ایرانی شدن ایران

خاستگاه اصلی زبان های هند و ایرانی سه تا چهارهزار سال پیش

عباس جوادی – مورخ اتریشی گئورگ هوسینگ در سال 1909 نوشته بود: «ریشه درختی که شاخه های گوناگون ایرانیان از آن برآمده و رشد کرده، در آغاز در خاک فلات ایران نبود.» (1) به عبارت دیگر، به اصطلاح «اورهایمات» (2) و یا موطن اصلی ایرانیان اولیه، همین فلاتی نبود که امروزه به عنوان «ایران» می شناسیم.

پس کجا بود؟

اکثر مورخین زبان شناسی و مردم شناسی در بررسی موطن اصلی ایرانیان باستان دو راه را در پیش گرفته اند: (الف) بر پایه آثار و یافته های تاریخی، تشخیص سرزمین هایی که نخستین آثار زبان پارسی باستان و اوستایی در آن یافت شده و (ب) بررسی نخستین آثار تاریخی که به اقوام ایرانی اشاره می کنند.

ما در این نوشته بر روی همین دو موضوع اصلی این بحث یعنی ریشه یابی زبان و اقوام ایرانی تاکید خواهیم کرد. ضمن این بحث و به کمک آخرین پژوهش های دانشگاهی جهان در رشته های زبان شناسی و مردم شناسی تاریخی، باستان شناسی، ایران شناسی و هند و ایرانی شناسی مقایسه ای، کوشش خواهیم کرد به این پرسش ها پاسخ دهیم که:

  • آیا ایرانی زبانان و هندی زبانان باستان به راستی در ابتدا در سرزمینی گسترده، اما مشترک زندگی می کردند و زبان های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود، تا اینکه این دو شاخه از یکدیگر جدا شده و هرکدام در سمت دیگری مهاجرت کردند؟ این سرزمین حدودا در کجا قرار داشت؟
  • اگر درستی این نظریه را قبول کنیم، این بدان معنا است که هر دو گروه هندی زبانان و ایرانی زبانان باستان از آن موطن اصلی و نخستین خود به سرزمین های کنونی هند و ایران مهاجرت کرده و در این سرزمین ها مسکون شده اند. در آن صورت در باره نظریه های دایر بر رد تئوری مهاجرت و تاکید بر موطن اصلی و نخستین بودن هندوستان و ایران کنونی برای آریایی زبانان چه می توان گفت که به ویژه در ایران و هندوستان صد سال اخیر رواج یافته اند؟
  • در طول تاریخ باستان و بعد از آن چه رابطه ای بین این دو عامل زبان و قومیت وجود داشته و این رابطه چگونه تحول یافته است؟ موضوع هندی زبانان در این نوشته مورد توجه اصلی ما نیست، اگرچه گروه ایرانی زبانان و هندی زبانان از نظر زبان شناسی از یک ریشه شمرده می شوند. اما در مورد ایرانیان باستان، آیا همه گروه های ایرانی زبان باستان لزوما از یک قوم و «نژاد» یعنی به اصطلاح «نژاد آریایی» بوده و با وجود مهاجرت ها و آمیزش های گوناگون همان قومیت و «نژاد» خود را حفظ کرده اند، یا اینکه در اینجا موضوع اصلی بر سر اشتراک زبان است، در حالیکه مشخصات فیزیکی و ژنتیک، یا به اصطلاح «نژادی» آنها پیوسته در حال اختلاط و تحول بوده است؟
  • تقریبا همه آثار و نشانه های تاریخی تایید می کنند که در فلات ایران، عیلامیان (ایلامیان) نخستین اقوامی بودند که تقریبا 2000 سال پیش از ماد ها و پارسی ها تمدن خود را  در جنوب و غرب ایران کنونی ایجاد کرده و حتی دولت قدرتمندی ساخته بودند که بعدا در دولت داری ماد و هخامنشی مستحیل شد. بدون شک در دوره عیلام سخنی از زبان و اقوام ایرانی و آریایی نمی توانست در میان باشد. پس روند تاریخی «ایرانی شدن ایران» به طور خلاصه چگونه بود؟

می دانیم که زبانهای هند و ایرانی که «زبانهای آریایی» هم نامیده می شوند، خود، شاخه ای از خانواده بزرگ تر زبان های هند و اروپایی هستند. در دو، سه قرن اخیر دانشمندان بسیاری کوشیده اند با پژوهش تاریخ و جغرافیای باستان، پیدایش و تحول زبان های هند و اروپایی را توضیح دهند. همزمان، این توضیح پیدایش و گسترش زبان های هند و ایرانی نیز محسوب می شود. بعضی پژوهشگران نیز به طور متمرکز در مورد زبان ها و لهجه های باستان هندی و ایرانی پژوهش کرده و نتیجه مطالعات خود را منتشر نموده اند.

