ریگ آمو

ایرانیان و ترکان ماوراءالنهر د ر اوایل اسلام

عباس جوادی – آنچه که به تدریج تقدیم خواهد شد، مقدمه و فصل های کتاب «ریگ آمو، ایرانیان و ترکان ماوراءالنهر» است. این کتاب در جریان آخرین کارهای ویراستاری است. مجموعه کتاب بزودی پس از آخرین بازبینی ها به صورت چاپ کاغذی و هم چنین در فرمت دیجیتالی در اختیار علاقمندان قرار خواهد گرفت.

فصل های کتاب «ریگ آمو» در تارنمای «چشم انداز» نیز به طور جداگانه منتشر خواهند شد. در زیر به تدریج همه فصل های مربوطه را خواهید دید. هر فصل بعد از پایان کار تحریری، قبل از آنکه تمام کتاب منتشر شود، در اختیار خوانندگان قرار خواهد گرفت. برای خواندن هر فصل روی عنوان آن «کلیک» کنید. اگر سوالی یا نظری داشتید لطفا از طریق «تماس با چشم انداز» به اطلاع نگارنده برسانید.

**********

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

ریگ آموی و درشتی های او

زیر پایم پرنیان آید همی

— ابوعبدالله رودکی

**********

تقدیم به خاطره استاد ریچارد ن. فرای (1920-2014)

In memory of Professor Richard N. Frye (1920-2014)

**********

درآمد

تاریخ نگاران در بررسی گذشته سرزمین ها و اقوام مختلف، برخی دوره های تاریخی را «سرنوشت ساز» می نامند، چرا که، از نگاه آنان، تحولات رنگارنگ و پر فراز و نشیب این دوره ها بر سرنوشت بعدی این سرزمین ها و اقوام، مُهری پایدار زده اند. همه این تحولات لزوما خوب یا بد،  افتخار آمیز و یا ننگ آور نیستند، بلکه اغلب مخلوط و معجونی از رویدادها و نقاط عطفی هستند که در دوره های خاصی با حدت و شدت چشمگیری بروز کرده و در مجموع در ذهن قشر علاقمند به موضوع، تاریخ آن سرزمین و یا قوم را میسازند.

ششصد سال

اگر آغاز تاریخ مکتوب سرزمین ایران را با تاسیس دولت ماد در سال ۶۷۸ پ. م. و یا امپراتوری هخامنشی در ۴۵۹ پ. م. یعنی تقریبا ۲۷۰۰ سال پیش قبول کنیم، دوره ششصد ساله از فتح ایران ساسانی توسط اعراب (تقریبا ۶۵۰ م.) تا حمله مغول و پایان خلافت عباسیان (تقریبا ۱۲۵۰ م.) را باید مطمئنا یکی از آن دوره های سرنوشت ساز تاریخ نه تنها ایران، بلکه دنیای اسلام به شمار آورد.

بگذارید برای خوانندگانی که درباره تسلسل حوادث مهم تاریخی این دوره اطمینان کامل ندارند، رئوس مهم آن را یادآوری کنیم. در واقع برای درک درستی از این دوره، یک آگاهی کلی از خطوط اصلی تحول تاریخی تمام این منطقه در چشم اندازی طولانی تر از این ششصد سال لازم است. از این جهت در پایان کتاب گاهشماری نسبتا وسیع، اما بسیار فشرده از مهم ترین تحولات منطقه داده ایم و به خوانندگان این کتاب توصیه میکنیم که هم برای درک درست تر این دوره و هم اصولا دریافت آگاهی کلی درباره بستر حوادث تاریخی منطقه، این سیر تحولات را از نظر دور ندارند.

