مردم سمرقند و سُغد چگونه مسلمان شدند؟

(ادامه سلسله نوشته های «ایران و ترکان در اوایل اسلام)

روایتی از «تاریخ طبری» در باره چگونگی مسلمان شدن مردم سمرقند جنبه‌های قابل توجه و جالبی از این دگرگشت دینی و فرهنگی را در میان مردم عادی آن دوره نشان می‌دهد. طبری در این اثر خود که احتمالا در سال‌های ۲۲۰ تا ۲۳۰ هجری نوشته شده، به اوضاع سمرقند در حدود یکصد سال پس از هجرت اشاره می‌کند. این روایت شرح می‌دهد که چگونه حاکم عرب و اموی خراسان «اَشرَس» ابتدا رضایت می‌دهد که برای جلب مردم سمرقند به قبول اسلام، از هرکسی که مسلمان شد، دیگر طبق قوانین شرعی مالیات اضافی «جزیه» گرفته نشود، اما بعد با مشاهده کم شدن درآمد حاکم خراسان و «دارالخلیفه» در دمشق، «جزیه» را حتی برای مسلمان شدگان دوباره برقرار می‌کند.


نقشه ولایات خلافت عباسی (از کتاب پرسی سایکس: تاریخ ایران، لندن 1915)

آنگونه که می دانیم، در سرزمین‌های فتح شده از سوی مسلمانان، اهالی غیر مسلمان به جز مالیات عادی که شامل همه می‌شد، یک مالیات اضافی هم می‌پرداختند که مخصوص کسانی بود که هنوز اسلام نیاورده بودند. با این ترتیب مثلا زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و یا بوداییان بیشتر از مسلمانان مالیات می‌پرداختند. مقدار این مالیات اضافی یعنی «جزیه» تا حد زیادی اختیاری و وابسته به میل حاکمین بود. معمولا مالیات بر املاک غیر منقول مانند زمین، باغ، کاروانسرا، دهات و ولایت‌ها «خراج» نامیده می‌شد. مالیات املاک غیر منقول غیر مسلمانان نیز درست مانند جزیه، بیشتر از مالیاتی بود که مسلمانان از بابت املاک غیر منقول خود می‌پرداختند. این هم یکی از دلایل جدی اسلام آوردن بسیاری از مردم می‌شد.

طبری می‌نویسد (کوتاه شده از سوی ع.ج.):

سخن از کار اشرس و مردم سمرقند و مجاورانشان درباره مسلمانی و برداشتن جزیه

گوید: اشرس هنگام ولایتداری خراسان گفت: «یکی را بجویید که متقی باشد و فاضل که او را سوی مردم ماوراءالنهر فرستم که آنها را به اسلام بخواند.» ابوالصیداء صالح بن طریف وابسته بنی ضبه را بدو نشان دادند، اما ابوالصیداء گفت: «من در زبان فارسی مهارت ندارم.» پس ربیع عمران تمیمی را بدو پیوستند.

چنانکه گویند، ابوالصیداء گفت: «می‌روم، به شرط آنکه هر که اسلام بیارد، جزیه از او گرفته نشود، که خراج خراسان سرانه مردان است.»

اشرس گفت: «چنین باشد.» (…)

پس ابوالصیداء سوی سمرقند رفت که حسن بن ابی العمر طه کندی عامل آنجا بود، بر جنگ و خراج.

گویند: پس ابوالصیداء مردم سمرقند و اطراف آن را به اسلام خواند به شرط آنکه جزیه از آنها برداشته شود، و کسان با شتاب به مسلمانی روی آوردند. غوزک (در اصل «غورک»، پادشاه سمرقند،-م.) به اشرس نوشت که خراج کاستی گرفته. اشرس به ابی العمر طه نوشت که خراج مایه قوت مسلمانان است، شنیده‌ام که مردم سُغد و امثال آنها از روی دلبستگی اسلام نیاورده‌اند، بلکه برای فرار از جزیه به مسلمانی رو آورده‌اند. بنگر که هر که ختنه کرده و فرایض را بپا داشته و اسلامش نکو شده و سوره‌ای از قرآن را آموخته، خراج از او بردار.

گویند: پس از آن، اشرس ابو العمر طه را از خراج برداشت و آن را به هانی ابن هانی داد و اشحیذ را بدو پیوست (…)

گویند: ابوالصیداء آنها را ازگرفتن جزیه از مسلمانان منع کرد. هانی بدو نوشت که کسان مسلمان شده اند و مسجدها ساخته‌اند. پس از آنان دهقانان بخارا پیش اشرس آمدند و گفتند: «خراج از که می‌گیری که همه کسان عرب شده‌اند؟» اشرس به هانی و عاملان نوشت که از هرکس که سابقا خراج می‌گرفته‌اید، بگیرید.

گویند: هانی و عاملان جزیه را بر مسلمان شدگان پس آوردند که آنها مقاومت کردند و هفت هزار کس از مردم سُغد کناره گرفتند و در هفت فرسخی سمرقند جای گرفتند…» (طبری، ۴۰۹۳-۹۴).

این روایت و روایات مشابه تاریخی دیگر در عین حال همان گونه که برخی مورخین اشاره کرده‌اند (استار، ۱۱۲) رابطه تنگاتنگ مالیات و جزیه و خراج اضافی و مسلمان شدن «اهل ذمه» (غیرمسلمانان) را نشان می دهد.

(ادامه دارد)

(منابع مورد استفاده در پایان بخش نخست این سلسله نوشته ها )



دسته‌ها:اوایل اسلام, رنگارنگ

نظری دارید؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s