
دستخط آتاترک: ملت ترک که توانست استقلال مقدس خود را بدست آورد، باید زبان ترکی را نیز از یوغ زبان های خارجی آزاد کند
مقدمه
عباس جوادی – در سال های 20 و 30 قرن بیستم هم در ترکیه، هم در ایران و مصرشاهد تاسیس رژیم های جدید با زیاده روی ها و گزافگوئی های بسیاری در مورد زبان و تاریخ این کشور ها بودیم. دررابطه با ترکیه می توان شعار «یک ترک برابر با یک دنیاست» («بیر تورک دنیایا بدلدیر!») و یا «تز تاریخ ترکی» را یادآورشد که می گوید فرهنگ و مدنیت اروپا، بین النهرین یعنی سومر و حتی مصر و یونان و ایران در اصل از طرف قبایل ترک پدید آمده است که از آسیای مرکزی به سوی غرب رفته اند. نمونه دیگر باصطلاح «تئوری آفتاب زبان» بود که مدعی بود ترکی کهن ترین زبان «اصلی» و اولیه بشریت است و ریشه اکثر زبانهای دنیا ترکی است.
در ایران جریانی تبلیغاتی و مبالغه آمیز در رابطه با تاریخ و فرهنگ ایران قبل از اسلام، «برتری قوم آریائی» و در تاریخ نگاری «پست و کم ارزش» نشان دادن اقوام و قبایلی مانند اعراب و ترکان و زبان و فرهنگ آنها مشخصات بارز این تمایلات افراطی بوده است.
من این را چند وقت پیش در مقاله ای راجع به این موضوع نوشته بودم که چطور شد در ایران و ترکیهِ اوایل قرن بیستم، یعنی همزمان با رضاشاه و آتاترک و شکل گیری «دولت-ملت» های معاصر ایران و ترکیه، روحیه ملی گرائی و حتی ناسیونالیسم افراطی اوج گرفت و بعنوان یکی از جلوه های این جریان، یک زبان رسمی، مشترک و ملی، در ایران فارسی و در ترکیه ترکی، قبول و اعمال گردید. این بنظرم صرفنظر از افراطگری های خنده دار، در زمینه زبان چیزی لازم و اجتناب ناپذیر بود، چرا که برای هر دو دولت جوان قرن بیستم، زبان و ارتش واحد ومشترک ضامن وحدت سیاسی، استقلال ملی و تمامیت ارضی محسوب می شد.
در چند صحبت دیگر وعده داده بودم که در باره «تز تاریخ ترکی» و «تئوری آفتاب زبان» که در سال های 1930 تحت نظارت شخصی آتا ترک و رهبری اجرائی یکی از دخترخوانده هایش، خانم آفت اینان، انجام گرفت، تاریخچه مفصل تری خواهم داد. اما نمی خواهم این نوشته به عنوان کوششی برای «تقبیح» آتا ترک و تاسیس جمهوری جوان ترکیه درک شود. از نوشته های دیگرم بیش از حد لازم آشکار است که نسبت به مصطفی کمال بخصوص به عنوان رهبر، فرمانده و ناجی ملت ترکیه بعد از شکست بزرگ امپراتوری عثمانی، تا چه اندازه احترام عمیقی قائل هستم. اما بنظرم در عین حال باید آنچه را که به راستی اتفاق افتاده، با صراحت دید و گفت و حقیقت را به خاطر این و یا آن ملاحظات سیاسی کتمان نکرد.
احتمالا زیاده روی های ناسیونالیستی در حوزه های زبان و تاریخ چیزی است که می توان استدلال نمود که در شرایط بعد از جنگ و تکه پاره شدن یک امپراتوری و کوشش رژیمی جدید و انقلابی برای استحکام آنچه که این رژیم توانسته از آنهمه جنگ و قتل و بحران خلاص کند، اجتناب ناپذیر بود. اما در عین حال بحث منصفانه و بيغرضانه موضوع طرز نگرش به زبان و تاریخ می تواند امروزه چشم و ذهن همه ما يعنى تحصيلكرده هاى هم ايران و هم تركيه را بازکند و ما را در مقابل کج اندیشی های مدرن تر قرن بیست و یکم کمی مصون نگه دارد. در مورد زیاده روی های ناسیونالیستی در ایران 20-30 سال نخست قرن بیستم حد اقل ایرانیان تحصیلکرده کم و بیش می دانند (ترک های ترکیه در این مورد اطلاعات بمراتب کمتری دارند که این، چیزی طبیعی است). در مورد زیاده روی های همان دوره در ترکیه هم ترک ها اطلاعات کمی داشتند، اما بخصوص در سال های اخیر با افزایش امکانات یک محیط باز برای رسانه ها در ترکیه، این بحث ها عمیق تر و آشکار ترشده اند (و البته ایرانیان هم بنوبه خود در مورد این مرحله تاریخ ترکیه چندان اطلاعاتی ندارند که این هم طبیعی است.)
1 – خیزش از زیر آوار یک امپراتوری
وقتی امپراتوری عثمانی رسما فرو ریخت این احتمال هم زیاد دور نبود که اثری از آن بعنوان یک دولت ترکی نماند. در شرایط جنگ جهانی اول، حد اقل قسمت قابل توجهی از آنچه که هنوز از امپراتوری باقی مانده بود، اقلا برای مدتی تحت اشغال نیرو های انگلیس، فرانسه، روسیه، یونان و ارمنی قرار گرفته بود.
جنگ برای «استقلال ملی ترکیه» برهبری مصطفی کمال پاشا (آتاترک) از 1918 تا 1923 طول کشید و در نهایت جمهوری نو بنیادی بنام ترکیه ایجاد شد که وارث عثمانی شمرده می شد.
اما برخلاف عثمانی که برای 600 سال سرزمینی پهناور با ملل، ادیان، زبانها و فرهنگ های گوناگونی را شامل می شد، جمهوری ترکیه کوچکتر شده بود. در نتیجه شكست ها، جنگ و مبادلات قومی و دینی با کشور های همسایه، ترکیه «ترک تر» و مسلمان تر و کشور های همسایه، مثلا یونان «مسیحی تر» و یونانی تر و یا سوریه و عراق «عرب تر» گشته بود.
وارث عثمانی، یعنی ترکیه، یک کشور زخمی که می خواست روی پای خود بایستد، هویت ملی جدیدی لازم داشت.
برای مصطفی کمال آتا ترک، رهبر کاریزماتیک و متمایل به فرهنگ غربى تركيه نو، این هویت دو شاخص اصلی داشت: قومیت ترکی و فرهنگ، هنر، صنعت و راه رشد غرب و زبان تركى كه برخلاف گذشته «خالص» و باصطلاح «تميز» باشد يعنى واژگان فارسى و عربى از آن زدوده شود.
«بیر تورک دنیایا بدلدیر» (یک ترک هم وزن با تمام دنیاست) و «غربلی لشمک» – (غربی شدن)…
بنظر بسیاری از تحلیلگران (از جمله لوئیس 1961)، خود این دوگانگی در سمت گیری، شروع بحران هویت در ترکیه نوپا بود: چطور ممکن بود جامعه سنتی و غالبا شرقی، عقب مانده و مسلمان ترک را با اروپای مسیحی و لائیک ادغام کرد؟ از سوی دیگر: طبقه حاکم امپراتوری عثمانی اگرچه برای تمام مدت حکمرانی این سلسله یعنی 600 سال ترک تبار بوده، اما هویت «خالص» ترکی نداشته، بخاطر حضور انواع ملل و ادیان و مذاهب در امپراتوری این نظام بمراتب پر رنگ تر از فقط یک دین و مذهب و یا زبان و فرهنگ بوده – حتی خود سلاطین عثمانی اغلب از مادری غیر ترک و نودین بوده اند.
اما برای استحکام دولت نو بنیاد و ضعیف که می خواست غربی شود هویت ملی جدیدی لازم بود و همه چیز باید از نو تعریف می شد: موضع رژیم در باره دین و مناسبتش با دولت، زبان و مذهب، تعطیلی روزهای هفته و سال، نام ماه ها، حتی نام شهروندان جدید جمهوری جدید، حتی طرز پوشاک و فُرم کلاهی که شهروندان می بایست بر سر می نهادند.
دولت و ملت جدید نیاز به هویتی قوی و مستحکم داشت – با اعتماد به نفسی فوق العاده قوی. این دولت می بایست مانند باستانی ترین، فرهنگی ترین، از هر نظر غنی ترین ملت، فرهنگ، تاریخ، زبان، جلوه می کرد و شهروندان می بایست به آن باور کنند اگر چه بعنوان اعضای یک امپراتوری فرتوت از انگلیس، فرانسه، روسیه و متحدین کوچکتر آنها شکست خورده، مناطق بسیاری از دست داده و نزدیک به سقوط بودند.
آنها موفق به این کار شدند. اما به بهائی که بعد ها بسیاری از خود پرسیدند که چه نیازی به قیمتی اینهمه بلند بود؟
در این گزارش فقط موضع جمهوری نو بنیاد ترکیه در مورد زبان و تاریخ را بررسی خواهیم کرد، چیزی که از همان نخست صاحبنظران جمهوری با هدایت مستقیم آتاترک و تحت نظارت خانم آفت اینان «تئوری آفتاب زبان» و «تز تاریخ ترکی» نامیدند – همانند یک ایدئولوژی که قرار بود تمام برنامه، کار و آمال دولت و ملت و رفتار، کردارو پندارهرفرد این جامعه را در بر میگرفت و آنها را بسوی «آینده درخشان ملتی کبیر» رهنمون می شد – مُدلی در خور رشک و تقلید برای بقیه بشریت…
متناسب با این «ایدئولوژی» جدید، الفبای جدیدی لازم بود که با گذشته قطع رابطه کند، و زبانی که ترکی، خالصا مخلص ترکی باشد و یا اینچنین قبول شود – بدون تاثیر زبان و فرهنگ شرقی، عربی و یا فارسی، و تاریخی که با ترک ها شروع می شود – ملتی که منشا همه فرهنگ های بشری بود، ملتی که از آسیای مرکزی آمد و تمام تمدن های سومر، مصر، اورارتو، یونان و ایران را بنیاد نهاد و در نهایت جمهوری خود را ایجاد نمود
2 – اولین قوم متمدن
جمهوری ترکیه در سال 1923 تاسیس یافت. چند سالی با التیام زخم های جنگ و تحکیم قدرت دولت جدید سپری شد. اما از سال 1930 ایدئولوژی جدیدی رسمیت یافت که آثارش از دوره فروپاشی امپراتوری شروع شده، ولی هنوز به این درجه فراگیر و رسمی نشده بود که در همه سطوح جامعه و دولت اعمال گردد: «ئوزلشدیرمه» (خودی کردنِ) تاریخ و «تورکجه لشدیرمه» (ترکی کردنِ) زبان.
سازمان ناسیونالیستی «تورک اوجاغی» (اجاق ترکی) در سال 1911، در بحبوحه جنگ تاسیس شده بود. اما در کنگره سال 1930 همین سازمان، کار ها جدی تر و متمرکز تر شد. گروهی بنام «کمیسیون تورک اوجاغی برای بررسی تاریخ ترکی» تاسیس شد. ولی از سخنرانی های همان کنگره معلوم بود که وظیفه این کمیسیون چیست: توصیف نژادی و فرهنگی ترکان بعنوان آغاز و نقطه اوج بشریت. همین نگرش تاریخی و فرهنگى هم می بایست زمینه اصلی سیاست زبان جمهوری جوان ترکیه را تشکیل دهد.
وظیفه اصلی تعریف و اجرای این سیاست یعنی «تعریف جدید تاریخ ملی» به خانم آفت اینان سپرده شد که در همان کنگره می گفت: «اولین و والاترین قوم متمدن، ترک ها هستند که موطن (اصلی) آنها، کوه های آلتای و آسیای مرکزی است. ترک ها بودند که تمدن چین را پایه گذاری کردند. ترک ها بودند که با نام های سومر، عیلام و اکد اقلا 7000 سال قبل از میلاد در بین النهرین و ایران اولین تمدن بشری را ایجاد کردند و اولین دوره تاریخ بشریت را آغاز نمودند.» (اینان، 1969).
خانم اینان مدتی بعد رئیس «انستیتوی تاریخ ترکی» («تورک تاریخ قورومو») و استاد تاریخ در دانشگاه آنکارا شد. او در «بررسی علمی» تاریخ ترکان از همه امکانات دولت، مجلس و حتی ارتش استفاده می کرد. اما او تنها نبود. اولا رهنمود های اصلی خود را از آتاترک می گرفت و ثانیا بتدریج تاریخنویسان و زبانشناسانی در دور و بر این «انستیتوی تاریخ ترکی» و موسسه نوبنیاد «تورک دیل قورومو» (موسسه زبان ترکی) پیدا شدند که حد اقل به اندازه خانم اینان زیاده روی می کردند. یکی از آنان بنام رشید غالب که بعد ها وزیر فرهنگ شد، در همان کنگره با اشاره ای مبهم به «دانشمندان اروپائی» تائید می کرد که تمدن های بین النهرین و چین محصول کار و تلاش ترک ها بوده است.
اصولا از همان سال ها تئوریسین های این سیاست دولتی بدون آنکه نیاز چندانی به استدلال و تحلیل علمی و آکادمیک حس کنند، با اشاره های مبهم به اینکه «حتی دانشمندان اروپائی هم می گویند…» دلیل مدعی های خود را در دانشگاهیان غربی جستجو می کردند و در این راه حتی گفته ها و نوشته های بسیاری از آنها را هم متناسب با انديشه هاى خود تعبیر و تفسیر مینمودند. اما در سال های 1930 اروپا و بخصوص آلمان که هنوز «متحد تركيه» بشمار می رفت، «دانشمندانی» که طبق خوشایند آنکارا بگویند و بنویسند هم كم نبود. برخی تورکولوگ ها (مثلا اشترومایر، 1984، به نقل از لاوت، 2000 ) بر آنند که اینهمه بی دقتی در کار تحلیلی و آکادمیک همزمان با تاکید و مراجعه به دانشمندان غربی، نشانه ای از «بحران هویت ملی» بود که تا آن وقت مبتنی بر دولت کثیرالمله عثمانی بود و اکنون می بایست فقط متکی بر «تورکلوک» (ترک بودن) می شد.
شاید فشار زمان هم مهم بود. بعد از فروپاشی امپراتوری، دولت آتاترک می خواست در اسرع وقت یک هویت قوی ملی مبتنی بر «ترک بودن» ایجاد کند و متناسب با این هدف، زبان ترکی یعنی عثمانی را هم به «ترکی خالص» («ئوز تورکجه») تبدیل نماید. اما این شتابزدگی ها به افراطگری و اندیشه هائی هم منجر می شد که حتی در آن سال های اروپا یکجانبه گری و نژادپرستانه تلقی می شد.
در کتاب «اصول تاریخ ترکی» (1930) که از طرف «موسسه (دولتی) تدقیق تاریخ ترکی» تالیف شده و در واقع مقدمه ای تئوریک بر «تز تاریخ ترکی» بود، بنیاد نظریه زبان ترکی بعنوان «زبانِ مادر بشریت» گذاشته می شد: «از قدیم ترین ادوار تاریخ تا کنون، به سبب خشکسالی و دلایل اقتصادی، کوچ های عظیمی از آسیای مرکزی بسوی شرق، غرب و جنوب بوقوع پیوسته است. این کوچندگان، انسان هائی بودند با قیافه و ظاهری براکیسفال و آلپین که ترکی سخن می گفتند. آنها به هر کجا که کوچ کردند، تمدنی پیشرفته با خود بهمراه آوردند. کسانی که تمدن های بین النهرین، مصر، آناتولی، چین، کرتا، هندوستان، سواحل دریای اژه و روم را ساختند، همین انسان ها بودند. ترک ها بودند. سهم قابل توجه تشکل تمدن های جهانی و گسترش آن به دیگر نقاط دنیا متعلق به همین انسان هاست که ترکی سخن می گفتند» (بشیکچی،1991، به نقل از لاوت 2000). طبق روایاتی، بزودی حتی قبر معمار معروف عثمانی «سینان» را شکافته کاسه سرش را اندازه گیری و معاینه کردند تا با احساس خرسندی اعلام کنند که او بر خلاف روایات دیگر سابقا مسیحی و نودین نبوده بلکه اصالتا ترک بوده است (عایشه حُر، 2010).
3 – «مادر همه زبان ها»
متناسب با این تز که ترک ها را «بنیانگذار تمدن های اولیه» از جمله سومر ها می نامید، زبان ترکی هم «مادر همه زبان های بشریت» نامیده شد. در این رهگذر، مرجع اصلی، باز «دانشمندان اروپائی» و در درجه نخست یک مستشرق صرب تبار اتریشی بنام «دکترهرمان کِورگیچ» بود که سابقه تدریس در دانشگاه نداشت اما دکترایش را در باره کتاب پهلوی «بُندَهیشن» نوشته و بغیر از فارسی میانه، کمی ترکی هم آموخته و رساله کوچکی با تیتر «روانشناسی بعضی عناصر در زبانهای ترکی» نوشته بود. او در این رساله به شباهت های صوتی برخی کلمات در ترکی معاصر ترکیه و سومری اشاره کرده از آن چنین نتیجه می گرفت که ترکی «منبع اصلی سومری» هم بوده است.
نویسنده معروف ترک یعقوب قدری قارا عثمان اوغلو که خود در آن دوره عضو برجسته «موسسه زبان ترکی» بود تعریف می کند که کورگیج رساله خود را ابتدا به او می فرستد اما او آن را رد می کند. آنگاه «مستشرق اتریشی» رساله اش را مستقیما به آتاترک می فرستد و آتاترک شیفته آن شده می گوید: «این درست چیزی بود که در جستجویش بودم» (قاراعثمان اوغلو، 1966، به نقل از لاوت 2000).
روزنامه «اولوس» که ارگان حزب حاکم و منحصر بفرد کشور، «حزب جمهوری خلق» و سخنگوی دولت بود، بدنبال چاپ یک نامه دکتر کورگیج، می نوشت: «این سخنان این دکتر اتریشی، تنها نشاندهنده بخشی از نفوذ و تاثیر تئوری آفتاب زبان در دنیای علم است زیرا هدف نهائی این تئوری آن است که ثابت کند که زبان ترکی سرچشمه اصلی تمام زبان های دنیاست» (این لینک، به نقل از لاوت، 2000).
تحت رهبری «انستیتوی تاریخ ترکی» و «موسسه زبان ترکی» همه روزنامه ها، مدارس و دانشگاه ها، ادارات دولتی، نشریات و کتاب های دولتی و حتی موسسات خصوصی شروع به تبلیغ و ترویج ایدئولوژی جدید هویت ملی ترک و زبان خالص ترکی کرده بودند.
به موازات این تئوری ها و حتی چند سال قبل از شروع این جریانات تعلیماتی و تبلیغاتی، الفبای عربی ترکی عثمانی در سال 1928 لغو و الفبای لاتین (با چند اشاره مخصوص برای ترکی) قبول شده بود. االفبای جدید بتدریج اما موکدا در همه سطوح مدارس و ادارات تدریس می شد. این همان الفبائی است که امروزه در ترکیه بکار می رود.
آموزش الفبای عثمانی و زبان های عربی و فارسی در مدارس قطع شد.
در ترکیه نو همه این تغییرات در زمینه زبان را «دیل انقلابی» (انقلاب زبان) نامیده آن را جزو «انقلاب های آتاترک» می شمردند که قرار بود به تمام دنیا نشان دهد که ترکیه جدید با گذشته شرقی و اسلامی خود قطع رابطه کرده خود را به بخشی از جامعه متجدد وغربی جهان در آورده است.
جلوه دیگری از این «انقلاب زبان» کوششی شبانه روزی برای جایگزین کردن کلمات و تعابیر فارسی و عربی با لغات «اصیل» ترکی بود. در سال 1929 آتاترک در مقدمه معروفی به یک کتاب زبانشناسی ترکی می نوشت: «رابطه قدرتمندی بین احساسات ملی و زبان وجود دارد… ملی و غنی بودن زبان تاثیری کلیدی بر رشد احساسات ملی دارد. ملت ترک که توانست استقلال مقدس خود را بدست آورد، باید زبان ترکی را نیز از یوغ زبان های خارجی آزاد کند» (لاوت 2003، در این لینک). عثمانی نه فقط بعنوان یک نظام بلکه حتی زبان و فرهنگ «مخلوط» و «واپس گرا» که مردم عادی آن را نمی فهمند، دیگر «مردود» و «مطرود» حساب می شد. ترکی جدید دوره جمهوری را که هر چه زودتر واژگان عربی و فارسی عثمانی را با مترادف های ترکی جایگزین می کرد «ئوز تورکجه» (ترکی اصیل و یا سَرِه) می نامیدند.
بین 1932 و 1934 حد اکثر لغات فارسی و عربی با کلمات ترکی از روستاهای کشور و یا با مراجعه به زبان های ترکی آسیای میانه و آثار ادبی ترکی جایگزین شدند. چه از طریق مطبوعات و چه مدارس و ادارات دولتی از مردم و معلمین روستا ها سوال شد که برای کلمات عربی و یا فارسی کدام لغات اصیل ترکی را می توانند پیشنهاد کنند. در واقع بسیاری از واژگان ترکی جدید مانند «اولوس» و یا «اوکول» (بجای «ملت» و «مکتب») که امروزه در ترکی معاصر می شناسیم در همین دورهَ «پاکسازی» زبان وارد ترکی شده اند. اما کوشش پاکسازی در مورد بسیاری لغات دیگر با مشکلات روبرو گشت چرا که برای بعضی مفاهیم یا لغات مترادف ترکی یافت نمی شد و یا لغت سازی «موسسه زبان ترکی» مورد قبول عامه قرار نمی گرفت.
توجیهی که در این گونه موارد آورده می شد متناسب با اصل تقویت «هویت جدید ترکی» بود اما گاه آهنگی غیر جدی می گرفت. برای بسیاری کلمات خارجی و از جمله عربی، فارسی و حتی کلمات دخیل از زبانهای اروپائی که در عمل نمی شد آنها را پاکسازی کرد، ادعا می شد که در واقع اصل آنها از ترکی بوده و این زبان ها این واژگان را در دوره های باستان از ترکی به عاریت گرفته اند. مثلا در سال 1932 روزنامه دولتی «جمهوریت» می نوشت که خود آتاترک مشغول بررسی های زبانشناسی است و بعنوان مثال به این نتیجه رسیده است که کلمه «کولتور» (لاتینی به معنی «فرهنگ») در واقع از زبان ترکی چاغاتائی (ازبکی قدیم) و از فعل «کول-تورماق»)
kül-türmaq
می اید.
4 – عاقبت کوشش ها
البته هیچ آشی را به آن داغی که می پزند، نمی خورند. در این مورد هم بعد از فوت آتا ترک در سال 1938 استادان دانشگاه به دروس خود در باره «هویت جدید ملی» و «انقلاب زبان» ادامه دادند. به هر حال این راهی بود که «پدر همه ترکان»، آتاترک، همچون وصیت به آنها سپرده بود. اما دروس «تئوری آفتاب زبان» و «تز تاریخ ترکی» بدون اعلام دلیلی قطع شد و افراطگرائی های سال های 1930 بتدریج فرو کش کرد. کسی دیگر از آن تندروی ها سخنی به میان نیاورد و حتی نقش شخص آتاترک در این زمینه نیز غالبا مسکوت گذاشته و یا توجیه شد.
طبیعی است که زبان معاصر ترکی ترکیه بسیاری از واژگان و تعابیر، رشد آموزش، نشریات، رسانه ها و آثار ترکی را به قرن بیستم و از آن جمله کوشش های بنیانگذاران جمهوری و قبل از همه شخص آتاترک مدیون است اگر چه در این راه تقریبا همه رهبران دولتی و اداری 20-30 سال نخست جمهوری و اساسا خود آتاترک هم مسئول کاستی ها و کجروی ها بوده اند.
می توان امروزه آنها را متهم کرد. در عین حال می توان از آنها برای خدمات مهمترشان قدردانی نمود اما تند روی ها و افراطگری های ناسیونالیستی شان را هم که بنظر بعضی ها ناگزیر بودند مورد تنقید قرار داد.
از سال های 1970 به بعد تب و تاب «پاکسازی» زبان و آن تئوریهای «سومر ها هم ترک بودند» بدون سرو صدا مسکوت گذاشته شد. بخصوص در عرض ده سال و خرده ای بعد از قدرت گرفتن حزب محافظه کار اسلامی «عدالت و توسعه» برهبری رجب طیب اردوغان در استفاده از واژگان روشی معتدل تر در پیش گرفته شد و میل به آموزش الفبا و زبان ترکی عثمانی بیشتر شد.
برخورد انتقادى به «تئورى آفتاب زبان» و «تئورى تاريخ تركى» ديگر مذموم شمرده نميشود. اكثراستادان و دانشگاهيان به آن باور ندارند و در نوشته هاى خود به اين ايدئولوژى سالهاى آتاترك بى اعتنائى ميكنند، اگرچه ترجيح ميدهند در اين مورد چيز روشن و مشخصى ننويسند.
اما چون خود دولت و مقامات رسمی و دانشگاهی بصورتی باز و صمیمی با جوانب تاریک تر این گذشته «تصفیه حسابی» منصفانه و علمی نکرده اند، این موضوع در عمل چندان هم مسکوت گذاشته نشد.
از جمله کتاب یکی از استادان معاصر، عثمان ندیم تونا با تیتر «رابطه سومری و زبان های ترکی» را می توان نشان داد که مولف در آنجا چهار نتیجه گیری می کند: (1) ثابت شده است که از نظر زبان بین سومر ها و ترک ها رابطه ای باستانی موجود بوده، (2) ثابت شده است که ترک ها اقلا از 3500 سال پیش به این سو در شرق ترکیه کنونی حضور داشته اند، (3) ثابت شده است که زبان ترکی از 5500 سال پیش همچون زبانی مستقل وجود داشته و (4) ثابت شده است که امروزه در بین زبان های زنده جهان، ترکی صاحب قدیمی ترین آثار مکتوب است (تونا 1990).
با این ترتیب اگرچه «تز تاریخ ترکی» و «تئوری آفتاب زبان» دیگر سیاست رسمی دولت ترکیه نیست، اما آثار این ایدئولوژی فراموش شده هنوز کاملا از اذهان همه مردم و اهل علم خود ترکیه رخت بر نبسته است.
——————–
بعضی منابع:
Bernard Lewis: The Emergence of Modern Turkey, Oxford University Press, London 1961
Afet İnan, Medeni Bilgiler ve M. Kemal Atatürk’ün El Yazıları, TTK Yayınları, 1969
Jens P. Laut: Das Türkische Als Ursprache? Sprachwissenschaftliche Theorien in der Zeit des Erwachsenden Türkischen Nationalismus, Leiden, 2000
Jens Peter Laut: Chronologie der Türkischen Sprachreform, 2003 , PDF
Ayşe Hür: ‹Türk Kanı› Taşımayanlar, Radikal, 11 Temmuz 2010
Osman Nedim Tuna: Sümer ve Türk Dillerinin Tarihî İlgisi ve Türk Dilinin Yaşı Meselesi, TDK Yayınları, Ankara 1990
دستهها:زبان، هویت و ملیت
شما باید داخل شوید برای نوشتن دیدگاه.