سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

جغرافیای تاریخی و نام آذربایجان

qa7

میتوانید در آغاز این پرسش و پاسخ، آذربایجان را از نگاه جغرافیای تاریخی تعریف کنید؟

در دوران باستان، یعنی مثلا سه هزار سال پیش، سرزمینی بنام «آذربایجان» موجود نبود. سرزمین کنونی آذربایجان بخشی از امپراتوری بزرگ ماد و پس از آن امپراتوری حتی بزرگتر هخامنشی بود. در دوران هخامنشیان، سرزمین آذربایجان بخشی از ساتراپی و یا استان بزرگ ماد بود. هر استان ساتراپ و یا حاکم خود را دارا بود که معمولا مانند شاه آن منطقه عمل میکرد.

ریشه نام آذربایجان از «آتروپاتکان» و یا «آتروپاتن» میاید که ریشه آن هم از نام «آتروپات» (یونانی: آتروپاتس) است. آتروپات در اواخرهخامنشیان «ساتراپ» و یا سردار و حاکم، یا استاندار منطقه کنونی آذربایجان، کردستان و بخشی از گیلان بود.

از نظر واژگان، «آتور» به پارسی میانه و یا پهلوی و دیرتر «آذور/آذر» به فارسی معاصر اولیه بمعنی آتش و آتورپاتکان/آذورباداگان بمعنی آتشکده، جایگاه و سرزمین «حفاظت شده از سوی آتش» است.

نام «آتورپاتکان»، «آذورباداگان» و «آذوربایاگان» حتی در دوره ساسانیان موجود بوده و به سرزمین کنونی آذربایجان گفته میشده است.

پس از فتح آتروپاتن باستان از سوی اعراب مسلمان در سال ۶۳۹ میلادی/۴۳ هجری، شکل عربی شده «آذربیجان» و بالاخره «آذربایجان» رواج یافت.

تعریف آذربایجان از نگاه جغرافیای تاریخی را به بهترین صورت میتوان با تکیه بر م. اشترک در «دائره المعارف اسلام» (مدخل «آذربایجان») داد که دیگر تبدیل به تعریف استاندارد و علمی و بین المللی شده است. طبق این تعریف، سرزمین آذربایجان در اوایل دوره اسلامی محاط بود در جنوب شرقی با «جبال» (ماد باستان)، در جنوب غربی با بخش شرقی ولایت «جزیره» (آشور و یا آسور باستان)، در غرب با ارمنستان (اورارتوی باستان)، در شمال با ولایت ارّان (آلبانیای باستان که یکی از سرزمین های قفقاز باشد) و در شرق با سواحل دریای خزر، مغان و گیلان (۱).

در اوایل قرن بیستم آذربایجان نام ولایت شمال غربی ایرا ن بود که از شمال با قفقاز روسیه و در غرب با ترکیه همسایه بود که این، کم و بیش همان ولایت آذربیجان و یا آذربایجان در خلافت عباسی است.

آیا احتمال دارد که ریشه نام آذربایجان از چیز دیگری جز ساتراپ هخامنشی این سرزمین مادی باشد؟

این توضیح نام «آتروپاتن» و «آتروپاتکان» و توصیف حدود جغرافیائی آن در تاریخ برای اولین بار توسط مورخ یونانی استرابو (متولد سال ۶۳ پیش از میلاد) در کتاب معروفش بنام «جغرافیا» داده شده که حدود «آتروپاتن» یا «ماد کوچک» را چنین تعریف کرده است:

«ماد به دو بخش تقسیم میشود که یکی از آنها ماد بزرگ است و پایتختش اکباتان (همدان) است که شهری بزرگ و مقر پادشاهی ماد است. این کاخ هنوز هم مورد استفاده پارتی ها (اشکانیان) است (…) بخش دیگر که بخشی از ماد بزرگ است، آتروپاتن است که نامش را از راهبرش آتروپاتن گرفته است که این مملکت را از حاکمیت مقدونیان باز نگهداشت. هنگامیکه او پادشاه (ماد آتروپاتن) شد، استقلال این مملکت را برپا نمود وجانشینان او همچنان تا به امروز (به حکومت) ادامه میدهند و در زمان های گوناگون با (خانواده های) پادشاهان ارمنستان، سوریه (آشور) و پارت (اشکانی) وصلت نموده اند. (…) آتروپاتن با ارمنستان درغرب و ماد بزرگ در شرق هم مرز است و در شمال با هر دو و در جنوب با دریای گرگان و سرزمین مردم ماد (بزرگ) هم مرز است. (…) ارمنیان و پارتی ها همسایگان قدرتمند آتروپاتنی ها هستند که آنان (آتروپاتنیان) را پیوسته غارت کنند اما ایستادگی نمایند چنانکه سیمباس (پسر بارداس) را از دست ارمنیان باز پس گرفتند و رومیان آنها را (ارمنیان را) شکست دادند و آنها (ارمنیان) هم دوستان سزار شدند و آنها همزمان پارتیان را نیز خرسند نگهدارند» (۲).

برخی نویسندگان معاصر تلاش کرده اند، این توضیح استرابو را با این استدلال به چالش بکشند که در متون آشوری- بابلی هم ظاهرا به این نام اشاره ای شده است، اما به نظر اشترک، بر خلاف اینگونه ملاحظات، نظر استرابو همچنان معتبر است، چرا که در هیچ نوشته میخی آشوری- بابلی نام آتروپاتن و آتروپاتکان دیده نشده است.

از نگاه اشترک «هیچ شکی نیست که در قرن سوم م. تلفظ دقیق این نام آذورباذاقان بوده، اما در قرن چهارم م. آوای دوم «ذ» در سریانی (آرامی نو) و همچنین یونانی بیزانسی به «ی» تبدیل شده، به صورت آذوربایاگان در آمده است و بعد ها از سوی جغرافی دانان عرب به شکل آذربایجان و گاه حتی آذربیجان نوشته شده است» (۳).

آیا شمال ارس هم در دوره باستان آذربایجان نامیده میشد؟

گفتیم که قبل از هخامنشیان، یعنی در دوره ماد ها و پیش از آنها، نه شمال و نه جنوب ارس و نه هیچ جای فلات ایران، آتروپاتکان و یا آذربایجان نامیده نمیشد. و اما از اواخر هحامنشیان، یعنی ازدوره ای که نام آتروپاتن و یا آتروپاتکان رایج شد، این نام به جنوب ارس یعنی آذربایجان و کردستان ایران داده شد. آتروپاتکان و آذربایگان شمال رود ارس را دربر نمیگرفت.

به گفته اشترک مرزهای ماد آتروپاتن در طول تاریخ متغیر بوده است (۴). این هم چیزی عادی است، چرا که فتوحات و عقب نشینی ها میتوانسته باعث جابجائی مرزهای دولت ها گردد. اما با وجود تغییرات محدود و گذرای مرزی، ظاهرا علی الاصول رود ارس مرز شمالی آتروپاتن شمرده میشده است. بنا به محاسبات اشتفان کرول، مورخ معروف ماد و خاورمیانه باستان، که حتی به کشیدن نقشه سیاسی و جغرافیائی ماد آتروپاتن کوشش کرده، مرز های آتروپاتن ماد از این قرار بوده اند: «در شمال، رود ارس آتروپاتن را از ارمنستان جدا میکرد. در شرق گستره این سرزمین تا کوه هائی میرسید که در امتداد سواحل دریای خزر قرار گرفته اند، و در غرب تا دریاچه ارومیه (ماتیان لیمن باستانی) و کوه های کردستان کنونی» (۵). همین مرزهائی که کرول از آن نام می برد نیز با حدود و ثغور آذربایجان در ایام باستان و دوره اسلامی از سوی اشترک همپوشی دارد.

پس «اران» و یا «آلبانیا» به کجا گفته میشد؟ آنجا مشمول آذربایجان نبود؟

اران نامی است که در دوره اسلامی به آلبانیای باستان داده شده است. این نام از الران عربی میاید. مورخین بعدی یونانی این سرزمین را بجای آلبانیا «آریانیا» و مردم آن را بجای آلبانیائی، آریانائی نیز نامیده اند. تورکولوگ معروف واسیلی بارتولد در مدخل «ارَان» «دایره المعارف اسلام» میگوید «هم این نام ها و هم شکل بعدی آن در زبان عربی (یعنی الران) از نام پارسی اران ریشه میگیرد» (۶).

