پسرفت خِرَدگرایی

نابغه های سرگردان

عباس جوادی – ابوریحان بیرونی (۹۷۳-۱۰۴۸) و ابوعلی سینا (۹۸۰-۱۰۳۷) در اواخر هزاره یکم میلادی دوره جوانی خود را می گذراندند. بیرونی در «بیرون» یعنی حومه پایتخت محلی خوارزم یعنی شهر کاث متولد شده بود و ابن سینا، هفت سال بعد از بیرونی، در نزدیکی بخارا، پایتخت دولت سامانی به دنیا آمده بود. اما آنها تنها دوره بسیار کوتاهی از فعالیت علمی خود را در این شهر ها گذراندند.  دیری نپایید که آشوب ها و تلاطم های پی در پی سیاسی و اجتماعی آنان را مجبور به مهاجرت از شهری به شهری نمود.

هنگامی که در سال ۹۹۵ بیرونی بیست و دو سال داشت، میان گروه حاکم خوارزمشاهیان ایرانی، آفریغیان کاث در شرق جیحون و گروه مامونیان از شهر گرگانج در غرب جیحون جنگ داخلی در گرفت. پیروزی با مامونیان بود. بیرونی دیگر نمی توانست در موطن اصلی خود کاث بماند. پشتیبان دوران کودکی او یعنی خوارزمشاهیان آفریغی نیز سرنگون شده بودند. 

بیرونی تا سن شانزده سالگی کتاب «جغرافیا» اثر جیهانی وزیر امیران سامانی را فرا گرفت و به تنهایی شروع به محاسبه طول و عرض جغرافیایی شهر کاث با استفاده از حداکثر ارتفاع خورشید نمود. او بعد ها همین سنجش را در مورد شهر های دیگر مانند ری و دهلی نیز انجام داد. بیرونی همچنین مُدلی از کره زمین را با مشخصات طبیعی روی آن ساخت که مدت کوتاهی بعد در جریان جنگ داخلی خوارزمیان و انتقال قدرت به مرکز جدید خوارزم یعنی گرگانج تخریب گردید.

ابن سینا در سن شانزده سالگی شروع به طبابت نمود و از طبیبان دیگری که در بخارا و سمرقند بودند، پیشی گرفت. او دو سال بعد یعنی در سن  هجده  سالگی از طرف نزدیکان امیر برای معالجه یک بیماری وخیم نوح بن منصور به «درگاه» یعنی دربار سامانی دعوت شد و بیماری امیر سامانی را با موفقیت معالجه نمود. در مقابل، نوح بن منصور اجازه داد که ابن سینا در کتابخانه وسیع و مشهور دربار سامانی به تحقیقات و تالیفات خود ادامه دهد.

بیرونی پس از سرنگونی دولت آفریغیان کاث که حامی او بود، به دربار سامانیان در بخارا رفت. این همزمان با کار ابن سینا در دربار سامانی بود. اما اقامت بیرونی و ابن سینا در بخارا و حمایت سامانیان از آن دو فرصتی کوتاه مدت و گذرا بود، زیرا به زودی دولت سامانی بخارا نیز سرنگون شد و ترکان قراخانی جای آنان را گرفتند.

در سال های پایانی سامانیان یعنی بین ۹۹۵ تا ۹۹۹ این دو دانشمند برجسته، هنوز در سنین جوانی خود به سر می بردند.

پس از فروپاشی کامل سامانیان و جایگزین شدن قراخانیان بجای آنان، بیرونی و ابن سینا بخارا را ترک کرده، بیرونی به گرگان در خراسان و ابن سینا به گرگانج در خوارزم و از آنجا هم هر کدام به راهی دیگر رفتند. 

این هم بی شباهت به مهاجرت های سیاسی دنیای کنونی نبود. در زمان اولین دربدری های این دو دانشمند، بیرونی ۲۵ ساله و ابن سینا ۱۹ ساله بود.  

با اغتشاشات سیاسی و اجتماعی یاد شده، سرگردانی دانشمندان نیز شروع شده بود. ولی این هنوز آغاز تلاطمات روزگار بود.

با وجود جوانی و همه مشکلات دربدری به لحاظ تحولات و بحران های سیاسی و نظامی، این دو جوان در مدتی نه چندان طولانی در زمره آن دسته از دانشمندان نابغه در آمدند که با آثار خود شهرت بزرگ و پایداری در سرزمین های اسلامی و سپس در سطح جهانی یافتند. کتاب های آنان از قرن دوازدهم میلادی به بعد در اروپا به لاتین و سپس زبان های دیگر ترجمه و تدریس شد. 

بیرونی پس از متلاشی شدن دودمان سامانیان ادامه کار و زندگی در بخارای قراخانیان را صلاح ندانسته، به دربار قابوس بن وُشمگیر دیلمی از آل زیار در گرگان رفت و در همان جا، در سن ۲۷ سالگی (حدود سال ۱۰۰۰) اولین اثر بزرگ خود به نام «آثار الباقیه عن القرون الخالیه» یعنی «آثار باقیمانده از سده های گذشته» را نوشت که پژوهش تطبیقی بی مانندی در باره تمدن ها، فرهنگ ها، تقویم ها، تاریخ و سنن و مذاهب ملل گوناگون باستانی است. این اثر که دو قرن بعد تحت عنوان «گاهشمار آثار ملل کهن» یا «کرونولوژی» به زبان لاتین و دیگر زبان های اروپایی ترجمه و منتشر شد، هنوز هم مورد مراجعه دانشمندان تاریخ و مردم شناسی است. آنگونه که خود بیرونی در «آثار الباقیه» نوشته، او تا آن سال دست کم هفت کتاب دیگر نوشته بود که متاسفانه نسخه هیچ کدام از آنها باقی نمانده است، در حالی که امروزه ۱۲ نسخه از «آثار الباقیه» در موزه ها و کتابخانه های معتبر دنیا موجود است. 

پس از گرگان، بیرونی به گرگانج در خوارزم رفت. خوارزمشاهیان جدید در گرگانج تصمیم گرفته بودند که مانند خلیفه مامون عباسی شخصا دانشمندان و ادیبان اطراف و اکناف و حتی نقاط دوردست را به خوارزم جذب کرده آنان را تحت حمایت جدی و فعال خود قرار دهند. از این جهت آنها نخبگان علمی را به خوارزم دعوت می کردند و ظاهرا در این مرحله، بیرونی نیز آماده آشتی با حاکمان جدید خوارزم شده بود. او  حدود هفت سال در دربار حاکمان جدید خوارزم یعنی مامونیان به کار پرداخت. روایت است که سلطان محمود که از غزنه در افغانستان قدرت سیل آسای خود را به سراسر خراسان گسترش میداد، قبل از تصرف گرگانج در رابطه با جمع آمدن اکثر سرآمدان علم و ادب خراسان و ماوراءالنهر در این شهر نسبت به خوارزمشاه مامونی حسادت ورزیده، با لحنی تهدید آمیز به او نوشت که بهترین دانشمندان دربار خود را به دربار غزنوی در غزنی افغانستان بفرستد. بدین ترتیب بیرونی همراه با چند دانشمند دیگر به غزنه رفت و بیشتر عمر خود را به عنوان منجم و ستاره شناس سلاطین غزنوی گذرانید.

در دوره سلطان محمود که وی ظاهرا دانشمندان و شعرا را بیشتر  برای تزیین دربار خود جذب می نمود، بیرونی همراه با سلطان غزنوی به هندوستان رفت، اما بیشتر وقت در حالیکه لشکریان سلطان مشغول غارت و اسیر گرفتن مردم در هند بودند، بیرونی عادات و زندگی مردم، زبان هندی و ادیان این سرزمین را بررسی می کرد. نتیجه این سفر و بررسی ها کتاب «تحقیق ماللهند» است که منبع مهمی برای بررسی تاریخ مردم و فرهنگ هند در هزار سال پیش شمرده می شود. او سپس کتابی به نام «التفهیم» درباره ریاضیات و نجوم تالیف نمود که اصل آن به هر دو زبان عربی و فارسی موجود است، اما معلوم نیست که ابتدا کدام یک از آنها نوشته یا ترجمه شده است. به هر تقدیر «التفهیم» مانند «دانشنامه علایی» ابن سینا و «دانشنامه پزشکی» حکیم میسری که هم دوره آنها بود، از نخستین کتاب های علمی به زبان فارسی معاصر شمرده می شود (1). بیرونی در دوره سلطنت فرزند محمود یعنی مسعود غزنوی نیز آثار مهمی از جمله کتابی با عنوان «قانون المسعودی» با مضمون نجوم و علوم نوشت. اصولا بیرونی مانند ابن سینا جزو آن دسته از حکیمان و فیلسوفان معروف این دوره از تاریخ شناخته می شود که تقریبا در همه رشته های علمی و فلسفی کتاب و رساله نوشته، کشفیات جدیدی کرده و حتی دستگاه های جدیدی اختراع نموده اند که به تکامل این علوم کمک های ارزنده ای کرده اند. 

