پس از پیروزی اسلام

(بخش چهارم رشته گفتار «ایرانیان و ترکان ماوراءالنهر در اوایل اسلام»)

عباس جوادی – سال 750 میلادی آغاز روندی بسیار مهم، پیچیده و سیصد-چهار صد ساله در تاریخ اسلام و از آن جمله ماوراءالنهر و خراسان است که «دروازه ورود ترک های نخستین» به عالم اسلام شمرده می‌شود. تاریخ ترکان و روند پذیرش اسلام از سوی آنان را نیز بدون دانش عمومی در باره این مرحله نمی توان به درستی درک نمود.

سلسله مراتب تحولات مربوط به ترک ها در آسیای میانه و ماورا‌النهر را به خاطر بیاوریم. در پی فروپاشی دولت دوم ترک (تورگش) که بخش غربی امپراتوری سابق گوک تورک را دربر می‌گرفت، قبیله‌های ترک رو به سوی جنوب غرب، یعنی مرزهای ماوراءالنهر و خراسان گذاشتند. گفتیم که ترک‌ها، هم در زمانی که هنوز دولت ترک برقرار بود و هم حتی پس از فروپاشی آن کوشش کردند در مقابل حمله‌های اعراب ایستادگی کنند. در ان رابطه حتی گفته بودیم که فتح ایران ساسانی با آن‌ همه وسعتش برای اعراب تنها چیزی نزدیک به ده سال طول کشید، اما فتح ماوراءالنهر (سمرقند، بخارا و خوارزم) و همچنین بلخ و چاچ یعنی تاشکند کنونی از سوی اعراب تقریبا صد سال به درازا کشید. البته اکثر تاریخ‌ نویسان نوشته‌اند که در پنجاه سال نخست، هدف اصلی اعراب نه واقعا گسترش خلافت اموی و یا اسلام بلکه در درجه اول غارت و به خراج بستن شهرهای ثروتمند ماوراءالنهر بود (بارتولد 1928، 183) . ضمنا در این دوره سیاست کلی امویان هنوز به مرحله یک امپراتوری واقعی که بعدا در زمان عباسیان شاهدش هستیم، نرسیده بود. از سوی دیگر اختلافات قبیله ای اعراب مقیم خراسان و ماوراءالنهر نیز مانع پیشرفت منسجم و سازماندهی شده اعراب و نیروهای اسلام بود.

در سال 750 عباسیان با عنوان کردن فساد و خودسری بنی امیه و بخصوص اینکه امویان مانند بنی عباس نوادگان پیغمبر اسلام نیستند، شورش نموده امویان را برکنار کردند و خود به جای آنان نشستند. این، برای دنیای اسلام که ماوراءالنهر و ایران نیز دیگر جزئی از آن شده بودند، آغاز دوران آرامش و پیشرفت تجاری و اقتصادی به شمار می رفت.

در بخش گذشته جنگ اعراب و چینیان در سواحل رودخانه تالاس (قرقیزستان و قزاقستان) و پیروزی مسلمانان را شرح داده بودیم. این نبرد که تقریبا یک سال پس از بر سرکار آمدن عباسیان اتفاق افتاد، باعث شد که اسلام به صورت دین حاکم در ماوراءالنهر و حتی برخی مناطق آن سوی رود سیحون در آید. در حالی که چین، ایران و هندوستان صدها سال بازیگران اصلی این منطقه بودند، پس از نبرد تالاس، چین از صحنه خارج شد، عنصر ایرانیان (هم ایرانیان محلی و هم ایرانیان نو مسلمانی که همراه با اعراب می جنگیدند) تقویت یافت و دو عنصر جدید به صف بازیگران اصلی منطقه و کلا دنیای اسلام اضافه شدند: عرب‌ها و ترک‌ها. با وجود همه فرق‌ها و رقابت‌هایی که هنوز میان این سه عنصر: عرب و ایرانی و ترک موجود بود، آنچه که آنها را به صورت فزاینده‌ای به همدیگر وصل می نمود، اسلام بود.

عباسیان در مقایسه با پیش کسوتان اموی خود، نسبت به کسانی که عرب نبودند و بخصوص نسبت به ایرانیان تعامل و تسامح بیشتری داشتند. این سیاست کلی خلفای عباسی به ویژه با خلافت مامون مستحکم تر شد. مامون در زمان خلافت برادرش امین مدتی طولانی در خراسان زندگی و ولایت‌داری کرده بود. پدر مامون، خلیفه معروف عباسی هارون الرشید و مادرش یک کنیز ایرانی بود.

از نگاه دستگاه دولتی و مالی، خلیفه های عباسی نظام اداری ساسانیان را مُدل دلخواه و ایده آلی برای خود می شمردند و امپراتوری خود را کم و بیش همانند امپراتوری ساسانی به ایالت‌ها و ولایت‌ها تقسیم نمودند.

از نگاه علمی، فلسفی و دینی نیز عباسیان تا دوره مامون و حتی معتصم از علوم یونانی و مکتب اسلامی «معتزله» پشتیبانی می کردند. طرفداران این مکتب در مقابل پیروی بی چون و چرا از متن قران و حدیث‌ها و روایت‌های باقیمانده از پیامبر اسلام، روشی متناسب با عقل و خرد، شک، پرسش و پژوهش را جایز می دانستند و حتی به آن برتری می دادند. از این جهت عباسیان و حکومت های محلی وابسته به آنان، پژوهش های آزاد علمی و فلسفی و همچنین ترجمه آثار لاتین، یونانی و پارسی میانه به عربی را تشویق می نمودند.

در خاورمیانه، اعراب «یکی از موفق‌ترین سیاست‌های استعماری تاریخ» را پیاده کردند (گولدن، 2011، 61). تعداد زیادی از اعراب در سرزمین‌های فتح شده مستقر گشتند. با وجود سپری شدن دوران امویان، هنوز عرب و عربی زبان بودن امتیاز بزرگی محسوب می‌شد، بخصوص اگر این اعراب نورسیده جزو لشکریان و یا دیوان بودند و یا اینکه روحانی و فقیه محسوب می‌شدند. اسکان یافتن طایفه‌های عرب در سرزمین های گوناگون امپراتوری و اقطاع (بخشیدن مِلک و یا قطعه زمینی از سوی خلیفه) و دادن مقام های رسمی به آنها امتیاز بزرگی به شمار می رفت.

در سرزمین های سامی زبان خاورمیانه، زبان عربی (بخصوص میان مسیحیان و یهودیان) به تدریج جای آرامی را که تا آن زمان زبان مشترک و کتبی این مناطق بود، گرفت. زبان یونانی بیزانسی و پهلوی نیز که به خاطر همسایگی روم شرقی (بیزانس) و ایران ساسانی نفوذ قابل ملاحظه‌ای در اوایل دولت اسلامی داشت، به تدریج به آناتولی و کوهستان های شمال عراق پس رانده شد.

اسلام در ابتدا دین قشر فاتحان بود. قبول اسلام به تدریج صورت گرفت. بغداد پایتخت امپراتوری اسلامی عباسی بود، اما در این ولایت مرکزی عباسیان، اسلام هنوز تبدیل به دین اکثریت مردم نشده بود. این کار در عراق اقلا تا قرن نهم و در سوریه و مصر حتی بیشتر طول کشید.

از نگاه پذیرش اسلام از سوی ترک‌ها که موضوع اصلی ما در این سلسله مقالات است، باید گفت که فتح ایران ساسانی از سوی اعراب تنها ده سال و فتح ماوراءالنهر صد سال طول کشید. دلیل این امر احتمالا فقدان یک دولت مرکزی در ماوراءالنهر و مقاومت شدید و طولانی دسته های مسلح ترکانی بود که پس از فروپاشی دولت غربی ترک «درهای ماوراءالنهر و خراسان را می کوبیدند» و می‌خواستند در اتفاق و اتحاد با ایرانیان بومی ماوراءالنهر موقعیت خود را در این سرزمین های نو مستحکم کنند. اما آنگونه که دیدیم، تحولات بعدی منطبق با آرزوهای ترک‌ها و ایرانیان بومی و حاکم ماوراءالنهر نبود.

بی‌شک فتح یک سرزمین می تواند رویدادی نسبتا سریع باشد. اما پذیرش دینی جدید از سوی قاطبه مردم، آن هم دینی ناآشنا که ره‌آورد دولتی بیگانه باشد، وقت بیشتری طلب می کند.

با اینهمه، ایران از نخستین کشورهایی بود که اکثریت مردمش اسلام را پذیرفتند. این، در قرن نهم بود. احتمالا دلیل اصلی در سرعت نسبی قبول حاکمیت اعراب از سوی. ایرانیان، فروپاشی داخلی نظام دولتی ساسانیان پیش از آمدن اعراب و عافیت طلبی و ملاحظات سیاسی ایرانیان پس از فتح اعراب بوده است (فرای 2015، 276).

خراسان و ماوراءالنهر نیز تا یکی دو قرن پس از فتح ایران صحنه مهاجرت و استقرار صدها و شاید هزاران طایفه و خانواده عرب گشت. به نظر برخی مورخین «بعید نیست که تعداد اعرابی که به مرو و دیگر شهرهای کوچک خراسان آن دوره کوچ کردند، بیشتر از تعداد اعرابی بوده باشد که به کل ایران آمده بودند. آنها تشنه ثروت و آکنده از حرص و ولع بودند. هسته اصلی لشکریان اسلام را هم که قرار بود به ماوراءالنهر حمله‌ور شوند، همین اعراب تشکیل می‌دادند» (کندی ۲۳۷). اما نقش اعراب مهاجر تنها عبارت از این نبود.

قرار بود به زودی خراسان و ماوراءالنهر به یکی از مراکز شکوفایی علم و هنر دنیای اسلام (ابن سینا، محمد خوارزمی، ابو ریحان بیرونی و ده‌ها دانشمند دیگر) و در عین حال فقیهان و علمای نامدار اسلام (ابوحنیفه، امام بخاری، غزالی و دیگران) شود که در تعارض با گروه نخست، اندیشه محافظه‌کارانه و حتی بنیادگرایانه اسلامی (بخصوص تسنن) را بر عالم اسلام حاکم گردانیدند.

با اینهمه، برخلاف خاورمیانه عربی که عربی زبان می‍‌شد، در ایران و ماوراءالنهر، فارسی میانه (پهلوی) پس از مدتی نزدیک به دو قرن به تدریج با آمیزش با زبان عربی ساده تر و غنی تر شد، به صورت فارسی معاصر در آمد و از هند تا خاورمیانه و دیرتر آناتولی، پس از عربی به صورت مهم‌ترین زبان امپراتوری اسلامی درآمد.

فارسی معاصر حتی دیگر زبان‌های ایرانی شرقی در ماوراءالنهر (خوارزمی، سغدی، بلخی باستان و یا باکتریایی) را کنار زده، به جای آنان زبان مشترک و کتبی منطقه گشت. جالب است که این جریان در سمرقند، بخارا و خوارزم و با کمک و تشویق مستقیم دربار سامانیان شروع شد و سپس با حمایت حکومت‌های ترک و ایرانی غزنوی، سلجوقی و خوارزمی به اقصی نقاط ایران و دیگر سرزمین های اسلامی گسترش پیدا کرد.

در ماوراءالنهر، ایرانیان بومی، مسلمانان و از جمله مسلمانان عرب را در ابتدا «تازیک» و «تاجیک» نامیدند. اما این نام دیرتر به تدریج به همه مسلمانان منطقه اطلاق شد که نه عرب و نه ترک زبان، بلکه فارسی گو بودند.

اما فارسی معاصر تنها زبانی نبود که در ماوراءالنهر جایگزین زبان های ایرانی شرقی مانند سغدی و خوارزمی شد. ترکی نیز با همه رنگارنگی لهجه‌هایش که مربوط به قبایل و اقوام کوچ نشین ترک بود، در ماوراءالنهر ریشه دواند و در طول دو سه قرن به زبان نخست بخش مهمی از مردم این سرزمین (امروزه ازبکستان و ترکمنستان) تبدیل گردید. مثلا تغییر زبان اکثر خوارزمیان از ایرانی شرقی (خوارزمی باستان) به ترکی احتمالا در قرن های دهم-یازدهم صورت گرفته است (باسورث 1381، 16). در اواخر قرن دهم محمود کاشغری، فرهنگ نگار معروف ترک دربار قراخانیان، در «دیوان لغات الترک» که به عربی نوشته شده، به شهرهایی در ماوراءالنهر اشاره کرده که مردمشان دوزبانه (سغدی و ترکی) هستند. او علاوه می کند که ترکی در شهرهای ماوراءالنهر زبان حاکم است و زبان‌های محلی ایرانی تنها توانسته‌اند در روستاهای دوروبر باقی بمانند.

هیچ موضوع تاریخی را نمی‌توان به صورت انتزاعی، یعنی به تنهایی و دور از گذشته و محیط آن بررسی نمود و به نتیجه درستی رسید. از این جهت ناچار شدیم خاستگاه، گذشته ترک‌های پیشااسلام، فراز و نشیب دولتداری و روابط آنان با همسایگانشان و همچنین ظهور و گسترش اسلام تا دشت های آسیای میانه را که خاستگاه اصلی ترک‌هاست، به طور خلاصه یادآوری کردیم.

اسلام بیشک به دست اعراب به بین النهرین (عراق کنونی)، ایران، ماوراءالنهر (ازبکستان و تاجیکستان کنونی) و از آنجا به آن سوی رود سیحون (جنوب روسیه، چین، مغولستان، قزاقستان و قرقیزستان کنونی) یعنی سرزمین های نخستین ترک‌ها آمده است. اگر اعراب، ایران ساسانی را شکست نمی دادند و مطیع خود نمی نمودند، ایرانیان و به دنبال آنان ترک‌ها نیز مسلمان نمی‌شدند.

میانگین پیدایش اسلام و آغاز گسترش آن در شبه جزیره عربستان در سال 620 میلادی بود. وضع ترک‌ها در آن سال‌ها چه بود؟

ترک‌ها در آن‌سوی مرزبانی‌های شمال شزق دولت ساسانی زندگی می‌کردند. نخستین دولت آنها که مبتنی بر نظامی قبیله‌ای بود و صاحب تصرفاتی گسترده و سرزمینی چند قومی در دشت های میان چین و ایران گشته بود، در اثر اختلافات داخلی میان دو بخش شرقی و غربی تقسیم شده بود. قرار بود بخش شرقی دولت ترک (در کاشغر چین و مغولستان) حدودا ده سال پس از ظهور اسلام از سوی چین همسایه متلاشی شود، بیست سال پس از ظهور اسلام، اعراب دولت ساسانی را شکست دهند و در داخل ایران پیشروی نمایند، تا اینکه در عرض ده سال با فتح خراسان به ماوراءالنهر برسند. مردم بومی ماوراءالنهر دولت‌های کوچک (خوارزم، سغد، بلخ) و پادشاهان محلی خود را داشتند. آنها هنوز اساسا ایرانی تبار و ایرانی زبان بودند و به زبان‌های ایرانی شرقی (خوارزمی، سغدی) سخن می‌گفتند و دین اکثریت آنان زرتشتی، بودایی و تا حدی هم مسیحی و مانوی بود.

از مکه تا تالاس، بر اساس نقشه گوگل

ترک‌ها اگرچه اکثرا در دشت‌های آنسوی آمودریا و سیردریا زندگی می‌کردند. اما از همان دوره ساسانیان، همسایگی، تجارت، وصلت و دست‌اندازی‌ میان آنان و ایرانیان موجود بود. در نتیجه همین مناسبات نیز گروه‌های کوچک و بزرگ ترک‌ها بخصوص در ماوراءالنهر و حتی برخی مناطق خراسان نیز یکجانشین شده، مسکون گشته بودند (فرای و ساییلی 2007، 179-192). اما پس از سقوط ساسانیان، مرزبانی‌های ایرانیان در خراسان و ماوراءالنهر نیز متزلزل گشته، حتی ازبین رفتند. در نتیجه، نفوذ ترکان به ماوراءالنهر و از آنجا به خراسان رفته رفته افزایش یافت.