بارتولد همانجا علاوه میکند که آلبانیا در عهد باستان، در اصل به تمام منطقه شمال ارس از شهر دربند در شمال شرق تا تفلیس در غرب تا رود ارس در جنوب و جنوب غرب قفقاز گفته میشد، در حالیکه مورخین دوره اسلامی تنها به سرزمینی نام «اران» را داده اند که «از سواحل ارس تا سواحل کورا، یعنی بین دو رودخانه» را در برمیگرفت.» اما میدانیم که در دوره های بعدی در کنار سرزمین اران از ولایات دربند و شیروان (با مرکزیت باکو) نیز نام برده میشود.

در حالیکه دربند به شهر و محال دربند در شمال شرقی قفقاز گفته شده و این محال از زمان ساسانیان «مرزبان» خود را داشته، شیروانشاهان (و یا شروانشاهان) نام حکمرانانی است که از اواسط دوره عباسیان در شرق قفقاز حکمرانی کرده اند. گفته میشود در دوره پیش از اسلام نیز شیروانشاهان جانشینان محلی پادشاه ایران بودند، اما شیروانشاهان دوره اسلامی در ابتدا عرب تبار بودند و در «محیط ایرانی آن دوره در شمال ارس ایرانی شدند» (۷). مسعودی به گفته بارتولد نوشته است که یکی از مرزبانان دربند مدتی همه سرزمین های اران، شیروان و دربند را متحد کرده است ولی منبع دیگری این روایت را تائید نکرده است (۸).

به هر تقدیر بنظر میرسد که جز در مواردی کوتاه مدت، بخش های مهمی از شمال ارس با آذربایجان یعنی سرزمین جنوب ارس متحد نشده است. یکی از این دوره های کوتاه به گفته بارتولد مربوط به حکومت شدادیان (پیش از سلجوقیان) میشود که گنجه را پایتخت اران قرار دادند و اران را با آذربایجان ایران متحد کردند. با این ترتیب اران از داشتن حکمرانان خود محروم گردید. بارتولد میگوید: «پس از سلجوقیان، آذربایجان، شیروان و دربند بتدریج ترک زبان شدند و پس از دوره مغول جنوب سرزمین (اران) نام ترکی قراباغ را گرفت. بعد از آن، نام اران دیگر تنها به معنای ادبی بکار برده شد» (۹).

در دوره های صفویان، افشاریان و قاجاریان نیز میدانیم که شمال ارس به خان نشین های تابع ایران تقسیم شده بود که مانند دربند، باکو، قویا، گنچه، قراباغ و غیره هرکدام نام خود را داشتند یعنی از نگاه تقسیم بندی های سیاسی و جغرافیائی، این مناطق شمال ارس جزو آذربایجان محسوب نمیشدند. بعد از الحاق این خان نشین ها به روسیه تزاری در قرن نوزدهم، این تقسیم بندی در مجموع ادامه یافت.

ولی در سال ۱۹۱۸ در بحران ناشی از فروپاشی امپراتوری روسیه و انقلاب اکتبر، در باکو دولتی تشکیل شد که نام خودش را «جمهوری آذربایجان» گذاشت…

البته این ابتدا یک باصطلاح فدراسیون مسلمان، ارمنی و گرجی قفقاز جنوبی بود که بعد از بروز اختلاف بین آنها به سه جمهوری ناسیونالیستی مجزا تقسیم شد. دولتی که در باکو تشکیل شد تحت رهبری محمد امین رسول زاده بود که در ابتدا در ایران هم نویسندگی و روزنامه نگاری کرده بود و حتی دوست سید حسن تقی زاده بود، ولی بعد به پان ترکیزم گرایش پیدا کرد. امین زاده در همان زمان که رئیس جمهوری آذربایجان انتخاب شده بود به مقامات ایرانی نوشت که منظور از انتخاب نام «اذربایجان» هیچگونه سیاستی بر ضد ایران و آذربایجان ایران نیست (۱۰). حتی نام این دولت را مدتی «آذربایجان قفقاز» هم نهادند. مدت کوتاهی بعد بلشویک ها این حکومت و دو حکومت شبیه در ارمنستان و گرجستان را در سال ۱۹۲۰ سرنگون کردند اما نام آذربایجان روی دولت جمهوری شوروی مسلمان در باکو باقی ماند و بعد از استقلال این جمهوری شوروی در سال های ۱۹۹۰ هم ادامه یافت، چرا که در حول محور این نام یک اندیشه و ایدئولوژی دولتداری ملی ایجاد شده بود. این هم باب طبع بسیاری از ایرانیان ملی گرا نبود که این نام را در شمال آذربایجان ایران بالقوه خطری تجزیه طلبانه نسبت به ایران میشمردند و میشمارند.

