سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

قومیت در آتروپاتن

ایرانیان، اثر نمایشنامه نویس یونانی آشیلوس از قرن پجم پ.م.

ایرانیان، اثر نمایشنامه نویس یونانی آشیلوس از قرن پنجم پ.م.

گمانه زنی میشود که ساکنین پیشا ایرانی آذربایجان و کردستان کنونی یعنی ماد کوچک و یا آتروپاتن بعدی از «لحاظ نژادی» و تباری، قومیت های گوناگونی داشته اند. برخی از آنان مانند لولوبیان که در سرزمینی شامل جنوب وغرب دریاچه ارومیه تا شمال عراق کنونی و سوریه میزیستند «به ظن غالب» با عیلامیان مرتبط بوده اند (۳۸) و بعضی دیگر با اقوام ایرانی (مثلا کادوسیان در سواحل خزر) (۳۹) در حالیکه قومیت و زبان های دیگران (مانند کوتیان آذربایجان شرقی)  گاه «از نظر زبانی خویشاوند با لولوبیان» و گاه بصورتی متناقض«زبانی مستقل و قائم به ذات» حدس زده شده است (۴۰)

اما اینها اغلب حدس و گمان است. آنچه که روشن است اینکه تعلقات تباری و قومی این اقوام که تا رسیدن مادها اغلب زندگی قبیله ای داشتند، بطور قطعی روشن نیست. آنچه که نزدیک به یقین میدانیم این است که اقوام ایرانی ماد که احتمالا در اوایل هزاره یکم پ.م. به صورت قبیله های گوناگون به فلات ایران و از جمله آذربایجان و کردستان کنونی کوچ کرده اند، با سرعتی نسبتا بلند متحد شده و با آمیزش با اقوام بومی محل، دست به تشکیل یک دولت مادی زده اند که حتی در نهایت دولت های مقتدر همسایه یعنی آشور و اورارتو را شکست داده و بدنبال شکست از هخامنشیان «هم تبار» خود، با آنها و عیلامیان (و احتمالا پارتی های شرق خزر) متحد شده و نخستین دولتداری ایران تاریخی را پایه گذاری کرده اند.

زمانیکه ماد ها در اوایل هزاره یکم پ.م. وارد فلات ایران شدند، هنوز خود عبارت از چندین قبیله بودند که از ری و اصفهان تا آذربایجان و همدان در سرزمین وسیعی پخش شده بودند و وحدت قومی و زبانی نداشتند اگرچه به گمان غالب همه آنها همانند پارسیان، ایرانی محسوب میشوند. جالب است که مادها حدود دویست تا سیصد سال پس از کوچ به فلات ایران و به گفته دیاکونوف «فقط بعد از یک فاصله پنجاه تا هفتاد سال» (۴۱) پس از روند آمیزش بین خود قبایل ماد، حکومتی سرتاسری ایجاد کردند که دولت های بزرگتر آشور و اورارتو را شکست داد. در این صورت احتمالا میتوان استنتاج نمود که برای ماد ها چندان راه دیگری جز آمیزش قومی با مردم بومی و اقوام متصرفات جدید دولت ماد نبوده است تا به هدف گسترش حاکمیت خود برسند، بخصوص اینکه این حاکمیت موقتی نبوده و پس از سقوط مادها، از سوی متحدین رقیب و «خویشاوند» پارسی آنها، تا تقریبا ۳۳۰ سال پیش از میلاد به صورت دولت و امپراتوری هخامنشی ادامه یافته است.

برخی مورخین دلیل احتمالی این «روند آمیزشی» قومی را در آن جُسته اند که ماد ها در رویاروئی با همسایگان آشور و اورارتو چاره ای جز آمیزش با «خودی ها» نداشته اند اما این گمانه زنی که اساسا مربوط به عنصر «فشار خارجی و عدم انسجام کافی داخلی» میشود دستکم در مورد دوره هخامنشیان درست جلوه نمیکند چرا که کورش بزرگ نشانه های رفتار اغلب ملایم با اقوام متصرفات جدید خود را زمانی هم نمایش داده که به آن چندان نیازی نداشته و از سوی دیگر به سختی میتوان ادعا کرد که مثلا داریوش بزرگ نیز این منش پیش کسوت هخامنشی خود کورش را کاملا به ارث برده است.

با اینهمه شاید عامل نخست آمیزش و اختلاط همه اقوام بومی در زمان ماد این بوده است که به گفته بسیاری از دانشمندان صاحبنظر مانند دیاکونوف (۴۲) تعداد قبایل مادی از بومیان پیشا ایرانی کمتر بوده است. در این شرایط بعید بنظر میرسد که حتی با وجود شرایط مساعد دیگر مانند گذار سریعتر از دیگران از نظام قبیله ای به یکجانشینی و در نتیجه نقش رهبری کننده در تشکیل و حفظ دولتی متحد (۴۳)، مادها توانسته باشند بدون آمیزش با مردم بومی به این هدف برسند.

