سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

تحصیل به زبان مادری «حق مسلم» هر کس است؟

Designed by Abol Bahadori

Designed by Abol Bahadori

خیلی چیز ها را نمیدانیم، اما بعضی چیز ها آن قدر تکرار شده اند که با وجود اینکه خودمان دقیقا نمیدانیم و چک هم نکرده ایم، فکر میکنیم طوری که ادعا میشود، درست است.

دیروز با پرداخت یکصد و پنجاه دلار، از یک حقوقدان آلمانی-آمریکائی متخصص در حقوق بین المللی شهروندی Internationales Bürgerrecht درست ۹۰ دقیقه  در باره حقوق فرهنگی و تحصیلی مربوط به آموزش زبان مادری درس گرفتم. پرسش های مورد بحث اینها بودند:

۱. قوانین و مصوبات بین المللی که وظایف دولت های امضاء کننده آن قوانین و مصوبات و یا توصیه ها به آنان را در رابطه با آموزش زبان مادری اقلیت ها تعریف و تعیین میکنند دقیقا کدامند (به ویژه سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا)؟

۲. میدانیم که کنوانسیون ها و مصوبات بین المللی حق تحصیل را یک حق اولیه و لازم میشمارد که همه باید از آن بدون تبعیض برخوردار باشند. اما آیا راست است که آموزش به زبان مادری و یا حتی آموزش زبان مادری طبق همین اسناد «حق اولیه و مسلم» هر شهروند است؟

۳. تجربه کشور های غربی در این زمینه چیست؟

خلاصه این درس نود دقیقه ای این است:

۱. مهم ترین اسناد بین المللی که در آن در مورد تحصیل زبان مادری و یا تحصیل به زبان مادری اشاره میشود اینها هستند: بیانیه حقوق انسان های متعلق به اقلیت های قومی، دینی و زبانی (سازمان ملل ۱۹۹۲)، بیانیه سازمان ملل درباره حقوق مردم بومی (۲۰۰۷)، و کنوانسیون حقوق بشر اروپا (۲۰۱۰).

۲. نتیجه: در همه این اسناد تاکید اساسی بر «حق تحصیل» برای همه گذاشته میشود، اما زبان معین نمی شود (مانند پروتوکول یکم ماده ۲ کنوانسیون حقوق بشر اروپا که در این مورد حتی دادگاه حقوق بشر اروپا حکم قطعی داده که این ماده دولت های امضاء کننده را مکلف به تامین تحصیل به این یا آن زبان دولتی و غیر دولتی نمیکند بلکه بر اصل «تحصیل برای همه» تاکید دارد. احترام به فرهنگ، دین و زبان عادات اقلیت ها و زبان گروه های بومی قومی indigenous peoples (مثلا در کانادا، آمریکا و آفریقا) موکدا ذکر میشود. مورد «گروه های مردمی بومی» در نمونه ایران موضوع بحث نیست. اما روشن ترین اشاره به تحصیل زبان مادری در بند ۳ ماده ۴ ییانیه حقوق انسان های متعلق به اقلیت های قومی، دینی و زبانی (سازمان ملل ۱۹۹۲) است که میگوید: «دولت ها می باید اقدامات لازم را انجام دهند تا اینکه، در حدود امکانات، افرادی که متعلق به اقلیت ها هستند فرصت های کافی برای آموزش زبان مادری خود و یا آموزش به زبان مادری خود را دارا باشند.» این ماده نیز با گذاشتن شرایطی مانند «در حدود امکانات» و «آموزش زبان مادری و یا آموزش به زبان مادری» از حالت «ایجابی» و تعیین تکلیف در آمده بیشتر صورت توصیه میگیرد و موضوع را به صلاحدید دولت ها واگذار می نماید.

۳. کشور های گوناگون غربی در این زمینه همه این اسناد و مصوبات را مجموعا رعایت میکنند، اما هرکدام متناسب با صلاحدید خود سیاست دیگری در پیش می گیرند که همه هنوز در چهارچوب این اسناد و مصوبات هستند. الف: مثلا فرانسه، آلمان و یا ایتالیا یک زبان مشترک و رسمی برای ادارات و تحصیل عمومی دارند و بغیر از آن زبان به زبان دیگری نمیشود تحصیل کرد، اما هرکس آزاد است در کنار این تحصیل رسمی و دولتی در مدارس خصوصی و یا در خود مدارس دولتی در چهارچوب امکانات زبان دیگری از جمله زبان مادری و یا پدری خود را بیاموزد. ب: بعضی کشور ها مانند کانادا، سوئیس و یا حتی فنلاند دو، سه و یا حتی چهار زبان را بصورت رسمی شناخته اند یعنی تحصیل به هرکدام از این دو ویا سه زبان ممکن و مورد قبول است. ج: در برخی دولت ها مانند ایالات متحده آمریکا مدیریت موضوع تحصیل جزو صلاحیت های ایالت هاست و دولت فدرال به آن مداخله نمیکند. اصولا در آمریکا انگلیسی و هیچ زبان دیگری بعنوان زیان «رسمی» شناخته نمیشود. بعضی ایالت ها زبان اسپانیائی را هم در کنار انگلیسی زبان تحصیلی کرده اند اما معلم من گفت بعید است در آمریکا مدرسه ای باشد که در آن زبان انگلیسی زبان تحصیل و تدریس نباشد.

اینها ملاحظاتی در باره اسناد و مصوبات سازمان های بین المللی در زمینه آموزش زبان مادری بود. چند پرسش دیگری که دستکم به همان درجه مهم است این است که آیا دولت امکانات این کار را دارد؟ برای کدام زبان ها؟ کدام زبان ها چنین حقوقی را میتوانند داشته باشند؟ فرق لهجه و زبان در چیست؟ چه کسی این کار را میکند و این حکم را میدهد؟ نتیجه های سیاسی و امنیتی و حتی آموزشی – فرهنگی و عملی اينكه هر كس اساسا به زبان مادرى خودش تحصيل كند چیست؟

این ها یک بسته دیگر بحث هستند.

Advertisements

برچسب‌ها: ,