سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

نفوذ و گسترش ترکی

محمد فضولی

محمد فضولی

اول با نفوذ ترکی در زمان سلجوقیان شروع کنیم و تا دوره صفویان خلاصه ای از این روند بدهیم.

گرهارد دورفر یکی از تورکولوگ های معدود غربی است که روی ترکی آذری کار کرده. دورفر جریان غلبه سلجوقیان بر ایران و سپس روم و کوچ و استقامت ترک های اوغوز در سده یازدهم را این طور خلاصه میکند: «توران بر ایران پیروز شد» (4). البته دورفر بهتر از همه میداند که این توصیفی مبتنی بر اساطیر است. خود توران  طبق همین افسانه ها سرزمین فرزندان تور و افراسیاب بود، یعنی ایرانیانی که برخلاف فرزندان ایرج در آن سوی رودخانه  آمو (جیحون، در آسیای میانه) به زندگی کوچندگی خود ادامه میدادند، ولی آنها همه به هرحال نوادگان جمشید بودند که سر سازگاری با همدیگر نداشتند. بنا به همین اساطیر، در حالیکه  دسترسی ایران و ایرانیان در حدودی تا رود آمو محدود ماند، توران و تورانیان به سرزمین و مردمان آن سوی آمو اطلاق شد. طیبعتا اینها داستان عوالمی تاریک و بخارآلود است که در آن، تاریخ در افسانه ها گم میشود.

به عالم واقعی برگردیم. دورفر میگوید در قرن یازدهم اوغوز ها که پرجمعیت ترین گروه ترک ها بودند ابتدا خراسان، از آنجا بقیه ایران و بالاخره آناتولی را گرفتند و آن را پایگاه  فتوحات گسترده و جدید خود نمودند.

پیشتر گفتیم که برخلاف قراخانیان که در کاشغر و مناطق بزرگتر آسیای میانه امپراتوری نسبتا بزرگی برپا کرده بودند، غزنویان و سلجوقیان اهل خواندن و نوشتن نبودند و چنین سنتی هم نداشتند. بنا بر این گویشوران تازه رس ترکی، هم زبان و فرهنگ سرزمین و ملت جدید یعنی ایران را بعنوان زبان و فرهنگ ادبی و دولتی خود قبول کردند و هم به مدت حدودا دویست سال فقط صاحب ادبیات شفاهی بودند. داستان های حماسی «دده قورقود» که حکایت از زندگی قبیله ای ترکان دارد و احتمالا مربوط به همین دوره است، مدت ها بعد، در قرن پانزدهم برای اولین بار به رشته تحریردر آمد.

این هم طبیعی است، چونکه امکان هم نداشت سلجوقیان، امروز در خراسان و دیگر ولایات و در ضمن آذربایجان بر سر کارآمده باشند و مردم فردا  شروع به سرودن شعر به ترکی بکنند. یاقوت حموی، مورخ و سیاح یونانی تبار از قسطنطنیه یعنی استانبول بعدی  که اسیر افتاده و مسلمان شده بود، در دوره مغول و یا مدتی بعد از آن در باره زبان آذربایجانیان نوشت: «آنها (مردم آذربایجان) زبانی دارند كه آذری گویند و جز خودشان نمی‌فهمند» (5). این تقریبا 200-250 سال بعد از آمدن سلجوقیان است.

اولین گام های ادبیات مکتوب ترکی آذری بعد از حمله مغول در قرن سیزدهم شروع شد و بخصوص با آغاز سلطنت صفویان در اوایل قرن شانزدهم  یعنی حدودا پانصد- ششصد سال پیش بارور گردید.

ادبیات ترکی (چه درایران و چه در روم) از ابتدا تحت تاثیر شدید زبان و ادبیات فارسی بود. اکثریت بزرگ  ادیبان و نویسندگان ترکی آذری دو زبانه بودند، یعنی هم به فارسی و هم به ترکی مینوشتند. برخی، بخصوص روحانیون آذری، حتی سه زبانه بودند یعنی به عربی هم مینوشتند و گاه صحبت هم میکردند.  شاید بتوان گفت که از همان دوره آغاز ادبیات ترکی آذری، دوزبانگی در میان طبقه تحصیلکرده آذری های ترک زبان جا افتاد، تا جائی که شاید به جز چند مورد استثنائی، همه نویسندگان و شعرای آذربایجان به هر دو زبان و گاه اصولا به فارسی نوشته اند.

در صحبت هاى گذشته هم ديديم ايرانيان و بخصوص مردمى كه زبان بومى شان غير از فارسى معيار بود هميشه دو زبانه بودند، زبان مادرى و پدرى شان گيلكى، كردى و يا آذرى بود اما سرآمد نويسندگى به فارسى بودند. اين، چيز عجيبى نيست و اتفاقا هنر بزرگى است.

این وضع دو زبانگى جديد تركى و فارسى كه گفتيم، بعد از الحاق قفقاز از سوی روسیه در پی عهدنامه های گلستان و ترکمنچای عوض شد، طوری که تحصیل و تدریس فارسی و عربی در مكتب ها و «ملاحانه هاى» شمال ارس رو به ضعف و زوال نهاد و نویسندگان و شعرای مسلمان قفقاز بیشتر ترکی نویس شدند و گرنه تا آن وقت اکثر آنها دو زبانه، حتی اکثرا فارسی نویس و بعضا هم ترکی نویس بودند. ولی از قرن هژدهم بخاطر اوضاع سیاسی و بى ثبات داخل ایران، نویسندگان و شعرای شمال ارس بتدریج بیشتر به ترکی و کمتر به فارسی نوشتند.

در واقع جدائی شمال در اثر الحاق قفقاز به روسیه، به تولیدات زبان فارسی و ترکی مردم د و سوی ارس هم تاثیر گذاشت. ایرانیان همچنان دوزبانه یعنی بیشتر فارسی نویس و مقداری هم ترکی نویس باقی ماندند. اما مسلمانان شمال ارس در کنار ترکی آذری بتدریج بجای فارسی شروع به کاربرد روسی کردند و با این ترتیب آن ها هم دو زبانه های جدید ترکی و روسی شدند. این هم نوعی آغاز جدائی زبانی و فرهنگی بین دو سوی ارس بود.

آخرین نمونه برجسته دوزبانگی در ادبیات شمال ارس احتمالا شخصیت استثنائی عباسقلی آقا قدسی باکیحانوف بود. در آخر کتاب معروف باکیخانوف بنام «گلستان ارم» از قرن نوزدهم یک لیست کتاب های تالیف نویسندگان شیروان و باکو داده شده که اکثریتشان به فارسی است.  حتی خود باکیخانوف که فرزند آخرین خان باکو بود، همین کتابش را هم به فارسی نوشته اگرچه برخی کتاب های ترکی هم دارد.

ادبیات ترکی آذری را میتوان به سه دوره تقسیم کرد:

یکم، از قرن سیزدهم تا عهدنامه های گلستان و ترکمنچای در قرن نوزدهم که منتج به الحاق مناطق ترکی زبان قفقاز به روسیه شد،
دوم، از قرن نوزدهم تا دوره پهلوی در ایران و حکومت شوروی در قفقاز، و
سوم، از پهلوی تا کنون در ایران و از دوره شوروی تا کنون در قفقاز.

البته بعضی ها بخاطر اهمیت سیاسی دو حادثه دیگر یعنی اشغال آذربایجان ایران از سوی شوروی و حکومت یکساله پیشه وری در ایران و پنجاه سال بعد اعلان استقلال جمهوری آذربایجان بدنبال فروپاشی شوروی در اوایل سال های 1990، تقسیم بندی های دقیق تر دیگری هم میکنند، چرا که بنظر آنها این حوادث سیاسی مستقیما، اگرچه برای مدتی نه چندان طولانی، به تحولات مربوط به زبان در ایران و قفقاز تاثیر مستقیم داشته است.

اولین کسی که به ترکی آذری چیزی نوشته کی بود؟

ظاهرا نخستین اشعاری که به زبانی بسیار نزدیک به ترکی آذری سروده شده، به قلم عزالدین اسفرائینی معروف به «حسن اوغلی» و یا «پور حسن» است که به  فارسی و عربی شعر میسروده و چند شعر ترکی نیز از او مانده است (5). این مربوط به تقریبا 700 سال پیش است و مولفش هم از خود آذربایجان نیست بلکه از اسفرائین در خراسان شمالی است. نزدیکی لهجه های ترکی خراسان، افشار، آذربایجان و شمال عراق در ابتداى توليدات مكتوب ادبى چيزى طبيعى بود چراكه كوچ ترك ها هنوز ادامه داشت.

و اما اولین شاعری که به گفته دورفر «بیشک اصلیت آذری (و نه آناتولیائی شرقی و یا خراسانی) دارد، عماد الدین نسیمی (حدودا 1369-1404) است» (6) که بخاطر اندیشه های حروفی اش به صورت فجیعی در حلب سوریه به قتل رسید. شاعر دیگری که قبل از صفویه شهرتی پیدا کرده بودعبارت از قاسم انوار است که یکی از شاگردان شیخ صفی الدین اردبیلی است. او در سال 1356 در سراب به دنیا آمد و در تبریز تحصیل کرد. اشعار قاسم انوار اصولا به فارسی است اما او برخی اشعار ترکی هم دارد.

به هر تقدیر در دوره قراقویونلو ها و بخصوص صفویه شاهد رواج وحتی اوج زبان و ادبیات مکتوب ترکی آذری هستیم. مشهورترین نام های این دوره هم طبیعتا محمد فضولی بغدادی و خود شاه اسماعیل است که با تخلص «ختائی» شعر میگفت. فضولی که از ایل ترک زبان «بیات» بود به عربی، فارسی و ترکی شعر سروده و شاه اسماعیل به فارسی و ترکی. فضولی البته برجسته ترین شخصیت هنر شعر ترکی است…

فضولی را میتوان جزو شعرای آذربایجان شمرد؟

نه از نگاه جغرافیائی و محل تولد و زیست. فضولی زاده حله در عراق امروزاست. در بغداد و بعدا اکثرا در کربلا مانده و همانجا هم فوت کرده. اکثر عمرش را هم در حرم امام حسین کارکرده. مطمئن نیستم، اما بنظرم اصلا به آذربایجان سفر هم نکرده. اما شعر فضولی را از نگاه زبان، جزو شاخه آذری ترکی اوغوزی حساب میکنند و این تا حد زیادی درست هم هست.

در نمونه زبان عزالدین اسفرائینی هم دیدیم. این دوره، هنوز هم دوره کوچ های قبایل و طوایف ترک زبان اوغوز است. زبان هایشان هم مثل امروز به آن معنی از همدیگر جدا و متمایز نشده. زبان فضولی البته عینا مانند ترکی آذری امروزی نیست. در ترکیه هم اکثرا فضولی را جزو شعرای ترک میشناسند که بنظر من آن هم درست است چرا که آن وقت ها فرق میان باصطلاح «ترکی عجمی» و یا «ترکی قزلباشی» (ایرانی) و «ترکی رومی» (عثمانی بعدی) بسیار جزئی بود.

اما دیگر در قرن شانزدهم یعنی دوره زندگی فضولی و شاه اسماعیل میتوان دید که شاخه های ترکی اوغوزی بتدریج از همدیگر جدا میشوند. شاید اینطور بگوئیم: تا زمانیکه دولتداری ایران صفوی و عثمانی به آن صورت جدا نشده و جا نیافتاده، رفت و آمد ها و کوچ ها و جابجائی های سیاسی در حاکمیت بر مناطق این طرف و آن طرف ادامه دارد و ترکی های گوناگون اوغوزی به همدیگر خیلی نزدیک ترند. دوره قراقویونلو ها و اوایل صفوی همین طور است. بعد از استقرار صفوی و عثمانی و به ویژه خصومت های شیعه و سنی که باعث عمیق تر شدن جدائی ها شد، ترکی های دو طرف یعنی آذربایجان ایران و عثمانی هم بیش از پیش از همدیگر فاصله گرفتند، در حالیکه مثلا دویست سال قبل از آن، مثلا زمان مولانا جلال الدین بلخی و یا رومی فرق چندانی بین این دو گونه ترکی نبود.

ببخشید، حالا که صحبت مولانا پیش آمد، میدانم برای شما مهم نیست، اما مولانا جلال الدین ترک زبان بود؟

نه… مولانا از بلخ افغانستان بود که با پدرش از راه مکه به قونیه («ایکونیوم» در بیزانس سابق) آمده بود. این هم درست زمان حملات و کوچ های قبایل ترک به آذربایجان و بیزانس. بعد هم حمله مغول. تصور کنید که مردم بومی قونیه و کلا بیزانس هم اغلب یونانی زبان هستند. همه چیز گواه آن است که مولانا فارسی زبان بوده. طبيعتا بخاطر تحصيلات دينى عربى هم ميدانسته. كمى هم تركى و يونانى ميدانسته. اما اصلا معلوم نیست زبان مادری و پدری اش چه بود.

بنظر میرسد برای خود مولانا که گفته بود «ای بسا هندو و ترک همزبان/ای بسا دو ترک چون بیگانگان»، این موضوع اصلا مهم نبود و دلیل افتراق بین انسان ها شمرده نمیشد. اما خوب، میدانیم که مولانا همه اشعارش را به فارسی سروده. حدود 17 قطعه شعر ترکی هم هست که به مولانا نسبت داده میشود (این لینک). اما فرزندش «سلطان ولد» اشعار ترکی دارد، اگرچه بیشتر اشعار او هم فارسی و بخشی هم عربی هست. خود مولانا در جائی میگوید «اگرچه ترکی نمیدانم اما اقلا میدانم که به آب سو میگویند…» – در این دو بیت (که نمیدانم صحت منسوبیتش به مولانا چقدر راست آزمائی شده):

ای ترک ماه چهره چه گردد که صبح، تو
آیی به حجره من و گویی که گل، برو
تو ماه ترکی و من اگر ترک نیستم
دانم من این قدر که به ترکی است آب، سو

که البته «گل» را هم بجای «بیا» به اشتباه «برو» گفته است، که مهم هم نیست.

اگر به محیط اجتماعی – سیاسی شرق ترکیه در زمان زندگی مولانا یعنی حدودا 750-700 سال پیش نگاه کنیم هم متوجه میشویم که هرکس آن موقع در ترابوزان و یا قونیه کنونی زندگی میکرده و مانند مولانا از «ملک عجم» هم آمده حتما در زندگی روزمره اش با زبان یونانی و ترکی هم سروکار دارد و دستکم چیزهائی یاد میگیرد.  مولانا هم روایت است که تاحدی ترکی و یونانی میدانسته، البته احتمالا شکل شفاهی و محلی این دو زبان را.

دوره مولانا، دوره ملوک الطوایفی ترکی در آناتولی هست که به ترکی «بیگ لیک ها» یعنی حکمرانی بیگ ها مینامندش. در هر ولایت یک بیگ مثل یک سلطان کوچک حکمرانی میکند. بعد اینها به شهر ها و نواحی یونانی و ارمنی حمله میکنند. حتی با همدیگر میجنگند و با یونانی ها و ارامنه ضد بیگ های دیگر متحد میشوند و غیره. تا اینکه از بین آنها یک دولت کوچک در غرب آناتولی که خودش یک «بیگ لیک» بود دیگران را تحت تبعیت خود در میاورد و بزرگتر و پهناورتر میشود. آن هم میشود امپراتوری عثمانی که تا قرن بیستم، تا جمهوری ترکیه تحت رهبری آتاترک ادامه حیات میدهد – برای 600 سال تمام.

حالا کمی عقب رفتیم، درحالیکه تا زمان فضولی و شاه اسماعیل آمده بودیم. اگر بخواهیم به این بخش صحبت یک نقطه بگذاریم باید به تاثیر بزرگ فضولی به تقریبا همه شاعران ترکی سرای ایران و ترکیه و حتی آسیای میانه اشاره کنیم. خود فضولی هم زیاد تحت تاثیرغزلسرائی حافظ بوده است. خودش هم میگوید که «لفظ ترکی برای نظم موزون  و قافیه  زیاد مناسب نیست، اما او میخواهد کاری کند که گل شعر ترکی شکوفه کند…»

اول سببدن فارسی لفظیله چوخدور نظم کیم
نظم نازک ترک لفظیله ایکن دشوار اولور
منده توفیق اولسا بو دشواری آسان ایلرم
نوبهار اولقاج دیکندن برگ گل اظهار اولور

ترجمه:
«علت اینکه نظم به لفظ فارسی زیاد است اینست که – (نوشتن) نظم نازک (لطیف) به ترکی دشوار است – اگر توفیق دست دهد من این دشوار را« آسان خواهم کرد – وقتی نوبهار شد برگ گل از خار ظهور میکند.»

