سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

زبان آذربایجان از سلجوقیان تا صفویان

qasqغزنویان و سپس سلجوقیان… هزار سال پیش… مورخین ترکیه مانند خلیل اینالجیق و ایلبر اورتایلی میگویند سلجوقیان ترک بودند و دولتداری آنها ایرانی بود. بعنوان بهترین نمونه این نظریه هم نظام الملک را نشان میدهند.

البته غزنویان و سلجوقیان ترک بودند. «ترک» نه تنها بمعنای امروزی فقط ترک زبان. آنها قبایل صحراگرد ترک بودند که بعد از اسلام که در وپیکر ایران سابق و ساسانی کاملا فروریخت، از آسیای میانه کوچ کرده آمدند اول خراسان، بعد تمام ایران و بیزانس یعنی روم شرقی را گرفتند. یعنی اینها که در ابتدا به آن معنا «ایرانی» نبودند، طی چندین دهه و چند قرن بعدی با مردم و دستگاه حاکمه و دبیران و مدیران و دهقان و مردم عادی ایرانی جوش خوردند و در آنها مستحیل شدند. یعنی ایرانی شدند. همین روند را در روم شرقی یعنی ترکیه هم می بینیم.

میدانیم که ترک های جوان، ماهر و جنگجو ابتدا همه به خراسان آمدند و آنجا اول غزنویان که ابتدا عبارت از جنگجویان سلسله سامانیان بودند آنها را کنار گذاشته خود بر مسند قدرت نشستند، چونکه سامانیان دیگر ستاره شان در حال افول بود و بین خود همدیگر را برکنار میکردند. در عین حال هزاران و ده ها هزار جنگجوی ترک چه بطور انفرادی و چه بصورت قبیله ای اینجا و آنجا خودنمائی میکردند. حتی مهم ترین سربازان و محافظین خلیفه عباسی در بغداد را دیگر جنگجویان ترک تشکیل میدادند. سلجوقیان در چنین دوره ای بالا آمدند، یکپارچه و بعنوان قبیله عمل کردند و بخصوص با نبوغ جنگی و انعطاف پذیری طغرل بیگ بنیانگذار این سلسله و متعاقبین او یک امپراتوری گسترده از آسیای میانه تا بیزانس و عراق و شام و یمن ایجاد کردند که آماده بود در ایران ایرانی شود و در بیزانس یک دولت و نظام ترکی را ایجاد کند، چیزی که تا آن موقع در این امپراتوری مسیحی و یونانی زبان موجود نبود.

میدانید که سلجوقیان روم یعنی ترکیه کنونی بعدا راهشان را از سلجوقیان «بزرگ» یعنی ایرانی جدا کردند. شرایط روم هم فرق میکرد. آنجا را همین ترک ها طی صد ها سال مسلمان و ترک زبان کردند. البته این کار را اساسا و ابتدا با زور کردند، اما در ضمن با استفاده از ضعف و زوال بیزانس و اختلافات داخلی آنها از عهده این مشکل برآمدند. ابتدا حکومت های ملوک الطوایفی ترکی در ترکیه درست شد. به آنها در ترکی «بیگ لیک» ها میگویند. هر منطقه زیر نظر یک «بیگ» ترک، رئیس قبیله و طایفه بود که باز بین هم جنگ هم میکردند، صلح هم. تا اینکه یکی از آنها یعنی «آل عثمان» بر همه چیره شد و بتدریج امپراتوری عثمانی را ایجاد کرد.

این کی بود؟

سال ۱۲۹۹، یعنی تقریبا سیصد سال بعد از آنکه سلطان آلپ ارصلان یعنی برادرزاده طغرل بیگ اولین پیروزی را در خاک روم شرقی بدست آورد و پای ترک ها به آناتولی باز شد.

پس در ایران؟

ابوالفضل بیهقی مورخ قرن یازدهم م. که قبل از طغرل دبیری دیوان سلطان مسعود غزنوی را میکرد، در «تاریخ بیهقی» در باره به تخت نشستن طغرل بیگ، اولین سلطان سلجوقی، در نیشابور مینویسد: طغرل بیگ پس از جلوس بر تخت سلطان مسعود غزنوی با افراد سرشناس شهر گفتگو نمود. او در جواب به توصیه های قاضی صاعد که مهم ترین شخصیت شهر بود، گفت: «ما مردمان نو و غریب هستیم. رسم های تازیکان (تاجیکان، غیر ترکان) ندانیم. قاضی به پیغام و نصیحت ها از ما نگیرد (دریغ ندارد)» (۱).

