موضوع بر سر رای دادن یا ندادن نیست

بعضی از دوستان پرسیده اند که چرا من در برخی کمپین های سیاسی مانند «رای، بی رای» شرکت نمی کنم. جواب من به صورت شخصی و فردی این بوده است که اصولا من اهل کمپین ها و گروه ها و معرکه های سیاسی نبوده ام و نیستم. ثانیا من در عمرم در هیچ انتخابات ایرانی، نه در دوره شاه و نه در دوره خمینی و بعد خامنه ای، به هیچ شخص، حزب و نظام سیاسی رای نداده ام.

چرا، من به عنوان شهروند آلمان و ایالات متحده در انتخابات مختلف این کشور ها شرکت کرده ام، زیرا اولا باور و یقین دارم که در این کشور ها و در این نظام های سیاسی و اجتماعی، رای هر شخص ارزشمند و مهم است و بر سرنوشت سیاسی این کشور ها تاثیر می بخشد.


ولی رای دادن یا ندادن در دوره شاه یا بخصوص در این چهل و چند سال جمهوری اسلامی چه فرقی داشت و چه تاثیری می توانست در سرنوشت ایران داشته باشد؟ بخصوص در این دوره که دیگر چیزی برای پنهان کردن باقی نمانده و شمشیر را از رو بسته اند و در شرایطی که مانند همیشه تنها رای یک نفر، یک شخص یعنی مقام معظم رهبری سرنوشت هشتاد ملیون نفر را تعیین می کند، چه بیست در صد مردم در انتخابات شرکت کنند و چه 90 در صد، چه آن پنج در صد همیشه در صحنه حاضر به دوام این نظام رای دهند و چه 90 در صد با آن مخالفت نمایند، هیچ تاثیری در نتیجه کار نخواهد داشت.


استالین می گفت مهم این نیست که چقدر از مردم پای صندوق انتخابات می روند و چه رایی می دهند، مهم این است که چه کسانی رای ها را می شمارند.

نتیجه کار این بوده و این خواهد بود که طبق آنچه که در این چهل و چند سال معمول بوده و به قدرت زور و تبلیغات و خرافات بر مردم تحمیل گشته، آنچه رهبر میخواسته و می خواهد از صندوق ها بیرون آمده و بیرون خواهد آمد و شخص رئیس جمهوری که صلاحیتی در مقابل رهبر ندارد، هر که باشد و هر نامی هم که داشته باشد و عنوان هر حزب و گروه و مسلکی را هم که به خود آویزان کند، خدمتگزار همین رهبر و نظامی خواهد بود که چهل و چند سال است که با نام ها و شعار های مختلف ایران و ایرانی را به این روز نشانده است.

این همان لحظه ای است که دیگر می توان یقین داشت که کار با انتخابات حل شدنی نیست. در نهایت خوب و بد آینده این مملکت و ملت در دست خود مردم است. اما چهل و چند سال است که بار ها و بار ها دیده ایم که در این نظام با انتخابات چیزی عوض نشده و نخواهد شد و هیجان های انتخاباتی، صرفنظر از تندی و نرمی منتخبین و منتصبین مختلف، چیزی جز امید های واهی، انتظارات بیهوده و، بد تر از همه، تمدید عصر فاجعه و وخیم تر شدن اوضاغ زندگی مردم و وضع کلی ایران و ایرانی، نتیجه ای ندارد.

گریه ندارد. چه بپسندیم و چه نپسندیم، با وجود همه عوامل درونی و خانوادگی یا تاثیرات خارجی که تحت کنترل انسان ها نیست، هر شخص و فرد در نهایت مسئول اصلی سرنوشت خودش است.

ملت ها هم همین طور. بدون شک تجارب تاریخی، سنن و رسوم، دین و فرهنگ، وضع جغرافیایی و ویژگی های اقتصادی و طبیعی هر کشور تاثیرات مهمی بر سرنوشت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ملت آن کشور دارد. اما در هر دوره، شدت یا کمبود جسارت، آزاداندیشی، برابری خواهی، انسانیت، وحدت و اراده هر ملت برای رفاه، آزادی و بقای ملی، ضامن اصلی پیشرفت یا پسرفت آن ملت در تاریخ بوده و امروز نیز این اصل مانند همیشه در ایران و دیگر کشور ها در کلیت خود صادق است.

موضوع بر سر حکومت و ریاست جمهوری نیست. مانند هر چهار سال دیگر، صورت مسئله امروز بر سر رای دادن یا ندادن به این یا آن شخص نیست، زیرا این اشخاص تاثیری در روند سرنوشت ایران ندارند و نخواهند داشت. تاثیر مثبت بر این سرنوشت ملی با این نظام غیر ممکن است، چه با رئیسی و چه بی رئیسی.
اما سرنوشت را می توان تغییر داد، اگر ملت چنین اختیار کند و هوشمندانه عمل نماید. مانند انسانی که به 45 سالگی رسیده و زندگی بسیار سختی داشته است و می خواهد تا هشتاد ساله نشده، مسیر زندگی خود و خانواده خود را عوض کند.



دسته‌ها:یادداشت, رنگارنگ