در همین دوره بود که اکثریت مردم ایران در شرق تا ماوراءالنهر و آسیای میانه  و در غرب تا عراق، سوریه، شرق قفقاز، آناتولی شرقی و مرکزی اولا مسلمان شدند و ثانیا همگی تحت حاکمیت یک دولت ابتدا عربی (اموی، عباسی) و سپس ترکی-ایرانی (سلجوقی) در آمدند. در همین دوره بود که اکثریت ایرانی زبانان اعم از خود ایران و ماوراءالنهر در یک دولت واحد با زبانی مشترک جمع آمدند. این «زبان مشترک»،  همان فارسی معاصر «دری» بود که بر پایه زبان فارسی میانه (پهلوی)، همراه با آمیزش با گویش های دیگر ایرانی و با تاثیر واژگان و دستور زبان عربی غنی تر و در عین حال ساده تر شد و در کنار عربی، زبان فرهنگی همه مسلمانان از کاشغر و هند تا بغداد و شام گردید.

این همان دوره بود که خلافت اسلامی به یاری جنبش های ولایات شرقی ایران و بخصوص خراسان، از امویان به دست عباسیان افتاد. عباسیان برخلاف پیشکسوتان خود که اساسا نمایندگان جامعه و قبایل عربی بودند[1]، به یاری فرماندهان، وزیران و بوروکرات های ایرانی، دولتداری خلافت را به روی غیر اعراب مسلمان نیز باز کرده، سبک مدیریت امپراتوری ساسانی را در پیش گرفتند و از این طریق، اسلام، به تعبیری، به دین و فرهنگی بین المللی تبدیل گردید[2].

در نهایت در همین دوره بود که  اقوام ترک آسیای میانه که تا ظهور اسلام در حال زندگی چادرنشینی در دشت های میان ایران و چین به سر میبردند، به وطن های نو و اسلامی شده خود سرازیر گشتند و به تدریج حاکمیت اصالتا ترکی خود را در سرزمین های ایرانی، با دولتداری، زبان و فرهنگی اساسا ایرانی و بر پایه مشترکات دینی عربی-اسلامی بنا نهادند.

پستی و بلندی های سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در این دوره بیشمار بودند. لیکن شکی نیست که پس از گذشت تقریبا هزار سال از آن دوره، اگر یک یا چندی از تحولات این ششصد سال رخ نمی داد و یا مسیر دیگری می پیمود، مردم سراسر منطقه امروز آسیای مرکزی و غربی و همچنین خاورمیانه از بسیاری جهات در محیط و شرایط دیگری به سر می برد.

در اوایل اسلام، منطقه بزرگ خراسان و ماوراءالنهر نقشی نه تنها موثر، بلکه تعیین کننده در روند این تحولات داشت، زیرا نخستین قیام های جدی بر ضد امویان و به نفع عباسیان از این ولایات در شرق ایران آغاز شده، سپس به عراق و شام سرایت کرد، تا اینکه خلافت اموی مستقیما تحت فرماندهی ابومسلم خراسانی سرکوب گردید و خلافت به عباسیان رسید. پس از آن، شرق ایران و ماوراءالنهر مدت ها در نزد خلفای بغداد و بخصوص مامون که مدتی حاکم خراسان و خود از مادری ایرانی بود، مقام خاصی داشت، به ویژه از این جهت که مامون در دوره خلافت برادرش امین که می خواست او را از جانشینی خود محروم کند، با کمک و تلاش مستقیم طاهر بن حسین، فرمانده خراسانی و بنیانگذار دودمان ایرانی طاهریان، به خلافت رسید.

نکته نهایی در اهمیت نقش خراسان و بخصوص ماوراءالنهر موقعیت جغرافیایی این منطقه به عنوان دروازه ورود قبایل متعدد و انبوه سواران مسلح ترک از دشت های میان چین و ایران باستان به دنیای اسلام بود که ابتدا خراسان بزرگ و مابقی ایران و سپس عراق، شام و حجاز و مدتی بعد روم شرقی را گرفته، آن را تبدیل به ترکیه کنونی نمودند.

