سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

سیاست فرقه، ضربه ای دیرپا به خواست آموزش زبان مادری

تانک های شوروی در خیابان های تبریز اوت 1941، منبع: ویکی پدیا

تانک های شوروی در خیابان های تبریز تابستان 1941، منبع: ویکی پدیا

در نتیجه تجربه مردم از حکومت فرقه دمکرات آذربایجان، افراد و گروه های آزادیخواه ایران و از جمله قشر بزرگی از روشنفکران و نویسندگان ایران و حتی خود آذربایجان، ده ها سال پس از سقوط فرقه هم نمیتوانستند از آموزش و تدریس زبان ترکی آذری در کنار زبان رسمی و مشترک کشور یعنی فارسی حمایت کنند. فورا سوال های مشکوکانه ای در ذهن بسیاری از اهل دولت و فرهنگ برمیخاست: نکند بازموضوع زبان، بهانه ای برای تجزیه ایران و وصله کردن آذربایجان به شوروی و یا ترکیه است؟ هرکس که برای ترویج زبان ترکی کوششی میکرد و مثلا دست به تالیف و نشر کتاب و مجله ای میزد، حتی اگر شدیدا مخالف تجزیه طلبی و قومگرائی هم بود، ابتدا می بایست ثابت کند که «خائن به وطن» و تجزیه طلب نیست.

یک نمونه اش را نویسنده همین سطور حدود ۲۶ سال پیش تجربه کرده است. من در سال ۱۹۸۹، با همه بی تجربگی های جوانی، کتابی با تیتر «آذربایجان و زبان آن» نوشتم که در کالیفرنیا چاپ شد (نکات اصلی آن کتاب در این لینک). در آنجا گفته بودم آذربایجانیان «اقلا به اندازه دیگر ایرانیان ایرانی هستند» اما از نظر حق آمورش خواندن و نوشتن زبان مادری محدودیت ها و اجحافاتی از قبیل عدم امکان آموزش ترکی آذری هست که از زمان رضا شاه همچون معضل جدی موجود است و مشکلات ما در سطح ملت ایران را بیشتر هم میکند. آقای دکتر جلال متینی استاد سابق دانشگاه مشهد به این کتاب انتقاد شدیدی نوشتند که «این عباس جوادی کیست؟ حتما استالینیست و تجزیه طلب ساکن باکوست» و غیره! و آقای دکتر جواد هیئت ناچار به جواب به آن مقاله دکتر متینی در دفاع از بنده شدند و مقاله مفصلی در این باره در مجله  وارلیق چاپ تهران منتشر نمودند (این لینک). آن تنقید آقای دکتر متینی که احترام بنده به ایشان همچنیان باقی است، در نظر من ارزش علمی ایشان را هیچ هم نکاست چونکه درک میکردم که ریشه سوء ظن و آلرژی از من نیست، از همان دوره پیشه وری است.

تجربه فرقه دمکرات آذربایجان شاید سنگین ترین ضربه به خواست آمورش زبان مادری اقلیت ها در کنار زبان فارسی را به فرهنگ سیاسی ایران زد – چه در رفتار دولت ها اعم از پهلوی و اسلامی و چه در ذهنیت خود مردم.

«کارت سیاسی» زبان مادری در دوره پیشه وری

در تابستان ۱۹۴۱ نیروهای شوروی وارد صفحات شمالی ایران و از جمله آذربایجان شدند و نیروهای بریتانیا جنوب ایران را اشغال کردند. هدف آن بود که در چهارچوب جنگ جهانی دوم، از نزدیکتر شدن ایرانِ رضاشاهی به آلمان و متحدین آن پیشگیری کنند و در عین حال راه جدیدی برای رسانیدن مهمات از سوی غرب به ارتش شوروی را بازکنند. فقط شاخه حزب توده در آذربایجان تعداد کمی زن و بچه را برای استقبال از سربازان شوروی به خیابان های تبریز فرستاد ولی مردم تبریز و دیگر شهر ها در مخالفت با اشغال شوروی و یا طرفداری از آن عکس العمل چندانی نشان ندادند. در شرایط سقوط رضا شاه، جنگ جهانی، هرج و مرج، کمبود مواد غذائی و همچنین فساد و رکود در اوضاع داخلی، آنها دلشوره های دیگری داشتند.

