فراز و فرود خوارزم

نقشه و جایگاه خوارزم در دوره خلافت عباسیان (بریده از نقشه سایکس 1915)

خوارزم نام سرزمینی است امروزه بین اُزبکستان و ترکمنستان. در این نوشته تحولات سیاسی و فرهنگی هزار و چند سال گذشتۀ این سرزمین نگاهی خواهیم داشت.

در فصل گذشته (کتاب «ریگ آمو») از فروپاشی دولت سامانیان و جایگزین شدن آن با دو دودمان ترک آسیای مرکزی سخن گفتیم: قراخانیان در ماوراءالنهر و غزنویان در خراسان و بخش های وسیعی از ایران و هند.

تاریخی که مورد نظر ماست، اوایل سال های 1000 میلادی است – هزار و چند سال پیش.

این مرحله، پایان آرامشی نسبی بود که با خلافت عباسیان در عالم اسلام و دوره سامانیان در ماوراءالنهر و خراسان برقرار شده  بود. در ماوراءالنهر، شکوفایی علم از جمله طب، ریاضیات و نجوم در کنار زبان، ادبیات و هنر که همزمان با دولت سامانیان شروع شده بود، هنوز ادامه داشت. اما به تدریج با برتری یافتن اسلام سنت گرا و زوال پژوهش علمی و اندیشه های انتقادی و روشنگرایانه از سویی و بالا گرفتن رقابت های سیاسی و نظامی دولت های نوخاسته غزنوی، سلجوقی و خوارزمشاهی از سوی دیگر که با کوچ و دست اندازی های مستمر قبایل ترک از شرق به غرب همراه بود، رونق از میان رفت و سپس ناآرامی بیشتر شد و زمینه برای حمله ویرانگر مغول آماده گردید.

اگرچه خوارزم، چاچ (تاشکند کنونی) و بلخ از نظر جغرافیایی دقیقا در ماوراءالنهر و یا آن سوی رود آمو قرار ندارند، اما به لحاظ تاریخی و سیاسی پیوسته سرنوشتی مشابه هم داشته و به صورت منطقه ای واحد بررسی شده­اند که مجموعا نام «ماوراءالنهر» و یا «فرارود» گرفته است.

سرگذشت خوارزم در سیصد سال قبل و سیصد سال بعد از اسلام کم و بیش همان سرگذشتی است که ماوراءالنهر در همین دوره  با آن روبرو شده است.

میان آب و آتش

در فصل های پیشین هم گفته بودیم که ماوراءالنهر یعنی سرزمین های میان دو رود آمودریا و سیردریا و حتی مناطق نزدیک و همجوار آن مانند مرو، بلخ، چاچ (تاشکند) و فرغانه و نهایتا خوارزم همه آسیای میانه را در بر نمی­گیرد، بلکه تنها بخش جنوب غربی آسیای میانه است که از مغولستان و جنوب روسیه، دشت های قزاقستان و کوه های قرقیزستان تا سواحل  شمال شرقی دریای خزر  گسترده شده است.

در یک چشم انداز کلی، تا حدود سه، چهار قرن پیش منطقه بزرگتر آسیای میانه یعنی مجموعه این سو و آن سوی رود سیحون یا سیردریا از لحاظ جمعیتی به دو بخش متفاوت تقسیم می شد: بخش شمالی کوچ نشین و بخش جنوبی یکجا نشین. البته این تقسیم بندی «کوچ نشین» و «یکجا نشین» در مورد این  دو بخش در چند قرن اخیر تحولات بسیاری داشته ، بدین معنی که در این مدت کوچ نشینی مردم بخش شمالی یعنی قزاقستان، قرقیزستان و مغولستان کاهش یافته و اکثر مردم در این مناطق یکجا نشین شده­اند، هرچند تقسیم بندی یاد شده در گذشته دور هم نسبی بوده، به طوری که در بخش شمالی هم اقلیتی یکجا نشین در واحه ها و آبادی های کنار «راه ابریشم» می زیستند. در مقابل، در بخش جنوبی یعنی تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان کنونی هم ایلات و قبایل کوچ نشین می زیستند، ولی تعداد آنها به نسبت مردم یکجا نشین قابل توجه نبود. می توان گفت که این «مرز» های فرضی و تقریبی میان این دو بخش از سواحل شمال شرقی دریای خزر آغاز شده و از دریاچه آرال و شمال رود سیردریا تا کوههای تین شان ادامه می یافت.

از این «مرز» تقریبی به سمت شمال، دشت های پهناور اوراسیا قرار داشت که برای قرن های متمادی، تقریبا تا اواخر ساسانیان و ظهور اسلام، محل اسکان یا کوچ، رقابت یا همزیستی قبایلی بودند که به مقتضای شرایط زندگی خود همواره در حال حرکت و از نظر اجتماعی و فرهنگی در تغییر و تحول دائمی بودند. این قبایل عبارت از سکا ها و هون ها و یکی دو قرن پیش از اسلام، هپتالیان و ترک­ها بود. در مناطق جنوبی تر این مرز، در سُغد، و خوارزم و کمی جنوبی تر، در مرو، بلخ و یا هرات و کابل اصولا مردم یکجا نشین می زیستند که حدود هزار سال پیش از آن به این مناطق کوچ کرده بودند.

از نظر جغرافیایی، این منطقه وسیع که میان فلات ایران، هندوستان و چین قرار دارد، نوعی حایل میان این دولت های بزرگ به شمار می رفت که از سویی تحت تاثیرات فرهنگی، اقتصادی و سیاسی همگی آن ها قرار داشت و از سوی دیگر صحنه رقابت آن ها بوده و پس از ظهور اسلام هم تحت نفوذ خلافت اعراب قرار گرفته و نتوانسته بود دولت مستقل و پایداری تشکیل دهد. با این همه به باور بسیاری از پژوهشگران آسیای میانه[1] نفوذ فرهنگی ایران به تنهایی در این منطقه از چین و در قرون اخیر از روسیه عمیق تر بوده است و بدون شک علت اصلی آن بوده که برای حدود دو هزار سال اقوام ایرانی زبان شرقی در دشت های اوراسیا حکمرانی نموده­اند، تا اینکه آنها هم از سوی اقوام و قبایل دیگری مانند اتحادیه های قبیله ای خیون ها-هون ها، کوشانیان، هپتالیان و بعدها یعنی حدود صد سال پیش از اسلام از سوی ترک­ها استحاله گشته و یا عقب رانده شده­اند.

طبیعت منطقه آسیای میانه هم که غالبا عبارت از دشت ها، کویرها، کوه ها و واحه هایی میان آنهاست، برای چنین تحولات سیاسی و قومی-فرهنگی مناسب بوده است. اگر به نقشه جغرافیایی منطقه نگاه کنیم، خواهیم دید که بخش اعظم تاجیکستان و قرقیزستان کنونی کوهستانی است. اما مغولستان، بخش بزرگی از سرزمین پهناور قزاقستان و ترکمنستان، بخشی از ازبکستان و حتی شرق ایران عبارت از دشت های بی انتها و یا صحراها و کویر های کوچک و بزرگی است که واحه هایی مانند خوارزم، بخارا، سمرقند و یا بلخ و مرو را احاطه کرده ­اند.

ادامه خواندن “فراز و فرود خوارزم”

تولّد و تحوّل فارسی نو

آرامگاه رودکی در پنجکنت، تاجیکستان

زبان فارسی که امروزه در ایران، افغانستان و تاجیکستان با لهجه هایی اندک متفاوت به عنوان زبان گفتار و نوشتار به کار میرود، فارسی «نو»، معاصر یا «دری» نامیده می شود. فارسی کنونی، به عنوان زبانی کتبی، ادبی یا رسمی، دارای گذشته ای حدودا 1200 ساله است. اما یقیناً می دانیم که قِدمت زبان فارسی، همراه با گونه های قدیمی تر این زبان، حداقل باید دو برابر آن باشد. این را به استناد سکه ها و سنگ نوشته های باستانی هخامنشی، پارتی  و ساسانی می دانیم که از دورۀ اشکانیان، ساسانیان و اوایل اسلام به پارسی باستان و پهلوی بدست آمده اند.

نوشته های فارسیِ این آثار البته نه به خط عربی، بلکه به خط و الفباهای قدیمی تری مانند میخی (پارسی باستان) و پهلوی، پارتی یا سغدی مبتنی بر آرامی (از طریق فارسی میانه) هستند که برای ایرانیان یا افغان ها و تاجیکانِ معاصر غیر قابل فهم است، زیرا هم الفبا و املا و هم واژگان، دستور زبان و هم تلفظ این زبان ها از دورۀ هخامنشیان تاکنون تغییراتی بنیادین کرده است.

مشابه این تحول و سرگذشت تاریخی را می توان در مورد دیگر زبان های باستانی مانند چینی، یونانی، عبری و ارمنی نیز مشاهده کرد.

اولین دانشمندی که از نگاه علمی، تسلسل «اُرگانیک» یعنی از نظر تاریخی تحول مرتبط زبان فارسی را در این دو، سه هزار سال ثابت و مُدوّن کرد، ایران شناس بزرگ فرانسوی، جیمز دارمستِتر است که با اثر معروف خود به نام «مطالعات ایرانی»[1] در سال 1883 ثابت کرد که فارسی معاصر، ادامه فارسی سده های میانه یا  قرون وسطی است که عموماً «فارسی میانه» یا «پهلوی» نامیده می شود و آن هم ادامۀ فارسی باستان دورۀ کوروش و داریوش هخامنشی است، درست مانند زبان فرانسه و ایتالیایی که ادامه و شکل مدرن زبان لاتین هستند. هم او بود که «اوِستا» را به انگلیسی ترجمه کرد و فرق های میان دو زبان باستانی ایرانی یعنی پارسی باستان دوره هخامنشیان و پارسی اوستایی را از نگاه علمی ثابت نمود.

ادامه خواندن “تولّد و تحوّل فارسی نو”

گذار از پهلوی به فارسی معاصر

عباس جوادی – گفتیم که از نظر تاریخی، مرحله پارسی باستان تا آخر هخامنشیان و مرحله زبان پهلوی تا آخر ساسانیان ادامه داشت و مرحله فارسی معاصر تقریبا دویست سال پس از حمله اعراب و قبول اسلام در ایران، شروع شد. 

اما پیدایش، گسترش یا زوال زبان ها یا خط و الفبا مانند دستگاهی نیست که با دکمه ای روشن و با دکمه دیگری خاموش شود.  مراحل سه گانه ای که برشمردیم، در دوره های طولانی مدت و حدودا دویست، سیصد ساله با یکدیگر همپوشی داشتند. این بدان معنی است که پارسی باستان حتی پس از متلاشی شدن هخامنشیان، احتمالا تا اوایل هزاره یکم میلادی بین مردم رایج بوده و به تدریج با تغییراتی در واژگان و دستور زبان، جای خود را به پارسی و پارتی میانه یا پهلوی سپرده است. به همین ترتیب، پهلوی نیز حتی پس از تسلط اعراب بر ایران حداقل برای دو، سه قرن در میان مردم رونق داشته  و به تدریج مهجور گردیده است. در عین حال دست­کم دو، سه قرن طول کشیده، تا مردم در چهار گوشه سرزمین های ایرانی زبان، به خواندن و نوشتن فارسی معاصر عادت کنند.

گاهی فراموش می شود که در این مورد نه تنها واژگان و دستور زبان، بلکه خط و الفبای آن هم تغییر یافته و از پهلوی آرامی به فارسی عربی تبدیل شده است. طبعا فقدان کلی سواد عامه مردم و قلت نسبی آثار باقی مانده از گذشته،  کار تغییر و تبدیل زبان را آسان تر کرده است. 

موضوع دیگری که آن هم اغلب فراموش می شود، تمایز میان زبان گفتاری و نوشتاری در روند تحول زبان است. در نمونه گذار از پهلوی به فارسی نو نیز، در قرن های نهم تا دوازدهم و بعد از آن،  نخستین کتاب های فارسی نو با خط و الفبای جدید و اصلاح شده عربی مانند ترجمه تاریخ طبری و آثار شعرا و نویسندگان معروف و بزرگی مانند رودکی، بیهقی، به ویژه فردوسی و دیگر بزرگان ادب ایران بدون تردید تاثیر بسیاری بر شکل گیری، انسجام، غنا و شیوایی زبان فارسی نو گذاشته اند، اما این تاثیر اساسا در حد زبان کتبی باقی مانده و به زبان ها و لهجه های شفاهی که مردم بین خود صحبت می کردند، اثری به مراتب کمتر داشته و در مدت طولانی تری تاثیر کرده است.

ادامه خواندن “گذار از پهلوی به فارسی معاصر”

چرا کسی اَجداد مادریِ خود را نمیداند و نمی پرسد؟

A Design by Abol Bahadori

نمیدانم آیا چیزی در این سلسله مراتب به حکومت رسیدن خاندان های خلافت، سلطنت و پادشاهی اعراب، عثمانی و ایرانی و حتی اروپایی جلب نظر شما را هم میکند یا نه.

ابتدا هارون الرشید از عباسیان:  عبد الله المأمُون بن هارون الرَّشيد بن مُحمَّد المِهدي بن عبد الله المَنْصُور بن مُحمَّد بن علي بن عبد الله القُرَشيُّ…

سلطان محمد سوم عثمانی: فرزند سلطان مراد سوم، فرزند سلطان سلیم دوم، فرزند سلطان سلیمان اول، فرزند سلطان سلیم اول…

از صفویان ایران: شاه عباس یکم (بزرگ)، فرزند شاه محمد خدابنده، فرزند شاه تهماسب یکم، فرزند شاه اسماعیل یکم…

آنچه که مرا مدتی است به خود مشغول کرده، موضوع وراثت حکمرانی، از پدر به فرزند گذشتن حکومت صرفنظر از خوبی و بدی  صفات و لیاقت های جانشینان نیست، جنگ ها و رقابت های حَرَم سلطنتی و دربار در باره جانشینی هم نیست. حق وراثت مخصوص فرزند ذکور (مَرد، حتی پسر بچه) بودنش و محروم بودن فرزندان دختر بودنش هم نیست.

چیزی که به همان درجه جلب توجه میکند، آن است که در تاریخ نویسی کلاسیک گذشته، بخصوص در شرق مسلمان و کمی کم رنگ تر در اروپا (تا یکی دو قرن اخیر) به ندرت در بارۀ مادران این وارثان حکومت صحبت میشود.

آیا آنها فقط فرزند پدرشان بودند، مادری نداشتند؟

ادامه خواندن “چرا کسی اَجداد مادریِ خود را نمیداند و نمی پرسد؟”

تفکیک هجاها در زبان فارسی

Djavadi: Persian Phonology (in German) (1985)

آنچه میخوانید، بخش کوچکی از یک فصلِ رسالۀ دکترای من (واج شناسی فارسی) از دانشگاه کُلن آلمان با عنوان «تفکیک هجا های فارسی» است. این رساله در سال 1985 یعنی حدود 40 سال پیش به آلمانی نوشته شد و انتشار یافت. اصل کتاب را میتوانید با یک کلیک روی تصویر بالا به طور رایگان دانلود کنید.

پیش از مطالعۀ این نیم فصل، لطفاً به دو نکتۀ زیر توجه فرمایید:

بَستِ چاکنایی یا Glottal Stop یک همخوانِ انسدادی است که با بسته‌شدن کامل تارآواها در چاکنای و سپس بازشدن ناگهانی آنها تولید می‌شود. نشانهٔ آن در الفبای آوانگاری بین‌المللی (IPA) [ʔ] است.

در فارسی، این آوا را معمولاً در واژه‌هایی که در خط با همزه یا عین همراه‌اند می‌توان دید، هرچند در گفتار امروزی همیشه به‌طور کامل ادا نمی‌شود. مثلاً:

  • تأثیر: taʔsir
  • مسئله: masʔale
  • معنی: در تلفظی که «ع» به‌صورت بست چاکنایی تحقق پیدا کند، همین [ʔ] شنیده می‌شود.

از نظر تولیدی، روند بسیار ساده است: تارآواها بسته می‌شوند → جریان هوا برای لحظه‌ای قطع می‌شود → بست رها می‌شود.

(توضیح: در این رساله C حرف اختصار همخوان یا صامت consonant و V حرف اختصار مصوّت vowel است.)

تفکیک هجا های فارسی کتبی و شفاهی

حدود 50 سال پیش برخی از زبان شناسان با اشاره به شباهتی که میان ساخت واژه و
(*) ساخت هجا قائل می‌شوند، به سه اصل اشاره کرده اند:
۱) اصل بیشینه‌بودن (ماکسیمال) هجایی؛
۲) اصل کمینه‌بودن (مینیمال) پایانهٔ هجا (coda) و بیشینه‌بودن آغازهٔ هجا (onset)؛
۳) اصل پایانهٔ نامنظم.

صرف‌نظر از بی‌قاعدگی‌هایی که این زبان شناسان خود به آنها اشاره می‌کنند و اعتبار اصول پیشنهادی آنان را تا اندازه ای محدود می‌سازند، به نظر نگارنده، دست‌کم اصل دوم در مورد زبان فارسی صدق نمی‌کند.

در بخش گذشته با بررسی هجای فارسی نشان دادیم که آغازهٔ هجا (onset؛ که در اینجا «آغازه» نامیده می‌شود) حداکثر می‌تواند از یک واج همخوان تشکیل شود، حال آنکه پایانهٔ هجا (coda) می‌تواند حداکثر ترکیبی از دو همخوان باشد. بنابراین در مورد فارسی نمی‌توان از «اصل بیشینه‌بودن آغازه» سخن گفت. در مقابل، در پایانهٔ هجا تجمع حداکثر دو همخوان مجاز است.

بر این اساس، در زنجیره‌ای مانند

CVCCCV

نخستین تفکیک نمی‌تواند به صورتی باشد که سه همخوان پایانی را یکجا به هجای بعدی منتقل کند؛ بلکه مرز هجا باید با ساخت هجای یک‌هجایی فارسی سازگار باشد. این امر در واژه‌های چندهجایی نیز قابل اثبات است.

زنجیرهٔ –CCC– تنها در مرز تکواژها می‌تواند پدید آید؛ یعنی در جایی که تکواژ نخست با یک گروه دوهمخوانی پایان می‌یابد و تکواژ دوم با یک همخوان آغاز می‌شود. چنین زنجیره‌ای در محیط دیگری رخ نمی‌دهد.

برای نمونه:

/därd+nak/ «دردناک»

بنابراین برای زنجیره‌ای از نوع –CCC– فقط یک نوع تفکیک امکان‌پذیر است: مرز پس از همخوان دوم قرار می‌گیرد.

مسئلهٔ دوم: زنجیرهٔ –CC–

مسئلهٔ دوم مربوط به تفکیک زنجیره‌ای از نوع –CC– است. برای مثال، آیا زنجیرهٔ

CVCCV

باید به گونه‌ای تقسیم شود که دو همخوان در یک هجا باقی بمانند، یا مرز هجا میان دو همخوان قرار گیرد؟

این پرسش در نگاه نخست به‌ویژه از آن جهت پیچیده به نظر می‌رسد که در صورت قرار دادن مرز هجا میان دو همخوان، ممکن است مرز تکواژ به سود مرز هجایی نادیده گرفته شود.

برای مثال:

/märd/ «مرد»
/märd+i/ «مردی / یک مرد»

در صورت پیوستن /i/، مرز تکواژ لزوماً با مرز هجا یکی نیست.

مرز تکواژ و مرز هجا همیشه بر یکدیگر منطبق نیستند.

هنگامی که یک گروه همخوانی در پایان یک تکواژ قرار گرفته و پس از آن تکواژی با مصوّت آغاز شود، جدا شدن دو عضو گروه همخوانی در تلفظ به‌آسانی قابل شنیدن است.

مبنای نظری این امر شاید در این واقعیت نهفته باشد که هجای متشکل از یک همخوان + یک مصوّت (CV) ابتدایی‌ترین و احتمالاً از لحاظ تاریخی کهن‌ترین نوع هجا و تنها نوعی است که در همهٔ زبان‌ها عمومیت دارد.

ادامه خواندن “تفکیک هجاها در زبان فارسی”

ایران صد و سی سال پیش

این ترجمه، به اصطلاح «چاپ دوم» و کمی تصحیح شده خلاصه خاطرات کنسول پادشاهی روسیه در ایران حدود ۱۳۰ سال پیش، پیر پونافیدین است که قبلا در تارنمای «چشم انداز» با عنوان «صد سال پیش در سرزمین شیر و خورشید» منتشر شده بود.

عباس جوادی، آوریل ۲۰۲۶

در نوشته ای که می خوانید، می‌خواهم کتابی را به شما معرفی می‌کنم به‌نام «زندگی در شرق مسلمان»؛ نویسنده این کتاب «پیر پونافیدن» است که آن را به روسی نوشته و همسرش «ا‌ِما کوشران پونافیدن» نیز آن را به انگلیسی برگردانده است. ترجمه انگلیسی کتاب در سال ۱۹۱۱ یعنی کمی بیش از صد و بیست سال پیش چاپ شده و حاوی خاطرات نویسنده از ۳۶ سال کار و زندگی به‌عنوان کنسول پادشاهی روسیه در ایران و عثمانی، و سفرهای او به مناطق مختلف ایران، «عربستان ترکی» (حجاز، بغداد و بصره و مناطق کردی عراق که در آن دوره جزو عثمانی بود) و «هندوستان» می‌شود.

کتاب پونافیدن اوضاع و احوال اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را شرح می‌دهد که این در ایران با اواخر قاجار و کمی قبل از انقلاب مشروطه همزمان است.

کتاب بیشتر مربوط به زندگی، آداب و رسوم، فرهنگ و جوانب مختلف زندگی مانند رسوم و باور‌های دینی، غذا و پخت و پز، بهداشت، وضع زنان، نظام عدلیه و طرز کار قوه قضائیه، مجازات و خون‌بها، شیعه و سنی و وهابی‌ها، سیاحتنامه مکه و مدینه، زیارت عتبات شیعه در عراق، عزاداری در ایران، عید‌های ملی و دینی، رشوه و فساد، مهمان‌نوازی، ورزش، تفریحات و یا استعمال فراگیر حشیش و تریاک می‌شود که خواندن هر کدام فوق‌العاده جالب است.

بخش ایران عنوان «در سرزمین شیر و خورشید» را دارد. اما در بخش‌های دیگر نیز اشاره‌هایی به موضوع‌های مرتبط با ایران وجود دارد، از جمله وضع زنان ایران در چهارچوب شریعت و عُرف و همچنین وضع کلی کُرد‌ها که در آن دوره از نظر تابعیت دولتی در دو کشور ترکیه عثمانی و ایران زندگی میکردند. این اثر در ضمن حاوی عکس‌های بسیار جالبی است که نویسنده خود و همسرش از ایران، عثمانی و هندوستان گرفته اند.

تا جایی که اطلاع دارم، این کتاب به فارسی ترجمه نشده است که در آن صورت واقعا مایه تاسف است.

ادامه خواندن “ایران صد و سی سال پیش”

رضا پهلوی در معادلهٔ امروز ایران

شاهزاده رضا پهلوی

نه در ستایش، نه در نفی؛ بررسی یک گزینه در شرایط اضطراری

مقدمه

خوشمان بیاید یا نه، در سیاست، کمتر شخص، گروه یا حکومتی را می‌توان یافت که سراسر مثبت یا سراسر منفی باشد. شخصیت‌های سیاسی نیز باید نه بر اساس علاقه و نفرت، بلکه تا حد امکان بر پایهٔ کارنامه، امکانات، محدودیت‌ها و شرایط تاریخی‌ای که در آن عمل می‌کنند، ارزیابی شوند.

این اصل دربارهٔ رضا پهلوی نیز صادق است. بحث دربارهٔ او در جامعهٔ ایرانی غالباً به دو قطب تبدیل می‌شود: گروهی او را راه نجات ایران می‌بینند و گروهی اساساً حاضر نیستند او را به‌عنوان یک آلترناتیو سیاسی جدی بگیرند.

اما شاید در شرایط کنونی پرسش مفیدتری وجود داشته باشد:

در وضعیتی که جمهوری اسلامی با جنگ، بحران اقتصادی و اجتماعی و فشارهای داخلی و خارجی روبه‌رو است، و در اپوزیسیون نیزآلترناتیوی با وزن و شناخته‌شدگی مشابه رضا پهلوی مشاهده نمی‌شود، موقعیت واقعی او در یک گذار احتمالی چیست؟

این پرسش با این سؤال که «آیا ایران باید دوباره پادشاهی شود؟» یکسان نیست.


نخست: خود رضا پهلوی چه سرمایه‌هایی دارد؟

رضا پهلوی یکی از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های مخالف جمهوری اسلامی است. نام او در داخل و خارج ایران شناخته شده و در بخشی از اعتراضات سال‌های اخیر نیز شعارهایی در حمایت از پهلوی شنیده شده است.

داده‌های موجود نیز نشان می‌دهند که نمی‌توان این پدیده را صرفاً به ایرانیان خارج از کشور نسبت داد. «نظرسنجی گَمان» که در ژوئن ۲۰۲۶ با نمونهٔ وزن‌دهی‌شدهٔ ۳۱٬۴۵۰ پاسخ‌دهندهٔ داخل ایران انجام شد، گزارش می‌کند که حدود ۴۵ درصد پاسخ‌دهندگان دیدگاه مثبت پیشین خود نسبت به رضا پهلوی را حفظ کرده بودند و حدود ۲۸ درصد دارای دیدگاه منفی پایدار بودند. در میان کسانی که گفته‌اند در اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶ شرکت کرده‌اند نیز حدود ۵۵ درصد «فراخوان رضا پهلوی» را یکی از عوامل مؤثر بر حضور خود دانسته‌اند. این ارقام البته معادل رأی انتخاباتی به رضا پهلوی یا حمایت از نظام پادشاهی نیستند.

مواضع اعلام‌شدهٔ او نیز نسبتاً روشن است: حکومت سکولار، جدایی دین و دولت، تمامیت ارضی ایران، حقوق برابر شهروندان و تعیین شکل نظام آینده از طریق فرایندی دموکراتیک.

در کنار آن، او و همکارانش کوشیده‌اند برای «روز بعد» برنامه‌هایی تهیه کنند: حفظ دستگاه اداری، جلوگیری از فروپاشی دولت، تأمین خدمات اساسی و ایجاد ساختار انتقالی.

اینها امتیازهای بالقوه‌اند؛ اما هیچ‌کدام به‌تنهایی اثبات نمی‌کنند که او توان ادارهٔ چنین انتقال دشواری را نیز خواهد داشت.


اما شاید امتیاز بزرگ‌تر او، خارج از خود او باشد

ادامه خواندن “رضا پهلوی در معادلهٔ امروز ایران”

جمهوری اسلامی در «آستانهٔ فروپاشی»؟

همچنین: ایران ۲۰۲۶ و شوروی ۱۹۸۹ – ۱۹۹۱

خلاصهٔ کلام

۱- جهت ساده کردن درک روند بحران اقتصادی و سیاسی تا فروپاشی دولت، شاید بتوان وضعیت را روی یک طیف ساده خلاصه کرد:

بحران اقتصادی < بحران حکمرانی < فرسایش اقتدار < بی‌ثباتی شدید < فروپاشی دولت

به نظر میرسد ایران امروز (نیمه دوم سال ۱۴۰۴/۲۰۲۶) تقریباً در محدوده «بحران حکمرانی و فرسایش شدید اقتدار» قرار دارد و تا اندازه زیادی به مرحله «بی‌ثباتی شدید» نزدیک شده است؛ ولی هنوز نمی‌توان با اطمینان تحلیلی وعلمی گفت که دولت‌داری جمهوری اسلامی وارد مرحلهٔ هرج‌ومرج سرتاسری و سقوط قطعی شده است.

۲- در مقایسه ایران امروز با شوری اواخر سال های 1990

چندین شباهت جدی (مانند مداخلات و جنگ های خارجی: شوروی/افغانستان؛ و ایران/نیروهای نیابتی مانند حزب الله؛ کمبود مواد غذایی و دارویی و عدم کفایت دستمزد ها و در امد ها)

و در ضمن چندین فرق مهم (مثلادر ایدئولوژی/مذهب؛ تمرکز دولت در مسکو/دولت واحد و تاریخی ایران؛ آزادی های نسبی؛ حضور یا فقدان دستگاه منسجم و سرتاسری سرکوب)

وجود دارد که باعث میشود نتوانیم میان فروپاشی شوروی در آن سال ها و سرنوشت بحران کنونی ایران قرینه سازی کاملی کنیم.

توضیحات بیشتر:

ادامه خواندن “جمهوری اسلامی در «آستانهٔ فروپاشی»؟”

استاد خلیل اینالجیق در بارهٔ ترک شدن ترکیه

ترکی زبان شدن آذربایجان و ترکیه هزار تا ‌پانصد سال پیش به دنبال حمله ها و فتوحات قبایل ترکمن و شکست امپراتوری روم شرقی در این سرزمین ها از زبان معروف ترین تاریخ نگار ترکیه، استاد خلیل اینالجیق.

این موضوع و فاکت تاریخی را دستکم هزاران بار تاریخ نویسان غرب و شرق (حتی خود ترکیه،‌ مثلا همین استاد اینالجیق) به گونه ای مکرّر و با دلیل و نشانه های علمی گفته و نوشته اند.

این دیگر چیز تازه ای نیست.

(حالا اگر یکی هم دست به کار شود و ترجمه درست و دقیقی به دوستان و علاقمندان بدهد، این کاری مفید و پر ثمر خواهد بود،‌من اگر کمی جوان‌تر بودم، خودم نگفته پیشقدم میشدم.)

ادامه خواندن “استاد خلیل اینالجیق در بارهٔ ترک شدن ترکیه”

چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ نمونۀ ایران

بیش از ده سال است که کتاب مشترک دارون عجم اُغلو و جیمز رابینسون با عنوان «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند: ریشه‌های قدرت، رفاه و فقر» (۲۰۱۲) به زبان های مختلف ترجمه شده و به یکی از پرفروش ترین کتاب های دنیا تبدیل گشته است. دارون اغلو (زادۀ 1967) اقتصاد دان ترکیه ای (ارمنی تبار) وآمریکایی است که در سال ۲۰۲۴ همراه با جیمز ای رابینسون و سایمون جانسون به جهت پژوهش های تطبیقی خود در زمینۀ شکوفایی دولت‌ها و امپراتوری‌ها و علل شکست و فروپاشی بعضی از آنها برندۀ جایزه نوبل در اقتصاد شدند. کتاب نامبرده تطبیقی یعنی مقایسه ای است، زیرا نمونه های گوناگون کشور ها و دولت های کنونی را با معیارهای مشخص و سنجش پذیر اقتصادی و سیاسی-اجتماعی با یکدیگر مقایسه کرده و سعی میکند بر پایۀ این مقایسه ها و تحلیل ها به نتیجه های کلی برسد.

در آغار ببینیم چکیدۀ این کتاب دو دانشمند نامبرده چیست. تز اصلی آنان این است که دلیل اصلی ثروتمند، پیشرفته و دمکراتیک بودن برخی از ملت‌ها و فقیر و عقب ماندن برخی دیگر در نهادهای آنها نهفته است – نهاد های دولتی، اقتصادی و اجتماعی آنان که قوانین، قواعد و ساختارهای زندگی اقتصادی و سیاسی آنان را شکل می‌دهند. عجم اوغلو و رابینسون این نهاد ها را به دو گروه تقسیم میکنند: فراگیر و استخراجی.

ادامه خواندن “چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ نمونۀ ایران”

آنچه به ترکی آذری مینویسیم و آنچه حرف میزنیم

This image has an empty alt attribute; its file name is schreiben-sprechen.jpg

در نوشته های مربوط به «واج های مصوّت و صامت در ترکی آذری ایران» دیده بودیم که برخی از این صدا ها در محیط های گوناگون (مثلا در اول یا وسط یا آخر یک هجا) میتوانند وابسته به محل زیست و عادات گویشوران و حتی دوره های زمانی و تاریخی، تلفظ های گوناگونی داشته باشند.

مثلا تلفظ حرف یا صدای «ج»، «چ» یا «ک» را در نظر بگیرید و به تلفظ واقعی، روزانه و دقیق هر کدام این صدا ها در این واژه ها دقت کنید:

ج

جعفر (اسم خاص)، آجی (تلخ)، تاجر، اوجا (بلند)، اوج (نوک ، مثلا: « قلمین اوجی»: نوک قلم)

اما این نمونه ها را ببینید:

در نوشتار مبنویسیم: «گِج» (دیر)، «آج» (گرسنه)، اما این حرف یا صدا در پایان هجا «ژ» تلفظ میشود، یعنی: «گِژ» (گِج)؛ «آژ» (گرسنه)، («آژدی» (گرسنه است). در عین حال اگر پشت سر «آژ» پسوندی بیاید که با یک مصوّت شروع میشود، «ژ» باز به اصل خود، یعنی «ج» تبدیل میشود، مثلا «آجیندان ئولور» (از گرسنگی می میرد).

این نکته هم هست: در شهرستان های مختلف گروه های مختلف مردم ممکن است «ج» را به صورت به اصطلاح «استاندارد» تلفظ کنند، یا وابسته به محل زندگی، عادات زبان شناختی و تلفظی محلی یا حتی خانوادگی به صورت ترکیبی متمایل به صدای «ز» یا «گ» تلفظ کنند (این تمایل به «ز» در تلفظ محلی فارسی زبانان اصفهانی هم هست که بحث دیگری است.)

ادامه خواندن “آنچه به ترکی آذری مینویسیم و آنچه حرف میزنیم”

بابك و افشین به چه زبانی صحبت کردند؟

قلعه بابک، در نردیکی شهرکلیبر، آذربایجان شرقی
قلعه بابک، در نردیکی شهرکلیبر، آذربایجان شرقی

(باز نشر فصلی از کتاب «تحول زبان آذربایجان در گذر زمان» از سال ۲۰۱۷ —  به مناسبت طرح بحث های کنونی در باره بابک خُرّم دین)

بعد از لشکرکشی اسکندر مقدونی و شکست هخامنشیان، دوره «فارسی میانه» و یا «زبان پهلوی» شروع میشود، درست است؟

درست است. «پهلوی» تعبیری عمومی است که به گونه های مختلف از جمله لهجه های محلی گوناگون «ایرانی میانه» گفته میشود. اما بگذارید آن چهارچوب تاریخی را در اینجا بطور خلاصه یادآوری کنیم. اگر چه این تذکر شاید تکراری و شاید هم تاحدی قالبی است، اما به درک آسان تر موضوع کمک میکند.

تحول زبان های ایرانی معمولا در سه مرحله تاریخی یررسی میشود:

یکم: ایرانی باستان: پارسی باستان، اوستائی، مادی و سکائی باستان (مرحله تاریخی: تا سقوط هخامنشیان و مدتی بعد)،

دوم: ایرانی میانه: ایرانی میانه غربی (پارسی میانه و یا پهلوی) و ایرانی میانه شرقی (بلخی، سُغدی، خوارزمی، سکائی و سارماتی میانه)، (مرحله تاریخی: از سقوط هخامنشیان و حاکمیت اسکندر و جانشینان سلوکی او تا اشکانیان و آخر ساسانیان و مدتی بعد از آن)، و

سوم: ایرانی معاصر، با شاخه های گوناگون آن که نسبت به موقعیت جغرافیائی آن (شمال، جنوب، شرق و غرب)، (مرحله تاریخی: از اسلام تا کنون) به شاخه ها و زیر شاخه های کوچکتر تقسیم میشود (۱).

فارسی معاصر و یا لهجه ها و زبان های دیگرمعاصر مانند تاتی، تالشی، آذری، گیلکی، کردی، لری، بلوچی و غیره محصول مرحله سوم یعنی معاصر است.

اما فارسی میانه و یا «پهلوی» که موضوع بحث این پرسش است، آن مرحله دوم تحول زبان های ایرانی است.

این تقسیم بندی فقط متناسب با دوره های تاریخی تعریف نشده است، بلکه حتی برعکس، اساسا مبتنی بر تغییرات دستوری و آوائی در زبان است که برای درک ساده تر، این مرحله ها به پایان و آغاز دوره های تاریخی هم ربط داده میشود.

مرحله «زبان های ایرانی میانه» زمانی شروع شده که زبان نسبت به گونه باستانی آن (مثلا پارسی باستان، اوستائی و یا مادی) آسان تر شده و از جمله گونه های رنگارنگ و متعدد تصریف اسم (جمع، جمع دوگانه، حالت فاعلی و مفعولی اسم و یا حرف تعریف) و تصریف فعل (تعداد حالت ها) کمتر شده و یا ازبین رفته است. این از نظر تاریخی کم و بیش با اواخر هخامنشیان و فتح ایران از سوی اسکندر مقدونی همزمان است. هم این گذر از ایرانی باستان به ایرانی میانه تدریجی است و هم گذر از ایرانی میانه به ایرانی معاصرکه تقریبا ۹۰۰ سال بعد شروع شده است – که آن روند هم تدریجی بوده است. در بحث های آینده هم خواهیم دید که این مرحله ها حتی برای یکی دو قرن همپوشانی داشته اند.

اسکندر و جانشینان سلوکی او که بر قسمتی از تصرفات اسکندر که شامل ایران هم بود حکومت میکردند، مقدونی و یونانی بودند. این چه تاثیری بر زبان و تحول آن کلا در ایران و بخصوص در آذربایجان داشت؟

در نمونه دو سه قرن پس از اسلام هم خواهیم دید. هر وقت ایران با یک ناآرامی کلان ملی مانند جنگ داخلی و یا اشغال و حاکمیت دراز مدت خارجی روبرو شده که زبان حاکم آن با زبان ملی فرق داشته، در داخل جامعه، لهجه ها و زبان های ملی کشور درجا زده اند، رابطه شان با همدیگر قطع و یا تضعیف شده وهرکدام ازاین لهجه ها و زبان ها باصطلاح «به راه خود رفته» و خود این لهجه ها و زبان ها هم ضعیف تر شده اند. در عین حال، در نتیجه این گسست و ضعف بین لهجه ها و زبان های داخل کشور، روند تشکل، تجانس و تحکیم یک زبان مشترک و ملی دچار وقفه گشته است. بنظر میرسد علت اصلی این وضع، نبودن عنصر سیاسی متحد کننده یعنی دولتی مقتدر و واحد در این دوره ها بوده است.

ادامه خواندن “بابك و افشین به چه زبانی صحبت کردند؟”

ابتدای سرگذشت

کاخ آپادانا در تخت جمشید: سرباز پارسی (پیش) و ماد (پس)

آنچه که مطالعه می کنید، دربارۀ اوضاع و تحولات سیاسی، جغرافیایی، قومی و زبانی سرزمین های آذربایجان وکردستان در دوران باستان است.

من باستان شناس نیستم. زبان شناسی و شرق شناسی خوانده ام و به مطالعۀ علمی و مدرن تاریخ و زبان جوامع، به خصوص در رابطه با ایران، ترکیه، قفقاز، افعانستان و آسیای مرکزی علاقهٔ بسیاری دارم.

در کتاب ها و مقاله های دیگر هم کوشش کرده‌ام در کنار افزایش آشنایی خود با پیشرفت های جدیدتر علمی در این زمینه‌ها، آنچه راکه میخوانم، تا حدی که درک میکنم، با زبانی ساده و همه فهم به دیگران نیز انتقال دهم. آخر حیف است آن همه دانشمند پرارزش و بی‌مانند سالها زحمت بکشند و دانش خود را به قلم بیاورند و ما از آن غافل بمانیم، یا اینکه خود را بی‌نیاز از آن بپنداریم.

ضمن مطالعه برای دو فصل اول این کتاب یک کورس آن لاین «ژنتیک» برداشتم، زیرا دورۀ پیش از مادها اصولاًً مربوط به پیشاتاریخ میشود. طبعا ً ازاین دوره آثار نوشتاری وجود ندارد و به ویژه در همین گونه شرایط است که ژنتیک (و البته باستان شناسی) میتواند به درک ما از تحولات پیشاتاریخ که درنهایت منتج به مهاجرت مادها و پارسی ها به ایران شده، کمک نماید.

شکی نیست که پیشرفت شگفت انگیز تکنولوژی ژنتیک در دوـ سه دهۀ گذشته به درک ما از موضوعات زبان شناسی، تاریخ و باستان شناسی کمکی بسیار مشخص و قابل سنجش کرده است. از نظر موضوعِ این کتاب و به خصوص نخستین فصل های آن نیز برای من جالب بود که با آخرین بررسی های ژنتیک و باستان شناسی در رابطه با چند و چون مهاجرت نخستین اقوام ایرانی زبان به فلات ایران وگسترش زبان های هندواروپايی در پهنای آسیای جنوبی و غربی (ایران و هند) آشنا شوم.

از نظر تاریخ باستان، آنچه که ما امروزه به عنوان آذربایجان و کردستان می شناسیم، ابتدا بخش مهمی از نخستین دولت ایرانی ماد (۶۴۹-۵۴۹ پ.م.) بود که از اواخر هخامنشیان یعنی از ۲۳۰۰ سال پیش به بعد با عطف به «ساتراپ» یا فرمانده کلّ آن، آتروپات، نام «آتورپاتکان» را گرفت. نام کنونی ‌«آذربایجان» آخرین شکل تغییریافتۀ آن نام تاریخی است.

ادامه خواندن “ابتدای سرگذشت”

از ۲۱ آذر تا ۲۱ آذر

فهرست

یادداشت نگارنده

1 آفتاب آمد دلیل آفتاب

3 استالین فرمان حرکت میدهد: تجزیه

25 کمی احتیاط: ازتجزیه به خودمختاری

31 چرخش مسکو و نامه استالین به پیشه وری

39 نامه پیشه وری به استالین و آخرین تقلای فرقه

53 طراحی حزب دمکرات کردستان درباکو

61 گزارش رمزی درباره «جنبش» گیلان

69 آخرین روزهای غلام یحیی درایران

75 سه ماه پایانی فرقه دمکرات

81 تبریزیک روزبعدازفرقه

89 موضوع زبان مادری وحکومت پیشه وری

ادامه خواندن “از ۲۱ آذر تا ۲۱ آذر”

گسترش زبان های هند و اروپایی

زبان های هند و اروپائی، منبع: ویکی پدی

در تقسیم‌بندی حدود 6500 زبان زندۀ جهان، گروه زبان‌های هندواروپایی با بیش از سه میلیارد نفر بزرگ‌ترین خانوادۀ زبان‌های دنیاست. کم‌وبیش همۀ زبان‌هایی که امروزه بین ایسلند تا یونان و پرتغال و انگلستان و فرانسه و آلمان تا روسیه به‌عنوان زبان نخست یا «مادری» به‌کار می‌روند (با چند استثنا از قبیل باسکی و مجاری)، هندواروپایی هستند. یک رشته کشورهای دیگر مانند کانادا، ایالات متحده، سرتاسر آمریکای مرکزی و لاتین، استرالیا و زلاند نو هم هستند که در اثر مهاجرت‌های چند قرن اخیر از اروپا تبدیل به کشور‌های هندواروپایی زبان شده‌اند.

از نام «هندواروپایی» هم معلوم است. این «بلوکِ» غالباً اروپایی یک کمرۀ آسیایی هم دارد که عبارت است از ایران در آسیای غربی و هند در جنوب آسیا. هر کدام از این گروه‌ها به زبان‌ها و لهجه‌های گوناگون تقسیم می‌شود. تنها زبان‌های ایرانی ده‌ها زبان و لهجه دارد. در فصل جداگانه‌ای از این کتاب با عنوان «جایگاه زبان مادی و مشتقات آن» به‌طور مفصل‌تری دربارۀ زبان‌های ایرانی از جمله فارسی، کردی، تاتی، گیلکی، بلوچی، پشتو صحبت خواهیم کرد.

    در فصل گذشته نیز تا حدی به ریشه‌یابی جغرافیایی زبان‌های هندی و ایرانی پرداختیم. در آن بررسی کوتاه، ارجاع اصلی ما به آثار نوشتاری بود. اما چطور می‌شود که زبان‌های ایرانی و هندی (آسیایی) از طرفی و از طرف دیگر انگلیسی، آلمانی، فرانسۀ ایتالیایی، روسی (غالباً اروپا) و حتی ارمنی (که فقط «یک پایش» یعنی از نظر تقسیمات جغرافیایی به روایتی در اروپاست) همه یک خانوادۀ زبان‌ها را تشکیل می‌دهند؟ آیا روزی، روزگاری همۀ گویشوران این زبان‌ها در یک سرزمین می‌زیستند و بعد هر کدام به سرزمین‌های دیگری مهاجرت کردند؟

در این‌جا وارد دوره‌ای فوق‌العاده طولانی و مه‌آلود می‌شویم که «ماقبل تاریخ» یا «پیشاتاریخ» نامیده می‌شود. معیار تاریخی یا پیشاتاریخی بودن یک پدیده یا تحول اجتماعی، بود یا نبود آثار نوشتاری در این مورد است. همۀ زبان‌های باستان، میانه و معاصر که می‌شناسیم، چندهزار سال بعد از زندگی احتمالاً مشترک نیاکان گویشوران این زبان‌ها شکل گرفته‌اند، یعنی بعد از آن که نیاکان گویشوران این «نیا زبان‌ها» هر کدام به سرزمین دیگری مهاجرت کرده‌اند و بدین ترتیب زبان‌های منسجم یا نسبتاً منسجم کنونی پیدا شده‌اند. در این مورد هم چون آثار نوشتاری نداریم، به ناچار باید به علوم مدرن باستان‌شناسی، زبان‌شناسی تاریخی و ژنتیک مراجعه کنیم و از آن‌جا برای پرسش‌های اساساً زبان‌شناسی و مردم‌شناسی خود پاسخ‌هایی بیابیم.

بیش از دویست سال است که دانشمندان حوزه‌های مرتبط علمی در پی یافتن پاسخ به یک پرسش هستند: از نظر جغرافیایی خاستگاه اصلی و اولیۀ «زبان‌های نیا هندواروپایی» کجا بود؟ درواقع در روند یافتنِ پاسخ به این سؤال، می‌توان سیر تحول این زبان‌ها از جمله مادی و پارسی و دوره‌های تاریخی این تحول را نیز تا حدودی آموخت.

ادامه خواندن “گسترش زبان های هند و اروپایی”

اعضای یک پیکر، همه ز یک گوهر

زبان در آتروپاتن

«زبان در آتروپاتن» عنوان فصلی از کتاب «از آتروپاتن باستان تا آذربایجان و کردستان» است که در بهار سال 1402 در انتشارات «مروارید» تهران به چاپ رسید. «آتروپاتن» که ریشه نام بعدی «آذربایجان» است، به بخش شمال غربی ساتراپی ماد گفته میشد که بعد از فروپاشی هخامنشیان تا دوره اشکانیان، تقریبا به مدت 250 سال یا بیشتر تحت حکومت ساتراپ مادی این منطقه به نام «آتروپات» و جانشینان او بود، تا اینکه آتروپاتن دوباره به یکی از ساتراپی ها و «شهرستان» های به اصطلاح «معمولی» ایران در دوره  ساسانیان تبدیل گردید.

موضوع زبان در آتروپاتن در این کتاب به طور نسبتا مفصلی به بحث گذاشته شده است. اما من در آنجا به جنبه ای ظاهرا فرعی از این موضوع نیز پرداخته ام که بنظرم رسید کمی توضیح بیشتر در این باره مفید خواهد بود.

آن موضوع عبارت است از تعداد نیاکان هر فرد ساکن دنیا در همه سرزمین ها و در همه دوره ها به عنوان نشانه ای روشن در تایید اختلاط تمام نوع بشر در طول تاریخ و به صورتی آشکار تر در مقیاس واحد های جغرافیایی معین تر و محدود تر مانند اروپا، آسیای غربی، حوزه مدیترانه و غیره… این موضوع و کشفیات انقلابی و جدیدی که در صد سال اخیر در حوزه علوم ژنتیک و  باستانشناسی به وقوع پیوسته، به تدریج درک همه ما از موضوعاتی مانند نزدیکی یا دوری قومی، زبانی، تاریخی، مذهبی، فرهنگی و سیاسی گروه های انسان ها را به تدریج، اما به گونه ای روزافزون متحول میسازد و تصحیح میکند.

ادامه خواندن “اعضای یک پیکر، همه ز یک گوهر”

ایران، آناتولی و خاورمیانه در ده هزار سال گذشته

در این نوشته که در واقع نوعی «پیوست مضمونی» به کتاب «سرگذشت ژن ها، مردمان و زبان ها» است، کوشش کرده ام نگاهی نزدیک تر به منطقۀ «آسیای غربی» (ازجمله ایران کنونی) داشته باشم و توجه خوانندگان را به نقش این منطقه در طول ده هزار سال گذشته از دیدگاه ژنتیک، زبان ها، تاریخ، جغرافیا و مهاجرت ها جلب کنم.

برای مطالعه یا دانلود رایگان تمامی کتاب «سرگذشت ژن ها، مردمان و زبان ها» این لینک را کلیک کنید.

آسیای غربی در دورۀ نوسنگی (8000 س.پ.)[1]

به چند دلیل آسیا از نظر جغرافیایی و تاریخی صاحب اهمیتی ویژه است: رابطۀ مستقیم زمینی با اروپا، ارتباط با آفریقا از طریق کانال سوئز و باب مندب در شرق و جبل الطارق در غرب، و نزدیکی با آمریکا از تنگه «بِرینگ». رابطۀ آسیا با اروپا آنقدر نزدیک و عملا تفکیک ناپذیر است که حتی بسیاری از دانشمندان از تعبیر «اوراسیا» استفاده میکنند. زمان احتمالی ورود انسان معاصر به هر قارّه را میتوان حدس زد، اما چندان معلوم نیست که آن ها در داخل هر قاره، مثلا آسیا یا اروپا، از کدام مسیرها در این سرزمین ها پخش شده اند. به هر صورت حدس قوی بر آن است که مهاجرت اصلی و آغازین انسان معاصر از آفریقا به بقیۀ دنیا احتمالاً از طریق آسیای غربی بوده، بخصوص بخاطر شرایط مساعد آب و هوا در این منطقه،  تعداد جمعیت مهاجر به سرعت افزایش یافته و آن ها از طریق خاورمیانه و آناتولی به مابقی آسیا و جهان پراکنده شده اند.

گمانه زنی دوم آن است که انسان ها در ابتدا اصولاً در امتداد آب (رودخانه ها، دریا ها، اقیانوس ها) در دنیا پخش شده و دیرتر به داخل سرزمین های نو رفته اند. 

بعد از اینکه چند هزار سال از نخستین امواج مهاجرت انسان ها گذشته، بخصوص پس از آغاز دورۀ یکجا نشینی و کشاورزی (حدود ده هزار سال پیش) میتوان بر پایه نشانه های باستان شناسی مربوط به کشت و پرورش غلّات، اهلی کردن حیوانات و تکامل تکنیک های ساخت خانه و پخت و پز، گمانه زنی های قابل اعتماد تری در بارۀ مسیر پخش شدن انسان ها در دنیا  مطرح نمود.

آسیا بزرگترین و در عین حال، از نظر ترکیب ژنتیکی، اقتصادی، جغرافیایی واجتماعی پیچیده ترین  قارّۀ دنیاست. آسیا در عین حال پرجمعیت ترین قارّۀ دنیاست. بلند ترین کوه های دنیا در این قارّۀ قرار دارند. این کوه ها و در عین حال دشت های پهناور، صحرا های خشک و سوزان و دریاچه های بزرگ مناطق مختلف آسیا را از نظر ژنتیکی، زبان و تاریخ از یکدیگر جدا کرده است. از این جهت برخی دانشمندان در بررسی این قارّۀ ، آن را به هفت منطقۀ بزرگ  تقسیم نموده و هر کدام از آن ها را جداگانه بررسی می نمایند، زیرا در طول ده ها هزار سال بعد از «مهاجرت بزرگ» از آفریقا، هر یک از این مناطق آسیا تحولی مخصوص به خود داشته است. این مناطق آسیایی عبارتند از: آسیای غربی، آسیای جنوبی، آسیای شمالی، آسیای میانه، آسیای مرکزی، آسیای شرقی و آسیای جنوب شرقی.

از نظر جغرافیایی منطقۀ «آسیای غربی» دربرگیرندۀ سرزمین هایی میشود که امروزه، پس از گذشت هزاران سال، شامل تقسیم بندی های سیاسی خاورمیانۀ معاصر (شبه جزیره عربستان، اسرائیل، اردن، سوریه، لبنان، عراق) و همچنین آناتولی (بخش بزرگ ترکیه کنونی)، ایران، قفقاز جنوبی (ارمنستان، جمهوری آذربایجان، گرجستان) میشود.

ادامه خواندن “ایران، آناتولی و خاورمیانه در ده هزار سال گذشته”

معرفی و چکیده کتاب «تحول زبان آذربایجان در گذر زمان»

۱. معرفی کتاب

تحول زبان آذربایجان در گذر زمان

پاسخ به صد پرسش دربارهٔ تحول زبان مردم آذربایجان در بستر تاریخ و فرهنگ ایران و منطقه

کتاب «تحول زبان آذربایجان در گذر زمان» نوشتهٔ دکتر عباس جوادی، پژوهشی تاریخی، اجتماعی و زبان‌شناختی دربارهٔ زبان‌ها و گویش‌هایی است که در طول نزدیک به سه هزار سال در سرزمین آذربایجان رواج داشته‌اند.

این کتاب در سال ۱۳۹۷ خورشیدی، برابر با ۲۰۱۸ میلادی، از سوی نشر نبشت منتشر شده و تنظیم آن را حمید آستانه بر عهده داشته است. اثر به شکل پرسش و پاسخ تنظیم شده و شامل نزدیک به صد پرسش دربارهٔ تاریخ زبان آذربایجان، چگونگی گسترش زبان ترکی، جایگاه زبان فارسی، دوزبانگی مردم منطقه، روابط زبان و هویت، تأثیر متقابل فارسی و ترکی و مسائل معاصر زبان و آموزش است.

موضوع اصلی کتاب صرفاً تاریخ ساختمان داخلی یک زبان یا تاریخ سیاسی مردم آذربایجان نیست؛ بلکه بررسی مناسبات تاریخی میان مردم، زبان، قدرت سیاسی، مهاجرت، فرهنگ و جغرافیا است. پرسش مرکزی کتاب این است که مردم آذربایجان در دوره‌های مختلف به چه زبان‌هایی سخن گفته‌اند، چگونه زبان‌های پیشین جای خود را به زبان‌های دیگر داده‌اند و چه عوامل اجتماعی و تاریخی در این تحول نقش داشته‌اند.

نویسنده بررسی خود را از روزگار پیش از مادها آغاز می‌کند، سپس به دوره‌های ماد، هخامنشی، اسکندر، اشکانی، ساسانی، خلافت اسلامی، سلجوقیان، مغولان، صفویان، قاجاریان و دولت معاصر ایران می‌پردازد. بخش مهمی از کتاب به روند تدریجی تغییر زبان اکثریت مردم آذربایجان از گویش‌های ایرانی شمال غربی به ترکی اختصاص یافته است.

کتاب علاوه بر تاریخ زبان، موضوعاتی مانند نام و جغرافیای تاریخی آذربایجان، مفهوم پهلوی و فهلوی، فهلویات آذربایجان، زبان دورهٔ صفوی، سیاست‌های زبانی قرن بیستم، حکومت فرقهٔ دموکرات آذربایجان، وضع کنونی زبان، آیندهٔ فارسی و ترکی، مسئلهٔ زبان مادری، الفبا، شیوهٔ نگارش ترکی آذری ایران و رابطهٔ زبان با قومیت و نژاد را بررسی می‌کند.

یکی از ویژگی‌های مهم اثر، زبان روشن و گفت‌وگویی آن است. کتاب برای خوانندهٔ غیرمتخصص نوشته شده، اما در عین حال بر منابع تاریخی، جغرافیایی و زبان‌شناختی تکیه دارد. نویسنده می‌کوشد موضوعی را که اغلب تحت تأثیر مناقشات سیاسی و ملی‌گرایانه قرار گرفته، در چهارچوب تاریخ و پژوهش علمی بررسی کند.

درون‌مایهٔ اساسی کتاب آن است که زبان پدیده‌ای ثابت، نژادی یا تغییرناپذیر نیست. زبان‌ها در نتیجهٔ مهاجرت، قدرت سیاسی، شهرنشینی، ارتباطات، دین، آموزش، ادبیات و آمیزش اجتماعی تغییر می‌کنند. از این دیدگاه، ترک‌زبان شدن آذربایجان نه نشانهٔ تغییر کامل جمعیت و تبار مردم، بلکه نتیجهٔ یک روند تاریخی طولانی و تدریجی است.

ادامه خواندن “معرفی و چکیده کتاب «تحول زبان آذربایجان در گذر زمان»”

واج شناسی ترکی آذری ایران

فشرده و تا حد امکان به زبانی ساده

پیشگفتار و برخی تعریف ها

هدف از این نوشتۀ مختصر در باره واج شناسی ترکی آذری ایران برشمردن «واج» های نظام آوایی این زبان و در عین حال اشاره و تعریف تغییرات جزئی یعنی «غیر تعیین کننده معنا» و ویژگی های تلفظی آنها در محیط واژه و جمله های مختلف است.

یعنی چه «واج» یا (طوری که زبان شناسان اروپایی میگویند) «فونِم» ؟

مثلا «ک» یک واج معین در نظام آوایی ترکی آذری ایران است. به موقعیت و تلفظ «ک» در این واژه ها دقت کنیم:

«کیم» (چه کسی)، «بلکه»، «شکر»، «اَکین» (کِشت)

«چؤرَک» (نان)، «تَپیک» (لگد)

«کارگر»، «کُت»، «کارمند»

،«شَرییی/شریکی» (شریک را)، «اَرییی/اَریکی» (زردآلو را).

تؤه/تؤک (بریز)، تؤه/تؤک (مو)، اما «تؤکؤنی» (مویش را).

در هر گروه از این نمونه ها تلفظ حرف یا آوای «ک» از گروه دیگر فرق میکند. در بعضی نمونه ها تلفظ «ک» به طور آشکار تبدیل به آوایی میان «ک»، «ه» میشود (مانند چؤره، تؤه) در بعضی نقاط آذربایجان ایران آن آوای پایانی را مانند “ch” نرم آلمانی مانند “ich” تلفظ میکنند، یعنی آوایی میان «خ» و «ه».

اما در همه این موارد میدانیم که اصل این آوا «ک» است، اگرچه این حرف در محیط ها و واژه های مختلف به انواع گوناگون تلفظ میشود. با این حال، همه، آن را به همان گونه «ک» می نویسند و میفهمند.

بر پایه این مشخصات، «ک» را یک واج نظام آوایی ترکی آذری می نامیم.

اگر کمی حاشیه برویم، میتوانیم بگوئیم که اصولا هیچکدام از الفبا ها (چه فارسی و عربی و چه ترکی و لاتین) واقعیت تلفظ روزمره آوا ها و حرف های نمایندۀ آنان را عینا و به طور کامل منعکس نمیکند، بلکه اینها «عنوان ها یا علامت هایی» فرضی و قراردادی هستند که در هر زبان، هر لهجه، هر کشور و منطقه به گونه ای نزدیک، اما نه صد در صد عین آن تلفظ های مورد نظر نوشته و خوانده می شوند.

اکثر حرف ها و علامت های الفبا و املا در بسیاری از زبان ها به همین صورت عمل میکنند.

مردم غیر متخصص معمولا نه از «واج» بلکه از «حرف» و در بهترین حالت از صدا/آوا صحبت میکنند و به الفبای یک زبان اشاره میکنند. ولی منظور از «واج» کاملا حرفی نیست که ما از الفبا می شناسیم، بلکه صدا، آوا و «نشانه» یا حرفی است که در مقایسه با واژه ای که به جز یک حرف در تمامی نوشتار و املای یک واژه، مشابه است و باعث تغییر معنای آن واژه میشود و یا آن را بی معنا میکند.

این یعنی چه؟

برای آنکه واج های یک زبان تعریف و معین شوند، دو واژه مقایسه میشوند که فقط و فقط در همین حرف یا واج مورد نظر فرق میکنند. مثلا چند نمونه از این مقایسه ها را در نظر بگیریم:

بال/بیل (عسل/بدان)، بِل/تِل (بیل/سیم)، قار/قان (برف/خون)، من/سَن )من/تو)

bAl/bİl, Bel/Tel, qaR/qaN, Män/Sän…

و غیره. املای لاتین فرق های یک دوگانه را بهتر از املای فارسی/عربی نشان میدهد. در آنجا حرف هایی که بزرگ نوشته شده اند و پررنگ تر هستند، هرکدام یک واج را نشان میدهند، یعنی در مثال بالا: آ، ای،ب، ت، ر، م، س… اینگونه مقایسه ها را «جُفت مخالف» (اپوزیسیون) می نامند. اگر یک عنصر این جفت معنایی ندهد هم، عنصر دیگر به عنوان یک «واج» در نظر گرفته میشود، زیرا در آن صورت واژه دوم معنای واژه نخست را نمیدهد و این آوا یا فونم «عنصر تعیین کننده معنا» به حساب می آید، مانند:

Badam/*Radam, alMa/*alKa

بادام/*رادام، آلما (سیب)/*آلکا

نشانه ستاره پیش از هر واژه یعنی این «واژه» بی معناست.

ادامه خواندن “واج شناسی ترکی آذری ایران”

پرسش از «چت جی پی تی» در رابطه با رساله «واج شناسی فارسی»

بیشتر مردم، حتی بسیاری از اهل ادب، هرگز به واج‌شناسی نمی‌اندیشند و با این حال، تمام عمر به زبان مادری خود درست سخن می‌گویند. از این رو، این پرسش طبیعی پیش می‌آید که: «اصلاً دانستن واج‌شناسی چه فایده‌ای دارد؟» آنچه در پی می‌آید، پاسخی است به همین پرسش.

پاسخ «چت جی پی تی»:

این پرسش شاید برای خوانندهٔ عمومی، از جزئیات فنی خود رساله نیز مهم‌تر باشد.

در رابطه با زبان شناسی، واقعیت این است که بیشتر مردم می‌توانند زبان مادری خود را کاملاً درست صحبت کنند، بی‌آنکه دانش دقیق و و آگاهانه‌ای از واج‌شناسی و آواشناسی زبان خود داشته باشند. بسیاری از نویسندگان، شاعران، روزنامه‌نگاران و حتی استادان ادبیات ممکن است تمام عمر از زبان خود استفاده کنند، بدون آنکه بتوانند نظام واجی آن را توضیح دهند.

پاسخ اصلی چنین است:

برای سخن گفتن به یک زبان، دانستن واج‌شناسی ضروری نیست؛ اما برای آنکه بخواهیم از نظر علمی بفهمیم آن زبان چگونه کار می‌کند، واج‌شناسی ضروری است.

انسان می‌تواند رانندگی کند، بی‌آنکه از ساختمان موتور خودرو آگاهی داشته باشد. اما مکانیک باید بداند درون موتور چه می‌گذرد. به همین ترتیب، سخنگویان عادی نظام آوایی زبان خود را به‌طور ناخودآگاه به کار می‌گیرند، در حالی که زبان‌شناسان می‌کوشند سازمان درونی آن را بشناسند.

۱. شناخت ساختار زبان

واج‌شناسی به ما کمک می‌کند توضیح دهیم که چرا بعضی ترکیب‌های آوایی در یک زبان طبیعی‌اند، اما در زبانی دیگر دشوار یا حتی ناممکن به نظر می‌رسند.

برای مثال، فارسی‌زبانان ممکن است در واژه‌ای بیگانه که با چند همخوان آغاز می‌شود، واکه‌ای بیفزایند، زیرا فارسی معمولاً چنین خوشهٔ همخوانی‌ای را در آغاز هجا نمی‌پذیرد، مانند «اِستارت،‌ پوروگرام» بجای start, program.

بدون آگاهی واج‌شناختی، این پدیده شاید صرفاً «تلفظ نادرست» به نظر برسد. اما واج‌شناسی نشان می‌دهد که این در واقع نوعی سازگار کردن منظمِ واژهٔ بیگانه با ساختار زبان فارسی است.

۲. آموزش زبان

یک گویشور بومی ممکن است بگوید: «همین‌طور تلفظش کن.» اما این برای آموزش فارسی به زبان‌آموزی آلمانی، ترک، عرب، ژاپنی یا انگلیسی‌زبان کافی نیست.

معلم باید بداند:

  • کدام صداهای فارسی در زبان مادری زبان‌آموز وجود ندارند؛
  • زبان‌آموز ممکن است کدام تفاوت‌های آوایی را نشنود؛
  • چرا بعضی ترکیب‌های همخوانی برای او دشوارند؛
  • در کجا احتمال دارد واکه‌ای اضافی وارد کند؛
  • تکیه و ساختار هجا در دو زبان چه تفاوتی دارند.
ادامه خواندن “پرسش از «چت جی پی تی» در رابطه با رساله «واج شناسی فارسی»”

معرفی رسالهٔ «واج شناسی فارسی»

من حدود پنجاه سال پیش،‌ بعد از یک دوره در دانشگاه وین و دانشکدهٔ «زبان، تاریخ و جغرافیا»ی دانشگاه آنکارا، برای ادامهٔ تحصیل به کُلن آلمان آمدم. تا 1983 در دانشگاه کلن بودم و در همین سال دکترایم را در زبان شناسی معاصر و آواشناسی/واج شناسی که یکی از سه رشته دکترای من بود، گرفتم.

رساله دکترای من در باره واج شناسی و آواشناسی فارسی بود. در دو رشتهٔ دیگردکترا، در کنار زبان شناسی آلمانی، تمرکز من روی زبان های عربی و ترکی و تاریخ شرق مسلمان بود.

در سال 1983 رساله دکترای من در باره «واج شناسی فارسی» با «درجه عالی» (Magna cum laude) قبول شد. این نتیجهٔ حدوداً سه یا چهار سال بررسی متمرکزدر باره زبان شناسی و واجشناسی عمومی بود که در آن دوره در دنیای دانشگاهی «مُد» هم شده بود، بخصوص با چهره هایی مانند نوآم چامسکی (Noam Chomsky) از آمریکا که بانی تئوری “Generative Phonology” شمرده میشد.

من در آن دوره چیز چندانی از اهمیت اینگونه رشته ها و بررسی های تخصصی نمیدانستم. اکثر جوانان مشتاق تحصیل در پی رشته هایی مانند پزشکی و مهندسی بودند.

طبق مقررات آن دوره، چهل نسخه از این رساله را به چاپ رسانده و به دانشگاه دادم تا بین دانشگاه های دیگر تقسیم شود. چند ده نسخه دیگر را به دوستان نزدیک هدیه کردم.

زبان رساله آلمانی است. شاید این و همچنین آکادمیک و تخصصی بودن متن و زبان نه چندان آسان آن هم عواملی بوده که محتوای آن، عکس العمل چندانی در محافل دانشگاهی فارسی و حتی انگلیسی زبان نداشت.‌

از وقتی که من سایت شخصی و غیر انتفاعی «چشم انداز» را در سال ۲۰۱۰ راه انداختم، متن رساله را (همانند کتاب ها و مقاله های دیگرم) به طور رایگان و به صورت «پی دی اف» در این سایت گذاشتم.

مدتی پیش از پلاتفرم هوش مصنوعی «چت جی پی تی» ChatGPT خواهش کردم فشرده ای روان و کوتاه از این رساله و چندین کتاب و مقاله مفصل تر من را تهیه کند.

آنچه که در زیر خواهید خواند، همان چکیده و خلاصهٔ رسالهٔ واج شناسی فارسی است که من بازبینی و تصحیح یا تکمیلش کرده ام. خلاصه و چکیدهٔ دیگر نوشته ها را هم به تدریج تقدیم خواهم کرد.

اما من یکی دو گام دیگری هم برداشتم و از «چت جی پی تی» خواهان بحث در این مورد کردم که:

چرا دانستن زبان شناسی مهم است و به درد چه کسی در زندگی میخورَد؟

چرا دانستن تاریخ مهم است و به درد چه کسی میخورَد؟

و اگر کسی همه این اطلاعات و جزئیات‌ِ اغلب پیچیدهٔ اینگونه دانش ها را نداند، چه اتفاقی می افتد؟

و در عمل به کمک این بحث ها توانستم درک کنم که جواب به این «چراها» شاید به همان اندازه مهم است که آموختن خود این و در واقع همهٔ رشته های علمی اهمیت دارند.

آن بحث ها راهگشا و «چشمگشا» و عامل مشوّق من شد که همهٔ نوشته های خود را بازبینی، به روز رسانی و همزمان، طول، زبان، سبک، و تقدیم آنها را به مصرف کنندگان یا خوانندگان دنیای معاصر متناسب تر نمایم.

ادامه خواندن “معرفی رسالهٔ «واج شناسی فارسی»”

سرگذشت آتروپات و آتروپاتن

شما میتوانید این فصل را نوعی پیوست به دفتر «از کورش تا اسکندر» قبول کنید. چرا؟ زیرا چنانکه گفتیم، در اواخر هخامنشیان، آتروپات که پادشاه محلی ماد بود، به عنوان فرمانده و حاکم ماد در صفوف داریوش سوم برضد اسکندر جنگید، اما مدتی بعد به صف اسکندر پیوست. در مقابل، اسکندر که اکثر ساتراپ های ایرانی را برکنار کرده و آنها را با فرماندهان مقدونی-یونانی خود جایگزین میکرد، آتروپات را یک سال بعد در مقام حاکم یا پادشاه بخش کوچکتر ماد یعنی شمال غربی آن عبارت از آذربایجان و کردستان ابقا نمود. به همین دلیل نام این قسمت از ماد «ماد کوچک» یا «ماد آتروپات» و یا به یونانی «آتروپاتن» ماند که پسانتر در تاریخ به صورت آترپاتکان، آذورباذگان و بالاخره در دوره اسلامی آذربیجان و آذربایجان درآمد. چرا دانستن این موضوع، هم جالب و هم مهم است؟ زیرا اولا دانستن، از جمله دانستن تاریخ و از آن جمله دانستن تاریخ این قسمت از امپراتوری هخامنشی و بعدا سلوکی و متعاقبا اشکانی جالب است و تسلسل تاریخی از دوران دستکم 600 ساله ماد و هخامنشی تا اشکانیان و ساسانیان را به ما نشان میدهد. ثانیا این دانش میتواند به ما کمک کند تا به دام کج اندیشی های برخی افراد و گروه هایی نیفتیم که صرفا با انگیزه های سیاسی همراه با نا آگاهی و بی علاقگی به فهم تاریخ همه خوب ها را به حساب یک قوم و گروه می نویسند و همه بد ها را به حساب مابقی انسان ها. این دانش کمک میکند درک نمائیم که، خوب یا بد، خوشمان بیاید یا نه، در این دوره چند صد ساله، مثلا آذربایجان و کردستان کنونی، یا کرمانشاه و همدان، یا سرزمین های دیگر مانند ارمنستان و روم شرقی در چه حال بودند و روابط آنان چگونه بود و همه این گروه های قومی و فرهنگی و زبانی و مذهبی چگونه با یکدیگر اختلاط پیدا کردند و آن شدند که امروزه هستند.

ادامه خواندن “سرگذشت آتروپات و آتروپاتن”

آیا ممکن است ایران تجزیه شود؟

با در نظر گرفتن گذشته تاریخی، چقدر امکان دارد ایران بخصوص در شرایط کنونی یعنی تقریبا 47 سال حکومت جمهوری اسلامی و سیاست های تُند آن در مقابل غرب و پافشاری بر برنامه هسته ای، انزوای بین المللی و نشیب روزافزون اقتصادی و سیاسی، تجزیه شود؟

این پرسش بسیار مهم است، سوالی است که هم در محافل دانشگاهی و هم در میان سیاستمداران و فعالان اپوزیسیون مطرح است. اگر بخواهیم بر اساس گذشته تاریخی، ساختار اجتماعی و شرایط کنونی جمهوری اسلامی بررسی کنیم، چند عامل را باید در نظر گرفت:


۱. تجربه تاریخی ایران

  • ایران طی قرن‌ها با وجود تنوع زبانی، قومی و مذهبی، یکپارچگی سرزمینی خود را حفظ کرده است. حتی در دوران ضعف حکومت مرکزی (مثلاً ایلخانان مغول، دوره ملوک الطوایفی ترکمان ها، پس از سقوط صفویه یا در جنگ با روسیه در دوره قاجار) تجزیه کامل رخ نداد و بیشتر نواحی دوباره زیر پرچم مرکزی ایران جمع آمدند (1).
  • در قرن ۲۰ نیز تحت تاثیر جنگ جهانی اول و دوم و در شرایط اشغال خارجی یا ضعف دولت مرکزی، برخی جریان های تجزیه طلبانه شکل گرفتند (آذربایجان، گیلان، کردستان، خوزستان، بلوچستان)، لیکن این حرکت ها در جریان تثبیت حکومت پهلوی و سپس جمهوری اسلامی به سرعت سرکوب شدند.
  • اما بقای وحدت ملی و تمامیت ارضی تنها نتیجه تلاش حکومت های مرکزی ایران نبود. درست است که اینگونه حرکات تجزیه طلبانه اغلب در سرزمین های مرزی مشاهده شده است. با اینهمه، صرفنظر از قاطبه مردم ایران، در خود این سرزمین های «حاشیه» نیز مردم محلی غالباً یا بر علیه جریانات تجزیه طلبانه برخاسته اند و یا در شرایط جنگ و فشار راه احتیاط، سکوت و سازش را در پیش گرفته اند. در هیچکدام از این جریان ها که اغلب به کمک نیروهای خارجی مسلح و اشغالگر (روسیه، عثمانی، انگلیس) و گروه های محدودی از طرفداران ایرانی آنان همراه بوده، قاطبه مردم محلی آزادانه و به طور وسیع شرکت نکرده اند.
  • استثنا ها همیشه وجود دارند. وقتی دولتی از نظر سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در حال رشد و شکوفایی قرار دارد، اصولا دولت واغلب افراد آن ملت به «ملی گرایی» یا ناسیونالیسم تمایل می یابد و به تدریج خود را «برتر» از دیگران می پندارد. این میتواند در حالات اندکی جلوه ای افراطی داشته باشد (ترکیه آتاترک، ایران رضا شاه، مصر عبدالناصر). اما این «ملی گرایی» اغلب عکس العملی تدافعی (و نه تهاجمی) در مقابل نیروهای برتر و حاکم (انگلیس، روسیه) بود و به بالابردن روحیه ملی و اعتماد به خود مردم کمک مینمود. آتاترک و رضاشاه (و تا اندازه ای عبدالناصر) در این کوشش خود فرصت تاریخی زیادی نداشتند، اما مجموعاً موفق به حساب می آیند.
  • برعکس، دولت ها و ملت هایی که به هر دلیلی (افراط گرایی ایدئولوژیک یا مذهبی، فساد مالی، فقر و عقب ماندگی، سیاست های نابخردانه، انزوای بین المللی، ستیزه جویی با همسایگان و دولت های قدرتمند و آزاد) در سراشیب سقوط و فقر می افتند، احتمال بیشتری وجود دارد که با خطر تجزیه طلبی روبرو شوند. این خطر بخصوص زمانی جدی تر و فوری تر میشود که همسایگان دور یا نزدیک یک کشور از نظر قومی (زبان، مذهب، فرهنگ، تاریخ) مشترکاتی واقعی یا مفروض با اهالی آن سوی مرز مشترک داشته باشند. در آن صورت اقلیت های این دولت ها در مقابل تبلیغات و تحریک های خارجی همسایه (بخصوص اگر این دولت های همسایه موفق تر و مرفه تر باشند) بسیار تاثیر پذیر تر خواهند بود. از این زاویه میتوان تصور کرد که مثلاً ترکمنستان، افغانستان یا پاکستان احتمالاً جاذبه چندانی برای ایرانیان هم مرز ندارند، در حالی که تحت تاثیر تبلیغات ترکیه یا کشورهای عربی خلیج فارس قرار گرفتن ایرانیان هم مرز این همسایه ها بخصوص در شرایط افزایش بحران کنونی ایران آنچنان دور از احتمال نیست.

ادامه خواندن “آیا ممکن است ایران تجزیه شود؟”

زبان‌های محلی مردم بدخشان تاجیکستان

نقشه جغرافیایی ولایت بدخشان (افغانستان) و ایالت خودمختار کوهستانی (تاجیکستان)

منطقهٔ بدخشان (ولایت خودمختار کوهستانی بدخشان، Gorno-Badakhshan) از نظر زبانی یکی از متنوع‌ترین مناطق جهان است. در دره‌های این ناحیه بیش از ده زبان بومی وجود دارد که بسیاری از آن‌ها تنها چند هزار گویشور دارند.

منشأ این زبان‌ها

تقریباً همهٔ زبان‌های بومی بدخشان به شاخهٔ زبان‌های ایرانی شرقی تعلق دارند. این شاخه خود بخشی از خانوادهٔ بزرگ هندواروپایی است.

نیاکان این زبان‌ها احتمالاً حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ سال پیش از زبان‌های ایرانی باستان جدا شدند. در حالی که در دشت‌ها و شهرهای بزرگ، زبان‌هایی مانند فارسی و بعدها تاجیکی گسترش یافتند، دره‌های دورافتادهٔ پامیر به سبب کوهستانی بودن، تا سده‌های طولانی از یکدیگر جدا ماندند. همین انزوا سبب شد که هر دره زبان ویژهٔ خود را حفظ کند.

به این مجموعه معمولاً «زبان‌های پامیری» گفته می‌شود. البته این نام بیشتر یک اصطلاح جغرافیایی است و نه یک شاخهٔ مستقل در رده‌بندی زبان‌شناسی.


مهم‌ترین زبان‌های محلی

زبانمحل اصلیتعداد تقریبی گویشوران
شغنیپیرامون شهر خاروغحدود ۸۰ تا ۱۰۰ هزار نفر
روشانیدرهٔ روشان و بارتنگحدود ۲۵ تا ۳۵ هزار نفر
بارتنگیدرهٔ بارتنگچند هزار نفر
روشرویدرهٔ روشروچند هزار نفر
وخیناحیهٔ وخان و جنوب شرقی بدخشانحدود ۶۰ تا ۸۰ هزار نفر در مجموع
یزغلامیدرهٔ یزغلامحدود ۸ تا ۱۲ هزار نفر
اشکاشمیاشکاشمچند هزار نفر
سنگلیچیمرز تاجیکستان و افغانستانکمتر از ۵ هزار نفر
ادامه خواندن “زبان‌های محلی مردم بدخشان تاجیکستان”

زیر شاخه های ترکی آذری

مثلا شباهت ها و فرق های ترکی آذری تبریز و ارومیه چیست؟

از نگاه زبان شناسی، ترکی آذری، خود شاخه ای از شاخه بزرگتری از خانواده زبان های ترکیک است که در برگیرنده ده ها و صدها لهجه و گویش از شرق تا غرب آسیا میشود. ترکی آذری از نظر ساختاری و تلفظی در کنار ترکی ترکیه، ترکی خراسانی، ترکمنی، لهجه های کنونی ترکی زبانان شمال عراق و سوریه و همچنین گروه های مردم ترکی زبان مرکز و جنوب ایران است.

این در مورد زبان های دیگر هم صدق میکند.

گروه زبان های ژرمنی شامل ده ها زبان و لهجه از جمله آلمانی، انگلیسی، سوئدی، و داچ (هلندی) است. آلمانی تنها زبان ژرمنی نیست. به همین ترتیب فارسی هم تنها زبان گروه زبان های ایرانی نیست. کردی و پشتو و بلوچی و گیلکی و بدخشی هم از این گروه هستند. گروه زبان های ترکی (درست ترش: ترکیک) هم فقط عبارت از ترکیه ترکیه، ترکی آذری و ترکمنی نیست.

اینها همه در طول تاریخ در جریان پیدایش، کوچ ها، فراز و نشیب تاریخی و سیاسی، دشمنی ها و اتحاد ها، نزدیکی یا دوری گروه های زبانی، توسعه جمعیتی یا سیاسی و فرهنگی تغییر یافته و به صورت زبان ها و لهجه های کنونی در آمده اند. آن دسته از اقوام باستانی که لهجه های گوناگون «نیا ژرمنی» حرف میزدند 200 سال قبل از میلاد وارد عرصه تاریخ شده اند. اوایل سده های میانه یعنی 500-600 سال پیش اولین نشانه های تشکیل تدریجی زبان های کنونی ژرمنی مشاهده شده است. این روند با ایجاد الفبا و املا، صنعت چاپ و تشکیل و تحول حکومت های این گروه ها ی زبانی و روابط پر پیچ و خم آنها به شکل زبان های کنونی ژرمنی منجر شده است.

وضع فعلی هم آخرین تحول این زبان ها نیست. شاید صد سال بعد این زبان ها تحولات دیگری پیدا کنند.

ادامه خواندن “زیر شاخه های ترکی آذری”

پیشا تاریخ آذربایجان و کردستان کنونی (آتروپاتن باستان)

نخستین کوچ های انسان ها از آفریقا 50-60 هزار سال پیش

آنچه که میخوانید، نخستین صفحه های کتاب «از آتروپاتن باستان تا آذربایجان و کردستان» است که در سال 1403 از طرف انتشارات مروارید (تهران) به چاپ رسید.

تاریخ نوشتاری یا «مکتوب» آذربایجان و کردستان تقریبا  3000 سال پیش آغاز میشود، درست ترش: حدود 850 سال پیش از میلاد، با ذکر نام ماد ها و پارسی ها در سنگ نوشته های آشور… بدون شک قدمت خود  این سرزمین ها  بیشتر است و به میلیون ها سال قبل از آن برمیگردد. اما در اینجا سخن ما از پیشا تاریخ نیست، از تاریخ است، آن هم تاریخ نوشتاری اقوام پیشا ایرانی و سپس ایرانی و همسایگان آنان، یعنی آثار تاریخی و در درجه اول مکتوبی  که به حضور اقوام پیشا ایرانی و ایرانی (مادها، پارسی ها، سکا ها  و دیر تر پارتی ها و دیگران) اشاره داشته اند.

مرزهای سیاسی کنونی نباید ما را به اشتباه بیندازد. هر منطقه و قوم باستان تاریخ نوشتاری دیگری دارد. اما هیچکدام از آنها کهن تر از هشت هزار سال نیست. مثلا تاریخ مکتوب عیلامیان در جنوب غربی ایران  به بیش از 5000 سال پیش و تاریخ همسایگان آشوری، بابلی و سومری آن در عراق کنونی تا به 7500 سال میرسد.

ادامه خواندن “پیشا تاریخ آذربایجان و کردستان کنونی (آتروپاتن باستان)”

یعنی چه «ایران»؟

نقشه ای از ایران که در دوره عثمانی ها تهیه شده و متعلق به ابراهیم متفرقه افندی از اويل قرن هجدهم است

هر کس «ایران» خودش را دارد و دلپذیری مسئله هم در این است.

ایران من ایرانی است که بعد از شصت سال جدائی، از دیده رفته، ولی از دل نمیرود. همان که ۹۵ در صد پهناوری اش را، شیراز و اصقهان و کرمان و اهواز و کردستانش را ندیده ام. حتی از آذربایجان خودم و خودش هم چیز چندانی ندیده ام.

درست است. موضوع بر سر گذرنامه ای نیست که چهل سال است اعتبار ندارد. بر سر حق رای اش نیست که نمیخواهم. بر سر بازنشستگی و خانه پدری هم نیست که هیچکدامش را ندارم. بر سر بازگشت و پرسه زدن در کوچه های خیالش هم نیست که چندان امیدی نیست که عمر من به آن قد دهد. تازه ماندن و زندگی دوباره در تبریز و تهرانش هم نیست که نمیتوانم – و اصلا نمیخواهم هم.

موضوع سیاست هم نیست. بدی و خوبی حکومتش هم نیست. موضوع شاه و خمینی اش هم نیست. اقتصادش هم نیست.

ایران من یک تصور، یک اندیشه، یک تجربه است. احتمالا همان چیزی است که ۲۰۰ سال بعد از اسلام دوباره آن را احیاء کرد: احتمالا بیشتر به کمک تاریخ و حافظه، به کمک زبان و شعر – فرهنگ و سنت کشور بودن و ملت شدن. چیزی که از بین نرفت. با وجود اشغال ها، مهاجرت ها، ویرانگری ها و نداشتن نام و دولت، با وجود استبداد، فساد و عقب ماندگی اش از بین نرفت. و هر بار بلند شد. هر بار رنگارنگ تر، انعطاف پذیر تر، «بازاری» تر – با هنر ظریف تر زنده ماندن، انطباق و نجات دادن خود از مهلکه.

با همان طبیعت خشک و صحرائی که داشت و دارد. با فرش و چای و برنج و قورمه سبزی و چلوکباب. با بوی زعفران و گلاب.

و یقینا به یاری فردوسی و حافظ و نظامی و جامی که یکی احتمالا شیعه بود و دیگران سنّی. و بعد از اسلام، دوباره به کمک شاه اسماعیل اصالتا کُرد و ترک و نیمه مسیحی و شیعهٔ متعصب، و شاه عباسی که به آنها قدرت و اعتماد به نفس بخشید، و نادر شاهی که مردم از افشار بودنش میترسیدند، اما میپرستیدند چرا که باز متحدشان کرد، و عباس میرزا و ستارخانی که همه ترک زبان بودند و بیرقدار ایران. و طاهره قره العین بابی و بهائی که اصرار داشت ثابت کند که آنان که زنان را سرکوب میکنند، دشمن نیستند، اما به سراشیبی کجراهه ای افتاده اند که برای همه تباهی خواهد آورد.

ایران یعنی همین… یعنی همه اینها. یعنی هرچه و هر کس، هر زبان و قوم و طایفه، هر دین و مذهب، هر شاه و گدا، هر رند و زاهد، هر فرهیخته و خرافاتی، هر نیکوکار و قاتل، هر مستبد و مشروطه چی، هر انقلابی و ضد انقلابی، هر مومن و مرتد، هر انسان دوست و فرقه گرا، هر ترک و فارس و کرد و لر و بلوچ و غیره، هر خوب و بد که در این محدوده بوده و زندگی کرده که ما امروز و در تاریخ آن را ایران نامیده ایم، حتی در بعضی مراحل بی آنکه چنین نامی رسمیت داشته باشد، چیزی معجون همه این ها، حتی موزائیک نه، آش شله قلمکار همه آنها – نوعی حلیم، حلیمی که در این دو هزار سال گذشته مخلوط تر و سفت تر شده و اجزائش غیر قابل تفکیک تر – به شرط آنکه فتنه ای نخیزد و بعد از هزارسال کسی در انگیختن نفرت و تفرقه و تحریک مردم به جاری کردن خون همدیگر موفق نشود.

و به شرط آنکه به فکر خود باشیم و با این و آن به این و آن بهانه در نیفتیم.

که آن هم دور از احتمال نیست، اگر چیزی که مبتنی بر تجربه، تاریخ، اندیشه، زبان، فرهنگ، خواست و دلبستگی بوده و اینهمه سال دوام آورده، متزلزل شود و آهسته آهسته، به یاری جهل و زور، تعصب، جهالت و خرافات فرو ریزد و بخصوص با ترک آن هنر انطباق و انعطاف پذیری همیشگی و تاریخی ایران که پیوسته راز بقایش بوده. که آن هم نمیتواند رخ دهد الا به دست تعصب و خود بینی، دشمن تراشی و همسایه ستیزی، دنیا ستیزی، با تقسیم و تفکیک و تفرقه بین دوست و دشمن، مسلمان و کافر، شیعه و سنی، مومن و مرتد، ترک و فارس: سراشیبی کجراهه ای که برای همه تباهی خواهد آورد.

این سراشیبی کجراهه هم صفحه ای از همان اندیشه و تجربه ایران بود – و هنوز هم هست.

(اصل این نوشته در کتاب «ایران و آذربایجان در بستر تاریخ و زبان»، لندن، 1395چاپ شده و هنوز از طریق آمازون قابل خرید است. نسخه پی دی اف و به طور جزئی باز نگری شده این کتاب از طریق تارنمای «چشم انداز» به طور رایگان در اختیار عموم قرار گرفته است..)

ایران: اختلاطی از دو سیستم افغانستان و ترکیه؟


🧭 چارچوب کلی (خلاصه)

  • افغانستان: دین = خودِ دولت (تفسیر بسیار سخت‌گیرانه)
  • ایران: دین = پایه ایدئولوژیک دولت (اسلام سیاسی نهادینه‌شده)
  • ترکیه: دولت سکولار است، اما دین بر جامعه و سیاست تأثیر دارد

۱) فرهنگ و زندگی روزمره

افغانستان

  • دین تقریباً تمام جنبه‌های زندگی روزمره را تعیین می‌کند
  • پوشش، آموزش، موسیقی، رفتار اجتماعی → بر اساس قواعد دینی
  • ترکیب سنت قبیله‌ای و دین بسیار قوی است

➡️ دین در مرکز فرهنگ قرار دارد


ایران

  • در فضای عمومی دین قوی است (مثل حجاب اجباری)
  • اما در زندگی خصوصی، گرایش به سکولار شدن دیده می‌شود
  • در میان جوانان فاصله گرفتن از دین بیشتر شده

➡️ ساختار دوگانه: جامعه رسمی دینی در تقابل با زندگی روزمره انعطاف‌پذیرتر

  • فرهنگ متنوع است:
    • شهرهای بزرگ بیشتر سکولار
    • مناطق روستایی محافظه‌کارتر
  • نهادهای دولتی از دین حمایت می‌کنند

ترکیه

➡️ دین مهم است، اما تعیین‌کننده مطلق نیست


۲) قوانین اجتماعی

افغانستان

  • یکی از سخت‌گیرانه‌ترین تفاسیر شریعت اجرا می‌شود
  • محدودیت شدید برای زنان در:
    • کار
    • سفر
    • آموزش

➡️ دین ابزار مستقیم کنترل اجتماعی است


ادامه خواندن “ایران: اختلاطی از دو سیستم افغانستان و ترکیه؟”

سادات ایران: (1) یعنی چه «سیّد»؟

«قربانش بروم شیخ حسین آقای قره باغی از کوچه که می گذرد، چشم هایش را می بندد تا زنان نامحرم را نبیند…» (مجله «ملانصرالدین»، بی تاریخ)

نوشته: ویلم فلور

ترجمه و تلخیص: عباس جوادی

نوشته زیر نخستین بخش از چکیده رساله ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید ها در ایران دوره قاجارطبق منابع اروپائی که در سال 2016 در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:

Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان «چشم انداز» تقدیم می شود: (1) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید ها، (2) سید های دروغین، تعداد آنها (3) احترام همراه با ترس، و (4) اشتغال سید ها و منبع درآمد آنان.

این رساله 129 زیرنویس دارد که در هر کدام به یک و یا چند منبع اشاره شده است. در این ترجمه ما این همه آن زیرنویس ها و منابع را ذکر نکردیم تا از طول کلام و حالت دانشگاهی گرفتن این نوشته پیشگیری کنیم، اگرچه در موارد اندکی که ممکن است سوال برانگیز باشد، منبع اطلاعات مورد استفاده را داده ایم. اگر خوانندگان ترجمه فارسی رساله در موارد بخصوصی خواهان دریافت اطلاعات بیشتری در مورد منابع این بررسی بودند، خواهش می کنیم به متن اصلی انگلیسی رساله مراجعه کنند و یا پرسش خود را در بخش دیدگاه های این سلسله گفتار ها مطرح نمایند تا مترجم، منبع مورد نیاز را به صورت پاسخ در همانجا قید کند.

همه کاریکاتور ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال های 1906 تا 1913 به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل گردید.

یعنی چه «سیّد»؟

«سید» یک عنوان موروثی است و به اعضای طبقه ای گفته می شود که خود را نوادگان و اولاد پیغمبر اسلام می شمارند. سید ها («سادات») قشری از انسان های معمولا متدین و صاحب احترام و نفوذ هستند. مقامی که در زندگی اجتماعی در طول صد ها سال گذشته به سید ها داده شده، به حدیثی به نام «ثقّلین» (حدیث دو گنج) از احادیث پیامبر اسلام باز می گردد که می گوید: «من در میان شما دو امانت نفیس و گرانبها می گذارم، یکی کتاب خدا، قران، و دیگری عترتم، اهل بیت را. تا وقتی که از این دو تمسک جوئید، هرگز گمراه نخواهید شد و این دو یادگار من هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شوند.»

صرفنظر از اینکه حدیث نامبرده تا چه اندازه صحیح و یا موثق است، کلا مسلمانان و به ویژه اهل تشیع نه تنها به سیدها  مقام بخصوصی قائل هستند، بلکه  آنها را مورد احترام و تکریم قرار می دهند و بسیاری از سید ها نیز از این راه درآمد و گذران زندگی خود را تامین می نمایند.

اینکه شخص مدعی سیادت چه نوع سیدی هست، بسته به نام زنی است که ازعلی ابن ابیطالب، پسرعموی پیغمبرو خلیفه چهارم، اجداد مادری و یا پدری آن شخص را به دنیا آورده است. پیامبر اسلام دختری به نام فاطمه داشت که همسر علی شد و از او دو پسر به نام حسن و حسین به دنیا آورد. در میان شیعیان، معمولا کسانی که خود را از تبارفاطمه یعنی از فرزندان حسن و یا حسین می شمارند، سید های «حقیقی» به حساب می آیند. نتیجتا برخی از آنها سادات «حسنی» و دیگران «حسینی» نامیده می شوند. به هر دوی این گروه ها مجموعا «بنی فاطمه» گفته می شود. برعکس، کسی که تبار خود را از علی، اما نه از فاطمه بلکه از دیگر زنان علی می شمارد، «سید حقیقی» به حساب نمی آید. این اشخاص را گاه «سید علوی» نامیده اند.

ادامه خواندن “سادات ایران: (1) یعنی چه «سیّد»؟”

سادات ایران: (2) سید های دروغین

«کارخانه سیدسازی گنجه»: مردی با تعویض عمامه سفید یک دهاتی با یک عمامه سیاه او را تبدیل به «سید» می کند،  کاریکاتور از مجله «ملانصرالدین» ش. 31، سوم نوامبر ۱۹۰۶

نوشته: ویلم فلور

ترجمه و تلخیص: عباس جوادی

نوشته زیر دومین بخش از چکیده رساله ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکائی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید ها در ایران دوره قاجار که در سال 2016 در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:

Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

چکیدۀ فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «چشم انداز» تقدیم می شود: (1) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید ها، (2) سید های دروغین، تعداد آنها (3) احترام همراه با ترس، و (4) اشتغال سید ها و منبع درآمد آنان.

همۀ کاریکاتور ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال های 1906 تا 1913 به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل گردید.

سیدهای دروغین

آن نظارت نسبی که دولت های ایران می خواستند در دوره صفویان و قاجاریان در مورد ادعاهای ساختگی سیادت برقرار شود، در عمل چندان رعایت نشد، تا جائی که خیلی ها که هیچ ربطی به تبار پیامبر اسلام نداشتند، مدعی شدند که «سید اولاد پیغمبر» هستند. یک نمونه بارز ادعاهای بی دلیل سیادت این بود که گویا پادشاهان سلسله صفویان از تبار پیغمبر هستند. پیش از بنیانگذار سلسله صفوی یعنی شاه اسماعیل یکم هیچکدام از سران آل صفی که همه صوفیان سنی مذهب بودند و از جمله خود شیخ صفی الدین اردبیلی ادعای سید بودن نکرده بودند. اما پس از آنکه شاه اسماعیل در سال 1501 در تبریز بر تخت سلطنت نشست و نظام جدید صفوی برقرار گردید، خود شاه اسماعیل و جانشینان او، تبار صفویان را به پیغمبر اسلام ربط دادند و مورخین صفوی، به تبعیت از سیاست حاکم، روایت های «تاریخی» لازم برای اثبات این ادعا را تهیه نمودند.

ادامه خواندن “سادات ایران: (2) سید های دروغین”

سادات ایران: (3) احترام همراه با ترس

«حالا فرض کنیم من همه این ملخ ها را از بین بردم. پس این ملخ های عمامه به سر را چه کنم؟» (مجله «ملا نصرالدین» 12 مه 1917)

نوشته: ویلم فلور

ترجمه و تلخیص: عباس جوادی

نوشته زیر سومین بخش از چکیده رساله ای است به قلم ایرانشناس معروف هلندی-آمریکائی ویلم فلور در باره نقش اجتماعی و سیاسی سید ها در ایران دوره قاجارطبق منابع اروپائی که در سال 2016 در مجله «مطالعات ایرانی» با این مشخصات منتشر شده است:

Willem Floor: Seyyeds in Qajar Iran According to European Sources; in: Studia Iranica, 45/2, 2016

چکیده فارسی این بررسی در چهار بخش به خوانندگان تارنمای «چشم انداز» تقدیم می شود: (1) یعنی چه «سیّد»؟ راه تشخیص سید ها، (2) سید های دروغین، تعداد آنها (3) احترام همراه با ترس، و (4) اشتغال سید ها و منبع درآمد آنان.

همه کاریکاتور ها از مجله فکاهی-انتقادی «ملا نصرالدین» است که در سال های 1906 تا 1931 به زبان ترکی آذری در تفلیس (گرجستان کنونی) چاپ می شد. این مجله که ادبیات مشروطه ایران را نیز تحت تاثیر خود قرار داده بود، بعد ها مدتی نیز در تبریز و سپس باکو چاپ شد و چند سال پس از تاسیس حکومت شوروی تعطیل گردید.

ترس از سید ها

احترام بیش از حد اغلب ترس هم ایجاد می کند. هیوم-گریفیث در سال 1909 می نوشت «ایرانیان که سیدها را همچون شخصیت های مذهبی در نظر می گیرند، از هرگونه مخالفت با  سید ها و رنجاندن آنها هراس دارند» (18). بریکتو (همانجا) می نویسد که روستائیان خوششان نمی آید که در روستای آنها سید ها هم زندگی کنند. این هم شگفت انگیز نیست. چه کسی می خواهد برای محصول کار و زحمتش «شریک مفت» داشته باشد؟ در عین حال آنها فکر می کنند که به هرحال هم احوال خوب و هم احوال بد یک سید در روستای آنها می تواند برای دنیا و یا آخرت آنها عواقب ناخوشایندی داشته باشد.

سیدها در میان ترکمن های ایل یوموت مقام ویژه ای داشتند. هنگامی که یک بار راهزن های یوموت با تصور یغمای ایل «گوکلان» گوسفندهائی را دزدیده بودند، کاشف به عمل آمد که آن گوسفند ها متعلق به سید محل بوده است که ترکمن ها «خواجه» می نامند. بعد از این جریان هم «خواجه سید» محل به سراغ ترکمن های یوموت آمده خواستار برگرداندن گوسفندهایش گشت و ترکمن ها ی وحشتزده با هزار «توبه، توبه» و طلب بخشایش، گوسفند های سید را پس دادند (ییت، همانجا.)

ادامه خواندن “سادات ایران: (3) احترام همراه با ترس”

شکل گیری هویت ایرانی (اِتنوژِنز ایرانیان)

اتنوژنز ایرانی چگونه تحول یافته و به «هویت ایرانی» معاصر تبدیل شده است؟ (همین حالت تحول یافته نیز در حال تغییر و تحول مدام است.)

به این روند تحول گروه های مختلف انسان ها که در نتیجه و نهایت هر مرحله از آن، گونه و شکلی از قوم (در دنیای معاصر موسوم به «ملت») به وجود آمده، به زبان علمی «اِتنوژنز» (به فارسی: قوم زایی، شکل گیری قوم و ملت) گفته میشود.

اتنوژنز ایرانی (شکل‌گیری و تحول هویت قومی–فرهنگی ایرانیان) همانند اتنوژنز اقوام و ملت های دیگر، طولانی مدت و پیچیده است. قوم زایی هر گروه و تبدیل آن به گروهی فراگیر تر ویژگی ها و رنگ های ویژه خود را دارد (تاکید بر زبان، جغرافیا، فرهنگ، باور ها، خود شناسی تاریخی).

شکل گیری هویت یا قوم زایی ایرانیان فرایندی چندلایه، تدریجی و تاریخی است که در طول چند هزار سال و تحت تأثیر مهاجرت‌ها، تعاملات فرهنگی، زبان، سیاست و دین شکل گرفته است. در ادامه، این تحول را مرحله‌به‌مرحله مرور می‌کنیم.

ادامه خواندن “شکل گیری هویت ایرانی (اِتنوژِنز ایرانیان)”

همه جا و همیشه سخن از سیاست میرود؟

چه زمانی در کدام کشور ها و دوره ها مردم اغلب و همه جا در باره سیاست بحث میکنند؟

اینکه مردم در زندگی روزمره چقدر و کجا درباره سیاست بحث می‌کنند، بستگی به شرایط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و تاریخی کشورها دارد. معمولاً چند وضعیت اصلی وجود دارد:

۱. دوره‌های بحران و گذار

  • کشورهایی که در بحران سیاسی یا اقتصادی هستند (مثل تورم بالا، فساد گسترده، جنگ، یا اعتراضات مردمی) معمولاً شاهد آن هستند که مردم در کوچه و بازار، تاکسی، دانشگاه، حتی در خانواده‌ها مدام درباره سیاست حرف می‌زنند.
    • نمونه: ایران در دوره‌های پرتنش (انتخابات ۸۸ یا اعتراضات ۱۴۰۱ یا قتل عام در دو هفته همین دی ماه گذشته)، ترکیه در کودتا یا انتخابات حساس، کشورهای عربی در جریان بهار عربی.

۲. نظام‌های بسته و سرکوبگر

  • در کشورهایی با آزادی بیان محدود، مردم گرچه به شدت به سیاست فکر می‌کنند، اما در فضای عمومی محتاط‌اند و بیشتر در جمع‌های خصوصی (خانه، بین دوستان مطمئن) سیاست بحث می‌شود.
    • نمونه: شوروی سابق، کره شمالی، افغانستان طالبان.
ادامه خواندن “همه جا و همیشه سخن از سیاست میرود؟”

یک درس از ۵۰۰ سال پیش

«نایب امام زمان»، «شکست ناپذیر» …

۴۰ هزار نفر در مقابل ۱۰۰ هزار نفر…

شمشیر و تیر در مقابل توپ و تفنگ

وقتی در تابستان سال ۹۲۰ هجری (۱۵۱۴ میلادی) ۴۰ هزار نفر از قزل باشان لشکر ایران به رهبری شاه اسماعیل اول صفوی در دشت چالدران واقع در شمال استان آذربایجان غربی با ۱۰۰ هزار نفر از سربازان عثمانی به فرماندهی سلطان سلیم یکم روبروی هم قرار گرفتند، حتما نمیدانستند که این جنگ و خونریزی آنها قرار است برای صد ها سال بعد مُهر خود را بر سرنوشت ایران و ترکیه و حتی قفقاز و عراق کنونی بزند. علت شکست فاجعه بار ایران میتواند اساسا همان هائی باشد که در کتاب های تاریخ میخوانیم: تعداد سربازان عثمانی از دو برابر ارتش ایران هم بیشتر بود، بخشی از ارتش ایران در خراسان مشغول مقاومت در برابر یورش شیبک خان اوزبک بود و از طرف دیگر اردوی عثمانی دارای چندین فقره توپخانه و تفنگ های انفرادی بود که از اروپا خریده بود، در حالیکه سربازان ایرانی با تیر و کمان، شمشیر و نیزه جنگ میکردند.

در نتیجه شکست ایران، آذربایجان غربی، کردستان و همدان از ایران جدا شد و به دست عثمانی افتاد. اکثر این مناطق مدت ها در دست عثمانی بود. پایتخت صفویان تبریز نیز مدت ها تحت اشغال عثمانیان بود. اما عثمانی ها به علت کمبود آذوقه و مقاومت مردم ناچار به ترک آن گردیدند. طبق بعضی روایات، شاه اسماعیل به اردبیل گریخته بود. ۷۰ سال بعد بود که شاه عباس اول توانست اکثر آذربایجان غربی و همدان و بخشی از مناطق کردستان را از عثمانی ها پس بگیرد که بعدا دوباره دست بدست گشت تا اینکه جنگ دو همسایه و مرزهای مشترک با «عهد نامه قصر شیرین» حل و فصل شد. بغداد چند سال بعد از چالدران به دست عثمانی افتاد و تا جنگ اول در ترکیب این دولت ماند. و لیکن اهمیت تاریخی این جنگ و شکست ایران فقط دراین نبود که ایران در یکی از صدها جنگ خود با همسایگان شکست بزرگی خورده بود.

ادامه خواندن “یک درس از ۵۰۰ سال پیش”

صد سال پیش اگر به جای رضا شاه پهلوی، مستقیماً جمهوری اسلامی تشکیل میشد، چه میشد؟

https://www.kavehfarrokh.com/wp-content/uploads/2010/04/old-tehran-late-1920s.jpg

البته این سوال یک فرض تاریخی غیر واقعی ‘(counterfactual history)‘ است و پاسخ قطعی ندارد، اما می‌شود با توجه به شرایط ایرانِ حدود ۱۳۰۰ شمسی (دههٔ ۱۹۲۰ میلادی) اما می‌شود با توجه به شرایط ایرانِ حدود ۱۳۰۰ شمسی (دههٔ ۱۹۲۰ میلادی) در رابطه با تاسیس یک نظام جمهوری یا پادشاهی اسلامی بدون پیدایش میان دورۀ رضا شاه و سپس محمد رضا شاه، سناریوهای نسبتا معقولی ترسیم کرد.

ادامه خواندن “صد سال پیش اگر به جای رضا شاه پهلوی، مستقیماً جمهوری اسلامی تشکیل میشد، چه میشد؟”

حاشیه های خاطرات پونافیدین 130 سال پیش «در سرزمین شیرو خورشید»

«زندگی در شرق مسلمان» ‘(Life in the Moslem East)’ نوشته پیر پونافیدین، منبعی بسیار غنی است که فراتر از یک ترجمۀ خلاصه شده، ظرفیت‌های زیادی برای پژوهش و بازنمایی بصری دارد (ارقام داخل پرانتز های شکسته، شماره صفحات متن چکیده خاطرات مربوط به ایران هستند). برای متن کامل منتخب خاطرات پونافیدین از 130 سال پیش ایران روی تصویرکلیک کنید. (دلیل فرق میان 120 و 130 سال در اختلاف بین نخستین نشر و تاریخ کنونی است.)

متنی که پیش از این نوشته در تارنمای «چشم انداز» آمد و لینک آن را در بالا می بینید، در واقع «ترجمۀ انتخابی و آزاد» و تلخیصی از کتاب اصلی است [۸]. برای گسترش آن می‌توانید به موارد زیر توجه کنید:

ادامه خواندن “حاشیه های خاطرات پونافیدین 130 سال پیش «در سرزمین شیرو خورشید»”

موضوع زبان در دوره فرقه دمکرات آذربایجان

(باز نشر از سایت چشم انداز، فوریه ۲.۱۸)

در دوره حکومت یک‌ساله «فرقه دمکرات آذربایجان» (۱۳۲۴-۲۵)، تدریس و آموزش زبان مادری در میان موضوع‌هایی بود که از نگاه سیاسی و تبلیغاتی اهمیتی درجه اول پیدا کرد.

