سایت عباس جوادی Abbas Djavadi's Website

جغرافیای تاریخی و نام آذربایجان

نقشه تخمینی آنروپاتکان در دوره سلوکیان، حدود 300 پ. م. (طبق منابع یونانی)

عباس جوادی

میتوانید در آغاز این پرسش و پاسخ، آذربایجان را از نگاه جغرافیای تاریخی تعریف کنید؟

در دوران باستان، یعنی مثلا سه هزار سال پیش، سرزمینی بنام «آذربایجان» موجود نبود. سرزمین کنونی آذربایجان بخشی از امپراتوری بزرگ ماد و پس از آن امپراتوری حتی بزرگتر هخامنشی بود. در دوران هخامنشیان، سرزمین آذربایجان بخشی از ساتراپی و یا استان بزرگ ماد بود. هر استان ساتراپ و یا حاکم خود را دارا بود که معمولا مانند شاه محلی آن منطقه عمل میکرد.

ریشه نام آذربایجان از «آتروپاتکان» و یا «آتروپاتن» می آید که ریشه آن هم از نام «آتروپات» (یونانی: آتروپاتس) است. آتروپات در اواخرهخامنشیان «ساتراپ» و یا سردار و حاکم، یا استاندار منطقه کنونی آذربایجان، کردستان و بخشی از گیلان بود.

از نظر واژگان، «آتور» به پارسی میانه و یا پهلوی و دیرتر «آذور/آذر» به فارسی معاصر اولیه بمعنی آتش و آتورپاتکان/آذورباداگان بمعنی آتشکده، جایگاه و سرزمین «حفاظت شده از سوی آتش» است.

نام «آتورپاتکان»، «آذورباداگان» و «آذوربایاگان» حتی در دوره ساسانیان موجود بوده و به سرزمین کنونی آذربایجان گفته میشده است.

نظر به اینکه ساتراپی آتروپاتن بخشی بسیار کوچکتر از امپراتوری ماد بود که پیش از هخامنشیان بر اکثر سرزمین های ایران امروز حکم میراند منابع یونانی و دیگر منابع غیر ایرانی این منطقه را تا صد ها سال بعد همچنان «آتروپاتن»، «ماد آتروپاتن» و یا «ماد کوچک» نامیدند.

از نگاه بخش های شمالی رود ارس در دوره ماد و هخامنشیان در بعضی دوره ها برخی مناطق نزدیک به رود ارس جزو آتروپاتن بودند، اما این مرزها متغیر بود. شمال رود ارس پیش از اسلام «آلبانیا» (آلبانیای قفقاز) و پس از اسلام «ال-ران»، «الران» و یا «اران» (معمولا به تشدید «ر») نامیده میشد، در حالیکه جنوب ارس همچنان «آذربیجان» و یا «آذربایجان» خوانده میشد.

این توضیح نام «آتروپاتن» و «آتروپاتکان» و توصیف حدود جغرافیائی آن در تاریخ برای اولین بار توسط مورخ یونانی استرابو (متولد سال ۶۳ پیش از میلاد) در کتاب معروفش بنام «جغرافیا» داده شده که حدود «آتروپاتن» یا «ماد کوچک» را چنین تعریف کرده است:

«ماد به دو بخش تقسیم میشود که یکی از آنها ماد بزرگ است و پایتختش اکباتان (همدان) است که شهری بزرگ و مقر پادشاهی ماد است. این کاخ هنوز هم مورد استفاده پارتی ها (اشکانیان) است (…) بخش دیگر که بخشی از ماد بزرگ است، آتروپاتن است که نامش را از راهبرش آتروپاتن گرفته است که این مملکت را از حاکمیت مقدونیان باز نگهداشت. هنگامیکه او پادشاه (ماد آتروپاتن) شد، استقلال این مملکت را برپا نمود وجانشینان او همچنان تا به امروز (به حکومت) ادامه میدهند و در زمان های گوناگون با (خانواده های) پادشاهان ارمنستان، سوریه (آشور) و پارت (اشکانی) وصلت نموده اند. (…) آتروپاتن با ارمنستان درغرب و ماد بزرگ در شرق هم مرز است و در شمال با هر دو و در جنوب با دریای گرگان و سرزمین مردم ماد (بزرگ) هم مرز است. (…) ارمنیان و پارتی ها همسایگان قدرتمند آتروپاتنی ها هستند که آنان (آتروپاتنیان) را پیوسته غارت کنند اما ایستادگی نمایند چنانکه سیمباس (پسر بارداس) را از دست ارمنیان باز پس گرفتند و رومیان آنها را (ارمنیان را) شکست دادند و آنها (ارمنیان) هم دوستان سزار شدند و آنها همزمان پارتیان را نیز خرسند نگهدارند» (۱).

