گذار از پهلوی به فارسی معاصر

عباس جوادی – گفتیم که از نظر تاریخی، مرحله پارسی باستان تا آخر هخامنشیان ادامه داشت، مرحله زبان پهلوی تا آخر ساسانیان و مرحله فارسی معاصر تقریبا دویست سال پس از حمله اعراب و قبول اسلام در ایران، شروع شد.  اما پیدایش، گسترش یا زوال زبان ها یا خط و الفبا مانند دستگاهی نیست که با دکمه ای روشن و با دکمه دیگری خاموش شود.  بیشک مراحل سه گانه ای که برشمردیم، دوره های طولانی مدت و حدودا دویست، سیصد ساله همپوشی داشتند. این بدان معنی است که پارسی باستان حتی پس از متلاشی شدن هخامنشیان، احتمالا تا اوایل هزاره یکم میلادی بین مردم رایج بوده و به تدریج با تغییرات واژگانی و دستوری جای خود را به پارسی و پارتی میانه یا پهلوی سپرده. است. به همین ترتیب، پهلوی نیز حتی پس از تسلط اعراب بر ایران اقلا برای دو، سه قرن در میان مردم رایج بوده و به تدریج از رواج افتاده و به همین جهت دستکم دو، سه قرن طول کشیده، تا مردم در چهار گوشه سرزمین های ایرانی زبان، به خواندن و نوشتن آن عادت کنند. 

اکثرا فراموش می کنیم که در این مورد نه تنها خود زبان، بلکه خط و الفبای آن هم تغییر یافته و از پهلوی آرامی به فارسی عربی تبدیل شده است. در این مورد طبعا فقدان باسوادی عمومی و کمیِ نسبی آثار گذشته نیز کار تغییر زبان را آسان تر کرده است.  

موضوع دیگری که آن را هم در این قبیل موارد اکثرا فراموش می کنیم، تمایز میان زبان گفتاری و نوشتاری در روند تحول زبان است. در نمونه گذار از پهلوی به فارسی نو نیز، در قرن های نهم تا دوازدهم و بعد،  نخستین کتاب های فارسی نو با خط و الفبای جدید و اصلاح شده عربی مانند ترجمه تاریخ طبری و آثار شعرا و نویسندگان معروف و بزرگی مانند رودکی، بیهقی و بخصوص فردوسی و دیگر بزرگان ادب ایران بدون تردید تاثیر بزرگی بر شکل گیری، انسجام، غنا و شیوایی زبان فارسی نو گذاشته اند. اما این تاثیر اساسا در سطح زبان کتبی باقی مانده و به زبان ها و لهجه های شفاهی که مردم بین خود صحبت می کردند، اثری به مراتب کمتر و درازمدت تر گذاشته است. 