نفوذ و دست اندازی های قبایل ترک و همچنین رویارویی های خود این قبیله‌ها باهمدیگر بخصوص زمانی افزایش یافت که دولت غربی ترک حدودا در اواسط قرن هشتم آخرین شکست خود را از اعراب و سپس ضربه نهایی را از دیگر قبایل ترک منطقه یعنی اویغورها و قارلوق‌ها خورد و از هم پاشید.

در واقع دشت‌های گسترده میان ایران و چین باستان، اقلا هزارسال پیش از ظهور ترکان در این سرزمین ها نیز صحنه این گونه حرکات و تبدلات قومی و فرهنگی بودند و اکثر اقوام و قبایل این سرزمین‌ها، از آوار و ماساگت و هون و هپتالیان گرفته تا خزر و ترک، از هند و ایرانیان شرقی گرفته تا ترک های غربی و مغول های شرقی همه به نوبت این کشاکش های پرماجرا را تجربه کرده‌ اند تا بالاخره پس از قرن ها فراز و نشیب و ستیز و آمیزش، در سرزمینی یکجانشین شوند و آرام بگیرند.

در اواسط قرن هشتم دولت ترک آسیای میانه درهم شکسته بود، مرزبانی های ایران ساسانی دیگر وجود نداشت، چین دیگر بازیگر مهمی در آسیای مرکزی به شمار نمی رفت، امپراتوری جدیدی به رهبری اعراب، قومی بیگانه برای این منطقه با دینی کاملا نوین یعنی اسلام، در حال قدرت گیری و پیروزی پی درپی بود. در دستگاه خلافت عربی-اسلامی اختلافات رقابت های قبیله ای اعراب، حاکمیت خلفا را با خطری جدی روبرو نموده بود.

در این شرایط پیچیده و پیوسته در حال تحول، ترک ها، هم در مجموع و هم به عنوان قبیله های جداگانه، در مجرایی تاریخی قرارگرفته بودند که آنها را به نقش های سلطنت و رهبری تمام دنیای اسلام می راند. در های ایران سابقا ساسانی به روی آنها باز بود. به خاطر اختلافات و رقابت‌های داخلی اعراب و فشار روزافزون ایرانیان نومسلمان (بخصوص برمکیان و آل بویه) بر دستگاه خلافت عباسی، ترک ها به زودی در امور نظامی و فرماندهی به مقام های ارشد و حتی رهبری کننده در سلسله های محلی، اما قدرتمندی مانند سامانیان و حتی خود دستگاه خلفای عباسی رسیده و به تدریج آنها را برکنار کرده، خود به جای آن پادشاهان و سلاطین نشستند.

در این رهگذر دو عامل اصلی، در شرایط مشخص سیاسی و اجتماعی آن دوره، به ترک ها در رسیدن به این مقام و نقش سیاسی و اجتماعی در عالم اسلام یاری کرده است، یکم: مهارت نظامی، جنگاوری و فرماندهی آنان که ناشی از زندگی کوچ نشینی آنان در آسیای میانه بود و دوم: پذیرش اسلام از سوی ترک‌ها در همان «دوران گذار» ماوراءالنهر (در درجه اول با تبلیغ و تشویق ایرانیان) و تبدیل سریع سلاطین ترک غزنوی و بخصوص سلجوقی به بیرقداران اصلی در دنیای اسلام. در این میان آنها دیگر همان ترک هایی نبودند که در دشت های آسیای میانه می زیستند: آنها هم مسلمان و هم ایرانی شده بودند. این، آغاز مرحله ای طولانی در دولت‌داری و فرهنگ خاورمیانه است که دانشمندان آن را «حاکمیت ترکی-ایرانی بر بستر اسلام» نامیده اند (کن‌فیلد 1991، 1-34).

اکنون کم‌کم می‌توانیم مستقیما به پرسش اصلی این سلسله مقالات بپردازیم که «ترک‌ها چگونه مسلمان شدند؟»

More

منابع اصلی در این لینک



دسته‌ها:ماوراءالنهر و اسلام, ترک ها و اسلام, رنگارنگ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s