اقلا ترکی خودمان را یاد بگیرید

طرح دیگری از ابوالفضل بهادری

(باز نشر از 7 دسامبر 2013)

عباس جوادی – مرحوم عبدالجواد فلاطورى که یکی از استادان اصلی من در رشته شرقشناسی دانشگاه کلن آلمان بود یک بار در یک صحبت خصوصی با اشاره به کسانی که صرفا با خواندن یکی دو شعر، طرفدار تصوف مولانا جلال الدین می شدند و در رشته شرقشناسی نام نویسی می کردند، با تبسم می گفت «این هم وقت میخواهد. خیلی از اینها بعد از دو ترم شروع به نظریه پردازی می کنند و بعد از چهارترم دست از تحصیل فلسفه تصوف برمی دارند.»

همچنانکه پزشكى و یا معماری و تاریخ هر کدام یک علم و در عین حال صنعت است، سیاستمدار شدن و هویت خواهی قوم و قبیله و یا ملت خود را در پیش گرفتن هم ریاضت، کار، پشتکار، زحمت و شاگردی لازم دارد و به این سادگی نمی توان معلم شد، چه رسد به اینکه نظر داد و به تشویق و ترغیب دیگران و تقبیح و لعن مخالفان دست زد.

چون من هم شخصا سال ها شاگردی زبان و ادبیات و تاريخ ایران و ترکیه و منطقه را کرده و حتی بار ها خود را شرمنده نموده و  بیش از آنچه که می دانستم گفته ونوشته ام، به خودم اجازه می دهم به دوستانی که با نیت خوب می خواهند از حقوق زبان مادری خود دفاع کنند (و چه خوب که این نیت را دارند) توصیه کنم که قبل از همه چیز دو کار را بکنند. اولا خودشان خواندن و نوشتن زبان ترکی ما را طوری که ما در ایران و آذربایجان خودمان می خوانیم و می نویسیم یاد بگیرند و ثانیا از تقلید ترکی استانبول و یا باکو پرهیز کنند، چرا که اولا اگر حداقل زبان خودشان را ندانند، کسی به هویت خواهی زبانشان باور نخواهد کرد و ثانیا تقلید کاربرد زبانی که مردم نمی فهمند و از خود نمی دانند، آمال اصلی هویت طلبی را در نزد مردم آذربایجان و ایران بی اعتبار خواهد کرد.

«ترکی خودمان»

یکی از خوانندگان «چشم انداز» که نامش را هم ذکر نکرده با لحنی انتقادی نوشته است: «من اصلا متوجه نیستم که چرا جناب عباس جوادی سعی در این دارد که ترکی مورد استفاده در جمهوری آذربایجان را متفاوت از ترکی آذربایجان ایران نشان دهد و نارضایتی خود را از استفاده از روش نوشتاری و ادبیات آنها نشان می دهد. نکته اول اینکه اگر تفاوت در لهجه مد نظر باشد، به نظر بنده لهجه اردبیل و به ویژه در منطقه مغان به لهجه باکو بسیار نزدیکتر است تا به لهجه تبریز. منظور بنده این است که نباید لهجه تبریز مد نظر باشد، تا در مورد ترکی مورد استفاده در ایران قضاوت کرد. نکته بعدی هم این است که همواره زبان نوشتاری متفاوت از زبان مکالمه می باشد. در ضمن چه اشکالی دارد که از ادبیات و گرامرجمهوری آذربایجان و حتی ترکیه استفاده کنیم. آنها همزبانان ما هستند و هر چه قدر برای نزدیکتر شدن این زبان ها تلاش کنیم بهتر است. بسیار بهتر از این است که زبان خود را تحت تاثیر زبان فارسی قرار دهیم.»

این ها نوشته یک خواننده گرامی تارنمای «چشم انداز» بود.

اول خواهش می کنم این را که نگرانی بنده و یا افرادی مانند من از چیست، کنار بگذارید و لطفا به این دو جمله (که منبعشان مهم نیست، ولی اگر لازم شد تقدیم می کنم) توجه فرمائید:

«سؤمورگه چیلیک یوخسا ایستعمارچیلیق بیر تور حاکیمیتچیلیک آدیدیر. بوحاکیمیتچیلیک سیستیمینده سؤمورگه آلتیندا قالمیشلار و مستعمره اولموشلار دیل و مدنیت باخیمیندن فرقلی ساییلان، مرکزی دؤلتین چیخار و منفعتلرینه خاطیر و یئرلیلرین مدنیتی نی گؤز آردی ائدن و اونلارین یاشاییشلارینا حاکیم کسیلن قووه لر طرفیندن یؤنلدیکلری اوچون حاکیم گوج سؤمورگه چی و ایستعمارچی ساییلار.»

حالا یک مثال دیگر:

«اینسانلار آنادیللری ایله ایلگی‌لی ایسته‌ک‌لری دیلله‌ن‌دیردیک‌لرینده ویا تۆرک سیاستی بۇنۇ اٶنه چیخاردیقی زامان، اصلینده اۇلۇسلاشما قۏنۇسۇندا بیر سٶز سٶیله‌میش اۏلٶرلار. دۏلایسیلا دیل اۇلۇسلاشمادا دا اٶنملی بیر ایشله‌و گٶرۆر.»

موضوع محتوا و مضمون را کنار بگذاریم که داستانی دیگر است. اما فقط زبان را بگیریم. خواهش من اینست که یک بار، دو بار، ده بار این نمونه ها را بخوانید، بعد آنها را برای اقوام و دوستانتان در اردبیل، تبریز و یا ارومیه بخوانید و قضاوت بفرمائید که آیا این، ترکی ما و یا همان «ترکی مشترک» و یا «ادبی» و «سطح بالا» هست که می فرمائید؟ اصلا شما خودتان می فهمید این جمله ها یعنی چه؟

البته زبان کتبی و شفاهی فرق می کند. البته ما بخاطر مدتها محرومیت از تحصیل زبان مادری استاندارد واحدی برای نوشتن و املا و واژگان و قواعد دستوری نداریم. اما دو مثال بالا را یک بار دیگر بخوانید و قضاوت بفرمائید: آیا مشکل این و مثال های دیگر شبیه این نوع نوشتن که بعضی ها آن را حتی در صحبت معمولی شان هم بکار می برند، فقط در این است که ما خواندن و نوشتن زبان مادری خودمان را یاد نگرفته ایم، یا اینکه این واژگان، جمله سازی، املا (و در مکالمه تلفظ) مال ما نیست، وطنی نیست، بلکه عاریتی است، وارداتی است.

می خواهید تک تک لغات و ترکیباتی از قبیل:

سؤمورگه، قونو، چیخار، تور (نوع)، مدنیت، گؤز آردی ائتمک، حاکم کسیلمک، یؤنلندیرمک، ایلگیلی، اؤنه چیخارتماق، اولوسلاشما، دولایسیلا، اؤنملی، ایشله و، ایشله و گؤرمک

ویا املا های نا مانوسی مانند:

ایستعمار، اینسان، حاکیم، زامان، قووه

را از نظر بگذرانید که مناسبتش با لغت، فرهنگ و زبان مادری و ملی و وطنی ما آذربایجانی های ترک زبان ایران چیست؟ که آیا این دو جمله بلند در چارچوب جمله سازی متعارف ما ایرانیان ترک زبان هست یا نه؟

به اینها هزاران لغت و ترکیب و اصطلاح برای ما نامانوس و غیر خودی جمهوری آذربایجان و ترکیه را از عنعنه و آکسیا و چیخیش ائله مک و شکیل (بمعنای عکس) گرفته تا گله نک و اوخول و دارتیشماق (یعنی بحث کردن!) یارغیلاماق (بمعنای محاکمه کردن) و قوللانماق (بمعنای استفاده کردن) را اضافه کنید. روی آن هم تقلید بعضی ها ازالفبای لاتین ترکیه و یا جمهوری آذربایجان را بگذارید.

شكى نيست كه تركى ترکیه خودش زبان بسیار شیرینی هست. ترکی آذری باکو هم از نظر ادبیات تخصصی به نسبت ترکی ما خیلی رشد کرده است. اینها که همه خوبند و جای بسی خرسندی است. اما مشکل ما حالا این شده که بعضی از ما ها که دلسوز زبان مادری مان هستیم، بجای آن که ترکی خودمان را بکار ببریم و جاهای خالی را پر کنیم و تعابیر و لغات مناسب خودمان را پیدا کنیم و بکار ببریم، دست به دامن «سؤمورگه» و «اوخول» و «عنعنه» میشویم و زبان و گویش آنها را کپیه می کنیم. این که نمیشود.

