دوره تیموری در روند همگرائی ایرانیان و ترکان


امپراتوری تیمور در اوج خود، حدود سال 1400 م.

عاقبتِ امپراتوری پهناور چنگیزی همان بود که قرار بود در چنین نظام «خان خانی» بشود:  جنگ پسران و نوادگان چنگیز و نزدیکان آنان بر سر هر اولوس، هر شهر و ولایت. اولوس چاغاتای  هم از این قاعده مستثنی نبود. به غیر از یکجا نشینان کشاورز و شهری که اغلب ایرانی زبان بودند، در میان قبایل چاغاتای آنها که به شهرها نزدیک تر بودند (اساسا در غرب)، بیشتر تحت تاثیر اسلام قرار داشتند و قبایلی که از شهر ها دورتر بودند (اساسا در شرق) نسبت به اسلام و شهرنشین ها احساس بیگانگی میکردند. در این مناطقِ نزدیک تر به چین، قشر حاکم  قبایل، مسلمان شده یا به اسلام تمایل یافته بود، اما بدنه قبایل هنوز یکتا پرست نبود.[1] مقارن با سال 1350 اولوس «چاغاتای» عملا به دو بخش تقسیم شده بود: بخش غربی شامل سمرقند، بخارا، تاشکند و کابل  به «اولوس چاغاتای» معروف شده بود و بخش شرقی شامل کاشغر و تورفان  «موغولیستان» نامیده میشد. در واقع مردم این منطقه غالبا نه مغول، بلکه ترک یا مغول های ترکی زبان بودند.[2]

در چنین شرایطی بود که تیمور در اولوس چاغاتای، نزدیکی «شهر سبز» (جنوب ازبکستان کنونی) در قبیله ای مغولی الاصل و ترک زبان شده به نام «بارلاس» به دنیا آمد. در آن دوره چندین تن از جانشینان چنگیز در حال جنگ و گریزی بی پایان با یکدیگر و غارت مردم بودند.  تیمور از این وضع به عنوان فرصت خوبی جهت تفرقه انداختن بین جنگ سالاران استفاده نمود و در نهایت خود حاکم چاغاتای شد و از آنجا شروع به فتوحات گسترده ای در سمت غرب نمود.

فتوحات تیمورلنگ (1336-1405) از نظر کشتار و ویرانگری چیزی از حملات چنگیز خان که تیمور میخواست مقلد او باشد، کم نداشت. این فتوحات نیز بیشتر برای چپاول های متناوب بود و نه اشغال و استقرار دائمی.

متصرفات تیمور از ترکستان آسیای مرکزی گرفته تا ایران و عراق، شام و دولت عثمانی در آناتولی که خراج پرداز تیمور شده بود را در بر میگرفت. او حتی سلطان بایزید عثمانی را در سال 1402 در نبرد آنکارا اسیر گرفته و به زنجیر بست. سلطان عثمانی در اسارت فوت نمود، اما تیمور پیر که این بار سودای فتح چین را در سر می پروراند، به شرق روانه شد و در راه چین به مرگ طبیعی از جهان رفت. (از این شکست عثمانی بیش از نیم قرن نگذشته بود که ترک های عثمانی به پیشروی خود در آناتولی و فراسوی تنگه بوسفور ادامه داده، پایتخت روم شرقی قسطنطنیه یعنی استانبول را نیز فتح نمودند.)

تیمور با فرهنگ ایرانی-اسلامی شهرهای آسیای مرکزی آشنا بود، اگر چه لشکریان ایلاتی او در همین شهر ها بار ها کشتار و غارت به راه انداخته و آنها را با خاک یکسان نمودند.

تیمور با خواندن و نوشتن آشنا بود، در کنار زبان مادری اش ترکی آسیای مرکزی، به خوبی فارسی حرف میزد، اما عربی نمی دانست. البته زندگی خود تیمور اغلب در خارج از شهرها و اساسا سوار بر اسب در جنگ و تاخت و تاز گذشت، اما چه وزیران و مشاوران و چه جانشینان او مانند پسرش شاهرخ و نوه اش، اختر شناس معروف جهانی «الغ بک» (اولوغ بیگ) با فرهنگ و سنت ترکی-ایرانی آشنا و مشوق علم و ادب بودند. فرهنگی که در دربار شاهرخ و الغ بک رواج داشت، دوزبانه بود: فارسی و ترکی شرقی ماوراءالنهر که در اولوس چاغاتای به تدریج جا افتاده بود. همین «ترکی چاغاتائی» به تدریج زمینه شکل گیری و رشد زبان معاصر ازبکی شد.

در دوره تیمور قبایل چاغاتائی به درجه بیشتری با فرهنگ ایرانی-اسلامی منطقه جوش خورده و اقشار بیشتری از آنها یکجا نشین و شهری شدند.[3]

شاهرخ و الغ بک گوئیا هم و غم خود را وقف ترمیم نسبی ویرانگری هایی کرده بودند که پدر و پدر بزرگشان تیمور در سرزمین های مسلمانان به بارآورده بود. آنها هر دو در آبادانی متصرفات خود و رواج علم و ادب کوشا بودند. الغ بک حکومت ماوراءالنهر را داشت و پادشاهی ریاضی دان و اخترشناسی برجسته بود که یکی از دهانه های سطح کره ماه به نامش ثبت گردیده است. او مولف کتاب «زیج الغ بک» است که از دقیق ترین تقویم های اسلامی به شمار می رود.

در زمینه ادبیات، بسیاری از مورخین، عبدالرحمن جامی هِرَوی را از برجسته ترین شعرای پارسی گوی قرن پانزدهم می شمارند. جامی که از شخصیت های برجسته طریقت متصوف نقشبندی بود، آثار بسیاری به فارسی و عربی نوشته و مورد حمایت و احترام ویژه آخرین سلاطین تیموری ماوراءالنهر و خراسان بود. نوشته ها و شخصیت جامی نفوذ بسیاری در دنیای شعر و ادبیات جهان ایرانی و ترکی و همچنین محافل ادبی و سیاسی پایتخت های عثمانی و مملوکان مصر و هند برانگیخته بود.

همزمان، علیشیر نوائی، پایه گذار زبان و ادب ترکیک-ازبکی و از امیران و مشاورین برجسته سلاطین متاخر تیموری، مورد حمایت و تفقد جامی قرار داشت و از دوستان نزدیک او به شمار می آمد. هم جامی است که در بیتی در باره علیشیر نوائی چنین سروده است:

او که یک ترک بود و من تاجیک

هر دو داشتیم خویشی نزدیک[4]

نوائی به هر دو زبان  ترکی چغتائی  و فارسی شعر می سرود. او در عین حال با تالیف رساله ای با عنوان «محاکمه اللغتین»[5] (مقایسه دو زبان) در سال 905 ق. (1499 م.) چنین استدلال نمود که «فارسی و ترکیک توانائی های مشابهی دارند، لیکن به نظر میرسد که (در اشعار او، -م.) حتی اگر به زبان چغتایی بیان شده باشند، سنت های فرهنگی ایرانی-فارسی جنبه غالب داشتند.»[6]

در نهایت نمی توان ناگفته گذاشت که در ادامه شکوفائی تاریخ نگاری عمومی و جهانی با نمونه های «جامع التواریخ» رشید الدین همدانی و «تاریخ جهانگشای» عطاملک جوینی در دوره ایلخانی، سنت تاریخ نگاری ایرانی در دوره تیموری ادامه و تحکیم یافت و تاثیر به سزائی بر سرزمین های مجاور مانند هند و عثمانی گذاشت. زبان این آثار غالبا فارسی بود. اما آنگونه که پیش تر نیز ذکر شد، زبان و آثار کتبی ترکی چاغاتائی نیز در دوره تیموری وارد مرحله انسجام و پختگی گردید.

در نیمه دوم قرن چهاردهم حکمرانی تیموریان بخاطر اختلافات شدید و حتی قتل های خانوادگی و همچنین فشار دیگر قبایل ترک و مغول دچار زوال و پراکندگی شد و دایره قدرت آنان عملا به یکی دو شهر از جمله سمرقند و هرات محدود گردید. در سال 1500 اتحادیه ای عبارت از ازبک های قپچاق تحت رهبری یکی از فرماندهان لشکریان مغول بنام شیبک خان بر اغلب سرزمین های ماوراءالنهر (از جمله ازبکستان کنونی) مسلط شد و سران طایفه حاکم تیموری ناچار به فرار گشتند. یکی از آنان «بابُر» نام داشت که پس از مدتی مقاومت عقب نشینی نموده و سپس به هند حمله کرد. در آن دوره در دهلی سلسله ای به نام «لودی» (معروف به «نخستین دودمان هندی-افغانی») بر سر کار بود. آنان جانشینان سلسله هائی عبارت از ترک ها و افغان هائی بودند که مدتی پیش از آن در جریان حمله های سلطان محمود غزنوی و بعد ها تیمور لنگ به هند تاسیس یافته بودند. آنها نیز همان فرهنگ ترکی-ایرانی آسیای مرکزی و غربی را پی می گرفتند. بابُر سلسله لودی را برکنار نموده، به عنوان بنیانگذار سلسله «گورکانیان هند» (یا «موغال») آغاز گر حکومتی در هند گردید که با فراز و نشیب های بسیار تا اوایل قرن نوزدهم برقرار بود.

قبل از هجوم به هند نیز تیموریان خود را در ضمن گورکانیان یا «کورکانیان» (از تعبیر مغولی کورگن یا کورکن به معنی داماد) می نامیدند که احتمالا اشاره ای به نقش تیمور در رابطه با خان های مغول بود.

گورکانیان هند نیز سنت فرهنگی ترکی-ایرانی ماوراءالنهر و خراسان را که با خود به هندوستان آورده بودند، ادامه دادند و آن را با فرهنگ های مردم بومی هند درآمیختند. در این دوره شاعران، معماران، ادیبان  و هنرمندان فارسی زبان بسیاری به هند رفته، باعث رواج سنت و فرهنگ ایرانی-اسلامی در این سرزمین شدند. به گفته کنفیلد در دوره گورکانیان هند هم «حاکمان و سربازان ترک، اما دبیران و اهل هنر و ادب ایرانی بودند. کاربرد زبان در امور فرهنگی نیز به رسم گذشته ادامه داشت: زبان امور دولتی و ادبیات فارسی بود، زبان علوم فارسی و عربی بود،  زبان امور قضائی عربی و زبان لشکریان ترکی بود».[7]

حاکمیت ترک تباران و نفوذ فرهنگ و ادب فارسی در هند از قرن سیزدهم تا پایان قرن هجدهم ادامه داشت. این بیت حافظ شیرازی احتمالا به همین دوره اشاره دارد:

شکّر شکن شوند همه طوطیان هند
زین قتد پارسی که به بنگاله میرود

و اما به طور مختصر برگردیم به تحولات ماوراءالنهر پس از شکست تیموریان و بر سر کارآمدن شیبانیان.

ازبک های قپچاق از اولوس «جوچی»  یا «آلتین اوردا» (اردوی زرین) بودند که بعد ها در سرزمین ازبکستان کنونی خان نشین خود را تاسیس نمودند. آنها همه گروه های ترک زبانی را که قبل از آنان به این سرزمین ها آمده بودند و همچنین گروه های ایرانی زبان بومی را تحت تسلط خود درآوردند. همزمان، در بعضی موارد چندی از کوچ نشین های ترک زبان که یکجا نشین می شدند، تاجیکی زبان شدند. این گروه های زبانی و حتی گاه برخی گروه های ترک زبان یکجا نشین شده از طرف ترک هائی که هنوز کوچ نشین بودند «سارت» نامیده می شدند.[8]  متقابلا، برخی لهجه های تاجیکی آنچنان تحت تاثیر ترکی آسیای میانه قرار گرفتند که می توان آنها را «ترک زبان» نامید.[9] در دوره بعد از تیموریان نیز سنت گذشته کاربرد زبان ادامه یافت، به این معنا که نخبگان جامعه دوزبانه (ازبکی-فارسی)، لشکریان ترک زبان و بوروکراسی ایرانی تاجیکی زبان بود. هنوز هم تاثیر فارسی و واژگان فارسی و عربی بر ازبکی معاصر بسیار قوی است و طبق برخی محاسبه ها به بیش از 60-90 در صد میرسد.[10] در مقابل اختلاط زبان تاجیکان با ازبکی نیز روندی فزاینده و نمایان بوده است. برِگل مینویسد: «تحولات زبانی شکل های گوناگون داشته اند. ترک زبان شدن (ایرانی زبانان بومی، -م.) احتمالا در مناطقی روی داده است که  ترک ها در جریان یکجا نشین شدن خود به اکثریت مردم یکجا نشین تبدیل شدند، بخصوص در مناطقی که گروه های قبیله ای ترک ها پرشمار و یکجا بودند. در مناطقی که گروه های بزرگ تر تاجیک زبان گروه های ترکیک زبان (بخصوص گروه های پیشا ازبک) را احاطه کرده بودند، ترکیک زبان ها بعضا ایرانی زبان شده اند. یک مورد بسیار رایج دیگر هم دوزبانه شدن گروه های مختلف مردم به شمار میرود که نتیجه اختلاط و آمیزش فیزیکی مردم یا یکدیگر است. (…) گسترش دو زبانگی ترکی-تاجیکی  (…) احتمالا چشمگیرترین مشخصه فرهنگی ماوراءالنهر و فرغانه در این دوره بوده است. پیش از آن، روند مشابهی در خوارزم نیز دیده می شود.» [11]

(ادامه دارد)

در ادامه: احیای اندیشه ایران و ایرانشهر در دوره های ایلخانی و تیموری


زیرنویس ها

[1] Golden: Central Asia in World History, pp. 65, 93

[2] Ibid.

[3] Bregel: Ibid., p. 61

[4] Abdullaev, Kamoluddin (2009):Ot Sinʹtsziania do Khorasana : Iz istorii sredneaziatskoi ėmigratsii XX veka. Dushanbe, Irfon

[5] Alisher Nava’i (905/1499): Muḥākamat al-lughatayn, edited and translated by Robert Devereux (1966), Leiden

[6]  Golden: Ibid., p. 98

[7] Canfield: Ibid., p. 18

[8] در مورد «سارت ها» اطلاعات بسیاری وجود دارد. حتی در اواخر قرن نوزدهم در قازان (تاتارستان) مجموعه ای موسوم به «فرهنگ کاربردی لغات سارتی به روسی» منتشر شد که در شالوده واژگانی و دستوری آن ازبکی قدیم با تاثیر بسیار قوی فارسی و عربی نمایان است. برای توضیحات و منابع بیشتر در باره «سارت ها» و «زبان» آنان ن.  
Golden: Iranians and Turks, p. 32

[9] Doerfer: Influence of Persian, p. 239

[10] Golden: Ibid.

[11] Bregel: Ibid., p. 62-63



دسته‌ها:همگرائی ایرانیان و ترکان, از ایران و ترکان و از تازیان