اهمیت خراسان و ماوراءالنهر در اوایل اسلام

درآمد

(مقدمه رشته گفتار «ایرانیان و ترکان در اوایل اسلام»)

تاریخنگاران در بررسی گذشته سرزمین ­ها و اقوام مختلف، برخی دوره های تاریخی را «سرنوشت ساز» می نامند، چرا که تحولات رنگارنگ وپرفراز و نشیب این دوره ­ها بر سرنوشت بعدی این سرزمین ها و اقوام، مُهری پایدار زده ­اند. همه این تحولات لزوما خوب و یا بد،  افتخار آمیز و یا ننگ آور نیستند، بلکه اغلب مخلوط و معجونی از رویدادها و نقاط عطفی هستند که در دوره های خاصی با حدت و شدت چشمگیری بروز کرده و در مجموع در ذهن قشر علاقمند به موضوع، تاریخ آن سرزمین و یا قوم را می­ سازند.

اگرآغاز تاریخ مکتوب سرزمین ایران را با تاسیس دولت ماد در سال 678 پ م و یا امپراتوری هخامنشی در 459 پ م یعنی تقریبا 2700 سال پیش قبول کنیم، دوره پانصد ساله از فتح ایران ساسانی توسط اعراب (تقریبا 650 م) تا اوج حاکمیت سلجوقیان ترک (تقریبا 1150 م) را باید مطمئنا یکی از آن دوره ­های سرنوشت ساز تاریخ نه تنها ایران، بلکه دنیای اسلام به شمار آورد.

در همین دوره بود که اکثریت مردم ایران در شرق تا ماوراءالنهرو آسیای میانه  و در غرب تا عراق، سوریه، شرق قفقاز، آناتولی شرقی و مرکزی اولا مسلمان شدند و ثانیا همگی تحت حاکمیت یک دولت ابتدا عربی (اموی، عباسی) و سپس ترکی-ایرانی (غزنوی و سلجوقی) در آمدند. در همین دوره بود که اکثریت ایرانی زبانان اعم از خود ایران و ماوراءالنهر در یک دولت واحد با زبانی مشترک جمع آمدند. این «زبان مشترک»،  همان فارسی معاصر «دری» بود که برپایه زبان فارسی میانه (پهلوی)، همراه با آمیزش با گویش های دیگر ایرانی و با تاثیر واژگان و دستورزبان عربی غنی­ تر و در عین حال ساده ­تر شد و در کنار عربی، زبان فرهنگی همه مسلمانان از کاشغر و هند تا بغداد و شام گردید. این همان دوره بود که خلافت اسلامی به یاری جنبش های ولایات شرقی ایران و بخصوص خراسان، از امویان به دست عباسیان افتاد. عباسیان برخلاف پیش کسوتان خود که اساسا نمایندگان جامعه و قبایل عربی بودند[1]، به یاری فرماندهان، وزیران و بوروکرات ­های ایرانی، دولتداری خلافت را به روی غیراعراب مسلمان نیز باز کرده، سبک مدیریت امپراتوری را درپیش گرفتند و از این طریق، اسلام، به تعبیری، به دین و فرهنگی بین المللی تبدیل گردید[2]. در نهایت در همین دوره بود که  اقوام ترک آسیای میانه که تا ظهور اسلام در حال زندگی چادرنشینی در دشت­ های میان ایران و چین به­ سر می­بردند، به وطن ­های نو و اسلامی شده خود سرازیر گشتند و حاکمیت اصالتا ترکی خود را در سرزمین ­های ایرانی، با دولتداری، زبان و فرهنگی اساسا ایرانی و بر پایه مشترکات دینی عربی-اسلامی بنا نهادند.

پستی و بلندی های سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در این دوره بیشمار بودند. لیکن شکی نیست که پس از گذشت تقریبا هزار سال از آن دوره، اگر یک یا چندی از تحولات این پانصد سال رخ نمی­داد و یا مسیر دیگری می­ پیمود، مردم سرتاسر منطقه امروز از بسیاری جهات در محیط و شرایط دیگری به­ سر می برد.

در اوایل اسلام، خراسان و ماوراءالنهر نقشی نه تنها موثر، بلکه تعیین کننده­ در روند این تحولات داشتند، زیرا نخستین قیام­ های جدی بر ضد امویان و به نفع عباسیان از این ولایات در شرق ایران آغاز شده، سپس به عراق و شام سرایت کرد، تا اینکه خلافت اموی مستقیما تحت فرماندهی ابومسلم خراسانی سرکوب گردید و خلافت به عباسیان رسید. پس از آن، شرق ایران و ماوراءالنهر مدت­ ها در نزد خلفای بغداد و بخصوص مامون که مدتی حاکم خراسان و خود از مادری ایرانی بود، مقام خاصی داشت، به ویژه از این جهت که مامون در دوره خلافت برادرش امین که می­ خواست او را از جانشینی خود محروم کند، با کمک و تلاش مستقیم طاهر بن حسین، فرمانده خراسانی و بنیانگذار دودمان ایرانی طاهریان، به خلافت رسید. نکته نهایی در اهمیت نقش خراسان و بخصوص ماوراءالنهر موقعیت جغرافیایی این منطقه همچون دروازه ورود قبایل متعدد و انبوه سواران مسلح ترک از دشت­ های میان چین و ایران باستان به دنیای اسلام بود که ابتدا خراسان بزرگ و مابقی ایران و سپس عراق، شام و حجاز و مدتی بعد روم شرقی را گرفته، آن را تبدیل به ترکیه کنونی نمودند.

