سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

آیندۀ زبان در آذربایجان

آیا میشود پیش بینی کرد که دویست سال بعد وضع زبان ها در آذربایجان چگونه خواهد بود؟

حتی پیش بینی هفتۀ آینده آسان نیست، چه رسد به دویست سال بعد. ولی با اینهمه ناروشنی، این قبیل پرسش ها ذهن بسیاری از انسان ها را بخود مشغول میکند. فال بینی ممکن نیست. اما شاید بتوان برپایهٔ یک رشته داده های موجود و به شرط بِلا تغییر ماندن شرایط کلان انسانی و سیاسی، گمانه زنی های معین و محتاطانه ای کرد.

پیش از همه چیز، بگذارید چند چهارچوب و یا شرط این پیش بینی ها را تعریف کنیم.

مثلا روشن است که اگر درهزار سال آینده نوع بشر به هر دلیلی کلا از بین برود، طبیعتا زبانی هم موجود نخواهد بود. این، چیزی بدیهی است. یعنی شرط اول هر پیش بینی در این زمینه آن است که نوع بشر تا آن وقت نابود نشود. از سوی دیگر می بینیم که ظاهرا بین برخی تحولات اجتماعی و زبانی رابطهٔ مستقیم وجود دارد. مثلا بنظر میرسد همزمان با پیشرفت حیرت انگیز اقتصادی و تکنولوژی، ارتباطات و مهاجرت قرن بیستم، روند استحالهٔ لهجه ها در زبان های بزرگ و ملی هم بیشتر شده و حتی زبان های بزرگ تری مانند عربی، فارسی، ترکی نیزبیش از پیش تحت تاثیر زبان های بین المللی و بخصوص انگلیسی قرار گرفته اند.

از طرف دیگر، چنانکه در صحبت گذشته هم دیدیم، نظام سیاسی کشور و سیاست هائی که دولت ها در زمینهٔ زبان در پیش میگیرند، تاثیر مستقیمی بر سرنوشت زبان ها و لهجه ها دارند. با این ترتیب میتوان فرض کرد که مثلا اگر دولتداری ایران به هر دلیلی ساقط شود و یا عملا از کار بیافتد و به اجزای کوچکتر سیاسی، قومی و مذهبی تقسیم گردد، حتما این تحولات، صرفنظر از پیامد های سنگین دیگر، زبان فارسی، ترکی آذری و دیگر زبان های کشور را نیز مستقیما و بصورت عمیق تحت تاثیر قرار خواهد داد.

یک لحظه میتوانید تصور کنید که اگر هفتاد سال پیش حکومت پیشه وری به هر دلیلی در آذربایجان موفق میشد، این وضع احتمالا میتوانست به اتحاد شمال و جنوب ارس در یک حکومت متحد در داخل اتحاد شوروی منتهی شود. در آن صورت امروزه شاهد تصویر کاملا متفاوتی از آذربایجان و ایران و زبان های آنها میداشتیم. آیا امکان تکرار چیزی شبیه آن تجربه در ۷۰ یا صد سال آینده وجود ندارد؟ این را نمیتوان کاملا خارج از احتمال شمرد.

منتها فرض ما در این پیش بینی بر آن است که از منظر کلان سیاسی، اتفاق بنیادینی در حوزهٔ سیاست و مرزهای کشور رخ نخواهد داد و روند های کلی زبانی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در منطقه و جهان دچار تغییرات کلان نخواهند شد.

دویست سال بعد

آیا تحت شرایطی که گفته شد، دویست سال بعد چیزی بنام زبان فارسی، ترکی آذری، کردی و غیره وجود خواهد داشت؟

سوال متقابل این است: آیا ما دویست سال پیش میتوانستیم حدس بزنیم که شرایط امروزی ایران و منطقه از نگاه زبان، انتشارات و یا تحصیل و تدریس، رسانه ها و امکانات اینترنتی چنین خواهد بود که امروزه شاهدش هستیم؟ البته که نمی توانستیم.

ابتدا دویست سال گذشته را در نظر بگیریم.

در طول این دو قرن، صد سال نخست با صد سال دوم کاملا فرق داشت. ایران دویست سال پیش را تحت سلطنت در حال زوال قاجار در نظر بگیرید. قفقاز، از جمله سرزمین های جمهوری ارمنستان، ارمنستان و گرجستان کنونی بدنبال شکست ایران در جنگ با روسیه به امپراتوری تزار روس ملحق شده اند. در شرق دولت امپراتوری عثمانی را داریم که آن هم مانند ایران در سراشیبی تنزل و زوال افتاده است.

تحصیل و تدریس در ایران پراکنده و بدور از نظامی معین است. تقریبا همهٔ مکتب خانه ها تحت نظارت روحانیون هستند. مدارس در یک شبکهٔ سرتاسری کشور سازماندهی نشده اند و نظام معینی ندارند، معلمین اکثرا عبارت از روحانیون هستند که فقه، قران، شریعت، تاریخ، فلسفه، زبان و ادبیات و گاه حتی نجوم و هندسه درس میدهند. برنامهٔ درسی وابسته به معلم و دانش آموز و حتی شهر و ولایت مربوطه است. زبان مورد استفادهٔ تحصیل و تدریس فارسی (شعر، ادبیات، سیاست، حتی تاریخ و بخشی از علوم ) و یا عربی (دین، فقه، بخشی از علوم) است. زبان شفاهیِ درس، مطابق با نیاز ها و امکانات معلم و طلبه ها (فارسی، ترکی، تاتی، تالشی، کردی، گیلکی و یا دیگر زبان های محلی است.

در صد سال دوم که با مشروطه و بخصوص دورهٔ رضا شاه شروع میشود، مدارس و تحصیل به نظام «جدید»، متمرکز و سرتاسری میگذرد. تحصیل و تدریس رسمی از حالت انتخابی به «اجباری» تبدیل میشود و از حیطهٔ کار و وظایف روحانیون جدا شده، به اختیار دولت در میاید. دیگر بطور رسمی یک زبان واحد، ملی و مشترک برای تدریس و تحصیل هست که فارسی است. همهٔ مکاتبات و انتشارات رسمی و اداری به فارسی و اکثریت انتشارات به فارسی است، اما زبان های محلی در سطح شفاهی و با حجم محدود در سطح کتبی به حیات خود ادامه میدهند. فارسی به زبان شفاهی مردم ترکی زبان و گیلکی زبان و غیره بیش از پیش رسوخ کرده واژگان و ساختار دستوری آنان را متحول مینماید. ده ها زبان و لهجهٔ بسیار کوچک مانند مازنی (مازندران) و یا هرزنی (آذربایجان شرقی) عملا از گردونهٔ کاربرد خارج میشوند.

در این مدت مدرن شدن جامعه و دولت شروع شده است. در همین صد سال یک فارسی استاندارد و بسیار قوی تر از پیش، به ترکی آذری ودیگر زبان های محلی ما به مراتب بیشتر از دویست سال پیش نفوذ و تاثیر کرده است. در این مرحله شاهد سرعت یافتن زوال تدریجی این زبان ها و لهجه ها هستیم. با این ترتیب در این صد سال تعداد زبان ها و بخصوص لهجه ها با سرعت بیش از پیشی کمتر شده و فارسی استاندارد بزرگتر و قوی تر گشته است. حتی خود فارسی و زبان ها و لهجه های محلی هم برای همگامی با انگلیسی، در زمینهٔ یافتن، کاربرد و رواج واژگان مدرن و علمی با مشکلات روبرو شده، این واژگان را هرچه بیشتر ازانگلیسی و دیگر زبان های بین المللی گرفته، به کار برده اند.

در این مدت است که روند استحالهٔ لهجه های مختلف فارسی، ترکی، کردی و غیره در زبان های بزرگتر سرعت گرفته است. نه تنها فارسی منسجم تر و سرتاسری تر شده، بلکه لهجه های شهرستانی و روستائی ترکی آذری و فارسی و کردی و غیره نیز به گونه های بزرگ تر شهر های بزرگ (تبریز، ارومیه، اردبیل، رشت) نزدیک تر گشته اند .