تکیه اصلی ما در این نوشته برهمین منابع علمی است، وگرنه شاید هم لازم به یاد آوری نیست که نگارنده در واقع نه مورخ و باستان شناس، بلکه تنها شخصی علاقمند به خواندن و دانستن است که میخواهد اطلاعات جدید و بین المللی این حوزه ها را به زبانی ساده و قابل فهم برای افراد غیر متخصص ایرانی شرح دهد.

زبان های هند و اروپایی (از تارنمای دانشگاه اُتاوا، کانادا)

آریایی زبان ها

احتمالا زبانهای هند و اروپایی حدود 5000 سال پیش از میلاد مسیح یعنی 7000 سال پیش  به تدریج به وجود آمده و سپس به شاخه های غربی و شرقی تقسیم شده اند. زبان های هند و ایرانی یا آریایی، شرقی ترین شاخه خانواده زبانهای هند و اروپایی هستند.

بیش از 200 سال است که دانشمندان حوزه های مرتبط دانشگاهی در پی یافتن پاسخ به این پرسش هستند: خاستگاه اصلی و اولیه زبان های هند و اروپایی و وابسته به آن خاستگاه زبان های آریایی کجا بود؟

مایکل ویتسل از دانشگاه هاروارد جواب این سوال را تا حدی آسان کرده و می گوید که موطن اصلی هر زبان عبارت از موطن اصلی نگارنده نخستین و مهم ترین کتاب به آن زبان است. ویتسل که خود پژوهشگر زبان های ودیک سانسکریت هند، پارسی باستان و اوستایی است، می نویسد که در مورد زبان های هند و ایرانی نیز باید به متون مذهبی و افسانه ای موسوم به ریگ وداهای سانسکریت هندی و متون اوستایی روی آورد که احتمالا در سرزمین های اجدادی آریاییان به وجود آمده اند. (3)

وداهایی که به زبان سانسکریت نوشته شده اند، کهن ترین آثاری هستند که از آریاییان باستان باقی مانده اند. این آثار احتمالا مربوط به 1700 تا 600 سال قبل از میلاد هستند که تا به امروز سینه به سینه منتقل شده و دیرتر به صورت کتبی درآمده اند. مجموعه کهن ترین آثاری که «اوستا» نامیده می شوند نیز کم و بیش دارای قدمتی نزدیک به وداهای سانسکریت هستند. از نگاه جغرافیایی، خاستگاه اصلی وداها حوزه پنجاب و شمال هندوستان و خاستگاه نخستین متون اوستایی، شرق ایران باستان از جمله خراسان تاریخی شامل افغانستان و همچنین ماوراءالنهر شمرده می شود. از نظر جغرافیایی و زبانی-فرهنگی، این دو منطقه و فرهنگ در مسیر تاریخ در تداخل و یا دست کم همسایگی و همگرایی تنگاتنگ با یکدیگر بودند (و تا حد زیادی هنوز هم هستند).

در ابتدا دو زبان ودیک سانسکریت و پارسی باستان/اوستایی بسیار به یکدیگر نزدیک و متقابلا برای گویشوران هر دو قابل فهم بوده اند. این نیز نظریه اشتراک اولیه زبان های هند و ایرانی و احتمالا مشترک بودن سرزمین آنها و در نتیجه احتمال صحت نظریه مهاجرت نهایی آریایی زبانها از این سرزمین (احتمالا از شمال) به هندوستان و ایران را تقویت کرده است.

اما، به نظر ویتسل، قبل از بررسی متون ودیک سانسکریت و اوستایی، ابتدا باید نظری به شرق رشته کوه های اورال در سیبری غربی (روسیه و قزاقستان) افکند. (4) آیا می توان رد پای هند و ایرانیان یعنی آریاییان را حتی تخمینا هزار سال قبل از نخستین آثار ودیک و اوستایی، در غرب سیبری، شرق کوه های اورال و دشت های روسیه و قزاقستان یافت؟

آریاییان اورال؟

در سال های 1980 باستان شناسان روسیه در دشت های سیبری غربی به کشفیاتی دست یافتند که احتمالا نخستین نشانه های فرهنگ مادی و شاید هم باورهای مذهبی آریاییان نخستین هستند: باقیمانده های 30 آبادی در نزدیکی رودهای «ایشیم» و «تُبُل». این یافته ها بخشی از فرهنگ بومی «سینتاشتا» محسوب می شوند که خود ادامه فرهنگ «آندرونوو» هستند. چهار هزار سال پیش مجموعه این فرهنگ های بومی اوراسیا از شرق کوه های اورال و دشت های شمال غربی قزاقستان تا حوزه رود «یئنی سئی» مغولستان و روسیه و کوه های تین شان و پامیر در چین و تاجیکستان دامن گسترده بود. دوره تاریخی این فرهنگ های بومی استپ های اوراسیا، در میانه های «عصر برنز» یعنی حدودا بین 2200 تا 1800 سال پیش از میلاد گمانه زنی می شود.  

ویتسل برای بررسی ریشه های نخستین زبان های هند و ایرانی و سرزمینی که خاستگاه اصلی این زبان ها بوده،  تماس های نزدیک زبان های هند و ایرانی (و بعد ها ایرانی آغازین) با زبان های اورالی در شرق کوه های اورال و سیبری غربی (روسیه و قزاقستان) را پیگیری کرده است. او از جمله به نزدیکی واژه هایی مانند درخت بید، توس، صنوبر، بلوط، برف و همچنین گرگ، سگ آبی (بیور) و ماهی سالمون در این زبان ها اشاره کرده که در مورد همه آنها «موطن معتدلی هند و اروپایی با زمستان های سرد در منطقه ای از اروپای شرقی تا آسیای میانه در نظر گرفته می شود، یعنی سرزمین هایی که دست کم تا حدی با درختان (احتمالا درختان کنار رودخانه؟) پوشیده شده بودند.» (5) اینگونه بررسی های مقایسه ای زبان شناسی و همچنین محیط و شرایط مادی زندگی اجتماعی از جمله اهلی کردن و استفاده از اسب، قربانی کردن اسب ها، تیراندازی با کمان و همچنین باقیمانده های کالسکه های ابتدایی که هند و ایرانیان استپ های اوراسیا به عنوان نخستین کاربران آن شناخته می شوند، به ما در یافتن جغرافیا و دوره تاریخی پیدایش این زبان ها و مناسبات میان آنها کمک می کند.

دانشمندان روس نیز به دنبال کشفیات پنجاه سال پیش در سیبری غربی، احتمالا با هیجانی ناشی از کشف های مزبور به این نتیجه رسیدند که «تمام جمعیت حوزه اورال و قزاقستان در دوره متاخر عصر برنز  عبارت از «ایرانیان شرقی» بود. (6) در اینجا منظور از «ایرانیان شرقی» احتمالا اقوام و قبایلی مانند اجداد سکاها، تُخارها و دیگر ایرانی زبانان شرقی است که حضور پرشمار آنان دست کم در شمال غربی چین، مغولستان کنونی و مناطق همجوار آسیای میانه قبل از سررسیدن هون ها مورد تایید اکثر دانشمندان است. ویتسل با اشاره به یافته های خود و باستان شناسانی مانند جیمز مالوری و دیوید آنتونی می نویسد که نه تنها عناصر و شواهد زبان شناسی بلکه شواهد فرهنگی و اجتماعی نیز می توانند نشان دهنده رابطه میان گروه های هند و ایرانی در سیبری عصر برنز و هند و ایرانیان آسیای میانه باشند. او از جمله به کشف گورخانه های نامبرده در سیبری غربی اشاره می کند که در آن، سر شخصی مدفون قطع و با سر یک اسب جایگزین گشته است. به نظر ویتسل، این، یادآور یک ریگ ودای هندی باستان است که در آن «ایندرا» سر «داذیاک» افسانه ای را قطع و به جای آن سر بریده شده اسبی را نشانده است. (7)

اما شاید کشف تنها 30 آبادی عصر برنز در سیبری غربی، حتی به فرض حضور پُر رنگ ایرانی زبانان باستان در آن، نشانه کثرت این جمعیت ایرانی زبان شرقی در سرتاسر این دشت ها نباشد. به نظر ویتسل شاید نمی توان با قطعیت گفت که اکثر جمعیت هند و اروپایی زبان استپ های اوراسیا در آن دوره ایرانی زبان بودند، اما هیچ بعید نیست که هند و ایرانیان سیبری غربی و دشت های شمال غرب قزاقستان بخش معین یا حتی قابل توجهی از مردم هند واروپایی زبان این دوره در این منطقه را تشکیل می دادند.

آریانا ویج

با وجود کشفیات مربوط به سیبری غربی، ویتسل می گوید کند و کاو اصلی را احتمالا باید درباره سرزمین افسانه ای «آریانا ویج» یا ایران ویج (اوستایی: آریانا وئیجه) انجام داد که هند و ایرانیان یا «آریاییان» آن را سرزمین اجدادی خویش می شمردند.

به نظر دیوید مک کنزی این تعبیر برای اولین بار در «یَشت ها» (نیایش های زرتشتی) به کار رفته و در آنجا آمده که زرتشت در این سرزمین «آوازه یافت و برای آناهیتا و دیگر ایزدان قربانی داد.» (8) در چندین اثر اوستایی و بخصوص «وندیداد» تعریف و توصیف سرزمین آریانا ویج داده شده است. در واقع در آثار اوستایی می توان اطلاعات جالبی در باره بعضی از سرزمین ها و شهر های آریاییان را یافت. اما ظاهرا «آریانا ویج»، هم به عنوان خاستگاه زرتشت و هم به خاطر توصیف های اغلب مبالغه آمیزی که در این آثار از این سرزمین شده، مورد توجه بیشتر دانشمندان و حتی مردم عادی قرار گرفته است.

بنا به همین آثار اوستایی «آریانا ویج» در کجا قرار داشته است؟ در اوستا توضیح روشنی در این مورد داده نمی شود. از این جهت دانشمندان هر کدام بر پایه دانش و بررسی خود به نتیجه گیری های مختلفی رسیده اند. از منابعی که در رابطه با سرزمین های آریاییان باستان بیش از همه مورد استفاده قرار گرفته، متن متاخری از «وندیداد» مربوط به دوره ساسانیان است.

باید تذکر داد که در این زمینه حتی بین متون متقدم و متاخر اوستا نیز قرق هایی وجود دارد. مثلا در متون قدیمی تر اوستا نام سرزمین ها و شهرهایی برده می شود که احتمالا اکثر آنان در شرق ایران باستان (افغانستان کنونی) قرار داشته اند. این تخمین ها بر پایه تشابه تحلیلی و مقایسه ای نام های باستان و اساطیری با نام های تاریخی و کنونی شهر ها و تحلیل توصیف اوستایی آنان با شرایط جغرافیایی و اقلیمی این مناطق انجام می گیرد. موقعیت جغرافیایی تعداد زیادی از نام ها نیز روشن نیستند. اما از سرزمین های غربی و شمالی  ایران مانند ماد، پارس، آذربایجان و حتی واحه های آسیای مرکزی نامی برده نمی شود (تنها یک بار نام «خواریزم» در یکی از یشت ها برده می شود.) (9) این در حالی است که مثلا نام آذربایجان در متون اوستایی دوره ساسانیان قید شده است. برخی از دانشمندان این فرق ها را با شکست امپراتوری هخامنشی به دست اسکندر مقدونی و تبدیل شمال و غرب ایران به نقطه ثقل سیاسی در دوره اشکانیان و ساسانیان شرح داده اند.  شاید هم به همین دلیل تا زمانی که اساسا متون پارسی باستان و اوستایی به زبان های اروپایی ترجمه شده بود، گمانه زنی اکثر دانشمندان بر آن بود که در متون اوستایی احتمالا شرق ایران باستان به عنوان موقعیت جغرافیایی آریانا ویج و خاستگاه اصلی زرتشت و دین او در نظر گرفته شده بود. اما از قرن بیستم به بعد با افزایش تدریجی ترجمه منابع پهلوی دوره ساسانیان به زبان های اروپایی، در بین گروه جدیدی از دانشمندان این تمایل تقویت یافت که شاید هم سرزمین های ماد و بخصوص ری و آذربایجان خاستگاه اصلی آریاییان و خود زرتشت بوده است. اما اکثر دانشمندان هنوز این نظریه را قبول ندارند و برپایه مجموعه اطلاعات زبانشناسی و تاریخی، بر سرزمین های شرقی و شمالی ایران باستان به عنوان خاستگاه اصلی آریاییان و زرتشت تاکید می نمایند.