این باصطلاح «بیگانگی» که طغرل میگوید در نیشابور ایران حس کرده است، چندان زیاد طول نکشید. در عرض چند قرن بعد، قبایل ترک زبان که دسته دسته، دو هزار نفر اینجا و دویست نفر آنجا به ایران پخش شدند، با مردم بومی آمیختند و ایرانی شدند. وقتی ترک ها به خراسان آمدند، ایران مسلمان بود. بهانه ای برای غارت و «جهاد بر ضد کفار» نبود. در واقع ایرانیان بودند که ترک ها را وقتی هنوز فقط در آسیای میانه بودند، به قبول اسلام دعوت و تشویق میکردند. ولی سلجوقیان ایرانی شدند. حتی فرهنگ و زبانشان هم (جز در آذربایجان که بحث اش جداست) ایرانی و فارسی شد. سلطان محمود غزنوی که میگویند خود سواد چندانی نداشت، یکی از بزرگترین حامیان شعر و ادب فارسی در زمان خیام و فردوسی بود. زبان دربار و ارتش طبیعتا ترکی بود. اما شعر، ادبیات، مکاتبات زسمی، قراردادها، نامه ها، همه فارسی بود. تالیف کتاب ها و آثار دینی و حتی اکثر کتاب های علمی و تاریخی هم اکثرا به عربی بود.

یعنی سلجوقیان از نظر قومی هنوز ترک یعنی متعلق به اقوام ترک زبان بودند، اما بتدریج ایرانی شدند؟

همین طور است. احتمالا از آن تاریخ و یا کمی قبیل از آن است که ترک های مسلمان شده را اغلب «ترکمن» و یا «ترکمان» نامیدند (لفظ ترکمن و یا ترکمان را نباید با «ترکمن» معاصر یعنی ترکمن های ایران و یا جمهوری ترکمنستان عوضی انداخت. بعد از قبول اسلام از طرف قبایل ترک زبان به همه آنها «ترکمن» و یا «ترکمان» گفته میشد.) اغلب آنان در ساختار های قبیله ای زندگی میکردند. مردان آنها که اسب سواران و تیراندازان ماهری بودند به استخدام اردوهای مختلف در می آمدند و در صورت لزوم با تکیه بر حملات و نیروی نظامی خود دست به فتح و غارت مناطق و شهر های مختلف هم میزدند. بعد از مدتی آنها تبدیل به نیروئی شده بودند که هم سلاطین و امیران مختلف میبایست در محاسبات قدرت به حساب می آوردند و هم اینکه خود قبایل و عشایر ترک نیرو های خود را تشکیل داده حکومت های محلی کوچک و بزرگ ایجاد میکردند. آنها بزودی حتی بین خود شروع به مبارزه، رقابت و جنگ برای نفوذ و قدرت کردند – مبارزه ای که در مقابل یک خانواده، طایفه، عشیره و قبیله هم ایست نمیکرد.

حکومت قراخانیان در چین و مغولستان کنونی و غزنویان در ایران و ماوراالنهر جزو حکومت های بزرگ ترک ها در آن دوران بود. سلجوقیان با گسترش بی سابقه امپراتوری و دوام آوردن برای ۱۸۰ سال بعد از تاجگذاری طغرل بیگ به این دسته امپراتوری های بزرگ ترک پیوستند.

در واقع هم این اوغوز های سلجوقی و هم دیگر قبایل ترک زبان از اواخز ساسانی با ایران مناسبات بسیاری داشتند، هم تجارت و وصلت میکردند و هم گاه دست اندازی مینمودند. طبیعتا بعد از اسلام که در و پیکر ایران باز شد و مرزبانی ها به هم خورد، این روند شدید تر شد.

