مهاجرت معکوس ترک ها به ایران

نقشی اروپائی از شاه عباس بزرگ

در دوره آق قویونلو ها «پادشاه حسن» (آنگونه که اوزون حسن در دوره سلطنت خود نامیده می شد) قبایل ترکمن ولایات روم، ارمنستان، عراق، و شام را به بازگشت به شرق یعنی ایران فراخوانده بود. مورخین، سقوط حکومت آق قویونلو را پایان موج دوم مهاجرت ترکمن ها به آذربایجان و ایران نامیده اند.[1] فاروق سومر، مورخ معاصر ترکیه، مهاجرت قبایل ترک به ایران و تغییر زبان مردم آذربایجان را به سه دوره تقسیم میکند: اول: دوره سلجوقیان، دوم: دوره ایلخانان و تیموریان و سوم که عبارت از زیردوره های قراقویونلو، آق قویونلو و صفوی بوده است.[2] به نظر سومر، موج اصلی و نهائی این مهاجرت ها موج سوم بوده که بیش از صد سال طول کشیده است. در دوره سوم و نهائی، این مهاجرت ها با تبلیغات مذهبی-سیاسی و سازماندهی نظامی-اداری فعالین و مبلغین یا به اصطلاح «خلیفه» های صوفیان شیعه و علوی در میان قبایل ترک در سرزمین های آناتولی انجام گرفته است که تحت حکومت عثمانی قرار داشتند، اما به دلایل مختلف با آن مخالفت می ورزیدند.

آچیلین قاپیلار، شاها گیده لیم… [3]

مدت کوتاهی پس از آن که صوفیان صفویه از زمان شیخ جنید و شیخ حیدر شروع به «بسیج» قبایل ترک آناتولی و آوردن آنها به ایران کردند، مسئولان حکومتی عثمانی متوجه این موضوع شدند که در ایران و بخصوص آذربایجان «توطئه ای نظامی و مذهبی» علیه عثمانی در جریان است که ممکن است باعث ریزش های حمایت مردمی و سیاسی در نظام عثمانی شود. اما در ابتدا این مسئله ظاهرا  در نظر آنها زیاد نگران کننده نبوده است. خود شیخ حیدر چند سال در آناتولی سفر کرده مشغول تبلیغ و تربیت مریدان خود بوده است که بعد از گذراندن یک دوره و تکمیل اطلاعات به آنان لقب «خلیفه» میدادند. قبل از اينكه عثمانى به جديت موضوع پى ببرد، خود  شاه اسماعیل در یک نامه به سلطان بایزید اجازه خروج شاخه ای از قبیله استاجلو را از محدوده عثمانی  درخواست کرد. سلطان عثمانی هم در جواب خود مهاجرت اتباع خود به ایران را بلا مانع نامید، به شرط آنکه آنان بعدا به عثمانی باز گردند. اما با شدت گرفتن تبلیغات سیاسی و مذهبی بین قبایل و شروع مهاجرت به ایران و زدو خورد ها و قیام های آنان علیه عثمانی، لحن بسیار خصمانه ای نسبت به شیعیان علوی، صفویان و شاه اسماعیل در محافل دیوانی و لشکری عثمانی بگوش رسید و این لحن رفته رفته تند تر شد.

این همان دوره ای است که پیر سلطان ابدال، شاعر معروف علوی از شهر سیواس در شرق آناتولی که خود مدرسه دینی را در اردبیل ختم کرده بود، مردم محیط خود را با اشعار مذهبی و تبلیغی به قیام بر ضد «کفار» عثمانی و رفتن «به سوی شاه» یعنی شاه اسماعیل دعوت میکرد.[4] او بالاخره از طرف «خضر پاشا» فرمانده لشکر عثمانی بازداشت و اعدام میشود:

گلین جانلار، بیر اولالیم
منکره قیلیچ چالالیم
حسین ین قانین آلالیم
توکلت تعالی الله

مروان سویونو وورالیم
حسین ین قانین سورالیم
پادشاهین اؤلدورلیم
توکلت تعالی الله
الخ.

