(باز نشر فصلی از کتاب «تحول زبان آذربایجان در گذر زمان» از سال ۲۰۱۷ — به مناسبت طرح بحث های کنونی در باره بابک خُرّم دین)
بعد از لشکرکشی اسکندر مقدونی و شکست هخامنشیان، دوره «فارسی میانه» و یا «زبان پهلوی» شروع میشود، درست است؟
درست است. «پهلوی» تعبیری عمومی است که به گونه های مختلف از جمله لهجه های محلی گوناگون «ایرانی میانه» گفته میشود. اما بگذارید آن چهارچوب تاریخی را در اینجا بطور خلاصه یادآوری کنیم. اگر چه این تذکر شاید تکراری و شاید هم تاحدی قالبی است، اما به درک آسان تر موضوع کمک میکند.
تحول زبان های ایرانی معمولا در سه مرحله تاریخی یررسی میشود:
یکم: ایرانی باستان: پارسی باستان، اوستائی، مادی و سکائی باستان (مرحله تاریخی: تا سقوط هخامنشیان و مدتی بعد)،
دوم: ایرانی میانه: ایرانی میانه غربی (پارسی میانه و یا پهلوی) و ایرانی میانه شرقی (بلخی، سُغدی، خوارزمی، سکائی و سارماتی میانه)، (مرحله تاریخی: از سقوط هخامنشیان و حاکمیت اسکندر و جانشینان سلوکی او تا اشکانیان و آخر ساسانیان و مدتی بعد از آن)، و
سوم: ایرانی معاصر، با شاخه های گوناگون آن که نسبت به موقعیت جغرافیائی آن (شمال، جنوب، شرق و غرب)، (مرحله تاریخی: از اسلام تا کنون) به شاخه ها و زیر شاخه های کوچکتر تقسیم میشود (۱).
فارسی معاصر و یا لهجه ها و زبان های دیگرمعاصر مانند تاتی، تالشی، آذری، گیلکی، کردی، لری، بلوچی و غیره محصول مرحله سوم یعنی معاصر است.
اما فارسی میانه و یا «پهلوی» که موضوع بحث این پرسش است، آن مرحله دوم تحول زبان های ایرانی است.
این تقسیم بندی فقط متناسب با دوره های تاریخی تعریف نشده است، بلکه حتی برعکس، اساسا مبتنی بر تغییرات دستوری و آوائی در زبان است که برای درک ساده تر، این مرحله ها به پایان و آغاز دوره های تاریخی هم ربط داده میشود.
مرحله «زبان های ایرانی میانه» زمانی شروع شده که زبان نسبت به گونه باستانی آن (مثلا پارسی باستان، اوستائی و یا مادی) آسان تر شده و از جمله گونه های رنگارنگ و متعدد تصریف اسم (جمع، جمع دوگانه، حالت فاعلی و مفعولی اسم و یا حرف تعریف) و تصریف فعل (تعداد حالت ها) کمتر شده و یا ازبین رفته است. این از نظر تاریخی کم و بیش با اواخر هخامنشیان و فتح ایران از سوی اسکندر مقدونی همزمان است. هم این گذر از ایرانی باستان به ایرانی میانه تدریجی است و هم گذر از ایرانی میانه به ایرانی معاصرکه تقریبا ۹۰۰ سال بعد شروع شده است – که آن روند هم تدریجی بوده است. در بحث های آینده هم خواهیم دید که این مرحله ها حتی برای یکی دو قرن همپوشانی داشته اند.
اسکندر و جانشینان سلوکی او که بر قسمتی از تصرفات اسکندر که شامل ایران هم بود حکومت میکردند، مقدونی و یونانی بودند. این چه تاثیری بر زبان و تحول آن کلا در ایران و بخصوص در آذربایجان داشت؟
در نمونه دو سه قرن پس از اسلام هم خواهیم دید. هر وقت ایران با یک ناآرامی کلان ملی مانند جنگ داخلی و یا اشغال و حاکمیت دراز مدت خارجی روبرو شده که زبان حاکم آن با زبان ملی فرق داشته، در داخل جامعه، لهجه ها و زبان های ملی کشور درجا زده اند، رابطه شان با همدیگر قطع و یا تضعیف شده وهرکدام ازاین لهجه ها و زبان ها باصطلاح «به راه خود رفته» و خود این لهجه ها و زبان ها هم ضعیف تر شده اند. در عین حال، در نتیجه این گسست و ضعف بین لهجه ها و زبان های داخل کشور، روند تشکل، تجانس و تحکیم یک زبان مشترک و ملی دچار وقفه گشته است. بنظر میرسد علت اصلی این وضع، نبودن عنصر سیاسی متحد کننده یعنی دولتی مقتدر و واحد در این دوره ها بوده است.
ادامه خواندن “بابك و افشین به چه زبانی صحبت کردند؟”
















































