سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

خون دل برای سوریه؟ البته، اما

دیروز یکی از خویشان یک ویدئوی دلخراش را از تلویزیون الجزیره به اشتراک گذاشت. ظاهرا جوانی است از حلب. زیر بمباران و محاصره. هر سو خرابی و آوار بتون و خاک و خون. مگر میشود تصور کرد؟ جمعیت یک شهر بزرگ در حال مرگ و خونریزی و فرار و ناچاری و لاعلاجی.

ما که در ساحل نجات در اروپا نشسته ایم طبیعتا نمی فهمیم. می بینیم، شاید هم می فهمیم اما خوب طبیعتا (و چه خوب که) با پوست و گوشت و خون خود آن را حس نمیکنیم. این خانواده ها، این کودکان معصوم چه گناهی کرده اند؟ آنها که درگذشتند، درگذشتند و تمام شد اما اینها که زنده اند؟ زخمی ها؟ بدون بیمارستان؟ کودکان و زنان و خانواده ها، بدون خانه و سرپناه؟ بدون مدرسه و راه و بیمارستان؟ بدون بیمه بهداشتی و بیمه زندگی و بیمه این و آن و بازنشستگی و یک زندگی دنج و آرام؟

البته دل آدم خون میشود. طبیعی است که دل شما خون میشود.

بعد، اینهمه خرابی را چه کسی با کدام بودجه و از كجا ميخواهد باز سازى كند؟اينهمه دل شكسته و اميد بربادرفته را؟
اما همین. بیشترش که از دست من و شما و ایشان بر نمی آید.

بعد این جوان. خب، من که این جوان را نمی شناسم. اما معلوم است در حلب یا جای دیگر زیر حمله و بمباران و بهر حال خطر مرگ گیر کرده و راه فرار هم ندارد. در گذشته چه کرده، کجا ها بوده، چرا در بدر شده، دستش به خون آلوده یا نه، نمیدانم.

میگوید «این شاید آخرین سخنان من باشد… دنیا ما را ترک و فراموش کرده، سازمان ملل و حقوق بشر همه پوچ بوده است…»

روی ویدئو میگوید «آخرین غریو یک آموزگار از حلب…» آموزگار؟ من که نمیدانم. شاید.

بنده که شما را نمی شناسم و به هرچه که پخش میشود باور نمیکنم. اما گفتید «حقوق بشر»؟ واقعا؟ از کی؟ «سازمان ملل»؟

دیروز کجا بودید؟ مشغول چه کاری بودید؟ چه میکردید؟

باور کنید تهمت نمیزنم. فقط این را میگویم که نمیدانم.

موضوع که فقط بر سر این جوان مشخص نیست. شاید هم براستی بیگناه است. مثلا یک جائی واقعا آموزگار معصومی بوده که با خانواده اش زندگی میکرده و ناخواسته افتاده به توفانی که خودش هیچگونه تقصیر و سهمی در آن نداشته. شاید هم داشته. شاید هم از همان ها بوده که بیرق سیاه و یا گاه سفید با «لااله الا الله، محمد رسول الله» بلند میکردند و «الله اکبر» گویان هر کسی را که میدیدند سر می بریدند و دختران را استملاک میکردند و یا بعنوان برده میفروختند. و یا عملیات انتحاری میکردند و اتوبوس شهرداری حلب را منفجر میکردند که در نتیجه در یک نمونه 26 نفر شامل کودکان و جوانان مدارس شهر کشته و زخمی میشد. شاید. من که در قلب اروپا نشسته ام از کجا بدانم.

موضوع بر سر گرسنگی در آفریقا و گرم شدن قطب شمال هم نیست که گناه این و آن نیست – حتی شاید آن هم تا حد زیادی گناه این و آن هم هست.

موضوع بر سر توفانی سهمگین و تعصب و جهالتی سهمگین تر است که تمام خاورمیانه و عالم اسلام را بخود گرفته، مشوب و ملتهب نموده، آرامش را از زندگی هرکس و هر ملت و خواب را ازچشم هر پدر و مادر و وزیر و وکیل و فقیر و ثروتمند و عرب و ترک و ایرانی ریوده.

بله: تعصب، خرافات و بد تر از همه جهالت.

و شاید هم یک درجه فوق العاده بالا و کُشنده آن، چرا که ما کمتر دوره ای از تاریخ هزار و خورده ای سال گذشته کاملا عاری از تعصب و خرافات و کشت و کشتار و نفرت و خصومت و زیر این و آن را زدن بوده ایم، و کمتر دوره ای بوده که دست به خشونت و خون و نفرت و جنگ های مذهبی و قومی و شهری و روستائی و ملی و کشوری نزنیم – اما این دیگر اوج جهالت و تعصب است.

فکر میکنید همه اش گناه خارجیان بوده؟

اگر شرایط برای سوء استفاده و هجوم و دزدی همسایه آماده باشد، وسوسه دزدی و غارت ممکن است به ذهن این وآن همسایه هم خطور کند. حالا با هر چه بهانه ای که میخواهد باشد.

مگر میشود شما سر این و آن را به این و آن بهانه ببُرید و نسبت به همه دنیا شب و روز شعار «مرگ برفلانی» و «زنده باد بهمانی» سر دهید و آرام جای خودتان ننشینید و به زندگی خودتان مشغول نباشید بلکه چوب در لانه و خانه این و آن همسایه بکنید و با هزاردلیل و بهانه خیالی و حتی واقعی و عقیدتی و مذهبی و فلسفی و تاریخی و قومی و علمی، در حرف و شعار و عمل، زندگی همسایگان و حتی ملت خودتان را مختل نمائید … و آنوقت انتظار داشته باشید که خودتان خواهید توانست در آرامش و صلح و صفا زندگی کنید؟

فقط برای ملت ها و کشور های فلکزده نمیگویم. دول و ملل بزرگ و کوچک، فرقی نمیکند.

اصلا چرا دنبال کار و زندگی خود و خانواده خودتان نمیروید؟ مگر در همین اروپا مردم این قدر، اینهمه اسیر اینهمه سیاست و فلسفه و دین و مذهب و شعار و آخرت و «کی بحق است و کی نیست» است؟

اصلا اروپا هم نه، بگوئیم در آسیای دور، در چین و ژاپن و ویتنام، در آمریکای لاتین، در آلاسکا و کانادا و استرالیا و زلاند نو و آفریقا؟

فقط دولت ها نیستند که گناهکارند. مردم، خود مردم که اغلب قربانی هم میشوند خود شریک جرم هستند. بدون شرکت و گناه و سهم آنها، بدون فعالیت و یا بی حرکتی آنها هیچ اتفاقی نمی افتد.

گريه كردن ندارد. هیچ جنگی، هیچ فاجعه ای انسانی و هیچ پیشرفتی، هیچ سعادتی، هیچ رفاهی. در نهایت «هرکسی آن درَود عاقبت کار که کِشت…»

مثل اتوموبیلی که دارید. آن را با سرعتی دیوانه وار برانید، به دیگران و خودتان صدمه میزنید. جای شکایت نیست.
از آن مراقبت و مواظبت کنید، عمرش طولاتی تر و کارش ایمن تر خواهد بود وگرنه زودتر کهنه خواهد شد و از کار خواهد افتاد.

گناه روزگار و سرنوشت و فلک و خدا هم نیست.

اگر پنج سال پیش چه بشار اسد و چه مخالفین او راه دیگری در پیش میگرفتند امروز این تصاویر حلب را نمیداشتیم، همچنانکه در تونس این تصاویر را نداریم ولی در لیبی داریم – که از آن کسی صحبت میکند. آن هم گناه و ثواب خود انسان هاست.

چرا فقط خاورمیانه و دنیای اسلام اسیر اینهمه سیاست و دین و خصومت و شعار و نفرت است؟

بگذارید از خانواده خودمان، از خانه خودمان، از محله و شهر خودمان، از کشور خودمان شروع کنیم.

از خودمان هم بپرسم و نه همیشه از دیگران، که چه کرده اند و نقششان جه بوده، چرا که هرکس خودش مسئول خودش، مسئول خانواده و خانه اش، مسئول محله و کشور و دولت و ملت خودش است – نه دیگران.

خون دل سوريه بجاى خود، سياست هاى كلان را هم ول كنيد تا كج بنشينيم، اما راست بگوئيم.

اگر همسایه هستید برای همسایه هایتان چه خوبی کرده و نزدیکی و صمیمیت نشان داده اید؟ چطور راه صلح و صفا و گفتگو را در پیش گرفته اید و نه طریق بدگوئی و کینه و دشنام مبتنی بر خود پرستی و دیگر ستیزی را؟

اگر دولت هستید برای تفاهم و صلح و رضایت ملتتان و در درجه دوم همسایه هایتان چه کرده اید؟ اگر ملت هستید برای صلح و تفاهم و دوستی و کار و زندگی و رفاه و آرامش خانواده و محله و شهر و دولت و ملتتان چه کرده اید؟

هوای محله توفانی و خطرناک است.

توفان مهیبی که چند سال است در این محله خاورمیانه شروع شده هنوز سر فروکش کردن ندارد.

آیا میتوانید کمی به کاهش این آتش نفرت و تعصب و جهالت محیطتتان کمک کنید؟

نه زیاد، نه چیزی که از دستتان بر نمی آید. کم، و هرآنچه از عهده اش بر میائید و بر میائیم.

اگر کار زیادی نمیتوانید بکنید اقلا در و پنجره تان را ببندید تا توفان بگذرد.

برچسب‌ها: