زبان در ماد و آتروپاتن

 

دقیقا نمیدانیم همه قبایل بومی و پیشا ایرانی که بین دو تا یک هزار سال پیش از میلاد (یعنی چهار تا سه هزار سال پیش) در جغرافیای آذربایجان میزیستند، به چه زبانی سخن میگفتند. اورارتوئی را که در غرب آذربایجان کاربرد داشت، میدانیم. این زبان نه هند و ایرانی (مانند ارمنی و مادی-پارسی)، نه سامی (مانند عربی و عبری و آشوری) و طبیعتا نه آلتائی (ترکیک) بوده و بدنبال سقوط دولت اورارتو بدست ماد ها از بین رفته است. بغیر از آن، گمانه زنی این است که بعضی ها مانند کاسی ها (تقریبا لرستان کنونی) با زبان عیلامی در خوزستان کنونی خویشاوندی زبانی داشتند و برخی مانند هورّی ها و یا هرّیت ها (شمال غربی دریاچه ارومیه) احتمالا با اورارتووئی ها قرابت زبانی داشتند. و اما گوتّی ها و لولّوبیان را که ساکنین اصلی آذربایجان ایران و همچنین کردستان کنونی تا شمال عراق بودند، دقیقا نمیشناسیم. به نظر دیاکونوف احتمالا این دو زبان و قوم با هم خویشاند بودند (۵۳). در عین حال درمناطق ساحلی خزر یعنی استان اردبیل و تا حدی گیلان کنونی گیل ها، کادوسی ها و کاسپی ها میزیستند. احتمالا زبان بعضی طوایف این مناطق قفقازی و یا با عیلامی مرتبط بوده و یکی دو طایفه دیگر ایرانی بوده که اگر این ربط ایرانی درست باشد، به آن معنی است که آنها طایفه های کوچکی بودند که ظاهرا کمی زودتر از ماد ها و پارس ها به ایران آمده اند. از هیچکدام از این اقوام نوشته ای نمانده و فقط در منابع اقوام همسایه مانند آشور ها و اورارتوها گهگاه اطلاعاتی در باره زبان آنها داده میشود که برای زبانشناسان دوران باستان چندان مشکل گشا نیست. به هر تقدیر به گفته دیاکونوف چند قرن پس از بر آمدن مادها دیگر در آثار ملل همسایه نامی از قبایل پیشامادی در آذربایجان و کردستان برده نمیشود یعنی ظاهرا اینها با مادها می آمیزند و مستحیل میشوند.

هرودوت، مورخ یونان باستان، مینویسد که پادشاه ماد، دیاکو (قرن هشتم پ.م.)، فرمان های خود را بصورت نوشته صادر میکرده است (۵۴). البته معلوم نیست زبان این فرمان ها چه بوده. شاید هم مانند آنچه که در همین دوره و حتی در زمان هخامنشیان در این منطقه رایج بوده، این قبیل اسناد رسمی به زبان آرامی نوشته میشد که زبان دولت پیشرفته تر همسايه یعنی آشور بود. به هرصورت باید منطقا قبول کرد که ماد ها خود زبان و یا زبان هائی نزدیک بهمدیگر داشته اند که بین خود، یعنی میان اقوام مادی و همچنین میان خود و دیگراقوام دولت ماد بکار میبردند.

از این زبان مادی که شاخه شمال غربی زبان های ایرانی محسوب میشود، مدرکی باقی نمانده و یا شاید هم اصولا چیزی به این زبان نوشته نشده است. اما اکثر مورخین و زبانشناسان دوران باستان برآنند که نشانه های واژگانی این زبان را میتوان بیش از همه در زبان باستان اوستائی و به درجه ای کمتردر پارسی باستان یافت. حتی نظریاتی هست که مادی زبان اصلی اوستا بوده اگرچه بسیاری واژگان مادی و پارسی باستان همزمان در آن بکار برده شده است (۵۵). علاوره بر آثار اوستائی، برخی منابع زبان های منطقه، از جمله آشوری، اورارتوئی و یونانی نیز واژگانی از «زبان ماد ها» به دست میدهند که برای تجزیه و تحلیل، مقایسه و نتیجه گیری علمی مهم هستند.