بیرونی بیش از صد کتاب و رساله و ده اثر ناتمام نوشت، اما تنها ۲۲ اثر از آنها تا امروز باقی مانده است. تقریبا نیمی از آثار بیرونی درباره ریاضیات و نجوم و بقیه در مورد حوزه های گوناگونی نظیر طب، دارو شناسی، تاریخ، لغت شناسی و مردم شناسی است. 

احتمالا آخرین کتاب بیرونی عبارت از «الصیدنه فی الطب» است که حدود ۱۷۰ صفحه حجم دارد و عبارت از شرح مفصل و دقیقی است از حدود یک هزار دارو با منشاء گیاهی، حیوانی ومعدنی، همراه با نام آنها در زبان های اقوام مختلف خاورزمین. خوشبختانه این اثر کاملا از بین نرفته و از اصل عربی آن در تمام دنیا یک نسخه موجود است که در کتابخانه «جامع بورسا» در ترکیه نگهداری می شود. اصل عربی این کتاب و حتی ترجمه های قدیمی آن به فارسی از نظر کیفیت کاغذ و امکان قرائت دقیق تمام متن در وضع چندان مناسبی نیستند. 

بیرونی در عین حال چندین اثر را از سانسکریت و فارسی به عربی ترجمه کرده، اما به قول خود ترجیح داده است که به جای زبان مادری خود یعنی ایرانی خوارزمی و یا فارسی معاصر، همچنان که در آن دوره رایج بود، آثار خود را به عربی بنویسد (2).

ترجمه لاتین «القانون فی الطب» اثر ابن سینا، چاپ روم 1593

برخلاف بیرونی که در اثر فشار محمود غزنوی از دربار خوارزمشاه مامونی به دربار سلطان محمود در غزنه رفت، ابن سینا و همکار پزشک و دانشمند او ابوسهل عیسی مسیحی احتمالا با ترس از حمله قریب الوقوع سلطان محمود، مخفیانه از گرگانج به گرگان گریختند. دوست او ابوسهل در اثر طوفانی در شن زار میان گرگانج و گرگان درگذشت. ابن سینا پس از عبور و توقف در پنج شهر و روستا به گرگان رسید که امیر آن ولایت قابوس وُشمگیر را می شناخت. اما قابوس وُشمگیر پیش از رسیدن ابن سینا زندانی شده و در زندان در گذشته بود و ابن سینا ناچار شد یکبار دیگر از شهری به شهر دیگر عزیمت نماید (3).

شهرها و ولایاتی که ابن سینا در این مرحله جدید «آوارگی شهرها» در آنها اقامت نمود، عبارت بودند از ری، قزوین، همدان و اصفهان. در هر کدام از این شهر ها «شیخ الرئیس» به طبابت می پرداخت، کار دیوانی مانند وزارت و دبیری می کرد، اما بیشتر از هر کار دیگر  می خواند و می نوشت. احتمالا آرام ترین دوره ای که ابن سینا توانسته است با فراغت خاطر به زندگی و فعالیت علمی خود بپردازد، زمانی بود که از دربار آل بویه در همدان به دربار علاءالدوله کاکویه در اصفهان رفت و تا آخر عمر خود یعنی چهارده سال دیگر در آنجا به سر برد، تا اینکه هنگام سفری دیگر به همدان در آنجا درگذشت. تالیف آثاری مانند «شفا» به عربی و «دانشنامه علایی» به فارسی که به علاءالدوله تقدیم شده است نیز در همین دوره بوده است.