برخی نویسندگان معاصر تلاش کرده اند، این توضیح استرابو را با این استدلال به چالش بکشند که در متون آشوری- بابلی هم ظاهرا به این نام اشاره ای شده است، اما به نظر م. اشترک در «دائره المعارف اسلام» (مدخل «آذربایجان»)، بر خلاف اینگونه ملاحظات، نظر استرابو همچنان معتبر است، چرا که در هیچ نوشته میخی آشوری- بابلی نام آتروپاتن و آتروپاتکان دیده نشده است (۲).

از نگاه اشترک (همانجا) «هیچ شکی نیست که در قرن سوم م. تلفظ دقیق این نام آذورباذاقان بوده، اما در قرن چهارم م. آوای دوم «ذ» در سریانی (آرامی نو) و همچنین یونانی بیزانسی به «ی» تبدیل شده، به صورت آذوربایاگان در آمده است و بعد ها از سوی جغرافی دانان عرب به شکل آذربایجان و گاه حتی آذربیجان نوشته شده است».

پس از فتح آتروپاتن باستان از سوی اعراب مسلمان در سال ۶۳۹ میلادی/۴۳ هجری، شکل عربی شده «آذربیجان» و بالاخره «آذربایجان» رواج یافت.

تعریف آذربایجان دوره اسلامی از نگاه جغرافیای تاریخی را به بهترین صورت میتوان با تکیه بر اشترک (همانجا) داد. طبق این تعریف، سرزمین آذربایجان در اوایل دوره اسلامی محاط بود در جنوب شرقی با «جبال» (ماد باستان)، در جنوب غربی با بخش شرقی ولایت «جزیره» (آشور و یا آسور باستان)، در غرب با ارمنستان (بخشی از اورارتوی باستان)، در شمال با ولایت ارّان (آلبانیای باستان که یکی از سرزمین های قفقاز باشد و امروز بخشی از آن عبارت از جمهوری آذربایجان است) و در شرق با سواحل دریای خزر، مغان و گیلان.

در اوایل دوره خلافت اسلامی آذربایجان ولایت جداگانه ای به شمار میرفت، اما حدود آن در مراحل گوناگون متغیر بود. رودخانه ارس علی الاصول مرزی طبیعی بین آذربایجان و آلبانیای سابق قفقاز (اران) محسوب میشد، اگرچه دشت مغان بین بخش های سفلای رود های ارس و کورا تا ساحل غربی دریای خزر نیز از نظر اداری و مالیاتی بخشی از آذربایجان محسوب میشد (۳).

در قرن یازدهم م. زبانشناس ترک-اویغور محمود کاشغری در «دیوان لغات الترک» این ولایت را «آذربادگان» و در نسخه دیگر «آذرابادگان» نامیده است.

در اوایل قرن بیستم آذربایجان نام استان شمال غربی ایران بود که از شمال با قفقاز روسیه و در غرب با ترکیه همسایه بود که این، کم و بیش همان ولایت آذربیجان و یا آذربایجان در خلافت عباسی است، در حالیکه سرتاسر شمال ارس به دنبال شکست ایران در جنگ های ایران و روس در قرن نوزدهم، از نظر سیاسی و اداری تبدیل به ولایات روسیه تزاری شده بود.

آیا شمال ارس هم در دوره باستان آذربایجان نامیده میشد؟ پس «آلبانیا و «اران» کجا بود؟

گفتیم که قبل از هخامنشیان، یعنی در دوره ماد ها و پیش از آنها، نه شمال و نه جنوب ارس و نه هیچ جای فلات ایران، آتروپاتکان و یا آذربایجان نامیده نمیشد. و اما از اواخر هحامنشیان، یعنی از دوره ای که نام آتروپاتن و یا آتروپاتکان رایج شد، این نام به جنوب ارس یعنی آذربایجان و کردستان ایران داده شد. آتروپاتکان و آذربایگان علی الاصول شمال رود ارس را دربر نمیگرفت. نام شمال ارس در دوره باستان «آلبانیا» و یا همان آلبانیای قفقاز بود.