اگر دقت کنید، لهجهٔ تبریز صد سال پیش در مقایسه با لهجهٔ امروز این شهر، متفاوت است. اگر از سالمندان تبریزی بپرسید، خواهند گفت لهجهٔ سابق تبریز با لهجه های روستائیان و مردم شهر های دیگر مخلوط شده است. و آنها درست میگویند. این، در مورد لهجه های کنونی دیگر شهر ها و زبان ها هم صادق است. این روند چیزی خاص ترکی نیست. لهجه های محلی فارسی و کردی و غیره نیز هر کدام به گونهٔ شهر های بزرگ و همهٔ آنها به فارسی استاندارد نزدیک تر شده اند. این روند در گذشته هم بود. لهجهٔ اردبیلی ترکی آذری سیصد سال پیش احتمالا با لهجهٔ صد سال بعدش فرق میکرد. اما در قرن بیستم، سرعت این دگرگشت بیشتر شده است.

یعنی در سطح کتبی، در صد سال گذشته همهٔ لهجه های فارسی، ترکی، کردی و غیره تحت تاثیر به مراتب بیش از پیش فارسی کتبی و استاندارد قرار میگیرند واستحاله می یابند. در سطح شفاهی، لهجهٔ شفاهی پایتخت یعنی تهران همهٔ لهجه های شفاهی فارسی و غیر فارسی و لهجه های شهر های بزرگ آذربایجان لهجه های شهرستان ها و روستا ها را بیشتر به خود «جذب» و استحاله کرده و در واقع خود متناسبا دچار دگرگشت شده است.

اگر در این روند کلی  تغییرات کلان سیاسی بوجود نیاید،  شاهد سرعت بیشتری در تغییرات زبان ها و لهجه های ایران خواهیم شد.

به عبارت دیگر، احتمالا شاهد از بین رفتن صد ها لهجه و گونهٔ محلی دیگر خواهیم شد. تعداد گونه های همهٔ زبان ها کمتر، اما حجم آنها متناسبا بزرگتر خواهد شد. برخی زبان ها و لهجه ها کلا ناپدید خواهند شد. زبان ترکی آذری ایران و یا کردی و گیلکی و تاتی و غیره به مراتب آثار بیشتر نفوذ واژگان، دستور زبان و حتی تلفظ فارسی را به نمایش خواهند گذاشت.

این احتمال که ده ها زبان و لهجۀ کوچکتر مثلا مازنی و یا قشقائی در دوقرن آینده کاملا از بین بروند، بسیار زیاد است.  احتمال از بین رفتن ترکی آذری ایران در دویست سال آینده ضعیف تر است. یک علت آن هم تعداد بالای متکلمین این زبان در آذربایجان است. اما در صورت ادامۀ روند کنونی، ترکی آذری ایران در دویست سال آینده از نگاه واژگان، دستور زبان و حتی تلفظ به مراتب «فارسی تر» از امروز شده متحول خواهد گشت. اما در سده های بعدی، دگرگشت «فارسی تر» شدن ترکی آذری بمراتب سریع تر از روند ترکی شدن پهلوی آذری در هزار سال گذشته خواهد بود.

دلیل دیگری که احتمال از بین رفتن ترکی آذری در دویست سال آینده را ضعیف میکند، همسایگی آذربایجان با ترکیه و جمهوری آذربایجان است، اگر چه  زبان این دو کشور عینا مانند ترکی ما نیست. طبیعتا تاثیر ترکی ترکیه و آذربایجان قفقاز هم مشروط به ثبات سیاسی و انسانی در این دو کشور است. اما بنظرم حتی اگر در آن زمینه هم شاهد تحولات بنیادین مانند از هم پاشیدن نظام سیاسی این کشور ها نباشیم، بعید است زبان و گونهٔ ترکی آنها با وجود اینهمه اینترنت و کانال های تلویزیونی و غیره، تاثیری اساسی بر تحول و دینامیزم تحولات زبانی ما داشته باشد. یعنی بنظر میرسد حتی اگر آذربایجانی های ما ده ها سال بعد هم تلویزیون های ترکی را تماشا کنند، شاید کاربرد این یا آن واژگان ترکی در صحبت روزمره شان بیشتر شود، اما به دلیل عمق و گذشتهٔ طولانی آمیزش جامعهٔ آذری با جامعهٔ بزرگتر ایرانی و سرعت بالای استحالهٔ ترکی و دیگر زبان های محلی ایران در فارسی، امکان جایگرین شدن ترکی آذری ایران با ترکی ترکیه و یا باکو دور از احتمال بنظر میرسد، مگر اینکه، طوری که گفتیم، ساختار سیاسی ایران از هم بپاشد و مرزها دگرگون شوند.

