خوب و بد تحصیل زبان مادری

آیا ریشهٔ اصلی وضع کنونی زبان ترکی در آذربایجان ایران که شرح دادید دراین نیست که در مدارس آذربایجان ایران امکان آموزش زبان ترکی آذری نیست؟

بیشک یک علتش همین است، اما این وضع فقط یک علت ندارد.

مثلا اینکه ما در ترکی آذری ایران قانون هماهنگی مصوت ها را چندان رعایت نمی کنیم و یا اینکه ترکی آذری ایران از ابتدای کار بیش از هر ترکی دیگر تحت تاثیر فارسی قرار گرفته ، مربوط به تحصیل کودکان آذری و یا سیاست زبان دولت در امور تحصیل نیست. اما اینکه در املای ترکی آذری در ایران هرج و مرج وجود دارد، بیشک نتیجهٔ آن است که املائی طبق یک استاندارد معین و مورد قبول همگان وضع نشده و بنا بر این هر شخص و گروه به اصطلاح «ساز خودش را میزند.» این هم طبیعی هست، چونکه قاعده و اجباری نیست که شما «کتاب» را به همان صورت «کتاب» ویا «کیتاپ» بنویسید.

قاعده و عادت کجا حاصل میشود؟ قواعد زبان را در مدرسه باید یاد گرفت. وقتی آن نیست، چطور میتوان انتظار داشت، یک استاندارد املاء و یا دستور زبان بتدریج به وجود بیاید و در عمل هم جا بیافتد؟ البته هرکس میتواند در خانه اش و یا از دوستانش هم خواندن و نوشتن ترکی آذری را یاد بگیرد. اما چون در خانه سیستم واحدی نیست که شما از آن پیروی کنید، هرکس یک نوع میخواند و می نویسد. این هم از یک طرف همین هرج و مرج و بیسوادی کنونی را ایجاد میکند و از طرف دیگر باعث میشود که آدم هائی که به خواندن و نوشتن ترکی آذری علاقمند هستند فکر کنند که کلید درستی و نادرستی این کار در تقلید همان ترکی باکو و یا ترکیه است.

دولت و موسسه های علمی هم روشن است که چون عملا کاری به کار تحصیل ترکی آذری در مدارس ندارند، درست و یا نادرست خواندن و نوشتن ترکی آذری ایران هم برایشان مهم نیست.

یک نکتهٔ مهم دیگر را هم نباید فراموش کرد. ترکی آذری ایران در این ۷۰۰-۸۰۰ سال گذشته یک سیر تحولی را از سرگذرانده است.امروز در نتیجهٔ همین سیر تحولی، ما، خوب یا بد، شاهد این وضع داخلی زبان ترکی و جایگاه اجتماعی، فرهنگی و سیاسی آن در ایران کنونی هستیم. این، وضعی نیست که نتیجهٔ کار یک نفر، یک گروه و یا دولت در دورهٔ بخصوصی باشد. در طول این چندین قرن، ده ها و بلکه صد ها عامل در این تحول که نتیجه اش را امروز می بینیم دخیل و شریک بودند. تاریخ طولانی ایران، تحولات پس از اسلام، حاکمیت و نفوذ فرهنگی و حتی فرامرزی فارسی، دگرگشت تدریجی پهلوی آذری به ترکی آذری، تحول دیر تر و آهسته تر ترکی کتبی و ادبی نسبت به فارسی، تاثیر پذیری شدید ترکی از فارسی، موجودیت زبان های ترکی مشابه ولی نه یکسان در قفقاز و ترکیهٔ همسایه، مداخلات سیاسی و نظامی همسایگان و سوء استفادهٔ آنان از «کارت زبان»، همه و همهٔ اینها جزو این عوامل هستند.

اما درست است. از نگاه جایگاه اجتماعی یک زبان، تحصیل آن زبان در مدارس نقش کلیدی بازی میکند. همچنین میدانیم که معمولا دولت ها معین میکنند که در مدارس چه چیز آموخته شود. بنا بر این نقش اساسی دوم با دولت است.

و اما شرایط مشخص هر کشور، هر ملت، تاریخ آنها، گذشته و تجربهٔ آن ملت و دولت در زمینهٔ زبان و مسایل اقلیت ها معین میکنند که فلان دولت در فلان مرحله در مورد تحصیل فلان زبان در مدارس کشور و یا استان چه تصمیمی میگیرد.