گفته می شود مجموع آثار ابن سینا بیش از ۴۰۰ جلد بوده است که از آنها ۲۴۰ کتاب و رساله به عربی و برخی به فارسی موجود است و بقیه از بین رفته اند. مشهورترین اثر ابن سینا در علوم، کتاب «قانون فی الطب» نام دارد که یکی از معروف ترین کتاب ها در تاریخ پزشکی جهان و اساسا حاوی اطلاعات عملی و درمانی درباره بیماری های گوناگون، تغذیه، محیط زیست، اصول معالجه و داروهای لازم است. این کتاب یک و نیم قرن پس از تالیف آن در ایتالیا به لاتین ترجمه شد و برای چندین قرن در کنار آثار خوارزمی، فارابی، زکریا رازی  و بیرونی از آثار اصلی مرجع در تحصیلات عالی در اروپا بود، تا اینکه در قرن هفدهم اصول پزشکی مدرن در اروپا پایه ریزی شد. در کشورهای شرق مسلمان کتاب «القانون» حتی تا اوایل دوران معاصر یعنی تقریبا ۱۵۰-۲۰۰ سال پیش تدریس میشد. 

اما اندیشه ها و آثار فلسفی ابن سینا نیز که بخشی از آن در کتاب «شفا» به قلم آورده شده است، به همان درجه شاخص و مهم هستند. اصولا مورخین و دانشمندان معاصر بر آنند که مکتب فلسفی ابن سینا که تکامل اندیشه های الکِندی و فارابی شمرده می شود، دست کم به اندازه مکتب علمی و از جمله پزشکی او دارای اهمیتی بزرگ و تاثیری پایدار بوده است. از یک جنبه، فلسفه ابن سینا کوششی برای یافتن مبانی قابل قبولی برای آشتی دادن علم و عقل با وحی و ایمان است. این جهان بینی فلسفی ابن سینا نقش مهمی در شکل گیری تعالیم و فلسفه مذهبی قرون وسطای اروپایی و به ویژه اندیشه های فیلسوف متصوف و کاتولیک ایتالیایی قرن سیزدهم میلادی توماس آکویناس داشته است که باورهای مسیحی را با اصول منطق گرایانه ارسطو تلفیق کرد. طرز فکر آکویناس تا اواسط قرن بیستم به نوعی طرز فکر فلسفی کلیسای واتیکان محسوب می شد. لیکن در شرق مسلمان مدت زیادی طول نکشید تا اندیشه همزیستی دین و دانش به عقب نشینی و سازشکاری خِرَدگرایان و دانشمندان در مقابل فقها و اندیشمندان طرفدار ایمان بی چون و چرا منجر گردد.

اما آیا این تنها عامل عقب ماندگی شرق مسلمان از قافله دانش و تکنولوژی معاصربود؟ بعید به نظر می رسد که فقط یک عامل، آن هم عاملی ذهنی، ریشه اصلی عقب ماندگی یک جامعه در طول چندین قرن شود، اگرچه این هم بدون تردید عاملی موثر در تنزل دانش پژوهی در جوامع مسلمان بوده است.

غلبه سنت گرایی بر خِرَدگرایی

در فصل های بعد به تغییرات بنیادین سیاسی، اجتماعی و دینی در سده های یازدهم و دوازدهم میلادی که در مقایسه با دو قرن قبلی خود سمت بسیاری از روند های اجتماعی در ماوراءالنهر و ایران را تعیین نمودند، اشاره هایی خواهیم داشت. بحث علل عقب ماندگی جوامع اسلامی پس از دوره شکوفایی دانش در قرون نهم و دهم ابعادی گوناگون و پیچیده دارد که هم خارج از دانش نویسنده و هم فراتر از موضوع اصلی این کتاب است. اما به طور خلاصه شاید بتوان به چند عامل مهم و محتمل اشاره نمود.  

از بین رفتن آثار دانشمندان چیزی است که امروزه به سختی می تواند اتفاق بیفتد. اما احتمالا وجود کتابخانه های غنی که بدون توجه به تغییرات سیاسی و دینی به حفظ و تکمیل کتاب های خود قادر باشند، در گذشته مشکلی بسیار جدی بود. نمونه های تخریب کتابخانه های گندی شاپور، بلخ و اسکندریه  و سوزاندن آثار این کتابخانه ها در دوره فتوحات اعراب و دیرتر تخریب کتابخانه و «بیت الحکمه» بغداد توسط لشکریان مغول، حوادث تاریخی غم انگیزی هستند. نکته دیگر، از بین بردن آثار «نامطلوب» از نظر سیاسی و مذهبی یا حذف بخش هایی از متون مزبور هنگام استنساخ بود که می توانست مورد اعتراض فقها قرار گیرد. می توان تاخیر در رسوخ صنعت چاپ کتاب در جوامع شرقی را که در دوره عباسیان در تولید کاغذ و استنساخ آثار دستخط پیشرو جهان بودند، به این عوامل افزود. در حالی که در اروپای قرن پانزدهم گوتنبرگ آلمانی برای اولین بار ماشین چاپ با حروف قابل جابجایی را اختراع کرده بود، در دولت های عثمانی و ایران که مهم ترین کشور های مسلمان آن دوره بودند، تا ۳۰۰-۴۰۰ سال بعد، اکراه و حتی مقاومت بسیاری در برابر وارد کردن ماشین چاپ وجود داشت که بیشتر ناشی از ملاحظات مذهبی بود (4). نکته مهم دیگر که حتی در اروپا هم تا دو سه قرن پیش چیزی «بدیهی» به شمار می آمد،  وابستگی مالی دانشمندان و کلا «اهل قلم» به حاکمان یا علمای دینی و به موازات آن، فشار تکفیر یا انزوا از سوی روحانیون و عوام بود که به درجات مختلف هنوز هم در بسیاری جوامع جهان ادامه دارد.  بسیاری از مورخین در باره نتیجه همه این عوامل مختلفِ بازدارنده که خود محصول عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی جوامع شرقی در مقابل غرب بودند نظر مشابهی دارند: عقب نشینی تدریجی و چند صد ساله اندیشمندان و دانشمندان عقل گرا و حتی مومن مانند ابن سینا در برابر فقیهانِ طرفدار ایمان بی چون و چرا به وحی و احادیث و یا درون گرایی صوفیانه مانند ابوحامد غزالی که به نظر این مورخین به رونق علم، جستجو و پژوهش در عالم اسلام ضربه ای کاری زده اند (5). 

در سه قرن نخست اسلام، صدها فقیه، مفسر قرآن و جمع آوری کننده احادیث از مرو، بلخ، بخارا و سمرقند برخاسته بودند. بخشی از آنان از اعراب مهاجر بودند، اما صد ها تن از ایرانی تباران بومی نیز در میان این فقیهان وجود داشت. معروف ترین آنان  بیشک فقیه و متکلم بزرگ ابوحنیفه معروف به «امام اعظم» (متولد هشتاد سال پس از هجرت) است که گفته می شود اصالتا از کابل بوده و همچون غلام و «موالی» به اعراب کوفه   فروخته شده بود. ابوحنیفه بنیانگذار مذهب حنفی تسنن است. او به «رای» یعنی قضاوت  شخصی فرد مسلمان اهمیت زیادی میداد و به همین جهت «منطق گرا» و «معتدل» شمرده می شد. با این همه، به نظر میرسد منطق گرایی ابوحنیفه تنها در چارچوب قرآن و احادیث پیامبر اسلام بود. از ابوحنیفه روایت است که گفته است: «برای استنباط احکام، نخست به کتاب خدای تعالی مراجعه می‌کنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) حکمی استنباط کنم، از گفته‌های صحابه بهره گرفته و بقیه را رها می‌نمایم و به قول دیگری عمل نمی‌کنم» (6).

یکصد سال بعد از ابوحنیفه، امام محمد بخاری و به دنبال او ابومنصور ماتریدی سمرقندی، دو تن دیگر از معروف ترین دانشمندان و فقیهان اسلامی ماوراءالنهر به شمار می رفتند که در دنیای اسلام تاثیری عمیق به جا گذاشتند. بخاری و ماتریدی از خانواده های قدیمی و زرتشتی بخارا و سمرقند بودند. بخاری همچون «محدث» یعنی «حدیث شناس» در جمع آوری احادیث پیامبر اسلام و ماتریدی همچون فقیه در پافشاری بر «سنت نبی» و مخالفت با مکتب های «خرد گرا» مانند معتزله و یا دانشمندان دنیوی («سکولار») شهرت و محبوبیت به دست آورد. آنها همچون فقیه و متکلم، ضمن مخالفت شدید با جریان های خارج از سنت مانند معتزله و یا اسماعیلیه، بر آن بودند که باید به جای علم و فلسفه دنیوی تنها و «بدون شک و سوال» به متن قرآن و حدیث های پیامبر اسلام تکیه کرد (7).

در ادبیات اسلامی سخنی که از پیامبر اسلام و یا دیگر بزرگان دین نقل شود، «حدیث» نامیده می شود. تعداد قابل توجهی از مسلمانان در زندگی اجتماعی و حتی شخصی، خود را موظف به رعایت این سخنان و یا طرز رفتار می شمارند. اما از آنجایی که این «حدیث» ها چندین قرن پس از ظهور اسلام جمع آوری شده اند، در درستی و یا لزوم پیروی از آنان در زندگی کنونی اختلاف نظر وجود دارد.

امام ابوحنیفه در کنار متن صریح قرآن، تنها به درستی شمار معینی از احادیث نبوی باور داشت، در حالیکه پیرو او، امام بخاری در مدت سفرهای خود به حجاز و شام به روایتی صد ها هزار حدیث را که در این مدت  ۲۰۰-۳۰۰ سال سینه به سینه نقل شده و درستی اش نا روشن بود، جمع آوری کرده، نزدیک به ۷۴۰۰ حدیث را همچون «صحیح» منتشر نموده بود (8). این موضوع مورد بحث دیگر «محدثان» قرار گرفت. اما چه هفده حدیث، چه هفت هزار و چه ده ها هزار، نتیجه حاکم میان اکثر روحانیان و فقیهان این بود که نه خلیفه ها، نه حاکمان، نه امام ها، نه دانشمندان و نه فیلسوفان، بلکه تنها کتاب آسمانی و حدیث های نبوی می توانند رفتار شخصی و اجتماعی انسان ها را تنظیم و معین کنند (9). در دوره های پایانی سامانیان یعنی حدود یک هزار سال پیش، این طرز فکر در پایتخت سامانی یعنی بخارا حاکم شده بود.

ضدیت میان خِرَدگرایان و سنت گرایان رفته رفته شدیدتر گشته، در نهایت به صحنه سیاست و دربار سامانی هم کشیده شد.

از نظر سنت گرایان محافظه کار، کار بدانجا کشیده بود که بیرونی نیاز به قبله و رو نمودن به کعبه را در هنگام ادای نماز مورد شک قرار می داد (10) و ابن سینا در کتاب خود «قانون در طب» به جای رد و تکفیر نوشیدن شراب، جنبه های خوب و بد آن را توضیح می داد و حتی نوشیدن مقداری «شراب خالص» را در برخی موارد (مثلا پس از صرف غذا) برای سلامتی توصیه می نمود (11). از نگاه سنت گرایان، این دیگر «الحاد» و «ارتداد» شمرده می شد.

شاید هم مهاجرت و دربدر شدن ابن سینا از بخارا و بیرونی از خوارزم در بحبوحه زوال سامانیان، آغاز نمادین شکست خردگرایی و پیروزی سنت گرایان مذهبی بود. بد نیست بدانیم که در گذشته، در غرب هم از این نمونه ها کم نبود. ۶۰۰ سال پس از بیرونی و ابن سینا، کلیسای کاتولیک «رنه دکارت»، فیلسوف فرانسوی را به خاطر نوشته هایش محکوم و تکفیر کرد، تا جایی که او بعضی آثارش را به دست خود سوزاند و به دربار ملکه سوئد پناه برد.

دو، سه قرن پس از خلافت هارون الرشید و آغاز «دوره طلایی دانش» در دنیای اسلام، این دوره با غلبه سنت گرایان و روحانیونِ بانفوذ بر اهل خرد و دانش غیر مذهبی (سکولار) پایان یافت.

یکی از فعال ترین و بانفوذترین روحانیون سنت گرا که پرچم مبارزه با فلسفه و دانش معاصر را برافراشت،  فقیه و متفکر بزرگ، امام ابو حامد غزالی از طوس خراسان بود. غزالی در زمان سلجوقیان در مدرسه «نظامیه» بغداد که از سوی وزیر معروف و ایرانی سلجوقیان، نظام الملک، تاسیس یافته بود، مشهورترین و بانفوذترین شخصیت مذهبی به شمار می رفت که هر سال ده ها روحانی را تربیت کرده و به ولایت های مختلف می فرستاد. او با هرگونه تفکر غیردینی و از آن جمله کار و آثار دانشمندانی چون فارابی، بیرونی، رازی، ابن سینا و فیلسوفان شرقی و مسلمان که تحت تاثیر علم و فلسفه یونانی بودند، مخالفتی آشکار و آتشین کرده، آنها را تکفیر می نمود. غزالی از جمله در اثر خود به نام «المُنقِذ من الضلال» یعنی «رهایی یافته از گمراهی» می نویسد: «بایستی مطالعه کتاب های آنها تحریم شود. همانگونه که شناگران ناشی را باید از گرداب ها و غرقاب های رودها و دریا ها مراقبت و محافظت کرد، بایستی مردم را از مطالعه کتاب های آنان و خطرات آن حراست نمود و همانگونه که کودکان را باید از بازی با مار بازداشت، گوش ها را باید از شنیدن آن سخنان خلط آمیز و درآمیخته دور نگه داشت» (12).

حضور و تبلیغات گروه های دیگر مذهبی و بخصوص شیعیان اسماعیلی و دوازده امامی و همچنین «خوارج» در ماوراءالنهر چیز جدیدی نبود. اما در اواخر سامانیان فعالیت آنها بیشتر و شدیدتر گشت، تا جایی که حاکمان برخی شهر ها مانند نیشابور و دست اندرکارانِ دربار بخارا مانند دبیر دیوان، فرمانده ترک به نام «آیتاش» و  احتمالا خود امیر نصر دوم به سوی افکار شیعه اسماعیلیه تمایل یافته بودند.

همین وضع، در شرایط کشمکش های خانوادگی میان خود سامانیان و نالایقی امیران سامانی از سویی و افزایش روزافزون قدرت سپاهیان ترک از سوی دیگر، باعث شورش اکثر روحانیون با نفوذ سنی و حمایت فرماندهان و سربازان تُرک حکومت و دربار از آنان شد. نتیجه این کشاکش و شورش، از لحاظ سیاسی، سقوط نهایی سامانیان و در زمینه مذهبی و فلسفی بازگشت بنیادگرایی سنّی به عنوان مذهب دولتی و حاکم بود که مکتب ها و اندیشه های دیگر را نه تنها نمی پذیرفت، بلکه تکفیر و طرد می نمود.

دولت سامانی در حال فروپاشی قرار داشت. نه مردم ایرانی زبان بومی  و نه ترک های منطقه از آن پشتیبانی می کردند و نه حتی فرماندهان ترک دربار بخارا…

اما همان طوری که گفته شد، طرح بیشتر چنین موضوعات مفصلی که حائز ابعاد مختلف بوده و در طول چندین قرن اتفاق افتاده اند، به طور کلی خارج از مباحث تحت پوشش این کتاب هستند.

ما می خواهیم پس از شرح عهد ساسانیان که گذشت، آن تسلسل تاریخی را که تاکنون پی گرفته ایم، ادامه دهیم.


(1) برای توضیحات کمی بیشتر درباره اهمیت این سه کتاب به فصل ««فارسی معاصر دری» مراجعه کنید.

(2)  بیرونی: الصیدنه فی الطب، ترجمه باقر مظفر زاده، تهران 1383. ضمنا ن. فصل «فارسی معاصر دری» در همین کتاب.

(3) سرگذشت ابن سینا، به قلم خود او و شاگردش ابوعبید عبدالواحد جوزجانی، ترجمه سعید نفیسی، تهران 1331، ص 65-68

(4)  Bernard Lewis: What Went Wrong? 2002, pp. 56-59

(5) Starr, pp. 532-536

(6)  فریدون سپهری: پژوهشی درباره امامان اهل سنت، تهران 1380، ص ۶۳

(7) Madelung, W. (1990): “al-Māturīdī”, in Encyclopaedia of Islam, Second Edition, Edited by P. Bearman, e.a., 846-847

(8) Robson, J.: al-Bukhari, in Encyclopaedia of Islam, 2. Edition, vol. 1, Brill, Leiden 1960, pp. 1296-97

(9) Starr, pp. 247-254

(10)  al-Biruni, Aby Reyhan: A Chronology of Ancient Nations (English translation,) London 1886, p. 329; Starr, 372

(11) Avicenna (ibn-Sina, Abu Ali): A Treatise on the Canon of Medicine (original Arabic: al-Qanun fi-l Tibb,) around 1025-1037, English translation, London 1930, Reprint New York 1973, pp. 801-802

(12) al-Ghazali, Abu-Hamid Mohammad: The Incoherence of the Philosophers, translated by Michael E. Marmura, Provo, Utah, USA (2000), p. 60

منابع اصلی در این لینک



دسته‌ها:ماوراءالنهر و اسلام