این تحولات زبانی را در سطح بین المللی بیشتر حس خواهیم کرد.

در صحبت های پیشین هم اشاره کردیم. زبان ها و لهجه ها به دنیا می آیند و از بین میروند. بویژه احتمال از بین رفتن زبان ها و لهجه های کوچک خیلی بیشتر است، طوری که تا کنون احتمالا ده ها هزار زبان و لهجه از بین رفته است.

در حال حاضر حدود ۶۹۰۰ زبان در دنیا وجود دارد. تخمینا ۹۰ در صد این زبان ها در تحصیل بکار برده نمیشوند. طبق برآورد تور جانسون از دانشگاه استکهلم (۱)، با این ترتیب دویست سال بعد مجموعا حدود تنها ۱۰۰۰ زبان فعال باقی خواهند ماند. از این هزار زبان فعال، تنها حدد ۱۰۰ زبان در سطح رسمی و تمام سطوح آموزش کاربرد فعال دارند. زوال زبان ها و لهجه های کوچک، این ۱۰۰ زبان را حتی قوی تر هم خواهد کرد. اما تعدادی نزدیک به ۹۰۰ زبان که هرکدام اقلا ۱۰۰ هزار گویشور دارد، به نوعی در آموزش بکار برده میشود و موجودیتش به رسمیت شناخته شده، احتمالا تا دویست سال بعد نیز از بین نخواهند رفت.

عامل کاربرد در آموزش و سطح رسمی، نقش کلیدی در تحول آیندهٔ زبان ها بازی خواهد کرد. در چند دههٔ آینده سهم با سوادی در سطح جهانی احتمالا به ۱۰۰ در صد افزایش خواهد یافت. در چنین دنیائی، زبان هائی بیش از همه شانس بقا خواهند داشت که در همهٔ سطوح آموزش و علم و همچنین در محیط رسمی و کتبی کاربرد فعال داشته باشند. زبان های بین المللی مانند انگلیسی، چینی، اسپانیولی، فرانسه، آلمانی و روسی و یا زبان های نسبتا بزرگ مانند عربی، فارسی و ترکی احتمالا جزو این زبان ها هستند.

پس از هزار سال چه؟

این را نمی دانیم. اما تصور دانش امروز در بارۀ هزار سال بعد روشن تر از تصور ما از هزار سال پیش است. مثلا میتوان استنتاج نمود که همانگونه که سومری، آشوری، مصری باستان، پارسی باستان و یا مادی از بین رفته اند، یک هزار و یا پنج هزار سال بعد ممکن است انگلیسی و چینی و یا فارسی و ترکی نیزکلا از بین بروند. اگر هم کاملا از بین نروند، بیشک طوری دچار دگرگشت خواهند شد که تشابه چندانی با شکل کنونی خود نخواهند داشت. یونانی باستان و یا پارسی باستان نیز تشابه چندانی با یونانی و فارسی امروز ندارد.

آیا این یک فاجعه هست؟

احتمالا اکثر کسانی که امروزه حسرت نامه نوشتن به سبک گذشته یعنی با قلم و کاغذ را میکشند، خود این کار را نمیکنند، بلکه ایمیل و پیام الکترونیکی مینویسند. در مقابل این تحولات عظیم در حوزهٔ زبان ها و لهجه ها نیز، آه و زاری و حسرت گذشته شاید احساسات همهٔ ما را برانگیزاند، اما  کار زیادی نمیتوان انجام داد. تنها یک کار واقع بینانه و ارزشمند جلوه میکند، آن هم ثبت و حفظ واژگان و آثار و نمونه های لهجه ها و زبان هائی است که به تدریج از بین میروند. آنها همه نمونه های کمیاب از فرهنگ رنگارنگ بشری هستند.

یک منبع:

(1) Johnson, T.: The History of Languages, Oxford University Press, 2012, pp. 246-251

 

دسته‌بندی شده در: رنگارنگ, زبان آذربایجان در گذر زمان, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش