اقوام و زبان های پیشا مادی چه شدند؟

آنچه که گذشت

در سه فصل گذشته از هزار تا پانصد سال پیش از میلاد و آغاز کوچ اقوام ایرانی ماد و پارسی از شرق و شمال دریای خزر به ایران و از جمله آذربایجان و کردستان کنونی، تاسیس پادشاهی ماد، جایگزین شدن آن توسط پارسیان هخامنشی، شکست هخامنشیان به دست اسکندر مقدونی و تقسیم ساتراپی وسیع ماد به دو قسمت بزرگ تر (ماد بزرگ) و  ماد کوچک یا آتروپاتن سخن گفتیم. همچنین گفتیم که نام کنونی آذربایجان مشتق از «آتروپاتن» یونانی و شکل های پارسی باستان، پهلوی و فارسی معاصر آن (آتورپاتکان، آذورباذگان، آذربایگان) است. آتروپاتن بعد از فروپاشی هخامنشیان مدتی در میان دولت های سلوکیان، اشکانیان و روم خودمختاری نسبی خود را حفظ نمود، آنگاه با قدرت گرفتن اشکانیان در ایران عملا به صورت یکی از ساتراپی های اشکانی درآمد و بعد ها پس از تاسیس دودمان ساسانیان باقیمانده های آن استقلال نسبی یا خودمختاری خود را نیز از دست داده و به صورت یک ساتراپی مانند دیگر ساتراپی های ایران ساسانی درآمد. 

اگر دوره تحکیم حکمرانی اشکانیان در آتروپاتن در زمان پادشاهی مهرداد یکم اشکانی را جزو دوره خودمختاری آتروپاتن حساب نکنیم، می توانیم مدت زمان استقلال نسبی یا خودمختاری آتروپاتن را حدود دویست سال حدس بزنیم: از سال 332 پ.م. (ملاقات جانشینان اسکندر و ابقای آتروپات در ساتراپی آتروپاتن) تا اوج قدرت اشکانیان احتمالا مقارن با 150 پ.م. 

اقوام و زبانهای پیشا مادی

همچنین گفتیم هنگامی که ماد ها به آتروپاتن بعدی یعنی آذربایجان و کردستان کنونی آمدند، اقوام مختلفی در این سرزمین ها زندگی می کردند. بخشی از این اقوام و خود مادها و پارسی ها هنوز کوچ نشین بودند. اما مدت چندان زیادی طول نکشید که اکثر این اقوام یکجانشین شدند و به کشاورزی یا تجارت و شهرنشینی پرداختند. 

در نمونه دولت محلی و نسبتا قدرتمند ماننا (قرون دهم تا هفتم پ.م.) که پیش از دولت ماد ها در جنوب و غرب دریاچه ارومیه تاسیس یافته بود، می توان جوانه ها و رشد تدریجی موسسه دولت را در آذربایجان و کردستان باستان مشاهده کرد.

در جامعه ماننا که بگفته دیاکونوف در دوره پادشاه «ایرانزو» اکثر سرزمین آتروپاتن بعدی را در بر میگرفت، دو چیز نمایان بود: یکم: رشد کشاورزی و دامداری و دوم: رواج برده داری. اما هنوز (بخصوص در دولت ماننا که هنگام برآمدن دولتداری ماد ها بر این سرزمین حاکم بود) حاکمیت اساسا در دست چند خاندان مقتدر قرار داشت یعنی نظامی «اُلیگارشیک» حاکم بود که آن هم به حاکمیت های کوچک افراد در طایفه ها و روستا ها استوار بود و همین وضع مانع متحد شدن اکثریت مردم میشد. به عبارت دیگر، بجای یک دولت واحد، حاکمان کل به حکام کوچکتر و آنها هم به حکام کوچکتر از خود حکم می راندند.

دولت ماننا که میان دو دولت نیرومند تر آشور و اورارتو مانده و از سوی هرکدام تحت تهاجم بود، با استفاده از اختلاف آن دو موقعیت خود را استوار تر کرد. در اواخر ربع نخست هزاره یکم یعنی حدودا 750 سال پیش از میلاد است که کوچ و سکونت قبایل ماد در شمال غرب ایران کنونی بیشتر و بیشتر می شود، دولت ماننا همزمان با کشاکش و فراز و نشیب بسیار در روابط خود با این مهاجران نوآمده ایرانی زبان در آن ادغام می یابد و با این ترتیب زمینه ایجاد دولت ماد فراهم می آید.

دیاکونوف مینویسد در آن دوره «در نواحی آذربایجان کنونی ایران که شامل کرانه های شرقی و جنوبی دریاچه ارومیه و اراضی جنوبی تر آن تا خط قزوین- همدان میگردد، قبایل گوناگونی مسکن داشتند که منابع آشوری بر روی هم کوتّیان و یا کوتّیان- لولّوبیان مینامیدند.» (38) در نواحی غرب دریاچه ارومیه، طوری که دیدیم، بخصوص پیش از حکومت مادیان، اورارتوییان بسیاری میزیستند. (39) البته مردم دولت اورارتو خود از چهار گروه قومی تشکیل میشدند: اورارتوییان، هورِیان، ایبری-گرجیان و ارمنیان. (40) در مناطق ساحلی دریای خزر و نواحی پائین تر دره قزل اوزن کنونی و نقاط شمالی تر آن، پادشاهی ها و قبایل گوناگونی موجود بودند که در منابع باستانی «گِل ها»، کادوسیان و کاسپیان (خزری ها) نامیده شده اند و به گفته دیاکونوف «به ظن قوی با کوتّیان و کاسیان قرابت داشتند.» (41) توضیح اینکه کاسیان قومی را تشکیل می دادند که در جنوب آتروپاتن بعدی یعنی حدودا لرستان کنونی به صورت قبیله ای می زیستند و به گفته دیاکونوف احتمالا با عیلامیان قرابت داشتند. زبان اکثر آشوريان هم كه در مناطق وسیعی از جنوب تا شمال بین النهرین يعنى جنوب و غرب آذربايجان و کردستان ميزيستند و به سرزمين ماننا مي تاختند، آرامي بود.

در این دوره آذربایجان و کردستان ایران از شمال کوه های قفقاز و جانب دریای سیاه با هجوم برخی اقوام ایرانی دیگر(سکایان و کیمریان) روبرو شده است که ظاهرا برای مدتی  به این نواحی حمله و یا کوچ کرده، اما تاثیر مهمی از نظر زبان باقی نگذاشته اند. (42)

تصویر قومی و زبانی آذربایجان و کردستان کنونی 700 سال پیش از میلاد چنین رنگارنگ، منقسم و پیچ در پیچ بود.

در این شرایط آنچه که زمینه اصلی فراز و قدرت گیری دولت ماد را فراهم آورده، لشکرکشی ماد ها بر ضد آشور و اورارتو بود. با سقوط این دو همسایه قدرتمند، ماد ها بصورت یک قدرت جدی منطقه ای در آمدند و بدنبال آن، بجز سرزمین های دولت گسترش یافته ماد در غرب،  پارس ، پارت، سغد، میانرودان شمالی (امروزه کردستان عراق)، ارمنستان و شاید هم بخش هائی از شرق ایران کنونی را به امپراتوری جدید خود افزودند. بنظر میرسد از میان این سرزمین ها پارس و عیلام نقش ویژه ای برای ماد ها داشتند، چرا که این مناسبات نزدیک (چه از نگاه اداره دولتی، مالیات ها، سازمان اجتماعی و چه از نظر آیین زرتشتی، زبان و فرهنگ) آینده آنچه را که امروز «ایران» نامیده میشود، بطور بارزی رقم زده است.

آنگونه که پیشتر نیز گفتیم، دیاکونوف در اثر دیگری درباره تغییر زبانهای مردم آذربایجان و کردستان نوشته است: «در اوایل هزاره اول پ.م. اگرچه نوادگان همان اقوام کوتّی هزاره سوم پ.م. هنوز در کوهستان های آذربایجان و کردستان کنونی زندگی میکردند، اما زبان های ایرانی دیگر بطور گسترده ای در آذربایجان ایران و کوهپایه ها و ارتفاعات سراسر ایران دامن گسترده بودند. (43)

ریچارد فرای مینویسد: «گسترش ماد ها و عموما همه اقوام ایرانی در غرب ایران در اوایل هزاره یکم پیش از میلاد را می توان با گسترش ترک ها دو هزار سال بعد از آن در آذربایجان قرن یازدهم و دوازدهم میلادی مقایسه نمود و بین آنها شباهت هایی یافت. احتمالا درست مانند نمونه مهاجرت های ترک ها، در رابطه با اقوام ایرانی نیز باید گفت که همزمان با ماد ها، دیگر اقوام ایرانی نیز به بخش شمال غربی فلات (ایران، -م.) مهاجرت کردند. همین امر میتواند توضیحی برای پیداشدن نام (قوم یا پادشاهی کوچک، -م.) پارسوا باشد.» (44) در اینجا اشاره فرای به ذکر نام «پارسوا» در سنگ نوشته های آشوری قرن هشتم پ.م. است که در کنار مادها و جدا از «پارسا» (پارس، استان فارس کنونی)، از «پارسوا» نیز بحث می کنند. طبق همین سنگ نوشته ها، پارسوا احتمالا در محلی بین جنوب دریاچه ارومیه، نزدیکی سنندج یا شمال کرمانشاه قرار داشته است. برخی از ایران شناسان از این امر چنین نتیجه گرفته اند که در آن دوره احتمالا همراه با ماد ها و پارسی ها، تعدادی اقوام دیگر پارسی و کلا ایرانی زبان نیز در شمال و غرب فلات ایران پخش شده و مقیم گشته اند. این بدان معناست که، مانند آنچه که دو هزار سال بعد در مورد مهاجرت ترک ها اتفاق افتاد، در دوره مهاجرت ایرانی زبانان نیز نه تنها یکی دو قوم ایرانی زبان، بلکه احتمالا اقوام بیشتری که کلا ایرانی زبان بودند، به فلات ایران و از جمله آذربایجان و کردستان ایران مهاجرت کرده اند. 

در عین حال مشابهت دیگر دو مهاجرت مزبور با فاصله دو هزار سال، تغییر زبان مردم بومی بوده است. در نمونه مادها، پارسی ها و پارتی ها زبان مردم بومی فلات ایران به ایرانی و ایرانی و به دنبال مهاجرت ترک ها به ماوراءالنهر و ایران، زبان مردم بومی بسیاری از مناطق آسیای مرکزی، ترکمنستان و آذربایجان (و در نهایت ترکیه کنونی) به ترکی تبدیل شد.

از سوی دیگر زمانیکه ماد ها وارد فلات ایران شدند، دستکم پنج قبیله در منطقه آذربایجان، کردستان، همدان و کرمانشاهان کنونی زندگی میکردند: کادوسی ها و کاسپی ها و یا خزری ها (در سواحل دریای خزر)، کوتّی ها (بیشتر در طرف شرق) و بخش مهمی از لولّوبی ها که خویشاوندان کوتّی ها بودند (از جنوب دریاچه ارومیه تا کردستان عراق کنونی) و بخش مهمی از هورّی ها (که خویشاوندان زبانی اورارتوئی ها بودند.) همه این اقوام و طایفه ها که در داخل خود نیز به تیره های جداگانه تقسیم می شدند، از کوهپایه های البرز در استان اردبیل تا کوهپایه های زاگرس، از آذربایجان غربی تا کردستان کنونی، از ارس تا همدان میزیستند.

با پیوستن قبایل و طایفه های ایرانی ماد و پارسی به مجموعه قبایل بزرگتر مذکور، تعداد قبایل این منطقه افزایش یافت.

خود قبایل ماد که نه تنها در آذربایجان و کردستان کنونی، بلکه در بسیاری مناطق دیگر ایران از جمله اصفهان و ری نیز پخش شده بودند، نوعی «اتحادیه قبیله ای» بشمار می رفتند. به نوشته هرودوت (45) ماد ها خود به شش قبیله تقسیم میشدند: بوسیان، پارتاکنیان، ستروخاتیان،آریزانتیان، بودیان و مُغان (مُغ ها که بعد ها قشر روحانی آیین زرتشتی را تشكيل دادند.)

به تشخیص دیاکونوف در منطقه مورد نظر ما «توده اصلی مادها از کوتّیان و عیلامی زبانان و قبایل کاسپی (سواحل خزر) که زبان نورسیدگان هند و اروپائی ماد را کسب کرده بودند، تشکیل میشد، نه اینکه ساکنان این خطه کلا تعویض شده باشند» (46) و بدون اینکه بومیان غیر ایرانی زبان قتل عام شده باشند و یا به سرزمین دیگری کوچیده و ماد های ایرانی جای آنها را گرفته باشند. 

بعد از دو، سه نسل، کوتیان و لولوبیان هم مادی و ایرانی زبان شدند و در نتیجه همه خود را مادی نامیدند، بدون آنکه همه اصالتا مادی تبار یا مادی زبان باشند.  در عین حال باید گفت که احتمالا حتی زمانی که مادها و پارسی ها وارد شمال و غرب ایران شده بودند نیز، آنها از نظر قومی نتیجه اختلاط و امتزاج های قومی پیش از مهاجرت به ایران بودند. به گفته دیاکونوف همه قبایل ماد نمی توانستند منشاء آریایی داشته باشند. (47)

اختلاط قومی، تغییر زبان

تصویر کلی این تحولات قومی و زبانی در هزاره یکم پیش از میلاد در شمال و غرب ایران  (و از جمله آذربایجان و کردستان که مورد بحث این نوشته است) را می توان چنین ترسیم نمود: در اوایل هزاره یکم پ.م. از آذربایجان تا کردستان چندین قوم و طایفه بومی و غیر ایرانی که چندین زبان و لهجه مختلف غیر ایرانی داشتند، با مهاجرت، سکونت، حاکمیت، همسایگی و آمیزش چندین قوم و طایفه ایرانی زبان روبرو شدند. در طی چندین نسل، زبان اقوام بومی و غیر ایرانی تغییر یافت و مانند ماد های حاکم، ایرانی شد. در آثار تاریخی، دیگر نامی از آن همه اقوام غیر ایرانی مانند کوتی ها و لولوبی ها یا اورارتویی ها برده نشد. در نتیجه تاسیس و تحکیم تدریجی یک دولت داری به نسبت مشترک، حتی زبان مادی ها و اکثر سرزمین های ماد هم به تدریج به حالت مشترک تری رسید و بعد از مدتی یعنی در دوره هخامنشیان به صورت زبان «پارسی باستان» در آمد. در تمام این مدت زبان های غیر ایرانی مردم بومی پیشا ایرانی (مانند لولوبی، کاسی و عیلامی) به تدریج پسرفت نموده و از بین رفتند. زبان کتبی هنوز کاربرد بسیار ناچیزی داشت و به موبدان و دبیران محدود بود. در آن صورت هم اکثرا از زبان و خط آرامی کار گرفته می شد. زبان شفاهی هر قوم و طایفه در کلیت خود ایرانی (مادی، پارسی، پارتی) بود، اما در عین حال رد پای زبان ها و فرهنگ های بومی نیز تا قرن ها بعد مشهود و محسوس بود.

بگذارید این، نخستین درس ما از بررسی مختصر تاریخ ماد در شمال و غرب ایران باستان باشد: 

آذربایجان و کردستان ایران 2700 سال پیش ایرانی و ایرانی زبان نبودند، بلکه با آمدن ماد ها به تدریج ایرانی و ایرانی زبان شدند. اما فقط ماد ها نبودند که منطقه را ایرانی کردند، بلکه ماد ها به صورت انگیزه ای درآمدند تا منطقه بطور کل یعنی با همه اقوام و قبایل خود «مادی زبان»، یعنی ایرانی زبان و به عبارت دیگر ایرانی شود. طی چند نسل بعد از مهاجرت، سکونت و امتزاج ماد ها با مردمان محلی، اختلاط جدید همه آنها به عمل آمد و زبان شفاهی آنان به این یا آن لهجه محلی مادی و ایرانی با تاثیر زبان های پیشین و بومی تبدیل شد. حتی همین زبان و لهجه های محلی نیز طی چند نسل بعد و تحت تاثیر زبان مشترک و عمومی و لهجه های مردمان همسایه در تحول بود. قومیت و تبار مردم بومی سابق از بین نرفته و قومیت مادی و ایرانی جایگزین مردم و قومیت بومی سابق نشده، بلکه با قومیت و تبار ماد های نوآمده مخلوط شده بود. تنها زبان آنها تغییر یافته بود. اما حتی زبان و لهجه های محلی هر منطقه نیز هنوز بسیاری از مشخصات زبان های پیشا مادی را حفظ می کرد.

برای اثبات این نظر، دیاکونوف از جمله تاکید میکند که برای نام های خاص مادی که در سده های نخستین کوچ ماد ها به ما رسیده به سختی می توان ریشه ای از زبانهای ایرانی یافت، در حالیکه از قرن هفتم پ.م. به بعد (که مادها دیگر در آذربایجان و کردستان کنونی مسکون شده بودند،) تقریبا تمام نام های خاص مادی که به ما رسیده ریشه ای آشکارا ایرانی دارند. او نتیجه میگیرد که احتمالا همه مادها گویشوران زبان های ایرانی نبودند، اما این و دیگر شواهد «برای اثبات این نکته که زبان مادی (گروه ایرانی) زبان مشترک و همگانی اتحادیه قبایل ماد بوده است، کافی بنظر میرسد.» (48)

کوتّیان و لولّوبیان چه شدند؟ همگی کشته شدند؟ به سرزمینی دیگر کوچیدند تا اینکه زبان منطقه آنها، تبریز و مغان و میانه و مراغه و مهاباد و سنندج، ایرانی شد؟ پس کاسپیان، هوریان و اورارتویی ها چه شدند؟ آنها همه به قتل رسیدند یا از این ولایات کوچ کرده و رفتند؟

نه، آنها که حتی تعدادشان بیشتر از نورسیدگان حاکم هم بود، ماندند، با ماد ها آمیزش یافتند و زبان و فرهنگ آنها را از خود کردند. ماد ها هم با آنها جوش خوردند. قومیت منطقه، اختلاط ژنتیکی مردم رنگین تر شد و لیکن زبان تغییر یافت، مادی و ایرانی شد، زبانی جدید با تاثیر عناصر بومی و محلی سابق.

اما مگر ممکن است که چند موج کوچ اقوام تحت شرایط معینی از جمله حاکمیت، حتی بدون داشتن اکثریت جمعیت، تنها در چند قرن باعث دگرگشت زبان یک ملت و یا منطقه شود، آن هم بدون اینکه مردم بومی قتل عام و یا از سرزمین های اصلی خود بزور اخراج شوند؟ بله، این نه تنها ممکن است بلکه صدها نمونه چنین روندی در تاریخ وجود دارند. نمونه های مصر، لبنان، عراق، آمریکا، انگلستان، استرالیا، ازبکستان، ترکمنستان، خود آذربایجان و یا ترکیه پیش روی ماست. این نمونه ها جدید تر از مورد کوچ اقوام ایرانی به فلات کنونی ایران بعدی هستند اما ایرانی زبان شدن ایران نیز بیشک اولین نمونه این دگرگشت چند صد ساله زبانی نبوده است.

دیاکونوف مینویسد: «به هر تقدیر عنصر نژادی ایرانی که به تدریج نقش مهمتری را در اتحادیه قبایل ماد بازی کرد، به عناصر بومی این سرزمین (ماد، م.) منتسب نبود. اسامی امکنه ماد که در طی مدتی مدید در سراسر ماد رایج بوده و بر روی هم جنبه غیر ایرانی را حفظ می کرد (در برخی موارد ظاهرا عیلامی بوده،) خود حاکی از این حقیقت است (…) زیرا هنگامی که زبان ساکنان خطه ای تغییر میکند، اسامی امکنه به حال پیشین باقی میمانند و این امری است عادی. ولی از دیگر سو پدیده مزبور نشان میدهد که قبل از ساکنان ایرانی زبان، مردم دیگری در آن سامان میزیستند و ضمنا این را نیز می رساند که نفوذ زبان ایرانی به تدریج و بدون امحاء و یا اخراج ساکنان محلی، و از طریق امتزاج متکلمان به هر دو زبان عملی گردید و تعداد مردم اصلی و بومی از تازه واردان بیشتر بود، زیرا در صورت عکس، بومیان نمی توانستند نام های دیرین امکنه را به نورسیدگان منتقل کنند و اسامی جغرافیائی بومی بیدرنگ جای خود را به اسامی ایرانی میدادند.» (49)

مشابه این تحولات قومی و زبانی پس از ماد ها، پس از هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان و پس از اسلام نیز ادامه یافت. مشابه این تحولات را در جوامع دیگر و با اقوام و زبان های دیگر هم می توان یافت.

امروز که از مهاجرت های مادها به شمال غربی و غرب ایران حدود سه هزار سال گذشته است، زبان ها ولهجه های کنونی آذربایجانی ها، کردها، تالش ها و تات ها، گوران ها و زازاها، همدانی ها و کرمانشاهی ها تحولات بسیاری را پشت سر گذاشته اند. حتی دین و باورهای آنان در این سه هزارسال دچار تغییر و دگرگشت شده است. اما مشخصات ژنتیک و «حوض دی ان ای» همه آنان با وجود آنکه هر بار عنصرکوچک و جدیدی به آن اضافه شده، حکایت از یک خویشاوندی نزدیک و سه هزار ساله دارد.

(ادامه دارد)

زیرنویس ها:

  دیاکونوف تاریخ ماد، ص 281 (38)

(39) Schippmann: ibid

(40) دیاکونوف، همانجا

  (41) دیاکونوف، همانجا

(42) Diakonoff.: Pre-History of the Armenian People (Excerpts), viewed on 6. June 2017

(43) Diakonoff: Ibid

(44)  Frye: History of Ancient Iran, p. 66

(45)  هرودوت، به نقل از دیاکونوف، الف، ص 187

(46)  دیاکونوف، همانجا، ص. 190

(47) همانجا

(48)  دیاکونوف، همانجا، ص. 190-191

(49) همانجا

فصل قبلی: تاریخ مختصر آتروپاتن در این لینک



دسته‌ها:ماد و آتروپاتن, رنگارنگ