یافته های جدید: نیاکان مردمان ایران، ترکیه و خاورمیانه

هلال حاصلخیز و سرزمین های مجاور آن، 7500 س.پ. (ویکی پدیا)

چند آزمایش «توالی یابی کلّ ژنوم» که در مورد مردمان آسیای غربی انجام شده، نتیجه های نسبتاً شگفت انگیزی داده اند. این آزمایش ها با تکنیک «تحلیل مؤلفه های اصلی[1]» انجام یافته که از میان هزاران ویژگی و مؤلفه یک ژنوم (مثلا از آسیای غربی) مهم ترین آنها را انتخاب نموده، آنان را با مهم ترین مؤلفه های یک ژنوم از منطقه ای دیگر (مثلا آسیای شرقی) مقایسه میکند. با این طریق تفاوت ها و شباهت های اصلی این ژنوم ها معلوم میشوند. جمعیت های آسیای غربی (مثلا ایرانیان) از نظر  ژنتیکی شباهت های بسیاری با جمعیت های همسایه خود (مثلا مردم ترکیه) دارند. این را قبلاً هم میدانستیم. چند «تحلیل مؤلفه های اصلی» ژنوم مردمان آسیای غربی که تا کنون انجام شده، نشان داده اند که بین جمعیت ها و مردمان متمایز این منطقه مرزبندی های سیاسی کنونی مرزبندی های ژنتیکی نیستند و بین جمعیت های این منطقه خط و مرز مشخصی که آنها را از از نظر ژنتیکی از یکدیگر جدا کند، وجود ندارد. چندین تست مقایسه ای اخیر نشان میدهند که یکم: جمعیت های کنونی ایران و ترکیه از نظر ژنتیکی به یکدیگر شبیه تر هستند تا به جمعیت های شبه جزیره عربستان، و دوم: این دو جمعیت یعنی مردمان ایران و ترکیه به یکدیگرشباهت های ژنتیکی بیشتری دارند تا با جمعیت های سامی زبان (مثلا عربی زبان ها و عبری زبان ها).

اینها مشاهدات جالبی هستند. برای بررسی این نتیجه ها احتمالا در نظرگرفتن تحولات تاریخی هم مهم است.  یک توضیح ممکن در بارۀ این نتیجه گیری چنین است که بگوئیم مردم ایران گویشور زبان فارسی هستند، فارسی یکی از اعضای خانواده زبان های هند و اروپایی است و تاریخ پیدایش این زبان ها به هشت تا نُه هزار سال پیش برمیگردد.[2] اما توضیح دیگری هم هست که میتواند منطقی تر جلوه کند و آن توضیح این است: دستکم هزار سال است که شاهد اختلاط زبانی و فرهنگی میان مردمان مختلف این منطقه (از جمله  گویشوران کُردی و ترکی، عربی و ترکی، ترکی و فارسی، فارسی و عربی) هستیم. مرزهای سیاسی که تا کنون چندین بار تغییر یافته، نتوانسته اند مانع این اختلاط ها شوند. آیا این تحول به معنای اختلاط بیشتر بیولوژیکی و ژنتیکی هم هست؟ آیا این اختلاط و نزدیکتر شدن بیولوژیکی را میتوان در ژنوم های این مردمان نیز مشاهده کرد؟ برای پاسخ دادن به این پرسش طبعاً باید تست های ژنتیکی انجام داد و نتایج چنین تست ها را با لحاظ کردن جوانب مردم شناختی و تاریخی تحلیل نمود. لیکن ما هنوز شاهد تحلیل های ژنومیکی گویشوران کُردی، ترکی و عربی معاصر در مناطق مرزی آنها نیستیم. بعید نیست که هر اندازه درک ما از تحول گوناگونی ژنتیکی مردمان آسیای غربی دقیق تر شود، توضیحات جدیدتر و دقیق تری در باره اینگونه پرسش ها نیز تالیف شوند.

صرفنظر از اینگونه کمبودها، میتوان به چند روند اصلی  در کلّیت آسیای غربی اشاره نمود. قبلاً هم گفته بودیم که سطح و ترکیب  محلی (روستا و بخش) در آسیای غربی چندان تحت تاثیر مرزهای سیاسی نیست. همچنین اشاره ای شده بود به اینکه چگونه در روستاها و بخش های آسیای غربی خویشاوندی های پدری سطح بالایی از همگِنی را در داخل روستاها و بخش ها حفظ می‌کنند. این وضع در عین حال منجر به جدایی آشکار در تنوع کروموزوم Y (ایگرگ، یا به اصطلاح «کروموزوم جنسیتی مرد») بین روستاهای همسایه می‌شود. در نتیجه در سطح منطقه آسیای غربی و داخل هر گروه قومی شاهد سطح بالایی از تنوع  هستیم، در حالیکه آمیزش خویشاوندی از آنچه که در میان جمعیت های اروپای غربی و آسیای شرقی می بینیم، بالاتر است.[3]

به خاطر بیاوریم: کروموزوم‌ها در هسته سلول‌ها قرار دارند. انسان‌ها 22 جفت کروموزوم شماره‌گذاری شده (اتوزوم) و یک جفت کروموزوم جنسیتی («ایکس وای» در مردان و «ایکس ایکس» در زنان) دارند که در مجموع ۴۶ کروموزوم می‌شود. هر جفت شامل دو کروموزوم است که یکی از هر والد می‌آید، به این معنی که فرزندان نیمی از کروموزوم‌های خود را از مادر و نیمی دیگر را از پدر خود به ارث می‌برند. زمانی که هسته در طول تقسیم سلولی حل می‌شود، می‌توان کروموزوم‌ها را  از طریق میکروسکوپ مشاهده کرد.

تنوع ژنتیکی جمعیت یهودی که به خوبی بررسی شده، نشاندهنده این روند است. به طور خلاصه میتوان گفت که ژنوم های مردم یهودی منطقه با دیگر گروه های آسیای غربی و  به ویژه گروه «دروزها» همخوانی دارد. اما در داخل جمعیت یهودی ساختاری ژنتیکی هم وجود دارد که به روشنی نشاندهنده منشاء جغرافیایی افراد این گروه است (مانند اشکنازی، سفاردی یا حبشی). مثلاً بنا بر یک بررسی اخیر در باره ژنوم های معاصر یهودیان اشکنازی، برخی عنصر های ژنتیکی این گروه در ژنوم های مردم شرق آناتولی هم مشاهده شده است. تفسیر این یافته ها قطعی نیست، اما به نظر میرسد که در شکل گیری تنوع ژنتیکی این منطقه، جنبه های مذهبی، قومی، زبانی و سیاسی نقش مهمی دارند.»[4]

نیاکان مردمان کنونی آسیای غربی

تا کنون بحث های مربوط به ژنتیک مردمان باستانی آسیای غربی اساساً مبتنی بر آثار باستان شناختی و تاریخی بود. در چند سال اخیر، نشر نخستین داده های جدید در باره ژنوم های مردمان باستانی آسیای غربی زمینه بحث های علمی جالبی در این زمینه شد. این داده های جدید برپایه توالی یابی کلّ ژنوم های صدها نفر از عهد باستان مناطق مختلف آسیای غربی به دست آمد. از آن جمله هستند مناطقی مانند ترکیه، ایران، اردن، اسرائیل و همچنین قفقاز و همچنین آسیای مرکزی. این نمونه های بازمانده از انسان ها مربوط به اکثر دوره های باستان از پارینه سنگی تا نوسنگی و برُنز میشود.

یک نتیجۀ غیر منتظرۀ این تجزیه و تحلیل ها این بود که نخستین کشاورزان ایران و آناتولی (بخش بزرگ ترکیه کنونی) و منطقه اسرائیل/اردن ( لِوانت) از نظر ژنتیکی، هم در آن دوره یعنی 10 هزار سال پیش و هم امروزه با اهالی کنونی این مناطق فرق داشته اند. یعنی گروه هایی که ده هزار سال پیش در ترکیه، ایران، اسرائیل و اردن میزیستند، از نظر ژنتیکی با گروه های معاصر ساکن این مناطق یکی نیستند.[5] این یافته، برعکس تصور قبلی پژوهشگران است که میگفتند مردمان آسیای غربی نتیجه گسترش یک جمعیت واحد از دوره نوسنگی است. با تجزیه و تحلیل های جدید میتوان بهاین نتیجه رسید که ظاهراً در دوره نوسنگی و آغاز یکجا نشینی و کشاورزی، هلال حاصلخیز سرزمینی شامل چندین جمعیت متمایز کشاورز بود که در همگرایی و اختلاط با یکدیگر در شکل گیری حوض ژنتیکی کنونی مردمان آسیای مرکزی و هلال حاصلخیز سهم داشته اند.

این جمعیت های آغازین کشاورز تاثیر خود را بر تنوع ژنتیکیی باقیمانده اوراسیا نیز گذاشته اند. طبق همین یافته های جدید، دانشمندان اکنون بر آنند که کشاورزی از طریق مهاجرت همین کشاورزانِ نحستین آسیای غربی به اروپا رسوخ کرده، تا جائیکه امروزه سهم اصلی ژنوم اروپائیان دوران معاصر به همان کشاورزان نخستین آسیای غربی (8000 سال پیش) و همچنین مهاجرت قبایل اوراسیا (5000 سال پیش) به اروپا مربوط میشود.


[1] Principal Component Analysis – PCA

[2] Gray, R. D. and Q. D. Atkinson 2023: Language-tree divergence times support the Anatolian theory of Indo-European Origin. Nature 426: 435-439.

[3] ن. نیم فصل جداگانه «ازدواج خویشاوندی» در چند صفحه بعد.

[4] Taskent and Omer, ibid.

[5] Kilinc, et al., cited in Taskent and Omer, ibid.

ادامه خواندن

ژنتیک آسیای غربی (ایران، ترکیه، خاورمیانه)

درخت فاصله ژنتیک جمعیت های آسیای غربی (کاوالی اسفورزا 1994)

در اینجا منظور از «آسیای غربی» ایران، افغانستان، قفقاز، ترکیه، خاورمیانه و شبه جزیره عربستان است. 

قدیمی ترین باقیمانده های انسان هوشمند یا مدرن[1] که متعلق به حدود 100 هزار سال پیش است، به غیر از آفریقا که خاستگاه اصلی انسان است، در خاور میانه یافت شده اند. این هم یکی از دلایلی است که نشان میدهد پس از دوران طولانی پیدایش و تکامل انسان هوشمند در آفریقا، خاورمیانه و کلا آسیا احتمالا از نخستین اهداف کوچ و پراکندن او به دیگر نقاط جهان بوده است.

در دو تصویر برگرفته از کتاب کاوالی-اسفورزا (1994) «درخت ژنتیک» و «ماتریس» 18 جمعیت آسیای غربی (با میانگین 53 تا 58 ژن) را می بینید. پیش از پرداختن به جزئیات این بررسی باید تاکید کرد که این ماتریس و «درخت» ژنتیک به زبان مردم ارتباط مستقیمی ندارد، بلکه فقط ترکیب و فاصله ژنتیک این جمعیت ها یعنی نزدیکی یا دوری نسبی آنها از یکدیگر را نشان میدهد.  در ضمن روشن است که زبان یا لهجه انسان اکتسابی است، یعنی از محیط خانواده و جامعه  کسب میشود و به ترکیب ژنتیک آدمی ربط مستقیمی ندارد. اما این نیز روشن است که مثلا در یک محیط جغرافیائی «نسل اندر نسل» عربی زبان (دست کم 500 سال اقامت) به سختی میتوان با ترکیب ژنتیک انسان هائی روبرو شد که مشخصات مردم بومی (دست کم 500 سال) ازبکستان یا تایلند را داشته باشند. بنا براین اگر جمعیت میعنی که زبانی مشترک دارد بعد از مدت نسبتا درازی با یکدیگر زندگی کند، «دی ان ای» افراد آن جمعیت به یکدیگر شبیه تر میشود، اما این شباهت نسبی در عین حال با هر آمیزش و اختلاط ژنتیک افراد آن جمعیت با فردی از جمعیت های دور و نزدیک دیگر درهم می آمیزد و به اصطلاح «رقیق تر میشود»[2].

نکته دیگری که نباید فراموش کرد این است که حتی در داخل یک تابلوی ژنتیک نسبتا مشابه یک جمعیت معین (مثلا ایران یا ترکیه) نیز مشخصات و ترکیب ژنتیک جداگانه انسان های آن گروه متفاوت هستند و آن «همگِنی» و شباهت گروهی چیزی نسبی و به طور مدام تغییر یابنده است، چرا که هر بار با هر آمیزش جدید یک زن و یک مرد و اختلاط جدید ژن های آنها در فرزندی جدید ترکیب جدیدی ایجاد میشود که گرچه احتمالا بی شباهت به آن تصویر مشترک نیست، اما بعد از گذشت چند نسل میتواند کاملا با مشخصات صد سال پیش از آن فرق کند.

چند توضیح دیگر: نمونه های مردم ترکیه و اردن از خود این کشور ها  گرفته شده است. یعنی در داخل این کشورها تمایزی به اصطلاح «قومی» (از نظر زبان، مذهب، منطقه یا عادات و رسوم) بین آن انسان ها گذاشته نشده است. نمونه های ایرانی ها نیز از ایران است، به جز کُردها و مردم سواحل خزر که به علت نزدیکی (با فرق های کوچک) جداگانه (همراه با کردهای عراق یا با گروه «سوانی» از گرجستان) گروهبندی و مقایسه شده اند.

«درخت ژنتیک»  (تصویر یک) نشان دهنده فاصله ژنتیک 18 گروه مردمان آسیای غربی (تعداد متوسط ژن ها 53.7 با خطاپذیری 5.1 است. در چند دهه گذشته اندازه گیری های مختلفی از گروه های مردم کشور های مختلف انجام گرفته است. اندازه گیری گروه پژوهشگران تحت نظر کاوالی-اسفورزا که در اینجا نقل میشود، یکی از آن اندازه گیری های معتبر است.

درخت فاصله ژنتیک جمعیت های آسیای غربی (کاوالی اسفورزا 1994)

در پائینِ تصویر، گروه کوچکی عبارت از اعراب شبه جزیره عربی شامل بادیه نشین، سعودی و یمنی را می بینیم که از دیگر گروه ها متمایز است. گروه بزرگ بالاتر تصویر شامل همه 15 جمعیت باقیمانده است. گروه کوچک پائین جز کویتی ها تمامی اعراب جنوب شبه جزیره  را در بر میگیرد.  از نظر ژنتیک لازم بود سعودی ها و  یمنی ها تا حدی به صورت متمایز طبقه بندی شوند. بادیه نشین ها را هم میتوان گروهی جداگانه به حساب آورد. آنها چادرنشینان دامدار هستند، در اکثر سرزمین های عربی حضور دارند و ده درصد جمعیت این سرزمین ها را تشکیل میدهند. از طرف دیگر آن گونه که در صفحات گذشته ذکر شد، در گذشته بادیه نشینان عرب در فتوحات اسلامی آفریقا شرکت کردند. از این جهت به دلیل مهاجرت و اختلاط، بادیه نشینان در این جدول به صورت متمایز آورده شده اند. کویتی ها همراه با بقیه در گروه بزرگتر به طور جداگانه آورده شده اند. سرزمین آنها در گذشته بخشی از تمدن باستانی سومر بود. احتمالا به همین جهت کویتی ها از نظر ژنتیک یادآور آن جمعیت های باستانی بین النهرین هستند و از اعراب دیگر فرق میکنند.

جمعیت یهودیان که مانند آسوریان و اعراب از گروه های باستانی منطقه لِوانت هستند، در این بررسی لحاظ نشده اند. اما چندین تحلیل از سال های 2000 م. نشان میدهند که 70 در صد کروموزوم های «وای» (پدری) گروه های مختلف یهودیان اسرائیلی (از جمله اشکنازی و سفاردی) و 82 در صد همان  نوع کروموزوم های فلسطینیان عرب متعلق به حوض مشترکی از کروموزوم ها هستند.[3]

از پائین تصویر به بالا برویم. چهار گروه در شیار شمالی آسیای غربی دیده میشود، شامل قفقازی های شمال، ارامنه، پاتان-پشتون و هزاره-تاجیکی.

تاجیک ها به یک زبان گروه ایرانی خانواده هند و اروپایی صحبت میکنند. گمان میرود که نیاکان آنها کشاورزان یکجا نشینی در دوره نئولیتیک آسیای مرکزی بودند که به شمال و شرق کوچ کرده اند. اغلب تاجیک ها در آسیای مرکزی زندگی میکنند. اما تعداد آنها در افغانستان حتی بیشتر از آسیای مرکزی است.

هزاره ها که اصالتا از افغانستان مرکزی هستند، به خاطر تنش های قومی و مذهبی به مناطق دیگر هم پخش شده اند. بعضی منابع هزاره ها را که تاجیکی زبان هستند، با «کوشانیان» مرتبط میدانند که دو هزار سال پیش به عنوان بخشی از قبایل «یوه چی» از آسیای میانه به افغانستان و پاکستان کنونی مهاجرت کردند و چند قرن در اینجا حکومت نمودند. برخی پژوهش ها نیز به این نتیجه رسیده اند که ترکیب ژنتیک هزاره ها اختلاطی بین آسیای شمال شرقی (اویغور، قزاق، قرقیز، مغول) و آسیای مرکزی (ازبک، ترکمن، تاجیک) است[4].


ارامنه در قفقاز، شمال ایران و بسیاری کشور های دیگر زندگی میکنند. آنها تا قرن بیستم در دولت عثمانی هم پرشمار بودند، اما در اثر قتل عامی  در سال 1915که ترکیه کنونی آن را انکار میکند، حدود 95% آنان در دولت عثمانی هلاک یا از سرزمین خود رانده شدند.

زبان هند و اروپایی پاتان ها «پشتو» یا «پوختو» نامیده میشود. آنها از افغانستان هستند. بخش قابل توجهی از آنان هم در  پاکستان زندگی میکند. به نظر میرسد مهاجرت پاتان ها به پاکستان در سده های سیزدهم تا شانزدهم میلادی رخ داده است. زبان آنها به عنوان سکایی یا اسکیتی شرقی طبقه بندی شده است. گمان میرود این زبان با هجوم قبایل استپ های آسیای مرکزی  در این مناطق جا افتاده است. 

سوانی زبان ها گروهی در گرجستان هستند و از نظر ژنتیک با مردم سواحل خزر نزدیکی دارند.

گروه جمعیت های سواحل دریای خزر در شمال ایران زندگی میکنند.

کُرد ها اساسا از غرب ایران هستند. آنها در سرزمین های میان ترکیه، ایران و عراق و برخی کشورهای دیگر مانند شمال سوریه زندگی میکنند. زبان آنها شاخه متمایزی از زبان های ایرانی (هند و اروپائی) است.  برخی از گروه های کُردی زبان  هنوز کوچ نشین یا نیمه کوچ نشین هستند و  ساختار های کوچ نشینی را حفظ میکنند. آنها از نظر ژنتیک به عراقی ها نزدیک هستند.   

عراقی ها (به جز کُرد های عراق) مشخصات متمایز عراقی خود را دارند.

در اینجا منظور از «ترک ها» نه گروه های ترکی زبان آسیای مرکزی مانند ترکمنستان و ازبکستان، بلکه ترکی زبان های خود جمهوری ترکیه است. گروه های ترکیک زبان آسیای مرکزی (زبک، قزاق و دیگر ترکی زبانان و آلتائی زبانان) در تحلیل و مقایسه دیگری بررسی شده است. در آن تحلیل دوم می بینیم که از نظر ترکیب و تصویر ژنتیک، ترک زبان های ترکیه به ترک زبان های آسیای مرکزی دورتر و به ایرانیان نزدیک تر هستند.

البته برای تشخیص این فرق ها چندان نیازی به تحلیل های ژنتیک نیست. ظاهر غالب انسان های ترکیک زبان آسیای مرکزی و ترکیه به قدر کافی گویای این فرق هاست. در این مورد در کتاب نامبرده کاوالی/اسفورزا چنین گفته میشود: «ترکیه که سابقا آسیای صغیر یا آناتولی نامیده میشد، تاریخی بسیار طولانی و پیچیده دارد … (تقریبا هزار  سال پیش به دنبال حملات ترک های سلجوقی از طریق ایران به آناتولی، م.) زبان ترکی به جمعیتی که اساسا هند و اروپائی زبان بود، قبولانده شد. تا آن دوره زبان رسمی امپراتوری بیزانس یونانی بود. از نظر ژنتیک، عموما بین مردم ترکیه و کشورهای همسایه آن فرق های کوچک ژنتیک هست. احتمالا در آن دوره تعداد مهاجمان ترک کم بود و به این جهت مشخصات ژنتیک آنان در ترکیب مردم بومی آناتولی رنگ باخته است. تعبیر ‘ترک ها’ یک تعریف سیاسی است، و گرنه آنها بدون شک از نظر ژنتیک مختلط هستند و اگر داده های بیشتری از وضع ژنتیک آنان دسترس میشد، جای آن میبود که تحلیل های بیشتری در این زمینه انجام گیرد.»[4]

تحلیل های فوق نشان میدهند که از نظر ژنتیک در آسیای غربی، مردم ترکیه و ایران جزو نزدیک ترین گروه های ژنتیک به یکدیگر هستند. ایران شناس معروف آمریکایی ویندفور نیز مانند کاوالی-اسفورزا و همکارانش بر آن است که دلیل اصلی این امر احتمالا کمی تعداد و تاثیر فرهنگی قبایل ترک هزار سال پیش در ایران و آناتولی بوده است که با وجود حاکم نمودن زبان ترکی در آناتولی و بخش های معینی در ایران و قفقاز، نتوانسته اند تصویر غالب ژنتیک مردم بومی را دگرگون کنند. به گمان ویندفور شباهت نزدیک ژنتیک میان مردم ایران و ترکیه میتواند ضمنا نشاندهنده ادامه اختلاط های ژنتیک دوران پیشا ترکی منطقه، میان ایران، آناتولی و لوانت (مناطق ساحلی مدیترانه از ترکیه تا مصر) نیز باشد.[5]

تصویر دو: ماتریس فاصله ژنتیکی جمعیت های آسیای غربی (کاوالی/اسفورزا)

در ماتریس (تصویر دو) درجه عددی فاصله های ژنتیکی طبق کاوالی-اسفورزا داده شده است. این تصویر ها برای مقایسه جمعیت «الف» با «ب» مناسب است و نه مقایسه یک جمعیت با تمامی جمعیت های دیگر. برای این کار باید رقم یک جمعیت را در خط افقی با رقم جمعیت مقایسه شونده در خط عمودی یک جمعیت مقایسه نمود و بر  عکس.  این ماتریس نشان دهنده نزدیکی (ارقام کوچک تا 10) یا دوری ژنتیک (بخصوص بالاتر از 100) است. هر قدر فاصله ژنتیک یک جمعیت با دیگر جمعیت ها کمتر باشد، شباهت ژنتیک آن جمعیت با جمعیت مورد مقایسه بیشتر است – و برعکس.

به نظر میرسد ایرانیان از نظر ژنتیک از هیچکدام از جمعیت های دیگر فاصله چندان دور ژنتیکی ندارند. فاصله ژنتیک آنها با هیچ جمعیتی بالاتر از 100 نیست. نزدیک ترین جمعیت به ایرانیان، جمعیت های مردم سواحل خزر (2)، کُرد و ترکیه (هر دو 4) و «دروز»، اردن و لبنان (هر سه 5) است. بالاترین رقم فاصله ژنتیک ایرانیان از دیگر جمعیت های آسیای غربی حتی به 100 واحد نمی رسد. این در عین حال میتواند نشانه اختلاط رنگارنگ ایرانیان از نظر ژنتیک شمرده شود.  شاید این هم یک نتیجه وسعت و طول دوره های امپراتوری های ایرانی باشد.

یک بررسی اخیر هیئت علمی دانشگاه کلن آلمان در باره ترکیب ژنتیک ایرانیان نیز بسیار جالب است. این بررسی که در همکاری با دانشمندان ایرانی، ژنوم های بیش از هزار ایرانی از یازده گروه قومی ایران را تحلیل و با ژنوم های موجود باستانی مقایسه کرده، به این نتیجه رسیده است که «ایرانیان از نظر ژنتیک مشابه همسایگان خود هستند و در عین حال بین خود تصویر مرکبی دارند که نشاندهنده  یک گوناگونی چشمگیر و همراه با تداوم دراز مدت تاریخی است. یعنی بین خود ایرانیان از یک سو  تفاوت های بسیار (مانند اختلاط های گوناگون و همچنین قبول زبان های مختلف) وجود دارد و از سوی دیگر نزدیکی و خویشاوندی مستمر تاریخی میان آنان مشاهده میشود».[6] کاوالی-اسفورزا در بخشی از نتیجه گیری کتاب خود با عنوان «ژن ها، مردمان و زبان ها» میگوید «یکی از تحولات مهم ژنتیک که امروزه به چشم میخورد، نتیجه مهاجرت مردمان گوناگون است که باعث افزایش اختلاط گروه های مردم میشود. اگر این روند، آنگونه که احتمال میرود، ادامه یابد، اختلاف های ژنتیک بین گروه های مردم کاهش خواهد یافت. اما گوناگونی کلی میان مردم جهان تغییر نخواهد یافت. در عین حال اختلاف بین افراد در داخل هر گروه جداگانه مردم افزایش خواهد یافت. به این ترتیب دلایل کمتری برای نژاد پرستی وجود خواهد داشت و این، چیز خوبی است».[7]


[1] Homo sapiens sapiens

[2] Dilution

[3] A. Nebel et al.: High-resolution Y haplotypes of Israeli and Palestinian Arabs reveal geographic 11substructure and substantial overlap with haplotypes of Jews. https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/11153918/

[4] Guanglin He, et al: A comprehensive exploration of the genetic legacy and forensic features of Afghanistan and Pakistan Mongolian descent-Hazara, PubMed, NHL (USA), 2019,  https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/31257046/

[5] Cavalli-Sforza et al: History and Geography of Human Genes, p. 243

[6] Windfuhr: ‘IRAN vii. NON-IRANIAN LANGUAGES (1) Overview;’ EIr online, viewed on 20.02.2023

[7] Zohreh Mehrjoo, Michael Nothnagel (et al): Distinct genetic variation and heterogeneity of the Iranian population, PLOS Genetics, 2019, viewed on 14.04.2023

[8] Cavalli-Sforza: Genes, Peoples and Languages, p. 286

(ادامه دارد)… ادامه خواندن

عصر برُنز در خاورمیانه

کتیبه سومری از 4600 س.پ. (ویکی پدیا)
کتیبه سومری از 4600 س.پ. (ویکی پدیا)

عصر برنز (5300-3200 س.پ.) یکی از مراحل تاریخ پیشرفت بشری است که در آن انسان ها به فلزکاری و ساخت ابزارها پرداختند. برنز از گداختن مس و قلع به وجود می آید. از این جهت گداختن آهن که برای ذوب، درجه حرارت بالاتری نیاز دارد، هزار سال  بعد آغاز شده است. به آن دوره هم «عصر آهن» (3200-2500 س.پ.) گفته میشود.

سومرها.  برنز در مرحله های نخست عصر برنز در بین النهرین (میانرودان، میان رودهای دجله و فرات) کمیاب بود. اما در کاوش های شوش تعدادی تبر برنزی کشف شده است. هر چه عصر برنز پیشرفت میکرد، تعداد بیشتری از دولتشهرها تاسیس میشدند. شاهان این دولتشهرها شاید انتخاب میشدند. آن ها با قدرت و حاکمیتِ پیشوایان معبد ها در حال رقابت بودند. اور، نیپور و «لاگاش» جزو آن دولتشهرهای سومری بودند که از خود تمایل معینی به گسترش قدرت نشان میدادند. این احتمالا 5000 س.پ. بود، یعنی حدودا زمان تاسیس نخستین سلسله در مصر باستان در 5100 س.پ. در این دوره طبقات و اقشار اجتماعی به تدریج شکل می گرفتند. خانواده های اشرافی حاکم، صاحب زمین هایی بودند که از طرف گماشته های آنان اداره میشد. وضع این گماشتگان کمی از بردگان بهتر بود. نظام قدیمی کنتزل مشترک زمین از طرف اعضای گروه های خویشاوند هنوز موجود بود، اما در حال زوال قرار داشت. پادشاهان اغلب تقلا میکردند مالکیت زمین های معابد و روحانیان را از دست آن ها بگیرند و معمولا هم موفق میشدند.

اَکدیان [1].      شهرسازی اکدی ها شبیه سومریان بود. پایتخت اکدیان به نام «اکد» در نزدیکی بابل قرار داشت، اما محل دقیق آن معلوم نیست. «سارگون» اکدی از شهر «کیش» شهر اوروک را در سال 2350 پ.م. فتح نمود و حاکمیت خود را به بخش هایی از سوریه، آناتولی، ایران و دره سند گسترش بخشید. امپراتوری اکدیان چندان طول نکشید و در نتیجه حملات قبایل شمالی، شرقی و غربی از هم پاشید.  بدین ترتیب سومین سلسله پادشاهان شهر سومری «اور» بر سرزمین شاهان اکدی حاکم شدند و حتی  آن را گسترش دادند. در سال 2000 پ.م. ایلامیان که تا 2300 پ.م. خود تحت سلطه اکدیان در آمده بودند، بر سومریان چیره شدند. سومریان شهرهای «لارسا» و «ایسین» دوباره قدرت منطقه را به دست  خود گرفتند، تا اینکه  «حمورابی» دودمان جدیدی را تاسیس نمود (1800 پ.م.) و بابل را پایتخت خود ساخت. دویست سال بعد «کاسی ها» که قومی احتمالا از شمال یا کوهستان زاگرس بودند، قدرت را در بابل به دست گرفتند. این بار نوبت بازگشت حکومت ایلامیان همراه با آسوریان (آشوریان) بود (1200 پ.م.) که قومی از شمال  شرقی بین النهرین بودند.

هیتیت ها.   هیتیت ها قومی هند و اروپایی زبان بودند. اسنادی که از قرن بیستم پ.م. یا کمی بعد از آن باقی مانده اند، نشان میدهند که هیتیت ها در آناتولی مرکزی مسکون بودند. پایتخت آن ها «هاتـوشا» (خاتوشا) در ترکیه کنونی بود که امروزه «بوغاز کؤی» نامیده میشود. آن ها به حاکمیت دودمان حمورابی در بابل پایان دادند، با مصری ها برسر تجارت در خاورمیانه جنگیدند و با هورّی ها نیز درافتادند که احتمالا از شمال آمده بودند. هورّی ها زبانی غیر سامی و غیر هند و اروپایی داشتند. شاید هم ریشه زبان هورّی از زبان اورارتویی بود. بین 1500 تا 1350 پ.م. قبیله ای هند و اروپایی زبان به نام «میتانی ها» هورّی ها را شکست داد و برای مدت کوتاهی پادشاهی خود را در  شمال بین النهرین تاسیس نمود.

مردمان دریا.   تعبیر «مردمان دریا» به گروهی از قبایل دریانورد مهاجم از جزایر مدیترانه گفته میشود که پادشاهی مصر و دیگر حکومت های شرق مدیترانه را در اواخر عصر برُنز (1200 پ.م.) ساقط کردند. در اثر خرابی هایی که «مردمان دریا» به بار آوردند، بسیاری از آثار تاریخی مربوط به این دوره از بین رفتند. اما مصری ها که در برابر حملات این قبایل مهاجم مقاومت موفقیت آمیزی نشان دادند،  نام برخی از این قبایل را در هیروگلیف های خود ذکر کردند، از قبیل لیکیایی های آناتولی، سیسیلی ها و «پِلِسِت» ها که در انجیل با نام «فیلیسطین» ذکر شده اند . نام جغرافیایی «فلسطین» هم از این ریشه است و به بیش از سه هزار سال پیش برمیگردد. 

(ادامه دارد. در بخش بعد: عصر آهن در منطقه «لِوانت»)


[1] Akkadians… ادامه خواندن

آسیای غربی در ده هزار سال گذشته

آسیای غربی در دوره نوسنگی با برخی از نخستین آبادی ها (8000 س.پ.)

در این بخش که در واقع نوعی «پیوست مضمونی» به کتاب حاضر است، کوشش میکنم نگاهی نزدیک تر به منطقه «آسیا» و اگر دقیق تر بگوییم، «آسیای غربی» (ازجمله ایران کنونی) داشته باشم و توجه خوانندگان را به نقش این منطقه در طول تقریبا صد هزار سال گذشته از دیدگاه ژنتیک، زبان ها، تاریخ، جغرافیا و مهاجرت ها جلب کنم.

به چند دلیل آسیا از نظر جغرافیایی و تاریخی در مرکز جهان قرار دارد: رابطه مستقیم زمینی با اروپا، ارتباط با آفریقا از طریق کانال سوئز و باب مندب در شرق و جبل طارق در غرب، و نزدیکی با آمریکا از تنگه «برینگ». رابطه آسیا با اروپا آنقدر نزدیک و عملا تفکیک ناپذیر است که حتی بسیاری از دانشمندان از تعبیر «اوراسیا» استفاده میکنند. زمان احتمالی ورود انسان معاصر به هر قاره را میتوان حدس زد، اما متاسفانه چندان معلوم نیست که آنها در داخل هر قاره، مثلا آسیا یا اروپا، از کدام مسیرها در این سرزمین ها پخش شده اند. به هر صورت حدس قوی بر آن است که مهاجرت اصلی و آغازین انسان معاصر از آفریقا به بقیه دنیا ابتدا و در درجه اول از طریق آسیا بوده، بخصوص بخاطر شرایط مساعد، معتدل و احتمالا گرم آب و هوا،  تعداد جمعیت مهاجر در آسیا به سرعت افزایش یافته و آنها از طریق خاورمیانه و آناتولی به مابقی آسیا و جهان پراکنده شده اند.

گمانه زنی دوم آن است که انسان ها در ابتدا اصولا در امتداد آب (دریا ها، اقیانوس ها) در دنیا پخش شده و دیرتر به داخل سرزمین های نو رفته اند.  

بعد از اینکه چند هزار سال از نخستین امواج مهاجرت انسان ها گذشته، بخصوص پس از آغاز دوره یکجا نشینی و کشاورزی (حدود ده هزار سال پیش) میتوان بر پایه نشانه های باستان شناسی مربوط به کشت و پرورش غلات، اهلی کردن حیوانات، ساختن خانه و تکامل تکنیک های ساخت خانه و پخت و پز، گمانه زنی های قابل اعتماد تری در باره مسیر پخش شدن انسان ها در دنیا  مطرح نمود.

آسیا بزرگترین و در عین حال، از نظر ترکیب ژنتیک، اقتصادی، جغرافیایی واجتماعی پیچیده ترین  قاره دنیاست. آسیا در عین حال پرجمعیت ترین قاره دنیاست. بلند ترین کوه های دنیا در این قاره قرار دارند. این کوه ها و در عین حال دشت های پهناور، صحرا های خشک و سوزان و دریاچه های بزرگ مناطق مختلف آسیا را از نظر ژنتیک، زبان و تاریخ از یکدیگر جدا کرده است. از این جهت برخی دانشمندان در بررسی این قاره، آن را به هفت منطقه بزرگ  تقسیم نموده و هر کدام از آنها را جداگانه بررسی می نمایند، زیرا در طول ده ها هزار سال بعد از «مهاجرت بزرگ» از آفریقا، هر یک از این مناطق آسیا تحولی مخصوص به خود داشته است. این مناطق آسیایی عبارتند از: آسیای غربی، آسیای جنوبی، آسیای شمالی، آسیای میانه، آسیای مرکزی، آسیای شرقی و آسیای جنوب شرقی.

در صفحات بعدی این نوشته، دقت اصلی ما به بخش «آسیای غربی» خواهد بود. از نظر جغرافیایی منطقه «آسیای غربی» دربرگیرنده سرزمین هایی میشود که امروزه، پس از گذشت هزاران سال، شامل تقسیم بندی های سیاسی خاورمیانه معاصر (شبه جزیره عربستان، اسرائیل، اردن، سوریه، لبنان، عراق) و همچنین آناتولی (بخش بزرگ ترکیه کنونی)، ایران، قفقاز جنوبی (ارمنستان، جمهوری آذربایجان، گرجستان) میشود.

ادامه این کتاب به صورت فصل های جداگانه، ابتدا در سایت «چشم انداز» به خوانندگان عرضه خواهد شد تا، در پایان، مجموعه این نوشته به صورت چاپی و «پی دی اف» منتشر گردد.

(ادامه دارد.)

بسته همه فصل های موجود تا تاریخ 22.05.25

ادامه خواندن

مهاجرت های بزرگ

نخستین کوچ های انسان ها از آفریقا 50-60 هزار سال پیش

امروزه مهاجرت، چه قانونی و چه غیر قانونی، چه شخصی و خانوادگی و چه گروهی، چه فرار، پناهجویی و یا مهاجرت رسمی برای کار یا تحصیل، چه به دلایل سیاسی یا اقتصادی، در کنار تغییرات آب و هوا و رشد ناموزون اقتصادی و آزادی های سیاسی، یکی از مهمترین معضل های اجتماعی و سیاسی در جهان است. اکثر دولت های دنیا، بخصوص کشورهای صنعتی، پیشرفته و دمکراتیک،  با جوانب اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی این موضوع روبرو هستند. در کشور های اروپایی، آمریکا، کانادا و استرالیا که میانگین سنّ جمعیتشان بالا رفته و رشد جمعیت کارآمدشان کاهش یافته، از طرفی خواست استخدام افراد متخصص و با تجربه از خارج بیشتر شده و از طرف دیگر محبوبیت برخی جریانات افراطی که خواهان قطع و یا محدودیت حداکثری مهاجرت از خارج هستند، باعث افزایش نگرانی و ناآرامی در مورد رشد اقتصادی و رفاه و آزادی در این کشور ها گشته است. در این میان اغلب فراموش میشود که مهاجرت انسان به سرزمین های دیگر، از دستکم صد هزار سال قبل تاکنون، حتی از 40 تا 70 هزار سال پیش تا امروز، کلید و راهگشای جدی پیشرفت و رفاه انسان بوده است. در عین حال، به سختی میتوان شرایط جهانی از بیخ و بن متحول شده کنونی از جمله افزایش بی رویه جمعیت دنیا، گرمایش و کاهش انرژی لازم برای پیشرفت را با امکانات ابتدایی دوران پیشا تاریخ و جمعیت نسبتا ناچیز مردم در آن دوران مقایسه نمود. 

حتی چند هزار سال قبل از آغاز مهاجرت بزرگ انسان هوشمند  به خارج از آفریقا،  نیاکان آفریقایی ما در داخل آفریقا در حال حرکت و مهاجرت از نقطه ای به نقطه دیگر بودند، درجستجوی  زمینی بارورتر یا شکار دسته جمعی بهتر، یا گریز از گروه های رقیب همسایه… اما به هر حال آنچه که باستان شناسان  و دانشمندان ژنتیک تا کنون یافته و با نشانه ها و دلایل خود به اثبات آن کوشیده اند، این است که حتی قبل از آنکه انسان هوشمند احتمالا 200-300 هزار سال قبل در آفریقا پا به عرصه وجود بگذارد، انسان تبار های کهن تر از او مانند انسان راست قامت و دیر تر نوادگان احتمالی او مانند نئاندرتال و دنیسووا دو میلیون سال پیش به آسیا و اروپا  مهاجرت کرده اند.

انسان هوشمند کنونی یا «انسان از نظر آناتومی مدرن» (یعنی مثلا با قامتی کاملا راست  و مغزی بزرگ تر از پیشینیان خود)  پس از تکامل در آفریقا شروع به پخش شدن در داخل آفریقا نموده و حدود 100 هزار سال پیش به تدریج از طریق شمال شرق آفریقا وارد آسیا و اروپا گشته و ابتدا از طریق مناطق ساحلی در این دو قاره پراکنده شده است. اما این مهاجرت بسیار تدریجی بوده و با مشکلات بسیاری مانند روبرویی با انسان نما های پیش از انسان مدرن و دیرتر در اروپا سرمای سخت و تحمل ناپذیر آخرین مرحله عصر یخبندان (21 تا 18 هزار س.پ.) همراه بوده است.

البته قبل از آن هم انسان مدرن به دنبال تکامل خود در آفریقا در تلاش های «جستجوگرانه» خود به آسیا و اروپا رفته است. قدیمی ترین آثار ژنتیک مبنی بر مهاجرت های احتمالا منفرد انسان مدرن به خارج از آفریقا مربوط به 220 هزار س.پ. است. اما بنظر میرسد هنوز برای انسان مدرن وقت آن نرسیده بوده تا به طور وسیع در قاره های دیگر پخش شود. در آن دوره گونه های دیگر و قبلی تر انسان های اولیه مانند نئاندرتال و انسان زبردست و کلا «انسان راست قامت» («اِرِکتوس») در اروپا و آسیا حضور داشت. ظاهرا روبرو شدن انسان مدرن با پیشینیان اولیه نوع خود، گاه خشونت بار و گاه حتی همراه با نزدیکی و آمیزش جنسی بوده است. این را میتوان از سهم بسیار کوچک (حدود دو در صد) در نظام ژنتیک انسان امروزی نیز مشاهده نمود. میتوان گفت که حدود 100 هزار س.پ. مهاجرت انسان مدرن به بیرون از آفریقا – ابتدا به آسیا و اروپا – شروع شده، اما این مهاجرت تا 40 هزار س.پ. اکثر آسیا و اروپا را فرانگرفته است.

آسیا

نیاکان مستقیم ما انسان های معاصر، بین 100 تا 40 هزار سال پیش از موطن اصلی خود آفریقا به آسیا و اروپا مهاجرت کردند. قدیمی ترین استخوان های مربوط به انسان هوشمند در دو ولایت اسرائیل به نام ـ«اسخول»  و «قفزه»  یافت شده اند که متعلق به 90 و 130 هزار سال پیش هستند. در «جبل فایه» امارات متحده عربی نیز استخوان هایی یافت شده که مربوط به حدود 130 هزار سال پیش است. چندی پیش در «غار میسلیه» اسرائیل نیز استخوان های یک انسان هوشمند کشف شد که قدمتی برابر با 180 هزار سال دارد. البته همه این نمونه ها هنوز نمیتواند نشانه مهاجرت انبوه بزرگی از انسان های هوشمند از آفریقا به خاورمیانه باشد. اما به هر حال میتوان تصور کرد که مهاجرت به آسیا  200 تا 100 هزار سال پیش شروع شده و سپس شدت گرفته است. پژوهش اخیر دیگری نشان داد که گروهی از این انسان های هوشمند که ظاهرا ماجراجو هم بودند، مستقیما به جزیره سوماترا در غرب اندونزی رفته اند . این یافته ها هم مربوط به 60-70 هزار سال پیش است. در همین ارتباط یافته های دیگری هم وجود دارند که نشان میدهند گروه هائی از انسان ها در همین دوره به دنبال پسرفت یخبندان از همین مناطق جنوب شرق آسیا رو به شمال آسیا حرکت کرده اند. برخی پژوهش های جدید دیگر نشان دهنده حضور انسان هوشمند در شمال استرالیا در 65 هزار سال پیش هستند که احتمالا مربوط به نخستین امواج مهاجرت از آفریقاست که در مقابل امواج بعدی مهاجرت ناچیز به شمار می آیند. 

حدود 45-55 هزار سال پیش به اصطلاح «امواج اصلی» مهاجرت از آفریقا به آسیا و اروپا شروع شده و  این امواج کوچ در نهایت به مسکون شدن همه مناطق جهان منتج شده اند. آثار ژنتیک همه این مهاجرت ها که از استخوان های همه انسان های هوشمند این دوره اصلی مهاجرت بزرگ یافت شده، تقریبا در همه انسان های کنونی دنیا در غالب مناطق جهان مشاهده میشود. این نیز نشان میدهد که انسان های هوشمند با مهاجرت های بزرگ خود به  سرتاسر جهان، همه انواع انسان های اولیه مانند نئاندرتال و دنیسووا را پس رانده و یا از طریق آمیزش، در خود مستحیل نموده اند. در همین دوره، یعنی مشخصا 40-45 هزار سال پیش بود که انسان هوشمند به اروپا قدم گذاشت و در اینجا ضمنا با آخرین بازمانده های انسان نئاندرتال آمیزش یافت. البته این آمیزش ها بسیار کم بودند.

با وجود اطلاعاتی که از نظر تحول ژنتیک مردمان آسیا تا سال 2024 در دست است، باید گفت که بررسی های ژنتیک در باره جمعیت های مختلف قاره آسیا کم و محدود است. این در حالی است که آسیا، مانند امروز، دارای فرهنگی رنگارنگ و غنی و شاید چند هزار زبان مختلف بود. از سوی دیگر آسیا قاره ای فوق العاده پهناور با مرزهای طبیعی و جغرافیایی بسیار و مشخصات متمایز فرهنگیِ آنچنان فراوانی است که باعث میشود نتوانیم تاریخ تحول ژنتیک جمعیت های آسیایی را به سادگی معین کنیم. از این جهت برخی دانشمندان بر آن هستند که در آسیا منطقه های متمایز و مختلفی وجود دارند و باید در بررسی های ژنتیک میان آن ها، مثلا بین جمعیت های آسیای جنوبی، جنوب شرقی یا آسیای شمال شرقی تمایز قائل شد. نیاکان اوراسیایی ها در جریان مهاجرت هایشان یک بار حدود 57 هزار سال پیش و بار دوم 42 هزار سال پیش از نیاکان جنوب شرقی آسیا جدا شده اند و با این ترتیب دو گروه  اوراسیایی های غربی (شامل اروپا، ایران، آناتولی، خاورمیانه و هند) و اوراسیایی های شرقی (شامل چین، ژاپن، کره، تبت، مغولستان و آسیای میانه) به وجود آمده است. بعضی از دانشمندان از این بررسی نتیجه گرفته اند که احتمالا نیاکان اوراسیایی ها یک بار از موطن اصلی خود آفریقا به بیرون مهاجرت کرده، اما چند هزار سال پس از مهاجرت، به دو گروه غربی (شمالی) و شرقی (جنوبی) تقسیم شده اند.

اگرچه بررسی های کلی قاره آسیا از نظر تاریخی-ژنتیک چندان زیاد نیستند، اما میتوان بر پایه تحلیل هایی که تاکنون انجام شده، جمعیت های آسیایی را به گروه های بزرگ ژنتیک تقسیم بندی کرد. این تقسیم بندی ژنتیک، صرفنظر از برخی استثنا ها، متناسب با خانواده های زبانی موجود در آسیا هست. از آن جمله میتوان به گروه های هند و اروپایی، آلتایی و چینی-تبتی، استراسیایی، تای-کادایی و همونگ-میِنی اشاره نمود.

سوال دیگر این است که مسیر احتمالی این کوچ ها چه بوده است؟ در آسیا  طبعا به جهت نزدیکی به آفریقا و نشانه های ژنتیک باقیمانده، در درجه اول سرزمین «لِوانت» یا «شام»، آناتولی و خاورمیانه را میتوان ذکر نمود. لوانت شامل سرزمین های شرقی دریای مدیترانه از ترکیه تا مصر است. این مهاجرت تا جنوب شرقی آسیا ادامه یافته است.  احتمالا آب و هوای معتدل لوانت، بین النهرین، آناتولی و ایران نیز در جذب و جمع شدن مهاجران در این سرزمین ها بی تاثیر نبوده است. مثلا یک رساله علمی که اخیرا (2024) منتشر شده، با در نظرگرفتن شرایط جوّی دوره بعد از مهاجرت از آفریقا، نقش جلگه ایران را به عنوان  یکی از گذرگاه ها و مراکز جمع آمدن («هاب») مهاجران نخستین بررسی کرده است.[1] به هر حال چنین به نظر میرسد که سه منطقه نامبرده در ابتدای مسیر این مهاجرت بزرگ از آفریقا قرار داشته اند.

بعضی از ژنتیک شناسان کوشش کرده اند بر پایه داده های موجود ژنتیک و زبانشناختی، گمانه زنی کنند که کلّا در آسیا مسیر های اصلی نخستین مهاجرت های انسان ها پس از تَرک آفریقا کدام منطقه ها بوده است. بنظر میرسد انسان های مدرن باید پس از رسیدن به آسیا پس از مدتی از اینجا به گونه ای وسیع پخش شده و به سمت های گوناگونی مهاجرت کرده باشند. کاوالی-اسفورزا از این مناطق سخن میگوید: «(1) منطقه ای در شمال غربی ایران، جنوب دریای خزر، در غرب منطقه ای نزدیک عراق و در شمال شرقی منطقه ترکمنستان؛ (2) آسیای جنوب شرقی؛ (3) منطقه حوزه دریای ژاپن شامل ژاپن، کُره، منچوری شمال شرقی چین؛ (4) شمال هندوستان و (5) آسیای مرکزی.[2]»


گهواره و گسترش هند و اروپایی زبان های نخستین از هشت هزار سال قبل به بعد (کراوزه 2023)

دانشمندان نامبرده  (از جمله کراوزه 2023) به کمک تکنولوژیِ مدرن ده سال گذشته در این رابطه از منطقه ای شامل شمال غربی ایران، شرق آناتولی، قفقاز جنوبی و شمال عراق («خاستگاه») به عنوان گهواره نیای زبان های هند و اروپایی (8000 سال پیش) و چهار مهاجرت بزرگ از این خاستگاه سخن گفته اند: 

(1-2) (8000 سال پیش) به طرف آناتولی (جا افتادن زبان های آناتولیایی مانند هیتیتی، همزمان: یونانی)،

(3) (احتمالا در همان دوره و از همان خاستگاه) به طرف شمال قفقاز و اوراسیا (منطقه فرهنگ گورچالی) و همزمان: ارمنی،

(4) (احتمالا در همان دوره و از همان خاستگاه) به طرف جنوب ایران و از آنجا هندوستان، از آنجا رو به سوی شمال و  الحاق به حوزه فرهنگ گورچالی یا «یامنا»،

(5-6) (احتمالا 5600 س.پ. از منطقه فرهنگ گورچالی یا «یامنا» در اوراسیا) مهاجرت در دو سمت مخالف: غرب (زبان های اروپایی) و شرق (در نهایت احتمالا 4-5 هزار س.پ.) به هندوستان و ایران (زبان های هند و ایرانی).

اشاره  ای به منطقه های دیگر جهان نیز میتواند جالب باشد: از 53 هزار سال پیش به بعد امواج مهاجرت بیشتر شده و تعداد جمعیت انسان های مهاجر نیز افزایش یافته است. مثلا موج نخستین و اصلی مهاجرت در 53 هزار سال پیش به شمال استرالیا و هشت سال بعد به جنوب استرالیا رسیده است. باید این را هم در نظر گرفت که در آن دوره ها سطح دریاهای آزاد از سطح کنونی دریاها حدود 100 متر پایین تر بوده است.[3] احتمالا 40 هزار سال پیش انسان های نخستین از این مناطق جنوبی آسیا رو به شمال شرقی آسیا و در نهایت تنگه «برینگ» گذاشته اند (منتها الیه شرق سیبری) که آسیا را به قاره آمریکا وصل میکند. دانشمندان میگویند که انسان هوشمند اولین بار حدود 15 هزار سال پیش از تنگه برینگ گذشته، وارد آمریکا شده و از طریق سواحل غربی آمریکا و یا دالان های یخ نبسته به جنوب قاره آمریکا روانه شده است. 

با وجود گسترش فراگیر انسان در همه قاره های دنیا، بعضی مناطق هم وجود دارند که تا هزاران سال بعد پای هیچ انسانی به آنجا نرسیده بود. مثلا جزایر هاوائی دو هزار سال پیش و زلاند نو هزار سال پیش مواجه با کوچ انسان ها شده است.

اروپا

هیچ قاره ای به اندازه، وسعت و دقتِ اروپا موضوع تحلیل های علمی از جمله تاریخی و ژنتیک قرار نگرفته است. طبق داده های باستان شناسی، نخستین انسان های مدرن از 42 تا 45 هزار سال پیش به بعد شروع به مهاجرت و سکونت در اروپا کرده اند. میتوان از نظر علمی مشاهده کرد که آن ها با نئاندرتال ها هم آمیزش نموده اند. در عین حال میدانیم که انسان های نخستینی که به اروپا آمده اند، در نظامِ ژنتیکِ انسانِ اروپایی کنونی رد پای مهمی از خود بجا نگذاشته اند. قدیمی ترین اثری که تا کنون از انسان مدرن اروپائی یافت شده مربوط به انسانی است که 37 تا 41 هزار سال پیش در رُمانی زیسته و یکی از اسلاف اصلی اش نئاندرتال بوده است.

اگر همه بررسی های ژنتیک در باره انسان های اروپایی را جمع بندی کنیم، میتوانیم در رابطه با ژنتیک جمعیت های اروپا، از چهار مرحله مهم تاریخی سخن بگوییم. در مرحله اول، 45 هزار سال پیش اروپا از سوی انسان هایی که از آفریقا (شاید هم از طریق خاورمیانه) می آمدند، مسکون گردید. مرحله دوم 21 تا 18 هزار سال پیش بود که اروپا بخاطر یخبندانِ غیر قابل تحمل این مرحله، تا حد زیادی از سکنه خالی شد. در این دوره کانال های هوای نسبتاً معتدل که در مناطق گرم تر در جنوب فرانسه و شمال اسپانیا وجود داشت و همچنین از حوزه دریای سیاه به شمال یخ بسته اروپا منتهی میشدند، راه های مناسبی برای «مردم شکار چی و گردآورنده» اروپا را تشکیل میدادند که در اغلب سرزمین های اروپا پخش شوند.  مرحله سوم آغاز و گسترش کشاورزی و دامداری در جهان بود که 10 هزار سال پیش ابتدا در سرزمین های «هلال حاصلخیز» (شامل «لِوانت» یعنی سرزمین های ساحلی دریای مدیترانه از آناتولی تا مصر، غرب ایران، شمال عراق و سوریه تا دریای مدیترانه) شروع شد و تقریبا یک تا دو هزار سال بعد یعنی حدوداً هشت هزار سال پیش به کمک مهاجرت کشاورزان از آناتولی به اروپا، دراین قاره نیز پایه گرفت و رایج شد. این مرحله که مبتنی بر کشاورزی، دامداری و  یکجانشینی بود، عموما دوره «دوره نوسنگی» یا «انقلاب کشاورزی» نامیده شده است. فرهنگ دهقانی مزبور بین هشت تا شش هزار سال پیش تمامی اروپا تا نیم جزیره ایبری، اسکاندیناوی و جزایر بریتانیا را فراگرفت.  مرحله چهارم آخرین مهاجرت بزرگی بود که مُهری مانا بر تاریخ اروپا زد. این مهاجرت در پایان عصر نوسنگی و همزمان با عصر برُنز از سمت شرق به اروپا آمد. این مهاجر مربوط به جمعیت مردمان دامدار در دشت های میان دریای خزر و دریای سیاه بود که بخشی از فرهنگ پیشا تاریخ «گورچالی» یا «یامنا» در شمال و شرق دریای خزر  شمرده میشود. این جمعیت ها احتمالا 4500 سال پیش به اروپا آمده و زبان های هند و اروپائی را از اوراسیا به اروپا آورده اند.

البته بحث ها در باره این موضوع هنوز به پایان نرسیده است. به هر حال تحلیل ژنتیک انسان های پیشا تاریخ در اروپا چنین نشان داده که جمعیت های کنونی اروپا محصول اختلاط سه عنصر اصلی ژنتیک هستند که هرکدام منشاء خاصِ برآمدنِ خود را داشته است: جمعیت شکارچی و گردآورنده اروپای غربی در دوره میان سنگی، جمعیت های دهقانی آناتولی در دوره میان سنگی و مهاجرت جمعیت های دشت های آسیای مرکزی در دوره فرهنگ گورچالی به اروپا. این سه عنصر ژنتیک در همه جمعیت های کنونی اروپا مشاهده میشوند، ولی امکان دارد نسبتِ موجودیت هر یک از این سه جزء در هر سرزمین اروپایی، وابسته به ویژگی های تاریخی اختلاط جمعیت های مورد بحث، فرق کند.[4

آمیزش میان آسیایی ها و آفریقایی ها تاثیر خود  را بر ترکیب ژنتیک اروپایی ها گذاشته است. چندین رشته از ویژگی های ژنتیک اروپائی ها را میتوان یافت که بین دو جمعیت آسیایی و اروپایی مشترک هستند. آفریقا از راه های مختلف از جمله خاورمیانه هم روی مردم اروپا تاثیر ژنتیک گذاشته است. خاورمیانه، بدون آنکه نیازی به راه های دریایی باشد، هم از طریق آفریقا و هم آسیا به اروپا دسترسی داشته است. شاید هم خاورمیانه، نخستین منطقه ورود مهاجرت های اولیه انسان مدرن از آفریقا به اروپا بوده است که 40-45 هزار سال پیش شروع شد. 30 هزار سال بعد یعنی ده هزار سال پیش در دوره نوسنگی هم گروه های بزرگ انسان ها از خاورمیانه به اروپا مهاجرت کردند. این احتمال را هم نمیتوان رد کرد که انسان های مدرن از شمال غربی آسیا (قزاقستان، روسیه و اوکراین) نیز وارد اروپا شده اند.


انگیزه های مهاجرت

در پایان فصل مهاجرت ها میتوان به این پرسش هم اشاره کرد: کدام انگیزه های مهم باعث شدند انسان هوشمند ده ها هزار سال قبل، از آفریقا به نقاط مختلف دنیا مهاجرت کند؟ شاید بخشی از جواب این پرسش را بتوان در وضع کنونی دنیا و مهاجرت و دلایل فرار و پناهجوئی سالانه هزاران انسان از کشورهای خاورمیانه و آفریقا به اروپا جستجو کرد. معمولا عامل راحتی، انسان را تشویق میکند که تا حد امکان وضع کلی خود از جمله محل اقامت خود را تغییر ندهد. اما برخی شرایط و تحولات مانند آب و هوا، فشار و دشمنی از بیرون، قحطی، پیگرد از سوی گروه های خارجی و محروم شدن از مزایایی که انسان سابقا داشته و بعدا از آن محروم شده، میتوانند آدمی را به ترک دیار خود تشویق یا وادار کنند. البته در مورد انسان های مهاجر از آفریقا نمیتوان غیر قابل تحمل شدن عوامل مدرن کنونی مانند نیافتن کار مناسب، در آمد کم یا فشار سیاسی را عنوان نمود.  اما اگر برای نیاکان مهاجر آفریقایی ما هوا یکباره داغ و سوزان شده یا یافتن آب آشامیدنی به مشکل بزرگی تبدیل گشته و تصور و شنیده های آنان دال بر آن بوده باشد که در مسافتی دور تر  میتوان از آب و هوایی بهتر و صید شکاری آسانتر و غنی تر بهره مند شد، آنها می بایستی چه تصمیم دیگری جز مهاجرت میگرفتند؟ بعید نیست که عوامل دیگری مانند آفات طبیعی، رقابت و رویارویی با گروه های همسایه و دشمن نیز نقش معین و تعیین کننده ای در مهاجرت آنان داشته است.  کشف و حکمرانی بر آتش و کاربرد سنگ ها با لبه تیز برای شکار و پخت و پز که در صفحات پیش به آن اشاره شد، قبل و همزمان با این مهاجرت بزرگ بود که تا مدت ها در دوران نوسنگی، عصر برنز و آهن ادامه یافت و تکمیل شد. استفاده از پوست حیوانات برای پوشیدن و گرم کردن خود در مقابل سرما و یا اختراع ابزاری برای شکار بهتر هم جزو این تحولات است که انسان های مهاجر ابتدا در آفریقا یافته و همزمان با مهاجرت خود آن را تکمیل کرده اند. کنجکاوی، نوآوری، جستجوگری و پیشرفت… این نیز جزو ویژگی ها و برتری های ذاتی انسان و ظاهرا خصوصیاتی هست که انسان هوشمند را به گونه متمایزی از دیگر جانداران جدا میکند.

در ادامه این سلسله گفتار ها، به شکل گیری خانواده زبان های هند و اروپایی و همچنین روابط زبان و نظام ژنتیک انسان ها، موضوع نژاد، و خودبرتربینی نژادی، قومی و زبانی و نتایج دیگری خواهیم پرداخت که از بررسی تاریخی و جغرافیائی ژن ها، جمعیت ها و موضوع زبان ها میتوان گرفت.

(ادامه دارد)


[1] Leonardo Valini, et al: The Persian plateau served as hub for Homo sapiens after the main out of Africa dispersal, PMC Pub Med Center, NIH (USA), 2024, https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC10963722/

[2] Cavalli-Sforza: Genes, Peoples, p. 156

[3] Groeneveld, E. (2017, May 15). Early Human MigrationWorld History Encyclopedia. Retrieved from https://www.worldhistory.org/article/1070/early-human-migration/

[4] Quintana-Murci, S. 82-84… ادامه خواندن

دو گام بزرگ به پیش

«گوه» – نخستین ابزار انسان های اولیه

حکمرانی بر آتش

کنتکنترل آتش در «عصر سنگ» تحول عظیمی در این دوره پیشا تاریخ بشریت ایجاد کرد. عصر سنگ  (با تعبیر قدیم «عهد حَجَر»)که آغازش احتمالا چهار و نیم میلیون س.پ. بوده و تا چهار تا دو هزار س.پ. ادامه یافته، مرحله ای از تاریخ کره زمین است که نوع بشر در آن، از سنگ به عنوان ابزار (مثلا برای شکار) استفاده کرده است. با این ترتیب عصر سنگ خیلی پیش تر از  مهاجرت انسان ها از آفریقا به سراسر دنیا بود. اصولا میتوان گفت که حکمرانی انسان بر آتش و کنترل آن، راه پیشرفت های شگرف بعدی تمدن بشری را هموار ساخته است.

سرزمین تانزانیا در شرق آفریقا را پیش چشم خود بیاوریم. چندین پژوهشگر از لندن آمده و در این سرزمین «گهواره تمدن بشری» را جستجو کرده اند تا ببینند که آدمی چگونه به موجودی تبدیل شده که امروز می بینیم. آغاز این «گهواره تمدن» به دوره هایی بسیار دور باز میگردد – از جمله به ژرف درّه «اُلدووای» در تانزانیا. بیش از یک صد سال است که باستان شناسان کشورهای مختلف در این درّه باقیمانده هایی از عصر سنگ را جستجو میکنند. در آنجا «ایگناسیو دِ لا تورا» با همکاران خود سرگرم کند و کاو از زیر خاک است. تاکنون چندین یافته از انسان های عصر سنگ از زیر خاک این دره بیرون آورده شده و نام «دره ی الدو» را زبانزد باستان شناسان کرده اند.

میان کهن ترین نوع «انسان تبارها» و «انسانِ از نظر آناتومی مدرن» کنونی حدود 600 هزار سال فاصله است. در این فاصله انواع مختلف «انسان تبارها» (مانند انسان زبردست و انسان راست قامت) و بالاخره  نئاندرتال و دنیسووا به وجود آمده و چند صد هزار سال بعد، تا حدود 40 هزار سال قبل، از بین رفته اند. اکثر این انسان تبارها در آفریقا  پا به عرصه وجود گذاشته و بعضی از آنها از آفریقا به دیگر نقاط جهان مهاجرت کرده اند. انسان مدرن کنونی (هوشمند) حدود 200-300 هزار سال پیش در آفریقا تکامل یافته و حدود 100 تا 50-60 هزار سال پیش به گونه روز افزونی از آفریقا به دیگر نقاط دنیا مهاجرت کرده است. وقتی که انسان مدرن در نتیجه تحول و جهش های ژنتیک از درون انواع پیشین انسان تبار ها به وجود آمد، بسیاری از انواع قدیمی تر انسان تبار ها ازبین رفته بود، اما برخی از آنها (مانند نئاندرتال) هنوز زنده بوده است. نئاندرتال ها حدود 40 هزار سال پیش از بین رفته اند و انسان مدرن کنونی تبدیل به تنها نوع باقیمانده انسان تبار های پیشا تاریخ به زیست و تکامل خود ادامه داده است. تحلیل های ژنتیک فسیل های انسان دنیسووا (جنوب سیبری) و حتی موجودیت آثاری ژنیتک از انسان تبار های نئاندرتال و دنیسووا (تا 3-4 درصد) در مجموعه ژن ها و دی ان ای ما انسان های کنونی جهان نشان میدهد که تا زوال کامل انواع دیگر انسان تبار ها، بین آنها و همچنین میان انسان مدرن کنونی و انسان تبار های دیگر که هنوز کاملا از بین نرفته بودند، همزیستی و حتی آمیزش جنسی نیز وجود داشته است.

نخستین یافته های ابزار انسان های عصر سنگ مربوط به دو و نیم میلیون سال پیش است. این ابزارها ابتدا به انسان «هومو هابیلیس» («هابیلی» یا انسان زبردست) که کمترین شباهت را به انسان های معاصر داشت، نسبت داده میشود. سپس ابزار های سنگی ساخته دست «انسان راست قامت» (هومو اِرِکتوس) مانند سرِ تیشه سنگی (یا «گوه» با تلفظ «گُ-وِ-ه») می آیند که این انسان های اولیه میتوانستند از آن برای احتیاجات زندگی  روزمره خود استفاده نمایند. در این دره چندین نمونه از این قبیل ابزار سنگی یافت شده است. پروفسور دِ لا توره میگوید فرق بین ابزار انسان و حیوانات در آن است که انسان ابزار خود را می سازد، اما حیوانات از اشیاء طبیعی مانند سنگ و چوب آنگونه که وجود دارند، استفاده میکنند، بدون آنکه چیزی از آن درست کنند تا از آن به عنوان ابزار استفاده نمایند. از نمونه سر تیشه سنگی، روشن میشود که انسان اولیه این ابزار را با نیت و برنامه مشخصی برای استفاده خود تهیه کرده است. با این ابزار آنها قادر بودند استخوان را بشکنند، سوراخ کنند، ریشه گیاهان را در آورده و خُرد کنند و یا پوست حیوانات را بکَنند تا گوشت آنها را بخورند. انسان راست قامت به دلیل چانه و دندان های نه چندان قوی خود از عهده این کار بر نمی آمد.

حیوانات ویژگی ساختن ابزار را ندارند. تولید و ساخت ابزار، مخصوص انسان است.

سرِ تیشه سنگی یا «گوه» ابزار مکانیکی ساده ای است که یک طرف آن بزرگ و طرف دیگر باریک است و نوک تیز و بُرّائی دارد که میتوان با آن اجسام طبیعی مانند چوب را شکاف و آن را دو تکه کرد. این ابزار به عنوان نخستین جهش (موتاسیون) مهم در تکامل ابزار توسط انسان شمرده میشود. برخی دانشمندان ساختن «گوِه» را حتی مهم تر از ساخت ماشین بخاری یا کامپیوتر حساب میکنند. انسان اولیه به کمک نوک تیز این گونه «گوه ها» دسترسی سریع تر و راحت تری به گوشت حیوانات پیدا کرد و به این ترتیب جذب پروتئین توسط انسان های اولیه افزایش یافت. پروفسور «هرمان پارتسینگر» از  «بنیاد میراث فرهنگی پروسیا» میگوید این تحول بزرگ در تغذیه انسان اولیه نه تنها باعث افزایش حجم و توان ماهیچه ها، بلکه، همزمان، زمینه ساز افزایش حجم و وزن تدریجی مغز انسان شد و این هم انسان را به کارها و مهارت های کاملا جدیدی سوق داد. در عرض یک میلیون سال بعد حجم مغز انسان از 640 به 900 سانتی متر مکعب رسید. همزمان، قدرت فکری انسان هم طبعا افزایش یافت.  گام بعدی در تکامل انسان، کشف ونگهبانی آتش بود .

آتش، آتش

احتمالا انسان راست قامت برای نخستین بار با آتشی آشنا شده است که در نتیجه رعد و برق، آتشفشان، یا برخورد تصادفی «مِتِه اوروئید» یا شهاب واره ها از فضا به محل زیست او ایجاد شده بود. این قبیل آتش سوزی ها و آتشفشان ها بدون شک خطر مرگباری برای انسان های اولیه بودند. اما انسان راست قامت احتمالا حدود یک میلیون سال پیش در موطن خود، آفریقا، بر ترس خود از آتش فائق آمده و ارزش بی نظیر آن را کشف نمود. او راه های استفاده و حفظ آتش را آموخت و احتمالا به عنوان نخستین گروه از انسان های اولیه، گوشت را روی آتش کباب کرده و خورد. او یاد گرفت که چگونه آتش را حفظ کند و از آن استفاده نماید. این «شعله مقدس» تاریکی شبانه را روشن میکرد. آتش، حشرات و حیوانات درّنده را که دشمن اصلی انسان های اولیه بودند در فاصله دورتری نگه میداشت. قدیمی ترین باقیمانده های اجاق های اردوگاه ها که در آنجا آتش برپا میشد و غذا صرف می گردید، مربوط به حدود 800 هزار سال پیش است. همه این یافته ها که مربوط به اجاق اردوگاه ها میشود، نشان میدهند که انسان راست قامت توانسته است قدرت آتش را مهار کند. پختن یا کباب کردن غذا و گوشت جنبه های دیگری برای سلامت بدن و تقویت مغز دارند. از این طریقِ هضم غذا، بدن انرژی کمتری صرف میکند و با این ترتیب انرژی صرفه جوئی شده در اختیار مغز قرار میگیرد. به این ترتیب حجم مغز انسان در طول هزاران سال به یک هزار سانتی متر مکعب رسید که نزدیک به حجم و بزرگی مغز انسان مدرن است.

اجاق اردوگاه ها یعنی جایی که افراد یک گروه از انسان ها در اطراف آتش جمع شده، خود را از حشرات و حیوانات درّنده حفظ میکردند، نقش بسیار مهم دیگری هم ایفا میکرد. به احتمال قوی در همین جاست که گروه جمع شده انسان ها با نخستین اشاره ها، حرکات دست و صورت و چشم، و صداهای گوناگون که هر کدام بیانگر یک معنا و حالت دیگر بوده  و حتی احتمالا نخستین شکل های ابتدائی «زبان» با یکدیگر رابطه برقرار میکردند. به نظر پروفسور پارتسینگر «بدون شک میتوان قبول کرد که آتش و مشخصا اجاق اردوگاه ها مراکز گرد هم آئی، مبادله اطلاعات روزمره و احتمالا محل پیدایش اولین زبان ها بوده است.»[1] طبعا مدت زمان طولانی دیگری لازم بود تا انسان اولیه از حکمرانی بر آتش گامی جلو تر گذاشته و خود با تکنیک ایجاد آتش آشنا شود. احتمالا 40 هزار سال پیش بود که انسان های اولیه توانستند با کوفتن یا سائیدن برخی سنگ ها آتش تولید کنند. با این دست آورد بزرگ یعنی کشف و حکمرانی بر آتش است که نخستین انسان های راست قامت از آفریقا به نقاط مختلف آسیا و اروپا مهاجرت میکنند. مهاجرت انسان راست قامت به اروپا حدودا 600 هزار سال پیش بود. هوای اروپا در آن دوران چند درجه سانتی گراد بالاتر از امروز بود. شاید آنها در اینجا شکار های پر ثمری میکردند و طعمه های چرب و نرمی می یافتند. قدیمی ترین سلاحی که در دنیا یافت شده، نیزه های  300 هزار ساله، باریک و دراز «انسان هایدلبرگ» در «شونینگن» آلمان کنونی هستند. این نیزه ها با تکنیکی ساخته شده اند که هنوز هم در ساخت نیزه های المپیک به کار میرود.  در عین حال از یافته های استخوان های فراوان اسب های وحشی در شونینگن چنین بر می آید که انسان های نخستین این مناطق به صورت گروهی به شکار میرفتند. در «انسان نئاندرتال» که به دنبال «انسان هایدلبرگ» پا به عرصه وجود گذاشته نیز خصوصیات مشابهی دیده میشود. از نظر ژنتیک بین نئاندرتال و انسان کنونی تنها 0.2 درصد فرق وجود دارد. قدیمی ترین باقیمانده های استخوان نئاندرتال مربوط به 130 هزار سال پیش است. اما نئاندرتال ها خیلی پیش تر از این پا به عرصه وجود نهاده اند.

50 تا 40 سال پیش باستان شناسانی که استخوان های نئاندرتال ها را بررسی میکردند، با یافتن یک استخوان مخصوص به نام «استخوان لامی» (به انگلیسی: هایوئید) دچار شگفتی شدند، زیرا انسان مدرن از نظر آناتومی به کمک همین استخوان که وسط گردن انسان قرار دارد و همچنین دو عامل دیگر یعنی توانایی ذهنی و نیز یک ژن مخصوص به نام «فوکس پ-2» (معروف به «ژن زبان») قادر به سخن گفتن و حرف زدن است. برخی جانداران دیگر و به ویژه پستانداران نیز غالبا ژن فوکس پ-2 دارند،  اما این ژن در بدن انسان دو آمینو آسید دارد که جایگاه آن در ژنوم جانداران دیگر فرق میکند. در چند سال اخیر دانشمندان ضمن پژوهش خود دیده اند که نئاندرتال ها نیز این استخوان و به اصطلاح «ژن زبان» را داشته اند. آنها نیز به گونه ای «زبان» حرف میزدند، اما ما نمیدانیم که کدام زبان و به چه شکلی. ژن «فوکس پ-2» یا «ژن زبان»، انسان و احتمالا نئاندرتال را قادر به حرف زدن کرده است. این موضوع روشن است. اما این ژن نمیتواند معین کند انسان های آن دوره ها به کدام زبان سخن گفته اند. این استخوان و ژن فقط به انسان (و احتمالا نئاندرتال) توانائی حرف زدن داده است. هر کودک توانایی آموزش هر زبان نخست از خانواده یا محیط دور و بر خود را دارد، اما هر زبان بخصوص، ژن یا استخوان بخصوصی ندارد.[2]

باقیمانده های نئاندرتال ها در سال های اخیر به خوبی مورد بررسی قرار گرفته اند. ظاهرا بدن آنها تشابه زیادی با نظام ژنتیک انسان های مدرن (هومو ساپینس) داشت. آنها حتی قبل از انسان مدرن مُرده های خود را با مراسم خاصی به خاک می سپردند.

200-300 هزار سال پیش در حالیکه نئاندرتال ها در اکثر سرزمین های اروپا پخش می شدند، در آفریقا نوع جدید تری از انسان پا به عرصه وجود گذاشت: هومو ساپیِنس، انسان هوشمند، انسانِ از نظر آناتومی مدرن کنونی. این آخرین نوع انسان، ذهنی پیوسته جویا و پویا و نیرویی خستگی ناپذیر داشت که همیشه در جستجوی افق های جدید و کشف نشده بود. این انسان هوشمند حدود 100 هزار سال پیش به تدریج از موطن اصلی خود آفریقا بیرون آمد. این مهاجرت که امروز معروف به «بیرون از آفریقا»[3] شده، چند هزار سال بعد فزونی گرفت، تا جائی که معمولا گفته میشود بیشترین مهاجرت ها به بیرون از آفریقا بین 70 تا 40 هزار سال پیش بوده است.

در عرض چند ده هزار سال بعد انسان مدرن در همه سرزمین ها و قاره های جهان پخش میشود. انسان مدرن و مهاجر آمده بود که بماند.


[1]  ZDF: ibid.

[2] Cavalli-Sforza (B), p. 150

[3] Out of Africa

(ادامه دارد)


ادامه خواندن

«ریشه های همه ما از آفریقاست»

نخستین کوچ های انسان ها از آفریقا 15-60 هزار سال پیش

نزدیک به همه دانشمندان باستان شناسی و ژنتیک بر آنند که اگر خیلی عقب برویم، خط تولید مثل  نیاکان ما به حدود هفت میلیون سال پیش در آفریقا برمیگردد، یعنی زمانی که این خط از خط تولید مثل مشترک ما با نزدیک ترین خویشاوند ژنتیک ما یعنی شمپانزه ها جداشد. نتیجه آن شد که یک عده اشکال مختلف «انسان» یا «انسان نما» ها به وجود آمدند، مثلا «آردی پیتکوس» یا «استرالوپیتکوس» که فُسیل معروف به «لوسی» هم از آن گروه است. آنها بیش از سه میلیون سال قبل در آفریقا می زیستند و در مقایسه با انسان معاصر، به مراتب به شمپانزه ها شبیه تر بودند. خط ژنتیک «هومو اِرِکتوس» یا «انسان راست  قامت» حدود 1.9 میلیون سال پیش به وجود آمد. این تحول، یعنی حرکت روی دو پا، انقلابی بزرگ در تحول انسان بود. این انسان های راست قامت در عرض چند صد هزار سال به سرتاسر آفریقا و سرزمین های وسیعی از اورآسیا پخش شدند. در واقع آنها نخستین نیاهای انسان بودند که آفریقا را ترک کردند. آنها در اورآسیا به تکامل و تحول خود ادامه دادند و نمونه هائی مانند به اصطلاح «انسان پکن» را به وجود آوردند، اما دیرتر از بین رفتند. برعکس، حدود 600 هزار سال پیش، از انسان های راست قامت خط های ژنتیک جدیدی به وجود آمدکه شامل انسان نما های «نئاندِرتال»، «دِنیسووان» و انسان مدرن کنونی میشد.

امروزه دیگر کسی تردیدی ندارد که این نخستین تحول یعنی جدائی  نیاکان شمپانزه ها و انسان ها در آفریقا رخ داده است. اما تا مدت نه چندان درازی پیش گروهی از دانشمندان (که آنها هم قبول میکردند تحول مزبور ابتدا در آفریقا انجام یافته،) این پرسش را مطرح میکردند که آیا تحول بعدی از انسان راست قامت به انسان مدرن یا «هوشمند» کنونی تنها در آفریقا رخ داده، یا پس از مهاجرت انسان های راست قامت به اورآسیا، در خارج از آفریقا نیز به وقوع پیوسته است. تا سالهای 90 میلادی به اصطلاح «تئوری چند منطقه ای» در تکامل انسان بین بسیاری دانشمندان رایج بود که میگفتند نیاکان مردم مناطق مختلف دنیا ویژگی های همان مناطق متمایز را داشته اند، به عبارتی دیگر اروپائی ها از تبار نئاندرتال، آفریقائی ها از انسان های راست قامت آفریقا و آسیائی ها از انسان راست قامت آسیائی مانند «انسان پکن» می آیند. اما از 70-80 سال قبل به بعد، همزمان با پیشرفت تجزیه و تحلیل استخوان ها ی انسان های دوره پیشا تاریخ و بخصوص پیشرفت تحلیل تکنولوژی ژنتیک نظریه «مهاجرت از آفریقا» مورد قبول همه قرار گرفت. این نظریه بر آن است که انسان معاصر یا «هوشمند» در آفریقا از نوع انسان راست قامت تکامل یافته، به تمام دنیا مهاجرت کرده و دیگر گونه های انسان های نخستین را پس رانده است.

«این دو نظریه ده ها سال در مقابل یکدیگر قرار گرفته بود و دانشمندان هر دو نظریه در هر نشست و کنفرانس علمی برای اثبات موضع خود تلاش می نمودند.  امروزه با پیشرفت های غیر منتظره دهه های اخیر و مشاهده تاثیر ژنتیک نئاندرتال ها بر مردم اروپا و دنیسووا ها بر مردم اقیانوسیه شاید بتوان گفت که هر دو نظریه منطقی جلوه میکنند و به عبارت دیگر چندان هم ناقض یکدیگر نیستند. اما درجه تاثیر پذیری و تاثیر گذاری میتواند در هر مورد مشخص فرق کند. 97 تا 98 در صد ژن های اروپائیان منشاء آفریقائی دارند و دو تا سه در صد «ژنوم» یا مجموعه ژن های آنها را میتوان منسوب به نئاندرتال ها حساب نمود، در حالیکه هفت درصد ژن های بومیان اصلی استرالیا و پاپوا-گینه نو منشاء نئاندرتال و دنیسووا و 97 درصد ژن های آنان منشاء آفریقائی دارند. در مقابل، تنها بخشی از ساکنان بومی آفریقای زیر صحرائی [1] وجود دارد که ژنوم نیاکان نخستین آنان ریشه ای خارج از آفریقا ندارند [2].

«قدیمی ترین فسیل های انسان هوشمند در حبشه یافت شده اند و مربوط به حدود 160 تا 200 هزار سال پیش هستند. اما تاکنون هیچ یافته باستان شناختی دیده نشده که نشان دهد ریشه خط ژنتیک نئاندرتال و دنیسووان در چه دوره ای از خط ژنتیک انسان مدرن جدا شده است. مدت ها گفته میشد که پایه اصلی تکامل انسان در شرق آفریقا بوده است، زیرا اکثر استخوان های انسان های نخست در این منطقه یافت شده اند. اما از سال 2017 به بعد دانشمندان به شواهدی دست یافتند که نشان میدهند تکامل انسان کنونی نه فقط در شرق آفریقا، بلکه در نقاط دیگر این قاره نیز به وقوع پیوسته است. مثلا در مراکش کاسه سر انسانی یافت شد که 300 هزار سال پیش زیسته است. با این ترتیب معلوم شد که آفریقای شرقی تنها منطقه تکامل اولیه انسان نبوده است. احتمالا مدتی طولانی لازم است تا بدانیم کدام مناطق آفریقا صحنه اصلی نخستین تکامل نوع بشر بوده است. شاید هم هرگز پاسخی به این پرسش یافت نخواهد شد. لیکن این را میتوانیم با اطمینان کامل بگوئیم که ریشه های ژنتیک همه ما انسان ها در آفریقا  است».[3]

بدون شک جمعیت انسان هائی که در آفریقا به صورت انسان معاصر کنونی تکامل یافتند و به تدریج به همه نقاط جهان پخش شدند، با جمعیت هزار سال پیش و البته جمعیت کنونی  جهان قابل مقایسه نیست.  تصور کنید که مثلا ده هزار سال پیش (یعنی 30-40 هزار سال پس از مهاجرت انسان ها از آفریقا و پخش شدن آنها در سراسر دنیا) جمعیت انسان های کل کره زمین احتمالا تنها چهار میلیون نفر بوده است.[4] از طرف دیگر مهاجرت انسان های معاصر از آفریقا به دیگر سرزمین های جهان البته یکباره صورت نگرفته و هزاران سال طول کشیده است. تخمین های دانشمندان بر آن است که این مهاجرت ها احتمالا بین 50 هزار تا 110 هزار سال پیش انجام گرفته است. نخستین مهاجرت ها طبعا به مناطق نزدیک به شمال آفریقا و بخصوص شمال دریای سرخ بوده که از آنجا راه مهاجرت به آسیا در شرق (100-110 هزار سال پیش به مصر، سواحل دریای مدیترانه و آناتولی، 100-70 هزار سال پیش به ایران و هندوستان و 50 هزار سال پیش به استرالیا) و راه به اروپا در غرب (40 هزار سال پیش) باز شده است. مهاجرت به قاره آمریکا احتمالا حدود 15 هزار سال پیش آغاز شده است.

باید در نظر داشت که آخرین عصر یخبندان 21 تا 18 هزار سال پیش ادامه داشته و در طول این سه تا چهار هزار سال تمام اروپای شمالی زیر یخ و برف مدفون بوده است. در نتیجه در این مدت به مناطق شمالی کره زمین مهاجرت چندانی انجام نگرفته و گروه هائی از انسان های نخستین که به مناطق یخبندان (مثلا شمال اروپا) مهاجرت کرده بودند، اکثرا هلاک شده و یا به مناطق گرم تر جنوب (از جمله اسپانیا) پناه برده اند. به دنبال اعتدال یافتن تدریجی هوا،  امواج مهاجرت به اروپا، آسیا و آمریکای  شمالی به تدریج از سر گرفته شده و افزایش یافته است.

(ادامه دارد)


[1] Sub-Saharan Africa

[2] Johannes Krause : S. 45-47.

[3] Ibid.

[4] Colin McEvedy and Richard Jones, 1978, Atlas of World Population History, Facts on File, New York, 1978… ادامه خواندن