همه ما می خواهیم زبان مادری خود را بیاموزیم. ما به حق شاکی هستیم که چرا در گذشته به ما چنین فرصتی داده نشده است.

بایاتی و حتی شعر کلاسیک و خاطره و زبان محاوره ای باکو و استانبول را فهمیدن آسان تر است. آنها هم ترکی محاوره ای ما را راحت تر می فهمند. هزاران لغت مانند «کتاب» و «مدرسه» هست که ما در ترکی هم استفاده می کنیم که یا فارسی است و یا عربی. با اینها هزار سال مشکلی نداشتیم و نداریم. چرا بعضی ها گیر می دهند که «مدرسه» نگوئیم بلکه مانند باکوئی ها «مکتب» و یا به تقلید از استانبولی ها وحتی تغییر واژگان آنها «اوخول» بگوئیم؟ از سوی دیگرهزار سال است که «کتاب» را «کتاب» و «انسان» را «انسان» نوشته ایم و هر كس اينها را مناسب با زبان و گويش خود تلفظ كرده و مشکلی هم نبوده است. «اینسان» و «کیتاب» دیگر چه صیغه ای هست؟

اصل مشکل در نوشتن و به زبان آوردن مفاهیم، متون و اندیشه های تخصصی مانند اخبار، رياضيات، ورزش و ديگر زمينه هاى علوم و صنعت است که تحصیل و کار و زحمت طلب می کند. معادل تعابیر مدرنى در فارسی درست شده، ولی در ترکی ما چون تدریس نشده چنین چیزی مانند «دانشگاه»، «یخچال» و غیرهوجود ندارد . اتفاقا همین جاست که ما باید درس خود را درست بخوانیم و کار کنیم. البته باید قبول کنیم که این کار در شرایطی که حکومت به تحصیل زبان مادری اجازه نمی دهد، بطور دلخواه انجام نخواهد شد. اما مانند آنچه که مرحوم بهرنگی چهل سال پیش می کرد، هر کوشش شخصی، متعارف و مناسب با فرهنگ، تاریخ و سنن ما ترک زبانان ایران در جهت بهبود و تکمیل یک استاندارد زبانی از نظر املا، واژگان و دستور زبان ارزشمند است.

ندانستن زبان مادری و ترکی خودمان و کپیه برداری از ترکی استانبول و باکو را هم تنها و تنها می اندازند به گردن دولت های صد سال اخیر که نگذاشتند ما زبان مادری خودمان را یاد بگیریم. کسی منکر محدودیت های گذشته و  حال نیست. این محدودیت ها هم در متنی سیاسی انجام گرفته اند و به همان اندازه محدودیت هایی قابل درک و در عین حال چالش پذیر هستند که در همین صد سال گذشته در ترکیه در برابر آموزش زبان کردی و یا در جمهوری آذربایجان نسبت به زبان ایرانی تالشی انجام گرفته است. ولی کسی خود این مدعیان هویت خواهی زبان ترکی آذری را به چالش نمی کشد که، بسیار خوب، حکومت به هر دلیلی مانع آن شد که خواندن و نوشتن ترکی را در مدرسه بیاموزید. اما چرا شما با ابتکار و زحمت و پشتکار شخصی خود خواندن و نوشتن خودی و وطنی زبان ترکی خودتان را نیاموختید؟ مگر استاد شهریار و صمد بهرنگی در مدرسه زبان ترکی آموخته بودند؟

اما آیا ما میخواهیم عوض آن کار و مطالعه و زحمت، زبان آماده ترکیه و یا باکو را بگیریم که برای ما نامانوس است؟ با جملاتی که در بالا دیدید و خواندید؟ آیا این همان «زبان مادری» است که شما می خواهید کودکانتان بیاموزند؟

این زبان مردم نیست

شاید زبان بعضی ها در اثر اقامت طولانی در ترکیه و یا جمهوری آذربایجان و یا تاثیر بیش از حد سریال های تلویزیونی اینطور شده است. بنده که مشکلی در این نمی بینم. خوبست. بفرمائید اسمش را «ترکی ترکیه» و یا «ترکی باکو» و یا هر چه که می خواهید، بگذاريد. بنده هم با اجازه آن دو نوع ترکی را بلد هستم. فکر کنم خوب هم بلد هستم. اما لطف کنید این گونه ترکی را بعنوان «ترکی ما» و یا ترکی آذری ایران به حساب نگذارید و از بنده و پسر عموی بنده و همسایه و همکلاسی و همکار تبریزی و اردبیلی خودتان توقع نداشته باشید که این را زبان خودش فرض کند و به آن شیوه بخواند و بنویسد و کودکانش فردا در مدارس این زبان را بعنوان زبان «مادری» بیاموزند.