براستی هم فضولی به بهترین وجه از عهده این مشکل بر میاید و بنیاد غزلسرائی ترکی را میگذارد که بعد از او بسیاری دیگر مانند صائب تبریزی (وفات: 1670) ادامه داده اند

دلیل اینکه فضولی از سرودن شعر به سبک سنتی ایرانی یعنی با وزن و قافیه بخصوص در غزل بعنوان «مشکل» صحبت میکند این است که اصولا سرودن غزل به سبک و شکلی که مثلا حالت عالی اش غزلیات حافظ است، واقعا هم کار آسانی نیست. ثانیا اینکه تا آن وقت همچو سنتی در ادبیات ترکی نبود که تاره تازه پا میگرفت. ثالثا هم بنظر من از نظر طول مصوت ها سنت شعرسرائی فارسی طوری پیش رفته که کشیدن و کوتاه تلفظ کردن این یا آن مصوت در این و آن واژه چیزی عادی شده اما در ترکی این سنت آن وقت جا نیافتاده بود و بعد ها هم جا نیافتاد طوری که اکثر شعرای ترکی سرا به اوزان  و اسلوب فولکلوریک و نسبتا ساده تر دوبیتی ها و رباعی های «بایاتی» و یا «قوشما» (الف، الف،الف، ب/ج، ج، ج، ب) میل کرده اند که وزن و قافيه «هجائی» دارند. شاید از همین جهت هم هست که وقتی یک غزل ترکی میخوانید حس میکنید که ساختار و واژگان اصلی آن، بیشتر از ترکی، فارسی است که درست است. اما وقتی بایاتی و قوشما میخوانید حس میکنید این قبیل اشعار «بیشتر ترکی» است تا غزلیات ترکی.

فضولی اشعار مذهبی هم دارد…

همین طور است، این ادبیات تشیع بعنوان «ادبیات عاشورائی» معروف شده است و فضولی یکی از سرآمدان این ادبیات است. اکثر این ادبیات دور محور فاجعه کربلا میچرخد و هر کس آن را بصورت دیگری تصویر میکند. ما ایرانی ها با این موضوع خوب آشنا هستیم. اتفاقا شاید تاثیر بزرگ فضولی است که باعث شده ادبیات عاشورائی به ترکی آذری این قدر غنی شود که دستکم تا قرن بیستم و حتی بعد از آن بسیاری از شعرای ترکی سرا حتما اشعاری در باره فاجعه کربلا هم دارند. البته نباید فراموش کرد که این نوع ادبیات بخاطر محبوبیت بین مردم و ساده بودنش فراگیر شده و اتفاقا این هم صد ها سال است که تبدیل به یکی از وسیله های دوام سنت شعرسرائی به ترکی آذری در ایران شده که به ویژه در ماه های عاشورا و رمضان ورد زبان روحانیون و مردم عادی گشته است.از این جهت این شعر درواقع همیشه بین ادبیات مکتوب و شفاهی و فولکلور قرار گرفته است.

اصولا ادبیات شفاهی اهمیت بزرگی در ترکی آذری دارد… 

دقیقا. اتفاقا از فضولی و دوره قراقویونلو و صفویه که حرف زدیم، این را هم بگوئیم که داستان های حماسی و عشقی و یا اساطیری مانند حماسه «کوراوغلی» و یا «رستم و اسفندیار»، «اسکندرنامه» و یا «قاچاق نبی» و «اصلی و کرم» هم که اغلب در زبان عاشق ها یعنی آوازخوانان دوره گرد به صدا در میاید، به همین صورت ادبیاتی بین مکتوب و شفاهی هست که البته در این چهل پنجاه سال اخیر محبوبیت آن احتمالا بخاطر رشد سریع انتشارات و مطبوعات و اینترنت عقب رفته است. این داستان ها و حماسه ها که بسیاری از آن ها گفته میشود در حول و حوش دوره صفویان بوجود آمده، بعدا اینجا و آنجا بصورت کتاب و جزوه چاپی هم منتشر شده بودند که البته امروزه دیگر از آنها چندان اثری نیست.

( ادامه دارد: چرا فقط شعر؟ ادامه دوزبانی در ایران و دوران جدائى زبانى و فرهنگی از شمال ارس)


(4) Doerfer, Gerhard: Azerbaijan viii. Azeri Turkish, in Encyclopaedia Iranica Online, retrieved on Sep. 22, 2016

(5) حموی، یاقوت، معجم‌البلدان، جلد اول، چاپ لایپزیك، ۱۸٦٦، ص ۱۷۲