به گفته اشترک مرزهای ماد آتروپاتن در طول تاریخ متغیر بوده است (۴). این هم چیزی عادی است، چرا که فتوحات و عقب نشینی ها میتوانسته باعث جابجائی مرزهای دولت ها گردد. اما با وجود تغییرات محدود و گذرای مرزی، علی الاصول رود ارس مرز شمالی آتروپاتن شمرده میشد. بنا به محاسبات اشتفان کرول، مورخ معروف ماد و خاورمیانه باستان که حتی به کشیدن نقشه سیاسی و جغرافیائی ماد آتروپاتن کوشش کرده، مرز های آتروپاتن ماد از این قرار بوده اند: «در شمال، رود ارس آتروپاتن را از ارمنستان جدا میکرد. در شرق گستره این سرزمین تا کوه هائی میرسید که در امتداد سواحل دریای خزر قرار گرفته اند، و در غرب تا دریاچه ارومیه (ماتیان لیمن باستانی) و کوه های کردستان کنونی» (۵). همین مرزهائی که کرول از آن نام می برد نیز با حدود و ثغور آذربایجان در ایام باستان و دوره اسلامی که از سوی اشترک تعریف شده، همپوشی دارد.

اران نامی است که در دوره اسلامی به آلبانیای باستان داده شده است. این نام از «الران» عربی میاید. مورخین بعدی یونانی این سرزمین را بجای آلبانیا «آریانیا» و مردم آن را بجای آلبانیائی، «آریانائی» نیز نامیده اند. تورکولوگ معروف واسیلی بارتولد در مدخل «ارَان» «دایره المعارف اسلام» میگوید «هم این نام ها و هم شکل بعدی آن در زبان عربی (یعنی الران) از نام پارسی «اران» ریشه میگیرد» (۶).

بارتولد همانجا علاوه میکند که آلبانیا در عهد باستان، در اصل به تمام منطقه شمال ارس از شهر دربند در شمال شرق تا تفلیس در غرب و رود ارس در جنوب و جنوب غرب قفقاز گفته میشد، در حالیکه مورخین دوره اسلامی تنها به سرزمینی نام «اران» را داده اند که «از سواحل ارس تا سواحل کورا، یعنی بین دو رودخانه» را در برمیگرفت.» اما میدانیم که در دوره های بعدی در کنار سرزمین اران از ولایات دربند و شیروان (با مرکزیت باکو) نیز نام برده میشود.

در حالیکه دربند به شهر و محال دربند در شمال شرقی قفقاز گفته شده و این محال از زمان ساسانیان «مرزبان» خود را داشته، شیروانشاهان (و یا شروانشاهان) نام حکمرانانی است که از اواسط دوره عباسیان در شرق قفقاز حکمرانی کرده اند. گفته میشود در دوره پیش از اسلام نیز شیروانشاهان جانشینان محلی پادشاه ایران بودند، اما شیروانشاهان دوره اسلامی در ابتدا عرب تبار بودند و در «محیط ایرانی آن دوره در شمال ارس ایرانی شدند» (۷). مسعودی به گفته بارتولد نوشته است که یکی از مرزبانان دربند مدتی همه سرزمین های اران، شیروان و دربند را متحد کرده است ولی منبع دیگری این روایت را تائید نکرده است (۸).

در دوره خلافت امویان و عباسیان، والیانی که از شام و بغداد به آذربایجان اعزام شده اند، مسئولیت اداره اران و ارمنستان و جمع آوری مالیات از آن سرزمین ها را نیز بردوش داشته اند. به گفته باسورث (همانجا) گاه حتی ولایات موصل و «جزیره» نیز از نظر اداری با آذربایجان مرتبط بودند و این هم نشان میدهد که تقسیم بندی های دو قرن نخست دوره اسلامی تا چه اندازه متغیر بودند.

در شرق، کوه های البرز مرز طبیعی بین آذربایجان و گیلان و دیگر مناطق ساحلی خزر به شمار میرفت. در جنوب، سفید رود معمولا مرز اداری با اقلیم «جبال» (ماد بزرگ سابق) محسوب میشد. مرز غربی چندان مشخص نبود. این مرز معمولا از وسط دشت واقع در بین دریاچه های ارومیه و وان می گذشت و در بخش شمال غربی با کوه های زاگرس که از وسط کردستان میگذشت، معین میشد. در شمال غرب، ارمنستان اگرجه خراج پرداز خلافت بود، اما تا حدزیادی خود مختار به شمار میرفت. با اینهمه، آذربایجان، اران و ارمنستان در بسیاری مراحل دوره خلافت اسلامی، از نگاه اداری و مالیاتی، یک منطقه محسوب میشدند تا جائیکه جغرافی دان قرن دهم م. مقدسی آذربایجان، ارمنستان و اران را سه جزء «اقلیم چهارم» شمرده است. بنظر باسورث،این نیز نشان میدهد که تقسیم بندی های اداری و مالیاتی دوره اسلامی ثابت نبوده اند (۹).