این آمیزش تا دوره سقوط مادها به معنی اختلاط و استحاله ماد ها با کوتّیان، لولّوبیان، کادوسی ها، کاسپی ها و هورّیان – وحتی همسایگان حاشیه آتروپاتن بعدی مانند آشور و اورارتو هم می آید که ماد ها با آنها مدت ها در حال جنگ و صلح بوده و در نهایت سرزمین های آنان را به متصرفات خود علاوه نمودند.

اما دیاکونوف خاطر نشان میکند (۴۴) که با وجود آغاز این روند تدریجی آمیزش قومی در دوره ماد و هخامنشیان، بدنبال شکست هخامنشیان و استقرار حاکمیت اسکندر و جانشینیان سلوکی او که ماد آتروپاتن استقلال عمل پیدا میکند، هنوز «ساکنان آن سرزمین از لحاظ نژاد گوناگون بودند. اینکه در مدت دو سه قرن حکومت (ماد و هخامنشی) ایران، زبان ایرانی (فارسی) تا چه حد در آن سامان تفوق یافت، اطلاعی در دست نداریم. مسلما این تفوق بارز بوده (است).»

بهر حال نتیجه نهائی آن است که از هزاره یکم میلادی به بعد در آثار تاریخی دیگر خبری و روایتی از کوتیان، لولوبیان، هوریان، کادوسیان، کاسپیان، کاسیان و حتی اورارتوئیان نبوده، اگرچه آثار این اقوام و زبان های آنان صد ها سال در زندگی اجتماعی منطقه باقی مانده است. همه آنها بهمراه حتی آشوریان، بابلیان و اکدیان بصورت اقوام، ملل و دولت های جدید تری درآمده اند در حالیکه، صرفنظر از جنگ ها و کشتار های همیشگی بین اقوام و دولت ها، هیچکدام از این اقوام از سوی قوم و یا دولت دیگری مورد انهدام کلی و مطلق و یا «نسل کشی» قرار نگرفته است. از همان دوره ماد ها و بخصوص هخامنشیان است که آثار مکتوب منطقه و یونان، دیگر ازاقوامی مانند گوتی ها نه، بلکه تنها از ماد ها و یا پارس ها صحبت میکنند و این دو را هم غالبا به یک معنی در نظر میگیرند حتی در سال ۴۷۲ پ.م.، هنگامیکه نمایشنامه نویس معروف یونان آشیلوس اثر خود موسوم به «پارس ها» (ایرانیان) را مینویسد، منظورش به روشنی نه قوم پارس و یا ماد بوده بلکه همه آنها را برابر دانسته و با این نگاه، شکست ناوگان خشایارشاه را در سالامیس یونان بقلم آورده است.

همانند آمیزش ماد ها با اقوام بومی آتروپاتن بعدی، میتوان این را نیزحدس زد که مثلا پارسی های جنوب و یا پارتی های شرق دریای خزر نیز هنگامیکه به فلات ایران آمده اند با اقوام و قبایل رنگارنگ بومی (که به جز عیلامیان در باره آنها اطلاعاتی در دست نیست) آمیخته و امتزاج یافته اند.

اما همانطور که در نمونه نمایشنامه «پارس ها» (ایرانیان) اثر نمایشنامه نویس یونان کلاسیک آشیلوس (قرن پنجم پ.م.) می بینیم، موضوع آمیزش قومی بصورتی آشکار تر بین اقوام ماد، پارس و عیلام و سپس پارت مشاهده میشود. در آنجا صرفنظر از ماد و پارسی و پارتی، سخن از ایرانیان به صورت عموم است. چندین معلومات مکتوب تاریخی مانند تاریخ هرودوت (اگر اعتبار آنها را بپذیریم) تائید میکنند که ظاهرا اگرچه تمرکز تعداد مادها در شمال و غرب و پارسیان در جنوب بیشتر بوده، اما ظاهرا در ابتدا هم ماد ها و هم پارس ها در شمالغرب ایران جمع شده اند و پارسی ها دیر تر (احتمالا بخاطر فشار اقوام دیگر و بخصوص آشور) به جنوب غرب ایران کنونی کوچیده اند (۴۵). احتمالا بهمین سبب است که در همدان و شمال آن و در دامنه های زاگرس غربی نیز پارسی ها حضور داشته و در تماس با ماد ها بوده اند (۴۶). از سوی دیگر مثلا میدانیم که مادر خود کورش که شاه محلی انشان در شرق عیلام (مالیان کنونی) بوده (۴۷)، دختر پادشاه ماد بود. اصولا «غلبه بر ماد صورت فتح خونین و مخرب (…) را نداشت. همدان نه تنها محفوظ ماند بلکه همچنان بصورت پایتخت باقی ماند. عمال مادی که چند تن پارسی نیز همکار آنان بودند، در شغل خود باقی ماندند. تبدیل قدرت چنان مخفیانه صورت گرفت که در نظر ملل غربی، حکومت پارسی همان حکومت مادی جلوه میکرد» (۴۸).

وقتی در باره آمیزش ماد و پارس در ایران باستان و ایجاد نخستین نطفه های «هویت مشترک ایرانی» صحبت میکنیم، شاید اولین کسی که در تاریخ در این مورد سخن گفته، هرودوت مورخ یونان باستان (۴۸۵-۴۲۵ پیش از میلاد) است که در کتاب کلاسیک خود «تاریخ ها» (کتاب هفتم، یند ۶۲) از جمله نوشته: «ماد ها در ارتش (هخامنشی؟) مانند پارس ها مسلح شده بودند، در واقع، این شکل اسلحه بندی مادی است، پارسی نیست. فرمانده آنان تیگرانس (تیگران)، یک فرد هخامنشی بود. همگان ماد ها را درگذشته آریاها (ایرانی ها) مینامیدند. اما هنگامیکه زنی کولخیسی (گرجی؟) بنام مدا از آتن پیش آریا ها آمد، آنها (ماد ها) نام خود را همانند پارس ها تغییر دادند. این چیزی است که خود ماد ها در باره خودشان میگویند.» رومن گرشویچ مورخ ایرانشناس روس مینویسد: «آنچه که به وابستگی و نامگذاری «ایرانی» در مورد این اقوام (ایرانی زبان) مربوط میشود، در رابطه با ماد ها از این گفته هرودوت روشن میگردد که همه آنها بطور کلی «ایرانی» (آریا) نامیده میشدند…» (۴۹).

طبیعی است که در گذر سده ها و هزاره ها، حرکات و هجوم ها، کوچ ها و سکونت حتی کوتاه مدت همسایگان و یا اقوام دیگر نیز تاثیر خود را در ترکیب قومی هر منطقه باقی گذاشته است. مثلا بنظرمیرسد آن عده از اقوام هند و ایرانی سکا و کیمری که تا اواخر هزاره یکم پ. م. از جانب شمال قفقاز و سواحل دریای سیاه و خزر به دولت ماد و آشور دست اندازی میکردند بعد از مدتی در دولت ماد و سپس هخامنشی مستحیل شده اند، چنانکه به گفته هرودوت به نقل از گیرشمن (۵۰) «کشور سکائیان شامل بزرگترین بخش ایالتی بوده است که بعد ها آتروپاتن (آذربایجان کنونی) نامیده شد که مرکز آن در جنوب دریاچه (ارومیه) قرار داشت.» این، البته اگرچه حکومتی موقتی بود و نتوانست مانع گسترش دولت ماد شود و چند سال بعد از سوی ماد ها تسخیر شد، اما طبیعتا سکا ها و حتی کیمریان روسیه جنوبی نیز تاثیری هرچند محدود به رنگارنگی قومی مردم آذربایجان و کردستان گذاشته اند.

از سوی دیگر اگر دولت نسبتا قابل توجه اورارتوئیان در غرب دریاچه ارومیه تا دریاچه وان و شمال ارمنستان بعدی را در نظر بگیریم می بینیم که این دولت حدودا ششصد سال پیش از میلاد بدست دولت ماد مضمحل شد. طبیعی است که مردم بومی بخش ایران کنونی این مناطق که در آذربایجان غربی شامل گنزک باستانی و همچنین خوی، ماکو و ارومیه کنونی میشود، پس از انقراض اورارتو صد ها سال در ترکیب دولتداری ماد، هخامنشی و سپس سلوکی، اشکانی و آنگاه ساسانی زندگی کرده و با این ترتیب آمیزه قومی اکثریت مردم این منطقه نیز با آمیزش خانوادگی و قومی، زندگی اجتماعی مشترک و دولتداری ایرانی رنگین تر و در عین حال منسجم تر شده است.

دیاکونوف بر آن است که بدنبال کوچ و سکونت قبایل ماد در فلات ایران، در مجموع تغییر و تحولات کلان قومی در این منطقه روی نداده و ترکیب قومی اکثریت مردم، با وجود تغییرات سیاسی، فرهنگی، زبانی و اجتماعی، مجموعا سیری تدریجی و آمیزشی داشته است. ظاهرا حتی سقوط هخامنشیان بدست اسکندر مقدونی و اداره تقریبا ۲۵۰ ساله ایران توسط سلسله یونانی سلوکیان در این روند کلی دگرگشت مهمی ایجاد نکرده است. حکومت های یونانی سلوکیان به زندگی شهری اهمیت بزرگی میدادند و در زمان آنان ده ها شهر یونانی-ایرانی در سرزمین ایران بوجود آمده بود که موطن یونانیان و مقدونیان هم شده بود. حتی طبقه نخبه شهری در ایران و از جمله آتروپاتن نیز به فرهنگ و زبان یونانی آشنا شده بود. اگر چه طبق نوشته دانشمندان، یونانیان شهر های ایرانی با فرهنگ و جامعه ایرانی اختلاط نمیکردند (۵۱) اما احتمالا عنصر یونانی و اوروپای جنوبی نیز در همین مدت تاثیر معینی بر جامعه و قومیت ایرانی نموده است. با اینهمه، تاثیر فوق با وجود دوام نسبتا دراز مدت این حاکمیت اروپائی، دولت سلوکی بزودی با تعرض پارتیان اشکانی و برقراری دولت «ایرانی و غیر یونانی» آنها روبرو گشت که از نگاه بسیاری مورخین نشانه بازگشت ایرانیان به «ایرانیت» بوده و زمینه ساز دولت ساسانیان شده است (۵۲).

در اینجا یادآوری یک نکته جالب و پراهمیت است: نژاد، قومیت و تبار اقوام باستانی و بعدی آذربایجان، کردستان و تقریبا تمام ایران و منطقه، پیوسته بخاطر کوچ ها، آمیزش و اختلاط انسان ها، خانواده ها و اقوام و همچنین تغییرات سیاسی در دولت ها و مرز ها پیوسته اما یصورتی تدریجی و آرام مخلوط تر شده و هنوز هم میشود، اما در مدت دستکم سه هزار سال گذشته یعنی از بدو رسیدن اقوام ایرانی ماد و پارس و پارت به ایران کنونی، زبان های مردمان این سرزمین در حال تحولی مدام بوده اند. بسیاری زبان ها و گویش ها کاملا از بین رفته اند، برخی دیگر که قبلا ریشه ای در منطقه نداشتند در اثر کوچ انسان ها و قبایل جدید به فهرست زبان های منطقه علاوه شده اند، در حالیکه بعضی زبان ها و گویش ها هم با تغییر و تحولات فراوان و گاه عمیق به صورت زبان ها و لهجه های معاصر منطقه در آمده اند. بنظر دیاکونوف باوجود تحولات زبانی و لهجه ای «در نتیجه تاثیر متقابل زبان های مادی، پارتی و پارسی به یکدیگر بوده است که (…) اکنون در سراسر کشور ایران یک زبان ادبی مشترک یعنی فارسی و یا پارسی جدید حکمفرما میباشد» (۵۳).

در این مورد در گفتار آینده صحبت خواهیم کرد.


منابع

(۳۸) دیاکونوف، الف، ص ۱۳۵
(39) Schmidt, R.: Cadussii, in: Encyclopaedia Iranica Online, as viewed in Oct 2016
(۴۰) دیاکونوف، الف، ص ۱۴۳
(۴۱) دیاکونوف، الف، ص ۸۶
(۴۲) دیاکونوف، الف، ص ۱۹۲
(۴۳) گیرشمن، ر: ایران از آغاز تا اسلام، چاپ نهم، تهران ۱۳۷۲، ص ۹۹
(۴۴) دیاکونوف، الف، ص۵۵۵-۵۵۶
(۴۵) گیرشمن، ر.: همانجا، ص ۹۸
(۴۶) گیرشمن، ر: همانجا، ص ۸۷
(47) Waters, M. W.: The Earliest Persians in Southwestern Iran: The Textual Evidence; in: Iranian Studies, vol. 32, No. 1, pp. 99-107
(48) Waters, M. W.: ibid
(49) Gershevitch, I.: Old Iranian Literature, in: Iranian Studies, Hanbuch Der Orientalistik – Abteilung Der Nahe Und der Mittlere Osten, 1, 1968, pp. 1-30
(۵۰) گیرشمن، ر: همانجا، ص ۱۳۶
(۵۱) گیرشمن، ر: همانجا، ص ۲۵۳-۲۸۳
(۵۲) گیرشمن، ر: همانجا
(۵۳) دیاکونوف، الف، ص ۹۰

 

Advertisements

دسته‌بندی شده در: ماد و آتروپاتن, رنگارنگ