هسته مرکزی تبلیغات فرقه دمکرات در تبریز و حزب کمونیست آذربایجان در باکو این بود: «دو سوی آذربایجان دو تکه یک بدن هستند که به زور از هم‌دیگر جدا شده‌اند و باید یکی شوند. زبان مادری ما یکی‌است. ایران، شما را از زبان مادری‌تان محروم کرده‌است. ارتش شوروی و فرقه دمکرات آمده تا دو آذربایجان را متحد کند و زبان مادری شما را به شما بازگرداند.»

اما صرف‌نظر از آن‌همه تبلیغات، از ۲۱ آذر ۱۳۲۴ تا ۲۱ آذر ۱۳۲۵، یعنی در این یک سال حاکمیت فرقه دمکرات وضع واقعی زبان و ادبیات، چه فارسی و چه ترکی آذری، چگونه بود؟ نیت اساسی چه بود؟ شعار‌ها و واقعیات چگونه بود؟

در این هفتاد و چندمین سالگرد تاسیس حکومت فرقه، به بررسی این موضوع می‌پردازیم.

زمینه سیاسی

پیش از همه چیز جا دارد یادآوری کنیم که در آذربایجان شوروی زبان ترکی آذری را مصرانه و موکدا «آذربایجانی» و نه «ترکی» و یا «ترکی آذری» می‌نامیدند تا زمینه تبلیغاتی به جریان‌های پان ترکیستی داده نشود (و این سنت هنوز هم در آذربایجان قفقاز ادامه دارد).

موضوع زبان مادری و برجسته کردن سیاسی و تبلیغاتی آن، اصولا ابتکار فرقه دمکرات آذربایجان و یا رهبر آن سید جعفر پیشه‌وری نبود، بلکه چند ماه‌ پیش از تاسیس فرقه و حکومت آن، در فرمانی مورخ ششم ژوییه ۱۹۴۵ با امضای شخص استالین، ازمسکو به رییس حزب کمونیست آذربایجان شوروی یعنی میر جعفر باقروف ابلاغ شده بود (۱). در فرمان مزبور استالین شخصا باقروف را مسئول اجرای این نقشه کرده بود. حتی موضوع تنها به آذربایجان و زبان «آذربایجانی» هم محدود نمی‌شد.

ادامه خواندن “موضوع زبان در دوره فرقه دمکرات آذربایجان”

۲۱ آذر: آفتاب آمد دلیل آفتاب

سربازان شوروی در خیابان های تبریز

به مناسبت سالگرد 21 آذر 1324، مقاله ای که حدود ده سال پیش بعد از 8-9 ماه پژوهش نوشته و در همین جا منتشر کرده بودم، باز نشر میشود. «آمدن آفتاب دلیل آفتاب» زمانی رخ داد که در سال های 1989-92 رژیم شوروی فروپاشید و اسناد تا آن زمان «فوق العاده محرمانه» حزب کمونیست شوروی برای مدت کوتاهی در دسترس عموم قرار گرفت…رژیم یک ساله پیشه وری به دنبال اشغال آذربایجان از طرف ارتش سرخ و با کمک فعلی، سیاسی و مادی حکومت شوروی آمده بود و با رفتن ارتش شرخ از ایران فروریخت… اما هنوز هستند کسان و گروه هائی که نمیدانند و نمیخواهند بدانند…

— عباس جوادی، 18 آذر 1404

آیا تاسیس حکومت فرقه دموکرات در ۲۱ آذر ۱۳۲۴  چیزی «خودجوش» و نتیجه «خواست» و «مبارزه» مردم آذربایجان بود و یا اینکه این حکومت توسط  شوروی طرح ریزی و سازماندهی شد و با تکیه بر ارتش شوروی که شمال ایران را در شرایط جنگ جهانی دوم اشغال کرده بود تاسیس یافت و یک سال بعد به دنبال تخلیه ایران از سوی ارتش شوروی، حکومت فرقه نیز سقوط کرد؟

جواب این سوال تا بیست و پنج سال پیش اغلب با تفسیر و گمانه زنی همراه بود. اما امروزه با بررسی اسناد سابقا سرّی اتحاد شوروی جای شک و شبهه ای نمی ماند. دیگر جای بحثی باقی نمانده است.

بیشک بدون درک اوضاع جنگ و اشغال صفحات شمالی ایران از سوی ارتش سرخ شوروی در زمان جنگ دوم جهانی، بررسی جریان پیشه وری در آذربایجان (و قاضی محمد در کردستان) چیزی جز گمراهی به بار نخواهد آورد.

اسنادی که  ۵۰ و چند سال با مُهر «فوق العاده سرّی» در صندوق های حزب کمونیست و وزارت خارجه شوروی در مسکو و باکو خاک می خورند، به دنبال فروپاشی اتحاد شوروی و انحلال حزب کمونیست در دسترس مطالعه عموم قرار گرفتند. صد ها سند مربوط به فرقه و حکومت یکساله پیشه وری هم در میان همین اسناد  بود.

ادامه خواندن “۲۱ آذر: آفتاب آمد دلیل آفتاب”

ایرانی شدن آذربایجان و کردستان

سرزمین های کنونی آذربایجان و کردستان 3000 س. پ. (دیاکونوف، تاریخ ماد)

گفتیم هنگامی‌که ماد‌ها 3000 س.پ. به غرب ایران از جمله به آذربایجان و کردستان کنونی آمدند، اقوام مختلفی در این سرزمین‌ها زندگی می‌کردند. بخش بزرگی از این اقوام مانند خود مادها و پارسی‌ها هنوز کوچ‌نشین بودند. اما پس از مدتی اکثر این اقوام به‌تدریج یکجانشین شدند و به کشاورزی یا تجارت و شهرنشینی پرداختند.

در نمونۀ دولت محلی و نسبتاً قدرتمند ماننا (قرون دهم تا هفتم پ.م.) که پیش از دولت ماد‌ها در جنوب و غرب دریاچۀ ارومیه تأسیس یافته بود، می‌توان جوانه‌ها و رشد تدریجی مؤسسۀ دولت را در آذربایجان و کردستان باستان مشاهده کرد.

در جامعۀ ماننا که به گفتۀ دیاکونوف در دورۀ پادشاه «ایرانزو» اکثر سرزمین آتروپاتن بعدی را دربرمی‌گرفت، دو پدیده نمایان بود: یکم: رشد کشاورزی و دامداری و دوم: رواج برده‌داری. اما هنوز حاکمیت، اساساً در دست چند خاندان مقتدر قرار داشت، یعنی نظامی «اُلیگارشیک» حاکم بود که آن هم به حاکمیت‌های کوچک افراد در طایفه‌ها و روستاها استوار بود و همین وضع مانع متحد شدن اکثریت مردم می‌شد. به عبارت دیگر، به‌جای یک دولت واحد، حاکمان کل به حکام کوچکتر و آن‌ها هم به حکام کوچکتر از خود حکم می‌راندند.

ماننایی‌ها ظاهراً اختلاطی از گروه‌های هوریان و کاسی‌ها بودند، اما مشخصات زبانی آن‌ها روشن نیست، اگرچه برخی منابع زبان آنان را نزدیک به اورارتویی نامیده‌اند که زبانی مرده است و با خانواده‌های زبانی موجود ارتباطی ندارد.

ادامه خواندن “ایرانی شدن آذربایجان و کردستان”

لای لای، بالا، لای لای / یات، قال دالا، لای لای (بخواب، جانم، بخواب و عقب بمان)

میرزا علی اکبر طاهرزاده (صابر) 186- 1911

وقتی در تابستان سال ۹۲۰ هجری (۱۵۱۴ میلادی) ۴۰ هزار نفر از قزل باشان لشکر ایران به رهبری شاه اسماعیل اول صفوی در دشت چالدران واقع در شمال استان آذربایجان غربی با ۱۰۰ هزار نفر از سربازان عثمانی به فرماندهی سلطان سلیم یکم روبروی هم قرار گرفتند، حتما نمیدانستند که این جنگ و خونریزی آنها قرار است برای صد ها سال بعد مُهر خود را بر سرنوشت ایران و ترکیه و حتی قفقاز و عراق کنونی بزند. علت شکست فاجعه بار ایران میتواند اساسا همان هائی باشد که در کتاب های تاریخ میخوانیم: تعداد سربازان عثمانی از دو برابر ارتش ایران هم بیشتر بود، بخشی از ارتش ایران در خراسان مشغول مقاومت در برابر یورش شیبک خان اوزبک بود و از طرف دیگر اردوی عثمانی دارای چندین فقره توپخانه و تفنگ های انفرادی بود که از اروپا خریده بود، در حالیکه سربازان ایرانی با تیر و کمان، شمشیر و نیزه جنگ میکردند.

در نتیجه شکست ایران، آذربایجان غربی، کردستان و همدان از ایران جدا شد و به دست عثمانی افتاد. اکثر این مناطق مدت ها در دست عثمانی بود. پایتخت صفویان تبریز نیز مدت ها تحت اشغال عثمانیان بود. اما عثمانی ها به علت کمبود آذوقه و مقاومت مردم ناچار به ترک آن گردیدند. طبق بعضی روایات، شاه اسماعیل به اردبیل گریخته بود. ۷۰ سال بعد بود که شاه عباس اول توانست اکثر آذربایجان غربی و همدان و بخشی از مناطق کردستان را از عثمانی ها پس بگیرد که بعدا دوباره دست بدست گشت تا اینکه جنگ دو همسایه و مرزهای مشترک با «عهد نامه قصر شیرین» حل و فصل شد. بغداد چند سال بعد از چالدران به دست عثمانی افتاد و تا جنگ اول در ترکیب این دولت ماند. و لیکن اهمیت تاریخی این جنگ و شکست ایران فقط دراین نبود که ایران در یکی از صدها جنگ خود با همسایگان شکست بزرگی خورده بود

ادامه خواندن “لای لای، بالا، لای لای / یات، قال دالا، لای لای (بخواب، جانم، بخواب و عقب بمان)”

همخوانی میان تحول بیولوژیک و تحول زبانشناختی

فصلی از کتاب جدید «سرگذشت ژن ها، مردمان و زبان ها» (برای مطالعه و دانلود رایگان این کتاب، روی تصویر آن کلیک کنید)

به نظر بسیاری دانشمندان ژنتیک، میان تحول ژن ها و زبان ها همخوانی ها و شباهت های مهمی وجود دارد.[1]

درهر دو مورد، تغییر ابتدا در یک فرد انجام میگیرد و آنگاه به تمامی یک جمعیت منتقل میشود. در ژنتیک، این تغییر «جهش» (موتاسیون) نامیده میشود که ممکن است در نسل یا بسیاری نسل های بعدیِ جمعیت مزبور ادامه یافته و حتی شاید جایگزین میراث باقیمانده از نیاکان آن جمعیت شود.

جهش های ژنتیکی به ندرت اتفاق می افتد و یگانه راه انتقال آن از والدین به فرزند است، در حالیکه تغییرات در  زبان انسان ها به مراتب بیشتر صورت میگیرد و امکان دارد به راحتی به افرادی هم منتقل شود که با یکدیگر رابطه خویشاوندی ندارند. در نتیجه، زبان ها سریع تر از ژن ها تغییر می یابند. در عمل، اگر یک واژه 1000 سال دوام بیاورد، یک ژن میتواند میلیون ها سال دوام بیاورد. با وجود این تفاوت ها، دو دلیل وجود دارد که نشان میدهد چرا همخوانی و شباهت در تحول های این دو سیستم وجود دارد.

اما ابتدا یک توضیح لازم است. اولاً آنگونه که قبلاً هم اشاره شد، ژن ها نمیتوانند تعیین کنند که زبان مادری یا زبان نخست شما چه بوده یا چه خواهد بود. هر کودک میتواند از دورۀ نوزادی، هر زبان دنیا را بیاموزد. این، وابسته به والدین و محیط اجتماعی هر کودک است. زبان نخستی که یک کودک می آموزد، بستگی به زمان و مکان تولّد او دارد. هیچ دلیل بیولوژیک و  ژنتیکی وجود ندارد  که یک کودک چینی تبار که در آلمان و در محیط خانوادگی و اجتماعی آلمانی زبان به دنیا آمده و بزرگ میشود، نتواند به اندازه یک کودک آلمانی تبار در همان محیط اجتماعی، زبان آلمانی را بیاموزد. ثانیاً همۀ زبان های معاصر و مدرن دنیا، صرفنظر از اینکه چند گویشور دارند یا متعلق به کدام خانواده زبان ها هستند و در کدام منطقۀ دنیا به کار میروند، صاحب نظام ساختاری منسجمی هستند. زبانی که در گوشه ای از دنیا، درشرایط ابتدایی اقتصادی و از سوی تعداد به نسبت کمتری از مردم به کار برده میشود، از زبان یک گروه مردم مرفه تر و پر جمعیت تر دنیا فقیرتر و عقب مانده تر نیست.

ادامه خواندن “همخوانی میان تحول بیولوژیک و تحول زبانشناختی”

متن کامل رسالۀ پیتر گلدن: شکل گیری ترک ها

بسیار خوشحالم که کتاب من با عنوان «ترک‌ها چگونه مسلمان شدند؟» سال گذشته از سوی مؤسسهٔ «آیدین» (تبریز) منتشر شد. همچنین سپاسگزارم که پروفسور پیتر گلدن از دانشگاه راتگرز آمریکا — یکی از برجسته‌ترین تورکولوگ‌های جهان که با ده‌ها کتاب و رساله سهم بزرگی در پژوهش‌های تاریخی و زبان‌شناسی این حوزه دارد — پذیرفت رسالهٔ معروف او دربارهٔ «شکل‌گیری ترک ها در اوراسیای سده های میانه»[1] همچون دیباچۀ این کتاب، ترجمه و منتشر شود.

آنچه در کتاب «ترک ها چگونه مسلمان شدند؟» چاپ شده، بخش بزرگی از این رساله بود. آنچه در اینجا می بینید، متن کامل رساله است.

منابع مورد استفاده در اصل انگلیسی تا اندازه ای کوتاه شده اند.

اصل انگلیسی این رساله را میتوان در این لینک یافت.

عباس جوادی، پائیز 2025

در اینجا دو سه صفحه از بخش پایانی رساله نامبرده را میخوانید

متون سنگ نوشته های اُرخونی از قرن هشتم میلادی در بارۀ ریشه های ترکان چیزی نمیگویند جز اینکه پس از آفرینش زمین و انسان «بومین» و «ایشتمی» قاآن (قاغان یا «خان بزرگ») انسان ها شدند و امپراتوری ترکان را برقرار نمودند. در قرن هفتم میلادی سالنامه های چینی «ژو-شو»، «سوی-شو»  و «بِی-شی» که همزمان با نخستین دولت ترک (552 تا 630 در شرق و 552 تا 659 در غرب) در چین همسایه تالیف شده اند، در بارۀ ریشه های قومی ترکان افسانه های جالبی نقل میکنند که شاید از خود ترک ها و یا منابع نزدیک به آنها گرفته شده است. در این سالنامه ها گفته میشود که «تورک ها» یا ترک ها شاخۀ مستقلی از اتحادیۀ هسیونگ نو بودند که قبلاً در نزدیکی «دریای خاوری» (احتمالاً در سین کیانگ یا مغولستان و یا ایالت گان-سوی چین) میزیستند. در این افسانه گفته میشود که نیای مادری ترکان گویا گرگ ماده ای بوده که از سوی یک انسان آبستن شده، در غاری واقع در کوهی در ترکستان شرقی (سین کیانگ) ده پسر به دنیا آورده و یکی از این فرزندان به نام آشینا (به چینی آ-شین-ها) رهبر گروه شده و برای اشاره به ریشۀ نیاکان خود، سر گرگی را بر فراز درفش خود نصب نموده بود. در ادامۀ این افسانه گفته میشود که چندین نسل بعد، آنها غار را ترک نموده و به منطقۀ آلتای میروند و در منطقه ای از مغولستان که تحت حکومت رو-ران (یا ژو-ژان) قرار داشته، به آهنگری مشغول میشوند.

در سالنامۀ چینی دیگری به نام «ژو-شو» محل تولد نیای ترکان در شمال هسیونگ نو ذکر میشود. بنا بر این منبع، آشینا گویا نوۀ پدر بزرگی بوده که یک ماده گرگ او را به دنیا آورده و پدر او این فرزند خود را «آشینا» نامیده است. آشینا زمانیکه در یک مسابقۀ پرش از دیگران سبقت میگیرد، به عنوان رئیس آن طایفه انتخاب میشود. نوۀ او «بومین» نام داشته که نخستین خاقان اولین دولت ترک و شخصیتی واقعی و تاریخی است. این افسانه ها به گونه ای روشن به ریشه مختلط ترک ها اشاره دارند.

روایت دیگری که کمتر افسانه ای است، «سوی-شو» نام دارد که میگوید ترک ها «اختلاطی از مردم بدوی هو» در قبیله ای به نام آشینا در ایالت گان-سو بودند.

ادامه خواندن “متن کامل رسالۀ پیتر گلدن: شکل گیری ترک ها”

رانت و رانت خواری یعنی چه؟

سفره که کوچک می‌شود، فقط نان کم نمی‌شود — اعتماد، عزت و امید هم کم می‌شود.

رانت و رانت خواری یعنی چه؟

«رانت» و «رانت‌خواری» دو اصطلاح اقتصادی ـ سیاسی هستند که خیلی در بحث‌های امروز ایران به‌کار می‌روند، ولی اصلِ مفهوم، علمی و بین‌المللی است.

رانت چیست؟

رانت یعنی «درآمد یا منفعتی که نه از کار، نه از تولید، نه از سرمایه گذاری قانونی و سود آن (مانند مستغلات، بازار سهام و غیره)  به‌دست می‌آید، بلکه از امتیاز ویژه ای به‌وجود می‌آید، امتیازی که کسی ازفردی با نفوذ (سیاسی، مذهبی، مالی) با زد و بند یا رشوه میگیرد تا از امتیازی بهره مند شود که دیگران از آن محروم هستند و احتمالاً از آن خبر هم ندارند.

یعنی یک نفر یا یک گروه، به علت حق امتیازی که دیگران ندارند، سود می‌برد.

مثال ساده:

  • اگر حق انحصاری واردات یک کالا به کشور به تنها یک شخص یا شرکت داده شده یاشد و دیگران این حق را نداشته باشند، این تفاوت سود او نسبت به بازار آزاد، رانت است.

رانت‌خواری چیست؟

«رانت‌خواری» یعنی تلاش فعالانه برای گرفتن/نگه‌داشتن این امتیازها.

یعنی به‌جای اینکه با نوآوری، تولید، کار و رقابت، پول دربیاوریم، با نزدیک شدن به قدرت و گرفتن امتیازات خاص، درآمد ایجاد کنیم.

تفاوت با «فساد»؟

رانت همیشه دقیقاً «فساد» به معنای حقوقی نیست؛ رانت می‌تواند ظاهراً در قانون هم نوشته شود، یعنی قانون طوری نوشته شود که در نتیجه، رانت ظاهری قانونی داشته باشد.

  • رانت = منفعت ناعادلانه
  • فساد = نقض مستقیم قانون

ولی رانت فضای فساد را تقویت می‌کند چون هرجا امتیاز پنهان، آشکار و ویژه باشد، انگیزه برای رابطه‌سازی و معامله زیرمیزی ایجاد می‌شود.

چرا مهم است؟

ادامه خواندن “رانت و رانت خواری یعنی چه؟”

اقتصاد ایران، کره شمالی، روسیه و ونزوئلا

آیا اقتصاد ایران و کره شمالی قابل مقایسه هستند؟

کوتاه: بله می‌شود مقایسه کرد — اما فقط در یک بُعد مشخص (تحریم، انزوا، نقش دولت). امّا نتایج اقتصادی این دو بسیار متفاوت است.

در چه شبیه‌ یکدیگرند؟

  • هر دو شدیداً تحریم شده‌اند (ایران از ۲۰۱۲ به بعد، کره شمالی از دهه ۱۹۵۰ به بعد)
  • سهم دولت در اقتصاد خیلی بالاست
  • فساد سیستمیْ و ساختاری است (رانت، انحصار، شبکه‌سازی سیاسی)
  • هر دو، بخش خصوصی واقعی کوچکی دارند و به “شبه‌خصوصی‌ها” (وابستگان به قدرت) میدان داده شده.

چرا قابل قیاس نیستند؟

چون شدت انزوا و درجه قطع بودن از اقتصاد جهانی این دو با هم قابل قیاس نیست:

شاخص و ارقام:

“GDP” اسمی و تقریبی: ایران:~۳۰۰–۴۰۰ میلیارد دلار ### کره شمالی: میلیارد دلار ~۳۰–۴۰

صادرات: ایران: ~۴۰–۶۰ میلیارد دلار ### کره شمالی ~۳–۴ میلیارد دلار
شبکه بانکی بین‌المللی: ایران: بسیار محدود، اما موجود ### کره شمالی: تقریبا صفر

سطح تکنولوژی مدنی (بین مردم و دولت) : ایران: پائین ### کره شمالی: بسیار پائین، تقریبا صفر

حجم بازار داخلی (جمعیت): ایران تقریبا ۸۶ میلیون ### کره شمالی: تقریبا ۲۵ میلیون

کره شمالی عملاً یک اقتصاد بستهٔ اقلیمی ـ قبیله‌ای نظامی است.
ایران با همه مشکلات، هنوز:
— صنعت خودرو دارد
— پتروشیمی دارد
— دانشگاه‌های نیمه‌قابل‌ رقابت دارد
— صادرات انرژی دارد
— توریست خارجی (هرچند کم) دارد
همچنین ایران میلیون‌ها مهاجر ایرانی در جهان دارد که شبکه انتقال تکنولوژی و سرمایه انسانی می‌سازند
نتیجهٔ دقیق: از نظر ساختار سیاسی-اقتصادی “Extractive” یا «استخراجی» بودن، تحریم‌محور بودن) می‌ توان ایران و کره شمالی را از نظر “تیپولوژی” کنار هم گذاشت.
امّا از نظر اقتصاد واقعی:
ایران در کلاس «اقتصادهای متوسطِ گرفتارِ تحریم و فساد» است؛
کره شمالی در کلاس «اقتصادهای فروبستهٔ خودکفا-اجباری» است.
بهترین مقایسهٔ واقعی برای ایران: روسیهٔ تحریم‌شده یا ونزوئلا است،
نه کره شمالی.
مقایسه اقتصاد روسیه و ایران:
این دو قابل مقایسه‌تر هستند، چون هر دو:
نفت و گاز دارند،
تحریم را تجربه کرده‌اند،
نقش دولت در اقتصاد بسیار بزرگ است،
اما تفاوت‌های نظام‌مند هم، بسیار زیاد است.
اما:

“GDP” اسمی و تقریبی و صادرات انرژی سالانه روسیه تقریبا پنج برابر ایران است. بازار داخلی (جمعیت) روسیه (145 میلیون نفر) کم و بیش دو برابر ایران (86 میلیون نفر) است.

روسـیه «قدرت اقتصادی قاره‌ای» است. ایران «اقتصاد متوسط منطقه‌ای».

ادامه خواندن “اقتصاد ایران، کره شمالی، روسیه و ونزوئلا”

آیا ایران به صحرا تبدیل خواهد شد؟

آیا ایران به صحرا و کویر تبدیل خواهد شد؟

کوتاه و روشن:
ایران به کُلاً یک صحرا تبدیل نخواهد شد (مثل صحرای بزرگ آفریقا).
امّا قسمت‌های وسیعی از ایران خشک‌تر و بی‌آب‌تر می‌شوند و این روند، همین الآن هم در جریان است.


چرا تبدیل کامل به صحرا تقریباً ناممکن است؟

۱) توپوگرافی ایران ناهموار و کوهستانی است
دامنه‌های زاگرس و البرز، و نوارهای ارتفاع‌دار شمالغرب و غرب، همیشه حتی در دوره‌های تاریخی خشک‌تر هم، سبز‌تر از فلات مرکزی بودند.

۲) اثر دریای خزر و بادهای رطوبتی شمالی
گیلان و مازندران امّا به‌صورت سیستمیک “بیابان” نمی‌شود مگر در سناریو‌های بسیار افراطی جهانی (بالای ۴ درجه گرم‌تر شدن جهان).

۳) آب و هوا در جاهای مختلف ایران، خیلی متفاوت است
ایران یک “اقلیم” ندارد، دست‌کم ۸–۱۰ اقلیم داریم.


چه چیزی واقعاً دارد اتفاق می‌افتد؟ (خطر اصلی)

خطر اصلی «افزایش بیابان‌زایی» در فلات مرکزی، جنوب، و شرق ایران است:

  • دشت‌های یزد–کرمان–سمنان–خراسان جنوبی
  • استان سیستان و بلوچستان
  • بخش‌هایی از خوزستان

و این روند را ۳ عامل تشدید می‌کند:

عوامل بیابان شوی و توضیحات مربوطه:

تغییر اقلیم جهانی:
بارش کم‌تر، تبخیر بیشتر

:افت سفره‌های آب زیرزمینی
چاه‌های عمیق – برداشت بیش از توان اکولوژیک

:مدیریت غلط آب
کشت‌های آب‌بر (پسته، چغندر، هندوانه) در مناطق خشک

یک جمله خلاصه
آینده ایران در خطر “تشدید خشکی و ریزگرد و فرونشست” است،
نه تبدیل سراسری به یک صحرا.

سه سناریوی علمی برای ایران تا سال ۲۰۵۰ و ۲۱۰۰

بر اساس پیش بینی “IPCC” (پُنل بین حکومتی در باره تغییر آب و هوا)

۱) سناریوی خوشبینانه (جهان فقط +1.5°C گرم‌تر شود)
فرض: کنترل سریع CO₂ + اصلاح کشاورزی در ایران

ایران ۲۰۵۰
افزایش دما: حدود +۱.۵ تا +۲ درجه
بارش: ۵ تا ۱۰٪ کاهش میانگین
آب زیرزمینی: کاهش، ولی قابل کنترل با سیاست درست
گرد و غبار: افزایش ولی ناپایدار و قابل مدیریت (مثل موج‌های فصلی)
فرونشست: کم می‌شود ولی متوقف نمی‌شود

ایران ۲۱۰۰
فلات مرکزی خشک‌تر است
امّا: شمال، غرب و کوهستان‌ها هنوز بارندگی دارند
⇒ ایران “دو قطبی” می‌شود: یک هسته‌ی نسبتاً سبز + یک فلات خشک‌شده

۲) سناریوی میانه (جهان +2 تا +2.8°C گرم‌تر)
این محتمل‌ترین سناریویی است که خیلی از مدل‌ها نشان می‌دهند اگر دنیا نصفه نیمه اقدام کند.
ایران ۲۰۵۰
افزایش دما: +۲ تا +۲.۵
بارش: ۱۰ تا ۲۰٪ کاهش میانگین
گرد و غبار: قابل توجه
دشت‌های کرمان، یزد، کاشان، سمنان ⇒ مهاجرت داخلی بخاطر دلایل معیشتی “(economic displacement)”

ایران ۲۱۰۰
،کرمان–یزد–سمنان به‌صورت قطعی خشک‌تر و بخشی حتی بی‌سکنه می‌شود
،خوزستان از ریزگرد و شوری شدید ضربه می‌خورد
ولی آذربایجان، کردستان، زاگرس میانی، گیلان، مازندران ⇒ هنوز زیست‌پذیر هستند.

۳) سناریوی بدبینانه (جهان +4°C)
این سناریو به معنای شکست کامل سیاست اقلیم جهانی است.

ایران ۲۰۵۰
،زمین‌های کشاورزی در فلات مرکزی → ورشکستگی کامل
مهاجرت بزرگ داخلی شروع میشود.

ایران ۲۱۰۰
،فلات مرکزی و جنوب شرق (سیستان) → غیرقابل زیست از نظر آب و گرد و غبار
.فقط شمال و غرب و ارتفاعات غرب به شکل چشمگیر باقی می‌مانند
ایران تبدیل به کشوری با “دو منطقه”:
هلال غربی–شمالی قابل سکونت
مرکز و جنوب شرق غیرقابل سکونت (نه “Sahara”، بلکه شبیه بیابان‌های عربستان)

نتیجه نهایی
.مسئله ایران “بیابان شدن کامل نیست”
.مسئله “کاهش مساحت بخش زیست‌پذیر کشور” است.
سرنوشت ایرانی‌ها مستقیماٌ بستگی دارد به سرنوشت مدیریت آب و آب زیرزمینی.

این نوشته با استفاده از “ChatGPT (OpenAI)” تهیه شده است«چت جی پی تی» ممکن است‌ اشتباه کند. میتوانید در هر موردی به منابع دیگر هم مراجعه کنید.

ایروان، نخجوان، تبریز – سال ۱۶۹۴

جووانی گمیلی کاریری
جووانی گمیلی کاریری

آنچه میخوانید ترجمه فارسی دو فصل نخست از سیاحتنامه جووانی گمیلی کاریری ایتالیائی به ایران دراواخر قرن هفدهم (سال های 1690) است. این سفرنامه از نظر درک ایران در این مرحله تاریخی مهم است. سیاح تاجر ایتالیائی از عثمانی به ایروان، از آنجا به تبریز و سپس در سال    1694 به اصفهان سفر کرد و در آنجا از جمله شاهد مراسم تاجگذاری سلطان حسین صفوی شد. او به دنبال ایران به هندوستان هم سفر نمود. در اروپا سفرنامه گمیلی شهرت بسیاری در اوایل قرن هجدهم یافت.

ترجمه ای که می بینید هنوز در مرحله ویراستاری است. سفرنامه گمیلی بعد از تکمیل ترجمه و ویراستاری از سوی استادان حسن جوادی و ویلم فلور به چاپ خواهد رسید. خوانندگان گرامی دقت کنند که این ترجمه طرح نخستین است و هنوز باید ویراستاری شود. (نشر نخست این مقدمه در «چشم انداز» سال 2015.)

جالب ترین چیزهایی که مولف در ایران در سال ۱۶۹۴ دیده است

ورود به ایران و ادامه سفر تا ایراون و شرح این شهر

هنگامی که شما به چیزهایی میرسید که مدت ها در پی آنها بودید، رنجی را که در این میان برده اید فراموش می کنید، و این انگیزه ای می شود برای بدست آوردن تجارب نو. این احساسی بود که من هنگام ورود به ایران حس کردم. شادی من چنان زیاد بود که دشواری های سفر و رنج را ه را احساس نمی کردم، چون وارد کشوری می شدم که مردمش کمتر فریبکار هستند. تصمیم گرفتم به قاطرچیان که نمی خواستند به سفر ادامه دهند، دستور حرکت بدهم. اندکی پیش تر به من هشدار داده بودند که حاضر یراق باشم، زیرا که سربازان مرزی ترک عادت داشتند از آنجا رد بشوند. پس از طی ده میل ما به دسته ای از کُردها رسیدیم که زیر چادرهایی که به سرعت می زدند نشسته بودند. چادرآنها عبارت از یک تیرمرکزی خیمه فرورفته در زمین بود که روی آن چرخی قرار داشت و آن را چوب های منحنی چندی نگاه می داشت. آنها از ما نیم پیاستر برای هر اسب می خواستند تا اجازه عبور دهند. در ایران رسم نیست که بارها را باز بکنند، بلکه هرکس مطابق شانس اش انعامی می دهد تا بگذرد.

اسبان ما مدتی استراحت کرده بودند و ما در راهی دراز و سنگلاخ به سفر خود ادامه دادیم تا به تالن رسییم که اولین ده در ایران بود. اینجا پس از طی بیست و هشت میل رحل اقامت انداختیم. بیشتر اهالی این ده ارامنه مسیحی بودند و کلیسای زیبایی داشتند که مانند کلیسای دیگری در آن نزدیکی در حال ویرانی بود، ولی هنوز محراب بزرگ آن را با تصاویری از حواریون مسیح می شد دید. ما همان طورکه در تمام نواحی ارمنی نشین عثمانی کرده بودیم، در اینجا نیز در خانه یک مسیحی اقامت کردیم. یک کشیش یا ورتابت ارمنی که فوق العاده جاهل و بی ادب بود به دیدن ما آمد، و چون دید که یکی از اسبان مریض است آبی را که اسب می خواست بخورد تقدیس کرده و با حرکاتی بسیار خرافی و با اخم و تخم زیاد سوزنی را سه بار در آب فرو برده و بارها علامت صلیب کشید. از معدنی که تا اینجا یک روزه راه است سنگ نمک در می آورند و بر پشت گاوهایی که زین بر آنها نهاده اند، به این ده می آورند.

من در این ده گل بسیار کمیاب و جالبی یافتم که کرت های اینجا را زینت می داد و بعید نیست یک شاهزاده ایتالیایی خریدار آن به قیمت زیادی شود. ساقه آن حدود پنج اینچ است وبر سر آن شش گل است که سه تای آن بصورت کلاهی راست ایستاده و سه تای دیگر برنگ بنفش مثلث وار خمیده اند گل کوچک و سیاهی در وسط قرار دارد  و سه تای دیگر با رنگی روشن تر از بنفش دور همه قرار گرفته اند.

ما پنجشنبه 27 مه سحرگاه حرکت کردیم و پس از طی 24 میل در نه ساعت عصر همان روز به اوچ کلیسا رسیدیم که ارمنیان آن را اوچمیادزین می خوانند یعنی “فرزند یگانه” که اسم معمولی آن است. مطابق تواریخ ارمنی این کلیسا سیصد سال پس از میلاد مسیح بنا شده است. بعلاوه در روایات ارمنی آمده است که هنگام بنای آن چون ارتفاع دیوارها باندازه قد یک مرد میرسید، شب هنگام شیطان آمده آنها را خراب می کرد تا این که سرور ما یک شب ظاهر گشته و از این کار شیطان جلوگیری کرد و بدین ترتیب کلیسا ساخته شد. کلیسا وقف ژرژ مقدس است که برایش احترام خاصی قائل اند. کلیسا به شکل صلیبی ساخته شده با گنبدی در وسط آن و در زیر آن سنگی است که می گویند سرور ما برویش خود را به ژرژ مقدس ظاهر ساخت. از سه در می توان وارد کلیسا شد و کف آن با فرش های زیبا پوشانده شده است. سه محراب دارد و بزرگترین آن که نشیمن گاه سر اسقف می باشد، چهار پله دارد و در کنارش انجیلی قرار دارد. محراب طرف راست شش پله و محراب طرف چپ سه پله دارد و هردو نشیمن گاهی برای سر اسقف دارند. برج چهار گوش کلیسا چند ناقوس دارد و همه جا علامت صلیب دیده می شود که در عثمانی به هیچ وجه مجاز نیست.

ادامه خواندن “ایروان، نخجوان، تبریز – سال ۱۶۹۴”

چگونه «دانش دربارۀ ایران» ساخته شد

A Design By Abol Bahadori

چهار چهره در فهم تاریخ و دانش منطقه: پونافیدین، مینورسکی، پولاک، کاهون

در درک ما از تاریخ ایران و قفقاز، معمولاً «اتفاقات بزرگ» دیده می‌شود: جنگ‌ها، تجزیه‌ها، انقلاب‌ها، مهاجرت‌ها. اما بخش مهمی از آنچه ما امروز «دانش ایران و منطقه» می‌نامیم، در واقع حاصل کار کسانی است که شاید خودشان «اتفاق بزرگی» نبودند، اما داده‌ها، روایت‌ها و «تصور»های این منطقه را شکل دادند. در اینجا چند نفر را یاد آوری میکنم – ابتدا از خارج، بعد از خود ایران. خواهیم دید که این اشخاص نامدار سه نقش متفاوت ـ و مکمل ـ داشته‌اند. و به این ترتیب بود که «ایرانشناسی» یا دانش کنونی در بارۀ ایران و منطقه، «طبق معمول» و به رسم همۀ دانش های معاصر دیگر از غرب آمد، در ایران ریشه دواند و در ایران در دو یا سه موج یا «نسل» متمایزدر دو یا سه مرحلۀ اجتماعی و سیاسی مختلف، به سطح کنونی دانش ما در بارۀ ایران و منطقه رسید.
انتخاب این اشخاص در این نوشته بر اساس «تأثیر این اشخاص در نقطه‌ی تغییر» است، نه بر اساس ارزش یا اهمیت «اندیشه ها و محصول پژوهشی» آنان.
ادامه خواندن “چگونه «دانش دربارۀ ایران» ساخته شد”

مطالعۀ موردی: ایران پیش و پس از انقلاب

بخش سوم از سلسله تغییر انسان ها در پی تغییر نظام سیاسی

جنبه                                                                                                        

ایدئولوژی:  دورۀ پهلوی: ملی گرایی سکولار، مدرنیته، تمایل به غرب

جمهوری اسلامی: حاکمیت مذهبی، ضدغربی، هویت مذهبی

آموزش و پرورش، رسانه ها:  

ادامه خواندن “مطالعۀ موردی: ایران پیش و پس از انقلاب”

تغییر رژیم و تغییر انسان ها – بخش 2

کیم جونگ اون، رهبر کرۀ شمالی

پیشنهاد میکنم ابتدا مقدمۀ این بحث (نوشته پیش) را بخوامنید. این ادامۀ آن مقدمه در این باره است که چگونه تغییر رژیم سیاسی یک ملت واحد میتواند در عرض یکی دو نسل و یا دو سه دهه انسان های آن ملت را از نظر فرهنگی و اجتماعی تغییر دهد. یعنی:

تز اصلی: در طول زمان – معمولاً تنها در عرض یک یا دو نسل – نظام‌های سیاسی نه تنها نهادهای یک کشور، بلکه ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتار شهروندان آن را نیز شکل می‌دهند. به عبارت دیگر، رژیم‌های مختلف، افراد یکسانی را «از نو برنامه‌ریزی» می‌کنند.

چگونه نظام‌ها افراد را شکل می‌دهند؟ نظام های سیاسی از طریق چندین مکانیسم بر افراد تأثیر می‌گذارند:

ادامه خواندن “تغییر رژیم و تغییر انسان ها – بخش 2”

پیشگفتار «تاریخ اختلاط ایرانیان و ترکان»

در یک رشته نوشته ها به بازنشر فصل های کتاب «تاریخ اختلاط ایرانیان و ترکان» خواهیم پرداخت که دو سال پیش توسط شرکت انتتشاراتی «آیدین» در تبریز منتشر شد.

این کتاب، تاریخ طولانی آشنائی و همگرائی و بالاخره اختلاط ایرانیان و ترکان را بررسی میکند. بیش از هزار سال است که ایرانی زبانان و ترک زبانان[1] از آسیای مرکزی در مرزهای چین گرفته تا آناتولی و عراق در کنار یکدیگر و با همدیگر زندگی میکنند. هر قرن و دوره تاریخی که گذشته، امتزاج و اختلاط تباری، زبانی، فرهنگی و اقتصادی آنان بیشتر شده است. آشنائی علمی با تاریخ همسایگی و امتزاج ایرانیان و ترکان، هم سطح دانش ما را در این مورد بالا می برد و هم به سود زندگی آرام، پر تفاهم و سودمند برای همه جوامع این منطقه است.

در اینجا منظور از تعبیر «ایرانیان» تنها شهروندان ایران یا افغانستان و تاجیکستان کنونی نیست، بلکه همه مردمان در همه سرزمین هائی است که در طول تاریخ به گونه و شاخه ای از خانواده بزرگ زبان ها و لهجه های ایرانی سخن میگفتند. به همین ترتیب منظور از تعبیر «ترکان» همه مردمان همه سرزمین هائی است که در طول تاریخ به گونه و شاخه ای از زبان ها و لهجه های ترکی سخن میگفتند. در علم زبان شناسی به گروه نخست، زبان ها و لهجه های «ایرانیک» و به گروه دوم، زبان ها و لهجه های ترکیک میگویند.

مناسبات، بده بستان و امتزاج پرفراز و نشیب ایرانیان و ترکان دستکم هزار سال پیشینه دارد – از فروپاشی سامانیان در اوایل هزاره دوم میلادی، تاسیس دولت های غزنویان، قراخانیان، خوارزمشاهیان ترک و سلجوقیان. این را دقیقا میدانیم. اما شاید آغاز این آشنائی و همگرائی حتی هزار سال پیش تر، یعنی مجموعا حدود دو هزار سال قبل در دشت های آسیای میانه و بخصوص مغولستان کنونی بوده است.  

چرا مغولستان کنونی؟ زیرا سرزمینی که امروزه مغولستان نامیده میشود، تا اوایل هزاره اول میلادی یعنی دو هزار سال پیش هنوز «مغولستان» یا مغولی زبان نشده بود. این سرزمین، همراه با ایالت های سین کیانگ و گانگ سو در چین کنونی، موطن اقوام و قبایل مختلفی مانند سکاها، تُخارها، اجداد ترک ها و اجداد مغول ها بود که هم بین خود رقابت و کشمکش داشتند و هم همسایگی و  معاشرت میکردند. این اقوام غالبا کوچ نشین بودند، در چادر ها میزیستند، دامپروری میکردند، و وابسته به وضع هوا از محلی به محل دیگر مهاجرت میکردند. در کنار دامپروری، آنها با همسایه های یکجا نشین خود به تجارت می پرداختند، پنیر و پشم میفروختند و کفش، لباس و نان میخریدند و بخصوص در دوره های خشکسالی و قحطی، جوانان تیرانداز و اسب سوارشان به سرزمین های مردمان یکجا نشین همسایه حمله ور میشدند.

در این جوامع قبیله ای «دولت» یا حکومت به معنای امروزی وجود نداشت. آنها به صورت طایفه ها و قبیله های متمایز اما مرتبط با یکدیگر در به اصطلاح «اتحادیه» های ایلاتی یا قبیله ای (همچنین موسوم به خان نشین با خاقانات) زندگی میکردند. در درون این اتحادیه ها، قبیله ای که پرجمعیت تر از دیگران بود و رئیس پر قدرتی داشت، همه آن اتحادیه را رهبری میکرد، تا اینکه بعد از مدتی بر اثر کشمکش داخلی یا مرگ رئیس قبیله، تقسیم قدرت از نو شروع می شد و حدود حکمرانی تغییر پیدا میکرد.

دو سه قرن قبل از میلاد مسیح تا یکی دو قرن بعد از آن، اوضاع دشت های آسیای میانه در شمال غربی چین چنین بود.

در  باره این اتحادیه ها و قبایل داخل آنها که دو هزار سال پیش می زیستند و از نظر قومی و فرهنگی پیوسته در حال تغییر و تحول بودند، اطلاعات دقیقی موجود نیست. از طرف دیگر اغلب این منابع به زبان چینی و برخی سکائی (از زبان های ایرانی شرقی در دشت های آسیای میانه در قرون وسطا) هستند که مدت ها برای پژوهشگران معاصر ناآشنا باقی مانده بودند، تا اینکه بعضی از آنها در همین صد سال اخیر رمز گشائی و به زبان های اروپائی ترجمه شدند. همین منابع نام های مختلفی به این اتحادیه ها و قبایل درون آنها داده اند. از میان این نام ها مثلا میتوان به قبایل سکا (یا اسکیت) و تُخار و اتحادیه های موسوم به «هسیونگ-نو»،  «روان-رو» و «هون» اشاره کرد.