در نتیجه در باره خاستگاه زرتشت، دین او و سرزمین آریاییان، تحلیل های دانشمندان، مختلف و گاه با یکدیگر متضاد است. اغلب ولایات و شهرهای آریاییان که امروزه میتوان بر پایه متون باستانی متقدم و متاخر اوستایی بررسی کرد، در خراسان باستان و افغانستان و بخشی از آنان که در متون متاخر ذکر شده اند، در پارس و ماد قرار داشته اند. اما اگر بخواهیم برپایه همین متون خاستگاه اصلی زرتشت و احتمالا آریاییان را مشخص کنیم، تنها راه آن پی جویی موقعیت جغرافیایی آریانا ویج خواهد بود، چرا که این سرزمین نه تنها مقدس و بهشت گونه، بلکه در عین حال خاستگاه زرتشت به شمار می رفت. اما جالب است که اوستا در این مورد نه تنها چیز مشخصی نمی گوید، بلکه حتی بنظر میرسد که قصدا و یا از فرط قدوسیت این سرزمین، سعی به پنهان نگهداشتن موقعیت جغرافیایی آن میکند. در آغاز وندیدا  (1.1) گفته می شود: «اگر اهورا مزدا سرزمین هایی کمتر خوشایند (از آریانا ویج، -م.) برای ساکنین این سرزمین ها نیافریده بود، همه آفریده شدگان به آریانا ویج روی می آوردند.» (10) بنا بر این متون اوستایی نیز در کند و کاو خاستگاه زرتشت و نخستین آریاییان کمک چندانی به ما نمی کنند، بخصوص اینکه  وندیداد در ادامه همان توصیف آریانا  ویج می گوید که در آنجا هر سال «ده ماه زمستان است و دو ماه تابستان و آن دو ماه نیز برای آب، خاک و گیاهان (بسیار) سرد است.» (11)  طبعا نمی توان تنها از این توصیف نتیجه ای به نفع خاستگاه اصلی بودن کوهستان های شرقی اورال گرفت. اما بدون شک ولایات و شهرهای خراسان و افغانستان نیز ده ماه زمستان و دو ماه تابستان بسیار سرد ندارند.

بدین ترتیب ما باز به همان معادله چند مجهولی باز میگردیم که قبلا در مقابل آن قرار داشتیم.

اوستا موقعیت جغرافیایی آریانا ویج را روشن نمی کند.

آریا و آریایی

ریشه واژه «آریا» از پارسی باستان/اوستایی و هندی باستان است. هند و ایرانی زبانان باستان خود را به خاطر زبانی که تکلم می کردند، «آریا» و کسانی را که به زبان دیگری گفتگو می نمودند، «اَن-آریانا» (یعنی غیر آریایی) می نامیدند. «پادشاه ایران داریوش (519 پ.م.) نخستین کسی بود که به زبان آریایی نوشت. همچنین، متنی به زبان ودیک متاخر، دوره زبان ودیک را مرحله ای می شمارد که در آن، زبان آریایی (سانسکریت ودیک) به کار برده می شد.» (12)

اشکال معاصر واژه «آریا» امروزه در نام هایی مانند ایران، آرین، ایر/ایرُن (در زبان اُستی قفقاز) و نام اروپایی آلن/آلان دیده می شود.

دانشمندان برجسته مردم شناسی و زبان شناسی هند و ایرانی برآن هستند که در اینجا واژه «آریا» در درجه اول مشخصه ای زبانی و نه «نژادی» بوده است. در این باره در بخش های بعدی این نوشته اطلاعات بیشتری خواهیم داد. 

به نظر رودیگر اشمیت، تاریخ زبان، دین و فرهنگ آریایی ها یعنی هند و ایرانیان نشان می دهد که آنها در ابتدا مردم واحدی را تشکیل می دادند که در سرزمینی مشترک می زیستند. اما احتمالا در هزاره دوم پ. م. هندی زبان ها (وِدیک سانسکریت و دیگر زبان های باستان هند و آریایی) و ایرانی زبانان راه های خود را از یکدیگر جدا نموده و هر کدام  به سمت دیگری مهاجرت کرده اند: هندیان به شبه قاره هندوستان و ایرانیان به ماوراءالنهر و ایران تاریخی.(13) زبان های آنها هم که در ابتدا به یکدیگر بسیار نزدیک بودند، به تدریج مشخصات ویژه خود را یافته اند.

طبق تحلیل و محاسبات ویتسل نخستین آثار زبان های ودیک هند و پارسی باستان/اوستایی مربوط به خراسان باستان/آسیای مرکزی و پنجاب/هند سال های 1200-1000 پیش از میلاد است.با این ترتیب احتمالا دوره جدایی زبان های باستان هندی و ایرانی اواخر هزاره دوم پ. م. یعنی حدود 3000 سال پیش بوده است. در این دوره بود که زبان ها و لهجه های ایرانی و هندی از زبان مفروض و مشترک «هند و ایرانی» یا آریایی جدا شده و با وجود فرق های محلی و لهجه ای، ویژگی های خود را به عنوان زبان های هندی و ایرانی یافته اند.

آنچه که در اینجا در نظر گرفته می شود، زبان مفروض و هنوز مشترک هند و ایرانی (یا «پروتو آریایی») در نیمه های هزاره دوم پیش از میلاد (سده های 13 تا 15 پ.م.) در سراسر بخش شرقی دریای خزر تا چین است. در آن دوره هنوز از تفکیک و جدایی زبان های آغازین ایرانی و هندی خبری نبود.

قبول چنین موطنی اصلی و مشترک برای نخستین گویشوران و اقوام زبان های هندی و ایرانی چیزی است که اغلب پژوهشگران بر سر آن عموما توافق نظر دارند. رودیگر اشمیت این نظر کلی مورخین و زبان شناسان تاریخی را چنین خلاصه کرده است: «اکثر دانشمندان، تقریبا منطقه آسیای میانه یعنی دشت های ایران شرقی در سُغد، خوارزم و بلخ باستان و سرزمین های همجوار شمالی آن (میان وُلگای سفلی و قزاقستان) را به عنوان موطن اصلی آریایی های نخستین و کوچ نشین می شمارند.» (14) این موطن مفروض اصلی برای زبان های هند و ایرانی (آریایی) که خود زیر شاخه ای از خانواده زبان های هند و اروپایی است، تقریبا با سرتاسر شرق دریای خزر شامل بخش بزرگی از قزاقستان، همه ترکمنستان، ازبکستان و تاجیکستان، همه شمال افغانستان تا منطقه آلتای و شمال غربی چین مطابق است.

این بدان معناست که گهواره نخستین آثار زبان های باستان ایرانی فلات ایران کنونی نبود، بلکه استپ های اوراسیا از شمال و شرق خزر تا شمال غربی هند و شمال غربی چین بود. از این سرزمین ها بود که اقوام هندی و ایرانی باستان که در ابتدا همه یک زبان مشترک یا به یکدیگر بسیار نزدیک داشتند جدا شده، گروه هندی به هندوستان و گروه ایرانی به فلات ایران کنونی مهاجرت کرده اند.

آیا اگر صحت این بررسی و نظریه را قبول کنیم، می توانیم منطقا این نتیجه را هم بگیریم که فلات ایران کنونی حدود 3000 سال پیش هنوز مسکن و موطن نخستین آریاییان/ایرانیان نشده بود و اقوام ایرانی بعد ها به فلات ایران کوچ کرده اند؟ یعنی آیا اقوام ایرانی اصالتا از فلات ایران برنخاسته اند، بلکه پس از مهاجرت به فلات ایران نام خود را  (اِران، آریان، آریا) به این سرزمین داده اند؟

این حادثه عجیبی نیست که قومی نام خود را به سرزمین دوردستی بدهد، در حالی که موطن اصلی آن، سرزمین دیگری بوده است. در دوره کوچ های کلان و حمله های گسترده اقوام به سرزمین های دیگر شاهد نمونه های زیادی از این قبیل بوده ایم. آنگِل ها و ساکسون ها که اقوام ژرمنی در شمال آلمان و سرزمین های همجوار آن بودند، در قرن پنجم میلادی به بریتانیای کنونی مهاجرت کردند، مهاجرتی که چندان هم صلح آمیز نبود. نام کنونی «انگلستان» از همین قوم ژرمنی آنگل ها سرچشمه می گیرد. زبان انگلیسی زبانی از گروه زبان های ژرمنی است و نه مانند برتون و آیریش از گروه زبان های سِلتی (یا کلتی) که پیش از مهاجرت آنگل ها و ساکسون ها زبان های بومی بریتانیای کنونی بودند. اقوام ترک نیز که سرزمین اصلی آنان ابتدا جنوب روسیه بود، با کوچ های خود ابتدا به مغولستان و آسیای میانه و پس از قرن یازدهم به تدریج در ایران و آناتولی نفوذ کردند و نام خود را به روم شرقی یا بیزانس دادند که امروزه «ترکیه» خوانده می شود.

