ایروان، نخجوان، تبریز – سال ۱۶۹۴

آنچه میخوانید ترجمه فارسی دو فصل نخست از سیاحتنامه جووانی گمیلی کاریری ایتالیائی به ایران دراواخر قرن هفدهم (سال های 1690) است. این سفرنامه از نظر درک ایران در این مرحله تاریخی مهم است. سیاح تاجر ایتالیائی از عثمانی به ایروان، از آنجا به تبریز و سپس در سال    1694 به اصفهان سفر کرد و در آنجا از جمله شاهد مراسم تاجگذاری سلطان حسین صفوی شد. او به دنبال ایران به هندوستان هم سفر نمود. در اروپا سفرنامه گمیلی شهرت بسیاری در اوایل قرن هجدهم یافت.

ترجمه ای که می بینید هنوز در مرحله ویراستاری است. سفرنامه گمیلی بعد از تکمیل ترجمه و ویراستاری از سوی استادان حسن جوادی و ویلم فلور به چاپ خواهد رسید. خوانندگان گرامی دقت کنند که این ترجمه طرح نخستین است و هنوز باید ویراستاری شود. (نشر نخست این مقدمه در «چشم انداز» سال 2015.)

جالب ترین چیزهایی که مولف در ایران در سال ۱۶۹۴ دیده است

ورود به ایران و ادامه سفر تا ایراون و شرح این شهر

هنگامی که شما به چیزهایی میرسید که مدت ها در پی آنها بودید، رنجی را که در این میان برده اید فراموش می کنید، و این انگیزه ای می شود برای بدست آوردن تجارب نو. این احساسی بود که من هنگام ورود به ایران حس کردم. شادی من چنان زیاد بود که دشواری های سفر و رنج را ه را احساس نمی کردم، چون وارد کشوری می شدم که مردمش کمتر فریبکار هستند. تصمیم گرفتم به قاطرچیان که نمی خواستند به سفر ادامه دهند، دستور حرکت بدهم. اندکی پیش تر به من هشدار داده بودند که حاضر یراق باشم، زیرا که سربازان مرزی ترک عادت داشتند از آنجا رد بشوند. پس از طی ده میل ما به دسته ای از کُردها رسیدیم که زیر چادرهایی که به سرعت می زدند نشسته بودند. چادرآنها عبارت از یک تیرمرکزی خیمه فرورفته در زمین بود که روی آن چرخی قرار داشت و آن را چوب های منحنی چندی نگاه می داشت. آنها از ما نیم پیاستر برای هر اسب می خواستند تا اجازه عبور دهند. در ایران رسم نیست که بارها را باز بکنند، بلکه هرکس مطابق شانس اش انعامی می دهد تا بگذرد.

اسبان ما مدتی استراحت کرده بودند و ما در راهی دراز و سنگلاخ به سفر خود ادامه دادیم تا به تالن رسییم که اولین ده در ایران بود. اینجا پس از طی بیست و هشت میل رحل اقامت انداختیم. بیشتر اهالی این ده ارامنه مسیحی بودند و کلیسای زیبایی داشتند که مانند کلیسای دیگری در آن نزدیکی در حال ویرانی بود، ولی هنوز محراب بزرگ آن را با تصاویری از حواریون مسیح می شد دید. ما همان طورکه در تمام نواحی ارمنی نشین عثمانی کرده بودیم، در اینجا نیز در خانه یک مسیحی اقامت کردیم. یک کشیش یا ورتابت ارمنی که فوق العاده جاهل و بی ادب بود به دیدن ما آمد، و چون دید که یکی از اسبان مریض است آبی را که اسب می خواست بخورد تقدیس کرده و با حرکاتی بسیار خرافی و با اخم و تخم زیاد سوزنی را سه بار در آب فرو برده و بارها علامت صلیب کشید. از معدنی که تا اینجا یک روزه راه است سنگ نمک در می آورند و بر پشت گاوهایی که زین بر آنها نهاده اند، به این ده می آورند.

من در این ده گل بسیار کمیاب و جالبی یافتم که کرت های اینجا را زینت می داد و بعید نیست یک شاهزاده ایتالیایی خریدار آن به قیمت زیادی شود. ساقه آن حدود پنج اینچ است وبر سر آن شش گل است که سه تای آن بصورت کلاهی راست ایستاده و سه تای دیگر برنگ بنفش مثلث وار خمیده اند گل کوچک و سیاهی در وسط قرار دارد  و سه تای دیگر با رنگی روشن تر از بنفش دور همه قرار گرفته اند.

ما پنجشنبه 27 مه سحرگاه حرکت کردیم و پس از طی 24 میل در نه ساعت عصر همان روز به اوچ کلیسا رسیدیم که ارمنیان آن را اوچمیادزین می خوانند یعنی “فرزند یگانه” که اسم معمولی آن است. مطابق تواریخ ارمنی این کلیسا سیصد سال پس از میلاد مسیح بنا شده است. بعلاوه در روایات ارمنی آمده است که هنگام بنای آن چون ارتفاع دیوارها باندازه قد یک مرد میرسید، شب هنگام شیطان آمده آنها را خراب می کرد تا این که سرور ما یک شب ظاهر گشته و از این کار شیطان جلوگیری کرد و بدین ترتیب کلیسا ساخته شد. کلیسا وقف ژرژ مقدس است که برایش احترام خاصی قائل اند. کلیسا به شکل صلیبی ساخته شده با گنبدی در وسط آن و در زیر آن سنگی است که می گویند سرور ما برویش خود را به ژرژ مقدس ظاهر ساخت. از سه در می توان وارد کلیسا شد و کف آن با فرش های زیبا پوشانده شده است. سه محراب دارد و بزرگترین آن که نشیمن گاه سر اسقف می باشد، چهار پله دارد و در کنارش انجیلی قرار دارد. محراب طرف راست شش پله و محراب طرف چپ سه پله دارد و هردو نشیمن گاهی برای سر اسقف دارند. برج چهار گوش کلیسا چند ناقوس دارد و همه جا علامت صلیب دیده می شود که در عثمانی به هیچ وجه مجاز نیست.… ادامه خواندن

کوچ های ارامنه در زمان صفویه و قاجار

عباس جوادی – موضوع بر سر نقل مکان و کوچ های ارامنه از زمان شاه عباس کبیر به بعد و علی الخصوص تا حدودا دوران جنگ های ایران و روس در نیمه اول قرن نوزدهم م (۱۸۰۰-۱۸۳۰) است که به ترکیب قومی آذربایجان و قفقاز مُهری ماندنی زده است.

اولا باید این را در نظر گرفت که قفقاز جنوبی (متشکل ازجمهوری آذربایجان، ارمنستان و گرجستان کنونی) تا جنگ های ایران و روس در قرن نوزدهم کم و یا زیاد، به نوعی تحت تسلط و یا نفوذ ایران بود (بجز بخشی از مناطق غربی قفقاز جنوبی که بعضا به اشغال عثمانی در میامد). این نفوذ و کنترل هنگامی که ایران امپراتوری متحدی بود قویتر میشد و وقتی در داخل ایران بحران حکومتی و جنگ رخ میداد یعنی دولت مرکزی ضعیف میشد، نفوذ ایران در این منطقه هم مانند دیگر مناطق پیرامون (مانند هرات، مرو و یا قندهار) کمتر میگردید و در این مناطق شورش رخ میداد. در چنین مواردی این مناطق اگر زورشان میرسید اعلان استقلال میکردند و یا با کمک همسایگان از تابعیت ایران سرپیچی مینمودند.

سرنوشت سلسله محلی زیاداوغلی ها که یک طایفه قاجار بودند و از طرف شاه اسماعیل به حکومت گنجه منتصب شده بودند و همچنین سرگذشت آخرین خان گنجه جوادخان زیاداوغلی که تا آخرین لحظه به ایران وفادار بود و بالاخره از طرف روس ها بقتل رسید و خانواده اش به ایران گریختند از این جهت بسیار آموزنده است.

و اما همزمان با فراز و سپس فرود نفوذ ایران در قفقاز تناسب سهم ارامنه در جمعیت ایران (و بخصوص آذربایجان ایران وجلفای اصفهان) از طرفی و قفقاز از طرف دیگر تغییر یافت.

شاه عباس صفوی در قرن هفدهم (حوالی ۱۶۳۳ م) در بحبوحه جنگهایش با عثمانی، حدودا ۶۰ هزار خانواده ارمنی (تقریبا ۳۰۰-۳۵۰ هزار نفر) را از قفقاز جنوبی به حوالی اصفهان (که بعدا «جلفای اصفهان» نام گرفت) و دیگر مناطق ایران فرستاد تا آنها را از حملات عثمانی ها دور کند و از سوی دیگر در حکومت خود از آنها همچون وزنه ای در مقابل ایلات شاهسون که قدرتشان بسختی قابل کنترل شده بود استفاده نماید. بهر تقدیر ظاهرا در زمان شاه عباس اول و سال ها بعد در زمان عباس میرزای قاجار ارامنه از وضع نسبتا مناسبی در ایران برخوردار بودند در حالیکه در زمان پادشاهان متعصب وضع آنان نا مناسب ترمیشد اما ظاهرا وضع آنها در ایران از موقعیتشان در سرزمین عثمانی بهتر بوده است (گرگوریان). در نتیجه این مهاجرت تعداد ارامنه ایران در مدت کوتاهی بسرعت افزایش یافت در حالیکه جمعیت ارامنه قفقاز تقلیل پیدا کرد.

اما دویست سال بعد با قدرت یابی روسیه مسیحی و ارتدکس در مقابل ایران مسلمانی که فوق العاده ضعیف شده و در هرج و مرج فرورفته بود اوضاع جمعیتی هم ایران و هم قفقاز جنوبی عوض شد. ایران قاجاریه در دو جنگ با روسیه مجبور به امضای دو قرار داد گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸) گشته طبق این دو قرار داد تقریبا حاکمیت تمام قفقاز جنوبی را به روسیه داد.

در این مناقشات دین هم در تعیین موضع اقوام نقشی مهمی داشت اگرچه ظاهرا تعیین کننده اصلی سمت و سوی جنگ نبود. در حالیکه ارامنه در کلّ از هم مذهبان مسیحی – ارتدکس خود یعنی روسها حمایت کردند که به یک امپراتوری در حال پیشرفت تبدیل شده بود، مسلمانان قفقاز تا جائیکه میتوانستند جانب هم کیشان مسلمان و شیعه مذهب خود یعنی ایرانی را گرفتند که دیگر یک امپراتوری در حال زوال بود. بعد از مدتی مقاومت مسلمانان قفقاز هم خاتمه یافت و روسیه حاکم تمام قفقاز شد.

بعد از جنگ های ایران و روس از مجموع ۴۰۰ هزار نفر ارامنه ایران فقط ۱۰۰ هزار نفر در ایران ماند. ۳۰۰ هزار ارمنی باقیمانده به قفقاز یعنی ولایات قره باغ، ایروان، نخجوان، گنجه، شیروان و تفلیس کوچیدند و بدین ترتیب تعداد کل ارامنه قفقاز به حدود ۵۰۰ هزار نفر رسید (بورنوتیان). اکثریت بزرگ مردم مسلمان قفقاز جنوبی ترک زبان بود که امروزه به آنها آذری و یا آذربایجانی گفته میشود اما اقلیتی عبارت از کُرد ها و فارسی زبان ها هم جزو مسلمانان منطقه بودند.

موج دوم و بزرگ کوچ ارامنه به قفقاز در زمان جنگ اول جهانی و بعد از شکست کوشش های تشکیل یک دولت ارمنی در جنوب شرق ترکیه امروز و علی الخصوص پس از فاجعه کشتار ارامنه درسال ۱۹۱۵ در باقیمانده امپراتوری عثمانی صورت گرفت. در نتیجه این دو مهاجرت بزرگ تعداد ارامنه در قفقاز جنوبی جهش پیدا کرد وتناسب جمعیتی منطقه را تغییر داد.
———————–

منابع:

Rezvani, B.: The Irano-Russian Wars’ Ethno-Demographic Consequences in The South Caucasus. University of Amsterdam, 2011

Bournoutian, G.: Armenians in Nineteenth-Century Iran. In: Chakeri, C. (ed.): The Armenians of Iran; Cambridge MA, 1998

Gregorian, V.: Minorities of Isfahan: The Armenian Community of Isfahan. In: Chakeri, C. (same)

(نشر نخست مه 2013)… ادامه خواندن