سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

از «فارسی خان والده» تا بازگشت «فارسی فصیح»

سید حسن تقی زاده (دست چپ) و صادق رضازاده شفق

در دو دهۀ نخست قرن بیستم ترکی عثمانی به فارسی تاثیر معینی داشت…

بعد از به توپ بسته شدن مجلس و در جریان جنگ نخست جهانی، بسیاری از روشنفکران، سیاستمداران، شاعران و نویسندگان تجددخواه ایران راهی استانبول و فرنگ و بویژه برلین، پاریس و لندن شدند. از میان این عده میتوان به نام هائی مانند سیدحسن تقی زاده تبریزی، محمد علی جمالزاده، علی اکبر دهخدا، علامه محمد قزوینی، محمد علی خان تربیت، حسین کاظم زاده ایرانشهر، میرزا تقی خان رفعت تبریزی، ابوالقاسم عارف قزوینی، میرزاده عشقی، ابوالقاسم لاهوتی و میرزا علی معجز شبستری اشاره کرد. تعدادی از تجار هم برای کسب و کار به استانبول و اروپا رفتند. البته در گذشته هم ایرانیان به استانبول، قفقاز و اروپا میرفتند. اما بدنبال سرکوب مشروطه، این تعداد بیشتر شد و فعالیت های روزنامه نگاری، سیاسی و ادبی آنها نیز افزایش یافت. در گذشته هم مثلا در استانبول روزنامه های فارسی از قبیل «اختر» چاپ میشد. اما در دو دههٔ نخست قرن گذشته تعداد این روزنامه ها بیشتر شد. از آن میان میتوان از «کاوه»، «ایرانشهر» و «فرنگستان» چاپ برلین و یا «شمس» و «سروش» چاپ استانبول یاد کرد.

از این روشنفکران، شاعران و نویسندگان، بسیاری آغاز گران اصلی سبک نو در نثر و نظم فارسی شدند. نقش جمالزاده همچون بنیانگذار داستان کوتاه فارسی و سبک واقع گرائی در ادبیات فارسی مورد قبول همگان است. در زمینهٔ نظم، معمولا از نیما یوشیج بعنوان آغازگر مدرنیسم در شعر فارسی و «پدر شعر نو» یاد میشود. اما میدانیم که پیش از او شعرائی مانند ملک الشعرا بهار و ایرج میرزا با حفظ سبک کلاسیک و عروضی شعر فارسی، مضمون هائی نو و اجتماعی وارد آثار خود نموده و حتی جسورانه و برخلاف سنت شعر کلاسیک فارسی، از کاربرد واژه ها و تعابیر نو در شعر نهراسیده اند. آنها را معمولا «کلاسیک های معاصر» شعر فارسی می نامند.

اما عدهٔ دیگری از شعرا که آنها نیز در توفان انقلاب مشروطه و تجددخواهی قرارداشتند، نه تنها در مضمون از آزادی و برابری حقوق، وطن پرستی، تحصیل و ترقی اجتماعی دفاع میکردند، بلکه در عین حال با تاثیر پذیری از شعر مدرن اروپائی، قالب های سنتی شعر فارسی مانند قافیه بندی های غزل و قصیده را به درجه های گوناگون شکسته، راه های نوی جستجو مینمودند. در این راه، اکثر این نخستین نوآوران نظم فارسی، مضمون های اجتماعی و سیاسی خود را با رنگی احساسی و رُمانتیک در قالب شعر می ریختند. شاعران و روزنامه نگارانی مانند دهخدا، اشرف الدین حسینی گیلانی، میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل، میرزاده عشقی، عارف قزوینی و میرزا تقی خان رفعت تبریزی را میتوان از آن جمله شمرد.

این جریان نوآوری در شکل و «نئورمانتیسم تجددخواه» در محتوا که ابتدا در اروپا آغاز شد، در دهه های نخستین قرن بیستم چه در ترکیه و چه در ایران ریشه دوانده بود. شعرا و نویسندگان ایرانی که در پاریس و یا استانبول میزیستند، طبیعتا نخستین منتقل کنندگان این سبک به ادبیات ایران بودند، اما این «رمانتیسم نو» در شعر تنها محدود به ادبیات مهاجرت نمیشد، بلکه تا حدزیادی تبدیل به یک موج نو و بدیعی گشته بود که برخی روشنفکران «فرنگ نرفته» نیز تحت تاثیر آن قرار گرفته بودند. مثلا ابتدای سه شعر مشابه از آلفرد دو موسه فرانسوی، رجائی زاده اکرم عثمانی و علی اکبر دهخدای ایرانی را مقایسه کنید (۱) که میگویند هر کدام تحت تاثیر شاعر قبلی نوشته شده است:

آلفرد دو موسه (با ترجمهٔ آزاد مرحوم مهدی روشن ضمیر):

هنگام سحر که نرم نرمک — تاریکی شب رسد به پایان
قندیل ستاره ها بمیرد — سر بر زند آفتاب رخشان
از خواب خوشی شوی چوبیدار
زین دیدهٔ شب نخفــته یاد آر

رجائی زاده اکرم:

وقتا که گلوب بهار یکسر —— اشیا ده عیان اولور تغیّر
وقتا که هزار عشق پرور——- یاپراقلار ایله ایدوب تزهّر
بیلمم کیمه قارشی حسرتندن؟——- باشلار نَـوَحاته بی تاخّر
قیل گؤک یوزینین لطافتندن——- صافیتّ عشقیمی تخطّر
یاد ایت بنی، بیر دقیقه یاد ایت !

و علی اکبر دهخدا:

ای مرغ سحر، چو این شب تار——- بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نَفحــــهٔ روح بخش اسحار—— رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تــــار——- محبوبهٔ نیلگون عماری
یزدان به کمـــال شـــد پدیدار——- واهریمن زشتخو حصاری
یاد آر ز شمع مُرده، یاد آر

در این دوره ادیبان و شاعران بسیاری از جمله از خود آذربایجان در مقابل این قالب شکنی های شعری برخاستند. ایرج میرزای تبریزی که خود از نظر محتوا معانی و موضوعات و حتی واژگان و تعابیر رایج «مردمی» را وارد شعر عروضی کرده بود، با هجو مخصوص به خود در بارهٔ این «انقلاب ادبی» میگفت:

انقلاب ادبی محکم شد — فارسی با عربی توام شد
درِ تجدید و تجدد وا شد — ادبیات شلم شوربا شد
میکنم قافیه ها را پس و پیش — تا شوم نابغهٔ دورهٔ خویش

شکستن قافیه ها و کوتاه و بلند کردن مصراع ها موضوع دیگری بود که بسیاری از شاعران ایرانی مانند عشقی، عارف، دهخدا و دیگران انجام میدادند. اما بزودی کاربرد آن گونه لغات و تعابیرعربی الاصل عثمانی که برای ایرانیان کاملا نامانوس و ناهنجار می نمود، تبدیل به مشاجرهٔ سیاسی بزرگی گشت.

در نمونۀ اشعار بالا از رجائی زاده اکرم و علی اکبر دهخدا نیز در کنار «قالب شکنی» مدرنیستی در شعر سنتی، تعابیر و لغاتی مانند نفحه (بوی خوش)، اسحار(سِحر ها)، عشق پرور، تغیّر(تغییر دگرگونی)، تاخّر (تاخیر)، تحسّر (حسرت)، نَوَحات (نوحه ها، فغان)، صافیّت (پاکیزگی) و غیره را دیدیم. چند نمونۀ دیگر از این قبیل واژگان و تعابیر ترکی عثمانی که در آن دوره در نوشته ها و اشعار برخی روشنفکران ایرانی دیده میشد را نیز در اینجا ذکر کنیم: تخطّر (به یاد آوردن)، تحیّر (تعجب)، غم افزا، آبدست (وضو)، مُدهش (دهشتناک) ، حسیّات (احساس) و یا به چیزی معروض ماندن (یه معنی با چیزی روبرو شدن).

شعرا و نویسندگانی که در استانبول زندگی میکردند و ترکی ادبی آن دیار را هم میدانستند نیز طبیعتا از آن تاثیر عمومی مدرن گرائی در زبان و شعر بدور نمانده بودند. اما در مورد برخی از ادیبان و شعرای ایرانی مهاجرت در استانبول، این تاثیر محدود به قالب های شعری نمیشد. این عده، از نگاه واژگان و تعابیری که در آثار خود بکار می بردند، تحت تاثیر ترکی عثمانی آن دوره نیز قرار گرفتند که اتفاقا پُر از واژگان، تعابیر و تشابهات فارسی و عربی بودند، اما در ادبیات و زبان رایج و سنتی فارسی ایران بکار برده نمی شدند.

از این جهت از نگاه ایرانیان و حتی آذربایجانیان ترکی زبانی که در استانبول نمی زیستند و یا حتی بنظر برخی که مقیم استانبول هم بودند و ترکی عثمانی را هم میدانستند، کاربرد این گونه واژه ها و تعابیر نامانوس و بیگانه در ادبیات فارسی، نشانهٔ «نفوذ مخرّب» عثمانی به فرهنگ و ادبیات ایرانی و فارسی بشمار میرفت.

نمونه ای که از دهخدا دیدیم و ظاهرا تحت تاثیرلفظی-لغوی رجائی زاده اکرم نوشته شده، چندان نمونهٔ خوبی در کاربرد افراطی و مصنوعی لغات عربی ساختهٔ دست شاعران عثمانی نیست.

به عبارت دیگر نوآوری درشعر ابتدا برای روشنفکران و روشنفکران ایرانی مباحثه ای در «داخل خانواده» بود. برخی مانند ملک الشعرای بهار و یا ایرج میرزا در این زمینه میانه روی میکردند و برخی دیگر مانند عشقی و عارف در شکستن قالب ها جسورتر بودند. اما هردوی این جریان ها در چهارچوب «قابل قبول» زبان و ادبیات فارسی بود.

اما هنگامیکه این «نوآوری» با واژگان و تعابیر غلیظ و نامانوس ترکی عثمانی درآمیخت، به موضوع سیاسی و ملی دفاع از میراث فرهنگی ایران تبدیل شد. بنظرم این روند جای تعجب هم نداشت. چرا که ایران و بخصوص آذربایجان در همان دو دههٔ نخست قرن بیستم دوبار دچار تجاوز عثمانی و چندین بار تجاوز ارتش روسیه شده بود، طوری که قبلا هم گفتیم پان ترکیسم بعنوان عکس العملی در مقابل زوال روزافزون و فروپاشی امپراتوری عثمانی پاگرفته بود و روشنفکران و سیاسیون نگران تمامیت و یکپارچگی ایران بودند. از سوی دیگر طبیعی است که با آن غنای گذشتهٔ زبان و ادب فارسی و ایرانی، نه تنها تحمل نفوذ ترکی عثمانی، بلکه حتی هرگونه سنت شکنی در شعر و ادبیات هم نوعی «ارتداد» ملی و فرهنگی بشمار میرفت و آسان نبود.

دو چهرهٔ بزرگ و مهم ادبی و سیاسی که نخست با این نفوذ ترکی عثمانی به مبارزه آشکار برخاستند، سید حسن تقی زاده و محمد علی جمالزاده بود . تقی زاده در مجلهٔ «کاوه» زبان اینگونه نویسندگان و شاعران را با لحن تمسخر آمیزی «فارسیِ خانِ والده» نامید و خواهان دوری از کاربرد آن و رعایت «فارسی فصیح» و سنتی ادبیات ایران شد. بزودی دیگر دانشمندان، نویسندگان و شعرای ترک زبان ایران مانند محمد قزوینی و صادق رضازاده شفق که او هم مانند تقی زاده اهل تبریز بود، به موج مخالفت با «فارسی خان والده» آغاز کردند.

«خان والده» (به ترکی عثمانی «والیده هان») کاروانسرائی است در مجتمع بازار بزرگ استانبول که ملکه مادر سلطان کوسم عثمانی در سده شانزدهم ساخت. این کاروانسرا بتدریج همراه با مغازه ها، خانه ها و مسجد خود تبدیل به مرکز ایرانیان مقیم استانبول شد. این مسجد هنوز هم دایر است. منظور از «فارسی خان والده» یک فارسی «ترکی زده» است که با معیار های رایج فارسی در ایران مطابقت کامل ندارد.

تقی زاده در حالیکه «فارسی فصیح» آن دوره را مربوط به فارسی شعر و ادبیات کلاسیک ایران میشمرد، «فارسی خان والده» برخی از ایرانیان مقیم ترکیه و یا تحصیلکردهٔ آن دیار را «منطق الطیرمسخ شدهٔ عهد پارلمانی» مینامید. او با دادن فهرستی از این واژگان و تعابیر نادرست و «ترکی زده»، این نوع لغات را به دو گروه تقسیم میکرد: یکم آن دسته که در اصل فارسی و یا عربی هستند، اما به طرزی افراطی با زبان ترکی منطبق کرده شده اند، و دوم: واژگان فرانسه که ترک ها بطور سطحی و بدون در نظر داشت معنای آنها در جملات و عبارات، به ترکی ترجمه کرده اند (۲). تقی زاده در مقاله «ترقی زبان فارسی در یک قرن» به شعری از تقی رفعت با تیتر «ای جوان ایرانی» که در روزنامه «تجدد» آن دوره چاپ شده بود، اشاره کرده آن را همچون نمونهٔ «فارسی خان والده» و متاثر از ترکی عثمانی مورد انتقاد قرار میداد.

زندگی کوتاه تقی رفعت فقط جنبۀ ادبی نداشت…

بله، رفعت همگی ۳۱ سال زیست. اما حساسیت تقی زاده و یا رضا زاده شفق نسبت به همشهری شاعر و نوآورشان تقی رفعت بی اساس نبود. رفعت که این شعر را در سال ۱۹۱۷ به مناسبت عید نوروز نوشته بود، بدنبال تحصیل و بازگشت از استانبول، از «انقلابی ادبی» و همه جانبه بر ضد سنت های کهنه شدهٔ سعدی و حافظ طرفداری میکرد. ما چه خوشمان بیاید و چه نیاید، او بیشک جوانی یا استعداد و یکی از نوآوران شعر فارسی بود. اما بنظر میرسد مسئله رفعت با این نوآوری ادبی تمام نمی شد، بلکه جنبه های سیاسی دیگری نیز داشت که اصولا نه در شعر، بلکه در نثر او و بویژه در متونی که به ترکی نوشته است، آشکارتر به چشم میخورد.

مدتی پس از تالیف این اشعار، در سال ۱۹۱۸، ارتش عثمانی که در جبههٔ غرب شکست های سنگینی متحمل شده بود، از روی استیصال، با درپیش گرفتن اهداف پان ترکیستی «اتحاد با ترک های ایران و قفقاز» برای بار دوم آذربایجان را اشغال نمود. «تشکیلات مخصوصه» یعنی سرویس اطلاعاتی ارتش عثمانی برای تبلیغات سیاسی خود در آذربایجان، روزنامه ای به نام «آذرابادگان» منتشر کرد. سردبیری این روزنامه که به ترکی عثمانی بود، به میرزا تقی خان رفعت تبریزی سپرده شد. درست در همان دوره، رفعت طی نامه ای به ترکی، آن هم یک ترکی غلیظ و سخت فهم عثمانی، خطاب به رئیس دولت تازه تاسیس و ناسیونالیستی «جمهوری آذربایجان» یعنی محمد امین رسول زاده نوشت: «واقعا شو بحث اولونان مملکتلرده ساکن بولونان خلق، او درجه برابر یاشامش، و مرور زمان ایله، عین مؤثرات آلتینده، (یکدیگرلشمش) لردر که، بونلرڬ هپ بر اصلدن، بر عرقدن طوغدقلرینی اثباته احتیاج حس ایتمه‌دن بیله، بری برلرینه (ایکی قارداش) کبی بکزه‌مکده اولدقلرینی قبول ایله‌مک کره‌کیر» (۳). (ترجمه: «واقعا خلقی که در این دو مملکت مورد بحث (آذری های ایران و قفقاز) ساکن هستند، تا آن درجه باهمدیگر زیسته و به مرور زمان آن قدر مانند یکدیگر شده اند که حتی بدون احساس احتیاج به اثبات، باید قبول نمود که آنان تماما از یک اصل، از یک عرق و نژاد زاده شده اندو مانند دو برادر شبیه همدیگر هستند»). این نامه که لحنی گله آمیز از رسول زاده و طرز اندیشهٔ او درباره آذربایجان ایران دارد، به ادعای یکی دو منبع، در ژانویه ۱۹۱۸ در روزنامه «تجدد» چاپ تبریز منتشر شده است. درهمین دورهٔ اشغال تبریز از سوی عثمانی ها و انجام وظیفهٔ تقی رفعت به عنوان سردبیر روزنامهٔ «آذرابادگان» منتشره از سوی سرویس اطلاعاتی ارتش عثمانی، شیخ محمد خیابانی همراه با دو عضو دیگر جنبش خیابانی از سوی عثمانی ها دستگیر و به قارص ترکیه تبعید شده بود. بعد از مدتی که ارتش عثمانی ناچار به ترک ایران شد، رفعت به جنبش شیخ محمد خیابانی در تبریز پیوست و دستیار او در زمینه مطبوعات گردید. او مدت کوتاهی پس از اعدام خیابانی در نزدیکی های تبریز کشته شد و به روایتی خود کشی کرد.

دیگر موضوع از تنها نوآوری در شعر بیرون آمده، تبدیل به مسئله ای داغ در سیاست و بخصوص یکپارچگی و یا تجزیهٔ ایران شده بود.

چند سال بعد محمد علی جمال زاده هنوز می نوشت: «آنچه که باعث تجاوز به حریم زبان فارسی می شود، تنها استفاده از لغات اروپائی نیست، بلکه بخصوص ترجمهٔ فارسی لغات و اصطلاحات ترکی نیز هست… ترک های عثمانی که خود فاقد زبانی ادبی هستند، لغات عربی، فارسی و فرانسه را گرفته، بدون کوچک ترین توجهی به ویژگی های لغوی و دستوری، آنها را به حیرت انگیز ترین صورت تغییر داده، بکار می برند» (۴). جمال زاده همچنین در داستان کوتاه خود موسوم به «فارسی شکر است» نشان میداد که چگونه زبان فارسی یک ایرانی که بعد از مدتی اقامت در ترکیه به ایران برمیگردد، برای ایرانیان عادی کوچه و بازار به همان درجه نامانوس و نامفهوم است که زبان ملائی که پیوسته عربی بلغور میکند و یا جوانی که به تازگی از فرانسه به ایران بازگشته است.

و بالاخره رضازاده شفق در همان اوایل سال های ۱۹۲۰ جنبهٔ سیاسی شده تاثیر نفوذ ترکی ترکیه را جنین بیان می نمود: «باید هم از نظر مادی و هم معنوی از آذربایجان پاسداری کرد… حکومت مرکزی ایران باید فرهنگ، تفکر، اندیشه و زبان ایرانی را در تمام سطوح آذربایجان رواج دهد… اگر کوچکترین بی توجهی در این زمینه صورت گیرد (…) ترکیه فضای آذربایجان را پر خواهد نمود و در آن حال، دیگر هر اقدامی دیر خواهد بود (۵).

این دوره، اوایل سلطنت رضا شاه پهلوی بود…


منابع

(۱) جوادی، ح.: شعر «ای مرغ سحر» دهخدا و «بیاد آر» آلفرد دوموسه، در رایانۀ«چشم انداز»، ۲۷ اکتبر ۲۰۱۳

(2) Berengian, S.: Azeri and Persian Literary Works in Twentieth Century Iranian Azerbaijan, Berlin 1988, pp. 88-89

(۳) فصلنامۀ «وارلیق»، سال ۳۴، ش ۱۶۴، بهار ۱۳۹۱. صحت و سقم این نامه راست آزمائی نشده است.

(4) Berengian, S.: ibid, p. 68 translation from English.

(5) Berengian, S.: ibid, p. 75, summary and translation from English.

 

Advertisements

دسته‌بندی شده در: رنگارنگ, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش