مقدمه کتاب جدید «ز ایران و ترکان و از تازیان»

آنچه میخوانید طرح مقدمه کتابی با عنوان «ز ایران و ترکان و از تازیان – تاریخ همگرانی ایرانیان و ترکان» است که امیدوارم در چند ماه آینده منتشر شود. روشن است که اشاره این عنوان کتاب به شعر معروف فردوسی «ز ایران و ترکان و از تازیان…» از شکوه نامه «پادشاهی یزدگرد» از «شاهنامه» اوست. برای بخش دیگری از این مقدمه به نوشته «کاشغری و فردوسی» در این لینک مراجعه فرمائید.

این کتاب تاریخ طولانی آشنائی و همگرائی ایرانیان و ترکان را بررسی میکند. در اینجا منظور از تعبیر «ایرانیان» تنها شهروندان ایران یا افغانستان و تاجیکستان کنونی نیست، بلکه همه مردمان بومی در همه سرزمین هائی است که در طول تاریخ به گونه و شاخه ای از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ایرانی سخن میگفتند. به همین ترتیب منظور از تعبیر «ترکان» همه مردمان بومی همه سرزمین هائی است که در طول تاریخ به گونه و شاخه ای از زبان ها و لهجه های ترکی سخن میگفتند. در علم زبان شناسی به گروه نخست، زبان ها و لهجه های «ایرانیک» و به گروه دوم، زبان ها و لهجه های ترکیک میگویند.

مناسبات، بده بستان، آمیزش و همگرائی پرفراز و نشیب ایرانیان و ترکان دستکم هزار و پانصد سال گذشته دارد – این را دقیقا میدانیم. اما شاید آغاز این همگرائی حتی پنج شش قرن زود تر، یعنی مجموعا دو هزار سال پیش یا حتی کمی بیشتر از آن در دشت های آسیای میانه و بخصوص مغولستان کنونی بوده است.

چرا مغولستان کنونی؟ زیرا سرزمینی که امروزه مغولستان نامیده میشود، تا اوایل هزاره اول میلادی یعنی دو هزار سال پیش هنوز «مغولستان» یا مغولی نشده بود. این سرزمین همراه با سرزمین های دیگری در آن سوی مرزهای شمال غربی چین موطن اقوام و قبایل مختلفی مانند سکاها، تُخارها، اجداد ترک ها و اجداد مغول ها بود که هم بین خود رقابت و کشمکش داشتند و هم همسایگی و  معاشرت میکردند. آنها غالبا کوچ نشین بودند، در چادر ها میزیستند، دامپروری میکردند، و وابسته به وضع هوا از محلی به محل دیگر می کوچیدند. در کنار دامپروری، آنها با همسایه های یکجا نشین خود به تجارت می پرداختند، پنیر و پشم میفروختند و کفش، لباس و نان میخریدند و بخصوص در دوره های خشکسالی و قحطی، جوانان تیرانداز و اسب سوارشان به سرزمین های مردمان یکجا نشین همسایه حمله ور شده و آنها را غارت میکردند.

«دولت» یا حکومت به معنای امروزی در این جوامع قبیله ای وجود نداشت. آنها به صورت طایفه ها و قبیله های تا حدی متمایز اما مرتبط با یکدیگر در به اصطلاح «اتحادیه» های ایلاتی یا قبیله ای (همچنین موسوم به خان نشین با خاقانات) زندگی میکردند. در درون این اتحادیه ها، قبیله ای که پرجمعیت تر از دیگران بود و رئیس پر قدرتی داشت، به همه آن اتحادیه رهبری میکرد، تا اینکه بعد از مدتی بر اثر کشمکش داخلی یا مرگ رئیس قبیله، تقسیم قدرت از نو شروع می شد و مرزهای حکمرانی تغییر پیدا میکرد.

دو سه قرن قبل از میلاد مسیح تا یکی دو قرن بعد از آن، اوضاع دشت های آسیای میانه در شمال غربی چین چنین بود.

در  باره این اتحادیه ها و قبایل داخل آنها که دو هزار سال پیش می زیستند و از نظر قومی و فرهنگی پیوسته در حال تغییر و تحول بودند، منابع اطلاعاتی زیادی موجود نیست. از طرف دیگر اغلب این منابع به زبان چینی و برخی سکائی (از زبان های ایرانی شرقی در دشت های آسیای میانه در قرون وسطا) هستند که مدت ها برای پژوهشگران معاصر ناآشنا باقی مانده بودند، تا اینکه بعضی از آنها در همین صد سال اخیر به زبان های اروپائی ترجمه و رمزگشائی شدند. همین منابع نام های مختلفی به این اتحادیه ها و قبایل درون آنها داده اند. از میان این نام ها مثلا میتوان به قبایل سکا و تُخار و اتحادیه های موسوم به هسیونگ-نو و  روان-رو اشاره کرد. برپایه اطلاعات این منابع، در باره حضور گسترده قبایل سکا (یا اسکیت) و تُخار در منطقه وسیعی از تورفان و کاشغر (چین کنونی) تا دشت های مغولستان در یکی دو قرن قبل و بعد از میلاد مسیح نمی توان تردید نمود. سکاها گویشوران یکی از زبان های ایرانی شرقی بودند و تُخارها نیز اگر ایرانی زبان نبودند، به هر حال می توان آنان را هند و ایرانی زبان شمرد. در باره اینکه این ایرانی زبانان شرقی کوچ نشین در کدام دوره و چگونه به این مناطق آسیای میانه آمده اند، بخصوص در چهل، پنجاه سال اخیر پژوهش های با  ارزش و علمی بسیاری شده که جای بحث آن اینجا نیست. کافی است که بدانیم این گروه ها احتمالا چند هزار سال پیش از آن به دنبال پراکنده شدن اقوام مختلف هند و اروپائی زبان راه خاور زمین را در پیش گرفته اند. گروه های دیگر به غرب، شمال یا جنوب رفته اند.

در عین حال، طبق منابع چینی احتمالا اجداد قبایل ترک و مغول بعدی نیز همراه با سکاها و تخارها در اتحایه هسیونگ-نو دشت های مغولستان میزیستند. اگرچه منابع قدیم چینی به روشنی از حضور ترک ها یا مغول ها  در این منطقه سخن نمیگویند و اگرچه در این مورد منابع نوشتاری ترکی یا مغولی قدیم نیز موجود نیست، اما این احتمال هیچ هم بعید نیست. به هر تقدیر میدانیم که ترک ها و مغول های بعدی از درون همین اتحادیه ها و در اثر فشارهای چین و همچنین پیشروی یا عقب نشینی قبایل دیگر پا به عرصه تاریخ گذاشته اند. علاوه بر این، برپایه تحلیل نام و تاریخ اتحادیه «آشینا» (تلفظ چینی: «آ-شین-ها») یعنی آخرین اتحادیه ای که ترک ها قبل از شورش و استقلال خود در قرن ششم م. در آن می زیستند،  میتوان تاریخ نخستین تماس ها، همسایگی و  همگرائی ترک ها و ایرانیان (اگر دقیق تر بگوئیم: ترکیک زبانان و ایرانیک زبانان شرقی) را در اوایل هزاره یکم میلادی یا حتی یکی دو قرن پیش از آن حدس زد.[1] عینا مانند نمونه ایرانیان شرقی، در باره خاستگاه اصلی ترک ها قبل از مهاجرتشان به دشت های مغولستان نیز اطلاعات دقیقی نداریم. اما گمانه زنی رایج کنونی دانشمندان مبنی بر آن است که اجداد اصلی ترک ها احتمالا از سرددشت ها یا «توندرا» های جنوب سیبری به مغولستان کوچ کرده اند. این کتاب جای آن بحث ها و گمانه زنی ها هم نیست. شاید عجالتا کافی است بدانیم که هم سکا ها و تخارها و هم ترک های نخستین اصالتا برخاسته از خود مغولستان نبودند، بلکه در نتیجه کوچ نشینی و مهاجرت به آنجا آمدند و در نتیجه کوچ ها و مهاجرت های بعدی به سرزمین های دیگر رفتند و با اقوام دیگر در آمیختند.

تقریبا پانصد سال بعد،  در قرن ششم میلادی و بخصوص پس از تاسیس نخستین دولت ترک موسوم به «گوک تورک در سال 552 م. است[2] که منابع قدیم چینی و یونانی بیزانس از قبایل ترک در آن سوی مرزهای شمال غربی چین یعنی مغولستان و جنوب روسیه کنونی سخن میگویند.[3]

این دوره در ایران، افغانستان و ماوراءالنهر مقارن با دوره ساسانیان است، یعنی زمانی که از هخامنشیان، سلوکیان و اشکانیان بیش از پانصد سال میگذشت. در این مدت اتحادیه های قبیله ای گذشته به هم خورده و اتحادیه های کوچک و بزرگ جدید مانند کوشانیان، هون ها و هپتالیان به وجود آمده بودند. سکا ها و تخارها نیز با نام های جدید ناچار به مهاجرت به غرب و یا ماوراءالنهر، افغانستان، سیستان («سکا-ستان») و پاکستان کنونی شده بودند. ترک ها از درون اختلاط قومی «هون ها» بیرون آمده و به تدریج مقام خود را به عنوان نیروئی جنگاور در منطقه تحکیم مینمودند.

حکمرانی ساسانیان ایران تا شمال چین و مغولستان کنونی نمی رسیده، اما در آن دوره، سُغدیان ایرانی زبان که احتمالا از وارثان سکا ها بوده و در تجارت با چین مهارت یافته بودند، از سمرقند و بخارا آمده، از این مناطق گذشته و در امتداد «جاده ابریشم» کالاهای خود را به چین می بردند. سواران قبایل ترک کار نگهبانی قافله های تجارتی سغدیان را برعهده داشتند. بعضی از آنها نیز برای دیگر چادر نشینان کالاهای تولیدی شهرنشینان سمرقند و بخارا را می خریدند. نخستین شهرهای دشت های شمال مانند «بالاساغون» (در قرقیزستان کنونی) بر سر راه «جاده ابریشم» تاسیس شده که جمعیت آن ابتدا ترکیبی از ترک ها و سغدیان بوده است. بزودی این مردمان با یکدیگر در آمیختند و غالبا ترک زبان شدند، با مشخصات ظاهری و فرهنگ، مذهب و زبانی متاثر از یکدیگر…

تاسیس نخستین دولت ترک تاریخ به نام «گوک تورک» (552 م.) مربوط به همین دوره است. ریشه های این دولت ایلاتی نیز با اقوام ایرانی و دیگر گروه های غیر ترک مرتبط بوده است. قشر رهبری کننده آنان «آشینا» اصالتا منسوب به سرزمین های تُخاری و سکانشین کاشغر، خُتن و تورپان (تورفان) در شمال غربی چین بودند که بعد ها نام «ترکستان شرقی» و سین کیانگ چین به خود گرفت. همین دولت گوک تورک بود که مدتی پس از تاسیس خود، در همدستی با خسرو انوشیروان ساسانی حکومت هپتالیان در آسیای مرکزی را شکست داد و متصرفات این پیروزی را با ایران ساسانی تقسیم کرد: بلخ و هرات به ایران، سمرقند و بخارا به ترکان. سغدیان در مناسبات این دولت ترک با ایران، بیزانس (روم شرقی) و چین نقش میانجی، فرستاده و مترجم را ایفا میکردند. در عین حال ترکی به عنوان زبان شفاهی مردم به تدریج رخنه بیشتری میان ایرانی زبانان ماوراءالنهر پیدا میکرد.

دولت گوک تورک در نتیجه اختلافات داخلی و حمله های چین و لشکریان اسلام شکست خورد و جای آن را دولت ایلاتی اویغور با مرکزیت کاشغر گرفت[4]. این دولت حتی روابط نزدیک تری با سغدیان داشت. پس از سقوط حکومت نامبرده، اویغورها به کاشغر، حُتن و تورفان کوچ کردند که اکثر مردم آن تخاریان و سکایان بودند. همه این مردمان با یکدیگر جوش خوردند و زبان غالب این منطقه ترکی شد. پس از فروپاشی دولت داری ترکی، در سرزمین های میان رود ولگا و حوزه پونتیک دریای سیاه دولت خزرها تاسیس یافت. مهم ترین نقاط رابطه این دولت با جهان اسلام عبارت از ایران و خوارزم بود.

این تحولات در فصل نخست کتاب حاضر («تا اسلام») با تفصیلات بیشتری شرح داده شده است.

فصل دوم کتاب از نظر زمانی به تحولات «بعد از اسلام» اختصاص یافته است. اما هنگام مطالعه کتاب که بر بستر سلسله مراتب رویدادهای تاریخی تنظیم شده است نیز میتوان به راحتی مشاهده کرد که سیر تاریخ در مراحل منقطع و بی ربط نسبت به یکدیگر جریان نمی یابد. هر مرحله در بطن خود حامل عناصر و خصوصیات، انسان ها، فرهنگ ها،  و مناسبات مرحله گذشته خود است و همزمان، عناصر، خصوصیات، انسان ها و فرهنگ های آینده بعدی را در خود می پروراند. از این نگاه است که میگویند تاریخ، همانند خود «زمان»، آینده و گذشته قطعی ندارد. بررسی تاریخ را پیوسته باید از نقطه ای شرطی آغاز کرد، اگر چه همان نقطه نیز گذشته ای داشته، و این بررسی را باید در  نقطه ای شرطی پایان داد، اگر چه آن نقطه نیز آغاز و پایان خود را داشته است.

بدین ترتیب آنچه که بعد از اسلام در رابطه با موضوع اصلی این کتاب یعنی همگرائی ایرانیان و ترکان اتفاق افتاد، به گونه ای ادامه تحولات پیش از اسلام به صورتی دیگر و سرعتی بیشتر بود.

به گفته یوهانسون، «همه دولت های ایلاتی ترکیک که بعدا بر سر کار آمدند، متخصصان خود را از سرزمین های مردم یکجا نشین به کار گرفتند. ابتدا سغدیان و دیرتر دیگر ایرانیان در دولت های ترکیک آسیای مرکزی و شرق نزدیک وظایف اداری و  دولتی بر عهده گرفتند.»[5] همه سلسله های بزرگ ترک زبان مانند غزنویان، سلجوقیان، ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و دیگران طی چندین قرن همزیستی، اختلاط و همگرائی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زبانی با جهان ایرانی، دولت ها و ملت های معاصری را به وجود آوردند که امروزه در کنار ایران، ترکیه، جمهوری آذربایجان، افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان تنها چند نمونه بارز این روند پر پیچ و خم تاریخی را تشکیل میدهند.

در این روند، فرهنگ ها، سنن و زبان های ایرانی، ترکی و طبعا عربی (عمدتا از طریق اسلام) فرهنگ مختلط و جدیدی را ایجاد کردند. حتی قرن ها بعد هر کدام از اجزا و اعضای این پدیده، با وجود پیمودن راه های مستقل و ملی خود در سده های اخیر، چنان درهم تنیده اند که امروزه نه تنها زبان و طرز فکر، عادات و سنن آنان، بلکه حتی فرهنگ پخت و پز و درک آنان از اخلاق و روابط خانوادگی نیز به سختی قابل تفکیک از یکدیگرهستند – کم و بیش شبیه آنچه که امروزه در اروپا میان فرهنگ ها و زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه در بستر زبان و فرهنگ یونانی-لاتین می بینیم.

بله، «ایران و ترکان و تازیان» اینگونه در هم تنیده و با این وجود ملت ها و کشورهای نوین معاصر را به وجود آورده اند.[6] به همین جهت عنوان این کتاب «ز ایران و ترکان و از تازیان» انتخاب شده است. روشن است که اشاره این عنوان کتاب به شِکوه نامه معروف «پادشاهی یزدگرد» از شاهنامه فردوسی است. شاعر میهنی ایران در آن اثر خود از اختلاط ایرانیان، ترکان و اعراب که در دوره فردوسی (قرون دهم-یازدهم م.) در اوج خود بود، اظهار نگرانی کرده است که این آمیزش باعث اختلاط و به هم خوردن فرهنگ و تمدن ایرانیان میشود. به همین ترتیب، فرهنگ نویس معروف ترک، محمود کاشغری که تقریبا همزمان فردوسی بود، در شکایتی مشابه، از اختلاط ترکان چادرنشین با ایرانیان شهری و مختلط شدن زبان به اصطلاح «پاک» و سره آنان با زبان فارسی شکایت کرده است.البته به نظر نگارنده هر دوی این نگرانی ها، احتمالا نه نشانه خصومت نسبت به قوم و فرهنگ طرف مقابل، بلکه ناشی از حس پاسداری نسبت به فرهنگ خودی بوده است. شاید نه فردوسی و نه کاشغری می دانست که خود ایرانیان و ترکان آن دوره نیز خود محصول آمیزشی هزار ساله در گذشته بوده اند و در آن دوره نیز این آمیزش، بخصوص با در نظر گرفتن بحران های سیاسی و نظامی جامعه «روال قابل انتظار» خود را طی میکرد. در این مورد مشخص نیز در صفحات آینده کتاب حاضر (این لینک) صحبت جداگانه ای خواهیم داشت.

کتاب حاضر تنها برخی از جوانب مهم این روند طولانی را در بستر تاریخی و سیاسی تحولات منطقه بررسی میکند. مهم ترین موضوعی که دقت مرا در این بررسی به خود جلب میکند، پیدایش، مناسبات، تاثیر متقابل و تغییرات زبان های گروه های مختلف مردم و دیگر جنبه های فرهنگی در طول تاریخ منطقه وسیعی از آسیای میانه تا ایران و آناتولی تاریخی خواهد بود. به باور من، بررسی تحول زبان های ایرانیک و ترکیک و تاثیر آنها به یکدیگر میتواند بهتر از روش های دیگر نشان دهنده چند و چون همگرائی تاریخی ایرانیان و ترکان باشد.

از نظر سلسله مراتب تاریخی، مرحله بعد از اسلامِِِِِ این بررسی را در اوایل صفویان و مدتی پس از فتح قسطنطنیه یا استانبول کنونی از سوی عثمانیان به پایان خواهیم رساند.

در دو فصل پایانی کتاب اطلاعات بیشتری در مورد دو موضوع داده خواهد شد. یکم: نمونه های بیشتری در رابطه با تاثیرات متقابل زبان های ایرانیک و ترکیک، و دوم: آمیزش مردم بومی ایران و ترک ها در ایران تاریخی و همچنین مردم بومی آناتولی و ترک ها پس از فتح آناتولی به دست ترک ها.

این دو فصل پایانی بر پایه استفاده گسترده از دو کتاب دو  مورخ، ترک شناس  و زبانشناس برجسته، پیتر ب. گُلدن (دانشگاه راتگرس آمریکا) و  لارس یوهانسون  (دانشگاه های ماینتس آلمان و اوپسالای سوئد) تهیه شده است. عنوان و مشخصات این دو اثر را در زیرنویس[7] ذکر کرده ام. از هر دوی این دانشمندان ارجمند سپاسگزارم.  بخصوص از پروفسور گلدن و موسسه انتشاراتی «هاراسوویتس» (ویسبادن آلمان) متشکرم. من از آنها خواهش کردم و آنها بدون چشمداشتی به من اجازه دادند که مقاله مفصل گلدن در کتاب یوهانسون/بولوت با عنوان «ترک ها و ایرانیان، یک نگاه تاریخی» را به فارسی ترجمه و منتشر کنم. اما متاسفانه من بعدا به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر است به جای ترجمه کامل و دقیق آن مقاله و همچنین فصل «ریشه های قومی ترک ها» در کتاب «مقدمه ای بر تاریخ مردمان ترکیک» که میتوانست برای متخصصین حوزه بسیار مفید باشد، تنها از نکات اصلی آن استفاده کنم تا قشر وسیعتری از خوانندگان غیر متخصص مورد خطاب قرار گیرند.

در همین پیشگفتار بجاست مفاهیم ایرانیک/ایرانی و ترکیک/ترکی را از یکدیگر تمیز دهیم. هدف اصلی از این تفکیک تشخیص میان زبانهای ترکیک (ترکی ترکیه، ترکی آذری، ازبکی، ترکمنی، قزاقی و غیره) و زبانهای ایرانیک (فارسی، سُغدی، بلخی، پامیری، کُردی، پشتو، بلوچی، بدخشی و غیره) است، تا معلوم باشد که زبا نهای ایرانیک (ایرانی) با فارسی یکی نیستند، همچنان که ترکیک (ترکی ترکیه، آذری، ترکمنی، ازبکی، قزاقی، قیرقزی و غیره) فقط شامل ترکی کنونی نیست، بلکه خانوادۀ بزرگی از زبان های اصالتا ترکی را در بر میگیرد. این نکته ای است که گاه باعث آشوب ذهنی و حتی سوء استفاده های سیاسی میشود. طبعاً وقتی از قبایل یا دودما نهای ایرانیک یا ترکیک نا م می بریم، منظورمان مردمان یا خاندان هایی است که به شاخه های مختلف این دو زبان سخن میگفتند. البته در ادامۀ کتاب و پس از جا افتادن این تمایز سعی شده است جهت سادگی مطالعه، همان تعابیر آشنای ایرانی و ترکی به کار رود.


[1] Golden: Introduction, pp. 117-124

[2] Golden: Ibid, p. 116

[3] مدتی بعد سنگ نوشته های مربوط به دولت دوم ترک ها در قرن هشتم م. مستقیما از ترک ها و دولت ترکی نام برده اند.

[4] یکی از مشخصات حکومت های قبیله ای این بود که این حکومت ها پایتخت ثابت و معینی نداشتند. خان یا خاقان پیوسته برای تاخت و تاز سوار بر اسب در سفر بود و مانند دیگر مردمان کوچ نشین در چادر می خوابید. مرکز حکومت همان جائی بود که خاقان در آنجا چادر میزد. خاقان های نخستین دولت ترک نیز مدتی در بالاساغون مستقر بودند.

[5] Johanson: Historical, Cultural and Linguistic Aspects of Turkic-Iranian Contiguity, in: Johanson and Bulut (eds.): Turkic-Iranian Contact Areas. Historical and Linguistic Aspects. Harrassowitz, Wiesbaden, 2006, p. 1

[6] برای توضیحات بیشتر در این باره ن. فصل «دهقان و ترک و تازی» در همین کتاب.

[7] Golden, Peter B.: An Introduction tot he History of the Turkic Peoples, Harrassowitz, Wiesbaden, 1992

Johanson, Lars, and Bulut, Christiane (eds.): Turkic-Iranian Contact Areas. Historical and Linguistic Aspects, Harrassowitz, 2006



دسته‌ها:همگرائی ایرانیان و ترکان