دیگ هم ‌جوش ایرانی

مقدمه یکی از فصل های کتاب جدید «ترکان ایران و ایران ترکان»

از جلوه های فرهنگ به عنوان پدیده هایی دیرپا یاد میشود. تنها کتیبۀ بیستون نیست که قِدمتش به عصر باستان میرسد؛ بلکه برخی از لطیف ترین اجزاء فرهنگ مادی که مدام در معرض اضمحلال قرار میگیرند نیز گاهی عمرهای هزاران ساله  دارند. نمونه آن بعضی خوراک هاست. مثلا «بورانی» ما میراثی است که سابقه اش را میتوانیم لااقل تا عهد ساسانی دنبال کنیم، زیرا به علت علاقه پوراندخت، ملکۀ ایران، به این غذا بود که چنین نامی شکل گرفت. یا جامه ها بخشی از میراث فرهنگی ما به حساب می آیند. مثلا لباسی که کُرد امروزی میپوشد خود یک این اثر باستانی است. همچنین اند بسیاری از دیگر ویژگی های فرهنگی ما. اساسا ً به این خاطر است که ما به گذشته علاقه نشان میدهیم؛ ظاهرا میخواهیم اجدادمان را بشناسیم، حال آنکه در کنارش دنبال آشنائی با خودمان نیز هستیم.

با این وجود نمیتوان تمامی اجزاء فرهنگ را صلب و غیرقابل تحول دانست، بلکه چونان یک جسم زنده که کارکردهای شگفت انگیزش را در جریان ترکیب پیچیدۀ اجزاء سخت و نرم به اجرا در میآورد، فرهنگ نیز از طریق برهم کنش ماندنی ها، رفتنی ها و دگرگون شدنی ها است که به ایفای نقش در تمامی زوایای زندگی ما می پردازد.

در طول تاریخ، امتزاج اقوام و فرهنگ های مختلف یکی از مهمترین عرصه ها برای این فرایند بوده است. آمیزش ملت ها دورگه هایی نه فقط نژادی، بلکه همچنین فرهنگی به جا میگذارد، فراورده هایی ارزشمند که نفس تنوع را ذیقیمت می سازند. بیهوده نیست که جوامع پیشرفته حدی متعادل از مهاجرت به سمت خویش را تشویق می کنند. »از بسیارى جهات تنوع براى جوامع خوب است. قرار گرفتن در معرض انواع اندیشه ها و کارکردها محرک ابتکار عمل، خلاقیت و کارآفرینى است. تنوع باعث علاقمندى و هیجان مى‌شود. (…) تنوع همچنىن نقشى حیاتى در تاب آوری (ترمیم پذىرى) دارد. زیستشناسان محیطى مى‌گویند مزارع تک محصولى در مقابل بیماری ها به شدت آسیب پذیرند، زیرا در آنها جمعیت گیاهان از فقدان گوناگونی ژنتیک رنج می برد. در واقع تنوع ژنتیک پیشران تکامل است.»[1]

جوامعی چون آمریکا که ملیتشان بر اثر مهاجرت شکل گرفت، تنوع را رمز موفقیت خود میدانند. اندیشمندان، این کشور را به یک «دیگ همجوش»[2] تشبیه میکنند، بوته ای که در آن فلزات مختلف با هم ترکیب و به آلیاژهای قدرتمندتر تبدیل میشوند. اگر در مورد آمریکا توسل به بحث فوق تلاشی برای هویت بخشیدن به یک ملت جدید باشد، جامعۀ ایرانی به راستی دیگ همجوشی بوده که در فرایند چند هزار سال تاریخش، در حالی که دیگر ملت ها می آمدند و می رفتند، بر اثر در هم آمیختن اقوام مختلف نیروهای تازه به حیات خود میافزود. آیا اکنون میشود برخی از اجزاء این آلیاژ را از یکدیگرجدا کرد؟ و اگر ممکن باشد، آیا این کار به آن عنصر منفک شده یا مابقیِ مجموعه سود میرساند؟ پاسخ هر دو سؤال منفی است. حتی پیش از مهاجرت های گسترده از روستا به شهر و از پیرامون به مرکز که از اوائل دهۀ 1340 آغاز شد، تجربیات گواهی میدادند که تلاش برای این تفکیک تا چه حد دردناک است. چرا دردناک؟ چون این کار به معنای صرفنظر از منافع عظیم حاصله در جریان این امتزاج تاریخی بود.

در عین حال این نکته جای بحث و تحلیل دارد که به رغم آن همه خسارت قابل تصور، گرایش های جدائی طلبانه چگونه مخاطب به دست می آورند. مهاجرت  موجب «برخورد فرهنگی» میشود. در اینجا منظور ما از فرهنگ راه حل است. طبعا انسان ها برای رسیدگی به مشکلاتشان مجموعه ای بزرگ و پرجزئیات از چاره های قابل تکرار بسط میدهند، که نامش را «فرهنگ» می گذاریم. این راهکارها وقتی ارزش دارند که مورد تبعیت واقع شوند، لذا فرهنگ ها به منظور همراه ساختن اعضاء جامعه با خود، چه اطفال نوخاسته باشند و چه اقوام نوآمده، از سازوکار «فشار اجتماعی» بهره می گیرند؛ همان چیزی که در فصل قبل تحت عنوان «شهرت بد» با آن آشنا شدیم. ولی آیا این جاده ای یکطرفه است؟ هرگز. نه اثرگذاری و اثرپذیری در یک جهت به فعلیت در میآید و نه سازوکار «فشار اجتماعی». سرجمع این وضعیت به برخورد فرهنگی می انجامد، مقابله ای که اگر وجود نداشت، هیچ ملت و ملیتی خود را از منافع دیگ همجوش محروم نمی کرد. بدین ترتیب انتفاع ملت ها از تنوع به مهارتشان در حل مسئلۀ برخورد فرهنگی بستگی پیدا میکند. جملات فصل قبل را در مورد توصیف ترکان به عنوان «غارتگر»، «بیرحم»، و در عین حال «جنگاور» و «شجاع» و همچنین «زیبا» و «دلربا» به یاد آوریم؛ منظور از مهارت چنین ظرافتی است.

به یک تعبیر این کتاب سعی در ارتقاء این مهارت دارد، تا از جمله در یابیم که طی تاریخ کشورمان چگونه ترک ها ایرانی و ایرانی ها ترک شدند، شاید بتوانیم عناصری از این تجربۀ موفق را در امروز خویش به کار بریم. به عنوان مثال همان گونه که ملاحظه کردیم، کوچ ترکان به ایران در ابعاد خُرد انجام می گرفت، یعنی مثلا یکباره و در یک وهله چند صدهزار نفر اعضای یک قبیله به راه نمیافتادند، یا یک ویژگی قبایل ترک آن بود که در منطقۀ خاصی تمرکز نمی یافتند، بلکه به اقصی ولایات ایران (و سپس به آناتولی) می رفتند و اکثرا پس از مدتی یکجا نشین می شدند. این وضعیتی است که در جریان مهاجرت های گستردە شش دهۀ گذشته نیز مشاهده  می شود. مهاجرت های معاصر البته عمدتا از روستا به شهر و از پیرامون به مرکز انجام می گرفت و می گیرد. ولی در مورد ترک زبانان این مهاجرت ها تنها متوجه مرکز نبوده و نیست، به صورتی که اینک میتوان در هر جای کشور، از چابهار گرفته تا سرخس، با ترکانی مواجه شد که رشته های خاصی از کسب وکار را به اجرا می گذارند و با ترکیب ریز خود در انسجام اجزاء کشور به مثابه چسب عمل میکنند.

مثالی دیگر از عبرت های این تجربۀ موفق نقش اقوام مختلف در تحقق آرزوهای یکدیگر است. با تأسیس دولت صفوی و احیای «ملیتی» که پس از سقوط ساسانیان از هم گسیخته بود،  ترک ها ایرانی تر و ایرانی ها ترک تر شدند،  زیرا در واقعیت بخشیدن به آمال تاریخی همدیگر نقش بر عهده گرفتند. این پیشرفتی بود که در آناتولی نیز با تأسیس دودمان عثمانی روی داد

اما سرگذشت همگرائی و آمیزش ایرانی و ترک به دورۀ مورد بررسی اصلی در این کتاب، یعنی از شکست ایران ساسانی در مقابل اعراب تا حملۀ مغول محدود نمی شود. برعکس، این چند قرن در واقع شاهد تکمیل روندی پرپیچ و خم است که بیش از هزار سال قبل از آن در دشت های شمال غربی چین، مغولستان و قزاقستان کنونی میان اقوام ایرانی زبان شرقی (عمدتا سکاها و تخارها) و نخستین ترکان چادرنشین آغاز شد. آن مرحلۀ نخستین همگرائی ایرانیان و ترکان کم وبیش مصادف است با شکست امپراتوری بزرگ هخامنشی از لشکریان اسکندر مقدونی.

 در ادامه این فصل:

  • زبان – و نه نژاد
  • ایرانیان شرقی: سکاها و تخارها، پیش درآمد ترکان نخستین
  • ترک و تاجیک و دولت داری ترکی-ایرانی
  • در دوره مغول ها

برای خرید کناب از ناشر به این لینک مراجعه کنید.


[1]هویت: سیاست هویت کنونی و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن. فرانسیس فوکویاما، ترجمۀ رحمان قهرمانپور، تهران: روزنه. 1397.

[2] Melting pot



دسته‌ها:همگرائی ایرانیان و ترکان, از ایران و ترکان و از تازیان