این که این سه شاخه زبان ترکی (ترکی ما، ترکی باکو و ترکی ترکیه) تا چه حد گویش و یا لهجه یک زبان مشترک هستند و یا در جریان تاریخ و جدائی های سیاسی و اجتماعی از یکدیگر دور شده و هرکدام سرنوشت دیگری از سر گذرانده اند، بحثی است علمی، اما جداگانه. این قبیل بحث ها در رابطه با زبان های ترکی آسیای مرکزی از قبیل قزاقی، قیرغیزی، اُزبکی و ترکمنی و در ضمن دیگر زبان های در اصل ترکی مانند اویغوری و تاتاری و باشقیردی هم وجود داشته و هنوز هم وجود دارد و جواب دقیق و روشنی نیافته است. اما این بحث ها که اغلب با انگیزه های احساسی و سیاسی هم همراه است و رنگی غیر علمی می گیرد، مستقیما مربوط به تدابیر عملی و امروزی مثلا در مورد سبک و شیوه املا و واژگان برای مردم ترک زبان آذربایجان ایران نیست. (من سعی خواهم کرد در مقاله جداگانه ای به این موضوع اشاره کنم).

بنده شخصا عشق و علاقه عميقى به زبان تركى استانبول و باكو و زبان هاى ديگر تركى از جمله اوزبكى و تاتارى دارم. اما اين دليل نميشود كه هنگام نوشتن و خواندن زبان و گويش مادرى خودم، از زبان ها و گويش های همسایگان که خیلی هم آنها را دوست دارم، كپيه بردارى كرده و آن را به خورد مردم همزبان خود بدهم.

اغلب روشنفکران ما می دانند که وضعی که از نظر خواندن و نوشتن زبان مادری ما در ایران موجود است، خوب نیست. بعضی ها در این جهت کار و فعالیتی نمی کنند. بعضی های دیگر راه مشکل تدوین استاندارد واژگان و تلفظ و املای مناسب خود ما را در پیش گرفته اند. اما برخی دیگر برای رفع این مشکل ترجیح می دهند به جای کار و زحمت و تحصیل حد اقل شخصی و فردی، لهجه و گویش و استاندارد برای ما نامانوس همسایگان ترک زبان ما را فقط کپیه کنند. این کار راحتی است البته. اما چاره گشای مشکل زبان مادری و لهجه و شیوه گفتار و نوشتار و املا و تلفظ و بیان ما نیست – نامانوس و غیر خودی است.

نگرانی اصلی من حتی این نیست که یک عده از هموطنان ما بیش از حد تحت تاثیر گویش، واژگان، جمله سازی، املا و تلفظ ترکیه و یا جمهوری آذربایجان هستند. خوب، هستند که هستند. میل و انتخاب خودشان است. این هم نیست که این نوع کپیه برداری گویش ما را تغییر خواهد داد. این حتی نگرانی هم نیست، چونکه زبان ها و گویش ها خواهی نخواهی تغییر می یابند و این چیزی طبیعی است – نه خوب و نه بد. نگرانی اصلی بنده این است که بخشی از نیروی بزرگ روشنفکری و تحصیل کرده ما که درست در این شرایط بهتر است متوجه تولید استاندارد ها و راه حل های وطنی و عملی برای گشایش گره تحصیل زبان مادری ترکی آذری در ایران شود، صرف کپیه برداری ازهمسایگان و القاء و قبولاندن آن به مردم می گردد. در چنین شرایطی اکثریت مردم و روشنفکران ترک زبان آذری ایران هم با مشاهده چنین روندی از کلّ جریان کوشش و تلاش برای زبان مادری دلسرد و ناامید می شوند و از آن روی بر می گردانند، در حالیکه اکثر هموطنانی که مشغول «کپیه برداری» هستند احتمال «دوستی خاله خرسه» بودن این قبیل کوشش ها به ذهنشان خطور هم نمی کند.



دسته‌ها:یادداشت, تحصیل زبان مادری, زبان و ادبیات