جالب این است که ایرانیان در حکومت های خود در دوران ترکان غزنوی، قراخانی، سلجوقی و خوارزمشاهی، زمام امور را  در ابعاد علمی، ادبی و فرهنگی و نیز از جنبه بوروکراسی دولتی عینا همانند حکومت خلفای عباسی در دست داشتند. در طول این چند صد سال که تا صفویان ادامه یافت،  سلاطین و امیران ترک اساسا سلطنت مرکزی و حاکمیت ایالات و فرماندهی لشکر را در دست خود نگهداشته، حکومت می ­نمودند، در حالیکه هم این قشر سلاطین، حاکمان و امیران و هم قبیله­ های ترک زبان که اصالتا از آسیای مرکزی بوده و به این وطن های جدید خود آمده بودند، به تدریج، اما به طور مستمر، هم از نگاه تیره و تبار و هم از لحاظ عادات و فرهنگ با مردم بومی فلات ایران، روم شرقی و خاورمیانه در آمیزش مدام به سر می بردند.

این، آغاز شکل گیری دو دولت جدید یعنی صفویان و عثمانی بود. برخی از دانشمندان، این مرحله را دوره دولت ها و «سنت ترکی-ایرانی» نامیده اند[3].

خراسان و ماوراءالنهر از این جهت هم نقشی اساسی در تاریخ ایران، ترکیه و کلا عالم اسلام بازی کرده ­اند.

آنچه که در اینجا آورده می شود، شرح پانصد سال نخست پس از فتح ایران ساسانی توسط  لشکریان مسلمان عرب است.

بسیاری ممکن است از فراز و نشیب این دوره تاریخی بی­ خبر باشند و حتی اغلب شاید ندانند که منظور از «ماوراءالنهر» دقیقا کدام سرزمین­ ها در کدام یک از کشورهای کنونی دنیا هست.

این کتاب در درجه نخست برای کسانی نوشته شده که به تاریخ علاقمند هستند و مایلند بسیاری ازجزئیات و حتی سلسله مراتب تحولات مهم سیاسی و سالشمار تحولات آن دوره را بد­انند. از این جهت این کتاب اولا کوتاه ­تر از آن است که ممکن است برخی خوانندگان انتظارش را داشته باشند. ثانیا در جریان شرح و تحلیل های تاریخی، بعضا، نظیر آنچه که در فصل پایانی یعنی «پذیرش اسلام از سوی ترکان» آمده، نیاز به بازگشت و یادآوری دوباره برخی اتفاقات پیش خواهد آمد. از سوی دیگر، بخاطر پیچیدگی و چند لایه بودن بعضی موضوعات، پرداختن به همه جوانب این تحولات (از جمله نقش و اهمیت دودمان­ های­  طاهریان و خوارزمشاهیان و یا روند ترکی زبان شدن برخی مناطق خراسان باستان و ماوراءالنهر و یا زندگی اجتماعی، اداره دولتی، تجارت، هنر و معماری این دوره) به طور کامل میسر نبوده است.  لذا نویسنده از بابت اینگونه موارد و کمبود ها از خوانندگان پوزش می ­طلبد.

در این رساله همه تاریخ‌ها میلادی است، مگر اینکه تقویم هجری به طور مشخص ذکر شود. همچنین نویسنده، برخلاف برخی منابع و دانشمندان غربی، فرقی میان «آسیای میانه»[4] و «آسیای مرکزی»[5] نمی گذارد و هر دو را به یک معنا به کار می برد. کاربرد این دو تعبیر در هر کشور فرق داشته و دچار تحول شده است. از نگاه تاریخی هر دوی این تعبیرها به سرزمین‌های اقوام گوناگون میان تمدن های چین باستان، ایران و بیزانس (و بعدها روسیه) اطلاق شده است. اما برخی نویسندگان میان بخش شرقی این سرزمین‌ها یعنی مناطق مرزی و فرامرزی چین و روسیه مانند کاشغر، تولا، مغولستان و تبت از یک سو و بخش غربی آن یعنی قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان کنونی فرق گذاشته، بخش شرقی را «آسیای داخلی» و یا میانه و بخش غربی را «آسیای مرکزی» نامیده‌اند. مدتی است که برخی نویسندگان برجسته این حوزه مانند دنیس ساینور[6] تعبیر عمومی تر و از نگاه آنان درست تر «اوراسیای مرکزی» را پیشنهاد کرده‌اند. در تاریخ ایران و عموما دنیای اسلام چنین تفکیکی نبوده و همه را معمولا «آسیای مرکزی» (عربی: آسیا الوسطی، ترکی: اورتا آسیا) نامیده‌اند، اگرچه در برخی نوشته های جدیدتر فارسی، عربی و ترکی  نیز، برای تاسی از تفکیک مزبور، تعبیر های آسیای میانه، «آسیا الداخلیه» و «ایچ آسیا» صرفا برای بخش های شرقی این سرزمین‌ها به کار می رود، در حالیکه «آسیای مرکزی» تنها پنج کشور سابقا شوروی قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و  تاجیکستان را دربر می‌گیرد.

[1] بارتولد 1928، 197

[2] فرای 2008، مقدمه

[3] کنفیلد 1991

[4] Inner Asia

[5] Central Asia

[6] ساینور 1997، 4

———————————-

منابع اصلی در این لینک



دسته‌ها:ماوراءالنهر و اسلام