برای اینکه شما یک نتیجه گیری منصفانه و واقع بینانه کنید، بهتر است یک نمونهٔ خارجی را تجسم کنید. مثلا این را بپرسید که چرا فرانسه که تنها زبان رسمی و تحصیلی مدارس اش فرانسه است، اجازه نمی دهد که یکی از هشت-نُه زبان اقلیت های این کشور در یک ایالت این مملکت زبان تحصیلی شود، یعنی مثلا مردم جزیرهٔ کورس بجای فرانسه، به زبان محلی و بومی کورس تحصیل کنند، یعنی سرتاسر تحصیلشان از اول ابتدائی تا آخردبیرستان و بعد دانشگاه به زبان کورسی باشد و در ضمن کمی هم فرانسه یاد بگیرند.

یک گروه از مردم کورس مرتبا این تقاضا را به دولت فرانسه میفرستند و آنها هم مرتبا این را رد میکنند، چرا که در فرانسه (تا حد زیادی مانند ایران) معیار ملیت و فرانسوی بودن افراد، قومیت و تبار و نژاد و دین و مذهب نیست: زبان و فرهنگ فرانسوی است. بعد اگر اینطور شود که شما تمام تحصیلتان را به زبان کورسی بکنید، مردم پرووانس هم به پرووانسی، باسک های فرانسه هم به باسکی، مردم نرماندی هم به زبان نرماندی تحصیل کنند، آن وقت ارتباط و همزیستی و هموطنی دو فرانسوی از دو گوشهٔ مختلف این کشور از چه طریقی میسر خواهد شد؟ یک کورسی چطور خواهد توانست برود در پاریس کارمند بانک و یا معلم فیزیک بشود؟ این پایان ملت و ملیت فرانسه معنی خواهد داد. به همین جهت هم دولت فرانسه سال هاست که این قبیل پیشنهاد ها را که انگیزهٔ سیاسی دارند، رد میکند.

ولی در عین حال هم با ادامهٔ شرایط موجود در فرانسه، زبان های اقلیت، یعنی مثلا همین کورسی و باسکی و غیره بتدریج ضعیف تر میشود و از بین میرود، در حالیکه  فرانسه بعنوان زبان ملی، مشترک و رسمی، قوی تر و قدرتمند تر میشود.

پس راه حل چیست؟

نمیدانم. بستگی به هر دولت، گذشته و تاریخ آن دولت و ملت و مناسبات زبانی و فرهنگی در داخل آن کشور و همسایگان آن کشور هم دارد.

این موضوع در ایران هم از حالت صرفا یک خواست فرهنگی و زبانی خارج شده و به صورت یک توپ سیاسی در آمده است. اگر خواست مصرانهٔ شما این باشد که کودکان و جوانان از اول تا آخر اساسا و عمدتا به زبان قومی و محلی خود یعنی مثلا ترکی آذری، گیلکی، کردی، لری و غیره تحصیل کنند، بنظرم بعد از دو سه نسل ارتباط یک تبریزی و شیرازی و یا اهوازی و گیلانی بعنوان شهروندان یک وطن مشترک از بین خواهد رفت. آن وقت دیگر عملی و ممکن نیست که یک اردبیلی بلند بشود و برود در مشهد آموزگاری کند و یا قاضی دادگستری بشود. این، پایان ملت و ملیت ۲۷۰۰ سالهٔ ایرانی است. این، شعار نیست، چیزی است که به ضرر همۀ طرف های ذینفع است. اما برای اینکه هم این برابری ملی و میهنی را از دست ندهیم و در عین حال تضعیف و بتدریج زوال زبان های محلی اقلیت ها را هم متوقف کنیم و یا اقلا کاهش بدهیم، بنظر بنده دادن امکان تحصیل چند ساعت در هفتهٔ زبان ها و لهجه های محلی بعنوان درسی انتخابی و در چهارچوب قانون و امکانات عملی راه حل خوبی به نظر میرسد. طبیعتا این کار هم آمادگی و برنامه ریزی خوب و دقیق لازم دارد.

(در ادامهٔ این فصل در بارهٔ آیندهٔ زبان ها در آذربایجان اطلاعات بیشتر خواهیم داد و مرور تاریخی تحول زبان در آذربایجان را به پایان خواهیم رسانید.)



دسته‌ها:رنگارنگ