پذیرش و گسترش اسلام در ماوراءالنهر

عباس جوادی – امروزه دین اکثریت مردم ماوراءالنهر اسلام است. اکثر مسلمانان سنّی و پیرو مذهب حنفی هستند، اگرچه شیعه امامیه واسماعیلیه نیز در برخی نقاط منطقه پیروان کمی ندارد.

اما مردم ماوراءالنهر چگونه مسلمان شدند؟

دیدیم که برخلاف ایران که تسخیرش از سوی اعراب تنها ده سال طول کشید، ماوراءالنهر حدودا یکصد سال در برابر اعراب مقاومت کرد.

بیشک گسترش اسلام در آغاز به صورت تبلیغ فردی و از  سوی مبلغین دینی نبوده، بلکه به اصطلاح «دین از پشت سر شمشیر آمده،» یعنی ابتدا این سرزمین با جنگ تسخیر و تابع خلافت اسلامی شده، اعراب برخراسان و ماوراءالنهر حاکم گشته و به کار حکومت، جمع آوری مالیات و خراج و یا تعیین افراد محلی به مدیریت کارهای اداری شروع کرده اند و بعد مردم به تدریج به اسلام گرویده اند. یعنی می توان گفت که  بدون حمله و تسخیر سرزمین های غیر مسلمان که در اسلام «جهاد» خوانده می شود، گسترش اسلام دسترس نمی شد.

با اینهمه قبول اسلام از سوی مردم ایران و یا ماوراءالنهر اصولا نه زیر تهدید مستقیم شمشیر عرب، بلکه  از راه های غیر مستقیم بوده است.

یکی از این راه های غیرمستقیم مربوط به مالیات («انداز») و خراج اضافی می شود که اعراب در سرزمین های فتح شده از غیر مسلمین می گرفتند. این مالیات اضافی در اسلام «جزیه» نامیده می شد. مثلا زرتشتیان، مسیحیان، یهودیان و یا بوداییان بیشتر از مسلمانان مالیات می‌پرداختند و توضیح دینی آن هم این بود که کشور، دیگر تحت حاکمیت اسلام درآمده و کسانی که مسلمان نیستند، باید برای زندگی در یک کشور اسلامی پول بیشتری از مسلمانان پرداخت کنند. مقدار خراج یعنی مالیات بر املاک غیر منقول مانند خانه و باغ و روستا و کاروانسرا هم برای آنان در مقایسه با مسلمانان بیشتر بود. طبیعتا این هم یکی از دلایل جدی مسلمان شدن بسیاری از مردم می شد که نمی خواستند مالیات و خراج بیشتری به حاکمان بپردازند و با این ترتیب حتی ظاهرا هم که شده اسلام را می پذیرفتند تا به اندازه مسلمانان مالیات بپردازند.

اما تا اواخر امویان  حتی از کسانی که به تازگی مسلمان شده بودند نیز جزیه گرفته می شد، زیرا در غیر این صورت درآمد حاکمین کاهش می یافت.

روایتی از تاریخ طبری مربوط به سال 728م (110 هجری) و دوره ولایتداری اَشرَس بن عبدالله در خراسان، رابطه جزیه و اسلام آوردن ماوراءالنهر را به خوبی توضیح می دهد.

طبری می‌نویسد (کوتاه شده از سوی م.):

«گوید: اشرس هنگام ولایتداری خراسان گفت: یکی را بجویید که متقی باشد و فاضل که او را سوی مردم ماوراءالنهر فرستم که آنها را به اسلام بخواند. ابوالصیداء صالح بن طریف وابسته بنی ضبه را بدو نشان دادند، اما ابوالصیداء گفت: من در زبان فارسی مهارت ندارم. پس ربیع عمران تمیمی را بدو پیوستند.

(…) ابوالصیداء گفت: می‌روم، به شرط آنکه هر که اسلام بیارد، جزیه از او گرفته نشود (…)

اشرس گفت: چنین باشد (…)

پس ابوالصیداء سوی سمرقند رفت که حسن بن ابی العمر طه کندی عامل آنجا بود بر جنگ و خراج.

گویند: پس ابوالصیداء مردم سمرقند و اطراف آن را به اسلام خواند به شرط آنکه جزیه از آنها برداشته شود، و کسان با شتاب به مسلمانی روی آوردند. غوزک (غورک، شاه سمرقند،-م.) به اشرس نوشت که خراج کاستی گرفته. اشرس به ابی العمر طه نوشت که خراج مایه قوت مسلمانان است، شنیده‌ام که مردم سُغد و امثال آنها از روی دلبستگی اسلام نیاورده‌اند، بلکه برای فرار از جزیه به مسلمانی رو آورده‌اند. بنگر که هر که ختنه کرده و فرایض را بپا داشته و اسلامش نکو شده و سوره‌ای از قرآن را آموخته، خراج از او بردار.

گویند: پس از آن، اشرس ابو العمر طه را از خراج برداشت و آن را به هانی ابن هانی داد (…)

گویند: ابوالصیداء آنها را ازگرفتن جزیه از مسلمانان منع کرد. هانی بدو نوشت که کسان مسلمان شده اند و مسجدها ساخته‌اند. پس از آنان دهقانان بخارا پیش اشرس آمدند و گفتند: خراج از که می‌گیری که همه کسان عرب شده‌اند؟ اشرس به هانی و عاملان نوشت که از هرکس که سابقا خراج می‌گرفته‌اید، بگیرید.

گویند: هانی و عاملان جزیه را بر مسلمان شدگان پس آوردند که آنها مقاومت کردند و هفت هزار کس از مردم سُغد کناره گرفتند و در هفت فرسخی سمرقند جای گرفتند…» (طبری، ۴۰۹۳-۹۴).

این روایت مربوط به اواخر امویان است. از آن دوره به بعد، اصولا دیگر گرفتن جزیه و خراج اضافی از نومسلمانان قطع شد.

در شرایط حاکمیت اعراب و دین اسلام، برای طبقه بالا و میان حال شهری مانند اشراف محلی، دهقانان، زمینداران، تاجران، صاحبان دکان و کاروانسراها و یا «عاملان» یعنی مسئولان جمع آوری مالیات، دبیران دیوان و غیره که اغلب به کار و فعالیت خود ادامه می دادند، گرویدن به اسلام در عمل یکی از شرایط حفظ دارایی، کار و موقعیتشان بود. از این جهت هم باید باشد که در ماوراءالنهر نیز تغییر دین در درجه نخست ابتدا در شهرها اتفاق افتاده، در حالیکه مردم روستاها و سرزمین های دوردست و یا کوهستانی آداب و رسوم خود را برای مدت طولانی تری حفظ کرده اند.

فتح یک سرزمین طبیعتا از تغییر دین و یا زبان و فرهنگ مردم آن سرزمین آسان تر است. به گفته بارتولد دویست سال پس از نخستین حمله های اعراب به ماوراءالنهر می توان «مردم ماوراءالنهر را مسلمانان خوبی به شمار آورد که خود برای «جهاد» وارد جنگ با همسایگان تُرک خود می شدند» (بارتولد 218). مثلا در لشکرکشی به تالاس (قرقیزستان کنونی) برای جنگ با چینیان و ترک های قارلوق، فرمانده مستقیم لشکر عربی یک عرب، اما فرمانده اصلی این عملیات ابومسلم یعنی یک ایرانی نومسلمان بود و اکثر سربازان نه عرب، بلکه ایرانیان و ترکان نومسلمان بودند. اما بنظر می رسد که هنوز نمی توان با اطمینان از اسلام آوردن اکثریت مردم سخن گفت. حتی دویست سال پس از نخستین حمله های اعراب، احتمالا هنوز بیش از 10 درصد مردم ماوراء النهر مسلمان نشده بودند (استار 112).

ترک ها و اسلام

واما آن دسته بزرگ ترک های دشت های آسیای مرکزی که هنوز کوچ نشین بودند، حدودا دویست سال بیشتر لازم داشتند تا به اندازه قابل توجهی مسلمان شوند. در اینجا هم مسلمان شدن ترک های یکجا نشین سمرقند، بخارا و یا بلخ و خوارزم و کاشغر سریع تر از ترکان کوچ نشینان دشت ها انجام گرفت. از سوی دیگر مسلمان شدن ترک های دشت نشین که هنوز اکثریت بزرگ ترک های آن دوران تاریخ را تشکیل می دادند، ویژگی های خود را داشت و از فراز و نشیب های پذیرش اسلام از سوی ترک هایی که در ماراءالنهر و خوارزم یکجا نشین و مسلمان شده بودند، فرق می کرد.

دیدیم که طایفه های دشت نشین ترک، قارلوق و خزر در دشت های اوراسیا منبع مهمی برای اسیر گرفتن و فروش آنها به عنوان برده («غلام» و یا «مملوک» جهت استفاده همچون نیروی جنگنده، سرباز و خدمتکار و یا «کنیز» برای خدمات خانگی) بود.

طبیعتا اسیر گرفتن کوچ نشینان «کافر» با بهانه «جهاد»، هم ممکن و حتی مقبول و هم پرفایده بود، درحالی که  کسی را که دیگر مسلمان شده بود، نمی شد اسیر گرفت و فروخت.

دویست سال پس از نخستین یورش های عرب ها به ماوراءالنهر، خود اعراب در حمله به دشت های آن سوی سیردریا (مسکن اصلی ترک های قارلوق و قپچاق، یعنی قرقیزستان، قزاقستان و کاشغر کنونی) و یا خوارزم (محل تجمع اصلی ترک های اُغوز) و اسیر گرفتن و فروش بردگان آنان چندان سهیم نبودند. این کار را اساسا ایرانی زبانان محلی دوره سامانیان و یا حتی خود ترکان یکجا نشینی می کردند که دیگر مسلمان شده بودند. به تشخیص گولدن «جهاد در آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و آفریقا بیشتر از آنکه کار اجنبیان مسلمان (یعنی اعراب، -م.) باشد، از سوی مردم بومی محل انجام می شد که مسلمان شده بودند» (گولدن 212). استخری می نویسد ترک ها «از تبارهای گوناگونند. آنها علیه مسلمانان می جنگند. آن ترکان که اسلام آورده اند، با آنها (ترکان کافر، -م.) می جنگند و آنان را به اسارت می گیرند» (گولدن به نقل از استخری 211).

دو نکته قابل توجه دیگر را هم باید در نظر داشت. یکم این که ترک های کوچ نشین که به صورت قبیله های پراکنده در چادر ها می زیستند، اکثرا نه به صورت فردی، بلکه یکجا و به دنبال تصمیم رییس قبیله «مسلمان می شدند» بی آنکه اطلاع چندانی از این دین نو داشته باشند. مثلا ابن الاثیر نوشته است که در سال 435 هجری (1043م) اهالی «ده هزار چادر ترکان کافر که شبانه به شهرهای مسلمان بالاساغون و کاشغر هجوم می کردند، اسلام آوردند» (گولدن به نقل از ابن الاثیر 213). احتمالا در اینگونه حالت ها ملاحظه های سیاسی و اقتصادی مانند رقابت میان قبیله ها، دفع خطر حمله از سوی طایفه های رقیب و یا بهبود روابط تجاری نیز نقشی بسیار مهم بازی کرده است.

نکته مهم دوم این است که اسلامی که به دشت های شمال نفوذ کرده، از راه های گوناگون بالاخره مورد قبول ترک های کوچ نشین قرار گرفت، اسلامی ایرانی و به ویژه اسلام ایرانی ماوراءالنهر بود که خود را با شرایط مخصوص ترک ها همخوان کرده بود.

روش اسلام آوردن ترکان صحرانشین از آنچه که میان ایرانیان و ترکان یکجا نشین ماوراءالنهر دیدیم، فرق می کند. قبول اسلام از سوی ترکان چادرنشین نه از راه حمله و غارت و جزیه، بلکه به صورت گروهی و یا با تبلیغ و تشویق تاجران و دیگر مسلمانان یکجا نشین (مخصوصا از ماوراءالنهر و ایران) بوده و در این رهگذر، انگیزه تجارت، شرایط  و حقوق برابر برای همه مسلمانان و روحیه «برادری  اسلامی» که در نهایت به یکجا نشین شدن بیشتر ترک ها انجامیده، نقش مهمی بازی کرده است.

با این ترتیب ترک‌ها چه در خود ماوراءالنهر و چه در دشت های اوراسیا بیشتر از اعراب، تحت تاثیر تجار و صوفیان نو مسلمان ایرانی و یا دیگر ترکان نومسلمان و یکجا نشین قرار گرفته، از آن طریق اسلام را آموخته اند. یکی از نشانه‌های روشن این تاثیر، لغات دینی اسلامی است که ترک‌ها از فارسی (و نه عربی) گرفته و هنوز هم در زبان های اُزبکی، ترکمنی و یا قزاقی و قرقیزی و همچنین ترکی ترکیه بکار می‌برند. از آن جمله‌اند لغاتی مانند «پیغمبر» (بجای «الرسول» و یا «النبی» عربی)، «نماز» (بجای  «الصلوه»)، «آبدست» (بجای «الوضو») و یا «اوروج» (شکل تغییر یافته «روزه» بجای «الصوم») و غیره.

از میانه های سده دهم میلادی به بعد، تفسیر اسلام که رنگ فرهنگ تصوف ایرانی داشت، در قبول اسلام از سوی جمعیت‌های ترک زبان نقش مهمی بازی کرد. متصوفین ترک که در حلقه‌های تصوف ایرانی تربیت یافته بودند نیز در این رهگذر تاثیر مهمی گذاشتند. صوفی معروف آسیای مرکزی احمد یَسَوی (از قزاقستان کنونی) یکی از معروف ترین چهره‌های این گروه از متصوفین ترک بود.

اما ماوراءالنهر به سوی تحولات بزرگ و جدید سیاسی، قومی و زبانی در حرکت بود: سقوط سامانیان، گسترش حکومت قراخانیان در قرقیزستان و کاشغر کنونی به ماوراءالنهر و تاسیس دولت غزنویان در خراسان.

در سقوط سامانیان عامل دیگری هم نقش مهمی بازی کرد: مذهب.

در قرن دهم میلادی، دیگر بخش بزرگتر سربازان سامانیان و دستکم نیمی از فرماندهان آنان نیز عبارت از همان غلامان سابق ترک بودند که تا مقام «حاجب سالار» یعنی سپهسالار پیش رفته بودند. «سربازان دربار بخارا و سمرقند هم ترک بودند»  (اورتایلی 125). اکثر آنها، هم مهارت جنگی و فرماندهی داشتند و هم مجموعا به سامانیان وفادار بودند. اما وقتی اختلافات داخلی خانواده سامانیان و از آن جمله اختلافات مذهبی سنی و اسماعیلی و همچنین فشار های خارجی  بیش از پیش فزونی یافت، دولتداری سامانی ناپایدار شد و یکی از سپهسالاران سامانی در خراسان به نام «سبکتکین» که امیر غزنه (در افغانستان کنونی) بود، قبضه قدرت سامانیان را به دست خود گرفت.

این بنیانگذار دودمان غزنویان و پدر سلطان محمود غزنوی که اصلا از منطقه «ایسیق کول» در قرقیزستان کنونی و ظاهرا از ترکان قارلوق بود، به روایتی از سوی طایفه دیگری از ترک ها به نام «تُخسی» اسیر گرفته شده و در بازار بردگان به سامانیان فروخته شده بود.

از نگاه مذهبی اکثر مردم به اسلام گرویده  بودند. اما این بار ضدیت ها به درون خود مسلمانان رخنه کرده بود: در یک طرف سنی ها، در طرف دیگر شیعه ها (اسماعیلی ها، دوازده امامی ها و علوی ها) و در طرف سوم «خوارج» و یا «خارجی ها» که نه از سنی ها پیروی می کردند و نه از شیعیان…

غلبه سنت گرایی بر خردگرایی

در سه قرن نخست اسلام، صدها فقیه، مفسر قرآن و جمع آوری کننده  و مفسرحدیث های پیامبر اسلام از مرو، بلخ، بخارا و سمرقند برخاسته بودند. بخش مهمی از آنان از عرب های مهاجر بودند، اما صد ها تن از ایرانی تباران بومی نیز در میان این فقیهان وجود داشت. معروف ترین آنان  بیشک فقیه و متکلم بزرگ ابوحنیفه معروف به «امام اعظم» (متولد هشتاد سال پس از هجرت) است که گفته می شود اصالتا از کابل بوده و همچون غلام و «موالی» به اعراب کوفه در عراق فروخته شده بود. ابوحنیفه بنیان گذار مذهب حنفی تسنن است. او به «رای» یعنی قضاوت  شخصی فرد مسلمان اهمیت زیادی می داد و به همین جهت «منطق گرا» و «معتدل» شمرده می شد. با اینهمه، «منطق گرایی» ابوحنیفه تنها وتنها در چهارچوب قران و حدیث های پیامبر اسلام بود. از ابو حنیفه روایت است که گفته است: «برای استنباط احکام، نخست به کتاب خدای تعالی مراجعه می‌کنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پیغمبر(ص) حکمی استنباط کنم، از گفته‌های صحابه بهره گرفته و بقیه را رها می‌نمایم و به قول دیگری عمل نمی‌کنم» (سپهری 63). یکصد سال بعد از ابو حنیفه، امام محمد بخاری و به دنبال او ابومنصور ماتریدی سمرقندی، دو تن دیگر از معروف ترین دانشمندان و فقیهان اسلامی ماوراءالنهر به شمار می رفتند که در دنیای اسلام تاثیری عمیق به جا گذاشتند. بخاری و ماتریدی از خانواده های قدیمی و زرتشتی بخارا و سمرقند بودند. بخاری همچون «محدث» یعنی «حدیث شناس» در جمع آوری حدیث های پیامبر اسلام و ماتریدی همچون فقیه در پافشاری بر «سنت نبی» و مخالفت با مکتب های «خرد گرا» مانند معتزله و یا دانشمندان دنیوی شهرت و محبوبیت به دست آورد. آنها همچون فقیه و متکلم، ضمن مخالفت شدید با جریان های خارج از سنت مانند معتزله و یا اسماعیلیه، برآن بودند که باید به جای علم و فلسفه دنیوی تنها و «بدون شک و سوال» به متن قران و حدیث های پیامبر اسلام تکیه کرد (مادلونگ، دایره المعارف اسلامی).

درادبیات اسلامی سخنی که از پیامبراسلام و یا دیگر بزرگان دین نقل شود، «حدیث» نامیده می شود. برخی از مسلمانان خود را موظف به رعایت این سخنان و یا طرز رفتار می شمارند. اما از آنجایی که این «حدیث» ها چندین قرن پس از ظهور اسلام جمع آوری شده اند، در درستی و یا لزوم پیروی از آنان در زندگی کنونی اختلاف نظر وجود دارد.

امام ابوحنیفه در کنار متن صریح قران، تنها به درستی شمار معینی از احادیث نبوی باور داشت، در حالیکه پیرو او، امام بخاری در مدت سفرهای خود به حجازو شام به روایتی صد ها هزار حدیث را که در این مدت  200-300 سال سینه به سینه نقل شده و درستی اش نا روشن بود، جمع آوری کرده، نزدیک به 7400 حدیث را همچون «صحیح» منتشر نموده بود (رابسون 1296-97). این موضوع مورد بحث دیگر «محدثان» قرار گرفت. اما چه هفده حدیث، چه هفت هزار و چه ده ها هزار، نتیجه حاکم میان اکثر روحانیان و فقیهان این بود که نه خلیفه ها، نه حاکمان، نه امام ها، نه دانشمندان و نه فیلسوفان، بلکه تنها و تنها کتاب آسمانی و حدیث های نبوی می توانند رفتار شخصی و اجتماعی انسان ها را تنظیم و معین کنند (استار 247-252). در دوره های پایانی سامانیان یعنی حدود یکهزار و اندی سال پیش این طرز فکر در پایتخت سامانی یعنی بخارا حاکم شده بود.

ضدیت میان خردگرایان و سنت گرایان رفته رفته شدیدتر گشته، در نهایت به صحنه سیاست و دربار سامانی هم کشیده شد.

از نگاه سنت گرایان محافظه کار، کار بدانجا کشیده بود که بیرونی نیاز به قبله رو به کعبه را در هنگام ادای نماز مورد شک قرار می داد (بیرونی 329، استار 372) و ابن سینا در کتاب خود «قانون در طب» بدون رد و تکفیر نوشیدن شراب، جنبه های خوب و بد آن را توضیح می داد و حتی نوشیدن مقداری «شراب خالص» را در برخی موارد (مثلا پس از صرف غذا) توصیه می کرد (مثلا ابن سینا 814). از نگاه سنت گرایان، این دیگر «بی دینی» و «ارتداد» شمرده می شد.

شاید هم مهاجرت و دربدر شدن ابن سینا از بخارا و بیرونی از خوارزم در بحبوحه زوال سامانیان، آغاز «فرار مغزها» از ماوراءالنهر، نشانه آشکار شکست خردگرایی و پیروزی سنت گرایان مذهبی بود که در نهایت به سرکوب و حذف جریان های فکری، فلسفی و دینی غیر سنت گرا در ماوراءالنهر انجامید. بد نیست بدانیم که در گذشته در غرب هم از این نمونه ها کم نبود. 600 سال پس از بیرونی و ابن سینا، کلیسا «رنه دکارت»، فیلسوف فرانسوی را به خاطر نوشته هایش محکوم و تکفیر کرد، تا جایی که او بعضی آثارش را به دست خود سوزاند و به دربار ملکه سوئد پناه برد.

سه قرن پس از خلافت هارون الرشید (786م) و آغاز «دوره طلایی» ماوراءالنهر و عالم اسلام، این دوره با غلبه سنت گرایان و روحانیونِ بانفوذ بر اهل خرد ودانش غیردینی پایان یافت.

یکی از فعال ترین و بانفوذترین روحانیون سنت گرا که پرچم مبارزه با فلسفه و دانش معاصر را برافراشت،  فقیه و متفکر بزرگ امام ابو حامد غزالی از طوس خراسان بود. غزالی در زمان سلجوقیان در مدرسه «نظامیه» بغداد که از سوی وزیر معروف و ایرانی سلجوقیان، نظام الملک، تاسیس یافته بود، مشهورترین و بانفوذترین شخصیت مذهبی به شمار می رفت که هرسال ده ها روحانی را تربیت کرده به ولایت های مختلف می فرستاد. او با هرگونه تفکر غیردینی و از آن جمله کار و آثار دانشمندانی چون فارابی، بیرونی، خوارزمی، ابن سینا و فیلسوفان شرقی و مسلمان که تحت تاثیر علم و فلسفه یونانی بودند، مخالفتی اشکار و آتشین کرده، آنها را تکفیر می نمود و از جمله در اثر خود «المُنقِذ من الضلال» یعنی «رهایی یافته از گمراهی» می نوشت: «بایستی مطالعه کتاب های آنها تحریم شود. همانگونه که شناگران ناشی را باید از گرداب ها و غرقاب های رودها و دریا ها مراقبت و محافظت کرد، بایستی مردم را از مطالعه کتاب های آنان و خطرات آن حراست نمود و همانگونه که کودکان را باید از بازی با مار بازداشت، گوش ها را باید از شنیدن آن سخنان مختلط و درآمیخته دور نگه داشت» (غزالی 60).

حضور و تبلیغات گروه های دیگر مذهبی و بخصوص شیعیان اسماعیلی و دوازده امامی و همچنین «خارجی ها» در ماوراءالنهر چیز جدیدی نبود. اما در اواخر سامانیان فعالیت آنها بیشتر و شدید تر گشت، تا جایی که حاکمان برخی شهر ها مانند نیشابور و دست اندرکارانِ دربار بخارا مانند دبیر دیوان، فرمانده ترک، «آیتاش»، و حتی احتمالا خود امیر نصر دوم به سوی افکار شیعه اسماعیلیه تمایل یافته بودند (استار 244، نعمتوف 101).

همین وضع، در شرایط کشاکش های خانوادگی میان خود سامانیان و ناتوانی های شخصی امیران سامانی از سویی و افزایش روزافزون سپاهیان ترک از سوی دیگر، باعث شورش اکثر روحانیون بانفوذ سنی و حمایت سربازان و نگهبانان تُرک حکومت و دربار از آنان شد. نتیجه این کشاکش و شورش، از نگاه سیاسی سقوط نهایی سامانیان و در زمینه دینی و فلسفی بازگشت بنیادگرایی سنّی به عنوان مذهب حاکم و دولتی بود که مکتب ها و اندیشه های دیگر را نه تنها رد، بلکه تکفیر و طرد می نمود.

دولت سامانی در حال فروپاشی قرار داشت. نه مردم ایرانی زبان بومی  و نه ترک های منطقه از آن پشتیبانی می کردند و نه حتی فرماندهان ترک دربار بخارا…

 (در بخش بعدی این سلسله گفتار در باره  آغاز دوره حاکمیت ترکان در ماوراءالنهر و خراسان، یعنی قراخانیان، غزنویان و بالاخره سلجوقیان و پیامد های آن سخن خواهیم گفت.)

More5

(منابع اصلی در این لینک)



دسته‌ها:اوایل اسلام, رنگارنگ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s