ترجمه:
رفیقان، بیائید یکی شویم
بر منکران خنجر بکشیم
انتقام خون حسین را بگیریم
توکلت تعالی الله

نسل مروان را از پا در آوريم
انتقام خون حسین را بگیریم
پادشاهشان را هلاك كنيم
توکلت تعالی الله

و یا:
خضر پاشا بیزی بردار ائتمه دن
آچیلین قاپیلار، شاها گیده لیم
سیاست گونلری گلیپ چاتمادان
آچیلین قاپیلار شاها گیده لیم

گؤنول چیخماق ایسته ر شاهین کؤشکونه
جان بویانماق ایستر علی مشکونه
پیریم علی اون ایکی امام عشقینه
آچیلین قاپیلار شاها گیده لیم
الخ.

ترجمه:
پیش از آنکه خضر پاشا ما را به دار بکشد
باز شوید ای دروازه ها، تا به پیش شاه رویم
پیش از آنکه روزهای سیاست سربرسند
باز شوید ای دروازه ها، تا به پیش شاه رویم

دل میخواهد به قصر شاه در آیم
جان میخواهد به مُشک علی معطر شوم
به عشق پیر من علی و دوازده امام
باز شوید ای دروازه ها، تا به پیش شاه رویم
الخ.

فاروق سومر مینویسد هزاران خانوار از قبایل بزرگ و کوچک ترکمن به هواداری از صفویه از آناتولی به ایران مهاجرت کرد و این کوچ «بیش از صد سال طول کشید»[5]. کمال پاشازاده، مورخ عثمانی در «تاریخ آل عثمان» در باره مهاجرت شاهزاده قورقود از قبیله تکه لو (مسکون درآنطالیه، آنتالیای کنونی) مینویسد: «مردانی گستاخ و بی باک از دیار تکه که سر دسته اعوان و انصار شاه اسماعیل بودند از آشفتگی زمان استفاده کرده و با 200 الی 300 نفر از یاران خود خروج کردند. آنان که در دیار خود رعیت بودند، به شاه اسماعیل پیوسته و شوکت او را افزون کرده و خود نیز صاحب خدم و حشم شدند. افراد دیگر نیز مردگان را بر زندگان بار کرده و دیار خود را ترک کردند. مولف گوید:


ترکلر تَرک ایدیب دیارلرین
ساتدیلر یوق بهایه داوارلرین
یعنی: ترکان احشام خود را به بهائی نا چیز فروختند و دیار خود را ترک کردند.»

مورخ مشهور عثمانی خواجه سعد الدین در باره کوچ قبایل ترک به ایران مینویسد:
باشینا تاج آلدی، چیخدی اول پلید
ایتدی بی ادراک ترکلری مرید
یعنی «آن پلید (شاه اسماعیل) تاج (منظور کلاه مخصوص قزلباشان) را بر سر نهاد و ترکان بی ادراک را مرید خود ساخت».[6]. در این دوره ظاهرا اکثر مورخین عثمانی ترکان علوى آناتولی را طرفدار دولت صفوی ایران میدانستند. مثلا علی بن عبدالله در عریضه ای به سلطان سلیم مینویسد: «روزگاری میرسد که اکثر اهالی روم اردبیلی شده و کافر خواهند شد.»[7]

دیگر در مقابله با شاه اسماعیل و طرفداران او در آناتولی تعابیری مانند «کافر»، «ملحد» و «بی ادراک» بکار برده میشد. این ابتدای جنگ سرد بين عثمانى سنى و ایران شیعه بود.

آن دسته از قبایل ترکمن آناتولی که سنی نشده بودند و تمایلی به صفویه و ایران «صوفی» داشتند، در نظر حاکمان عثمانی تبدیل به «دشمن داخلی» و نوعی «ستون پنجم» کشور همسایه، مخاصم و «ملحد» یعنی ایران شده بودند که  میبایست برطرف میشدند.

بعد از اینکه هزاران خانوار یعنی احتمالا ده ها هزار نفر از ترکان شیعه و علوی از آناتولی به ایران مهاجرت کردند، لشکر عثمانی به قلع و قمع باقیماندگان قبایل ترک علوی پرداخت که با صفوی همبستگی کرده بودند. بعضی از قبایل ترکمن مانند تکلو، ذوالقدر و استاجلو در عمل از صحن آناتولی ناپدید شدند. دیگر گروه های ایلات ترک زبان شیعه و علوی به سرزمین های «اوچ» یا حاشیه عثمانی در غرب مانند بالکان کوچانده شدند، تا هم از «تیررس» تبلیغات علویان صفوی دور شوند و هم در این سرزمین ها به تبلیغ اسلام (هرچند اسلامی مورد شک عثمانیان) بپردازند.

«یک کس را زنده نمیگذارم»

متقابلا شاه اسماعیل با کمک همان قزلباشان که از آناتولی آمده بودند مذهب تشیع را این بار با «قوه قهریه» در آذربایجان و اغلب نقاط دیگر ایران حاکم کرد. در خود تبریز که تا دوره صفویه اکثریت مردمش سنى مذهب بود، به قول يك سياح ونيزى بیست هزار نفر کشته شد. بنا به «تاریخ شاه اسماعیل» (به نقل از ادوارد براون) روحانیون که از تحمیل مذهب شیعه بر مردم نگران شده بودند، از شاه اسماعیل میپرسند: «قربانت شویم، دویست، سیصد هزار خلق که در تبریز است، چهار دانگ آن سنی اند… میترسیم که مردم بگویند پادشاه شیعه نمیخواهیم و نعوذ بالله اگر رعیت برگردند چه تدارک در این باب توان کرد؟ پادشاه فرمود که مرا به این کار باز داشته اند و خدای عالم با حضرات ائمه معصومین همراه من اند و من از هیچ کس باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند، شمشیر میکشم و یک کس را زنده نمیگذارم.»[8]

در مدت نسبتا کوتاهی از تبریز تا فارس، اصفهان، ری، خراسان، کرمان و هرمز، حتی مساحتی به مراتب بزرگ تر از ایران کنونی (همچنین شامل بخش هائی از شمال رود ارس، شرق آناتولی، بغداد، مرو، هرات و قندهار) تحت حاکمیت صفوی قرار گرفت. بسیاری از این سرزمین ها تا آن دوره اغلب در نظام ملوک الطوایفی به سر می برد. در هر منطقه حاکم، سلطان، امیر و به تعبیر امروزی «جنگ سالار» دیگری حکم می راند. آنها پیوسته با یکدیگر در کشمکش و رقابت بودند و به سختی از پادشاه و سلطانی واحد پیروی می نمودند. حکومت صفوی این نظام را از بیخ و بن دگرگون نکرد، اما به دنبال رقابت های منطقه ای و سیاسی آمیخته با آشوب، فقر و ناامنی بعد از سلجوقیان، نخستین گام های یک نظام نسبتا منسجم و واحد را پی ریزی نمود که در دوره شاه عباس تا حدی مستحکم تر شد.

اما بهائی که برای تحکیم قدرت سرتاسری شاه اسماعیل و آغاز انسجام سیاسی و اجتماعی ایران پرداخته شد، بخصوص از جهت تحمیل مذهب شیعه دوازده امامی، بی شباهت به دیگر فاجعه های خونین تاریخ چند قرن پیش تر این سرزمین نبود. تقریبا در هر ولایتی که از طرف شاه اسماعیل و امیران قزلباش فتح می شد، معلوم میشد که تهدید شاه اسماعیل مبنی بر گردن زدن «رعیت معترض» توخالی و پوشالی نبود. تقریبا همه حاکمان و امیران ایالات و ولایات که از دوره آق قویونلو، قراقویونلو و باقیمانده های تیموریان در شرق ایران مانده بودند، به قتل رسیدند. بی شک در اینجا معیار اصلی قضاوت، قبول حقانیت شیعه دوازده امامی بود.  البته در این رهگذر قزلباش ها هم برای کسب قدرت و ثروت هرچه بیشتر شخصی و در راه غصب و کسب قدرت، در رابطه با امیران و حاکمان پیشین، افراد و خانواده های با نفوذ محلی و حتی قبایل رقیب قزلباش، از قتل و غارت بی محابا پرهیز ننمودند. بنا به منابع گوناگون، اینگونه تعرضات نه تنها در شرق ایران مانند قندهار و بلخ، بلکه در مناطق مرکزی مانند اصفهان، ابرقو، کازرون، کاشان، سمنان و کرمان نیز رخ داده است. برای نمونه رئیس محمد کرّه را در اصفهان عریان و عسل مال کرده و در قفسی آهنین حبس نمودند تا با هجوم زنبور ها زجر کُش شود و بعد مانند بسیاری از امیران دیگر جسدش را به آتش سپردند. گفته میشود در سال 1503م شاه اسماعیل و پیروانش در کازرون فارس چهار هزار نفر را قتل عام نمودند و آرامگاه شیوخ صوفی این منطقه را باز کرده، آنان را مورد اهانت قرار دادند. به همین ترتیب، بعد از فتح هرات در سال 1510م تمامی آثار باقیمانده از طریقت نقشبندیه را نابود نموده و قبر شاعر معروف و صوفی ایران، عبدالرحمان جامی را شکافته و ناپاک نمودند.[9] بیست سال پس از تسخیر اصفهان به دست شاه اسماعیل، سیاح پرتغالی آنتونیو تنریرو  ازاین شهر دیدن کرده و نوشت که در اینجا «تپه های بزرگی عبارت از جمجمه ها و خاکستر افرادی را مشاهده نموده است که گفته میشود تعدادشان پنج هزار نفر بوده و همگی زنده-زنده سوزانده شده اند.»[10]

با وجود این خونریزی های بیشمار، آغاز انسجام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی-مذهبی ایران جنبه های دیگری هم داشته که نمی توان نادیده گرفت. یک جنبه مهم که در فصل آینده این کتاب بررسی خواهیم کرد، کاهش تدریجی نیرو و نفوذ امیران و حاکمان ترک قزلباش و خانواده های آنان است که همزمان با یکجا نشین شدن، در سطح همه ایران پخش شده و با مردم محلی آمیزش یافته اند. این نیز در تاریخ همگرائی و آمیزش ملی ایرانیان و شکل گیری ملتی «هم جوش» نقش مهم خود را ایفاء نموده است.

(ادامه دارد)


زیرنویس ها:

[1] Roemer: Ibid, p. 188

[2] Faruk Sümer: Azerbaycan’ın Türkleşmesi Tarihine Umumi Bir Bakış, Türk Tarih Kurumu, Ankara 1976

برای مطالعه اصل ترکی اینجا را کلیک کنید، به فارسی: «نگاهی عمومی به تاریخ ترک زبان شدن آذربایجان». این رساله متاسفانه در ایران ناشناس مانده و به فارسی ترجمه کامل نشده است. در تارنمای «چشم انداز» خلاصه نسبتا وسیعی از این مقاله داده شده است (در این لینک).

[3] ترجمه فارسی: «باز شوید، ای دروازه ها، تا به پیش شاه رویم…»

[4] در ادبیات تصوفی و شیعه-علوی این دوره واژه «شاه» هم به معنی ایرانی پادشاه و هم همچون عنوانی مخصوص علی بن ابیطالب و گاه امام سوم شیعیان، جسین بن علی به کار میرفت.

[5] فاروق سومر:  نقش ترکان آناتولی در تشکیل و توسعه دولت صفوی، صص 27-38

[6] کمال پاشازاده، به نقل از فاروق سومر، همانجا.

[7] همانجا.

[8] Edward Brown: A Literary History of Iran, Vol. 4, Cambridge 2009, p. 53

[9] Potts: Ibid, p. 227

[10] Ibid.



دسته‌ها:همگرائی ایرانیان و ترکان, از ایران و ترکان و از تازیان