اما همانگونه که در نمونه آذربایجان و ارمنستان دیده میشود، تقسیم بندی اداری و مالیاتی دلیل کافی برای واحد بودن سیاسی مناطق نبوده است. در مجموع بنظر میرسد که جز در مراحلی کوتاه مدت، بخش های مهمی از شمال ارس با آذربایجان یعنی سرزمین جنوب ارس متحد نبوده است. یکی از این دوره های کوتاه به گفته بارتولد مربوط به حکومت شدادیان (پیش از سلجوقیان) میشود که گنجه را پایتخت اران قرار دادند و اران را با آذربایجان ایران متحد کردند. با این ترتیب اران از داشتن حکمرانان خود محروم گردید. بارتولد میگوید: «پس از سلجوقیان، آذربایجان، شیروان و دربند بتدریج ترک زبان شدند و پس از دوره مغول جنوب سرزمین (اران) نام ترکی قراباغ را گرفت. بعد از آن، نام اران دیگر تنها به معنای ادبی بکار برده شد» (۹).

میدانیم که در اکثریت دوره های صفویان، افشاریان و قاجاریان شمال ارس به خان نشین های تابع ایران تقسیم شده بود که مانند دربند، باکو، قویا، گنچه، قراباغ و غیره هرکدام نام خود را داشتند یعنی از نگاه تقسیم بندی های سیاسی و جغرافیائی، این مناطق شمال ارس جزو آذربایجان محسوب نمیشدند. بعد از الحاق این خان نشین ها به روسیه تزاری در قرن نوزدهم، خان نشین های شمال ارس رسما بعنوان «ولایت» های روسیه تزاری (گوبرنیا) از حیطه دولتی و اداری ایران خارج شدند و دیگر حتی از نگاه پرداخت مالیات و باج نیز بعنوان بخشی از آذربایجان محسوب نمی شدند.

ولی در سال ۱۹۱۸ در بحران ناشی از فروپاشی امپراتوری روسیه و انقلاب اکتبر، در باکو دولتی تشکیل شد که نام خودش را «جمهوری آذربایجان» گذاشت…

البته این ابتدا یک باصطلاح فدراسیون مسلمان، ارمنی و گرجی قفقاز جنوبی بود که بعد از بروز اختلاف بین آنها به سه جمهوری ناسیونالیستی مجزا تقسیم شد. دولتی که در باکو تشکیل شد تحت رهبری محمد امین رسول زاده بود که در ابتدا در ایران هم نویسندگی و روزنامه نگاری کرده و حتی دوست سید حسن تقی زاده بود، ولی بعد به پان ترکیزم گرایش پیدا کرد. امین زاده در همان زمان که رئیس جمهوری آذربایجان انتخاب شده بود به مقامات ایرانی نوشت که منظور از انتخاب نام «اذربایجان» هیچگونه سیاستی بر ضد ایران و آذربایجان ایران نیست (۱۰). حتی نام این دولت را مدتی «آذربایجان قفقاز» هم نهادند. مدت کوتاهی بعد بلشویک ها این حکومت و دو حکومت مشابه در ارمنستان و گرجستان را در سال ۱۹۲۰ سرنگون کردند اما نام آذربایجان روی دولت جمهوری شوروی مسلمان در باکو باقی ماند و بعد از استقلال این جمهوری شوروی در سال های ۱۹۹۰ هم ادامه یافت، چرا که در حول محور این نام یک اندیشه و ایدئولوژی دولتداری ملی ایجاد شده بود. این هم باب طبع بسیاری از ایرانیان ملی گرا نبود که این نام را در شمال آذربایجان ایران بالقوه خطری تجزیه طلبانه نسبت به ایران میشمردند و میشمارند.