در ابتدا زبان مادی طوری که بین قبایل مادی رایج بوده، از پارسی باستان که در جنوب و جنوب غربی فلات ایران بکار میرفته بسیار متفاوت بوده و به اوستائی و حتی زبان های ایرانی شمال قفقاز و اوکرائین کنونی (زبان اقوام سکا و یا اسکیت، امروزه زبان اوستی) نزدیک تر بوده است (۵۶). روشن است که این زبان بتدریج و بویژه بدنبال حاکمیت هخامنشیان در قرن ششم پ. م. و همچنین آمیزش ایرانیان مادی، پارسی و پارتی، به پارسی باستان و کلا گونه های دیگر زبانهای ایرانی دولت هخامنشیان نزدیکتر شده است. با این ترتیب بعد از هخامنشیان زبان تا حدی متحدتر «فارسی میانه» و یا پهلوی بوجود آمده که با وجود تاثیرپذیری مستقیم از گونه های غربی و شمالی زبان های ایرانی، از نگاه واژگان و دستور زبان اساسا بر پارسی یعنی گونه جنوبی و جنوب غربی زبان های ایرانی استوار بوده است. اما در اینجا نباید دجار توهم شد. هنوز از آذربایجان و همدان تا تخت جمشید و سُغد، از زبان متحد و واحد خبری نیست. اسناد و مدارک رسمی و مالی و فرمان های شاهنشاه و شاهان کوچکتر و یا متن سکه ها برخی به فارسی میانه، دیگران طبق معمول به آرامی و یا بابلی است اما مردم قبایل و طوایف گوناگون به زبان و لهجه های خود سخن میگویند.

در دوره اسلامی یعنی حدودا ۶۵۰ سال پس از میلاد است که زبان فارسی ادبی و یا نوشتاری ایرانیان، استانداردتر و واحد تر شده بصورت «فارسی معاصر» و یا «دری» عرض اندام میکند که امروزه زبان رسمی و مشترک ایرانیان است.

دانشمندان قبول میکنند (۵۷) که زبان باستان مادی، همزمان با تاثیر پذیری از پارسی باستان و دیگر گونه های زبان های ایرانی، ریشه نخستین و اصلی زبان های بعدی ایرانی در شمال غرب ایران مانند پهلوی غربی (تا اسلام) و سپس تاتی، تالشی، گیلکی، آذری، کردی، زازاکی و گورانی و زیر شاخه ها و لهجه های گوناگون هرکدام از این زبان ها شده است. با رشد فارسی معاصر (پس از اسلام،) گونه های شمال غربی در سایه زبان واحد و ادبی فارسی کمرنگ تر شده بصورت زبانها و یا لهجه هائی محلی درآمده اند که یا مانند تاتی و گیلکی تحت تاثیر روزافزون فارسی ادبی قرارگرفته اند و یا مانند آذری باستان از سوی زبان های دیگر (ترکی) به کنار زده شده اند. گونه های دیگری از این زبان های شمال غربی معاصر ایرانی (مانند اوستی در روسیه کنونی و یا کردی و زازاکی در ترکیه و عراق) به سبب سرنوشت سیاسی دیگرگونه ای که در چند قرن اخیر پیموده اند، تحولات دیگری کرده اند.

آیا میتوان زبان و یا زبان های مادی ۳۰۰۰ تا ۲۵۰۰ سال پیش ماد کوچک و یا آتروپاتن را پی گرفت تا بتدریج به زبان های کنونی شمال غرب و غرب ایران رسید؟

این کار فوق العاده دشوار و حتی اغلب ناممکن است. در این رهگذر اصولا باید بصورت استنتاجی پیش رفت چرا که در سه تا یک هزار سال گذشته اولا آثاری که به زبان های نخستین ایرانی و سپس فارسی نوشته شده اند بسیار اندک بودند و ثانیا بویژه در دوره فارسی معاصر یعنی پس از اسلام تقریبا همه این آثار به زبان مشترک و سرتاسری سرزمین ایرانی یعنی فارسی «ادبی» و یا رسمی نوشته شده است که بتدریج سرعت «استاندارد» شدن آن افزایش یافته و گونه ها و لهجه های دیگر را به درجات گوناگون با خود همرنگ کرده است، طوریکه چندان کسی به ثبت و نوشتن آثار به گونه ها و لهجه های غیر استاندارد عنایت و توجهی ننموده است. این روند در مورد رشد و تحول اکثریت بزرگ زبان های بزرگ و تاریخی دیگر نیز صدق میکند.