معلوم است که این تاثیر احتمالا بر روی کودکان و طلبه های مدرسه ها و مکتب خانه های سنتی بیشتر از اکثریت بزرگ عامه مردمی بوده که نصیبی از درس و مکتب نداشته و از تحولات زبان کتبی و رسمی سرزمین خود به سختی و به طور غیر مستقیم مطلع می شدند. از این جهت می توان تصور نمود که اگر امروزه  در شرایط تحصیل همگانی و سراسری، مثلا دولت تصمیم بر اصلاحات معینی در واژگان یا املای زبان بگیرد، تاثیر آن احتمالا در یکی دو نسل یعنی پنجاه، شصت سال بروز میکند و به اصطلاح «جا می افتد»، در حالی که این تاثیر در شرایط 1200 سال پیش و فقدان نظام اجتماعی و تحصیل  منسجم و سراسری، احتمالا صد ها بار ضعیف تر و آهسته تر بوده است.می توان یک نتیجه گیری کلی کرد. در سطح زبان کتبی، جایگزینی پهلوی کتبی با فارسی معاصر کتبی به نسبت آسان تر و سریع تر انجام یافته، چرا که آثار زبان نوشتاری پهلوی در دوره قبل از اسلام نسبتا ناچیز بودند.  بعد از اسلام تعداد و حجم آثار نوشتاری به فارسی معاصر و با خط و الفبای اصلاح شده عربی به مراتب افزایش یافت، اما نوشتن به فارسی معاصر همراه با سهم بزرگی از واژگان و تعابیر عربی، آن هم به خط و الفبای عربی، که مساعد ترین محل پیدایش و نُضج آن خراسان و ماوراءالنهر بود، مدت زمانی نزدیک به دو، سه قرن لازم داشت تا به ولایات مرکزی، غربی و شمال غربی ایران برسد و جا بیفتد. در سطح زبان شفاهی و محلی، این تحول بسیار آهسته تر و پیچیده تر از تحول زبان کتبی بود. به خاطر دوری قاطبه مردم از خواندن و نوشتن، بخصوص در ولایات دوردست، منزوی، روستایی و کوهستانی، ده ها و صدها لهجه و گویش محلی به مدت به مراتب طولانی تری، حتی تا هزار سال بعد یعنی تا قرن بیستم و برقراری یک نظام تحصیلی و آموزشی مرکزی و اجباری، همچنان به صورت قدیمی استمرار داشت. نمونه بارز دوام زبان و لهجه های شفاهی قدیم را می توان به طور مشخص در مجموعه ای با عنوان «تاتی و هرزنی، دو لهجه از زبان باستان آذربایجان» اثر مرحوم عبدالعلی کارنگ دید که در سال‌های ۱۳۴۰ منتشر شد. در این کتاب، واژگان و تلفظ لهجه های شفاهی آذری یا فهلوی/پهلوی قدیم مردم هرزن و کرینگان در آذربایجان شرقی قبل از آنکه آخرین آثار این گویش های محلی آذری ایرانی کاملاً از بین برود، ضبط شده اند.و اما در مورد تحول زبان کتبی از پهلوی به فارسی معاصر، یک مثال مشخص و جالب را می توان در «سفرنامه ناصر خسرو قبادیانی مروزی»، شاعر و متفکر برجسته خراسانی از قرن یازدهم میلادی خواند. در این سفرنامه ناصر خسرو می نویسد: «… و در تبریز قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیکو می گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی دانست. پیش من آمده، دیوان منجیک (منجیک مروزی، شاعر هزل سرای خراسان و هم دوره ناصر خسرو، -م.) و دیوان دقیقی (از شاعران دوره سامانیان، -م.) بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود، از من بپرسید. با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من بخواند» (1). این قطعه از سفرنامه ناصرخسرو تصویر جالبی از وضع زبان و لهجه های منطقه ای و محلی مردم آن دوره را در پیش چشمان ما مجسم میکند. بعضی ها سعی کرده اند این روایت ناصر خسرو را چنین تعبیر کنند که بنا بر این شاید زبان نخست و یا مادری  قطران تبریزی فارسی نبوده است. بدون تردید این تفسیر و تعبیر اشتباه و نشان دهنده درک ناقص از اوضاع اجتماعی 1200 سال پیش سرزمین های ایرانی است.  

اولا خود قطران می گوید که اصل او «دهقان» بوده که صرفا به طبقه اشراف زمیندار و ایرانی در دوره ساسانیان اطلاق می شد:

یکی دهقان بُدم، شاها شدم شاعر ز نادانی — مرا از شاعری کردن تو گرداندی به دهقانی

و می گوید که او «درِ شعر دری» را برای اولین بار به روی شاعران (احتمالا شاعران تبریز) گشوده است، چیزی که احتمالا درست هم هست:

گر مرا در شعر گویانِ جهان رشک آمدی — من درِ شعر دری بر شاعران نگشادمی

ثانیا باید دوره و محیط ناصرخسرو قبادیانی در مرو خراسان و دو هزار کیلومتر دورتر، قطران در تبریز آذربایجان را از نگاه پیدایش و جا افتادن زبان فارسی نو در خراسان در نظر گرفت. هر دو شاعر در قرن یازدهم میلادی زیسته اند. ناصر خسرو نیز در پایان دودمان سامانیان در قبادیان در نزدیکی بلخ به دنیا آمد و تحصیلات همه جانبه ای در علوم دینی و دنیوی وقت کسب نمود . او از خانواده ای مرفه و دهقان بود و مدتی به کار دیوانی اشتغال داشت تا اینکه به گفته خودش در اثر خوابی روحانی، تحولی در دنیای افکار او به وجود آمد و همزمان با سفری طولانی به مصر و مکه که تالیف سفرنامه معروف او را به دنبال داشت، تحت تاثیر فاطمیان مصر به مذهب اسماعیلیه گروید و مُبلغ آنان گردید.

دوره زندگی هر دو شاعر، ناصر خسرو و قطران، مصادف با برآمدن سلجوقیان در خراسان و پیروزی آنان بر غزنویان و همچنین آغاز هجوم ها و کوچ های قبایل ترک اغوز و خاندان سلجوقی آنان از خراسان به غرب ایران و سپس آناتولی بود. اتفاقا ناصر خسرو ظاهرا مدتی در مرو در دیوان طغرل بیگ، بنیانگذار سلسله سلجوقیان یا برادر او «چاغری بیگ» که بعد از فتح خراسان به حکومت این سرزمین رسیده بود، کار می کرد. مدت کوتاهی بعد، با شکست نهایی غزنویان، حملات سلجوقیان به سراسر ایران و بخصوص آذربایجان و آناتولی و کوچ های بزرگ قبایل ترک اُغوز به سوی روم و اسکان آنان در این سرزمین ها شروع گردید. در دیوان قطران نیز به «تازش غُزان» (جمع «اغوز») اشاره می شود.در دوره زندگی قطران، دودمانی به نام «روادیان» به مدتی نزدیک به هفتاد سال بر آذربایجان و اران یعنی شمال ارس حاکم بود که در شرایط زوال خلافت عباسی ایجاد شده بود. روادیان که اصالتا از نوادگان حاکمان و مهاجرین عرب بودند، بخصوص در شمال ارس به تدریج کُرد زبان شده بودند. این دودمان در اثر هجوم های سلجوقیان در سال 1071 سرنگون گشت و سلجوقیان جای آنها را گرفتند. قطران اشعار بسیاری در وصف وهسودان بن مملان، حاکم روادی تبریز سروده است. اشعار قطران همه به فارسی معاصر است. بدیع الزمان فروزانفر در مقدمه دیوان قطران نوشته است که او «نخستین سخن سرای آذربایجانی است که به روش شعرای خراسان قصائدی نیکو و بلند سروده و اگرچه به گفته ناصر خسرو فارسی نیکو نمی دانسته و ناچار از راه تعلم روش گویندگان خراسان را بدست آورده (…) و هرچند در اساس انتظام معانی و ابیات، پیرو شعرای مشرق ایران است، در طرز قصائد تصرفاتی کرده و خود را در عداد (زمره، -م.) مبدعان (نوآوران، -م.) عالم نظم آورده است» (2). 

پخته شدن و سراسری گشتن «روش گویندگان خراسان» یعنی فارسی دری و معاصر، دویست و پنجاه سال طول کشید تا در تبریز و همدان، شیراز و ری و اصفهان جا بیفتد و به تدریج و با زحمت اهل قلم و کتاب به زبان مشترک و سراسری ایران تبدیل گردد. بعد از قطران، فارسی نو در آذربایجان با شاعره بزرگ و فارسی سرای آذربایجان مَهسَتی گنجوی و سپس نظامی و خاقانی به اوج خود رسید. این، درست در بحبوحه حملات و کوچ های سلجوقیان و اقوام اغوز بود.

در ادامه این مقاله خواهید خواند: دورانی طوفانی… چرا ظهور فارسی معاصر به موقع، بجا و  متحد کننده بود؟

(ادامه دارد)

زیرنویس ها:

(1) سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی، تهران 1335، ص 6

(2)  دیوان قطران تبریزی، تهران 1362، ص. سه و چهار مقدمه

بخش اول این مقاله: تولد فارسی نو



دسته‌ها:ماوراءالنهر و اسلام, رنگارنگ