جالب این است که ایرانیان در حکومت های ترکان غزنوی، قراخانی، سلجوقی و خوارزمشاهی، زمام امور را  در ابعاد علمی، ادبی و فرهنگی و نیز از جنبه بوروکراسی دولتی عینا مانند حکومت خلفای عباسی در دست داشتند. در طول این چند صد سال که تا صفویان ادامه یافت،  سلاطین و امرای ترک اساسا سلطنت مرکزی و حاکمیت ایالات و فرماندهی لشکر را در دست خود نگه داشته، حکومت می نمودند، در حالی که هم این قشر سلاطین، حاکمان و امیران و هم قبیله های ترک زبان که اصالتا از آسیای مرکزی بوده و به این وطن های جدید خود آمده بودند، به تدریج، اما به طور مستمر، از نگاه تیره و تبار و همچنین عادات و فرهنگ در آمیزش مدام با مردم بومی فلات ایران، روم شرقی و خاورمیانه به سر می بردند و چند نسل بعد به بخش لاینفکی از مردم بومی تبدیل شدند.

این، زمینه ساز دو دولت جدید بعدی منطقه یعنی صفویان و عثمانی بود. برخی از دانشمندان، این مرحله را دوره دولتداری و «سنت ترکی-ایرانی» نامیده اند[3]. منطقه خراسان و ماوراءالنهر از این جهت هم نقشی اساسی در تاریخ ایران، ترکیه و کلا عالم اسلام بازی کرده است.

آنچه که در اینجا آورده می شود، شرح ششصد سال نخست ماوراءالنهر پس از فتح ایران ساسانی توسط  لشکریان مسلمان عرب است. اما به دلیل همه عواملی که ذکر شد و در سرتاسر این نوشته خواهد آمد، تاریخ ماوراءالنهر، چه پیش و چه بخصوص پس از اسلام، با تاریخ خراسان، مابقی ایران و جهان اسلام در هم تنیده است. آنچه که مورخین «ایران تاریخی»، «ایران شرقی»، «خراسان تاریخی» یا به گفته مورخین فرانسوی «ایران بیرونی»[4] خوانده اند، دستکم از هزار سال پیش از اسلام، از نظر فرهنگ و زبان ایرانی، یعنی ایرانی شرقی بود[5]. اگر چه این منطقه حائل میان ایران باستان و فرهنگ های چین و هند،  آثار فرهنگی، اجتماعی و مناسبات با این همسایگان و فرهنگ ها را نیز در خود به همراه داشت. از این جهت اگرچه عنوان این کتاب «ایرانیان و ترکان ماوراءالنهر» است، اما خواهیم دید که تاریخ ماوراءالنهر را تا اسلام و بعد از آن، از نگاه فرهنگی-زبانی و سیاسی-اجتماعی نمی توان جدا از تاریخ ایران و دنیای اسلام بررسی نمود.

چنانکه خواهیم دید، اداره دولتی و تحولات اقتصاد، زبان و فرهنگ این سرزمین در دوره مورد نظر این کتاب نیز چه در دوره های خلافت اموی و عباسی، و چه سلسله های بعدی ایرانی و ترک، به جز دوره حداکثر صد ساله و بی ثبات قراخانیان مشترک بوده است.

ممکن است بسیاری ازما از فراز و نشیب این دوره تاریخی بی خبر باشیم و حتی اغلب شاید ندانیم که منظور از «ماوراءالنهر» دقیقا کدام سرزمین ها در کدام یک از کشورهای کنونی دنیا هست.

این کتاب در درجه نخست برای کسانی نوشته شده که تخصصی در تاریخ ندارند، حتی با توالی تحولات مهم تاریخی در این دوره چندان آشنا نیستند، اما به تاریخ علاقمند هستند و مایلند بسیاری از جزئیات و تحولات مهم سیاسی این دوره را بدانند. از این جهت این کتاب اولا کوتاه تر از آن است که ممکن است برخی خوانندگان انتظارش را داشته باشند. ثانیا در جریان شرح و تحلیل های تاریخی، گاه نیاز به بازگشت و یادآوری دوباره برخی اتفاقات پیش خواهد آمد. از سوی دیگر، به خاطر پیچیدگی و چند لایه بودن بعضی موضوعات، پرداختن به همه جوانب این تحولات (از جمله نقش و اهمیت دودمان های طاهریان و خوارزمشاهیان) و یا روند دقیق ترک زبان شدن برخی مناطق خراسان باستان و ماوراءالنهر (مانند ازبکستان و ترکمنستان کنونی) و یا زندگی اجتماعی، اداره دولتی، تجارت، هنر و معماری این دوره میسر نبوده است.  لذا نویسنده از بابت اینگونه موارد و کمبود ها از خوانندگان پوزش می طلبد.

نویسنده، برخلاف برخی منابع و دانشمندان غربی، فرقی میان «آسیای میانه»[6] و «آسیای مرکزی»[7] نمی گذارد و هر دو را به یک معنا به کار می برد. کاربرد این دو تعبیر در هر کشور فرق داشته و دچار تحول شده است. از نگاه تاریخی هر دوی این تعبیرها به سرزمین‌های اقوام گوناگون میان تمدن های چین باستان، ایران و بیزانس اطلاق شده است. اما برخی نویسندگان میان بخش شرقی این سرزمین‌ها یعنی مناطق مرزی و فرامرزی چین و روسیه مانند کاشغر، تولا، مغولستان و تبت از یک سو و بخش غربی آن یعنی قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان کنونی فرق گذاشته، بخش شرقی را «آسیای داخلی» و بخش غربی را «آسیای مرکزی» نامیده‌اند. مدتی است که برخی نویسندگان برجسته این حوزه مانند دنیس ساینور[8] تعبیر عمومی تر و از نگاه آنان درست تر «اوراسیای مرکزی» را پیشنهاد کرده‌اند. در تاریخ ایران و عموما دنیای اسلام چنین تفکیکی نبوده و همه را معمولا «آسیای مرکزی» (عربی: آسیا الوسطی، ترکی: اورتا آسیا) نامیده‌اند، اگرچه در برخی نوشته های جدیدتر فارسی، عربی و ترکی  نیز، برای تاسی از تفکیک مزبور، تعبیر های آسیای میانه، «آسیا الداخلیه» و «ایچ آسیا» صرفا برای بخش های شرقی این سرزمین‌ها به کار می رود، در حالیکه «آسیای مرکزی» تنها پنج کشور سابق شوروی قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان، ترکمنستان و  تاجیکستان را دربر می‌گیرد.

در این کتاب همه تاریخ‌ها میلادی است، مگر اینکه تقویم هجری قمری (ق.) به طور مشخص ذکر شود. تاریخ های داده شده برای کتاب های منبع فارسی و معاصر چاپ ایران در آخر این کتاب طبعا خورشیدی است.

علامات اختصار:

پ.م.      پیش از میلاد

ج.         جلد

ق.        قمری

م.        میلادی، مولف، مترجم (بسته به جای استفاده)

ن.       نگاه کنید به

(…)     اختصار از طرف مولف یا مترجم (در هر دو مورد: عباس جوادی)

et al    و دیگران

ibid.   همانجا

p./pp. صفحه، صفحه ها

زیر نویس ها:

[1] Barthold: Turkestan, p. 127

[2] Frye: Heritage of Persia, Introduction

[3] Canfield: Turko-Persia, 1991

[4] L’Iran exterieur

[5] Frye, Golden Age of Persia, p. 27

[6] Inner Asia

[7] Central Asia

[8] Sinor: Inner Asia, p. 4

منابع اصلی در این لینک

به تدریج فصل های کتاب را با یک «کلیک» روی عنوان آنها بخوانید:



دسته‌ها:ماوراءالنهر و اسلام, ریگ آمو