با این پس منظر میتوان مدعی شد که در واقع طغرل بیگ در منطقه ماورا النهر و حتی خراسان چندان هم «تازه وارد» و«بیگانه» نبود. اما از نظری دیگر شاید طغرل بیگ حق هم داشت که میگفت «ما در اینجا (خراسان) بیگانه ایم.» سلجوقیان اصلا از منطقه دریاچه خوارزم (آرال کنونی) بودند که حاشیه دنیای اسلام و آخرین سرزمین شرقی ایران تاریخی بود. آنها تحت فشار و بعضا تشویق اقوام و حکومت های همسایه که غالبا آنها هم ترک بودند ابتدا به منطقه ای بین سمرقند و بخارا و سپس مرو، هرات و نیشابور آمده بودند. سلجوقیان طایفه ای از اقوام پرجمعیت ترک های اوغوز بودند که در تواریخ عربی از آنها بنام «غزها» یاد میشود و بعد از قبول اسلام آنها را «ترکمن» و یا «ترکمان» هم نامیدند. در حالیکه بعضی از قبایل دیگر ترک از راه های دیگر و بخصوص شمال دریای خزر به غرب کوچ میکردند، اوغوز ها با جنگ و گریز بین خود و دیگر طوایف و قبایل به سوی جنوب غربی یعنی افغانستان و خراسان کنونی رو می آوردند.

این، سرآغاز اولین موج اصلی کوچ بزرگ ترک های اوغوز به ایران و از آنجا به ترکیه کنونی بود؟

«سرآغاز» البته شاید زمانی بود که طایفه اوغوز از جنوب دریاچه آرال در پی چراگاه برای احسام خود بلند شده به سمرقند و بخارا آمدند تا در ضمن به خدمت نظامی پادشاهان و امیران در آیند. اما آنها در عرض 40-50 سال قدرتشان را تحت رئیس جدید طایفه یعنی طغرل بیگ تحکیم کرده بالاخره با فتح نیشابور سلطنت خراسان را از آن خود کرده بودند. طبیعتا این سلطنت خراسان هم علی الظاهر تابع خلیفه عباسی در بغداد بود. اما در نیشابور کسی به خلیفه بغداد که خود تحت حفاظت ترک ها بود گوش نمیکرد. طغرل حتی به خلیفه باج هم نمی داد.

هرچه سلجوقیان جای خود را در ماوراالنهر و خراسان محکم کرده بیشتر بسوی غرب رو میآوردند و هرچه زمان از کوچ اولین نسل های اوغوز- ترکمن میگذشت، آنها بیشتر خصوصیات فرهنگی و اداری محلی میگرفتند: آنها در ایران «ایرانی» و در سرزمین های روم و بیزانس «رومی» (و دیر تر «عثمانی») میشدند.

یعنی سلجوقیان حکومت کرده اند و ایرانیان مدیریت آن حکومت را انجام داده اند…

البته. چونکه سلجوقیان با گذشته ایلاتی و کوچندگی تجربه شهریت و یکجانشینی و دولت داری نداشتند، ایرانی ها هم ظاهرا دیگر اهل جنگ و گریز و غیره و حفظ مملکت از فروپاشی نبودند . بنظر بعضی ها این  برای هر دو طرف خوب شده است و در نهایت این دو طرف بالاخره با همدیگر آمیزش یافته اند. بعضی ها میگویند این روند تنها به نفع قبایل ترک نبود بلکه به نفع ایرانیان هم بود. با این ترتیب آنها دولتداری خود را حفظ کردند و حاکمین را هم مانند خودشان ایرانی نمودند.

از نظر زبان و فرهنگ در این دوره چه میتوان گفت؟

حالا مُد شده است که میپرسند «زبان رسمی» چه بود؟ آن وقت ها از این خبر ها نبود.

نه در این دوره و نه تا صد ها سال بعد یعنی تا اوایل قرن بیستم نمیتوان از زبانی «رسمی» صحبت کرد چرا که نه نظام اداری مشترکی بود، نه مطبوعاتی بود و نه آموزش و پرورشی مرکزی. خانواده و ایل و تبار سلاطین و فرماندهان و امرای ارتش البته بین خود ترکی حرف میزدند اما مکاتبات اداری و دولتی عموما به فارسی بود. در هر منطقه هر قومی به زبان و لهجه محلی خود صحبت میکرد. محاکم شرعی  بطور رسمی به عربی و از نظر شفاهی به زبان و یا لهجه محلی بود و در هر محل بنا به صلاحدید روحانیون محلی (که آنوقت اکثریت بزرگشان هنوز سنی بودند) برگزار میگردید. در مکاتب هم که از طرف ملا ها و آخوند ها اداره میشد قران و فقه و فلسفه به عربی و با توضیح به زبان محلی و بومی تدریس میشد. زبان شعر و ادب فارسی بود که با توضیح به زبان محلی تدریس میشد. یعنی زبان دربار و ارتش ترکی و زبان دیوان و فرهنگ و شعر فارسی بود و همچنین در امور دینی، فلسفی و علمی از عربی استفاده میشد.