بنظر شما کاربرد تعابیری مانند آذربایجان برای جمهوری آذربایجان کنونی و یا «آذربایجان شمالی» برای این جمهوری و «آذربایجان جنوبی» برای آذربایجان ایران درست است؟

این پرسشی سیاسی و حتی احساسی است و نه علمی و یا تاریخی- زبانشناختی. پاسخ این پرسش میتواند نسبت به میل و اندیشه هر شخص فرق کند.

بنظر شخصی من اولا «جمهوری آذربایجان» نامی است که دولت های شمال شرق ارس روی خودشان نهاده اند – چه دولتمداران پیش از رژیم شوروی، چه دوره شوروی و چه دولت کنونی. با وجود اینکه از نظر تاریخی نام آذربایجان شامل شمال ارس نبوده است و این همچون واقعیت علمی و تاریخی است، این بخش از قفقاز با ایران از دوره ساسانیان نزدیکی داشته و هنوز دارد، جزو ایران بوده و رفت و آمد و وصلت و تجارت بین دو سوی ارس موجود بوده. زبان و فرهنگ ایرانی در هردو سوی ارس حاکم بوده. این وضع حتی بعد از اسلام هم ادامه یافته. اين نزديكى هاى تاريخى و فرهنگى و همچنین زبان ترکی مایه نزدیکی بیشتر و احساس عمیق تر مشترکات بین دو طرف گشته كه با بسيارى از همسايگان ديگر به اين درجه نيست.

حالا دولت آنجا خودش را اقلا ۱۰۰ سال است که «آذربایجان» مینامد. نمیتوان جلوی آنها را گرفت و گفت شما حق ندارید کشور خودتان را «آذربایجان» بنامید. این، نه منطقی است و نه عملی. اگر سیاست را کاملا از این بحث جدا کنیم، بنظر من مشکلی در تعابیر «آذربایجان شمالی» و «آذربایجان جنوبی» نیست – و یا نباید باشد. مشکل اینجاست که خیلی ها نميتوانند سیاست و احساسات را از این ماجرای نامگذاری تفکیک کنند. این را میشود درک کرد ولی بنظر من، این، طرز تفکری منطقی و عملگرايانه نيست و به هيچ كس كمكى نميكند

در ایران آن گروه قابل توجهی که خود را ایراندوست میشمارند هنوز نسبت به کاربرد نام «آذربایجان» براى جمهورى آذربايجان  و تعابیر «آذربایجان شمالی» و «جنوبی» حساسیت دارند و نگران هستند که این، میتواند زمینه تجزیه آذربایجان از ایران بشود. شكى نيست كه صرفا از نگاه جغرافيائى، شمال ارس شمال و جنوب ارس جنوب به شمار ميرود. همچنين شكى نيست كه كشورى در شمال هست كه خود را آذربايجان مينامد و درعين حال در جنوب ارس آذربايجان ايران قرار دارد كه بيش از ٢٥٠٠ سال است كه بخشي از ايران است. با اينهمه شايد هم انگيزه برخى در تاكيد بر تعبير «آذربايجان جنوبى» همان است كه مايه نگرانى بعضی ها در ايران شده است. تازه این قبیل مشاجرات خوشبختانه نه در سطح دولتی، بلکه در سطح شخصی و گروهی است. بنظر شخصی من نباید در این مورد آلرژی داشت.

منابع

(1) Streck, M.: Adharbaidjan, in: Encyclopaedia of Islam, First Edition (1913-1936), Consulted online 23. January 2017
(۲) تفصیلات بیشتر در باره ماد و آتروپاتن در: استرابو: جغرفیا، ۱۱٫۱۳ بند یک تا چهار
(3) Streck, ibid
(4) Streck, ibid
(5) Kroll, S. E.: Map 90 Media Atropatene, Princeton University, 1994, PDF
(6) Barthold, Wasily, «Arran», in: Encyclopaedia of Islam, First Edition (1913-1926), Consulted online on 23. January 2017
(7) Barthold, ibid
(8) Barthold, ibid
(9) Barthold, ibid
(۱۰) یک نامه از محمد امین رسولزاده، در: گفتگو، مجله اجتماعی و فرهنگی، نسخه آنلاین، دسترس شده در ۲۱ ژنویه ۲۰۱۷

Advertisements