وقتی هخامنشیان حدودا ۳۳۰ سال پیش ازمیلاد بدست اسکندر مقدونی سرنگون شدند، دولت اسکندرتاسیس یافت که دولت سابق هخامنشی و دیگر متصرفات خود را بین فرماندهانش تقسیم کرد. پس از مرگ اسکندر یکی از فرماندهان ارشدش بنام سلوکوس جانشین او در ایران تاریخی شد که همراه با فرزندانش سلسله سلوکیان را تاسیس نمود. سلوکیان مجموعا ۲۵۰ سال و در ایران حدودا ۱۵۰ سال سلطنت کردند. در این دوره نیز آتروپاتن توانست تحت حاکمیت پادشاهان سلوکی مقام ساتراپی خود را حفظ کند. بالاخره اشکانیان حدودا ۲۵۰ سال پیش از میلاد حکومت یونانی- ایرانی سلوکیان را برکنار کرده خود بجای آنها نشستند.

دولت سلوکیان که مرکزش درترکیه کنونی و عراق شمالی بود، بتدریج با ضعف و شکستی روبروگشت که از شرقی ترین نقاط ایران شروع شده بود چرا که بغیر از دولت یونانی باکتریا (باخترکه همان بلخ باشد)، دولت سلوكى در نهایت فقط محدود به آناتولی شرقی و بخش هائی از سوریه و عراق شد. به گفته فرای (۵۸) .بنظر میرسد آتروپاتن هیچ وقت تحت حاکمیت مستقیم سلوکیان قرار نگرفت، بلکه با وجود قبول برتری این دولت، استقلال داخلی خود را حفظ نمود.

در دوره سلوکیان یونانی اگرچه اقتصاد و رفاه مردم پیشرفت کرد اما از نظر زبان، روند آمیزش زبان های مادی و پارسی که در زمان ماد و هخامنشیان شروع شده بود دچار وقفه ای جدی شد.

در دوره سلوکیان، یونانی زبان رسمی بود، اما پادشاهان و افراد متنفذ نیزمیتوانستند از طریق دبیران خود، زبان محلی ایرانی خود را به خط آرامی بنویسند و به زبان خود بخوانند. طبیعتا در آن دوره، برخلاف یونان، در ایران خواندن و نوشتن رواجی نیافته بود و اساسا به اسناد و آثار دولت، رسمی و دینی محدود میشد. در باره ويژگى هاى زبان ایرانی و محلی آذربایجان و یا کردستان کنونی در دوره سلوکیان اطلاعات چندانی در دست نیست.

بدنبال زوال حاکمیت سلوکیان در ایران، آتروپاتن تابع اشکانیان گردید. در دولت اشکانی، گونه اشکانی زبان ایرانی، زبان دولتی (باصطلاح «رسمی») شد اگر چه یونانی نیز مقام خود را تا نیمه نخست این دولت از دست نداد.

زبان پارتی و یا اشکانی که منشاء نخستین جغرافیائی اش شرق دریای خزر بوده، از نگاه ساختار زبانی یکی دیگر از زبان های شمال غربی ایرانی است واغلب همراه با پارسی میانه ویا پارسی پهلوی که یک زبان جنوب غربی ایرانی است. زبان پارتی یکی از گونه های ایرانی میانه (پهلوی اشکانی و یا پهلوانیگ) محسوب میگردد.

چه اتفاقاتی افتاد که زبان ایرانیان شرق دریای خزر که اتفاقا از زبان های شرقی تر ایرانی یعنی سُغدی و خوارزمی تاثیر پذیرفته بود، بعد از یک مرحلهٔ از نگاه زبان بی اطمینانی و برتری زبان یونانی در سلسله سلوکیان، با سرکار آمدن اشکانیان و «رسمیت یافتن» زبان اشکانی در ماد و دیگر ایالات ایران تاریخی، ویژگی های لغوی و دستوری زبان های شمال غربی ایران را گرفت؟ در این حدودا ۴۵۰ سال کدام دگرگونی های زبانشناختی، واژگانی، دستوری و ساختاری در زبان های ایرانی بوجود آمد؟

این را نمیدانیم. فقط میتوان حدس زد که در این دوره، زبان اشکانی یعنی پارتی هم همراه با مادی و پارسی به «حوض اختلاط» و آمیزش زبان های ایرانی پیوسته است. این اطلاعات زیادی نیست.

بهمین ترتیب تقریبا هیچ نمیدانیم که از این تواریخ تا جا افتادن فارسی معاصر، یعنی حدودا ۲۰۰ سال پس از اسلام، زبان ها و لهجه های ایرانی و بومی آذربایجان و کردستان کنونی در چه حال بوده اند. در این باره هم اثری و نوشته ای در دست نیست. در باره وضع دیگر گویش های محلی ایرانی مانند زبان سیستان و یا بلوچستان و یا گیلان و مازندران هم چیز چندانی نمیدانیم.

با اینهمه چند چیز که میدانیم برای درک بهتر این مرحلهٔ از نگاه زبان کم اثر و تاریک، بی اهمیت نیستند: یکم اینکه بدنبال اشکانیان، حاکمیت ساسانیان دوباره به زبان پارسی (پارسی میانه و یا پهلوی) که دیگر این بار، هم با مادی و هم پارتی آمیزش یافته بود جنبه رسمیت داد. دوم اینکه نسبت به گذشته، آثار بیشتری به این زبان نوشته شد، اگرچه تعداد این آثار در مقایسه با مثلا یونان، هم کم بود و هم اکثر آنها ماهیت دینی (زرتشتی) و یا اساطیری داشتند. سوم اینکه با ورود ایران به عالم اسلام در اواسط قرن هفتم میلادی، زبان فارسی هرچند تحت تاثیر شدید عربی قرار گرفت اما خود را حفظ کرد، ساده تر و سرتاسری تر شد و وارد مرحله «فارسی معاصر» و یا «فارسی نو» گشت که تا امروز ادامه دارد.

روزبه پوردادویه معروف به ابن مقفع، متفکر بزرگ ایرانی قرن دوم هجری (هشتم میلادی) می‌گوید که در ایران آن دوره پنج زبان مورد استفاده مردم بود: پهلوی، دری، پارسی، خوزی و سریانی. به گفته او پهلوی زبان اصفهان، همدان، نهاوند و آذربایجان است. دری زبان دولت و دیوان مثلا در تیسفون (یکی از پایتخت‌های ایران باستان) است. پارسی زبان فارس و موبدان زرتشتی است. خوزی زبان خوزستان است (که احتمالا همان باقیمانده زبان مرده ایلامی باشد) و پادشاهان در محافل خصوصی به آن سخن می‌گفته‌اند و بالاخره سریانی همان آرامی است (۵۹).

در باره زبان و کاربرد آن در سطح نوشتاری، رسمی، دولتی و دینی در ایران اطلاعات ما در دو هزار و بخصوص یک هزار سال گذشته بد نیست. اما آیا میتوان دانست که مثلا در زمان میلاد مسیح و یا ظهور اسلام در اذربایجان، کردستان، گیلان، خراسان و یا بلوچستان بین مردم کدام زبان ها و لهجه های ایرانی مکالمه میشد؟

دانشمندان تاریخ و زبانشناسی تاریخی، جهت کمی روشنی افکندن به این دوره تاریک که اثر و سند چندانی درباره زبانها و لهجه هاى محلی ایران نیست، به چند راه متوسل میشوند. از آن جمله است یافتن و نقل قول از آثاری که به فارسی ادبی و استاندارد و یا زبان های دیگر نوشته شده اند و در آنها کلمه، جمله و یا شعری آورده شده که مثلا مردم تبریز و یا کرمانشاه ۷۰۰-۸۰۰ سال پیش بکار میبرده اند. بر مبنای تحلیل این داده ها از نگاه تاریخی، مقایسه ای، لغوی و دستوری شاید بتوان به نتیجه گیری های معینی رسید که البته هرقدر این نمونه ها و تحلیل ها بیشتر باشد نتیجه گیری ها قابل اعتمادتر خواهند بود.

آنچه که در همین گستره تاریخی یعنی از سده دهم تا حتی قرن نوزدهم در برخی آثار فارسی نویسان همچون «فهلویات» وارد شده و به ثبت رسیده اند، از نگاه تحلیل و تشخیص زبان ها و لهجه های گذشته بسیار جالب و مهم هستند. لفظ «فهلوی» معرّب «پهلوی» بمعنی فارسی میانه است و «فهلویّه» معمولا عبارت از دوبیتی ها و یا حتی آثار نثری است که شعرا و نویسندگان در داخل آثار خود بطور پراکنده وارد کرده و یا اشخاصِ گاه بینام با زبانی ساده به فارسی محلی خود نوشته اند تا جائیکه این نشانه ها میتوانند مشکل گشای بسیاری از پرسش های مربوط به زبان ها و لهجه های ایرانی محلی باشند که از فارسی ادبی و معیار ایران فرق میکنند. «فهلویات» در آثار مکتوب گذشتگان به لغات، جملات، اشعار و یا حتی مطالبی طولانی گفته میشود که از نگاه فارسی ادبی و مشترک ایران قابل فهم نیستند و یا سخت فهمند و غالبا اصل بر آن است که به زبان و یا لهجه های محلی نوشته شده اند.

«پهله» و یا «فهله» به گفته ابن مقفع به مناطق زیر اطلاق میشده: اصفهان، ری، همدان، ماه نهاوند و آذربایجان که اینها به گفته خوارزمی (۶۰) همان سرزمین ماد است.از آن جمله است دوبیتی زیر که بنا به کتاب «صفه الصفا» اثر ابن بزاز به شیخ صفی اردبیلی بنیانگذار صفویه (قرن سیزدهم م.) نسبت داده شده است. برخی این دوبیتی را گیلکی و دیگران تاتی و آذری شمرده اند. بهر تقدیر این دو بیتی به گواه اکثریت به هر دو گویش بسیار نزدیک است:

به من جانی بده اِذ جانور بوم
به من نطقی بده اِذ اَخبر بوم
به من گوشی بده اِذ اشنوا بوم
هر آنکه وانگه بود، اِذ اَخبر بوم (۶۱)

معنی:
به من جانی بده، تا جاندار شوم
به من بیانی بده تا آگاه شوم
به من گوشی بده تا شنوا شوم
هر بانگی که برخیزد، باخبر شوم

و یا این بیت از هُمام تبریزی شاعر قرن چهاردهم م.:

وهار و ول و دیم یار خوش بی
اوی یاران مَه ول بی مَه وهاران

معنی:
بهار و گل به چهره یار خوش است
بی یاران نه گل باشد نه بهاران (۶۲)

طوری که قبلا نیز گفته شد، امروزه برخی از ایرانشناسان همانند ویندفور و استیلو که ساختار های زبانشناختی لهجه های ایرانی را مقایسه کرده اند، بر آن هستند که آذری باستان همان تاتی است و این دسته از لهجه ها و یا زبان های ایرانی شمال غربی گویش های بسیار نردیک بهمدیگر دارند که گاه میتوانند حتی بین همدیگر نیز سخت فهم باشند.

برخی از فهلویّات را که بصورت آواز خوانده شده اند «اورامان» (اورامانان) خوانده اند که این نام احتمالا با نام شهراورامان (هاوارمان) کردستان مربوط است (۶۳).

طبیعتا «فهلوی» برخلاف تصور نادرستی که بعضی ها یافته اند، بخودی خود نام یک زبان نیست بلکه آن طرزی است که در قرن های نامبرده، زبان فارسی را با آن لهجه و گویش محلی بکار میبرده اند. احتمالا به این آثار متمایز از فارسی ادبی «فهلویات» گفته شده چرا که این نمونه ها «رد پای» باقیمانده از دوره میانه و یا پهلوی فارسی بوده اند.

منابع

(۵۳) دیاکونوف، الف، ص ۱۳۳-۱۳۴
(54) Herodotus, quoted by Gershevitch, I.: ibid
(55) Skjaervo, P. O.: Iran vi, Iranian Languages and Scripts, in: Encyclopedia Iranica Online, viewed in Sep 2016
(56) Skjaervo, P. O. Old Iranian, in: Windfuhr, G.: The Iranian Languages, Routledge (UK,) 2009, pp. 43-47
(۵۷) گیرشمن: همانجا، ص ۲۵۳-۲۸۳
(58) Frye, R. N.: The Heritage of Persia: The pre-Islamic History of One of the World’s Great Civilizations, Costa Mesa, Calif., 1980, p. 161
(59) Lazar, Gilbert: The Origins of Literary Persian, Foundation of Iranian Studies, 1993
(60) Tafazzoli, A.: Fahlaviyat, in: Encyclopaedia Iranica online, viewed in Sep 2016
(۶۱) تفضلی، ا.: فهلویات، نامه فرهنگستان. ترجمهٔ شکوهی، فریبا، ش.، بهار ۱۳۸۵، ص ۱۲۰- ۱۱۹
(۶۲) مشکور، م.: نظری به تاریخ آذربایجان، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۷۵، گنجینهٔ ایران: ۲۱. ص۱۹۲
(63) Tafazzoli, A., ibid

(دنباله دارد)



دسته‌ها:ماد و آتروپاتن, رنگارنگ