بنظر شما کاربرد تعابیری مانند آذربایجان برای جمهوری آذربایجان کنونی و یا «آذربایجان شمالی» برای این جمهوری و «آذربایجان جنوبی» برای آذربایجان ایران درست است؟

این پرسشی سیاسی است و نه علمی و یا تاریخی- زبانشناختی. پاسخ این پرسش میتواند نسبت به اندیشه هر شخص فرق کند.

بنظر شخصی من اولا «جمهوری آذربایجان» نامی است که دولت های شمال شرق ارس روی خودشان نهاده اند – چه دولتمداران پیش از رژیم شوروی، چه دوره شوروی و چه دولت کنونی. از نظر تاریخی نام آذربایجان شامل شمال ارس نبوده است و در این مورد نمیتوان شک کرد، با اینهمه، این بخش از قفقاز از دوره ساسانیان جزو ایران بود، با جنوب ارس مناسبات نزدیکی داشته و رفت و آمد و وصلت و تجارت بین دو سوی ارس موجود بوده. زبان و فرهنگ ایرانی در هردو سوی ارس حاکم بوده. این وضع حتی بعد از اسلام هم ادامه یافته است. اين نزديكى هاى تاريخى و فرهنگى و بعد ها همچنین زبان ترکی مایه نزدیکی بیشتر و احساس عمیق تر مشترکات بین دو طرف گشته است.

حالا دولت های باکو خودشان را ۱۰۰ سال است که «آذربایجان» مینامد. نمیتوان جلوی آنها را گرفت و گفت شما حق ندارید کشور خودتان را «آذربایجان» بنامید. این، نه منطقی است و نه عملی. اگر سیاست را کاملا از این بحث جدا کنیم، بنظر من مشکلی در تعابیر «آذربایجان شمالی» و «آذربایجان جنوبی» نیست – و یا نباید باشد. مشکل اینجاست که خیلی ها نميتوانند سیاست و احساسات را از این ماجرای نامگذاری تفکیک کنند. این را میشود درک کرد ولی بنظر من، این، طرز تفکری منطقی و عملگرايانه نيست و به هيچ كس كمكى نميكند.

در ایران آن گروه قابل توجهی که خود را ایراندوست میشمارند هنوز نسبت به کاربرد نام «آذربایجان» براى جمهورى آذربايجان و تعابیر «آذربایجان شمالی» و «جنوبی» حساسیت دارند و نگران هستند که این، میتواند زمینه تجزیه آذربایجان از ایران بشود. شكى نيست كه صرفا از نگاه جغرافيائى، شمال ارس شمال و جنوب ارس جنوب به شمار ميرود. همچنين شكى نيست كه كشورى در شمال هست كه خود را آذربايجان مينامد و درعين حال در جنوب ارس آذربايجان ايران قرار دارد كه بيش از ٢٥٠٠ سال است كه بخشي از ايران است. با اينهمه شايد هم انگيزه برخی اشخاص در تاكيد بر تعبير «آذربايجان جنوبى» براستی همان است كه مايه نگرانى برخی در ايران شده است. اما خوشبختانه نمی توان صرفا با کاربرد این یا آن نام باعث وحدت و یا تجزیه یک سرزمین واحد و تاریخی شد و از سوی دیگر این قبیل مشاجرات نه در سطح دولتی، بلکه در سطح شخصی و گروهی است.

منابع

(۱) تفصیلات بیشتر در باره ماد و آتروپاتن در: استرابو: جغرفیا، ۱۱٫۱۳ بند یک تا چهار
(2) Streck, M.: Adharbaidjan, in: Encyclopaedia of Islam, First Edition (1913-1936), Consulted online 23. January 2017
(3) Bosworth, C. E.: Azerbaijan, iv, Islamic History to 1941, in Encyclopaedia Iranica Online, retrieved in March 2017
(4) Streck, ibid
(5) Kroll, S. E.: Map 90 Media Atropatene, Princeton University, 1994, PDF
(6) Barthold, Wasily, «Arran», in: Encyclopaedia of Islam, First Edition (1913-1926), Consulted online on 23. January 2017
(7) Barthold, ibid
(8) Barthold, ibid
(9) Bosworth, ibid
(10) Barthold, ibid
(۱۱) یک نامه از محمد امین رسول زاده، در: گفتگو، مجله اجتماعی و فرهنگی، نسخه آنلاین، دسترس شده در ۲۱ ژنویه ۲۰۱۷


پیش از مادها

دسته‌بندی شده در: زبان آذربایجان در گذر زمان, زبان آذربایجانیان در ۱۰۰ پرسش