برپایه اطلاعات منابع موجود، در باره حضور گسترده قبایل سکا و تُخار در منطقه وسیعی از تورپان (تورفان بعدی) و کاشغر (در چین کنونی) تا دشت های مغولستان در یکی دو قرن قبل و بعد از میلاد مسیح نمی توان تردید نمود. سکاها گویشوران یکی از زبان های ایرانی شرقی بودند و تُخارها نیز اگر ایرانی زبان نبودند، به هر حال می توان آنان را هند و اروپائی زبان شمرد. در باره اینکه این ایرانی زبانان شرقی و کوچ نشین در کدام دوره و چگونه به این مناطق آسیای میانه آمده اند، بخصوص در چهل، پنجاه سال اخیر پژوهش های با  ارزش و علمی بسیاری انجام گرفته که این نوشته جای بحث آن نیست. کافی است که بدانیم این گروه ها احتمالا چند هزار سال پیش از آن به دنبال پراکنده شدن گروه بسیار بزرگ تری به نام اقوام مختلف هند و اروپائی زبان (که هند و ایرانی زبانان تنها یک زیر گروه آنان بودند) راه خاور زمین را در پیش گرفته اند. گروه های دیگر هند و اروپائی زبانان به غرب، شمال یا جنوب رفته اند. اکثریت بزرگ زبان های اروپائی و در ضمن ایرانی، ارمنی، هندی و روسی وابسته به همین خانواده زبان های هند و اروپائی هستند.

در عین حال، طبق منابع چینی، احتمالا اجداد قبایل ترک و مغول بعدی نیز همراه با سکاها و تخارها در اتحایه قبیله ای هسیونگ-نو می زیستند. این اتحادیه، دشت های مغولستان و سرزمین های همسایه آن در چین، جنوب روسیه، قزاقستان و قرقیزستان کنونی را در بر میگرفت. اگرچه منابع قدیم چینی به روشنی از حضور ترک ها یا مغول ها  در این منطقه سخن نمیگویند و اگرچه در این مورد منابع نوشتاری ترکی یا مغولی قدیم نیز موجود نیست، اما این احتمال هیچ هم بعید نیست. به هر تقدیر میدانیم که ترک ها و مغول های بعدی از درون همین اتحادیه ها و در اثر فشارهای چین و همچنین پیشروی یا عقب نشینی قبایل دیگر پا به عرصه تاریخ گذاشته اند. ترک ها در این اتحادیه بزرگ زیر چتر اتحادیه کوچکتری به نام «آشینا» می زیستند. برپایه تحلیل نام و تاریخ اتحادیه آشینا (تلفظ چینی: «آ-شین-ها») یعنی آخرین اتحادیه ای که ترک ها قبل از شورش و استقلال خود در قرن ششم م. در آن می زیستند،  میتوان تاریخ نخستین تماس ها، همسایگی و  همگرائی ترک ها و ایرانیان (اگر دقیق تر بگوئیم: ترکیک زبانان و ایرانیک زبانان شرقی) را در اوایل هزاره یکم میلادی یا حتی یکی دو قرن پیش از آن حدس زد.[2] با این ترتیب میتوان عجالتا نتیجه گرفت که نخستین تماس ها بین ایرانیان و ترک ها در دشت های آسیای میانه (مخصوصا مغواستان کنونی و کاشغر چین) انجام گرفته است. در آن دوره در ایران، هخامنشیان و پس از آنان لشکریان و فرماندهان «سلوکی» اسکندر مقدونی و سپس اشکانیان برسر کار بودند. ترک ها هم هنوز همراه با ایرانیان شرقی در اثر فشار چین و دیگر قبایل کوچ نشین از شمال و شرق، به طرف جنوب و جنوب غرب یعنی ماوراءالنهر و ایران مهاجرت نکرده بودند، یا اینکه این کوچ های بزرگ که بعد ها، در اوایل هزاره یکم میلادی به «کوچ هون ها» معروف شد، تازه تازه شروع شده بود.

عینا مانند نمونه ایرانیان شرقی، در باره خاستگاه اصلی ترک ها قبل از مهاجرتشان به دشت های مغولستان نیز اطلاعات دقیقی نداریم. اما گمانه زنی رایج کنونی دانشمندان مبنی بر آن است که اجداد اصلی ترک ها احتمالا از سرددشت ها یا «توندرا» های جنوب سیبری به مغولستان کوچ کرده اند. این کتاب جای آن بحث ها هم نیست. شاید عجالتا کافی است بدانیم که هم سکا ها و تخارها و هم ترک های نخستین اصالتا برخاسته از خود مغولستان نبودند، بلکه در نتیجه کوچ نشینی و مهاجرت به آنجا آمدند و در نتیجه کوچ ها و مهاجرت های بعدی به سرزمین های دیگر رفتند و با اقوام دیگر در آمیختند.

تقریبا پانصد سال بعد،  در قرن ششم میلادی و بخصوص پس از تاسیس نخستین دولت ترک موسوم به «گوک تورک» در سال 552 م.[3] منابع قدیم چینی و یونانی بیزانس از قبایل ترک در آن سوی مرزهای شمال غربی چین یعنی مغولستان و جنوب روسیه کنونی سخن میگویند.[4]

این دوره در ایران، افغانستان و ماوراءالنهر مقارن با دوره ساسانیان است، یعنی زمانی که از دوره مادها، هخامنشیان، سلوکیان و اشکانیان بیش از هزار سال میگذشت. در این مدت اتحادیه های قبیله ای گذشته به هم خورده و اتحادیه های کوچک و بزرگ جدید مانند کوشانیان، هون ها و هپتالیان به وجود آمده بودند. سکا ها و تخارها نیز با نام های جدید ناچار به مهاجرت به غرب و یا ماوراءالنهر، افغانستان، سیستان («سکا-ستان») و پاکستان کنونی شده بودند. ترک ها از درون اختلاط قومی «هون ها» بیرون آمده و به تدریج مقام خود را به عنوان نیروئی پراکنده، اما جنگاور در منطقه تحکیم مینمودند.

حکمرانی ساسانیان ایران تا شمال چین و مغولستان کنونی نمی رسید، اما در آن دوره، سُغدیان ایرانی زبان که احتمالا از وارثان سکا ها بوده و در تجارت با چین مهارت یافته بودند، از سمرقند و بخارا آمده، از این مناطق گذشته و در امتداد «جاده ابریشم» کالاهای خود را به چین می بردند. سواران قبایل ترک کار نگهبانی قافله های تجارتی سغدیان را برعهده داشتند. بعضی از آنها نیز برای دیگر چادر نشینان کالاهای تولیدی شهرنشینان سمرقند و بخارا را می خریدند. نخستین شهرهای دشت های شمال مانند «بالاساغون» (در قرقیزستان کنونی) بر سر راه «جاده ابریشم» تاسیس شده که جمعیت آن ابتدا ترکیبی از ترک ها و سغدیان بوده است. بزودی این مردمان با یکدیگر در آمیختند و غالبا ترک زبان شدند، با مشخصات ظاهری و فرهنگ، مذهب و زبانی متاثر از یکدیگر…

تاسیس نخستین دولت ترک تاریخ به نام گوک تورک (552 م.) مربوط به همین دوره است. ریشه های این دولت ایلاتی نیز با اقوام ایرانی و دیگر گروه های غیر ترک مرتبط بوده است. قشر رهبری کننده آنان، آشینا، قبلا منسوب به سرزمین های تُخاری و سکانشین کاشغر، خُتن و تورفان در شمال غربی چین بودند که بعد ها نام «ترکستان شرقی» و سین کیانگ چین به خود گرفت. همین دولت گوک تورک بود که مدتی پس از تاسیس خود، در همدستی با خسرو انوشیروان ساسانی حکومت هپتالیان در آسیای مرکزی را شکست داد و متصرفات این پیروزی را با ایران ساسانی تقسیم کرد: بلخ و هرات به ایران، سمرقند و بخارا به ترکان رسید.  سغدیان در مناسبات این دولت ترک با ایران، بیزانس (روم شرقی) و چین نقش میانجی، فرستاده و مترجم را ایفا میکردند. در عین حال ترکی به عنوان زبان شفاهی مردم به تدریج رخنه بیشتری میان ایرانی زبانان ماوراءالنهر پیدا میکرد.

دولت گوک تورک در نتیجه اختلافات داخلی و حمله های چین و لشکریان اسلام شکست خورد و جای آن را دولت ایلاتی اویغور با مرکزیت کاشغر گرفت[5]. روابط این دولت با سغدیان حتی بهتر از دوره گوک تورک بود. پس از سقوط حکومت نامبرده، اویغورها به کاشغر، خُتن و تورفان کوچ کردند که اکثر مردم آن تخاریان و سکایان بودند. باز همه این مردمان با یکدیگر جوش خوردند و زبان غالب این منطقه ترکی شد. پس از فروپاشی دولت داری ترکی، در سرزمین های میان رود ولگا و حوزه پونتیک دریای سیاه دولت خزرها تاسیس یافت. مهم ترین نقاط رابطه این دولت با جهان اسلام عبارت از ایران و خوارزم بود.

این تحولات در بخش نخست کتاب حاضر («تا اسلام») با تفصیلات بیشتری شرح داده شده است.

بخش دوم کتاب («از اسلام تا صفویان»)، آنگونه که از نامش پیداست، از نظر زمانی به تحولات بعد از اسلام اختصاص یافته است. اما هنگام مطالعه کتاب که بر بستر سلسله مراتب رویدادهای تاریخی تنظیم شده است نیز میتوان به راحتی مشاهده کرد که سیر تاریخ، در مراحلی منقطع و بی ربط با یکدیگر جریان نمی یابد. هر مرحله در بطن خود حامل عناصر و خصوصیات، انسان ها، فرهنگ ها  و مناسبات مرحله گذشته خود است و همزمان، عناصر، خصوصیات، انسان ها و فرهنگ های آینده بعدی را در خود می پروراند. از این نگاه است که میگویند تاریخ، همانند خود «زمان»، آینده و گذشته قطعی ندارد. بررسی تاریخ را پیوسته باید از نقطه ای شرطی آغاز کرد، اگر چه همان نقطه نیز گذشته ای داشته، و این بررسی را باید در  نقطه ای شرطی پایان داد، اگر چه آن نقطه نیز آغاز و پایان خود را داشته است.

بدین ترتیب آنچه که بعد از اسلام در رابطه با موضوع اصلی این کتاب یعنی همگرائی و اختلاط ایرانیان و ترکان اتفاق افتاد، به گونه ای ادامه تحولات پیش از اسلام به صورتی دیگر و سرعتی بیشتر بود.

به گفته یوهانسون، «همه دولت های ایلاتی ترکیک که بعدا بر سر کار آمدند، متخصصان خود را از سرزمین های مردم یکجا نشین به کار گرفتند. ابتدا سغدیان و دیرتر دیگر ایرانیان در دولت های ترکیک آسیای مرکزی و شرق نزدیک وظایف اداری و  دولتی بر عهده گرفتند.»[6] همه سلسله های بزرگ ترک زبان مانند غزنویان، سلجوقیان، ترکمانان آق قویونلو و قراقویونلو و دیگران طی چندین قرن همزیستی، همگرائی و اختلاط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و زبانی با جهان ایرانی، دولت ها و ملت های معاصری را به وجود آوردند که امروزه، در کنار ایران، کشور های ترکیه، جمهوری آذربایجان، افغانستان، ترکمنستان، تاجیکستان و ازبکستان چند نمونه بارز این روند پر پیچ و خم تاریخی را تشکیل میدهند.

در این روند، فرهنگ ها، سنن و زبان های ایرانی، ترکی و طبعا عربی (عمدتا از طریق اسلام) فرهنگ مختلط و جدیدی را ایجاد کردند. حتی قرن ها بعد هر کدام از اجزا و اعضای این پدیده، با وجود پیمودن راه های مستقل و ملی خود در سده های اخیر، چنان درهم تنیده اند که امروزه نه تنها زبان و طرز فکر، عادات و سنن آنان، بلکه حتی فرهنگ پخت و پز و درک این ملت ها از اخلاق و روابط خانوادگی نیز به سختی قابل تفکیک از یکدیگرهستند – کم و بیش شبیه آنچه که امروزه در اروپا میان فرهنگ ها و زبان های انگلیسی، آلمانی و فرانسه در بستر زبان و فرهنگ یونانی-لاتین می بینیم. این همان اختلاط «ایران و ترکان و تازیان» است که فردوسیِ دلواپس از کمرنگ شدن صفات باستانی ایرانی را به نوشتن «شِکوه نامه» معروف «پادشاهی یزدگرد» در شاهنامه وادار کرده است.

بله، «ایران و ترکان و تازیان» اینگونه در هم تنیده و با همه فراز و نشیب های راه، ملت ها و کشورهای نوین معاصر را به وجود آورده اند. شاعر میهنی ایران در آن اثر خود از اختلاط ایرانیان، ترکان و اعراب که در دوره فردوسی (قرون دهم-یازدهم م.) در اوج خود بود، اظهار نگرانی کرده است که این آمیزش باعث به هم خوردن فرهنگ و تمدن ایرانیان میشود. به همین ترتیب، فرهنگ نویس معروف ترک، محمود کاشغری که تقریبا همزمان فردوسی بود، در شکایتی مشابه، از اختلاط ترکان چادرنشین با ایرانیان شهری و مختلط شدن زبان به اصطلاح «پاک» و سره آنان با زبان فارسی شکایت کرده است. البته به نظر نگارنده هر دوی این نگرانی ها، نه نشانه خصومت نسبت به قوم و فرهنگ طرف مقابل، بلکه ناشی از حس پاسداری نسبت به فرهنگ خودی بوده است. شاید نه فردوسی و نه کاشغری می دانستند که ایرانیان و ترکان آن دوره نیز خود محصول آمیزشی هزار ساله در گذشته دورتر بوده اند و در آن دوره نیز این آمیزش، بخصوص با در نظر گرفتن بحران های سیاسی و نظامی جامعه «روال قابل انتظار» خود را طی میکرد. (در نیم فصل جداگانه ای از این کتاب به این بخش شاهنامه هم پرداخته شده است.)

کتاب حاضر تنها برخی از جوانب مهم این روند طولانی را در بستر تاریخی و سیاسی تحولات منطقه بررسی میکند. موضوع مهمی که دقت مرا در این بررسی به خود جلب میکند، پیدایش، مناسبات، تاثیر متقابل و تغییرات زبان های گروه های مختلف مردم و دیگر جنبه های فرهنگی در طول تاریخ منطقه وسیعی از آسیای میانه تا ایران و آناتولی تاریخی خواهد بود. به باور من، بررسی تحول زبان های ایرانیک و ترکیک و تاثیر آنها به یکدیگر میتواند روشن تر از روش های دیگر نشان دهنده چند و چون همگرائی و اختلاط تاریخی ایرانیان و ترکان باشد.

از نظر سلسله مراتب تاریخی، مرحله بعد از اسلام این بررسی را در میانه های دوره صفویان و مدتی پس از فتح قسطنطنیه یا استانبول کنونی از سوی عثمانیان به پایان خواهیم رساند.

در پایان کتاب سه پیوست خواهیم داشت. یکم: موضوع تداوم هویت ایرانی بخصوص از ساسانیان تا سلسله های ایرانی بعد از اسلام و هزاره ای که با حکمرانی ترکان غزنوی و سلجوقی آغاز  و با دوره صفویان وارد مرحله روشن تر و مشخص تر معاصر شد. دوم: بحث بیشتر و دقیق تری در رابطه با تاثیرات متقابل زبان های فارسی (ایرانی) و ترکی (ترکیک) در طول تاریخ، و سوم: در باره اختلاط ژنتیک ایرانیان و ترکان در طول تاریخ.

آنگونه که خواهیم دید، تاریخ آشنائی، معاشرت، همگرائی و در نهایت اختلاط تدریجی ایرانیان و ترکان 1000 تا 2000 سال سابقه دارد. اوج این مناسبات، بعد از اسلام، بعد از دوره سامانیان، یعنی حدود هزار سال پیش شروع شد. در این مدت طولانی، ایرانیان و ترکانی که اصالتا از آسیای میانه آمده بودند،  به مرور زمان از نظر اداره دولت، امور اجتماعی و فرهنگی، زبان و آداب و رسوم چنان با یکدیگر در آمیختند که بعد از حدود پنج قرن، یعنی احتمالا از صفویان به بعد دیگر تمایز «ترک و تاجیک» (طوری که پیش تر در برخی آثار تاریخی و ادبی دیده میشد) به تدریج از بین رفت و محدود به زبان نخست یا مادری فارسی زبانان و ترکی زبانان گردید. در همین پیوست سوم خواهیم دید که اختلاط ایرانیان و ترکان از نظر ترکیب ژنتیک و «دی ان ای» نیز همه این مردمان را مشابه یکدیگر کرده است، تا جائی که شاید برخی تحولات سیاسی آنان را به در پیش گرفتن راه های سیاسی جداگانه ای وادار کند، اما حتی در آن صورت نیز تاثیرات متقابل و عمیق آنان بر یکدیگر بازگشت ناپذیر باقی خواهد ماند.

در پایان این پیشگفتار لازم میدانم سپاسگزاری خود را از دو  مورخ، ترک شناس  و زبانشناس برجسته، پیتر ب. گُلدن (دانشگاه راتگرز آمریکا) و  لارس یوهانسون  (دانشگاه های ماینتس آلمان و اوپسالای سوئد) ابراز کنم. بخصوص سه اثر این دانشمندان به من در تالیف کتاب حاضر کمک فراوانی نموده اند. عنوان و مشخصات این سه اثر را در زیرنویس[7] همین صفحه ذکر کرده ام. بخصوص از پروفسور گلدن و موسسه انتشاراتی «هاراسوویتس» (ویسبادن آلمان) متشکرم. من از آنها خواهش کردم و آنها بدون چشمداشتی به من اجازه دادند که مقاله مفصل گلدن در کتاب یوهانسون/بولوت با عنوان «ترک ها و ایرانیان، یک نگاه تاریخی» را به فارسی ترجمه و منتشر کنم. اما من بعدا به این نتیجه رسیدم که شاید بهتر است به جای ترجمه کامل و دقیق مطالب آن کتاب که میتوانست برای متخصصین حوزه بسیار مفید باشد، از نکات اصلی آن استفاده کنم و موضوع را آنگونه که خود (با لحاظ کردن آثار دیگر) درک کرده ام، بازگو نمایم، تا قشر وسیعتری از خوانندگان غیر متخصص مورد خطاب قرار گیرند.

در همین پیشگفتار بجاست مفاهیم ایرانیک/ایرانی و ترکیک/ترکی را از یکدیگر تمیز دهیم. هدف اصلی از این تفکیک تشخیص میان زبانهای ترکیک (ترکی ترکیه، ترکی آذری، ازبکی، ترکمنی، قزاقی و غیره) و زبانهای ایرانیک (فارسی، سُغدی، بلخی، پامیری، کُردی، پشتو، بلوچی، بدخشی و غیره) است، تا معلوم باشد که زبانهای ایرانیک (ایرانی) با فارسی یکی نیستند، همچنان که ترکیک (ترکی ترکیه، آذری، ترکمنی، ازبکی، قزاقی، قیرقزی و غیره) فقط شامل ترکی کنونی آذربایجان و ترکیه نیست، بلکه خانوادۀ بزرگی از زبان های اصالتا ترکی را در بر میگیرد. این نکته ای است که گاه باعث آشوب ذهنی و حتی سوء استفاده های سیاسی میشود. طبعاً وقتی از قبایل یا دودمانهای ایرانیک یا ترکیک نا م می بریم، منظورمان مردمان یا خاندان هائی هست که به شاخه های مختلف این دو زبان سخن میگفتند. البته در ادامۀ کتاب و پس از جا افتادن این تمایز سعی شده است جهت سادگی مطالعه، همان تعابیر آشنای «ایرانی» و «ترکی» به کار رود.

عباس جوادی

بهار 1402/2023


[1] نگارنده، هر دو تعبیر «ترک زبان» یا «ترکی زبان» را به یک معنا، آن هم به معنای همه انسان هائی به کار می برد که در گذشته به یکی از زبان ها یا لهجه های ترکیک سخن میگفتند یا امروزه سخن میگویند. در واقع تعبیر دقیق تر این معنا «ترکیک زبان» می بود که چند صفحه بعد توضیح داده خواهد شد.

[2] Golden: Introduction, pp. 117-124

[3] Golden: Ibid, p. 116

[4] مدتی بعد سنگ نوشته های مربوط به دولت دوم ترک ها در قرن هشتم م. مستقیما از ترک ها و دولت ترکی نام برده اند.

[5] یکی از مشخصات حکومت های قبیله ای این بود که این حکومت ها پایتخت ثابت و معینی نداشتند. خان یا خاقان پیوسته برای تاخت و تاز سوار بر اسب در سفر بود و مانند دیگر مردمان کوچ نشین در چادر می خوابید. مرکز حکومت همان جائی بود که خاقان در آنجا چادر میزد. خاقان های نخستین دولت ترک نیز مدتی در بالاساغون مستقر بودند.

[6] Johanson: Historical, Cultural and Linguistic Aspects of Turkic-Iranian Contiguity, in: Johanson and Bulut (eds.): Turkic-Iranian Contact Areas. Historical and Linguistic Aspects. Harrassowitz, Wiesbaden, 2006, p. 1

[7] Golden, Peter B.: An Introduction to the History of the Turkic Peoples, Harrassowitz, Wiesbaden, 1992

Johanson, Lars, and Bulut, Christiane (eds.): Turkic-Iranian Contact Areas. Historical and Linguistic Aspects, Harrassowitz, 2006

Golden, Peter B.: Turks and Iranians, in Johanson and Bulut: Turkic-Iranian Contact Areas, Harrassowitz, Wiesbaden, 2006

(ادامه دارد. در فصل بعد: اختلاط ایرانیان و ترکان، پیش از اسلام)‎