برخی از دانشمندان بر پایه نشانه های اندکی که از تجزیه و تحلیل تعدادی نام ها دریافته اند، احتمال داده اند که در بابلِ دوره کاسی ها (حدود 1500 سال پیش از میلاد) شاید گروه های کوچکی از هند و ایرانی زبانان پیدا شده اند. از آن جمله اند برخی نام ها در آثار خط میخی بابلی میانه که گفته می شود شاید ایرانی بوده باشند. اما نخستین آثار جدی نوشتاری مبنی بر حضور اقوام ایرانی در غرب ایران کنونی مربوط به سنگ نوشته آشوری شلمنصر سوم، پادشاه آشور، از سال 835 پ.م. می شود که به ماد حمله کرد و هدایای بیست و هفت پادشاه «پارسوا» را قبول نمود. (15)

به نظر می رسد میان نخستین آثار زبان های هند و ایرانی از جمله ریگ وداهای سانسکریت هندی و آثار اوستایی (1200-1000 پ.م.) و نخستین آثاری که حضور «جدی» اقوام ایرانی (در درجه اول ماد ها و پارسی ها) در غرب ایران را نشان می دهد (سنگ نوشته شلمنصر سوم در 835 پ.م.) دست کم 200-400 سال فرق هست.

آیا این دوره، دوره مهاجرت و اقوام ایرانی زبان ماد و پارس از شرق به غرب ایران نبوده است؟ آیا این اقوام ایرانی اصالتا از دشت های اوراسیا و شرق ایران باستان بودند، اما در ظرف این دو تا چهار قرن به فلات ایران آمدند تا اینکه به غرب رسیدند و دقت حکمرانان آشور و بابل را جلب کردند؟ یا اینکه انبوه اصلی اقوام ایرانی ماد و پارسی نه از طریق خراسان و فلات ایران، بلکه از قفقاز وارد شمال غربی و غرب ایران کنونی شده اند؟

در یکی دو سده اخیر بخصوص در ایران و هندوستان نظریه دیگری رواج یافته که بنظر می رسد در درجه نخست بر انگیزه های سیاسی مبتنی است و آن اینکه آریایی ها یعنی هندیان و ایرانیان باستان از سرزمین دیگری به ایران و هند مهاجرت نکرده، بلکه هزاران سال قبل از آن بومی همین سرزمین ها بوده اند.

در بخش های آینده این نوشته در این باره اطلاعات بیشتری خواهیم داد.

زیرنویس ها:

  1. Georg Hüsing: Die iranische Überlieferung und das aryshe System, Leipzig, 1909, S. 89
  2. Urheimat
  3. Michael Witzel: «The Home of the Aryans,» in Anusantatyai: Festschrift für Johanna Narten zum 70. Geburtstag, edited by A. Hintze und E. Tichy. Münchener Studien zur Sprachwissenschaft, Beiheft 19. Dettelbach, J. H. Röll Verlag, 2000, S. 283
  4. Ibid.
  5. Michael Witzel: Autochthonous Aryans?” The evidence from Old Indian and Iranian texts,” Electronic Journal of Vedic Studies, 7/3, 2001, p. 56
  6. Ludmila Koryakova and Andrej V. Epimakhov: The Urals and Western Siberia in the Bronze and Iron Ages, Cambridge University Press, 2007, p. 150
  7. Michael Wintzel: «The Home of Aryans,» ibid.
  8. David N. MacKenzie: “Eran-Wez,’ in Enczclopaedia Iranica (EIr) online, retrieved on 30.8.2021
  9. Michael Witsel: Home of Aryans, 13
  10. MacKenzie: Eran-Wez, ibid.
  11. Ibid.
  12. Ibid.
  13. Rüdiger Schmitt: “Aryans,” Encyclopaedia Iranica, online edition, retrieved on 8. August 2021,Ibid.
  14. Rüdiger Schmitt: ibid.
  15. D. T. Potts: Nomadism in Iran. From Antiquity to the Modern Era. Oxford University Press, 20014,p. 60. َ

(ادامه دارد)



دسته‌ها:نام و حدود ایران