هفتم پ.م. به بعد (که مادیان دیگر در آذربایجان و کردستان کنونی مسکون شده بودند) تقریبا تمام نام های خاص مادی که به ما رسیده ریشه واضح ایرانی دارند. او نتیجه میگیرد که شاید همه مادی ها گویشوران زبان های ایرانی نبودند، اما این و دیگر شواهد «برای اثبات این نکته که زبان مادی (گروه ایرانی) زبان مشترک و همگانی اتحادیه قبایل ماد بوده است، کافی بنظر میرسد» (۳۶).

کوتّیان چه شدند؟ همگی کشته شدند؟ به سرزمینی دیگر کوچیدند تا زبان منطقه آنها، تبریز و مغان و میانه و مراغه، ایرانی شد؟ یا لولّوبیان و یا کاسپیان و هوریان؟

نه، آنها که حتی تعدادشان بیشتر از نورسیدگان حاکم هم بود، ماندند، با ماد ها آمیزش یافتند و زبان و فرهنگ آنها را از خود کردند. ماد ها هم با آنها جوش خوردند. قومیت منطقه، اختلاط ژنتیکی مردم رنگین تر شد و لیکن زبان تغییر یافت، مادی و ایرانی شد.

اما مگر ممکن است که چند موج کوچ اقوام تحت شرایط معینی از جمله حاکمیت، حتی بدون داشتن اکثریت جمعیت، تنها در چند قرن باعث دگرگشت زبان یک ملت و یا منطقه شود، آن هم بدون اینکه مردم بومی قتل عام و یا از سرزمین های اصلی خود بزور اخراج شوند؟ بله، این نه تنها ممکن است بلکه صدها نمونه چنین روندی در تاریخ وجود دارند. نمونه های مصر، لبنان، عراق، آمریکا، انگلستان، استرالیا و یا ترکیه پیش روی ماست. این نمونه ها جدید تر از مورد کوچ اقوام ایرانی به فلات کنونی ایران بعدی هستند اما ایرانی زبان شدن ایران نیز بیشک اولین نمونه این دگرگشت چند صد ساله زبانی نبوده است.

دیاکونوف مینویسد: « «بهر تقدیرعنصر نژادی ایرانی که بتدریج نقش مهمتری را در اتحادیه قبایل ماد بازی کرد، به عناصر بومی آن سرزمین منتسب نبود. اسامی امکنه ماد که در طی مدتی مدید در سراسر ماد رایج بوده و بر روی هم جنبه غیر ایرانی را حفظ کرد (در برخی موارد ظاهرا عیلامی بوده) خود حاکی از این حقیقت است (…) زیرا هنگامیکه زبان ساکنان خطه ی تغییر میکند اسامی امکنه بحال پیشین باقی میمانند و این امری است عادی. ولی از دیگر سو پدیده مزبور نشان میدهد که قبل از ساکنان ایرانی زبان، مردم دیگری در آن سامان میزیستند و ضمنا این را نیز میرساند که نفوذ زبان ایرانی بتدریج و بدون امحاء و یا اخراج ساکنان محلی، و از طریق امتزاج متکلمان به هردو زبان عملی گردید و تعداد  مردم اصلی و بومی از تازه واردان بیشتر بود. زیرا در صورت عکس، نام های دیرین امکنه را بومیان نمیتوانستند به نورسیدگان منتقل کنند و اسامی جغرافیائی بومی بیدرنگ جای خود را به اسامی ایرانی میدادند» (۳۷).

در بخش بعدی این سلسله مقالات در باره «قومیت در دولت ماد و آتروپاتن» صحبت خواهیم کرد…


(31) Frye, R.: History of Ancient Iran, München, 1983, p. 66
(۳۲) دیاکونوف الف، ص ۲۸۲-۲۸۳
(33) Girshman, R., quoted by Frye, ibid
(۳۴) هرودوت، به نقل از دیاکونوف، الف، ص ۱۸۷
(۳۵) دیاکونوف، الف، ص ۱۹۰
(۳۶) دیاکونوف، الف، ص ۱۹۰-۱۹۱
(۳۷) دیاکونوف، الف، ص ۱۹۲

دسته‌بندی شده در: ماد و آتروپاتن, رنگارنگ, زبان آذربایجان در گذر زمان, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش