سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

زبان های ایران و آذربایجان پس از اسلام

qs5

اواخر ساسانیان و اوایل حمله اعراب کدام زبان‌ها در ایران به کار میرفت؟

این را کسی به بهترین شکل توضیج میدهد که خودش در همان دوره میزیست و در این زمینه حرفه ای بود. روزبه پوردادویه معروف به ابن مقفع، متفکر، نویسنده و مترجم بزرگ ایرانی قرن دوم هجری (هشتم میلادی) و از چهره‌های برجسته نثر عربی است که آثار مهمی مانند کلیله و دمنه را از پهلوی یعنی فارسی میانه به عربی ترجمه کرده است. ابن ندیم در کتاب «الفهرست» خود به نقل از ابن مقفع میگوید: «اما فهلوي منسوب است به فهله كه نام نهاده شده است بر پنج شهر: اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربايجان. و دری لغت شهرهای مداين است و درباريان پادشاه بدان زبان سخن میگفتند و منسوب است به مردم دربار و لغت اهل خراسان و مشرق و لغت مردم بلخ بر آن زبان غالب است. اما فارسی كلامی است كه موبدان و علما و مانند ايشان بدان سخن گويند و آن زبان مردم اهل فارس باشد. اما خوزی زبانی است كه ملوك و اشراف در خلوت و مواضع لعب و لذت با نديمان و حاشيت خود گفت‌وگو كنند. اما سريانی آن است كه مردم سواد بدان سخن رانند» (۱).

یعنی وقتی لشکرعربی اسلام ایران را فتح کرد، مردم آذربایجان پهلوی سخن میگفتند، درست مانند مردم اصفهان و همدان و دماوند. روشن است که بین لهجه تبریز و همدان و اصفهان فرق بوده، احتمالا هم فرق های بزرگی بوده. از بررسی های میدانی و طولانی زبانشناسان برجسته ای مانند استیلو (۲) هم معلوم میشود که هنوز هم مثلا از شمال آذربایجان تا زنجان و گیلان بین تاتی این روستا و آن روستا که پنجاه کیلومتر دور تر است فرق های قابل توجهی وجود دارد. حتی در گیلان کسی که پائین کوه زندگی میکند زبان خود را گیلکی و دیگری که بالا تر زندگی میکند گالشی مینامد. این فرق ها هنوز هم موجودند و میشود تصور کرد که ۱۵۰۰ سال پیش بیشتر هم بوده اند.

به گفته ابن مقفع «زبان دولت و دیوان» دری و یا پارسی بود که میدانیم در زمان ساسانیان تا حد زیادی رایج شده و حتی مثلا یکی دو زبان رایج ایرانی شرقی مانند سُغدی و خوارزمی را کنار زده بود. اشکانی هم ظاهرا با مادی و پارسی مخلوط و درنتیجه مستحیل شده بود. در این بین میدانیم که پارسی با آن «زبان دری» و دولتی و دیوانی که روزبه پورداودیه گفته یکی شده است، خوزی طبیعتا ازبین رفته و سریانی هم که اگرچه کاملا ازبین نرفته اما بخصوص در ایران بسیار کاهش یافته است.

از آن وقت تا کنون چیز بزرگی که عوض شده اضافه شدن دو زبان جدید به جمع زبان های ایران است.

وقتی ایران به تصرف اعراب در آمد، دو زبان غیر ایرانی (یعنی خارج از گروه زبان‌های هند و اروپایی) که تا آن موقع کم و بیش در مناطق حاشیه و یا بیرون ایران بودند مانند دو سیل پر قدرت و مستمر در سرزمین سابق ساسانیان جاری گشتند:

یکم: عربی از جنوب و غرب، یعنی بصره و تیسفون، یعنی میانروان (بین النهرین) و
دوم: ترکی از فرارود (ماورالنهر)، سُغد، خوارزم و خراسان.

اما تاثیر این دو زبان به همان مناطق حاشیه‌ای محدود نماند. بعد از چند قرن، در زمان سلجوقیان، خط، واژگان و اصطلاحات عربی، فارسی معاصر را چه در سطح کتبی و چه حتی شفاهی از بغداد تا ولایت سغد در آسیای میانه فراگرفته بود. از سوی دیگر ترکی در دربارهای خلفای عرب عملا تبدیل به زبان نخست لشکریان شده و از دوره غزنویان و سلجوقیان به بعد حتی تبدیل به زبان پادشاهان و شاهزادگان ایران هم گشته بود.

گفتید زبان فارسی بعد از اسلام وارد مرحله «فارسی معاصر» شد و پر و بال گرفت…

این تحولات با دو سه قرن فرق همپوشی داشتند و گرنه نمیتوان گفت سقوط هخامنشی و یا ساسانی باعث پیشرفت زبان فارسی شد.

زبان فارسی تحول خود را از پارسی باستان تا پارسی میانه و یا پهلوی و از پهلوی تا فارسی معاصر پیموده است. قبلا هم گفتیم که پایان دوره پارسی باستان و آغاز مرحله پارسی میانه کم و بیش با سقوط هخامنشیان و آمدن اسکندر همزمان بوده و پایان دوره فارسی میانه و یا پهلوی و آغاز مرحله فارسی معاصر هم تقریبا با فتح ایران از سوی اعراب همزمان است. «تقریبا همزمان» یعنی دو سه قرن بعد. این نیست که اسکندر حمله کرد و یا اعراب حمله کردند و زبان فارسی هر بار یک قدم متحول شد و پیشرفت کرد. شاید هم برعکس. هر دو مرحله دو سه قرن بعد از این دو مداخله خارجی شروع شده و جالب است که تا آغاز این دو مرحله، نسبت به دوره پیشین تولید ادبی و علمی چندانی نداریم.

بعد از حمله اسکندر و سقوط هخامنشی، زبان یونانی زبان دولت و دیوان میشود. از نگاه زبان فارسی، این یک دوره برهوت است که حتی تا دوره ساسانیان طول میکشد، یعنی تا دویست سیصد سال بعد. تولیدات اصلی به زبان پهلوی را در دوره ساسانیان می بینیم. در روند گذار از پهلوی به فارسی معاصر هم فکر کنید آغاز فتح ایران از سوی اعراب سال های ۶۳۰ میلادی بود و اگر از اولین کوشش های شعر سرائی فارسی هم صرفنظر کرده ادبیات معاصر را با رودکی شروع کنیم، این باز میشود دویست سیصد سال بعد از اعراب. در آن دو سه قرن که به قول مرحوم شاهرخ مسکوب «دوره کرختی زبان فارسی» (۳) بود هم چیزی تولید نشد. فقط موبدان زرتشتی چیزهائی را از دوره پهلوی بقلم آوردند، آن هم به پهلوی، آن هم اغلب از خارج از ایران.

این هم عجیب است و هم جالب، یعنی ارزش بررسی عمیقتر دارد. اگر بدون دقت زیاد هم نگاه کنید دلیلش زیاد پیچیده نیست. مملکت تحت حاکمیتی غیر خودی و غیر بومی است. زبان ملی زبان دولت نیست. یک زبان خارجی و ناآشنا حاکم است که حتی در دوره اسلامی زبان مقدس دینی هم هست. در هر دو مورد ایرانیان مثل اینکه دو سه قرن صبر میکنند و باصطلاح انرژی جمع میکنند تا دوباره دست بکار زبان شوند.

حالا اگر فارسی را بگیریم و با رودکی شروع کنیم، میشود دویست سیصد سال. رودکی و فردوسی در خراسان بودند. پس در آذربایجان چه؟

اولین دولت های ایرانی بعد از اسلام یعنی صفاریان و سامانیان در خراسان، سیستان و بلوچستان تاسیس یافتند. اینها حکومت های بزرگ اما تابع خلیفه بودند – تابع، اقلا بصورت صوری. خطبه بنام خلیفه بغداد میخواندند و باج می پرداختند. آذربایجان و کردستان و همدان کمی فرق داشت. این ولایات برعکس خراسان و سیستان به مراکز خلافت نزدیک تر بودند اما جالب است که آخرین جنبش ضد خلافت هم در آذربایجان تحت رهبری بابک خرمدین انجام میگیرد که طبیعتا سرکوب میشود. این هم تقریبا دویست سال پس از اسلام بود.

رودکی دویست سال و فردوسی سیصد سال پس از اسلام است. اين در شرق ایران است. در شمال غرب، یعنی در آذربایجان و اران ما به اصطلاح از «اولین ها پس از اسلام» قطران تبریزی را داریم. این همان قطرانی است که برای خودش شاعر خوبی بوده اما ناصر خسرو قبادیانی، شاعر مشکل پسند و دری زبان شرق ایران در سیاحتنامه اش در باره این شاعر پهلوی زبان که ظاهرا زبان نو و «معاصر» فارسی را به اندازه ناصر خسرو و دقیقی نمیدانست، میگوید «در تبریز، قطران نام شاعری را دیدم. شعر نیک می‌گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی‌دانست. پیش من آمد دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که مشکل بود از من پرسید، با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند» (۴).