در اوضاع سیاسی بعد از رضا شاه و حضور هم شوروی، هم بریتانیا و در عین حال نفوذ نسبی آلمان، نیرو ها و احزاب گوناگون سیاسی موچود و فعال بودند. شاید سازمان یافته ترین این گروه ها حزب توده بود که تحت حمایت شوروی بود. برخی شخصیت ها و گروه های سیاسی هم پنهان و یا آشکار از بریتانیا و برخی دیگر از آلمان حمایت میکردند.

هنوز از خواست ها و شعارهای خودمختاری آذربایجان و رسمیت یافتن زبان ترکی در این استان خبری نبود. حتی برعکس، از انقلاب مشروطه تنها ۳۰ سال گذشته بود. بخصوص در زمان رضا شاه اکثر سیاستمداران، روشنفکران، سیاستمداران، نویسندگان و شعرای ایرانی و در راس آنان روشنفکران آذربایجانی، طرفدار این نظریه شده بودند که در مقابل خطر اضمحلال دولتداری ملی ایران در زیر فشار از خارج و قبیله گرائی عشایرو ایلات در داخل، صلا ح کار آن است که دولتی ملی، متمرکز و قدرتمند تحت رهبری یک رهبر نیرومند بوجود بیاید که حتی در صورت لزوم دارای شخصیت و سیاستی آمرانه باشد. این طرز تفکر در ترکیه و مصر هم جا افتاده بود. رضا شاه و آتاترک رهبرانی بودند که این نیاز دوره مشخص بین جنگ جهانی اول و دوم را در ایران و ترکیه برآورد میکردند.

هنوز از فرقه دمکرات آذربایجان خبری نبود و همه کمونیست ها و اکثر نیروهای سنتی چپ در حزب توده جمع شده بودند. اما نیرو های راست، میانه، معتدل و ملی نیز وجود داشتند. در مجموع پذیرا بودن عمومی نسبت به اصلاحات و تغییرات در نظام سیاسی و اجتماعی خوب بود. مطبوعات و بحث ها و فعالیت های سیاسی و فرهنگی تا حد زیادی آزاد بود و نظریات رنگارنگی در جامعه مشاهده میشد. در شرایط آن دوره جامعه ایران، حتی تامین نوعی خود مختاری محلی و آموزش زبان مادری در کنار فارسی بعنوان زبان ملی و مشترک کشور اگرچه مورد پسند عام نبود، اما تابو هم بشمار نمیرفت که از بیخ و بُن قابل بحث نباشد.

چهار سال بعد از ورود ارتش شوروی یعنی در اواخر جنگ جهانی دوم، رهبری شوروی و شخص استالین برنامه ای را تصویب نموده دستور اجرای آن را داد. طبق این نقشه می بایست با عنوان کردن زبان های مادری و عادات محلی آذربایجانی ها، کردها، گیلک ها و خراسانی ها، جریان های خواهان تجزیه و خودمختاری در صفحات شمالی ایران بوجود آورده شود. طبق همین دستور مسکو (۱) شاخه آذربایجان حزب توده در تابستان سال ۱۳۲۴ از حزب جدا شده بطور مستقل فرقه دمکرات آذربایجان را ایجاد کرد که هم خودمختاری آذربایجان و هم رسمیت زبان ترکی در راس برنامه های این سازمان نو تاسیس قرار داشت – عینا مطابق با دستورمسکو.

استالین رهبری اجرائی این نقشه را به حزب کمونیست آذربایجان شوروی و دبیر آن حزب میر جعفر باقروف سپرد که خود طراح اصلی این نقشه بود. باقروف تصمیم گرفته بود که بخاطر «مُد بودن» و رواج واژه «دمکراسی» در شرایط پایان جنگ دوم، نام متناسبی برای احزابی بیابد که قرار بود در شمال ایران این برنامه را پیاده کنند: فرقه دمکرات آذربایجان و حزب دمکرات کردستان ایران (۲). در تبریز مناسب ترین فرد برای رهبری این فرقه دمکرات، سید جعفر پیشه وری تشخیص داده شد، روزنامه نگاری که تازه از زندان رضا شاه آزاد شده بود. او یک کمونیست ایراندوست و اصلاح طلب بود و نه یک ناسیونالیست آذربایجانی و انقلابی. اما آنچه که پیشه وری را نسبت به اجرای برنامه استالین و باقروف تشویق مینمود، ظاهرا رد صلاحیت نمایندگی او در مجلس شورای ملی و دلسردی او ازحزب توده بود. در مدتی کوتاه، پیشه وری که زمانی در روزنامه خویش مووسوم به  آژیر از تمامیت ارضی ایرانی قدرتمند طرفداری میکرد، رهبر آتشین خود مختاری و دیرتر حتی گاه جدائی طلبی آذربایجان شد.

فرقه دمکرات آذربایجان به رهبری پیشه وری در ۱۲ شهریور ۱۳۲۴ تاسیس یافت. هنوز شخصیت ها، مطبوعات و سازمان های معتدل، لیبرال و دمکراتیک ایران امید خود را از از جریان نوپای فرقه دمکرات و خود پیشه وری قطع نکرده بودند. «بیانیه ۱۲ شهریور» یعنی اولین اعلامیه فرقه که دوازده اصل را شامل بود در ضمن از «مختاریت مدنی» (خودمختاری فرهنگی) برای مردم آذربایجان سخن میگفت. در این اعلامیه آمده بود که برای آموزش در سه سال اول مدرسه های ابتدائی، زبان ترکی آذربایجانی باید به عنوان تنها زبان به کار برده شود. پس از آن زبان فارسی نیز بعنوان زبان رسمی معرفی میگردید و گفته میشد که پس از آن در دبیرستان باید هر دو زبان ترکی و فارسی تدریس شود (۳). به گفته تورج اتابکی در نظر بسیاری از ایرانیان پذیرش زبان آذربایجانی بعنوان زبان رسمی (هرچند نه زبان «دولتی»)«حساس ترین مسئله» بود و بسیاری از ایرانیان، حتی خود آذربایجانیان، پذیرش هر زبانی بجز زبان فارسی همچون زبان رسمی را «تنها یک قدم مانده به جدائی» و تجزیه آذربایجان محسوب مینمودند. روزنامه های لیبرال مانند آزادگان، ارس، داریا و ایران ما اصولا همدردی خود را با خواست های اصلاحات اجتماعی فرقه اعلام نمودند اما «راجع به مسئله زبان اعتراض کردند» (۴). ایران ما  در سرمقاله ای با تیتر «زبان ملی هم میهنان آذربایجانی ما فارسی است» ضمن دعوت از حکومت به دادن جواب مثبت به «درخواست های بجای فرقه» نوشت: «احترام به زبان محلی آذربایجان در نظر نویسندگان ما بخوبی نمایان است، لیکن زبان محلی آذربایجان در نظر ما به هیچ وجه زبان ملی هم میهنان ما نمیتواند باشد، زیرا ما مردم آذربایجان را ملتی جدا از خود و سایر هم میهنان نمی پنداریم.» (۵)

در همین کشاکش بود که حتی طرفداران روشنفکر و معروف آذربایجانی حزب توده مانند خلیل ملکی، انور خامه ای، علی امیرخیزی و یا حسین جودت که مخالف خودمختاری طلبی و زبان دولتی شدن ترکی آذری بودند، زیر فشار فرقه دمکرات، آذربایجان را ترک کرده به تهران رفتند.

اما فرقه دمکرات در موضع سرسختانه خود در مورد رسمیت زبان ترکی همچنان مصالحه ناپذیر بود. اولین شماره روزنامه آذربایجان ارگان فرقه دمکرات در ۱۴ شهریور ۱۳۲۴ نوشت: «در طول سال ها، بسیاری از خائنان و بیگانگتان تلاش کرده اندتا زبان ما را از میان بردارند و یا مانع رشد آن شوند، به ویژه در زمان حکومت رضاخان دشمن آزادی، این تلاش بسیار گسترش یافت. اما ما نشان دادیم که از زبان خود دست بردار نیستیم.» (۶)

در این میان مشاورین «بلندپایه» باکو نیز که برای رهبری پشت پرده اجرای برنامه مسکو به تبریز آمده بودند، هرچه بیشتر بر طبل تبلیغات ناسیونالیسم آذری میکوفتند. روزنامه وطن یولوندا، چاپ باکو، یکی از ارگان های اشاعه ناسیونالیسم آذری در ایران بود. اولین سردبیراین روزنامه، شاعر و وزیر فرهنگ بعدی جمهوری شوروی آذربایجان میرزا ابراهیموف بعد ها نوشت: «برای آذربایجانیان جنوبی که از مدارس، مطبوعات و ادبیات به زبان مادری خود محروم بودند و بخاطر انکار هویت، ملیت، تاریخ و زبانشان در دوران استبداد رضاشاهی تحت ظلم و پیگرد قرار گرفته بودند، روزنامه «وطن یولوندا» مانند نوری بود که در تاریکی درخشید.» (۷)

تا اینکه سه ماه بعد از تاسیس فرقه دمکرات، باز درست طبق برنامه مسکو، انتخابات برای یک «مجلس ملی» آذربایجانبرگزار شد، در ۲۱ آذر ۱۳۲۴، فرقه دمکرات «حکومت ملی» خود را در تبریز تشکیل نمود، پیشه وری «باش وزیر» (نخست وزیر) شد، «فدائیان» فرقه تبدیل به «ارتش ملی» آذربایجان شدند و زبان فارسی عملا از روزنامه ها و مطبوعات آذربایجان رخت بربسته جای خود را فقط به یک زبان یعنی ترکی سپرد.

روشنفکران ایران و آذربایجان و کلا افکار عمومی این بار دیگر از فرقه دمکرات و پیشه وری قطع امید کرد و هرگونه خواست آموزش زبان ترکی با دیواری از شک و سوء ظن تجزیه طلبی روبرو گشت – فرهنگی که قرار بود تا ده ها سال بعد ادامه یابد.

———————————–

پانویس ها و منابع:

(۱) عباس جوادی: فرمان استالین در باره ۲۱ آذر، در: ایران و آذربایجان، لندن ۲۰۱۶، ص ۳۶۳-۳۶۸
(۲) تلگرام باقروف به استالین مورخ ۲۸ سپتامبر ۱۹۴۵، آرشیو باکو، ص ۳۹، به نقل ازفرناند شاید راینه: استالین، باقروف و سیاست های شوروی در رابطه با ایران ۱۹۳۹-۱۹۴۶، انتشارات دانشگاه ییل آمریکا، ۲۰۰۰، ص۳۰۰ (انگلیسی)
(۳) تورج اتابکی: آذربایجان در ایران معاصر، تهران ۱۳۷۶، ص ۱۱۴-۱۱۶
(۴، ۵، ۶) این نقل قول ها همه از تورج اتابکی: همانجا.
(۷) میرزا ابراهیموف: خاطرات، سال های ۱۹۲۰ تا ۱۹۷۰، باکو ۱۹۷۹

 

 

Advertisements

برچسب‌ها:

دسته‌بندی شده در: از ۲۱ آذر تا ۲۱ آذر, رنگارنگ