از طرف دیگر، برعکس قراخانیان چین، متعاقبین غزنوی و سلجوقی آنان در ایران، خود اهل خواندن و نوشتن نبودند اما در سرزمین های ایرانی، زبان و ادبیات فارسی را تشویق و ترغیب نمودند. آثار ترکی در ایران این دوره بسیار کم است چرا که بگفته تورکولوگ معروف ترکیه زینب قورخماز ( ۲) سلجوقیان چه در ایران و چه در آناتولی فارسی و عربی را بعنوان «زبان رسمی و دولتی» خود بکار برده اند.

در عین حال سلجوقیان ایران مانند چنگیز خان نبودند که «بیایند و بچاپند و بروند» .همانند غزنویان، سلجوقیان هم آمده بودند که «بمانند و حکومت کنند» و هم بر خلاف غزنویان پرشمار بودند، اما مهمتر از همه برنامه و مهارت گسترش قدرت داشتند و در این راه از خودانعطاف پذیری و عمل گرائی نشان میدادند. آنها هم مانند غزنویان میدانستند که برای استقرار و حکومت در ایران راه دیگری جز مماشات و انطباق با مردم بومی و فرهنگ و شرایط محلی نیست. اما بنظر میرسد انطباق آنها با شرایط و محیط جدید بمراتب بیشتر و عمیق تر از فقط برآورد کردن نیاز حکمرانی بوده است. غزنویان و سلجوقیان در ادامه سنت های سامانیان دیوان کشور را به ایرانیان سپردند و در ترویج فرهنگ و ادب فارسی کوشش بسیار نمودند و حتی خیلی بیشتر: آنان به سرعت خودشان ایرانی شدند. وزرای کاردانی مانند نظام الملک طوسی، شعرائی مانند فردوسی، عمر خیام، نظامی و خاقانی، نویسندگان، فیلسوفان و مشاهیری مانند ابو ریحان بیرونی، امام فخر رازی و امام محمد غزالی در این دوره بود که برخاستند. ملکشاه سلجوقی، سومین سلطان سلجوقیان و پسر سلطان آلپ آرسلان که برادرزاده طغرل بود، خود به فارسی شعر میگفت.

این روند بومی شدن و ایرانی شدن قبایل ترک چقدر طول کشیده است؟

این قبیل تحول ها یکشبه نمیشود. ایرانی شدن تدریجی آن قبایل، حکومت ها و دربارهای ترکی در ایران شاید هم بی شباهت به «ایرانی شدن» و بومی شدن قبایل تازه رس ماد نبوده که دو هزار سال پیش از سلجوقیان اتفاق افتاده. در این مورد هم بنظرم به راحتی میتوان از ۴۰۰-۵۰۰ سال صحبت کرد. باز اگر بخواهیم حتما یک مقطع تاریخی و سیاسی معین بگذاریم، میتوانیم بگوئیم تا صفویان. یعنی بنظرم میتوان ادعا کرد که بعد از صفویان، دیگر آن قبایل ترک بصورت قبیله و در کنار جامعه بومی ایرانی نه، با جامعه بومی و بعنوان بخشی مستحیل شده و رهبری کننده جامعه عمل میکردند. اگرچه بعد از صفویان هم مثلا زندگی قبیله ای برخی ایلات ترک زبان ادامه داشته است. اما در محموع اکثر آنها اوایل صفویان بومی شده بودند. تصور کنید که همراه با همان شاه اسماعیل صفوی و در حمایت مستقیم او یک عده کثیری از قبایل ترکی مانند روملو، استاجلو، تکلو، شاملو، ذوالقدر و یا افشار و قاجار که هنوز کاملا زندگی ایلاتی را ترک نکرده بودند وارد چرخه جامعه و اشراف جامعه شدند و تبدیل به بخشی مهم، بومی و اصلی از مردم ایران گشتند.

(ادامه دارد)


منابع:

(۱) بیهقی، ابوالفضل: تاریخ بیهقی، چاپ فیاض و غنی، تهران ۱۳۲۴، ص ۵۵۴

(2) Korkmaz, Zeynep: Anadolu’da Türkçe’nin Yazı Dili Oluşu ve İlk Öncüleri, in: Türk Dili Üzerine Araştırmalar, C.1, TDK Yay.:629, Ankara 1995