بعد از درگذشت قطران، مهستی گنجوی را داریم. «مه-سَتی» که بنا به یک روایت به معنای «ماه بانو» است که آن وقت ها گویا در ایران نام رایجی برای بانوان بوده. مهستی کمی پس از خیام است. مانند خیام هم رباعی سراست و هم آزاد اندیش. بعد از مهستی، نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی را داریم.

میگویند مهستی بعد از خیام نامدارترین و مهمترین شاعر رباعی سراست. نظامی و خاقانی هم که گل های سرسبد ادبیات فارسی ایران و نماینده های اصلی «مکتب آذربایجان» در ادبیات فارسی هستند.

اما همین نمونه قطران هم که گفتیم، به ما خاطر نشان میکند که در آذربایجان، کردستان، گیلان، طبرستان و اصفهان، در کنار زبان معاصر و «استاندارد» فارسی، گویش های گوناگون پهلوی هم بوده، به غیر از آن در فارس و خوزستان و خراسان در کنار فارسی معاصر، گویش های ایرانی جنوبی و جنوب غربی و شرقی هم بوده، پیشگامان زبان های بلوچی (از غرب) و پشتو و شغنی و ایشقاشمی (از شرق ایران) و لهجه های دیگری هم بوده – اما در کنار همه اینها و ورای آنها زبان معاصر فارسی هم بوده که از رودکی و فردوسی در شرق گرفته تا مهستی و نظامی در غرب به آن گویش و معیار قلمفرسائی میکردند و بعد با حافظ و سعدی و دیگران آن را ادامه دادند. اما طبیعی است که زبان ها و لهجه های محلی در دولت و لشکر و دیوان و یا کار کتاب نویسی بکار نمی رفت و اگر بکار میرفت تنها در سطح شخصی و خصوصی بود.

مقدسی در قرن دهم م. یعنی در زمان فردوسی در «احسن التقاسيم» خود آذربایجان، ارمنستان و آران (اران در قفقاز) را جزو «تقسیم» هشتم خود خوانده («تقسيم» به معناى ولايت و يا منطقه ادارى) و آنجا میگوید «لسان تقسیم هشتم العجمیه (ایرانی) است» که «قسمتی از آن فرسی (فارسی) و قسمتی منغلق (پیچیده) است اما همه آنها فرسی نامیده میشوند. لسان آنان خوشایند نیست. لسان ارمنیه ارمنی و لسان الران (اران) رانی (احتمالا آلبانیائی قفقاز) است. فرسی آنان قابل فهم و به خراسانی (فارسی دری) نزدیک است» (۵).

از همین سده ها به بعد است که در آثار شعرا و نویسندگان که تقریبا همگی به فارسی و یا عربی (زبان دین و علم) مینوشتند، اینجا و آنجا، جسته و گریخته، برخی شاعران و نویسندگان به زبان ها و لهجه های محلی و منطقه ای خود هم بیتی، شعری مینوشتند. از آن به بعد نام اینگونه آثار و نام زبان آنها که از فارسی معیار و معاصر فرق میکرد و اغلب برای مردم مناطق دیگر سخت فهم بود «فهلوی» ماند که معرّب تعبیر «پهلوی» است. به این ادبیات حاشیه «فهلویات» گفتند که ظاهرا مخصوص سرزمین های ماد باستان یعنی آذربایجان (و کردستان کنونی)، همدان، قزوین، ری، اصفهان، نهاوند و گاه حتی گیلان و لرستان است.


منابع:

(۱) ابن ندیم، محمد بن اسحاق: «فهرست»، ترجمه‌ رضا تجدد، تهران ۱۳۴۶، ص ۱۵
(2) Stilo, D. L.: The Tati Language Group in the Sociolinguistic Context of Northwestern Iran and Transcaucasia, Iranian Studies, vol. 14, 1981
(۳) مسکوب، شاهرخ: ملیت و زبان، پاریس مهرماه ۱۳۶۸
(۴) ناصر خسرو، سفرنامه، بخش ۱۲، تبریز، در: گنجور (آنلاین)، دسترس شده در ۱۲ ژانویه ۲۰۱۶
(۵) المقدسی، شمس‌الدین ابوعبدالله محمدبن احمد، احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم، ترجمه دكتر علینقی وزیری، جلد ۱، چاپ اول، انتشارات مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱، ص ۳۷۷

دسته‌بندی شده در: زبان آذربایجان در گذر زمان, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش