سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

ایرج میرزا، معجز، صراف و هیدجی

ایرج میرزا

ایرج میرزا و معجز مربوط به دوره مشروطه هستند؟

این دو شاعر را میتوان هم از دوره مشروطه محسوب نمود و هم از دوره رضا شاه، چونکه آنها در هردو دوره زیسته اند. طبیعتا انسان ها برای متولد شدن منتظر این یا آن دوره تاریخی و ادبی نمی شوند! ایرج میرزا (۱۸۷۴-۱۹۲۵) را بسیاری ها «مهمترین شاعر قرن بیستم ایران» میدانند. ایرانشناس معروف بریتانیائی جی آ. آربری میگوید ایرج میرزا «آخرین شاعر کلاسیک و اولین شاعر مدرن» ایران است (۶). ایرج میرزا متولد تبریز است، شاهزاده قاجار است و حتی مدتی مناصب کوچک دولتی هم داشته، اما از نگاه مالی وضعش چندان روبراه نبوده است. در «مدرسه دارالفنون تبریز» تحصیل کرده و طبیعتا ترکی، فارسی و در ضمن عربی و فرانسه میدانست. ایرج میرزا شعر را با سبک، اوزان و قافیه های کلاسیک فارسی ، به زبانی بسیار روان و عامه پسند سروده است. موضوعات او واقعی، اجتماعی و انتقادی آراسته با طنز هستند. در واقع هنر بزرگ ایرج میرزا آشتی دادن شعر کلاسیک فارسی با بیانی بسیار ساده اما سلیس و منطبق با قواعد شعر کلاسیک و مضمون مدرن است. احسان یارشاطر میگوید «ویژگی ایرج نه در پائین آوردن زبان کلاسیک به سطح زبان مردمی، بلکه در بالابردن زبان مردم به سطح کلاسیک بود» (۷). ایرج طرفدار آتشین مدرنیته و اصلاحات اجتماعی مخصوصا در زمینه حقوق زنان، رفع بیسوادی و جهالت، خرافات و تعصب بود، درست چیز هائی که در لیست آمال و اهداف جنبش مشروطه قرارداشت. اما او شاید هم به جهت عمق توانائی ادبی و روشنفکری اجتماعی خود، چندان با افراد و گروه های مختلف سیاسی و ادبی هماوائی نشان نمیداد و ظاهرا به همین دلیل از نگاه برخی «تکرو» و«مشکل پسند» بود. از نگاه زبان ترکی، ایرج میرزا شعر ترکی نسروده، اما دربرخی ابیات خود واژه ها و تعابیری ترکی بکار برده است.

میرزا علی معجز (۱۸۷۳-۱۹۳۵) تقریبا همسنّ ایرج میرزا بود، اما ده سالی بیشتر از ایرج زندگی کرد. معجز نسبت به ایرج میرزا شرایط زندگی دیگری داشته و طوری که گفتیم، اساسا به ترکی شعر گفته است. خود او طوری که در مقدمه جلد نخست دیوانش از او نقل شده، میگوید: وقتی به وطن برگشتم مردم را در حالی خراب دبدم. خواستم نوحه خوانى كنم، خوشایند آخوندها نشد. «ملاحظه کردم که اکثر آذربایجانیان ترک هستند و از اشعار فارسی بهره مند نخواهند شد. (منظور من از نوشتن به ترکی) این بود که مرد و زن وقتی اشعار مرا میخوانند، آن را بفهمند» (۸). با این حساب وقتی معجز از استانبول به ایران برمیگردد ۴۶ ساله بود و هنوز یکی دو سال به پایان انقلاب مشروطه مانده بود. مردم عادی هم غالبا بیسواد بودند و این نکته که معجز میگوید، قابل فهم است. اما شاید یک دلیل فقط ترکی نوشتن معجز هم آن بوده که او از شانزده سالگی برای کار در یک کتابفروشی کوچک برادران خود به استانبول رفته و سی سال در همانجا زندگی کرده است. یعنی معجز مانند اکثر شعرای دیگر آذربایجان، تحصیل سنتی و یا معاصر ندیده و اکثر سال های جوانی خود را در استانبول گذرانیده است. در ضمن در شعر معجز میتوان تاثیر «ترکی استانبولی» را هم به وضوح دید. با اینهمه شعر معجز که از بسیاری جهات یادآور صابر و ادامه دهنده سنت وزنی و بخصوص مضمونی اوست، پخته، مردم پسند، تیز و دریادماندنی است. معجز هم مانند صابر اساسا در زمینه تنقید طنزآمیز جهالت، تعصب و عقب ماندگی مردم و نقش روحانیون واپس گرا و عادات و سنن قدیمی در این پس ماندگی قلمفرسائی کرده، اما از نگاه تندی در طرز فکر و بیان، مثلا در زمینه تنقید از قواعد و یا عادات شرعی، از صابر بمراتب «فاش گو» تر و رادیکال تر بوده و گاه طنز را تا حد تمسخر هم به پیش برده است. البته این تفکیک بسیار حساس و حتی سخت است و مانند کاریکاتور بستگی به سبک و سلیقه هرکس هم دارد. درست مانند صابر و ایرج میرزا، بسیاری از اشعار معروف و محبوب معجز هنوز هم زبانزد مردم آذربایجان است. از نظر سیاسی هم معجز چند بار در اشعارش یا مستقیما و یا در لفافه از اندیشه های چپی و شخص لنین دفاع کرده و حتی در شعر معروف «گونئیلی» خود در رابطه با مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ میگوید:

زاقونی قالدی زنده، یریوزینده لنینین — اگرچه ئوزی ئولدی، گییدیک قارا، گوننئیلی

(ترجمه: ای اهل محال گونئی، اگرچه لنین خودش مُرد و ما سیاهپوش شدیم/ اما قانون های لنین در دنیا پا برجاماند. برای توضیح تعبیر «گونئیلی» و یا «اهل گونئی» به زیرنویس ۹ مراجعه کنید). البته روشن است که تمایلات معجز به اندیشه های چپ بیشتر از روی همدردی با فقرا و مخالفت با ثروت و ثروتمندان بوده که بخصوص در آن ایام تحت تاثیر تحولات روسیه رواج داشته است.

عموما ادبیات شناسی و کتاب های چاپ باکو به معجز اهمیت بسیاری قائل هستند، در حالیکه هبچ توجهی به دیگر نویسندگان و شعرای آذربایجان ایران و مخصوصا فارسی نویسان آذربایجانی ما و یا کسانی که فقط اشعار دینی و عاشورائی نوشته اند، نمیکنند. یک نکته مهم دیگر هم که باید بدانیم این است که اگرچه برخی اشعار معجز اینجا و آنجا از جمله در مجله «ملانصرالدین» (چاپ باکو) منتشر میشد، اما چاپ «دیوان» معجز یعنی مجموعه آثار او تنها بعد از برکناری رضاشاه از قدرت یعنی پس از مرگ خود شاعر میسر شد. این موضوع را بسیاری از پژوهشگران به سیاست تند رضا شاه در مورد محدود کردن انتشارات به زبان های محلی از جمله ترکی مریوط شمرده اند. در حالیکه احتمالا این توضیح درست است، باید در نظر داشت که این محدودیت ها اولا به کارهای انتشاراتی و بخصوص کتاب و مجلات مربوط میشد و ثانیا عنصر سیاسی هم در اینجا نقش مهمی بازی میکرد، تا جائی که مثلا آثار مذهبی و یا صرفا تغزلی حتی در این دوره با محدودیت های جدی روبرو نبوده است. برای مثال آثار برخی شعرای دیگر ترکی نویس این دوره مانند رضا صراف تبریزی (وفات ۱۹۰۷) ومحمد هیدجی در دوره رضا شاه چاپ شده است.

بگذارید در باره این دو شاعر مهم دیگر آذربایجان این دوره نیز اطلاعات مختصری بدهیم. رضا صراف تبریزی که اکثریت بسیار بزرگ اشعارش ترکی بود، بیش از همه چیز اشعار و نوحه های مذهبی و عاشورائی نوشته، اما در غزلسرائی سنتی نیز مهارت بالای خود را به اثبات رسانیده است. اولین مجموعه آثار او در سال های ۱۸۹۷ و ۱۹۲۵ در تبریز چاپ شده اند. از اشعار معروف صراف غزلی است با این مطلع:

من آختاردیم، آراشدیم، بیر نگار نازنین تاپدیم — گلون ایمانه، لامذهبلر، آخر تازه دین تاپدیم

(ترجمه: من کافتم و تحقیق نمودم و بالاخره نگاری نازنین یافتم/ای لامذهبان، ایمان بیاورید، چرا که من دینی نو یافته ام).

محمد هیدجی، طوری که از لقبش هم برمیاید، زاده هیدج در نزدیکی زنجان است. او تحصیلکرده نجف بود و در قزوین و سپس تهران به کار تعلیم مشغول بود. اولین بخش «کلیات» هیدجی به فارسی و با سبک و الهام مستقیم از «شاهنامه» فردوسی همراه با پند و نصیحت نوشته شده است، اما از نگاه مضمون به موضوعات فلسفی اسلام نیز توجه دارد. بخش دوم «کلیات» هیدجی به ترکی است و گاه «ملمّع» هائی مخلوط با اشعار سعدی و حافظ نیز دارد از قبیل این دو بیتی:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت — که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

دانیشما زاهد، اگر سؤز ایشیتمدیم، سنه نه — من ئوز خدامه گناه ائتدیم -ائتمه دیم، سنه نه

(ترجمه بیت دوم ترکی: خاموش باش، ای زاهد، اگر من گوش به سخن ندادم، به تو چه؟/و اگر من در مقابل خدای خود گناهی کردم و یا گناهی نکردم، به تو چه؟).

جالب است که هرجا هیدجی خواسته با «جدیت» و به سبک کلاسیک شعر بسراید، آن را به فارسی گفته، در حالیکه وقتی خواسته چیزی شخصی و احساسی بیان کند و بخصوص هنگامی که خاطرات کودکی خود را از دهکده هیدج تعریف کرده، ترکی سروده و یا از واژگان و تعابیر ترکی استفاده نموده است. بنظر برخی ادبیات شناسان (۱۰)، زبان ترکی که هیدجی بکار برده، برخی ویژگی های ترکی زنجان را هم منعکس میکند. اولین چاپ «دیوان» هیدجی در سال ۱۳۲۰ بود (۱۱).

(ادامه دارد)

منابع
(6) Arberry, J. A. as quoted in: Berengian, ibid, p. ۸۷
(7) Yarshater, E., as quoted in Beregian, ibid, p. ۸۷
(۸) کلیات میرزا علی شبستری، جلد یکم، احتمالا تبریز، بدون تاریخ، ص ۸
(۹) در مقدمه کلیات معجز (بالا) در توضیح واژه «گونئیلی» نوشته شده: «گونئی: لفظی آذربایجانی است و نامی است که به دامنه های «آفتابگیر» (گون دوشن) در جنوب کوه میشو در جانب شمال دریاچه ارومیه گفته میشود.»
(10) Berengian, ibid, pp. 99-103
(11) Berengian, ibid, p. 105

Advertisements

برچسب‌ها: ,