صد سال پیش اگر به جای رضا شاه پهلوی، مستقیماً جمهوری اسلامی تشکیل میشد، چه میشد؟

https://www.kavehfarrokh.com/wp-content/uploads/2010/04/old-tehran-late-1920s.jpg

البته این سوال یک فرض تاریخی غیر واقعی ‘(counterfactual history)‘ است و پاسخ قطعی ندارد، اما می‌شود با توجه به شرایط ایرانِ حدود ۱۳۰۰ شمسی (دههٔ ۱۹۲۰ میلادی) اما می‌شود با توجه به شرایط ایرانِ حدود ۱۳۰۰ شمسی (دههٔ ۱۹۲۰ میلادی) در رابطه با تاسیس یک نظام جمهوری یا پادشاهی اسلامی بدون پیدایش میان دورۀ رضا شاه و سپس محمد رضا شاه، سناریوهای نسبتا معقولی ترسیم کرد.… ادامه خواندن

ای ایران، ای مرز پر گُهر…

نقشه ای از ایران که در دوره عثمانی ها تهیه شده و متعلق به ابراهیم متفرقه افندی از اويل قرن هجدهم است

   «ایران عزیز»… «ای ایران، ای مرز پرگُهر…»

   این را بعد از اینهمه سال چه کسانی میگویند که قبلاً نمی گفتند؟ بد نیست به این موضوع دقت کرد.

 46 سال پیش، بعد از انقلاب ، ابتدا زمزمه شد که حاکمان جدید میخواهند برگزاری عید نوروز را منع کنند، زیرا به گفتۀ آنها، نوروز، اسلامی نیست. خُب، البته نیست، نمیتواند هم اسلامی باشد، چونکه خیلی قدیمی تر از اسلام است و به تاریخ پیشا اسلام ایرانیان برمیگردد.  آقایانی که کمی دور از تقیّه های سیاسی تا حدّی جرأت فاش کردن برخی باور های درونی خود را پیدا کرده بودند، بعد از انقلاب شروع کردند به تحقیر آشکار عید نوروز. گفتند عید های اسلام عید فطر است و «قربان» و غیره… حتی گفتند «ما گاو و خر نیستیم که به خاطر نوروز و موسم سبزه و چمن جشن بگیریم…» نامهای ایرانی اشخاص و ماه های سال را مسخره کردند و زمان جنگ عراق گفتند این که مردم در جنگ علیه تجاوز صدام آنهمه فداکاری کردند اساساً به خاطر ایران نبود، به خاطر اسلام بود و گرنه ایران چیزی جز قطعه ای خاک و زمین نیست.

   سال ها پیش رئیس جمهوری وقت، محمود احمدی نژاد گفته بود «هرگز ملت ایران قومیت ایرانی را بر اسلامیت خود ترجیح نداده است.» بسیاری مسئولان دیگر هم چه قبل و چه پس از جناب احمدی نژاد بار ها و بارها تکرار کرده بودند که مفهوم «وطن» و «ایران» اهمیت و معنایی ندارد، آنچه که مهم است، ایرانی اسلامی است؛ ایران قبل از اسلام وحشی، بی سواد، عقب مانده و آتش پرست بود و تنها با اسلامیت است که ایران، ایران شده است…

اشارۀ کوچکی به تاریخ ضرر ندارد.

   پانصد سال پیش، شاه اسماعیل صفوی در جنگ چالدران با عثمانیان، به ایران و ایرانی هویّتی شیعه بخشید. شاه اسماعیل تشیع را که تا آن وقت مذهب اقلیت ایرانیان بود، غالباً به زور شمشیر، مذهب رسمی و دولتی همۀ ایران اعلام کرد.  او با وجود شکست سنگین چالدران، ایران را در آن برهۀ زمانی تا حد زیادی از تجاوز و تجزیۀ خارجی (بخصوص عثمانیان در غرب و اُزبکان در شرق) حفظ نمود. از آن دوره به بعد در رابطه با هویّت، وحدت و همبستگی ایرانی که اساساً به تاریخ، فرهنگ و زبان ایران و ایرانیان متکی بوده و هست،  عنصر دین و مشخّصاً مذهب، یعنی تشیع نیز علاوه گردید.

   شاه اسماعیل و پادشاهانی که پس از او و سلسله صفوی آمدند نیز وابستگی و تعهد خود نسبت به همین هویت وملیت ایرانی را ادامه دادند. اما شاه اسماعیل از این جهت نخستین پادشاه ایران نبود. قبل از او نیز، بدون استثنا، همۀ پادشاهان ایرانی پس از اسلام، از طاهریان، صفاریان و سامانیان گرفته تا خوارزمشاهیان، سلجوقیان، حتی و بخصوص ایلخانان و سپس سلسله های ترکمان قراقویونلو و آق قویونلو خود را پادشاهان ایران میدانستند و متناسباً حکومت میکردند.

   از این هم بیشتر و قدیمی تر. اندیشۀ ایران و هویت ایرانی به پیش از اسلام برمیگردد. (تداوم موجودیت و تقویت این هویت ایرانی بخصوص در هزار سال پیش از انقلاب مشروطه و رضا شاه را من کوشش کرده ام در کتاب و فصلی جداگانه به قلم بیاورم، ن. «تاریخ اختلاط ایرانیان و ترکان» و در آنجا فصل «تداوم هویت ایرانی»، در این لینک).

   این اندیشۀ ایران و هویت مشترک ایرانی در اصل در زمان هخامنشیان پاگرفت، در زمان ساسانیان شکل روشن تری یافت و در زمان شاه اسماعیل عنصر مذهبی تشیع هم به آن اضافه شد که تا کنون به صورت های مختلف ادامه داشته است.

   با آغاز دورۀ مُدرنیته در جریان انقلاب مشروطه و بعد رضا شاه که همراه با تمرکز و سازماندهی دولت داری سراسری، قانون گزاری، دادگستری، قوای لشکری و انتظامی، تعلیم و تربیت و رشد تدریجی انتشارات و رسانه ها بود، اندیشۀ هویت ایرانی و میهن دوستی به شیوۀ مدرن به مسیر تکوین و تدوین وارد شد. این چهرۀ مدرن هویت و خود شناسی ملی ایرانی دو یا سه ویژگی داشت. هدف نهایی این نوع «مدرنیزاسیون شرقی» (که به غیر از ایران در ترکیه و مصر نیز میتوان شاهد آن بود)، با وجود ملاحظات و مانعه های مذهبی، اجتماعی و تاریخی، نیل تدریجی به تامین نسبی برابری همۀ شهروندان ایران در مقابل قوانین نسبت به قبل عادلانه تر جدید و سرتاسری (ملی به معنای مدرن) بود – فارغ از تعلقات دینی و مذهبی، فارغ از جنسیت مرد و زن و فارغ از تعلقات قومی و زبانی.

   درست است، در این زمینۀ فوق العادۀ پراهمیت اجتماعی یعنی تامین برابری حقوق همه در مقابل قانون، ما چند قرن از اروپا عقب افتاده بودیم. با قدرت گرفتن صفویان در ایران، مردم غیر شیعه (مخصوصاً اهل تسنن) ابتدا به صورت قتل و غارت و سپس انزوا و تحقیر مورد  پیگرد، تبعیض و  تحقیر قرار گرفتند، تا اینکه شیعه تبدیل به مذهب رسمی اکثریت نسبتاً بزرگ ایرانیان شد. این نیز درست است که مسلمان بودن و در عین حال شیعه بودن، در دولت داری ایرانی، چه صفوی و چه بعد از آن، به یکی از شاخص های مهم هویت ایرانی تبدیل گردیده بود. بسیاری از این نوع تبعیض ها، حتی با وجود روشنگری ها و اصلاحات ترقی خواهانۀ انقلاب مشروطه و سلسلۀ پهلوی که محتاطانه سعی به تامین برابری نسبی حقوق همۀ شهروندان می نمودند، همچنان پا برجا مانده بود. اما 46 سال پیش با پیروزی اسلامگرایی افراطی در ایران، این روند تدریجی اصلاحات نه تنها متوقف شد، بلکه عقب تر هم رفت.

   در دورۀ جمهوری اسلامی تبعیض ها بین شهروندان، هم در متن قوانین و هم عملکرد مسئولان و ماموران دولتی شدید تر هم شد و رنگ مذهبی آن افزایش یافت. امروزه در قرن بیست و یکم هنوز هم یک ایرانی غیر مسلمان و حتی غیر شیعه نمی تواند رئیس جمهور یا وزیر و وکیل یا حتی استاندار و رئیس دادگستری شود، مگر اینکه دولت با هدف آرام کردن احساسات گروه های مردم، یک فرد غیر شیعه را به وظیفه ای جنبی و تشریفاتی منصوب نماید.

   این در حالی است که تقریباً همزمان با سرکار آمدن صفویان در ایران، در اروپا فصل کاملاً جدیدی از پیشرفت تکنیکی و علمی شروع میشد که بالاخره منجر به انقلاب صنعتی، کشفیات و اختراعات جدید، جدایی دین و دولت و اولویت  علم بر ایمان گردید که آرتور آربری آن را رویارویی «عقل و وحی» نامیده است – یک رویارویی که هزار سال پیش درجهان اسلام با شکست عقل، نقش مهمی در عقب ماندن شرق مسلمان از کاروان پیشرفت و تمدن ایفا نمود و در ایران، به دنبال کوشش های مشروطه و پهلوی ها، 46 سال پیش بخاطر یک کجروی فلاکت بار تاریخی، ایرانیان را حتی به عقب تر از دوران مشروطه و رضا شاه پرت نمود.

(ادامه دارد)

ادامه خواندن

دوراهی های پیش روی ایرانِ امروز

دوراهی های پیش روی ایران امروز از نظر محمود سریع القلم، استاد اقتصاد در دانشگاه شهید بهشتی… «یا این راه، یا آن راه.. راه سومی نیست. کمی از این، کمی از آن هم نمیشود…» انتخاب نظام چیست؟

وقت به سرعت میگذرد.

رشد اقتصادی کشور یا ایجاد عدالت در خاورمیانه

توسعۀ اقتصادی یا حفظ تقابل با آمریکا

پیشرفت علم و فن آوری یا حفظ فاصله از غرب

روابط عادی با همۀ قدرت های بزرگ یا تداوم نرخ تورم دورقمی

کسب رضایت مردم از شاخص های زندگی خوب یا حفظ سطح هزینه های امنیتی منطقه

امنیت ملی مبتنی بر ثروت اقتصادی یا امنیت ملی مبتنی بر برنامۀ هسته ای

تامین سرمایۀ خارجی جهت بازسازی عمرانی کشور یا تامین امنیت از طریق حضور امنیتی در خاورمیانه

دسترسی به بازارهای کالا، سرمایه و خدمات و فن آوری یا گِره زدن کشور به تنش های منطقه ای

آیندۀ کیفی سرزمین و مردم ایران در دراز مدت یا موفقیت های کوتاه مدت امنیتی در منطقه

تولید ثروت برای حفظ فرهنگ، اقتصاد و تمدن ایران یا فروش انرژی های فُسیلی برای حفظ وضع موجود

ادامه خواندن

اگر اسرائیل دوباره حمله کند…

آخرین بخش از پرسش و پاسخ با سایت هوش مصنوعی «چت جی پی تی»

شما گفتید:

برخی ناظران و حتی مسئولان حکومت ایران دور از احتمال نمیدانند که اسرائیل برای بار دوم به اهداف و رهبران نظامی، امنیتی و حتی سیاسی ایران حمله کند. چه عواقبی را می‌توان پس از چنین حمله دوم اسرائیل پیش‌بینی کرد؟

ChatGPT گفت:

پاسخ کوتاه: دور دوم حملات اسرائیل در داخل ایران احتمالاً باعث تلافی سریع گروه های نیابتی و اختلال محدود منطقه‌ای خواهد شد، اما – بر اساس تجربه ژوئن ۲۰۲۵ – به طور خودکار به جنگ تمام عیار منجر نمی‌شود. در اینجا نحوه وقوع آن آورده شده است.

چه اتفاقی می‌افتد وقتی (سناریوها و جدول زمانی)

۰-۷۲ ساعت

پاسخ نیابتی و موشکی/پهپاد. انتظار می‌رود سپاه پاسداران به سرعت از طریق موشک‌ها/پهپادهای حزب‌الله، شبه‌نظامیان عراقی و احتمالاً یمن، به علاوه یک رگبار محدود از خود ایران – مشابه ۱۳-۱۴ ژوئن که ایران ده‌ها موشک بالستیک شلیک کرد که اکثر آنها رهگیری شدند – پاسخ دهد. (منبع: موسسه مطالعات جنگ سایبری و خرابکاری)

حملات به زیرساخت‌ها و اهداف نرم اسرائیل در خارج از کشور؛ اسرائیل به اقدامات مخفیانه در داخل ایران (خرابکاری/انفجار) ادامه می‌دهد.(الجزیره).

بازارها جهش می‌کنند، سپس دوباره ارزیابی می‌کنند. قیمت نفت به دلیل ریسک افزایش می‌یابد؛ معامله‌گران احتمال بسته شدن تنگه هرمز و حق بیمه را دوباره قیمت‌گذاری می‌کنند. در ماه ژوئن، قیمت‌ها برای مدت کوتاهی افزایش یافت و تحلیلگران آشکارا در مورد سناریوهای ۱۰۰ دلاری بحث کردند. (رویترز)

۱-۴ هفته

تشدید مدیریت‌شده، نه جنگ تمام‌عیار. حملات ژوئن رهبری نظامی/هسته‌ای ایران را تضعیف کرد؛ گزینه‌های تهران محدود است. البته به نفع انتقام‌جویی‌ است که نشان از عزم راسخ دارد، اما حکومت ایران از جنگی که بعید است در آن پیروز شود، جلوگیری می‌کند. کشورهای خلیج فارس برای کاهش تنش فشار می‌آورند. (رویترز)

تنگه هرمز و کشتیرانی: تهدیدها و آزار و اذیت‌ها محتمل است، اما بسته شدن کامل هنوز بعید است (به ایران نیز آسیب می‌رساند). در ماه ژوئن/ژوئیه، داده‌های جریان و حمل و نقل نفت، انعطاف‌پذیری و تنها یک نوسان قیمت ها را نشان دادند. (شورای امور جهانی خاورمیانه، یورونیوز، (CSIS)

ریسک زیرساخت‌های انرژی: اسرائیل دفعه قبل از زیرساخت‌های صادراتی ایران اجتناب کرد. اگر اهداف به پالایشگاه‌ها/بنادر گسترش یابد، تأثیر بازار افزایش می‌یابد و چین به طور نامتناسبی از کاهش عرضه ایران آسیب می‌بیند.

(OSW Ośrodek Studiów Wschodnich)

جبهه‌های لبنان/سوریه: حزب‌الله ممکن است آتش را تشدید کند اما از تعهد الزام‌آور به جنگ کامل خودداری می‌کند، مگر اینکه تلفات غیرنظامیان یا چهره‌های برجسته ایرانی دوباره مورد اصابت قرار گیرند. (استنتاج بر اساس الگوهای ژوئن.)

1-6 ماه

سیاست داخلی ایران: یک حمله مهم دیگر می‌تواند هاله سپاه پاسداران را بیشتر تضعیف کند و به اختلافات داخلی نخبگان دامن بزند – یا برعکس، تندروها و سرکوب‌ها را تقویت کند. برخی از صداهای اصلاح‌طلب در حال حاضر از کاهش غنی‌سازی برای کاهش فشار صحبت می‌کنند. حمله دوم می‌تواند این بحث را تقویت کند یا آن را از بین ببرد، بسته به انسجام رژیم. (گاردین، تایمز)

مسیر هسته‌ای: دو مسیر محتمل: (الف) تقویت هسته‌ای تحت کنترل سپاه پاسداران، یا (ب) یک مکث تاکتیکی برای لغو تحریم‌ها در صورت تشدید فشار اقتصادی. تحلیلگران در ماه ژوئن، پس از حملات، هر دو احتمال را مطرح کردند.

(بروکینگز)

واکنش بین‌المللی: تحریم‌های بیشتر بر شبکه‌ها و افراد سپاه پاسداران در کشورهای متحد؛ آخرین اقدام استرالیا این روند را برجسته می‌کند. (گاردین)

بزرگترین عوامل نوسان. تعیین هدف: اگر اسرائیل دوباره به فرماندهان/دانشمندان ارشد یا گره‌های فرماندهی حمله کند (همانطور که در ماه ژوئن گزارش شد)، انتظار تلافی شدیدتر اما همچنان محدود را داشته باشید. گسترش به تأسیسات صادرات نفت، خطرات جهانی را افزایش می‌دهد. (آسوشیتدپرس)

OSW Ośrodek Studiów Wschodnich

تلفات غیرنظامیان در هر دو طرف: تلفات بالا می‌تواند به سرعت دامنه درگیری را گسترش دهد. (خطر عمومی، مطابق با پویایی ژوئن.) (رویترز)

وضعیت ایالات متحده و شورای همکاری خلیج فارس: حمایت قابل توجه دفاع هوایی ایالات متحده (مانند ماه ژوئن) و میانجیگری شورای همکاری خلیج فارس تمایل به مهار تشدید تنش دارند. (موسسه مطالعات جنگ)

نکته آخر

یک “حمله دوم” احتمالاً تلافی کوتاه و شدید و افزایش ریسک موقت را به همراه خواهد داشت – با این حال مهار هنوز گزینه اصلی است. سناریوی نامتعارفی که واقعاً منطقه را تغییر شکل می‌دهد، سناریویی است که در آن زیرساخت‌های صادراتی ایران یا ترافیک تنگه هرمز مورد اصابت قرار گرفته یا مسدود شود؛ در صورت عدم وجود چنین سناریویی، بازارها و بازیگران منطقه‌ای ظرفیت شگفت‌انگیزی برای جذب ضربات اسرائیل و ایران و در عین حال جلوگیری از جنگ کامل نشان داده‌اند. (شورای امور جهانی خاورمیانه )، ( CSIS)

مطالعه بیشتر در مورد حملات و تأثیرات ژوئن ۲۰۲۵

(رویترز)

حملات اسرائیل، رهبری ایران را به گوشه‌ای رانده است

(۱۳ ژوئن ۲۰۲۵)

(خبرگزاری آسوشیتدپرس)

اسرائیل به سایت‌های هسته‌ای ایران حمله می‌کند و ژنرال‌های ارشد را می‌کُشد. …

۱۳ ژوئن  ۲۰۲۵ – رویترز)

حمله اسرائیل همه نگاه‌ها را به هرمز و نفت ۱۰۰ دلاری معطوف کرد

۱۳ ژوئن ۲۰۲۵

(OSW Ośrodek Studiów Wschodnich)

حملات اسرائیل به ایران – تأثیر بر بازارهای نفت و گاز

۱۶ ژوئن ۲۰۲۵

(موسسه مطالعات جنگ)

حملات اسرائیل به ایران، ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، ساعت ۲ بعد از ظهر به وقت شرق آمریکا

(بروکینگز)

اسرائیل به ایران حمله می‌کند. بعد چه اتفاقی می‌افتد؟

۱۶ ژوئن ۲۰۲۵

CSIS

منازعه ایران: چهار درس آموخته شده برای بازار نفت

(شورای خاورمیانه در امور جهانی)

تأثیر اقتصادی جنگ اسرائیل و ایران بر خلیج فارس

(یورونیوز)

بحران اسرائیل و ایران: تنگه هرمز چقدر برای نفت حیاتی است

 …

شما گفتید:

در آن صورت واکنش مردم ایران به حمله دوم اسرائیل چه خواهد بود؟ در مبارزه علیه نظام جمهوری اسلامی جسورتر خواهند شد یا از آن قاطعانه تر دفاع خواهند کرد؟

ChatGPT گفت:

سوال بسیار خوبی است – زیرا اینجا جایی است که ژئوپلیتیک با روانشناسی اجتماعی تلاقی می‌کند. واکنش مردم ایران یکسان نخواهد بود.

  • اثر تجمع دور پرچم ملی (کوتاه‌مدت، دستاوردی برای رژیم). ابتدا ناسیونالیسم شروع می‌شود. حمله خارجی تقریباً همیشه باعث واکنش دفاعی می‌شود، حتی در میان کسانی که از رژیم متنفرند. بسیاری این حمله را توهینی به حاکمیت ایران، نه فقط جمهوری اسلامی، تفسیر می‌کنند. انتظار پیروزی‌های تبلیغاتی کوتاه‌مدت رژیم را داشته باشید: رسانه‌های دولتی اسرائیل را به عنوان “دشمن وجودی” معرفی می‌کنند و مخالفان را به تبانی با صهیونیست‌ها و غرب متهم می‌کنند. سابقه تاریخی: پس از حمله عراق در سال ۱۹۸۰، حتی گروه‌های ضد روحانیت نیز در ابتدا به تلاش‌های جنگی پیوستند. در حملات ژوئن ۲۰۲۵، گفتمان آنلاین در داخل ایران افزایش احساسات ضد اسرائیلی را حتی در میان اصلاح‌طلبان نشان داد – اگرچه پس از حدود ۱۰ تا ۱۴ روز فروکش کرد. ۲. سرخوردگیِ میان‌مدت از رژیم هنگامی که درد اقتصادی، ناامنی و ناتوانی رژیم در بازدارندگی یا دفاع آغاز می‌شود، همبستگی ملی از بین می‌رود. اگر حمله دوم بدون ایجاد جنگ تمام عیار، چهره‌های کلیدی سپاه پاسداران را از بین ببرد یا به دارایی‌های حیاتی ضربه بزند، می‌تواند این تصور را تقویت کند که رژیم آسیب‌پذیر و بی‌کفایت است. رصد رسانه‌های اجتماعی پس از حملات ژوئن، میم‌هایی را نشان داد که سپاه پاسداران را به خاطر «پنهان شدن در پناهگاه‌ها» مسخره می‌کردند و می‌پرسیدند که چرا ایرانیان عادی رنج می‌برند، در حالی که نخبگان فرار می‌کنند. نتیجه احتمالی: نارضایتی‌ها قوی‌تر می‌شوند، به خصوص اگر تورم یا کمبود سوخت پس از تشدید اوضاع ایجاد شود. ۳. شکاف نسلی. ایرانیان جوان و معترض (نسل مهسا) کمتر احتمال دارد که به طور دائم از رژیم حمایت کنند. آنها هم حکومت دینی و هم نظامی‌گری را به عنوان مدل‌های شکست خورده می‌بینند. برای آنها، حمله اسرائیل ممکن است به عنوان جنگی بین دو قدرتی تلقی شود که به هر دوی آنها بی‌اعتماد هستند، نه یک آرمان میهن‌پرستانه. محافظه‌کاران مسن‌تر یا کهنه سربازان جنگ، حتی اگر از فساد متنفر باشند، بیشتر به دفاع از «میهن» روی می‌آورند.

شما گفتید:

آیا این حمله در کوتاه مدت و میان مدت رژیم را جسورتر می‌کند یا ضعیف تر؟

ChatGPT  گفت:

در کوتاه‌مدت: بله، رژیم از یک جهش ملی‌گرایانه سود می‌برد – حمله دوم تقریباً مطمئناً اعتراضات بزرگ را برای چند هفته یا چند ماه به تأخیر می‌اندازد. بلندمدت: اگر این حملات، چهره‌ها یا سیستم‌های کلیدی سپاه پاسداران را فلج کند و ایران نتواند به طور مؤثر پاسخ دهد، هاله کنترل رژیم از بین می‌رود. این امر، همراه با تحریم‌ها و فشار اقتصادی، می‌تواند مشروعیت‌زدایی را به ویژه در میان طبقه متوسط ​​شهری تسریع کند. متغیر حیاتی: تلفات غیرنظامیان. اگر تلفات بالا باشد، حتی ایرانیان ضد رژیم نیز ممکن است علیه اسرائیل سخت‌گیری کنند و مخالفت‌های داخلی را به تعویق بیندازند.

نتیجه، در اصل: ابتدا مشتی خشمگین در هوا، سپس جوششی طولانی و آرام به خاطر ناتوانی رژیم در محافظت از ملت.

ادامه خواندن

سؤال بعدی از «چت جی پی تی» در بارۀ شاهزاده و اپوزیسیون ایران

شاهزاده رضا پهلوی

ادامه پرسش و پاسخ از سایت هوش مصنوعی «چت جی پی تی» در باره برنامه شاهزاده رضا پهلوی برای جایگزینی نظام جمهوری اسلامی….

شما گفتید:

آیا یک نشست گروه‌های اصلی اپوزیسیون مستقر در اروپا (مانند نشست پراگ که به آن اشاره شد) اجماع سریع برای جایگزینی جمهوری اسلامی را به تأخیر نمی‌اندازد یا حتی از بین نمی‌برد؟

ChatGPT گفت:

سوال خوبی است – این یک معضل واقعی برای جنبش‌های اپوزیسیون است که سعی می‌کنند در خارج از کشورهماهنگ شوند، در حالی که وضعیت داخل ایران همچنان بی‌ثبات است. در اینجا یک تحلیل ساختاری آمده است: چرا جلسات اپوزیسیون مستقر در اروپا ممکن است مانع از اجماع سریع اپوزیسون شود؟ این جلسات اغلب عمق شکاف‌های ایدئولوژیک – سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان، چپ‌گرایان، طرفداران خودمختاری قومی، لیبرال‌های سکولار خارج از کشور – را به جای حل آنها آشکار می‌کند. هر جناح برای به رسمیت شناخته شدن تلاش می‌کند و هیچ کس نمی‌خواهد مطیع به نظر برسد. این امر وحدت را به تأخیر می‌اندازد. در آن صورت ممکن است برداشت نفوذ خارجی از طرف نظام موجود تبلیغ شود. وقتی این گردهمایی‌ها در پایتخت‌های اروپایی (پراگ، مونیخ، بروکسل) برگزار می‌شود، تبلیغات رژیم به راحتی آنها را به عنوان کودتاهای مهندسی شده توسط غرب ترسیم می‌کند و مشروعیت آنها را در داخل ایران کاهش می‌دهد. بسیاری از ایرانیان به هر چیزی که از خارج تحمیل شده به نظر برسد، بی‌اعتماد هستند. این نیز ممکن است عدم تطابق با پویایی‌های داخل ایران را به وجود بیاورد.

مردم ایران روزانه با سرکوب و مشکلات اقتصادی روبرو هستند و ممکن است احساس کنند که این اجلاس‌های خارج از کشور با واقعیت‌های میدانی ارتباطی ندارند. در همین حال، تغییر رژیم – اگر اتفاق بیفتد – احتمالاً آشفته و سریع خواهد بود و زمان کمی برای کمیته‌های خارج از کشور باقی خواهد گذاشت تا بر رویدادها تأثیر بگذارند. مشکل اجماع در مقابل سرعت تهیه یک پلاتفرم مشترک بین جناح‌های مشکوک به یکدیگر (مثلاً طرفدار سلطنت در مقابل ضد سلطنت) یک فرآیند کند است. تا زمانی که اجماعی حاصل شود، وضعیت داخل ایران ممکن است توسط بازیگران میدانی (رهبران خیابانی، واحدهای نظامی فراری) تعیین شده باشد.

اما چرا این جلسات هنوز می‌توانند مفید باشند؟ نشان دادن آمادگی بین‌المللی یک بلوک قابل مشاهده و متحد در خارج از کشور می‌تواند به قدرت‌های غربی اطمینان دهد که جایگزین معتبری برای هرج و مرج وجود دارد و حمایت دیپلماتیک و اقتصادی را در هنگام سقوط رژیم تشویق می‌کند. ایجاد یک طرح انتقالی حتی اگر کاملاً الزام‌آور نباشد، این گردهمایی‌ها می‌توانند چارچوب‌هایی را برای یک شورای انتقالی، برنامه‌های تثبیت اقتصادی و اصلاحات بخش امنیتی تدوین کنند – کارهایی که انجام آنها در تهران در شرایط فعلی دشوار است. شبکه‌سازی برای منابع تأمین مالی، پوشش رسانه‌ای و لابی‌گری به شبکه‌سازی در خارج از کشور بستگی دارد. جلسات مستقر در اروپا اغلب جایی هستند که این خطوط لوله منابع حیاتی شکل می‌گیرند.

شما گفتید:

آیا این امر شتاب اجماع سریع را از بین می‌برد؟

ChatGPT گفت:

اجماع = یک رهبر واحد باشد، بله، این جلسات این را تقریباً غیرممکن می‌کند. هر گروهی از کنار گذاشته شدن می‌ترسد. اما اگر اجماع = یک چارچوب حداقلی برای گذار (مثلاً انتخابات آزاد ظرف فلان تعداد ماه) باشد، دشوار، اما قابل دستیابی است، مشروط بر اینکه غرورها کنترل شوند و هیچ کس اصراری بر تعیین قبلی نوع رژیم نداشته باشد.

خلاصه کلام، جلسات مستقر در اروپا شمشیرهای دولبه هستند: اگر برای مشروعیت و برنامه‌ ریزی باشد از نظر بین‌المللی ضروری هستند، اما خطرناکند زیرا جناح‌گرایی را تقویت می‌کنند و روایت‌های رژیم از هماهنگی خارجی را تغذیه می‌کنند. یک اجماع سریع در داخل ایران به احتمال زیاد از هماهنگی عمل‌گرایانه بین شبکه‌های اعتراضی داخلی و جداشدگان از رژیم ناشی می‌شود، نه از کنفرانس‌های خارجی – مگر اینکه آن جلسات خود را به یک نقشه راه انعطاف‌پذیر و غیرایدئولوژیک محدود کنند تا مذاکرات تقسیم قدرت.

ChatGPT گفت:

آیا می‌خواهید جلسه پراگ را با تلاش برای منشور برلین ۲۰۲۳ و همگرایی مونیخ ۲۰۲۵ مقایسه کنم تا نشان دهم که چگونه این پویایی‌ها در واقعیت نقش داشته‌اند؟ این نشان می‌دهد که چرا برخی از تلاش‌ها شکست خوردند و برخی دیگر موفقیت نسبی داشتند.

شما گفتید: بله، لطفا.

در اینجا مقایسه‌ای ظریف از جلسات به سبک پراگ، همگرایی مونیخ ۲۰۲۵ و گردهمایی‌های برلین ارائه شده است که نشان می‌دهد چگونه اجلاس‌های مستقر در اروپا می‌توانند هم به مسیر مخالفان برای رسیدن به اجماع سریع برای جایگزینی جمهوری اسلامی کمک کنند و هم مانع آن شوند.

کنفرانس برلین: وقتی تلاش‌های وحدت نتیجه معکوس داد. کنفرانس برلین ۲۰۰۰ – که آشکارا درباره آینده پس از انتخابات ایران بود – در حالی که اغلب به عنوان یک داستان هشداردهنده مطرح می‌شد، با هرج و مرج به پایان رسید: اعتراض فعالان تبعیدی در داخل محل برگزاری، این کنفرانس را مختل کرد. صحنه‌های دراماتیک شامل افرادی بود که لباس‌هایشان را درآوردند و با اصلاح‌طلبان مخالفت کردند که به طور شفاهی در ایران پخش شد (ویکی‌پدیا). عواقب آن مجازات‌کننده بود: حداقل ده نفر از شرکت‌کنندگان پس از بازگشت به ایران دستگیر شدند و با احکام سنگینی با اتهاماتی مانند «توهین به رژیم» روبرو شدند.

درس ویکی‌پدیا: اختلافات آشکار و نمایش‌های اغراق‌آمیز در کنفرانس‌های تبعیدی می‌تواند اعتبار را تضعیف کند و صداهای مشروع را در معرض خطر قرار دهد.

همگرایی مونیخ (۱۶ فوریه ۲۰۲۵): گامی به سوی وحدت عملگرایانه اجلاس همگرایی مونیخ رویکردی منظم‌تر و استراتژیک‌تر را نشان داد: این اجلاس طیف گسترده‌ای از جناح‌های مخالف – از جمله سلطنت‌طلبان، جمهوری‌خواهان، لیبرال‌ها، طرفداران کُرد و گروه‌های جوانان – را گرد هم آورد که همگی بر سر دوازده اصل مشترک (تمامیت ارضی، سکولاریسم، گذار دموکراتیک و غیره) به توافق رسیدند (ویکی پدیا). رضا پهلوی به عنوان رهبر انتقالی، نه به عنوان پادشاه آینده، انتخاب شد و تأکید کرد که تصمیمات نهایی (جمهوری در مقابل سلطنت مشروطه) باید توسط خود ایرانیان گرفته شود. ناظران ویکی‌پدیا از این اقدام تمجید کردند.

بخش اول این تحلیل در اینجا

ادامه خواندن

شاهزاده رضا پهلوی، تنها گزینۀ عملی امروز؟

من دیروز (24 اوت، 2 شهریور) این دو سؤال را از سایت هوش مصنوعی «چت جی پی تی» پرسیدم. پرسش و پاسخ را در اینجا میگذارم:

شما گفتید:

ولیعهد رضا پهلوی به عنوان رهبر ایران در دوره گذر از جمهوری اسلامی چقدر قابل اعتماد است؟

ChatGPT گفت:

در اینجا نگاهی دقیق به امکانات رهبری ولیعهد رضا پهلوی در ایران پس از جمهوری اسلامی، با در نظر گرفتن توانایی ها و محدودیت‌های قابل توجه او، می‌اندازیم.


نقاط قوت و فرصت‌ها

  1. به رسمیت شناختن نمادین و وجهه بین‌المللی
    پهلوی در میان ایرانیانِ تبعیدی و برخی محافل بین‌المللی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. او فعالانه خواستار گذار دموکراتیک شده و پس از فروپاشی رژیم، یک نقشه راه ۱۰۰ روزه پیشنهاد داده است.هاف‌پست، روزنامه تایمز هند، ویکی‌پدیا جلسات مخالفان مانند اجلاس همگرایی مونیخ در فوریه 2025 حتی او را به عنوان یک رهبر موقت بالقوه معرفی کرد.ویکی‌پدیا.
  2. چشم‌انداز برای گذار
    او همواره خود را به عنوان یک چهرۀ گذار، نه یک پادشاه، معرفی می‌کند و از مسیر انتخاباتی به سوی دموکراسی سکولار از طریق همه‌پرسی حمایت می‌کند.هاف‌پست، ویکی‌پدیاا، ی‌بی‌سی.
  3. حمایت و برنامه‌های خارج از کشور
    پهلوی از حمایت جوامع سلطنت‌طلب و بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور برخوردار است. «پروژه رفاه ایران»(IPP)  که در سال ۲۰۲۵ آغاز شد، استراتژی‌های اقتصادی و حکومتی را برای ایران آینده ترسیم می‌کند.ویکی‌پدیا.
  4. نوستالژی و حسرت نسبت به ایران پیش از انقلاب ۱۳۵۷
    برخی از ایرانیان او را با مدرنیتۀ سکولار ایران پیش از انقلاب مرتبط می‌دانند. یک ایرانی-بریتانیایی در شبکه «الجزیره» اظهار داشت که او «نماد ایران پیش از جمهوری اسلامی» است.الجزیره.

چالش‌ها و محدودیت‌های کلیدی

  1. نگرانی‌ها در مورد حضور و اعتبار ضعیف داخلی:
    پهلوی فاقد یک شبکه داخلی سازمان‌یافته در ایران است. نفوذ او عمدتاً نمادین و در خارج از کشور است.https://debuglies.comاوراسیا ریویو، روزنامه جروزالم پست، شورای ملی مقاومت ایران برای مثال، انتقادات مالی و سیاسی، جدایی او از جنبش‌های مردمی را برجسته کرده است.https://debuglies.comدفعه‌ی بعد آتش.
  2. حمایت مردمی سؤال برانگیز
    در حالی که برخی نظرسنجی‌ها نشان دهنده‌ی برداشت نسبتاً مطلوبی است (مثلاً ۴۴٪)، تنها بخش کوچکی او را به عنوان یک رهبر مناسب انتقالی می‌بینند یا از احیای سلطنت حمایت می‌کنند (به ترتیب ۲۸٪ و ۱۸٪).https://debuglies.comکارشناسان خاطرنشان می‌کنند که بسیاری از ایرانیان در بحبوحۀ سرکوب دولتی، بر بقای فوری خود تمرکز می‌کنند، نه گزینه‌های رهبری.فایننشال تایمز.
  3. جنجال بر سر حمایت از اسرائیل
    همسویی علنی او با اسرائیل، به ویژه در جریان حملات نظامی، واکنش‌های منفی قابل توجهی را به دنبال داشت. منتقدان معتقدند که این امر اعتبار او را در داخل ایران، جایی که احساسات ملی‌گرایانه افزایش یافته بود، تضعیف کرد.الجزیره، فایننشال تایمز.
  4. چندپارگی اپوزیسیون
    اپوزیسیون داخلی ایران متنوع است – از جمله گروه‌های فمینیستی، قومی و اصلاح‌طلب – که اغلب به هر دو مدل سلطنت و رهبری در تبعید بی‌اعتماد هستند.https://debuglies.comاوراسیا ریویو کالیبر.آز.
  5. قدرت رژیم استبدادی
    دستگاه امنیتی ایران دست نخورده باقی مانده است. فرار نخبگان از نهادهایی مانند سپاه پاسداران حداقل است و رژیم به طور مؤثر مخالفان را سرکوب می‌کند.فایننشال تایمز، اوراسیا ریویو.

خلاصه: شاهزاده رضا پهلوی چقدر قابل اعتماد است؟

مزایامعایب
نمادی شناخته‌شده در میان اپوزیسیون تبعیدی و برخی از ایرانیان.فاقد شبکه‌ها و زیرساخت‌های داخلی است.
طرفدار گذار دموکراتیک است، نه قدرت انحصاریمشروعیتی محدود، به ویژه در میان ایرانیان جوان‌تر و اصلاح‌طلب
یک طرح گذار مشخص (طرح ۱۰۰ روزه) را تدوین کرده است.به عنوان همسو با قدرت‌های خارجی دیده می‌شود؛ مسائل مربوط به اعتبار
از نوستالژی دوران سکولار پیش از ۱۹۷۹ می‌گوید.اختلافات عمیق میان گروه‌های مخالف و تردید های میان نسلی

خلاصه کلام: رضا پهلوی در میان ایرانیان خارج از کشور و برخی از بخش‌های داخل ایران از نفوذی نمادین برخوردار است – اما او در حال حاضر فاقد جایگاه نهادی، مشروعیت گسترده و ظرفیت بسیج داخلی لازم برای جایگزینی مستقل برای جمهوری اسلامی است. تأثیر بالقوۀ او ممکن است بیشتر به عنوان یک چهره مؤثر در یک جنبش دموکراتیک غیرمتمرکز، چند قومیتی و به رهبری جوانان باشد تا به عنوان یک پادشاه یا رهبر مسلط.

شما گفتید:

آیا ولیعهد رضا پهلوی تنها آلترناتیو فعلی و عملی برای رژیم اسلامی ایران است؟ آیا این یک امتیاز برای اوست؟

ChatGPT گفت:

نه، رضا پهلوی تنها جایگزین رژیم اسلامی ایران نیست، و این تصور که او ممکن است چنین باشد، هم یک مزیت و هم یک چالش برای اوست. بیایید آن را بررسی کنیم:


 چرا ممکن است به نظر برسد که او تنها جایگزین است

  • حضور پررنگ بین‌المللی: در میان چهره‌های اپوزیسیون تبعیدی، پهلوی شناخته‌شده‌ترین نام است. رسانه‌ها و برخی از سیاست‌گذاران غربی اغلب او را به عنوان «چهرۀ جایگزین»، به‌ویژه در مواقع بحرانی، برجسته می‌کنند.
  • نقش تاریخی نمادین: او به عنوان پسر آخرین شاه، نمایانگر یک نقطه عطف روشن قبل و بعد در تاریخ ایران است (قبل از ۱۹۷۹ در مقابل بعد از ۱۹۷۹).
  • برَندسازی سازمانی: ابتکاراتی مانند پروژه شکوفایی ایران و طرح گذار ۱۰۰ روزه او ، ایده آمادگی را تقویت می‌کنند.

 چرا او تنها جایگزین نیست

  • اپوزیسیون چندپاره:
    • فعالان داخلی (مثلاً رهبران حقوق زنان از اعتراضات زنان، زندگی، آزادی)
    •  سلطنت را رد می‌کنند و طرفدار دموکراسی سکولار هستند.
    • گروه‌های اقلیت قومی (کردها، بلوچ‌ها، آذری‌ها) برای تمرکززدایی یا فدرالیسم تلاش می‌کنند – و اغلب نسبت به یک چهره سلطنت‌طلب بدبین هستند.
    • جناح‌های چپ‌گرا و ملی‌گرا رهبران و ایدئولوژی‌های خاص خود را دارند.
  • بدون دستور از داخل ایران: پهلوی خود اذعان می‌کند که هیچ پایگاه سازمانی در داخل کشور ندارد و بر همه‌پرسی برای تعیین حکومت اصرار دارد.
  • مدل‌های جایگزین:
    • یک شورای وحدت موقت (شبیه به مدل پراگ در دوران گذار چکسلواکی) اغلب به عنوان مسیر واقع‌بینانه‌تر پیشنهاد می‌شود.

 آیا برداشت کنونی از ولیعهد برای او یک مزیت است؟

بله، تا حدودی:

  • او را در گفتمان بین‌المللی مرتبط و محوری نگه می‌دارد.
  • این به او قدرت چانه‌زنی برای ایفای نقش رهبری انتقالی در صورت فروپاشی ناگهانی رژیم را می‌دهد.
  • حمایت مالی و سیاسی بخش‌هایی از جامعه‌ی یهودیان خارج از کشور و اندیشکده‌های غربی را جذب می‌کند.

 اما این همچنین یک شمشیر دولبه است

  • انتظارات غیرواقعی ایجاد می‌کند –   مردم از او انتظار دارند راه‌حل‌هایی ارائه دهد که عملاً بدون شبکه‌های داخلی نمی‌تواند آنها را اجرا کند.
  • سوءظن را در میان سایر گروه‌های مخالف که او را در تلاش برای انحصار آینده می‌دانند، افزایش می‌دهد .
  • این خطر را به همراه دارد که جوانان ایرانی را که خواهان یک انقلاب افقی و بدون رهبر هستند ، نه احیای حکومت سلسله‌ای، از خود بیگانه کند.

خلاصه کلام:
جایگاه رضا پهلوی به عنوان «تنها آلترناتیو» به او اعتبار می‌بخشد، اما این واقعیت ندارد و ممکن است با برجسته کردن فقدان ائتلاف‌سازی فراگیر او در داخل ایران، نتیجه‌ی معکوس داشته باشد. بقای این آلترناتیو به این بستگی دارد که آیا او می‌تواند از یک چهره‌ی نمادینِ تنها به یک بازیگرِ تیمی در یک جنبش دموکراتیکِ گسترده تبدیل شود یا خیر .

ChatGPT می‌تواند اشتباه کند. اطلاعات مهم را بررسی کنید.


 


ادامه خواندن

ای ایران، ایوای ایران!

ایرانیان خود را صاحب تمدنی باستانی و گذشته ای پر افتخار میدانند. حق هم دارند.

 12-10 هزار سال پیش زمانیکه انسان ها در خاورمیانه و «هلال حاصلخیز» برای اولین بار یکجا نشین شدند، نخستین شهر های خود را ساختند و به تدریج نخستین نوشتار و ثبت گفتار و دانسته های خود و همچنین نخستین دولت های تاریخ شکل گرفت، بخش هایی از ایران کنونی (از جمله ایلام و شمال غربی ایران) جزو این «نخستین ها» بود. مدتی بعد نخستین تمدن ها و دولت های سومر، ایلام، مصر، فنیقی ها، هیتیت، آشور، اسرائیلیان، اَکَدی ها، بابل و «مردمان دریا» تقریباً 3700 سال بر منطقۀ سواحل مدیترانه، مصر، آناتولی، مصر و غرب ایران حاکم بودند.

بعد از 37 قرن، «مرغ اقبال به سوی اقوام دیگر شتافت: ایرانیان و یونانیان.»[1]

در دورانی که مادها و متعاقبین هخامنشی آنان مشغول ساختن نخستین و بزرگ ترین امپراتوری های ایرانی خود بودند، یونانیان زبان و فرهنگ خود را در شهرها و آبادی های ساحلی مدیترانه و دریای سیاه گسترش میدادند. جالب است که تا دورۀ اسکندر مقدونی و لشکرکشی های او به چهار گوشۀ اوراسیا 300 سال پیش از میلاد، یونانیان دارای امپراتوری قابل توجه و دولتی وسیع نبودند. اما آنها با تاسیس بیش از هزار دولتشهر مختلف یونانی زبان که حتی گاه با یکدیگر در حال رقابت و جنگ هم بودند، ترجیح میدادند به جای یک امپراتوری پهناور، به تاسیس شبکۀ گسترده ای از «کُلُنی» های یونانی در ترکیب دولتشهر ها (از جمله آتن، اسپارتا، ازمیر، ترابوزان) بپردازند. افلاتون و ارسطو، فیلسوفان معروف یونان باستان، بر آن بودند که بهترین شکل حکومت آن است که مردم شخصاً یکدیگر را بشناسند. آنها حتی ارقام جمعیتی دقیقی از قبیل «5040 خانوار» را به عنوان «تعداد بهینۀ» یک جمعیت عنوان کرده بودند. در این دولتشهر ها یونانیان مَرد و آزاد (نه زن و نه برده) حق داشتند حاکم خود را انتخاب کنند. میگویند شاید بتوان دو دلیل برای تاسیس دولتشهرهای یونانی (به جای یک دولت یونانی فراگیر) شمرد. اولاً طبیعت کوهستانی سرزمین و وجود هزاران جزیرۀ خُرد و کلان که باعث کمی تماس بین مردم میشد و ثانیاً مخالفت اشراف با نفوذ دولتشهر ها با تبعیت از یک حکومت و حاکم ناآشنا و مستبد مرکزی.

کم و بیش در همین دوره ها بود که ابتدا ماد ها و سپس هخامنشیان کشورگشایی منطقه ای خود را به درجه ای رساندند که تا آن دوره دیده نشده بود. امپراتوری هخامنشی در دورۀ کورش کبیر و داریوش یکم تا 5.5 میلیون کیلومتر مربع یعنی به اندازه ای پهناور شده بود که 300 سال بعد از آن، امپراتوری بزرگ روم نیز از نظر وسعت سرزمینی به پای سرزمین های هخامنشی نمیرسید.

اما صرفاً پهناوری سرزمین، اگر دوامدار نباشد و به صورت بهینه مدیریت نشود، به چه دردی میخورد؟ ویل دورانت، نویسندۀ معروف «تاریخ تمدن»، در رابطه با انحطاط و انقراض هخامنشیان زیر عنوان «چگونه یک ملت میمیرد» چند عامل مهم را زمینه ساز انحطاط و بالاخره انقراض شاهنشاهی عظیم هخامنشی می نامد: سپری شدن دوران تاسیس و رهبری امپراتوری و رسیدن قدرت به وارثان و نوادگان مؤسسین آن صرفنظر از اینکه این وارثان، بی عرضه یا حتی دیوانه بودند؛ جنگ و خونریزی میان مدّعیان وراثت؛ خوشگذرانی و فساد مالی و اخلاقی؛ بی توجهی مطلق به نیازها و خواست های مردمِ تابع امپراتوری؛ و بالاخره صلاحیت های مطلق، بی چون و چرا و سبُعانۀ پادشاه و پاسخگو نبودنش به هیچ فرد و مقام دولت و ملت.[1] نتیجه گیری منطقی تاریخ نگارانی مانند دورانت این است که اصل موروثی بودن پادشاهی و حاکمیت، «اُم الفساد» و ریشۀ همۀ کجروی ها، استبداد، انحطاط و بالاخره سقوط امپراتوری ها و پادشاهی های گذشته بوده و یا دستکم در این روند سقوط، نقش مهمی ایفا نموده است.

به نظر دورانت، سه قرن بعد، امپراتوری پهناور روم نیز به همین ترتیب دچار انحطاط شد و بالاخره در اثر حمله های قبایل ژرمن و هون متلاشی گردید. شاید بتوان به همان ترتیب شکست سلسلۀ بزرگ ساسانیان و پیروزی اعراب مسلمان بر ایران در قرن هفتم میلادی را نیز از این زاویه بررسی نمود.

از این جهت میتوان گفت که در اواخر دوران باستان ایران و  یونان، یکی از آسیا و دیگری از اروپا، از نظر دولتداری دو راه مختلف و حتی متضاد با یکدیگر را در پیش گرفته اند: در یک سو گسترش سرزمینی همراه با استبداد پادشاهی و در سوی دیگرمحدود نگهداشتن حاکمیت سرزمینی و جمعیتی و آزادی انتخاب رهبر – راه آسیایی و راه اروپایی.  

اما به یاد بیاوریم. این نیز نوعی مقایسه و یکسان پنداری سیب و پرتقال است. از آن حوادث تاریخی دو هزار سال گذشته و دنیا به همان حال باقی نمانده است. به این موضوع و اهمیت آن در شرایط معاصر باز خواهیم گشت، تا ببینیم که در دنیای معاصر و شرایط «جمهوریت» بدون یک پادشاه خودکامه نیز، رؤسای جمهور و حتی حاکمان انتخاب نشده یا تنها یک بار انتخاب شدۀ مذهبی یا سنّتی میتوانند با راه های حیله، فساد، فریب و فشار تا آخر عمر بر سر قدرت بمانند و حتی با تغییر قانون توسط «پارلمان» های گوش به فرمان خود همان قدرت مطلقۀ خود را به فرزند خود بسپارند.

مدت کوتاهی بعد همان اسکندر مقدونی-یونانی با شکست دادن هخامنشیان، امپراتوری خود را به وسعتی نزدیک به متصرفات کورش و داریوش تاسیس کرد. این امپراتوری به دنبال مرگ زودهنگام اسکندر چندان زیاد نپایید. اما این بار اروپاییان با مرکزیت روم امپراتوری پهناور جدید خود را تاسیس نمودند که از جنوب تا شمال اروپا و از آفریقا تا ایران و آسیای مرکزی  را در بر میگرفت. با این ترتیب آن تئوری آسیا در مقابل اروپا (ایران و یونان) عملاً اعتبار خود را از دست داد.

اما این بار «مرغ اقبال» از نظر تمدن جهانی به سوی غرب یعنی اروپا شتافت – به سوی قارّه ای که سر منشاء «عصر نو»، اکتشافات، اختراعات، صنعت چاپ، کشف آمریکا، انقلاب صنعتی، انقلاب فرانسه، جدایی تدریجی دین و دولت بود، در حالی که در شرق مسلمان، به همّت کسانی مانند امام ابوحامد غزالی، یک بار و برای مدتی بسیار طولانی، ایمان و وحی بر عقل و علم پیروز شده بود.[3]  

از نظر کشورگشایی هم باروت و عقل بر تیر و شمشیر چیره شده بود. به دنبال دو سه قرن جنگ های تلخ استعماری و حتی نژادپرستی، معیار ها و تعاریف بسیاری تصورات سنّتی سیاسی و کشورداری و حتی رسیدن به قدرت و ثروت تغییر یافت. امپراتوری ها و ارزش هایی مانند وسعت سرزمینی، تعداد جمعیت، نظام جمهوری یا پادشاهی متحول شد. نه هر پادشاهی لزوماً همراه با دیکتاتوری چپاولگرانۀ یکی دو شخص و موروثی بودن حاکمیت بود و نه هر «استقلال» و جمهوری نشانۀ آزادی انتخاب و رفاه بیشتر. نمونه های متضادی مانند جمهوری کرۀ شمالی و پادشاهی نروژ نشان میدهند که چگونه طرز تفکر های سنّتی ما نیاز به یک «گردگیری» اساسی دارند.

در این تحولات بنیادین، ایران و ایرانیان کجا قرار داشتند؟

(ادامه دارد)


[1] هندریک وان لون: انسان باستان، ترجمه و تصحیح عباس جوادی، پی دی اف (2020)، ص. 124

[2] ویل دورانت: تمدن ایران باستان و شرق مسلمان، به کوشش عباس جوادی، پی دی اف (2022)

[3] آرتور آربری: عقل و وحی، ترجمۀ فارسی از حسن جوادی، ص. 68… ادامه خواندن